در آن روزها قرار بود برای کمک به دوستان جدا شده و خانواده های مستقر در کنار اشرف به عراق بروم. وقتی از مرز خارج شدم خبر رسید نیروهای مجاهدین خلق اشرف را شبانه ترک کردند. یک لحظه خوشحال شدم و گفتم یعنی تمام شد؟! چگونه رجوی حاضر شد اشرف را تخلیه کند؟ مگر ترک اشرف مرز سرخ نبود؟ مگر اشرف سنگر به اصطلاح آزادی خواهان جهان نبود ؟ این همه هارت و پورت رجوی در مورد ماندن در اشرف چه شد؟ مگر قرار نبود با تمام وجود از اشرف حمایت کنند؟ حمایت 5 میلیون عراقی از مجاهدین برای ماندن در اشرف چه شد؟ یعنی یک عراقی هم به کمک نیروهای سازمان نیامد؟ همین جور سئوالهای مختلفی در ذهنم رژه می رفت ولی ته دلم خوشحال بودم که درب اشرف گل گرفته شد و برای همیشه استراتژی رجوی در مورد سرنگونی و توهماتش در مورد ارتش آزادی بخش از بین رفته است .
وقتی به بغداد رسیدم و در جریان اخبار کامل تخلیه اشرف قرار گرفتم بیشتر خوشحال شدم. ولی ته ذهنم ناراحت از اینکه چرا رجوی قبل از تخلیه اشرف جان 52 نفر را گرفت و این گونه با خفت و خواری مجبور شود اشرف را ترک کند. آیا امکان نداشت قبل از کشته شدن 52 نفر اشرف را ترک کنند؟ می توان این عقب نشینی را این گونه تفسیر نمود؛ ایستادگی خانواده و حضور نفرات جدا شده در کنار دیوار اشرف و افشاگری شان ضربه بسیار بزرگی به سازمان وارد کرد. آنان سعی کردند هر جور شده خانواده ها را دور نگهدارند. ولی شاهد بودیم هر روز نفراتی از مناسبات جهنمی رجوی فرار می کنند. به همین خاطر اگر در اشرف می ماندند باید شاهد ریزش نیرو می بودند به همین خاطر حاضر شدند تن به خفت و خواری داده و اشرف را برای همیشه ترک کنند .
در آن سفرم موفق نشدم وارد کمپ اشرف شوم اما در دفعات بعد وقتی وارد کمپ اشرف شدم، تمام لحظاتی که در این کمپ گذرانده بودم به مانند یک فیلم از جلو چشمانم رد شد. از بیگاری کشیدن ها، از نشست های عملیات جاری، غسل هفتگی، بحث طعمه، نشست تنگه و توحید، نشست های بورژوا رفرمیسم ، نشست های انقلاب طلاق، نشست های سریالی در مورد اعلام سرنگونی و …
اینکه چگونه رجوی توانست افراد را در محاق نگهدارد و از آنان سوء استفاده کند. اما چه می شد کرد؟! او زندگی ما را تلف نموده بود. ذهن افراد را با مغزشویی در کنترل خود در آورده بود و افراد به مانند ربات برای رجوی فقط کار می کردند. اما بودند افرادی که توانستند آن زنجیرهایی که رجوی به پاههایشان زده بود را پاره کنند و به دنیای آزاد برسند .
وقتی به مزار اشرف رفتم به رجوی لعنت فرستادم که چگونه و به چه بهایی افرادی را بیخود به کشتن داد و بر سر مزارشان نیز شعار آزادی خواهی سر می داد. اکنون برای ما روشن شده است است که رجوی نیاز به مرده داشت. او حتی در جریان دو درگیری با نیروهای ارتش عراق عنوان نمود حتی اگر هزار نفر هم کشته می شدند برای ما بهتر بود! تا نان سیاسی اش را بخورد.
سئوال این است چرا سازمان حاضر نشد تعداد اندکی که باقی مانده را به لیبرتی ببرد؟ چون رجوی تمام استراتژی خود را در باقی ماندن در اشرف می دید. او می دانست اگر اشرف را تخلیه کند همه متوجه شکست وی خواهند شد و او را زیر سئوال می برند به همین خاطر هر روز با بهانه ای سعی می کرد افرادش را در اشرف نگهدارد و در نهایت با خیره سری تعداد 52 تن از اعضای سازمان را به کشتن داد و بعد از چند روز به طور کامل اشرف را تخلیه نمود .
اکنون بعد از گذشت سالها از کشته شدن 52 نفر، دستگاه تبلیغاتی رجوی سعی می کند با گرامیداشت آنان وانمود کند به پیروزی رسیده و خروج از اشرف شکست نبوده است. اما در پس این پیروزی فرمایشی رجوی مسئول مرگ تمامی افرادی بود که بعد از سرنگونی صدام در اشرف کشته شدند. چون زودتر می توانست اشرف و عراق را ترک کند ولی این کار را نکرد .
سفر به عراق پس از جدایی برای من درسهای بزرگی داشت و انگار دوران اسارت بیست ساله ام در اشرف را دوباره مرور کردم و دریافتم چگونه در منجلاب خیانتی که رجوی برای من و ما تهیه دیده بود دست و پا می زدم.
امیدوارم روزی شاهد فروپاشی تشکیلات مجاهدین در آلبانی باشم .
هادی شبانی

