نماد سایت انجمن نجات

نامه خواهری دردمند به زهرا حسینی عضو اسیر رجوی

حضور مسئول انجمن نجات گیلان در مراسم مادر زهرا حسینی

حضور مسئول انجمن نجات گیلان در مراسم مادر زهرا حسینی

زهرا جان سلام

به سالگرد درگذشت بابا و مامان رسیدیم و دوباره یاد و خاطره تو در اذهان ما زنده شد.

کم کم دارم شک میکنم که تو اصلا زنده ای یا نه!؟

مگر می‌شود انسان زنده و دارای عقل و اختیار باشد و نتواند و نخواهد با خانواده اش تماس بگیرد!

زهرا جان تو پسر و دو تا نوه هم داری که در آلمان زندگی می‌کنند و خبر دارم که به آنها هم زنگ نمیزنی!؟

چرا زهرا؟ چرا با یک انتخاب البته تحمیلی در دهه شصت تمام جوانی و عمر و زندگی ات را تباه کردی؟!

زهرا جان بابا و مامان خیلی عمر کردند ولی به همان میزان در چشم انتظاری تو عذاب کشیدند و اذیت شدند و آخرش هم با امید به دیدار تو خاموش و آسمانی شدند.

زهرا جان بار دیگر خواهرانه از تو می‌خواهم که بدور از القائات مخرب رجوی در خلوت خود و خدایت به اصل زندگی و حداقل به فرزند و نوه هایت فکر کن. شاید که احساس و عاطفه سرکوب شده ات زنده و احیا شود.
من که امیدوارم چونکه به خدا و اصل تغییر ایمان دارم.

از راه دور روی ماهت را میبوسم و برایت آرزوی رهایی از چنگال رجوی را دارم.

خواهرت مرضیه

خروج از نسخه موبایل