نماد سایت انجمن نجات

جایگزینی داشته های فردی با تفکرات فرقه ای در تشکیلات مجاهدین

داریوش قنواتی

داریوش قنواتی

هر بارکه میخواهم مطلبی نگارش کنم ناچار با فلش بک به پروسه طی شده ام در تشکیلات رجوی حس بدی به من دست می دهد، و همه آن لحظات پیش چشمم نمایان میشود. اعتماد کور و بی تجربه گی ام که همه اینها دست به دست هم دادند تا من وارد مسیر تاریکی شوم که آینده ام را تباه سازد. با تداعی گذشته غمی بزرگ مرا فرا میگیرد. اما خود را موظف به باز نشر پروسه طی شده در تشکیلات فرقه رجوی می دانم فقط به این هدف تا شاید اندکی در آگاه سازی هموطنانم کمک کنم و از افتادن در دام فریب فرقه تبهکار رجوی ممانعت کنم.

سرپل گروه رجوی ازهمان شروع جذب من در ایران به بهانه حفظ امنیت من تاکید بر مخفی کاری داشت. اینکه با کسی موضوع ارتباطم با خودش را در میان نگذارم. شاید اگر همان روز نخست ارتباطم با سرپل تشکیلات با فردی مورد اعتماد و ذی صلاح مشورت کرده بودم قاعدتاً از ادامه مسیر با فرقه منصرف می شدم.

به هر حال بعد از ورودم به قسمت پذیرش تشکیلات رجوی در عراق در کنار آموزشهای سنگ بنا و نظامی، اصل آموزش نشست های ایدئولوژیک بود. بدین گونه که در اتاق های پادگان اشرف یک نوار ویدئویی از مسعود ومریم پخش میشد. بعد مسئول سازمان حول محور نوار پخش شده ساعت ها بحث میکرد و توضیح میداد و ما نفرات موظف بودیم یکی یکی از این بندها عبور کنیم. حوصله و تایم مکفی می گذاشتند که ما صوری از بندها نپریم .

مسئولین تشکیلات در یک پروسه یک ساله در قسمت پذیرش همه داشته های ما را گرفته و تفکرات فرقه ای خود را جایگزین کردند. چیزهایی که ما به عنوان یک انسان حامل آن بودیم و در خانواده و محیط و اجتماع آن را کسب کرده بودیم و طبق آن متد و معیار زندگی می‌کردیم. فرقه با آن پیچیدگی و نیرنگ از کم تجربه گی و خامی ما نهایت استفاده را کرد و ما را به ورطه فنا کشاند .

همان اول آموزش به ما القا کردند که شما حامل یکسری ارزشهای جامعه عادی و بورژوازی هستید که سازمان آن را با ارزشهای مترقی انقلابی جایگزین می کند و اینچنین ما را به انقیاد و بردگی ذهنی سوق دادند.
فرقه مدعی بود که خانواده کانون فساد، بازدارنده وعامل اصلی نجنگیدن و درخدمت رژیم می‌باشد! مسئولین ما را مجبور می‌کردند تا در تجمعات و نشست ها برعلیه خانواده بقول خودشان کانون فساد موضع بگیرم و با فرد منفعل شدیداً برخورد می‌کردند. در تشکیلات فرقه رجوی دوست داشتن و علاقه به خانواده یک فحش و توهین محسوب می شد. مهر و محبت را گرایشات و تمایلات جنسی و ضد ارزش محسوب می کردند. و از گناهان کبیره در تشکیلات و عامل اصلی پاسیو شدن در مناسبات می دانستند. فرد تنها موظف به نثار عشق و علاقه به رهبری فرقه یعنی مسعود و مریم بود .

به ما می‌گفتند حتی شما که مجرد هستید باید در ذهنتان جنس مخالف را طلاق بدهید و هزاران فاکت می آوردند که فکر کردن به همسر باعث قطع شما از رهبری و در نهایت بریدگی میشود.

پذیرش هژمونی زنان برای آب‌بندی طلاق را به ما القا کردند. از استثمار تاریخی زنان آسمان و ریسمان می‌ بافتند و اینکه سازمان مجاهدین خلق طلایه دار رهایی زنان از قید و بند های تحمیل شده جامعه می‌باشد! سازمان مدعی بود ما اولین گروهی در دنیا هستیم که استثمار انسان از انسان را در بعد تازه ای مطرح کرده ایم که منظور همان روابط زناشویی بود. این عمل از نظر فرقه رجوی استثمار مرد از زن می‌ بود و راه حل آن طلاق زنان از مردان بود و همه زنان در حریم مسعود رجوی قرار گرفتند و به ما می‌گفتند نگاه جنسیت زده به زن خیانت به ناموس مسعود می‌باشد و می گفتند ذهنتان را گل بگیرید.

مریم رجوی با انقلاب ایدئولوژیک تشکیلات را فمنیستی کرد و در نشست های آموزشی علنا دیکتاتوری زنان را اعلام کرد. مسعود رجوی می‌گفت همانطور که لنین بعد از انقلاب بولشویکی 1917 دیکتاتوری پرولتاریا را اعلام کرد ما هم بعد از سرنگونی رژیم اعلام دیکتاتوری زنان میکنیم. و اینچنین زنان فرقه نه بر اساس شایستگی و صلاحیت بلکه بخاطر مونث بودن و به میزان پاچه خواری و کاسه لیسی حریم رهبری بر مناسب تشکیلاتی فرقه تکیه میزدند.

و من جوان خام کم‌تجربه و کم اطلاع از پیچیدگی های مجاب سازی ذهن در معرض تشعشعات ساطع شده از سمت فرقه قرار داشتم و ذهنم انباشت این تراوشات فرقه شد. هر جا دچار پارادوکس میشدم و مطرح میکردم با برخورد تند فرقه مواجه میشدم که تو چرا ما را با مناسبات داخل ایران قیاس میکنی. این برای من یک امر طبیعی بود که جهان بینی ام در جامعه ایران شکل گرفته بود و هر نکته و موردی را با داده هایم در ایران تطبیق می دادم واین از نظر سازمان قیاس بود و قیاس هم حرام و مرز سرخ .

آری بعد از ورود به تشکیلات متوجه شدم که چرا سرپل به من گفت ارتباطت با من را به کسی نگو…

داریوش قنواتی

خروج از نسخه موبایل