<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مجید حاج علیرضایی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d8%ad%d8%a7%d8%ac-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مجید-حاج-علیرضایی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 29 Sep 2021 10:49:35 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>مجید حاج علیرضایی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مجید-حاج-علیرضایی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>پای درد دل های پدر و مادر مجید حاج علیرضایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47057</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47057#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Sep 2021 10:26:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[مجید حاج علیرضایی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47057</guid>

					<description><![CDATA[<p>اعظم السادات فدایی مادر مجید حاج علیرضایی عضو گرفتار در فرقه مجاهدین در خاطراتی که از سفر به اشرف دارد چنین می گوید: یه بار اونجا محمد حیاتی بود. دفعه اول بود نمی دانم یا دفعه دوم، گفتم آقای حیاتی من حاضرم زندگی ام را بدهم تا بچه ام را به من بدید. می دانید [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47057">پای درد دل های پدر و مادر مجید حاج علیرضایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اعظم السادات فدایی مادر مجید حاج علیرضایی عضو گرفتار در فرقه مجاهدین در خاطراتی که از سفر به اشرف دارد چنین می گوید:</p>
<p>یه بار اونجا محمد حیاتی بود. دفعه اول بود نمی دانم یا دفعه دوم، گفتم آقای حیاتی من حاضرم زندگی ام را بدهم تا بچه ام را به من بدید. می دانید برگشت چی گفت؟! گفت یه تار مویش را نمی دهیم! به چه حسابی؟ به چه حسابی که بچه ای که با خون جگر بزرگ کردم. بچه ای که با بدبختی بزرگ کردم. بگویی که یک تار مویش را نمی دهم. تو چکاره هستی آی محمد حیاتی. آی بی پدر و مادر. تو کی هستی. تو کی هستی که یه تار موی بچه ام رو به من نمی دهی. خدا لعنتت کنه. خدا رجوی رو لعنت کنه. خدا مریم رو لعنت کنه که زندگی من را سیاه کرد.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-47057-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Tehran/Hajalirezaei-Majid-Fa-202108.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Tehran/Hajalirezaei-Majid-Fa-202108.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Tehran/Hajalirezaei-Majid-Fa-202108.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Tehran/Hajalirezaei-Majid-Fa-202108.mp4">برای دانلود فیلم اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47057">پای درد دل های پدر و مادر مجید حاج علیرضایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47057/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Tehran/Hajalirezaei-Majid-Fa-202108.mp4" length="53330410" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>مادر مجید حاج علیرضایی: گفتند یک تار موی پسرت را به تو نمی دهیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46329</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46329#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Aug 2021 09:17:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[مجید حاج علیرضایی]]></category>
		<category><![CDATA[همایش سراسری انجمن نجات مرداد 1400]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46329</guid>

					<description><![CDATA[<p>اعظم السادات فدایی مادر مجید حاج علیرضایی عضو گرفتار در فرقه مجاهدین در روز چهارم همایش سراسری انجمن نجات بیان کرد: من اعظم السادات فدایی هستم مادر مجید حاج علیرضایی. مجید سرباز بود. دو ماه از سربازیش گذشته بود. که یه شب به ما خبر دادن که مجید دو روزه پادگان نیومده. دیگه ما هم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46329">مادر مجید حاج علیرضایی: گفتند یک تار موی پسرت را به تو نمی دهیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اعظم السادات فدایی مادر مجید حاج علیرضایی عضو گرفتار در فرقه مجاهدین در روز چهارم همایش سراسری انجمن نجات بیان کرد:</p>
<p>من اعظم السادات فدایی هستم مادر مجید حاج علیرضایی. مجید سرباز بود. دو ماه از سربازیش گذشته بود. که یه شب به ما خبر دادن که مجید دو روزه پادگان نیومده. دیگه ما هم خیلی دلواپس و ناراحت شدیم. صلیب سرخ رفتیم. به ما گفتن برین نجات. نجات گفت شک نکنید که بردنش عراق. ولی ما نمی تونستیم قبول کنیم. باز همینجوری می گشتیم و تو بی خبری بودیم که یه روز مجید زنگ زد و گفتش که من بانه هستم و برام دعا کنید. یه عده ای می خواستن منو بدزدن ولی این آقایون منو نجات دادن. اینم یه شگرد دیگشون بود که دست به دست می دادن.</p>
<p>دیگه بی خبر بودیم تا اینکه دوباره چند وقت بعد یک دفعه یه خانمی زنگ می زد، یه آقایی زنگ می زد، الان یونان هستن. الان ما به سمت آمریکا هستیم. مجید رو برای تحصیل داریم می بریم. مجید رو بخاطر تحصیل گولش زدن. که بیا برو تو نابغه ای. تو درست خیلی خوبه. ما می فرستیمت آمریکا. بعنوان اینکه می فرستنش آمریکا، سر از عراق درآورد.</p>
<p>یکبار که رفتم پیش مجید، مجید خودش برگشت گفت مامان وقتی من اومدم تو عراق، گفتم من تو کشور دشمنم! چی می خوام. چرا من اینجام؟ بعد هیچی دیگه ولی دیگه اعتقادات اونا رو قبول داشت دیگه. بحث می کرد و دوست داشت که ما رو قانع کنه. یه بار دیگه رفتم تو اشرف پیشش. بعد اونجا مجید گفت چیه که هر روز راه می افتی میای دیگه. منم که خسته راه بودم. خیلی واقعاً سختی کشیده بودم. پیاده به هر طریقی. همونجا خوابوندم تو گوشش. گفتم اینه. تو مجیدی. مجیدی که از من جدا نمی شد. مجید اصلاً واقعاً همه کسش من بودم. هیچکس حق نداشت به من حرفی بزنه. مجید واقعاً عاشق من بود. اینو چکارش کردن! گرفتنش از من. من دلم می خواست می رفتم اینقدر جلو، اینقدر جلو تا با سنگ همونا کشته میشدم. ببینم مجید خودش میاد.</p>
<p>خدا لعنتش کنه مریم رجوی رو. خدا لعنتش کنه. خدا ازش نگذره. بلایی که مریم رجوی سر ما آورد. چی میگن دم از حقوق بشر! از حقوق بشر از بشریت چی حالیشونه! چی حالیشونه که مادر 20 ساله داره میسوزه! تنها پسرش! 20 ساله دارم میسوزم. به کی بگم. حرف منو در دنیا برسونین. هر کاری لازم باشه، باید به گوش بچم برسه من دارم می سوزم. من روانم بهم ریخته. من اعصابم بهم ریخته. روزی یک عالمه قرص اعصاب می خورم. چرا این بلا رو سر ما میارن. آخه ارزش داره. آخه این حکومتی که تو میخوای بکنی چه حکومتی. هیشکی بابا شما رو نمی خواد. چرا نمی خوای بفهمی. شما جایی ندارین.</p>
<p>یه بار اونجا محمد حیاتی بود. دفعه اول بود نمی دونم یا دفعه دوم، گفتم آقای حیاتی من حاضرم زندگیم رو بدم بچم رو بمن بدین. می دونید برگشت چی گفت. گفت یه تار موشم نمی دم! به چه حسابی؟ به چه حسابی که بچه ای که با خون جگر بزرگ کردم. بچه ای که با بدبختی بزرگ کردم. بگی که یه تار موشم نمی دم. تو چکاره هستی آی محمد حیاتی. آی بی پدر و مادر. تو کی هستی. تو کی هستی که یه تار موی بچم رو بمن نمی دی. خدا لعنتت کنه. خدا رجوی رو لعنت کنه. خدا مریم رو لعنت کنه که زندگی منو سیاه کرد. نه دخترام از زندگی چیزی فهمیدن. نه ما چیزی فهمیدیم. کارمون شده فقط چشم انتظاری. پیغام دارم برگرد. دیر نشده عزیز دلم. تو اگر بدون اونا برگردی. اگر اسمی از مریم رجوی نیاری، برگردی قدمت رو چشممه. می پذیریمت. جات هم رو مغز سرمونه.</p>
<p>پاشو بیا تا قبل از مردنم تو رو ببینم. لااقل الان بیا که چشم انتظار از این دنیا نریم. چشممون خشک شده. بابا حاجی اینقدر منتظرت بود، همینجور شب و روز دستاشو بالا می کرد، خدایا مجید بیاد. اونو که چشم انتظار گذاشتی رفت. اونی که تو رو اینقدر دوست داشت. لااقل بیا ما رو چشم انتظار نذار. مامان حاجی هم حالش خیلی بده. اونم همش مجید مجید میکنه. پاشو بیا. بخدا از مریم و مسعود هیچی عایدت نمی شه.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-46331 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hajalirezaei-Majid-Mum-1.jpg" alt="مادر مجید حاج علیرضایی " width="593" height="340" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hajalirezaei-Majid-Mum-1.jpg 593w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hajalirezaei-Majid-Mum-1-300x172.jpg 300w" sizes="(max-width: 593px) 100vw, 593px" /></p>
<p>همچنین رمضان حاج علیرضایی پدر مجید حاج علیرضایی بیان کرد:</p>
<p>سلام و بنام خدا. رمضان حاج علیرضایی پدر مجید حاج علیرضایی.<br />
ما را دردی است در دل ، اگر گوییم زبان سوزد<br />
اگر پنهان کنیم ، دانیم که مغز استخوان سوزد</p>
<p>همه حرفایی که خانمم زد. ما 4 بار رفتیم عراق. 3 بار بطور قاچاق رفتیم که بتونیم شاید محبت پدری، مادری، فرزندی، یه چیزی رو در دلش روشن کنیم. هر دفعه تاریکتر می شد متأسفانه. و بار چهارمی که با همین انجمن رفتیم. رفتیم پای اون دیوار لیبرتی فحش شنیدیم. ضربه دیدیم. مردم دیگه مثل ما سرشون شکست. متأسفانه سنگ پرت می کردن بهمون ولی هیچ روی خوشی نشون نمی دادن.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-46330 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hajalirezaei-Majid-Dad-1.jpg" alt="پدر مجید حاج علیرضایی " width="593" height="340" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hajalirezaei-Majid-Dad-1.jpg 593w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hajalirezaei-Majid-Dad-1-300x172.jpg 300w" sizes="(max-width: 593px) 100vw, 593px" /></p>
<p>یه جوری اونجا کار می کنن روی این بچه ها که من یه آدم 60 ، 70 ساله هم اونجا فریب می دن. امیدوارم روزی همه این اسیران فرقه رجوی بفهمن و دست از این اعتقاد غلطشون بردارن و به مملکتشون برگردن. جای شما توی سینه مردم ایرانه. شما عزیزانی که فریب خورده اید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46329">مادر مجید حاج علیرضایی: گفتند یک تار موی پسرت را به تو نمی دهیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46329/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
