<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فرقه ها - انجمن نجات</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/topic/%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/فرقه-ها</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 26 Sep 2020 05:34:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>فرقه ها - انجمن نجات</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/فرقه-ها</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تجدید چاپ کتاب&#8221;فرقه ها در میان ما&#8221;</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30394</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30394#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 20 Jun 2019 05:38:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه ها؛ تهدیدی برای عصر حاضر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=30394</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب&#8221;فرقه ها در میان ما&#8221; نوشته مرحوم&#8221;دکتر مارگارت تالرسینگر&#8221; و ترجمه&#8221;مهندس ابراهیم خدابنده&#8221; که پیش از این توسط انتشارات دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده و کاملا نایاب شده بود توسط نشر ماهریس در 482 صفحه تجدید چاپ و در کتابفروشی ها توزیع گردید. این کتاب طی مدت ده سال و در خصوص نزدیک به هزار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/30394">تجدید چاپ کتاب&#8221;فرقه ها در میان ما&#8221;</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>کتاب&#8221;فرقه ها در میان ما&#8221; نوشته مرحوم&#8221;دکتر مارگارت تالرسینگر&#8221; و ترجمه&#8221;مهندس ابراهیم خدابنده&#8221; که پیش از این توسط انتشارات دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده و کاملا نایاب شده بود توسط نشر ماهریس در 482 صفحه تجدید چاپ و در کتابفروشی ها توزیع گردید. <br> این کتاب طی مدت ده سال و در خصوص نزدیک به هزار فرقه مخرب کنترل ذهن در آمریکا و بعد از مصاحبه با صدها عضو جداشده از فرقه ها به رشته تحریر در آمده و حقا دائره المعارف علوم فرقه ای نام گرفته است که بسیاری از کتب معروف در خصوص فرقه ها بر اساس تحقیقات منتشر شده در این کتاب و با استناد به آن نوشته شده اند. </p>



<div class="wp-block-image"><figure class="aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" width="700" height="563" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cults_Midst_Fa_2.jpg" alt=" class="wp-image-30396" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cults_Midst_Fa_2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cults_Midst_Fa_2-300x241.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></figure></div>



<p>مترجم که خود به مدت 23 سال در سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) گرفتار بوده و این کتاب را کاملا منطبق با مناسبات درونی و عملکرد روزمره این سازمان می داند در پایان مقدمه خود بر  این کتاب می نویسد: <br>&#8220;خواندن ‌این کتاب را به تمامی‌جداشدگان فرقه‌ها، خانواده‌های اعضای فرقه‌ها، روان شناسان و جامعه شناسان و همچنین همگی افرادی که تصور می‌کنند هرگز گرفتار یک فرقه مخرب نخواهند شد، و بالاخره به تمامی‌اعضای جامعه توصیه می‌کنم. <br> در حال حاضر فرقه‌ها در میان ما یک تهدید اجتماعی محسوب می‌شوند.‌ این تهدید در وهله اول متوجه اعضای خود آن فرقه و سپس خانواده و دوستان و آشنایان آنها و نهایتا محیط زندگی و جامعه آنان است. فرقه‌ها یک تهدید و خطر امنیت ملی هم هستند، چرا که براحتی می‌توانند با به کارگیری شیوه‌های روانی افراد را به ترور و جنایت نیز وادار نمایند. لذا باید با شیوه‌های اصولی و علمی‌از به دام افتادن جوانان آرمان‌گرا و کم اطلاع به درون فرقه‌ها پیشگیری کرد و آنان را مصون داشت. همان‌طور که اقدامات بهداشتی برای جلوگیری از شیوع بیماری بسیار ساده تر و ارزان تر از درمان بیماری است، به همین ترتیب اقدامات پیشگیرانه برای رو کردن دست فرقه‌ها و شگردهای آنان و اطلاع رسانی جهت مصون نگاه داشتن جوانان از لغزیدن به درون فرقه‌های مخرب بمراتب سهل تر و کم هزینه تر از نجات دادن افراد از چنگال فرقه‌ها بعد از‌این که گرفتار شدند، می‌باشد.<br> این کتاب یک مجموعه تحقیقی آکادمیک است. لذا باید  بدقت و با حوصله خوانده و روی مباحث آن فکر و‌اندیشه شود. افرادی که مثل خود من تجربه بودن در یک فرقه کلاسیک را داشته‌اند، مطالب آن را خوب درک می‌کنند. افراد دیگر هم باید برای آشنا شدن با تکنیک‌های فرقه‌ها آن را بخوانند. مادران و پدران لازم است‌ این کتاب را خوانده و خواندن آن را به فرزندان خود توصیه کنند. دبیران مدارس و استادان دانشگاه‌ها نیز باید ‌این کتاب را مطالعه کرده، با دانشجویان خود به بحث بگذارند. اطلاع از مطالب ‌این کتاب کم اهمیت تر از اطلاع از دستورالعمل‌های بهداشتی و پزشکی که روزمره از طریق رسانه‌های مختلف به اطلاع مردم می‌رسد، نیست. همان‌گونه که بیماری و آسیب دیدگی جسمی ‌باید جدی تلقی شده، نسبت به پیشگیری آن اقدام شود، جلوگیری از آسیب دیدگی روحی خصوصا توسط تشکیلات فرقه‌ای نیز باید جدی گرفته شود و اقدامات لازم صورت پذیرد. ترجمه و انتشار‌این کتاب گامی‌است در راستای سلامت جامعه و مصون داشتن جوانان از ‌این آسیبها.&#8221;<br> دفتر انتشارات ماهریس: تهران &#8211; میدان انقلاب اسلامی – خیابان کارگر جنوبی – تقاطع شهید لبافی نژاد – شماره 266<br> تلفن: 66482150 (21) <br> سایتwww.nashremahris.com </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/30394">تجدید چاپ کتاب&#8221;فرقه ها در میان ما&#8221;</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30394/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرازهایی از کتاب گسستن بندها</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20128</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20128#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 02 Jun 2016 06:05:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/06/02/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%af%d8%b3%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرقه ها به طور مستمر عناصری را که هویت فردی را شکل می دهند، مانیپوله می کنند که شامل اعتقادات، ارزش ها و روابط مهم شخصی می شود. دستگاه کنترل ذهن یک فرقه، فرد را از هویت ذاتی خودش دور می کند و هویت جدید فرقه ای وابسته به گروه را به جای آن می نشاند. از نظر بهداشت روان؛ فرقه کنترل ذهن، عناصر روانی یک فرد را به شخصیت دیگری دور از شخصیت قبلی تبدیل می کند. رفتار فرد می تواند نشان دهد که شخص مربوطه دچار نارسایی شخصیتی وابسته شده است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20128">فرازهایی از کتاب گسستن بندها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نوشته استیون حسن &#8211; ترجمه ابراهیم خدابنده<br /> <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Cover/Realising_The_Bonds_L.jpg" style="width: 200px; height: 292px; margin: 10px; float: left;" />استیون حسن، روانشناس و متخصص برجسته امور فرقه های مخرب کنترل ذهن که خود سال ها عضو فرقه مونی ها بوده است، کتب بسیاری در زمینه کمک به خانواده ها در خصوص نجات عزیزانشان از اسارت ذهنی و عینی فرقه ها نگاشته که یکی از آن ها &quot;گسستن بندها&quot;&zwnj; نام دارد. این کتاب به همت مهندس ابراهیم خدابنده ترجمه و توسط انتشارات جام جم به چاپ رسیده است.<br /> استیون حسن همچون بسیاری از دانشمندان و کارشناسان معتقد است که خلاصی از دست فرقه ها بدون دریافت کمک از بیرون تقریبا غیرممکن است و این خانواده ها و همچنین جداشدگان فرقه ها هستند که باید به یاری قربانیان بشتابند و اسباب نجات آنان را فراهم نمایند.<br /> &nbsp;در زیر فرازهایی از این کتاب که مهمتر تشخیص داده شده آورده می شود. خواندن این کتاب را به همه خانواده ها، نجات یافتگان و کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند توصیه می نمایم.<br /> ***<br /> قسمت اول: &nbsp;<br /> فرقه های مخرب دارای شکل هرمی هستند که یک رهبر کاریزماتیک در راس هرم قرارگرفته و اعضای فرقه به ترتیب زیر آن جا می گیرند. بعد از رهبر فرقه یک لایه کوچک از مشاوران قرار دارند که در اصل امور فرقه را اداره می کنند. در زیر این لایه گروه بزرگتری است که به شکلی نقش پایین تر از رهبر فرقه را ایفا می کنند. در ذیل این ها اعضای عادی قرار دارند.<br /> وقتی، فردی که سابقه مشکوکی دارد گروهی را تشکیل داده و آن را رهبری می کند، به طوری که قدرت کاملا در خود او متمرکز است، می توان فرض کرد که یک فرقه مخرب در حال شکل گیری است. در واقع باید به نحوه رفتار و عملکرد گروه توجه کرد، نه به اعتقاداتی که بیان می کند. هر چه ادعاها، اعتقادات و وعده های داده شده افراطی تر باشند امکان نقض حقوق اعضا بالاتر است. خطرناک ترین گروه ها آنهایی هستند که فورا به میل رهبر فرقه، دکترین (سیاست، قواعد و مقرارت)&nbsp; خود را عوض می کنند. گروه های مخرب حقایق را وارونه جلوه می دهند و از فریب استفاده می کنند. گروه های مشروع نیازی به تغییر دکترین خود ندارند که بخواهند به فریب مردم بپردازند.<br /> در پروسه عضو گیری، فرقه های مخرب از فریب استفاده می کنند که شامل دروغ به اصطلاح مصلحتی به علاوه پنهان یا مخدوش نگاه داشتن برخی اطلاعات حیاتی است. در حقیقت هیچ توافقی بر مبنای اطلاعات درست وجود ندارد. فرقه های مخرب با استفاده از فریب و تکنیک های کنترل ذهن برای تسلط بر اراده آزاد فرد، اعضای فرقه را به رهبر فرقه وابسته می سازند و با غوطه ور کردن فرد در یک محیط به شدت کنترل شده و تحت فشار بسیار بالای روانی، کنترل رفتار، افکار، عواطف و دسترسی به اطلاعات را در اعضای خود به طور کامل به دست می گیرند و در یک کلام ذهن افراد را در اختیار دارند. در نهایت هویت فرد به طور سیستماتیک مانیپوله می شود و تغییر می یابد به نحوی که دیگر قادر به انتخاب و تصمیم گیری مستقل نیست و در تمامی شوون زندگی خود و هر گونه قضاوت و تصمیمش به طور کامل وابسته می شود اما متاسفانه عضو فرقه تصور می کند که این افکار و تصمیمات خود اوست که عمل می نماید. سیستم فرقه این توهم را در ضمیر قربانی به نحوی می کارد که وی کاملا مطمئن است با اراده آزاد خود به تمامی تصمیمات فرقه و رهبر آن گردن می نهد.<br /> ***<br /> قسمت دوم:<br /> خلق هویت فرقه ای<br /> فرقه ها به طور مستمر عناصری را که هویت فردی را شکل می دهند، مانیپوله می کنند که شامل اعتقادات، ارزش ها و روابط مهم شخصی می شود. دستگاه کنترل ذهن یک فرقه، فرد را از هویت ذاتی خودش دور می کند و هویت جدید فرقه ای وابسته به گروه را به جای آن می نشاند. از نظر بهداشت روان؛ فرقه کنترل ذهن، عناصر روانی یک فرد را به شخصیت دیگری دور از شخصیت قبلی تبدیل می کند. رفتار فرد می تواند نشان دهد که شخص مربوطه دچار نارسایی شخصیتی وابسته شده است.<br /> عام ترین متد برای شکل دادن هویت فرقه ای، جفت کردن عضو جدید با یک عضو قدیمی است. عضو جدید می بایست در تمامی امور با عضو قدیمی چنان رابطه ای برقرار کند که حتی نحوه صحبت کردن و آهنگ صدای رهبر فرقه را هم عینا تقلید کند. هویت فرقه ای ضرورتا شبیه سازی شده رهبر فرقه است. این تکنیک مدل سازی اهداف متعددی را دنبال می کند. مسوول تشکیلاتی را وادار می کند بهترین رفتار را داشته باشد. همچنین تمایل عضو جدید را برای رسیدن به یک سطح مطلوب تحریک می کند تا بتواند روزی مدلی برای اعضای جدید دیگر شود.<br /> کنترل ذهن، تمامی افراد را در تمامی زمان ها به میزان برابر تحت تاثیر قرار نمی دهد. افرادی که در یک فرقه گرفتار هستند، ممکن است سطوحی کاملا متفاوتی از کنترل ذهن را تجربه کنند. برخی اعضا ممکن است، از ظاهرشان ربات بودنشان نمایان باشد و چشمان خیره و بی روحی داشته باشند. در بیشتر افراد، هویت فرقه ای کاملا جا می افتد و با استعدادها و مهارت های خویشتن اولیه در هماهنگی قرار می گیرد. با طرح برخی سوالات، افکار و میزان اراده آزاد فرد مربوطه مورد ارزیابی قرار می گیرد که به چه میزان تحت تاثیر کنترل ذهن قرار دارد.<br /> کنترل ذهن هرگز صد درصد صورت نمی گیرد زیرا نمی توان خویشتن فرد را کاملا ازبین برد.<br /> فردی که تحت کنترل ذهن قرارگرفته، بالاخره از گروه خارج می شود. این امر دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.<br /> 1.&nbsp;&nbsp; &nbsp;عشق واقعی، قوی تر از عشق قراردادی است.<br /> 2.&nbsp;&nbsp; &nbsp;افراد ذاتا می خواهند آزاد باشند و واقعیت را بدانند.<br /> 3.&nbsp;&nbsp; &nbsp;هر چیزی در زندگی می تواند به عنوان یک تجربه آموزنده مورد استفاده قرار گیرد.<br /> 4.&nbsp;&nbsp; &nbsp;رفتار فرقه ای قابل پیش بینی است.<br /> 5.&nbsp;&nbsp; &nbsp;فرقه ها به آنچه وعده می دهند، عمل نمی کنند.<br /> 6.&nbsp;&nbsp; &nbsp;تغییر و رشد اجتناب ناپذیر است.<br /> &nbsp;چون کنترل ذهن مطلق نیست و نمی تواند خویشتن باطنی یا روان فرد را کاملا پاک کند، این امکان همیشه وجود دارد که افراد بتوانند از فرقه فرار کنند و آزاد شوند.<br /> ***<br /> قسمت سوم:<br /> فرقه ها و فوبیا<br /> فرقه ها به طور سیستماتیک فوبیاهای مختلفی را در اذهان اعضای خود به وجود می آورند. القای فوبیا یک تکنیک ساده ولی قدرتمند است که توسط فرقه ها برای ایجاد وابستگی و اطاعت در اعضا مورد استفاده قرار می گیرد. افرادی بوده اند که دیگر اعتقادی به رهبر فرقه و دکترین آن نداشتند، اما نمی توانستند از گروه جدا شوند. آنان به لحاظ روانی، با استفاده از القای ترس، قفل شده بودند که این ترس اغلب ناخودآگاهانه عمل می کرد. برای یاری به یک عضو فرقه و بازیابی آزادی ذهنش، باید به او کمک کنیم تا بر فوبیاهایش غلبه کند. گام اول در درمان آنها، تمیز دادن ترس عادی و طبیعی با فوبیای فرقه ای است.<br /> فوبیا چیست؟<br /> ترس به خودی خود چیز بدی نیست. برعکس، یکی از مهم ترین حواس انسانی است. ترس موجب بقا می شود و ما را از تهدیدات و خطرات دور نگاه می دارد و بدن را برای جنگیدن یا فرار آماده می سازد. تفاوت عمده ترس و فوبیا این است که ترس بر مبنای یک خطر یا تهدید واقعی به وجود می آید، در حالی که مبنای فوبیا افکار غیر منطقی یا غیر واقعی است. افرادی که دارای فوبیای قوی آسانسور هستند هرگز نمی توانند سوار آسانسور شوند، حتی در ساختمان های مدرن که ضریب ایمنی آسانسورها بسیار بالاست و مجهز به تلفن، ترمز اضطراری و سرویس های مداوم هستند، آنان نمی توانند بین وضعیت ایمن و خطرناک تمیز قائل شوند.<br /> انواع مختلفی از فوبیا وجود دارد. ولی ساختار همه آن ها یکی است. فوبیا یک ترس مستمر و غیر منطقی در قبال یک شی یا وضعیت است. تمامی فوبیاها با وسیله یا عاملی کلید می خورند و سپس یک مدار بسته از تصاویر، افکار و احساسات ترسناک شروع می شوند. این کلید می تواند هر گونه تحریک کننده داخلی یا خارجی مانند یک فکر، یک تصویر، یک کلمه، یک بوی خاص، یک مزه، یک احساس، یا یک رفتار باشد. این تحریک کننده، فوبیا را در فرد به وجود می آورد که تصاویر منفی اغلب ناخودآگاه حاصل آن است و فرد را درگیر می کند.<br /> فوبیاها دید منطقی، کنترل احساس و هوشیاری، اعتماد به نفس و قدرت قضاوت فرد را مختل می کنند و تحت الشعاع قرار می دهند. فوبیاهای غیرفرقه ای مانند ترس از سخنرانی در جمع، ترس از بلندی، ترس از اماکن تاریک، ترس از غرق شدن، ترس از مارگزیدگی و از این قبیل است.<br /> فوبیاهای فرقه ای<br /> رهبران فرقه ها شدیدا احساسات را تحریک می کنند و قادرند آن ها را در پیروان خود در دست گیرند. به طوری که می توانند به راحتی اضطراب و ترس را فعال کنند. این ترس ها بخشی از تمامی سیستم اعتقادی است و به بخشی از هویت فرقه ای تبدیل می شود، تاثیرات آن ها بسیار شدیدتر از هر فوبیای معمولی (مانند ترس از مار) است. هویت فرقه ای، میزبان فوبیاهایی است که فرد را در بند نگاه می دارد.<br /> یکی از عام ترین فوبیاها، ترس از شبکه های ضد فرقه ای است.&nbsp; به اعضای فرقه های بزرگ گفته شده است، کسانی که طرح های بازبرنامه ریزی و&nbsp; مشاوره خروج را اجرا می کنند آنان را خواهند دزدید، شکنجه خواهند کرد. رهبران فرقه ادعا می کنند این افراد والدین را مغزشویی می کنند و به خدمت می گیرند. این داستان ها نه تنها اعضا را می ترساند و نسبت به خانواده هایشان بی اعتماد می کند، بلکه اعضا را به این باور می رساند که آنچه به آن اعتقاد دارند، یک شبکه گسترده و سازمان یافته مقابله با جنایتکاران است. میلیون ها نفر که در فرقه های مختلف گرفتارند این مزخرفات را می پذیرند.<br /> برای قد علم کردن در مقابل یک فرقه شناخته شده، باید از اعضای سابق نسبت به فوبیاهای مشخصی که برای کنترل ذهن اعضای فرقه مورد استفاده قرار می گیرد، مطلع شد.<br /> ترس عضو فرقه می تواند شامل هر چیزی باشد که تهدیدی برای هویت فرقه ای محسوب می شود.<br /> &#8211;&nbsp;&nbsp; &nbsp;هر فکر، احساس یا نظری انتقادی نسبت به رهبر، دکترین، یا سازمان<br /> &#8211;&nbsp;&nbsp; &nbsp;اعضای سابق یا منتقدان گروه<br /> &#8211;&nbsp;&nbsp; &nbsp;تردید نسبت به کار سازمان یا افکاری در خصوص ترک گروه<br /> وقتی این فوبیاها جا افتادند، عضو فرقه دارای یک شخصیت وابسته می شود و نسبت به فرار از گروه احساس ناتوانی و ناامیدی می کند. رهبران فرقه ها می خواهند اعضایشان مملو از این ترس و تردیدها باشند. آنان می خواهند اعتماد به نفس اعضا را به حداقل برسانند و اعضا را به گونه ای مانیپوله کنند که برای تشویق و ارتقا سخت تر کار کنند.<br /> ***<br /> قسمت چهارم:&nbsp; &nbsp;<br /> نجات عضو فرقه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br /> در یک گروه کنترل ذهن، هرگز دلیل مشروعی برای ترک گروه وجود ندارد.<br /> رسانه ها می توانند نقش مهمی در استراتژی نجات ایفا کنند.<br /> اعضای فرقه ها آموخته اند که باور داشته باشند، جهان خارج از فرقه مملو از دشمنی، نفرت و خطر است.<br /> فرقه ها اغلب در حرف یک چیز می گویند و در عمل کار دیگری می کنند.<br /> حتی بعد از آن که اعضای فرقه از گروه جدا می شوند، لازم است کار زیادی روی آنها انجام شود. آن ها ممکن است کاملا خارج از گروه مربوطه باشند، ولی هنوز تحت نفوذ آثار باقی مانده از کنترل ذهن &ndash; که بر آنان اعمال شده است &ndash; قرار گیرند. اگر آنان به کامپیوتر دسترسی داشته باشند، ممکن است از طریق اینترنت با سایر اعضای فرقه ارتباط برقرار کنند. اغلب این افراد نیاز به&nbsp; مشاوره و کمک دارند تا با آثار کنترل ذهن مقابله و با سایر مقولات روانی و اجتماعی برخورد کنند. می توانند برای درمان متداوم اقدام کنند. اگر نه، می توانند با یک مشاورحرفه ای محلی که به امور مربوط به فرقه ها آشنایی داشته باشد، مراجعه کنند.<br /> برخی اوقات، کمک کردن به عضو فرقه برای اینکه مستقل فکر کند، تنها به این برمی گردد که بتوانیم او را به مدت لازم از گروه دور نگاه داریم تا هویت ذاتی قدری نفس بکشد.<br /> در بعضی فرقه ها به اعضا گفته می شود که خانواده شان علیه آنها هستند و تلاش می کنند، آنان را تحت کنترل خود در آورند.<br /> برخی خانواده ها وب سایت هایی درست می کنند. زمانی که سایت مربوطه حاوی تصاویر و عکس های خانوادگی دوستان و آشنایان است، تاثیر به سزایی دارد و پیام مثبتی ارائه می کند. مثلا می شود عنوان کرد که: &laquo;ما عاشق تو هستیم. دلمان برایت خیلی تنگ شده است. لطفا به ما تلفن بزن یا نامه بنویس یا ایمیل بفرست. ما صرفا می خواهیم بدانیم که سالم هستی&raquo;. خانواده ها باید مراقب باشند تا صرفا به گروه حمله نکنند و قدری نرم تر برخورد و رویکرد خود را تعدیل کنند تا تاثیر بهتری بگیرند.<br /> فرقه های مخرب به اعضای خود می آموزند تا اطلاعات بیرونی را مسدود و احساسات خود را سرکوب کنند. فردی که از یک فرقه خارج می شود، نیاز به ارتباط مجدد با دنیا و خودش دارد. باید به او یادآور شد که دانش توانایی است (توانا بود هر که دانا بود) و این که احساسمان چیزهای مهمی در خصوص واقعیات به ما می گوید. باید او را تشویق کرد تا معلومات خود را در خصوص آنچه اتفاق افتاده بالا ببرد و مطالعه و مباحثه نماید و با احساس خود رابطه برقرار کند.<br /> حملات افسردگی، کابوس، هراس<br /> اعضای سابق فرقه ها از انواع مختلف دشواری ها در نتیجه مانیپولاسیون شدید ذهنی در داخل فرقه رنج می برند. اغلب اعضای فرقه ها در طول اولین ماه های زندگی بعد از فرقه احساس افسردگی می کنند. برخی تجربه های فرقه ای را این طور توصیف می کنند که &laquo;سر تا پا در عشق غرق می گردی و بعد متوجه می شوی که معشوق یک فرد دورو بوده که صرفا از تو سوء استفاده کرده است&raquo;. برخی دیگر عضویت خود در فرقه را مانند تجاوز به روح و روانشان می دانند. آنان همچنان از فوبیاهای مختلف رنج می برند و خویشتن خود را &laquo;درهم شکسته&raquo; احساس می کنند لذا نیاز به مشاوره مناسب دارند.<br /> کابوس یک علامت مشترک ترس دراعضای سابق فرقه هاست. در موارد متعددی، افراد حملات هراس و هیجان را تجربه می کنند و در برخی یک نوع نارسایی افسردگی بعد از تروما به وجود می آید. علائم روانی مانند سردرد، آلرژی و آسم می توانند مشکلات را بیشتر کنند. اعضای سابقی که دچار حملات هراس، به هم خوردن وضعیت خواب و خوراک یا کابوس های مرتب شبانه می شوند باید هر چه زودتر مشاوره روانی بگیرند.<br /> اعضای سابق احساس می کنند که خوار شده اند، مورد سوء استفاده قرار گرفته اند و به لحاظ روانی شکست خورده اند و درد آنان می تواند آنقدر شدید باشد که تمامی دریچه های امید و آرزو را برای آینده ای بهتر به روی آنان ببندد. افراد خانواده باید به او کمک کنند تا چشم اندازی متوازن و امید بخش به دست آورد. خانواده ها عموما می خواهند، فرد فورا بر مشکلاتش غلبه کند. این موضوعی نیست که بشود در آن به سرعت نتیجه گرفت. هر کس باید با سرعت مناسب خودش حرکت کند. آنان لازم است، اعتماد به نفس کسب کنند و مطمئن شوند که می توانند تصمیمات خوبی بگیرند و از تجربه های خود و دیگران بیاموزند.<br /> اعضایی که مدت طولانی در فرقه ها بودند، اغلب اختلالات روانی بروز می دهند، مانند نداشتن تمرکز و فراموشی و غیره.<br /> مشکل مشترک دیگر، بی اعتمادی است. اعضای سابق فرقه ها برخی اوقات احساس می کنند که دیگر نمی توانند به کسی اعتماد کنند زیرا نگران اند که یک ریسک عاطفی دیگر را پذیرا باشند. آنان لازم است، بفهمند که به این علت در برابر اغواهای فرقه ای آسیب پذیر بودند که درک و برداشتی از مقوله کنترل ذهن نداشتند و لذا فریب خوردند. حالا آنان دانش بهتری دارند.<br /> اعضای سابق به شدت احساس شرم و گناه می کنند. لازم است مطمئن باشند که پشیمان شدن از شرکت در اعمال مخرب فرقه ای، از قبیل فریب، اعمال غیر اخلاقی یا غیر قانونی، دزدی، کلاهبرداری و تن فروشی کاملا عادی است. آنان همچنین باید بدانند، کاملا عادی است که دلشان برای برخی وجوه زندگی فرقه ای، از دوستانی که هنوز در داخل فرقه هستند گرفته تا داشتن این احساس که در جایگاه خاصی قرار داشته اند، تنگ شود.<br /> برخی فرقه ها به اعضای خود القا می کنند که کسانی که از گروه جدا می شوند، دشمن هستنند و باید اذیت و آزار ببینند، در حالی که چنین تهدید و ارعابی باید جدی تلقی شود، موارد اقدام واقعی به خشونت کم بوده است. ترس از کسب وجهه منفی معمولا گروه را از اقدام به تلافی باز می دارد. رهبران فرقه ها اغلب تلاش فراوانی می کنند تا تصویر مثبتی از گروه خود خلق کنند.<br /> سردرگمی هویتی شدیدی که با عضویت در یک فرقه به وجود می آید، می تواند سالیان سال همراه یک عضو جدا شده باشد و به بازگشت ذهنی فرد به زمان عضویتش در فرقه منجر شود که اصطلاحا به آن شناوری یا شناور شدن می گویند. دفعتا هویت فرقه ای می تواند با یک نشانه یا علامت، مانند یک تصویر، یک صدا، یا یک بوی خاص که در زمان مانیپولاسیون فرد در ذهن و ضمیر وی کاشته شده بوده، تحریک شود. شناوری خصوصا برای کسانی که درک درستی از کنترل ذهن ندارند، می تواند خطرناک باشد. افرادی که بدون دریافت مشاوره یک فرقه را ترک می کنند اغلب سردرگم هستند و از همه چیز می ترسند و به صورتی غیر منطقی احساس گناه و ترس نسبت به ترک گروه می کنند.<br /> یکی از تفکرات فرقه ای، تفکرات سیاه و سفید، همه چیز یا هیچ چیز می باشد. برای اعضای سابق زمان می برد تا درک کنند که در جهان رنگ خاکستری هم هست و فراتر از آن طیفی از رنگ ها وجود دارند.<br /> اعضای سابق لازم است بدانند که نباید از چیزی در خصوص خود دفاع کنند. به آنان اغلب باید یادآوری شود که افرادی مستعد و باهوش هستند و میلیون ها نفر دیگر هم وجود دارند که تجربه های مشابهی داشته اند. آنان باید درک کنند که وقتی به گروه پیوستند، در آن زمان آنها&nbsp; را به این باور رسانده بودند که این کار بهترین انتخاب است.<br /> کنترل ذهن فرقه ای به یک نوع قدرت امپریالیستی جدید تبدیل شده که مردم را، نه تنها برای منابع فیریکی و طبیعی کشورهایشان، بلکه برای کنترل اذهانشان، مسخ می کند. در هزاره جدید، ضروری است که همه برای حفاظت از با ارزش ترین سرمایه انسانی &#8211; ذهن و ضمیر ما- در کوششی همگانی وارد عمل شوند.<br /> محمدی<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20128">فرازهایی از کتاب گسستن بندها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20128/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آزمایش زندان استنفورد، آزمایشی برای شناخت فرقه ها</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19820</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19820#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Apr 2016 10:31:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/04/10/%d8%a2%d8%b2%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d9%81%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d8%a2%d8%b2%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4/</guid>

					<description><![CDATA[<p>این آزمایش برای اثبات این فرضیه روان شناختی انجام گردید که"با کنترل محیطی می توان به کنترل ذهن دست یافت". فرقه های مخرب کنترل ذهن از کنترل های محیطی برای رسیدن به این مقصود استفاده می کنند و به همین دلیل است که سعی می نمایند اعضای خود را در محیط های ایزوله نگاه داشته و ارتباط آنان با دنیای خارج را قطع نمایند تا به کنترل های دیگر از جمله کنترل رفتاری و کنترل ارتباطی نیز دست یابند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19820">آزمایش زندان استنفورد، آزمایشی برای شناخت فرقه ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آزمایش زندان استنفورد: معروف &#8211; خطرناک &ndash; آموزنده</p>
<p>  کانال تلگرام پایگاه اینترنتی &quot;عصر ایران&quot; مطلبی در خصوص آزمایش معروف و آموزنده و در عین حال خطرناک زندان استنفورد درج نموده که در خصوص تحقیقات و مطالعات فرقه ای جالب توجه است و در کتاب &quot;فرقه ها در میان ما&quot; نوشته مارگارت سینگر و ترجمه ابراهیم خدابنده نیز به آن اشاره گردیده است.<br /> این آزمایش برای اثبات این فرضیه روان شناختی انجام گردید که &quot;با کنترل محیطی می توان به کنترل ذهن دست یافت&quot;. فرقه های مخرب کنترل ذهن از کنترل های محیطی برای رسیدن به این مقصود استفاده می کنند و به همین دلیل است که سعی می نمایند اعضای خود را در محیط های ایزوله نگاه داشته و ارتباط آنان با دنیای خارج را قطع نمایند تا به کنترل های دیگر از جمله کنترل رفتاری و کنترل ارتباطی نیز دست یابند.<br /> عین مطلب عصر ایران در زیر آورده می شود.<br /> <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/WebSite/Logo/Asr_Iran.jpg" style="width: 234px; height: 144px; margin: 10px; float: left;" />عصرایران &#8211; آزمایش &laquo;زندان استنفورد&raquo; یکی از معروف&zwnj; ترین و به نقلی خطرناک &zwnj;ترین آزمایش&zwnj;های روان&zwnj;شناسی است که تاکنون انجام شده&zwnj;است. در این آزمایش که به سرپرستی دکتر فیلیپ زیمباردو در دانشگاه استنفورد در سال ۱۹۷۱ انجام شد، چندین دانشجوی سالم از نظر روانی به صورت آزمایشی نقش&zwnj;های زندانی و زندانبان را پذیرفتند.<br /> نتایج آزمایش حیرت&zwnj;آور بود، پس از گذشت چند روز اکثر زندانبانان رفتارهای شدید سادیسمی از خود نشان دادند. آزمایش به خاطر ترس از کنترل خارج شدن وضعیت، بعد از ۶ روز متوقف شد.<br /> زیمباردو و تیمش می&zwnj;خواستند ببینند که آیا از روی صفات شخصیتی و ذاتی زندانیان و زندانبانان، می&zwnj;توان علت بدرفتاری&zwnj;هایی را که در زندان&zwnj;های آمریکا می&zwnj;شود درک کرد.</p>
<p>  شرح آزمایش<br /> زیمباردو و همکارانش به آن دسته از فرایندهای روان شناختی که در افرادی با نقش زندانبان و زندانی روی می&zwnj;دهد علاقه &zwnj;مند بودند. آنها در زیرزمین دپارتمان روان&zwnj;شناسی یک زندان درست کردند و در یک روزنامهٔ محلی آگهی دادند به این مضمون که برای یک آزمایش روان&zwnj;شناسی، به تعدادی افراد واجد شرایط نیاز دارند، و برای شرکت در آن، حقوق خواهند داد.<br /> از بین ۷۵ نفر که به آگهی پاسخ دادند، ۲۴ نفر که از لحاظ سلامت فیزیکی و روانی در وضعیت بسیار نرمال و خوب قرار داشتند انتخاب شدند. خود زندان در زیرزمین دپارتمان روان&zwnj;شناسی بود. یک دانشجوی لیسانس و جزو دستیاران تحقیق، &laquo;رئیس زندان&raquo;، و زیمباردو، &laquo;سرناظر&raquo; یا سرپرست زندان بود. زیمباردو تعداد شرط و شروط خاص را به آزمودنی&zwnj;ها اعلام کرد و امیدوار بود که با آن ها، بتواند سردرگمی، شخصیت&zwnj;زدایی، و فردیت&zwnj;زدایی را تشدید کند.</p>
<p>  خصوصیات شرکت &zwnj;کنندگان<br /> خصوصیات این افراد چنین بود: دانشجو، سفیدپوست، از طبقهٔ متوسط، بالغ (از لحاظ عقلی)، با ثبات (از لحاظ هیجانی)، نرمال، و باهوش، از سراسر آمریکا و کانادا. هیچ یک از آن ها سابقهٔ زندان نداشت، و ظاهراً، همهٔ آن ها به اصول و ارزش&zwnj;های اخلاقی مشابهی پایبند بودند. با شیر یا خط، ۱۲ نفر زندانبان و ۱۲ نفر دیگر، زندانی شدند. زیمباردو با ادارهٔ پلیس محلی صحبت کرده، و آنها قبول کردند تا در آزمایش وی با او همکاری کنند.</p>
<p>  شروع آزمایش &nbsp;</p>
<p>  زندانی&zwnj;ها<br /> &laquo;زندانی&zwnj;ها&raquo; در خانه&zwnj;های خود در نقاط مختلف شهر نشسته بودند که یک ماشین پلیس به طور غیرمنتظره جلوی خانهٔ آنها پارک کرد، مامورانی با لباس پلیس آن ها را دستنبند و چشمبند زدند، آن ها را به زندان مصنوعی بردند، بازرسی بدنی کردند، مایع ضد شپش روی آن ها ریختند، عکس گرفتند، انگشت نگاری کردند، لباس زندانی به آن ها دادند، به جای اسم، به آن ها شماره دادند، و آن ها را با دو زندانی دیگر داخل سلولی با میله&zwnj;های آهنی انداختند.<br /> به زندانیان روپوش&zwnj;هایی گل و گشاد و کلاه&zwnj;های تنگ داده شد تا دائم در عذاب باشند. زندانبان&zwnj;ها زندانی&zwnj;ها را با شماره صدا می&zwnj;کردند، و این شماره&zwnj;ها روی لباس زندانی&zwnj;ها دوخته شده بود. یک زنجیر به پاهایشان بسته بودند تا یادشان باشد که زندانی هستند.</p>
<p>  زندان&zwnj;بان&zwnj;ها<br /> به آزمودنی&zwnj;هایی که نقش زندانبان داشتند، یونیفرم&zwnj;های خاکی رنگ، باتوم، سوت، و عینک&zwnj;های رفلکتیو (آینه&zwnj;ای) و اسلحه داده شد، اما فقط به صورت باتوم&zwnj;هایی چوبی، به آن ها گفته شد که هر طور بخواهند می &zwnj;توانند زندان را اداره کنند ولی حق ندارند از تنبیه بدنی استفاده کنند.<br /> آن ها حق نداشتند با آن ها زندانیان را بزنند. هدف از این کار این بود که زندانبانان نشان دهند که در چه مقامی هستند. به آن ها لباس و شلوار خاکی شبیه به لباس زندانبانان داده شد. این لباس&zwnj;ها از یک فروشگاه لباس&zwnj;های ارتشی خریده بودند. همچنین، به آنها عینک&zwnj;های آینه&zwnj;ای داده شد تا از &laquo;تماس چشمی&raquo; ممانعت شود.</p>
<p>  روزشمار<br /> روز قبل از آزمایش، یک جلسهٔ توجیهی برای زندانبانان گذاشته شد. در طول این جلسه، به آن ها گفته شد که نمی&zwnj;توانند به زندانیان آسیب فیزیکی برسانند. زیمباردو، به عنوان سرپرست زندان، به نگهبانان گفت: &quot;می&zwnj; توانید در زندانی&zwnj;ها احساس حوصله سررفتگی، و تا اندازه&zwnj;ای احساس ترس ایجاد کنید. می &zwnj;توانید این احساس را در آن ها به وجود آورید که زندگی آن ها کاملاً تحت کنترل ماست، تحت کنترل سیستم، شما، و من است. باید آن ها را متوجه کنید که هیچ گونه حریم شخصی ندارند. ما فردیت آن ها را به شیوه&zwnj;های مختلف از آن ها خواهیم گرفت. به طور کلّی، همهٔ این کارها باید به یک حس ناتوانی، درماندگی، و بی قدرتی منجر شود. یعنی، در این موقعیت، همهٔ قدرت دست ماست و آن ها هیچ قدرتی در اختیار ندارند.&quot;<br /> روز اول حادثه اتفاق خاصی نیفتاد، اما روز دوم شورش شد. زندانی&zwnj;های سلول شمارهٔ ۱، با تخت خواب&zwnj; های خود درب سلول را مسدود کردند و کلاه&zwnj; هایشان را در آوردند.<br /> آن ها از بیرون آمدن امتناع کردند و هیچ یک از کارهایی را که نگهبانان به آن ها می&zwnj;گفتند انجام ندادند. نگهبانان به این نتیجه رسیدند که برای مقابله با این شورش، به تعداد بیشتری نگهبان نیاز است. نگهبانانی که در شیفت&zwnj; های دیگر کار می&zwnj;کردند داوطلب شدند تا &laquo;اضافه کاری&raquo; داشته، و به در هم شکستن شورش کمک کنند.<br /> آن ها با کپسول&zwnj; های آتش نشانی به زندانیان حمله کردند، و این کار، بدون نظارت محققان انجام شد. نگهبانان متوجه شدند که با ۹ نگهبان می&zwnj;توانند ۹ زندانی را اداره کنند، اما نمی&zwnj;دانستند که با فقط ۳ نگهبان در هر شیفت چگونه می&zwnj;توانند این کار را بکنند. یکی از آن ها پیشنهاد کرد که برای کنترل آن ها، از تاکتیک&zwnj; های روان&zwnj;شناسی استفاده کنند. آن ها یک &laquo;سلول ویژه&raquo; درست کردند که در آن، از زندانی&zwnj;هایی که در شورش شرکت نداشتند، با پاداش&zwnj;های مخصوصی پذیرایی می&zwnj;شد. مثلاً، به جای غذاهای حاضری، به آن ها یک غذای بسیار بهتر داده می&zwnj;شد.<br /> &nbsp;زندانی&zwnj;هایی که داخل سلول ویژه بودند، حاضر نشدند غذای خوب را بخورند، زیرا می&zwnj;خواستند با زندانیان دیگر هم شکل باشند.<br /> بعد از فقط ۳۶ ساعت، یکی از زندانیان شروع کرد به شکل &laquo;دیوانه&zwnj; وار&raquo; عمل کردن.<br /> &nbsp;زیمباردو می &zwnj;گوید که زندانی شمارهٔ ۸۶۱۲ شروع کرده به کارهای جنون&zwnj;آمیز، جیغ کشیدن، داد کشیدن، فحش دادن، و به شدت عصبانی شدن، طوری که انگار کنترلش را از دست داده&zwnj; است. مدتی طول کشید تا متوجه شویم که او واقعاً در رنج است و باید او را مرخص کنیم.<br /> نگهبانان زندانیان را مجبور می&zwnj;کردند تا شمارهٔ خود را تکرار کنند و با این کار، آن ها را حفظ کنند. آن ها می&zwnj;خواستند این ایده را در زندانیان تقویت کنند که هویت جدیدشان، یک عدد است.<br /> خیلی زود، نگهبان&zwnj;ها از این تکرار شماره&zwnj;ها به عنوان روش دیگری برای اذیت کردن زندانی&zwnj;ها استفاده کردند. هنگامی که زندانیان در شمردن اعداد اشتباه می&zwnj;کردند، آن ها از تنبیه بدنی به صورت کلاغ پر، بشین و پاشو، یا شنا استفاده می&zwnj;کردند.<br /> اوضاع بهداشتی به سرعت بد شد، و هنگامی بدتر شد که نگهبانان به بعضی زندانیان اجازه ندادند که ادرار یا دفع کنند. به عنوان تنبیه، به زندانیان اجازه داده نمی&zwnj;شد تا سطل&zwnj;های زباله و مدفوع را خالی کنند. تشک برای زندانی&zwnj;ها کالایی بسیار ارزشمند محسوب می &zwnj;شد.<br /> &nbsp;به همین دلیل، نگهبانان برای تنبیه زندانی&zwnj;ها، تشک هایشان را می&zwnj;گرفتند، و آن ها مجبور می&zwnj; شدند روی کف سیمانی بخوابند. بعضی زندانیان را مجبور کردند تا چند ساعت برهنه بمانند. این روش دیگری برای تحقیر کردن آن ها بود.<br /> خود زیمباردو نیز جذب این آزمایش شده بود، و در آن، به عنوان سرپرست، فعالانه شرکت می&zwnj;کرد.<br /> در روز چهارم بعضی زندانیان در بارهٔ تلاش برای فرار صحبت می&zwnj;کردند. زیمباردو و نگهبانان تلاش کردند تا زندانیان را به یک ایستگاه پلیس واقعی ببرند که مکانی امن تر بود، اما کارمندان ادارهٔ پلیس گفتند که دیگر نمی&zwnj;توانند به شرکت در آزمایش زیمباردو ادامه دهند.<br /> با ادامهٔ آزمایش، چند تن از نگهبانان به طرز فزاینده&zwnj;ای خشن و بیرحم شدند. محققان متوجه شدند که حداقل یک سوم نگهبانان تمایلات سادیستی واقعی از خود نشان می &zwnj;دادند. اکثر نگهبانان از این که آزمایش بعد از فقط شش روز متوقف می&zwnj; شود، ناراحت بودند. بعضی از زندانبانان زندانیان را مجبور می&zwnj;کردند تا با دست خالی، توالت&zwnj;ها را بشورند.<br /> زیمباردو می&zwnj; گوید که آزمودنی&zwnj; های زندانی، نقش خود را &laquo;درونی سازی&raquo; کرده بودند. دلیل زیمباردو این است که بعضی زندانیان می&zwnj; گفتند که می&zwnj; خواهند درخواست &laquo;آزادی به قول شرف&raquo; بدهند، حتی با این شرط که تمام درآمد خود از بابت شرکت در آزمایش را ضمیمهٔ آن کنند. اما، وقتی که درخواست آزادی به قول شرف آن ها، همگی ردّ شد، هیچ یک از زندانی&zwnj;ها آزمایش را ترک نکرد.<br /> زیمباردو می&zwnj; گوید که بعد از، از دست دادن کلّ پولی که بابت دو هفته قرار بود بگیرند، آن ها برای ادامه دادن به آزمایش هیچ دلیلی نداشتند، با این حال به آن ادامه دادند زیرا هویتی به نام &laquo;هویت زندانی&raquo; را درونی سازی کرده بودند. آنها خودشان را زندانی می&zwnj;پنداشتند، و بنا بر این، در آزمایش باقی&zwnj;ماندند.<br /> زندانی شمارهٔ ۴۱۶، یکی از زندانیان جدید (که از لیست انتظار زندانیان آمده بود)، نسبت به نحوهٔ برخورد با دیگر زندانیان اعتراض کرد. نگهبانان به این اعتراض با بدرفتاری بیشتری پاسخ دادند. وقتی که او از خوردن سوسیس&zwnj;هایش امتناع کرد، و گفت که اعتصاب غذا کرده &zwnj;است، نگهبانان او را داخل یک کمد، که به ابتکار خودشان آن را به &laquo;سلول انفرادی&raquo; تبدیل کرده بودند زندانی کردند.<br /> نگهبانان، بعد از آن، به دیگر زندانیان گفتند که با مشت به دیوارهٔ کمد بکوبند با صدای بلند، سر زندانی شمارهٔ ۴۱۶ داد بکشند. نگهبانان از این رویداد برای دشمن کردن دیگر زندانیان با زندانی شمارهٔ ۴۱۶ استفاده کردند. آن ها به دیگر زندانیان گفتند که اگر می&zwnj;خواهند او از سلول انفرادی آزاد شود، باید پتوهای خود را تحویل دهند و روی تشک خالی بخوابند. همه از این کار امتناع کردند بجز یک نفر.</p>
<p>  توقف آزمایش<br /> زیمباردو آزمایش را زود متوقف کرد به دو دلیل:<br /> &#8211;&nbsp; وضعیت بعضی آزمودنی&zwnj;ها به شدت در حال تخریب بود.<br /> &#8211;&nbsp; نامزدش، کریستینا مسلاک، یکی از دانشجویان فوق لیسانس روان&zwnj;شناسی، به وضعیت وحشتناک این زندان اعتراض کرد.<br /> زیمباردو از مسلاک خواسته بود تا دربارهٔ این آزمایش مصاحبه&zwnj; هایی انجام دهد، و مسلاک با دیدن وضعیت ناگوار آن، به شدت به زیمباردو اعتراض کرد و از او خواست به آن پایان دهد.<br /> زیمباردو می &zwnj;گوید که از بین بیش از پنجاه نفر افراد غیر ذی&zwnj; نفع که زندان را دیده بودند، مسلاک تنها کسی بود که اصول اخلاقی آن را زیر سئوال برد. بعد از فقط شش روز، آزمایش زندان استنفورد متوقف شد، زیرا بسیار زودتر، و بسیار بیشتر از آنچه محققان فکر می&zwnj;کردند، آزمایش به واقعیت تبدیل شده بود.</p>
<p>  نتیجه&zwnj;گیری<br /> آزمایش زندان استنفورد، نمایشی است از قدرت خارق العادهٔ موقعیت؛ و همچنین، قدرت هنجارهای سازمانی در درون محیط&zwnj; هایی مثل زندان را نشان می&zwnj;دهد. توجه داشته باشید که شرکت کنندگان، به طور شانسی در نقش زندانی یا زندانبان قرار داده شدند.<br /> &nbsp;بنابراین، هیچ چیزی در شخصیت یا بیوگرافی آنها وجود نداشت که بتواند رفتار آن ها را توضیح دهد. با این که آن هایی که نقش نگهبان و زندانی را ایفا می&zwnj;کردند آزاد بودند تا هر طور که دلشان می&zwnj;خواهد رفتار کنند، تعاملات میان گروهی معمولاً منفی، خصمانه و انسانیت زدا بود. این موضوع، به طرز اعجاب آوری، شبیه به همان چیزی است که در زندان&zwnj;های واقعی می&zwnj;بینیم. این یافته&zwnj;ها نشان می&zwnj;دهند که خودِ موقعیت (خودِ موقعیت زندان) به قدری پاتولوژیک است که می&zwnj;تواند رفتار انسان&zwnj;های عادی را خراب و در کانالی دیگر بیندازد.</p>
<p>  فیلم آزمایش<br /> در سال ۱۹۹۲ مستندی با نام Quiet Rage: The Stanford Prison Experiment با حضور زیمباردو ساخته شد. این مستند شامل تشریح کامل این آزمایش توسط زیمباردو، صحبت&zwnj;های اشخاص تحت آزمون و نیز تصاویر واقعی ثبت شده طی آزمون است.<br /> در ۲۰۰۱ فیلمی سینمایی با نام Das Experiment بر اساس کتابی با نام جعبهٔ سیاه ساخته شد که خود بر اساس آزمایش زیمباردو نوشته شده بود.<br /> در ۲۰۱۰ این فیلم خود مبنای فیلمی با نام The Experiment قرار گرفت.</p>
<p>  ***</p>
<p>  آزمایش زندان استنفورد با همه ما سخن دارد. اغلب ما، اگر در جایی مرئوس و تحت امریم، در جای دیگر دست بالا را داریم. شاید کارمندی باشیم که در اداره، رئیس مان به ما دستور می دهد ولی در خانه، بر فرزندان خود حکم می رانیم.<br /> ما، هر اندازه بیشتر در موضع قدرت باشیم، باید بیشتر مراقب باشیم تا مصداقی از زندانبانان آزمایش زندان استنفورد نباشیم.<br /> در این آزمایش، زندانبانان، به جز کتک زدن، هیچ منعی نداشتند و در حالی که واقعاً زندانبان نبودند، اندک اندک در نقش خود فرو رفتند و رفتارهای مبتنی بر سادیسم از خود بروز دادند به طوری که زندانیانی که آن ها هم واقعاً زندانی نبودند، دچار ناراحتی واقعی شدند. آزماش زندان استنفورد، فقط برای رفتار شناسی زندانبانان نیست، یک نهیب علمی و اخلاقی به همه ما انسان هاست؛ همه ما.<br /> آزماش زندان استنفورد را در گوشه ای از ذهن مان، زنده نگه داریم و حواس مان باشد که قرار گرفتن هایمان در موضع قدرت و دست بالا داشتن هایمان، ما را از اصل انسانی خویش دور نکند.</p>
<p>  منابع<br /> &nbsp;&#8211; ویکی پدیا<br /> &nbsp;&#8211; زمینهٔ روان&zwnj;شناسی هیلگارد، ویراست ۱۵، سوزان نولِن- هوکسِما. ترجمه دکتر حمزه گنجی، نشر ساوالان ۱۳۹۰<br /> &#8211; crimemuseum<br /> &#8211; tcps2core.ca<br /> @MyAsriran</p>
<p>  محمدی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19820">آزمایش زندان استنفورد، آزمایشی برای شناخت فرقه ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19820/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19735</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19735#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 17 Mar 2016 07:54:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/03/17/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86-10/</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرقه های مخرب کنترل ذهن نوعی برده داری نوین را براه انداخته اند و به مغزشوئی مبادرت می ورزند به همین دلیل این پدیده به تهدید اصلی هزاره سوم و بدترین نوع آسیب اجتماعی معروف گردیده است. فرقه ها بنیاد خانواده و در نتیجه جامعه را تخریب میکنند و مخرب ترین پدیده در عصر حاضر به شمار میروند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19735">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در قسمت های قبل از این سلسله مطالب، به فرقه های خطرناک زیر اشاره کردیم که هر کدام به نوبه خود با روش های اغلب مشابه، هر کدام به بهانه ای، به کنترل ذهن مخرب فرقه ای پرداخته و پیروان خود را استثمار نموده اند.<br /> معبد خلق به رهبری جیم جونز<br /> داودیه به رهبری دیوید کورش<br /> آخر الزمان به رهبری مایکل تراوسر<br /> فرزندان خدا (خانواده) به رهبری دیوید برگ<br /> مزرعه به رهبری استفن گاسکین<br /> منبع خانواده به رهبری پدر ید<br /> کو کلاکس کلان<br /> ساینتولوژی<br /> هاره کریشنا<br /> کلیسای متحده (مونی ها)<br /> فرزندان خدا<br /> خانواده منسون<br /> دروازه بهشت<br /> معبد خورشید<br /> مؤسسه کارگران به رهبری رفیق بالا &nbsp;<br /> فرقه اوم شینریکیو به رهبری شوکو آساهارا &nbsp;<br /> این فرقه ها با استفاده از تکنیک های مانیپولاسیون ذهن یا همان مغزشوئی افراد مستعد و آسیب پذیر را جذب و حفظ می نمایند و آنان را وادار میکنند تا مغایر با میل خود دست به کارهائی بزنند که در شرایط عادی تن به انجام آنها نمیدهند.<br /> فرقه های مخرب کنترل ذهن نوعی برده داری نوین را براه انداخته اند و به مغزشوئی مبادرت می ورزند به همین دلیل این پدیده به تهدید اصلی هزاره سوم و بدترین نوع آسیب اجتماعی معروف گردیده است. فرقه ها بنیاد خانواده و در نتیجه جامعه را تخریب میکنند و مخرب ترین پدیده در عصر حاضر به شمار میروند.<br /> در خلال این سلسله مقالات مدام سؤال میشد که چه زمانی به فرقه مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی و داستان پادگان اشرف پرداخته خواهد شد که البته از ابتدا هم قصد بر ورود به این موضوع نبود چرا که هدف یک بررسی کلی و نتیجه گیری کلی است و قطعا هر کس میتواند هر گروه یا سازمان دیگری را با این جمعبندی بسنجد و نتیجه گیری نماید.<br /> در زیر جمعبندی که برخی دانشمندان در خصوص فرقه های مخرب کنترل ذهن، که نمونه های متعدد آنها طی این سلسله مقالات از نظرتان گذشت، انجام داده اند آورده میشود. نتیجه گیری نهائی البته به عهده خود خوانندگان است. پیشنهاد میشود که خصوصا جداشدگان فرقه رجوی و خانواده های اعضای این فرقه بیشتر در این خصوص مطالعه نموده و به جمعبندی مستقل برسند.<br /> در خصوص تمامی این گروه ها و مشخصا رهبران آن ها ۱۰ نشانه خطرناک مشاهده میشود که به صورت زیر است:<br /> ۱٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خودکامگی مطلق بدون حساب پس دادن به کسی یا جائی<br /> ۲٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نداشتن تحمل سؤال و انتقاد از جانب اعضا<br /> ۳٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نداشتن وضعیت درآمد و بودجه مشخص، و ارائه ندادن بیلان دخل و خرج به اعضا<br /> ۴٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ایجاد ترس غیر منطقی نسبت به دنیای خارج از فرقه، مانند شیطانی دانستن دنیای خارج یا مثلا دخالت دادن نقش اف بی آی در همه امور &nbsp;<br /> ۵٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هیچ دلیل منطقی برای ترک گروه نمی تواند وجود داشته باشد، اعضای سابق همیشه کاری شیطانی کرده یا به مثلا اف بی آی وابسته بوده اند.<br /> ۶٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اعضای سابق اغلب همیشه افرادی خبیث و حریص و فاسد معرفی میشوند.<br /> ۷٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مدارکی دال بر نقض حقوق انسانی در درون فرقه توسط اعضای سابق ارائه شده است.<br /> ۸٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیروان همیشه بر این باور نگاه داشته میشوند که خطاکار و گناه کار هستند.<br /> ۹٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رهبر گروه هرگز اشتباه نمیکند و همیشه حق با اوست.<br /> ۱۰٫&nbsp;&nbsp; رهبر گروه به طور خاص قابلیتی دارد که حقایق را میداند و هیچ کس دیگری چنین قابلیتی ندارد و او بهتر از همه می فهمد.<br /> همچنین ۱۰ نشانه خطر در خصوص افرادی که درگیر یک فرقه خطرناک میشوند وجود دارد که به شرح زیر است:<br /> ۱٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اعتماد و باور مطلق نسبت به رهبر و گروه که هر اقدامی پیشاپیش درست تلقی میشود.<br /> ۲٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فرعی تلقی شدن اعتقادات مذهبی، ملی و اجتماعی در برابر وابستگی روحی و عاطفی نسبت به رهبر و اینکه رهبر عملا به جای خدا می نشیند و همان تنظیم رابطه با وی صورت می پذیرد.<br /> ۳٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هرگونه سؤال یا انتقاد از رهبر خطا تلقی شده و تقبیح میگردد.<br /> ۴٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هر گونه نحوه صحبت کردن یا تفکر و رفتار شخصی کنار گذاشته میشود. حریم شخصی کاملا از دست میرود.<br /> ۵٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; وابستگی مطلق نسبت به گروه و رهبر برای حل هر مشکلی و گرفتن هر تصمیمی صورت میگیرد.<br /> ۶٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دوروئی و استانداردهای دوگانه درون و بیرون فرقه برای فرد تئوریزه میشود. فریب بیرونی ها توجیه پذیر است.<br /> ۷٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; حس های عادی جامعه از جمله عواطف خانوادگی و میهنی از بین میرود. عشق در هر صورت آن مگر به سوی رهبر حرام است.<br /> ۸٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ایزوله شدن از خانواده و دوستان قدیمی مگر اینکه مورد توجه فرقه باشند صورت میگیرد.<br /> ۹٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هر کاری که گروه و رهبر انجام بدهد، هر چقدر هم غیر اخلاقی یا غیر منطقی باشد، مشروع دانسته میشود.<br /> ۱۰٫&nbsp;&nbsp;&nbsp; اعضای سابق افرادی پست و حقیر و شیطانی تلقی میشوند که قابل اعتماد نیستند و با دشمن، مثلا اف بی آی، همکاری میکنند.<br /> اما در مقابل گروه های فرقه ای گروه های سالم و مشروع و مردمی هم هستند که ۱۰ نشانه شناخت آنان به این ترتیب است:<br /> ۱٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یک گروه غیر مخرب همیشه به سؤالات پاسخ داده و خود را مشتاقانه در معرض قضاوت دیگران قرار میدهد.<br /> ۲٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اطلاعاتی مانند امور مالی و بودجه و هزینه ها از اعضا مخفی نگاه داشته نمیشود. گروه های سالم همیشه بیش از آنچه که می خواهید اطلاعات در اختیارتان قرار میدهند.<br /> ۳٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رهبر یک گروه سالم دموکراتیک عمل کرده و جمعی تصمیم گیری میکند و حسابرسی و انتقاد را مورد تشویق قرار میدهد<br /> ۴٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ممکن است رهبر یک گروه سالم اعضای سابق را مورد سرزنش و انتقاد قرار دهد ولی هرگز ارتباط با آنان را ممنوع نمیکند.<br /> ۵٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یک گروه سالم هرگز نسبت به اعضای سابق رفتار خصمانه ندارد و علیه آنها پرونده سازی نمیکند و جوسازی و ناسزاگوئی پیش نمی گیرد.<br /> ۶٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یک گروه سالم روابط خانوادگی را نه تنها مجاز دانسته بلکه مورد تشویق قرار میدهد و هرگز مانع دیدار با دوستان و آشنایان نمیشود.<br /> ۷٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یک گروه سالم به حدود و حریم شخصی هر فرد احترام میگذارد.<br /> ۸٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; انتقاد در گروه هائی که مخرب نیستند تشویق میشود و به عقاید و نظرات افراد احترام گذاشته میشود.<br /> ۹٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رهبر یک گروه غیر مخرب به اشتباهات خود اعتراف میکند و به نصایح دیگران گوش میدهد.<br /> ۱۰٫&nbsp;&nbsp; رهبر یک گروه سالم خود را تنها منبع دانش و خیر نمی داند و تلاش میکند تا از دیگران نیز بیاموزد و تبادل نظرات را مهم میداند.<br /> ساده نباشیم، قدرت تشخیص خود را بالا ببریم، سنجیده و حساب شده اعتماد کنیم. &nbsp;<br /> ما میتوانیم خود را در برابر رهبران و گروه های ناسالم محافظت کنیم. ما حق داریم رهبر یا گروه خود را امتحان کنیم و قبل از اعتماد به دنبال شاهد و دلیل باشیم. یک گروه سالم همیشه بردبار است و به تصمیم اعضای خود، حتی اگر خواهان جدائی باشند، احترام میگذارد. اگر یک رهبر یا گروه در برابر نظرات داده شده عصبانی میشود یا از اینکه اطلاعاتی خواسته شده به خشم می آید باید نسبت به پیوستن به آن تجدید نظر کرد.<br /> هوشیار باشیم. &nbsp;<br /> ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19735">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19735/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت نهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19555</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19555#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Feb 2016 06:55:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/02/18/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86-9/</guid>

					<description><![CDATA[<p>این فرقه وقتی که در داخل مترو در شهر توکیو در سال ۱۹۹۵ یک عمل تروریستی با استفاده از گاز اعصاب سارین انجام داد، و همچنین مشخص شد که اقدام مشابهی نیز در سال قبل از آن صورت داده است، مشهور گردید. البته این گروه هرگز مسئولیت عمل خود را رسما به عهده نگرفت اما کسانی که از جانب این گروه مأمور به انجام این کار شده بودند نهایتا اعتراف به اصل موضوع کردند. این اقدام از دید پیروان معمولی گروه پنهان نگاه داشته شده بود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19555">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت نهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بسیاری پرسیده اند که چگونه میتوان فرقه بودن یک گروه را تشخیص داد چون ممکن است هر کس از هر گروهی که خوشش نمی آید، یا به دلیل اینکه در آن گروه بوده و حالا با آن اختلاف پیدا کرده و از این بابت ناراضی است، آنرا یک فرقه مخرب بخواند. همچنین اظهار نظر شده است که برخی تشابهات در عملکردها نمیتواند فرقه بودن یک گروه را محرز کند.<br /> در این خصوص مطالب فوق العاده زیادی در سایت های مختلف وجود دارد که از زوایای متعدد به بررسی این موضوع پرداخته اند. قبل از هر چیز باید اعتراف کرد که بعضا اتهام فرقه گرائی به ناحق به برخی گروه ها اطلاق شده است. همچنین باید در نظر داشت که تشخیص این موضوع نیازمند بررسی بسیار دقیق و داشتن تخصص و تسلط است.<br /> به صورت خیلی خلاصه و مختصر می توان به هفت نشانه در خصوص فرقه بودن یک گروه اشاره کرد که البته کلا بحث بسا فراتر از این است و نیاز به مطالعه بیشتر دارد. عضویت در فرقه ها را امروزه برده داری نوین New Slavery می نامند: &nbsp;<br /> ۱٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; انتقاد ممنوع: طرح هرگونه نظر و سؤال در خصوص عملکرد رهبر یا گروه ممنوع است و با آن به شدت برخورد میشود. رهبر گروه هرگز به اشتباه خود اعتراف نمیکند و همیشه پیروان را در هر شکستی مقصر می داند. رهبر عملا مصون از خطا تلقی میشود. پیروزی ها نتیجه کار رهبر و شکست ها نتیجه نافرمانی پیروان ارزیابی میگردد. هیچ انتقادی در هیچ رابطه ای نمیتواند به رهبر وارد باشد. &nbsp;<br /> ۲٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ارتباط ممنوع: اعضا در ایزولاسیون کامل نسبت به محیط جامعه و خانواده و دوستان بسر می برند و حق ارتباط آزاد با دنیای بیرون را ندارند. هرگونه ارتباط با بیرون از گروه باید شدیدا تحت کنترل مسئولین و بر اساس منافع مشخص تعیین شده باشد. در این خصوص ارتباط با جداشدگان از حساسیت بسیار بالاتری برخوردار بوده و قدغن است.<br /> ۳٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اطاعت مطلق: دکترین و ایدئولوژی گروه دارای متن و مانیفست معین و مشخصی نیست و تصمیم رهبر در هر مقطعی، که مدام میتواند تغییر کند، ایدئولوژی و استراتژی و سیاست گروه به حساب می آید. در واقع ایدئولوژیک بودن به اطاعت کردن محض از رهبر تعبیر میگردد. مرامنامه و اساسنامه ای که بشود به آن استناد کرد و رهبر را بر اساس آن مورد سؤال قرار داد وجود ندارد.<br /> ۴٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; صداقت و فدای مطلق: صداقت مطلق و خارج از عرف معمول و همچنین فداکاری تام و تمام نسبت به رهبر و برای گروه خواسته میشود که نتیجه آن وفاداری محض و قربانی کردن همه چیز به پای گروه است. اعضا باید در برابر رهبر و گروه صداقت کامل داشته باشند و خود را بدهکار مطلق بدانند اما رهبر مجاز است از هر دروغ و نیرنگی استفاده کند و البته همیشه هم طلبکارست و بیشتر میخواهد.&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br /> ۵٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عشق ممنوع: ازدواج و عشق کاملا تقبیح شده و خانواده کلا دشمن تلقی میگردد و گروه مربوطه می بایست تنها خانواده فرد شناخته شود. وابستگی خانوادگی و داشتن عواطف نسبت به هر کس و هر چیز به غیر از رهبر، حتی احساسات قومی و مذهبی، ممنوع است. خویشاوندی و دوستی و نزدیکی در داخل گروه معنی و مفهوم ندارد.<br /> ۶٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; حریم شخصی ممنوع: هیچگونه امر فردی حتی در امور مالکیت و ازدواج و فرزندان به رسمیت شناخته نمیشود و هیچگونه حریم شخصی در داخل گروه برای اعضا وجود ندارد. افراد در افکار و اعتقادات و نظرات خود نیز باید تماما تابع گروه باشند. زندگی افراد تماما اشتراکی است و مال و جان و حتی ناموس آنان به رهبر تعلق دارد. &nbsp;<br /> ۷٫&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خروج ممنوع: عضویت در گروه مادام العمر بوده و جدا شدن از آن بالاترین خطا و خیانت محسوب میشود. جداشدگان همیشه با عناوینی همچون بریده، مزدور، و خائن تخطئه میگردند و برای ترک گروه بالاترین مجازات ممکن در نظر گرفته میشود.<br /> &mdash;&mdash;&mdash;&mdash;<br /> اقدام تروریستی در مترو، توکیو، ژاپن<br /> فرقه اوم شینریکیو به رهبری شوکو آساهارا &nbsp;<br /> فرقه &ldquo;اوم شینریکیو Aum Shinrikyo&rdquo; (در زبان ژاپنی به معنی حقیقت متعالی)، که در سال ۲۰۰۷ به دو شاخه الف Aleph و هیکاری نو وا Hikari no Wa تجزیه شد، یک فرقه آخر الزمانی ژاپنی است که توسط شوکو آساهارا Shoko Asahara در سال ۱۹۸۴ تأسیس گردید.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Aum_Shinrikyo_2.jpg" style="width: 400px; height: 273px; margin: 10px;" /><br /> &nbsp;رهبر فرقه حین سخنرانی در یکی از جلسات<br /> &nbsp;</p>
<p>  این فرقه وقتی که در داخل مترو در شهر توکیو در سال ۱۹۹۵ یک عمل تروریستی با استفاده از گاز اعصاب سارین انجام داد، و همچنین مشخص شد که اقدام مشابهی نیز در سال قبل از آن صورت داده است، مشهور گردید. البته این گروه هرگز مسئولیت عمل خود را رسما به عهده نگرفت اما کسانی که از جانب این گروه مأمور به انجام این کار شده بودند نهایتا اعتراف به اصل موضوع کردند. این اقدام از دید پیروان معمولی گروه پنهان نگاه داشته شده بود.<br /> قبل از آن نیز گروه مربوطه به عنوان یک گروه تروریستی معرفی شده بود. مقامات امنیتی ژاپن اعلام کرده بودند که این گروه دارای اعتقادات خطرناکی است. همچنین در سال ۲۰۱۵ اعلام شد که این گروه حداقل سه سال دیگر همچنان تحت نظارت پلیس امنیتی قرار دارد.<br /> دکترین این گروه با استفاده از بودائیسم هند و بودائیسم تبت و نیز هندوئیسم بوجود آمده که شیوا Shiva را می پرستند و نیز عناصری از تفکرات مسیحیت و یوگا و نوشته های نوستراداموس در آن یافت میشود. بنیانگذار این گروه چیزوئو ماتسوموتو Chizuo Matsumoto ادعا کرد که می خواهد بودائیسم ناب و اصیل را احیا کند. در سال ۱۹۹۲ ماتسوموتو که نامش را به شوکو آساهارا تغییر داد کتابی در این خصوص منتشر نمود و خود را &ldquo;مسیح&rdquo; موعود خواند.<br /> او مأموریت خود را به دوش گرفتن معاصی پیروانش و نجات آنان اعلام کرد و ادعا نمود که میتواند قدرت معنوی خارق العاده ای به پیروانش منتقل کرده و توانائی های آنان را بی حد و اندازه نماید و همچنین نهایتا گناهان گذشته شان را از آنها دور کرده و به خودش منتقل کند. برخی این گروه را بودائی و مشخصا تولید بودائیسم ژاپنی میدانند اما بسیاری آموزش های این گروه را مغایر با تعلیمات بودا ارزیابی میکنند.<br /> از نظر این فرقه هر جرم و جنایتی که در خارج از فرقه و به دستور رهبر فرقه انجام شود مجاز است و از هر دروغ و نیرنگی در رابطه با افراد بیرونی میتوان استفاده نمود و اعضا صرفا می بایست نسبت به گروه و رهبر آن صادق و وفادار باشند.<br /> آساهارا رسالت آخرالزمانی خود را اعلام نمود که شامل آغاز جنگ جهانی سوم توسط ایالات متحده آمریکا هم میشد. او یک نبرد نهائی را تشریح کرد که در یک روز قیامت اتمی بوقوع خواهد پیوست و در آن همه انسان ها به غیر از تعداد اندکی که به وی پیوسته اند نابود خواهند شد. او مأموریت خود را نجات نوع بشر در برابر این واقعه عنوان نمود.<br /> این گروه اعتقاد داشت که باید خون زیادی ریخته شود و بسیاری قربانی شوند تا قیامت محقق گردد و در همین رابطه اقدام به تحقیقات علمی و برپائی آزمایشگاه هائی جهت تهیه سلاح های شیمیائی مانند گاز اعصاب VX&nbsp; و سلاح های میکربی کشنده مانند تب Q و آنتراکس نمود. او به پیروانش نوید داد که با استفاده از این سلاح ها در قیامتی که زمان آن بسیار نزدیک است پیروز و سرافراز خواهند بود. این اقدامات البته در مخفی کاری کامل صورت میگرفت.<br /> رهبر این گروه اعمال خشونت را با استفاده از ایده های بودائی و تفسیر منحصر به فرد خودش از آنها توجیه می نمود. در نظر این گروه ارزیابی خوب یا بد بودن اعمال تنها به تشخیص رهبر و صلاحدید وی بستگی دارد. هر کاری که رهبر مجاز بداند قابل انجام بوده و در غیر این صورت قدغن است.<br /> در خصوص آساهارا:</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Aum_Shinrikyo_3.jpg" style="width: 400px; height: 268px; margin: 10px;" /><br /> &nbsp;شوکو آساهارا Shoko Asahara</p>
<p>  &nbsp;شوکو آساهارا که از هر دو چشم کور و مربی یوگا بود در سن ۴۰ سالگی فرقه اوم شینریکیو را در سال ۱۹۸۷ تأسیس نمود. او متولد ۲ مارس ۱۹۵۵ با نام چیزیو ماتسوموتو در ژاپن بود. خانواده وی پرجمعیت و فقیر بودند. او به مدرسه مخصوص نابینایان رفت و از سن شش سالگی تا پایان دبیرستان در پرورشگاه زندگی نمود. آساهارا سپس به توکیو رفته و وارد دانشگاه شد و در مارس ۱۹۷۵ فارغ التحصیل گردید. او در سال ۱۹۷۷ با یک دانشجو به اسم کازوکو Kazuko ازدواج کرد که حاصل این ازدواج ۶ فرزند بود. او در اواخر دهه ۱۹۷۰ اقدام به گشایش یک داروخانه نمود که در اوایل دهه ۱۹۸۰ به جرم نقض قوانین مربوط به داروخانه ها بازداشت شد چرا که اقدام به فروش داروهای غیرمجاز و تجویز آن به بیماران نموده بود. در نتیجه داروخانه وی بسته شد. &nbsp;<br /> در سال ۱۹۷۷ آساهارا اقدام به یادگیری یوگا نمود و در سال ۱۹۸۴ یک مدرسه تعلیم یوگا ایجاد کرد. در سال ۱۹۸۷ او نام خود را تغییر داد و مدرسه خود را نیز به یک فرقه تبدیل نمود.<br /> در سال ۱۹۸۹، بعد از تلاش های فراوان آساهارا و پیروانش، ادارات دولتی توکیو مدرسه وی را به عنوان یک ارگان مذهبی به رسمیت شناختند که کمک های مالی به وی تعلق گرفت و از مالیات معاف شد. گفته میشود که همین امکانات موجب گسترش این فرقه و اقدامات مهلک بعدی آن گردید.<br /> واقعه مترو در توکیو:<br /> در ۲۰ مارس ۱۹۹۵، در ساعات شلوغی صبح، ۵ مرد اقدام به گذاشتن ۱۱ کیسه گاز سمی و خطرناک سارین در پنج نقطه مختلف مترو در شهر توکیو پایتخت ژاپن کردند. آنان همگی همزمان با نوک تیز چترهای خود کیسه ها را سوراخ کردند و به سرعت از محل خارج شدند. مایع کشنده از کیسه ها بر روی زمین جاری و بخار شد و در هوا پراکنده گردید. این واقعه تروریستی ۱۳ کشته و نزدیک به ۶۳۰۰ مصدوم شیمیائی به جا گذاشت که بسیاری کور و فلج شدند. ژاپن در شرایط حاد اضطراری قرار گرفت.<br /> مردانی که این واقعه وحشتناک را آفریدند از اعضای فرقه اوم شینریکیو به رهبری شوکو آساهارا بودند. آنان میخواستند به این ترتیب به فرارسیدن زمان قیامت سرعت ببخشند. این فرقه خود ادعا میکرد که بیش از ۵۰ هزار عضو دارد که بسیاری از آنها روس بودند. همچنین گفته میشد که فرقه مربوطه دارای ثروتی بیش از یک بیلیون دلار می باشد. &nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Aum_Shinrikyo_1.jpg" style="width: 400px; height: 527px; margin: 10px;" /></p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;مجله تایم به تاریخ ۳ آوریل ۱۹۹۵<br /> &nbsp;</p>
<p>  آزمایشگاه شیمی فرقه کشف و رهبر آن دستگیر و همراه با تعدادی دیگر از طراحان و عاملان این عمل تروریستی محاکمه شدند. شوکو آساهارا نتوانست قیامت را محقق کند اما زخم عمیقی بر روح و روان ژاپنی ها برجا گذاشت که هنوز بعد از دو دهه آثار آن باقی است.<br /> آساهارا با نام اصلی ماتسوموتو که از هر دو چشم کور بود و با ریش بلندش شناخته میشد در فوریه ۲۰۰۴ توسط دادگاه توکیو به اعدام محکوم شد. حکم اعدام رهبر این فرقه در سپتامبر ۲۰۰۶ قطعی گردید. او جمعا به ۱۰ فقره جنایت متهم بود که منجر به قتل ۲۷ نفر شامل ۱۳ نفر در واقعه تروریستی مترو در مارس ۱۹۹۵ و ۸ نفر در حمله گاز سارین در یک منطقه مسکونی در ژوئن ۱۹۹۴ بود. همچنین یک وکیل همراه با همسر و فرزندش، سه تن دیگر از قربانیان این فرقه بودند که در نوامبر ۱۹۸۹ به قتل رسیدند. این وکیل علیه فرقه فعالیت حقوقی میکرد.<br /> فعالیت های گسترده ای برای نجات جان آساهارا در برابر حکم اعدام توسط فرقه مربوطه صورت گرفت اما افکار عمومی در این خصوص به شدت جریحه دار شده و بر اجرای حکم مصر بود. در حال حاضر ۱۳ تن از رهبران این فرقه که شامل بنیانگذار آن نیز میشود همچنان منتظر اجرای حکم اعدام هستند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Aum_Shinrikyo_4.jpg" style="width: 400px; height: 274px; margin: 10px;" /><br /> آساهارا پس از دستگیری و انتقال جهت بازجوئی</p>
<p>  &nbsp;این فرقه در حال حاضر همچنان تحت نام الف Aleph فعال است و گفته میشود که بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ عضو در ژاپن و نیز اعضائی در خارج از ژاپن دارد. استفاده از نام الف که اولین حرف الفباء در زبان های عبری و عربی است به منظور نشان دادن آغاز مجدد و شروع از ابتدا مورد استفاده قرار گرفته است.<br /> معمای جذب فرقه ای:<br /> اقدام تروریستی مترو در توکیو توسط فرقه اوم شینریکیو موجب شد تا بسیاری از محققان به دنبال پاسخ به این سؤال باشند که چگونه فرقه ها قادرند چنین نفوذ خطرناکی بر ذهن و ضمیر افراد برقرار کنند که آنان را به شنیع ترین کارهای ممکن وادار نمایند. بیش از ۲۰ سال پس از این واقعه هنوز افرادی از قربانیان همچنان با آسیب های جسمی و روحی خود به سر می برند. برخی هنوز در بستر بیماری و تحت درمان مداوم قرار دارند.<br /> دانشمندان با پدیده ای روبرو شدند که اگرچه برند بودائی داشت اما در گذشته برند مسیحی آنرا تجربه کرده و بعد از آن هم با برند اسلامی آن آشنا گردیدند. به همین دلیل محققان و دانشمندان، این پدیده که به هیچ مرام و مذهبی ارتباط ندارد و کنترل ذهن فرقه ای نام گرفته است را تهدید اصلی هزاره سوم معرفی کردند. فرقه های مخرب کنترل ذهن در چهارگوشه جهان و با عناوین مختلف قربانی گرفته اند و همچنان میگیرند.<br /> تاکنون ۱۹۲ عضو این فرقه بازداشت و متهم شده اند که ۱۳ نفر شامل رهبر گروه محکوم به اعدام می باشند. یکی از رهبران این فرقه به اسم کاتسویا تاکاهاشی Katsuya Takahashi که ۱۷ سال فراری بود در ژوئن ۲۰۱۲ دستگیر شد که آخرین فرد تحت محاکمه از این فرقه می باشد. اتهامات فرقه شامل قتل، آدم ربائی، و حبس انفرادی اعضا نیز میباشد. متهمان این فرقه در تمامی مراحل خود را بی گناه اعلام کرده اند.<br /> بعد از اعلام انحلال این فرقه، اعضای باقی مانده به سرعت گروه دیگری به نام الف Aleph را بوجود آوردند. برخی دیگر نیز گروهی با عنوان هیکاری نو وا Hikari no Wa (به معینی دایره نور رنگین کمان) به رهبری یکی از رهبران گروه به اسم فومیهیرو جویا Fumihiro Joya تأسیس کردند که بر اساس گزارش پلیس این دو گروه تا سال ۲۰۱۸ تحت کنترل و مراقبت امنیتی خواهند بود.<br /> سه نفر از اعضای سابق این فرقه عمر خود را صرف افشای آن و کمک به اعضای دیگر جهت خلاص شدن از کنترل ذهن مخرب فرقه ای نمودند. آنان بعد از دو دهه فعالیت اذعان داشتند که خلاصی از این پدیده جهنمی کار راحتی نیست و به انرژی و تلاش و البته دانش و تسلط فوق العاده ای نیازمند است. اعضای این فرقه عمیقا اعتقاد داشتند که در سطح معنوی بسیار بالاتری قرار گرفته اند. آنان عضویت در فرقه را تضمین سعادت و نجات خود از تمامی بدی های عالم می دانستند. آنان جدا معتقد بودند که هر کس خارج از فرقه باشد در قیامتی که قریب الوقوع است نابود خواهد شد و تنها اعضای فرقه رستگار خواهند گردید. &nbsp;<br /> واژه های کلیدی:<br /> جهت تحقیقات بیشتر حول شوکو آساهارا و فرقه &ldquo;اوم شینریکیو&rdquo; و واقعه تروریستی در مترو در توکیو میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:<br /> Aum Shinrikyo<br /> Shoko Asahara<br /> تنظیم از: ابراهیم خدابنده<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19555">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت نهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19555/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت هشتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19486</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19486#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Feb 2016 05:04:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/02/04/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86-8/</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرقه بریکستون یک فرقه پارانوئیک (فرقه ای که با ایجاد ترس غیر منطقی و غیر واقعی مغزشوئی میکند) است که سلطه ظالمانه اش را طی سالیان بر زنان اعمال مینمود. فرقه ها با ایجاد فوبیا (ترس غیر منطقی از چیزی که در واقع وجود دارد) و پارانویا (ترس غیر منطقی از چیزی که حتی وجود خارجی هم ندارد) در ذهن پیروانشان به کنترل اذهان آنان می پردازند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19486">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تصور کلی بر این بوده است که مقولاتی مانند انقلاب ایدئولوژیک و طلاق ها و هژمونی زنان و نشست های عملیات جاری و غسل و ترد خانواده و غیره تماما منحصر به مجاهدین خلق و از ابتکارات شخص مسعود رجوی بوده و در دیگر فرقه ها سابقه نداشته اند.<br /> مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن نشان میدهد که اتفاقا تمامی این مقولات که به جهت اعمال کنترل ذهن و استثمار اعضای فرقه بکار گرفته میشوند در بسیاری از فرقه ها مسبوق به سابقه بوده و به نوعی حتی این ترفند ها عینا در گذشته بکار گرفته شده اند.<br /> در این قسمت به یک نمونه دیگر از این دست فرقه ها که اخیر انعکاسات بسیاری در رسانه های انگلستان داشت پرداخته میشود که نکات بسیار جالبی دارد.<br /> داستان بریکستون، لندن، انگلستان<br /> فرقه &ldquo;مؤسسه کارگران&rdquo; به رهبری رفیق &ldquo;بالا&rdquo;<br /> حدود دو سال قبل رهبر هندی یک فرقه مائوئیستی را در لندن به اتهام تجاوز، کلاهبرداری، و جرائمی دیگر دستگیر کردند. وی قریب به چهل سال پیروان خود را سرکیسه میکرد و از آنان سوء استفاده از هر نوع می نمود. زنی که علیه او شکایت کرد سی و هفت سال اسیر این فرقه بود ولی میترسید جدا شده و حرف بزند چرا که مانند بقیه اعتقاد داشت اگر علیه فرقه افشاگری کند &ldquo;یک ماهواره خاص چین کمونیست سابق آمده و وی را هدف قرار میدهد&rdquo;.<br /> این خانم الان ۵۹ سال دارد و توانسته با کمک ارگان های خیریه ای که با مغزشوئی و برده داری نوین مقابله میکنند نجات یافته و در محلی خارج از فرقه در شهر لیدز انگلستان مستقر شود و تحت مراقبت قرار گیرد. برای بسیاری چنین مناسباتی در قرن بیست و یکم غیرقابل باور می نماید و آنها را افسانه های برده داری اعصار کهن میدانند.<br /> جالب است که این جداشده اگرچه علیه این فرقه ظاهرا مائوئیست و طرفدار چین کمونیست سابق افشاگری نموده اما در عین حال در تلاش برای تبرئه کردن رهبر زندانی شده این فرقه می باشد. جوزفین هرایول Josephine Herivel، که دو سال قبل علیه رهبر فرقه یعنی آراویندان بالاکریشنان Aravindan Balakrishnan دست به افشاگری زده بود حالا اعتقاد دارد که وی بی گناه بوده و به غلط به اتهام تجاوز زندانی گردیده است.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Workers_Institute_Herivel.jpg" style="width: 400px; height: 240px; margin: 10px;" /><br /> &nbsp;جوزفین هرایول، یک نابغه سابق ویلون، ابتلا به سندروم استکهلم را رد میکند</p>
<p>  &nbsp;جوزفین هرایول در سال ۱۹۷۶ به فرقه مائوئیستی آرویندان بالاکریشنان در لندن پیوست. او از بچگی یک نابغه موسیقی بود و جوایز بسیاری در این زمینه بدست آورد و قرار بود در جوانی برای ادامه کارش به نیویورک برود و آینده درخشانی در انتظارش بود که گرفتار این فرقه شد. آنان توجهی به نبوغ او نداشتند و حتی وی را به خاطر هنرش سرزنش میکردند و او را تحقیر می نمودند.<br /> بالاکریشنان یک مجتمع زندگی اشتراکی در محله بریکستون Brixton در جنوب لندن را که با نیرنگ و فریب و در عین حال با خشونت و تهدید اداره میشد راه اندازی کرده بود. حالا این رهبر ۷۵ ساله در مقابل دادگاه به خاطر تجاوز و فریبکاری و حبس اعضای فرقه اش محاکمه میشود.<br /> هرایول اولین زنگ خطر را در خصوص این فرقه جهنمی در اکتبر سال ۲۰۱۳ به صدا درآورد اما اکنون به نظر میرسد که هنوز از زیر تأثیرات مغزشوئی فرقه ای بیرون نیامده و از کار خود پشیمان است. بالاکریشنان اعضای فرقه خود را تهدید کرده بود که اگر کسی جدا شده و علیه او اقدام کند یک موشک از جانب یک ماشین جنگی ماهواره ای الکترونیکی تحت کنترل چین کمونیست او را مورد اصابت قرار خواهد داد.<br /> این افکار پارانویائی همچنان این زن و سایر اعضا را کنترل میکند و این عده هنوز بر این باورند که چین کمونیست بر امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالسم آمریکا غلبه کرده و جهان را مسخر خود خواهد کرد. او یک نمونه بارز از ابتلا به سندروم معروف استکهلم است. به لحاظ روانشناسی سندروم استکهلم به شرایط حاد روانی گفته میشود که گروگان ها خود با گروگان گیرها در اسیر نگاه داشتن خود همکاری میکنند که یک نوع برده داری مدرن و به ظاهر داوطلبانه است. این فرقه نظام سلطنتی انگلستان را یک حاکمیت فاشیستی میداند که باید سرنگون شود. جالب است که این جماعت آنچنان در محدودیت های خبری به سر می برند که هنوز اطلاعی از تغییرات سیاسی بوجود آمده در کشور چین طی این سالیان ندارند.<br /> این زن که کاملا مغزشوئی شده ارتباطش با گذشته قطع گردیده است. لذا متخصصان برایش یک دستگاه ویلون آوردند تا او را به گذشته اش وصل کرده و ذهنش را بازپروری نمایند. جالب است که او حالا انگلیسی را با لهجه هندی صحبت میکند. نفوذ ذهنی و فکری رهبر فرقه بر خصوصا زنان داخل فرقه فوق العاده بوده است. هرایول در خصوص هیچ امری نمیتواند به تنهائی تصمیم بگیرد و حتی از اینکه در جائی تنها باشد به شدت وحشت دارد. او جدا معتقد است که اگر اتفاقی برای بالاکریشنان بیفتد وی مورد خشم چینی ها قرار خواهد گرفت. او در درون فرقه مانند سایرین به خطاهایش اعتراف کرده و خودش را تنبیه می نمود.<br /> اولین باری که هرایول توانست آراویندان بالاکریشنان را ملاقات کند در یکی از سالن های دانشگاه لندن بود که حدود ۲۰۰ نفر برای شنیدن سخنرانی وی آمده بودند. او که در خصوص شرایط انقلاب در انگلستان صحبت میکرد توضیح داد که چگونه پلیس او را کتک زده و دندانش را شکسته و به محل گروه او در ایکر لین Acre Lane در محله بریکستون یورش برده است. هرایول از آن پس در جلسات سخنرانی های او به صورت مرتب شرکت نمود.<br /> او سپس به محل فرقه نقل مکان و زندگی اشتراکی خود را در آنجا آغاز کرد. در این مکان هر ۵ نفر در یک اتاق کوچک با حداقل امکانات زندگی میکردند و تصاویر مائو را در محل خود بر روی دیوارها داشتند. او میگوید که پدرش خیلی سعی کرد که وی را از این کار منصرف کند اما او بنا بر حرفهای رهبر فرقه معتقد بود که پدرش طرفدار سرمایه داری و فاشیسم حاکم بر انگلستان است که باید رابطه با وی قطع گردد. بالاکریشنان تأکید داشت که از این پس وی پدر و خانواده واقعی او محسوب میشود و خانواده بیولوژیکی او دشمن او هستند که باید از آنها دوری کرد.<br /> مشکل هرایول در حال حاضر اینست که نمیتواند ۳۸ سال عمر تلف شده خود در فرقه را تبیین و توجیه نماید. او نمیتواند بپذیرد که تمامی این سالها در اشتباه بوده و فریب یک شیاد که او را منجی عالم و بشریت میدانست را خورده است. او نمی خواهد قبول کند که تمامی نبوغ و استعداد و آینده درخشانش را برای هیچ و پوچ از دست داده و در پیری تازه به نقطه زیر صفر رسیده است. او یک قربانی فرقه ایست که روح و روانش را تخریب کرده اند. چه کسی باید پاسخگو باشد؟ به او در داخل فرقه احساس گناه تزریق شده و حال او خود را خائن میداند که با پلیس انگلستان همکاری کرده است. از قرار معلوم رهبر فرقه تمامی منتقدین و مخالفین و حتی کسانی که در داخل فرقه سؤال طرح میکردند را &ldquo;مأموران پلیس فاشیست انگلستان&rdquo; می نامید.<br /> در خصوص فرقه &ldquo;مؤسسه کارگران بریکستون&rdquo;<br /> فرقه بریکستون یک فرقه پارانوئیک (فرقه ای که با ایجاد ترس غیر منطقی و غیر واقعی مغزشوئی میکند) است که سلطه ظالمانه اش را طی سالیان بر زنان اعمال مینمود. فرقه ها با ایجاد فوبیا (ترس غیر منطقی از چیزی که در واقع وجود دارد) و پارانویا (ترس غیر منطقی از چیزی که حتی وجود خارجی هم ندارد) در ذهن پیروانشان به کنترل اذهان آنان می پردازند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Workers_Institute_Balakrishnan_2.jpg" style="width: 400px; height: 240px; margin: 10px;" /><br /> &nbsp;بالاکریشنان و برخی از اعضای فرقه اش در سال ۲۰۱۲</p>
<p>  آراویندان بالاکریشنان یک حاکمیت استبدادی و یک کنترل افراطی بر کسانی که خانواده خود می نامید اعمال مینمود و تازه از آنها طلبکار بود که با فداکاری هایش آنان را به سعادت واقعی رسانده که باید ممنون و سپاسگزار وی باشند.<br /> این فرقه انقلابی مائوئیستی در سال ۱۹۷۹ توسط کسی که خود را بعدها &ldquo;رفیق بالا Comrdad Bala&rdquo; نامید تأسیس شد. او یک میتینگ در مرکز شهر لندن ترتیب داد و اعلام نمود که چین کمونیست تحت حاکمیت مائوتسه دونگ Mao Zedong بزودی جهان را خواهد گرفت. او علنا اعلام مبارزه علیه مارگارت تاچر که به تازگی در انگلستان نخست وزیر شده و رونالد ریگان که در شرف رفتن به کاخ سفید در آمریکا بود نمود و عده ای را به این ترتیب جذب کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Workers_Institute_Balakrishnan_1.jpg" style="width: 300px; height: 376px; margin: 10px;" /></p>
<p style="text-align: center;">بالاکریشنان در دهه ۱۹۷۰</p>
<p>  مواردی که این رهبر فرقه ای در ابتدا به اتهام آنها دستگیر شد شامل چهار فقره میشود که عبارت از تجاوز جنسی به اعضای فرقه، اعمال خشونت علیه کودکان، و زندانی نمودن دختر خودش است. این رهبر ۷۵ سال، که از سال ۱۹۷۵ تا سال ۲۰۱۳ یک کمون مخفی در لندن تأسیس نموده بود، اکنون شش اتهام تجاوز جنسی و دو اتهام اعمال خشونت دیگر نیز دارد.<br /> رهبر این فرقه مائوئیستی عمدا و با ترفندهای مختلف حس حسادت زنان را نسبت به یکدیگر بر می انگیخت و از این موضوع سوء استفاده مینمود و در عین حال مدعی میشد که ارتباط جنسی وی با زنان عضو فرقه به خاطر خنثی نمودن این حس حسادت است. او که به تجاوز به زنان و زندانی کردن دخترش متهم است در دادگاه مدعی شد که هیچ کاری خلاف میل کسی انجام نداده و پیروانش هرآنچه کرده اند داوطلبانه و با آگاهی و اختیار بوده است.<br /> او در دادگاه اعلام کرد که از رابطه جنسی با زنان بیزار بوده اما این فداکاری را به اجبار به خاطر فرونشاندن حس رقابت و حسادت بین زنان انجام داده است تا اتحاد از بین نرود و این زنان ارتقاء معنوی بدست آورند که البته آنان خودشان از این موضوع رضایت کامل داشتند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Workers_Institute_Balakrishnan_3.jpg" style="width: 400px; height: 240px; margin: 10px;" /><br /> &nbsp;آراویندان بالاکریشنان در دهه ۱۹۶۰ میلادی از هندوستان به انگلستان مهاجرت نمود</p>
<p>  &nbsp;او خود را رهبر &ldquo;مؤسسه کارگران Workers&rsquo; Institute&rdquo; با افکار مارکسیسم لنینیسم و همچنین مائوئیسم در بریکستون میداند. او در دادگاه گفت که در گروه او هیچ اجباری در کار نبوده و هیچ کس بر خلاف میل خود نمانده است. او حتی فریب پیروانش را رد کرد و گفت آنها همگی انسان های تحصیل کرده و باهوش و عاقلی بودند که به میل و اراده خود وارد گروه وی شده و مانده اند.<br /> سه زن از جمله دختر رهبر فرقه نهایتا در سال ۲۰۱۳ از فرقه فرار کرده و به پلیس مراجعه نمودند. بالاکریشنان جمعا ۱۶ مورد اتهامی در پرونده اش دارد. در یک مورد کشف شد که وی به دختری زیر سن که والدینش عضو فرقه بوده و در داخل فرقه به دنیا آمده و بزرگ شده بود به دروغ گفته بود که والدین وی مرده اند و او را تا سن ۳۰ سالگی در ایزولاسیون کامل نگاه داشته و مورد سوء استفاده قرار میداده است.<br /> او در دادگاه اعتراف کرد که از اعضای فرقه می خواست تا بیوگرافی جنسی خود را بر اساس پراتیکی با عنوان &ldquo;غسل Cleansing&rdquo; نوشته و در جمع بخوانند و به این ترتیب تطهیر شوند. این یک پراتیک فرقه ای است که به این ترتیب احساس گناه به فرد القا شده و تحقیر گردیده و به راحتی به زیر سلطه در می آید. یکی از زنان جدا شده گزارش نمود که وادار شده بود تا علنا اعتراف کند که قبل از پیوستن به فرقه با ۳۴ مرد مختلف رابطه جنسی داشته است. او میگوید که همین اعتراف البته ساختگی موجب قفل شدن ذهن او و خورد شدن شخصیتش به لحاظ روانی و در نتیجه ماندن در فرقه و مورد سوء استفاده رهبر قرار گرفتن شده بود.<br /> &ldquo;بالا&rdquo; در دادگاه نیز از استعمار انگلستان و آمریکا صحبت میکرد و اینکه بزودی انقلاب جهانی صورت خواهد گرفت و چین بر جهان مسلط خواهد شد. او تمامی اتهامات را رد می نمود و تلاش داشت حتی پارانویای فرقه خود را به دیگران هم تسری دهد.<br /> موارد بسیار تأسف بار و تراژیکی از جدا کردن همسران از یکدیگر و والدین از کودکان به بهانه های مختلف و سوء رفتار با اعضا گزارش شده است. پارانویای اعمال شده بر ذهن و روان اعضا به حدی شدید بود که آنان هنوز از اینکه سکوت را بشکنند و لب به سخن باز کنند واهمه و وحشت دارند. آنان همچنان بر این تصور هستند که اگر رهبر فرقه از آنان ناراضی باشند عقوبت خواهند دید.<br /> در سال ۱۹۷۶ زمانی که &ldquo;بالا&rdquo; مؤسسه کارگران بریکستون را در زمینی به وسعت ۱۴۰ هکتار تأسیس نمود گفت که بریتانیا بسیاری از مناطق جهان را مستعمره خود نموده و انسان های فراوانی را به قتل رسانده است. او و هفت نفر دیگر، که همگی زن بودند، این کمون را تأسیس کردند. دیگران کارهای آشپزی و نظافت را به عهده داشتند و &ldquo;بالا&rdquo; عملا کاری انجام نمیداد. او معتقد بود که باید به کارهای ایدئولوژیکی و سیاسی اش بپردازد.<br /> در این فرقه اعضا با عنوان &ldquo;رفیق&rdquo; تنها مجاز بودند که به صورت دو نفره از مرکزشان در بریکستون خارج شوند و تردد تک نفره اعضا ممنوع بود. &ldquo;بالا&rdquo; دلیل این امر را امنیتی ذکر میکرد و افراد را از اقدامات پلیس علیه فرقه اش می ترساند. حال آنکه در عمل میخواست افراد مراقب یکدیگر باشند تا کسی احیانا فرار نکند. برای خروج از مقر نیاز به برگه امضا شده رهبر فرقه بود که نمونه های آن در دست پلیس می باشد.<br /> رهبر این فرقه اگرچه متأهل بود اما به صورت مداوم با دیگر زنان فرقه رابطه جنسی داشت. او ابتدا از آنان می خواست تا در خصوص تجارب جنسی گذشته خود گزارش بنویسند و به آنها میگفت که این امر کمک میکند تا غسل کرده و تطهیر cleanse شوند. از کسی نمی پذیرفت که تجربه ای نداشته باشد و آنان را آنقدر تحت فشار میگذاشت تا بالاخر اگر شده ساختگی چیزی با جزئیات کامل بنویسند. سپس آنان را به خاطر این گذشته ناپاک در مقابل جمع و با مجبور کردن آنها به خواندن گزارشاتشان تحقیر می نمود و مورد انتقاد قرار میداد و آنقدر آنان را به صورت سیستماتیک خورد میکرد تا تسلیم محض او باشند.<br /> زنی به اسم سایان دیویس Sian Davies از وی باردار شد ولی هیچکس از این موضوع اطلاع نداشت. وقتی این مسئله برملا شد او ادعا کرد که این حاملگی حاصل عمل یک &ldquo;ماشین جنگی الکترونیکی&rdquo; که مراقب آنان است می باشد. او هنوز هم بر این ادعا اصرار دارد. او اعلام می دارد که حزب کمونیست چین یک &ldquo;ماشین جنگی ماهواره ای الکترونیکی&rdquo; به نام جکی Jackie در اختیار دارد که جهان را کنترل میکند و وقایع جهان را رقم میزند و به زودی حاکمیت چین کمونیست بر جهان عملی خواهد شد. او مائو را همچنان رهبر حزب کمونیست چین میداند.<br /> دختر این رهبر فرقه مائوئیستی هرگز اجازه نداشت تا از کنترل پدر خود خارج شود. این زن که تمامی عمر ۳۲ ساله خود را در فرقه تحت رهبری آرویندان بالاکریشنان گذرانده است گفت که بارها تصمیم به خودکشی داشته و اگر موفق به فرار نمیشد نهایتا همین کار را میکرد. او توضیح داد که چگونه رهبر فرقه به مدت سه دهه او را متقاعد کرده بود که خدای روی زمین می باشد و چنانچه وی اقدام به فرار نماید توسط اشعه شلیک شده از یک ماهواره چینی کشته خواهد شد.<br /> متخصصین معتقدند که این شخص که خود را &ldquo;فران Fran&rdquo; می نامد به مدت ۳۰ سال به صورت &ldquo;هیچ کس non-person&rdquo; زندگی کرده و آسیب های روانی بسیاری دیده که شاید هرگز نتواند زندگی نرمالی داشته باشد. &ldquo;فران&rdquo; اگر چه از فرقه فرار کرده اما از زندگی مستقل وحشت داشته و تحمل آنرا ندارد. او هیچگونه آشنائی با دنیای مدرن نداشت. از وجود کامپیوتر و موبایل بی اطلاع بود<br /> در حال حاضر بالاکریشنان به عنوان رئیس کمون بریکستون به اتهام ۱۶ فقره تجاوز و تعرض جنسی و جرائم دیگر تحت محاکمه قرار داشته و در زندان به سر می برد. در جلسه دادگاه او، اظهارات دختری که به مدت ۳۰ سال توسط او حبس شده بود شنیده شد. این دختر اجازه نداشت تا آزادانه کتاب بخواند اما مجبور بود کتاب های رهبر را بخواند. &ldquo;بالا&rdquo; یک بار یک دختر را به خاطر اینکه آواز خوانده بود به شدت کتک زد. او همچنین دختر خود را بخاطر اینکه بازی کرده بود به زیر کتک گرفت.<br /> واژه های کلیدی:<br /> جهت تحقیقات بیشتر حول فرقه &ldquo;موسسه کارگران&rdquo; و آراویندان بالاکریشنان و وقایع بریکستون میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:<br /> Aravindan Balakrishnan<br /> Comrade Bala<br /> Brixton Workers&rsquo; Institute</p>
<p>  ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19486">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19486/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت هفتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19485</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19485#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2016 04:55:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/02/03/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86-7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرقه Cult نوعا به یک گروه اجتماعی گفته میشود که تفکرات یا عملکردی مغایر با جریان عادی اجتماع دارد. فرقه ها میزان بسیار زیادی انرژی و هزینه صرف جذب نیرو میکنند. برخی اوقات یک فرقه بالاترین حد فداکاری و هزینه یعنی جان پیروان خود را طلب می نماید.   همه فرقه ها مخرب نیستند یا از تکنیک های کنترل ذهن و مغزشوئی استفاده نمیکنند اما پتانسیل این کارها را دارند. از آنجا که دیدگاه پایه ای تمام فرقه ها"هدف وسیله را توجیه میکند" می باشد، دست زدن به هر نیرنگ و فریبکاری و هر جرم و جنایتی برای رسیدن به منظور و مقصود، که همانا امیال رهبر فرقه است، مجاز شمرده میشود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19485">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ده فرقه اصلی در غرب:<br /> فرقه Cult نوعا به یک گروه اجتماعی گفته میشود که تفکرات یا عملکردی مغایر با جریان عادی اجتماع دارد. فرقه ها میزان بسیار زیادی انرژی و هزینه صرف جذب نیرو میکنند. برخی اوقات یک فرقه بالاترین حد فداکاری و هزینه یعنی جان پیروان خود را طلب می نماید.<br /> همه فرقه ها مخرب نیستند یا از تکنیک های کنترل ذهن و مغزشوئی استفاده نمیکنند اما پتانسیل این کارها را دارند. از آنجا که دیدگاه پایه ای تمام فرقه ها &ldquo;هدف وسیله را توجیه میکند&rdquo; می باشد، دست زدن به هر نیرنگ و فریبکاری و هر جرم و جنایتی برای رسیدن به منظور و مقصود، که همانا امیال رهبر فرقه است، مجاز شمرده میشود.<br /> فرقه ها در عصر ما به &ldquo;تهدید اصلی هزاره سوم&rdquo; شناخته شده و بالاترین آسیب اجتماعی به حساب می آیند. آنان به طور کلی ضد خانواده و عواطف خانوادگی و ضد روابط عادی و اجتماعی هستند و این تفاوت بارز آنها با ارگان های مشروع و مردمی است.<br /> کلا به اعتقاد رسانه های بین المللی و محققان، ۱۰ فرقه مخرب کنترل ذهن Mind Control Destructive Cults بیشترین تأثیر گذاری را در آمریکا و اروپای معاصر داشته اند که به ترتیب از آخر عبارتند از:<br /> ۱۰٫ ساینتولوژی Scientology:</p>
<p>  انعکاس مجله تایمز در خصوص فرقه ساینتولوژی<br /> ساینتولوژی ممکن است دقیقا یک فرقه &ldquo;آخرالزمان&rdquo; به آن صورتی که بسیاری دیگر فرقه ها هستند به حساب نیاید، ولی دارای قدرت بسیاری در سراسر جهان است، و سهم بسیاری از داستان های جداشدگان فرقه ها در خصوص کنترل ذهن، جرائم اقتصادی، و فعالیت های تبهکارانه، و مرگ کسانی که خواهان فرار از یک فرقه هستند به این گروه مربوط میشود.<br /> این گروه توسط ال ران هوبارد L. Ron Hubbard در سال ۱۹۴۷ در دفتر اولیه وی در لا بری و سان ست La Brea and Sunset در لس آنجلس تأسیس گردید. ساینتولوژی ادعا میکند که مذهبی بر مبنای ایده پاک کردن تتان ها thetans، که موجوات فضائی هستند، از روان انسان ها میباشد. این گروه جلسات فشرده و سخت درمانی همراه با استفاده از دستگاه دروغ سنج که E سنج E-Meter نامیده میشود برگزار می نماید. شخصیت های هنری و سیاسی بسیاری عضو این گروه هستند. ساینتولوژی مراکزی در سراسر جهان دارد، ولی بیشترین فعالیتش در لس آنجلس می باشد که برخی از افراد سرشناس و معروف برای &ldquo;پاک شدن&rdquo; به سراغ این گروه میروند.<br /> ۹٫ هاره کریشنا Hare Krishna:</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Hare_Krishna.jpg" style="width: 400px; height: 286px; margin: 10px;" /><br /> کریشنا و رادا در حال نواختن فلوت</p>
<p>  &nbsp;هاره کریشنا در سال ۱۹۶۶ تأسیس شد. مبلغین این فرقه در دهه ۱۹۷۰ میلادی، با لباس های گشاد و بلند زرد رنگ، در هر فرودگاه و چهارراهی در آمریکا و اروپا حضور داشتند. پیروان کریشنا نهایتا اعتقاد دارند که مظهر آرمان هیپی یعنی کریشنا خدای آنهاست که در واقع این کاراکتری خلق شده برای رمانی با عنوان مهاباراتا Mahabaratha می باشد. شعارهای متمایز آنان که به صورت بی وقفه و مستمر توسط هواداران این فرقه تکرار میشود در واقع به معنی &ldquo;انرژی خدا&rdquo; است.<br /> پیروان کریشنا یک زندگی سخت همراه با کار طاقت فرسا و امکانات بسیار قلیل و خواب فوق العاده کم دارند. آنان می بایست برای مذهب خود رنج و مشقت فراوانی را تحمل نمایند و اعتقاد دارند که بعد از مسئله تناسخ، در بهشت معنوی پاداش داده میشوند. بهرحال، تمامی اعضای سازمان کریشنا تحمل رنج و مشقت نمی کنند. سطوح بالاتر از غذای کافی، خانه های لوکس، و زنانی که همیشه به آنها خدمت کرده و نیازهایشان را برآورده میکنند برخوردارند. اگر چه فرقه هاره کریشنا نیز یک فرقه &ldquo;آخرالزمان&rdquo; نیست، داستان های مخوفی از شاگردان این مکتب که مایلند برای مذهب خود دست به هر کاری از جمله دزدی و قتل و خودکشی بزنند نقل شده است. در این فرقه نیز برخی شخصیت های معروف حضور دارند.<br /> ۸٫ کلیسای متحده The Unification Church:</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Unification_Church_1.jpg" style="width: 350px; height: 425px; margin: 10px;" /><br /> &nbsp;سون میونگ مون</p>
<p>  این فرقه به &ldquo;مونی ها Moonies&rdquo; معروف است که هر عضو یک مونی Moony نامیده میشود که آنان شاگردان سون میونگ مون Sun Myung Moon یک کشیش کره ای هستند. آنان نهایتا به این نتیجه رسیده اند که جناب آقای مون با اصلیت کره ای خاصیت الوهیت داشته و مسیح موعود می باشد. او مدعی گشت، یا حداقل شاگردان او معتقدند، که مسیح است که مجددا باز آمده و لذا شایسته یک زندگی فوق العاده اشرافی است. او پیروان بسیاری در سراسر جهان دارد. این فرقه در آلمان غیرقانونی اعلام شد و از ورود مون و همسرش برای برگزاری مراسم در این کشور ممانعت به عمل آمد چرا که دولت آلمان معتقد بود آنان تأثیرات مخرب و خطرناکی در آلمان بر جوانان داشته اند. این ممنوعیت فقط تا سال ۲۰۰۶ دوام یافت.<br /> این فرقه با تأثیرگذاری بر جوانان، آنان را از خانواده و عزیزانشان جدا میکند و به آنها این احساس را میدهد که عضو یک خانواده جدید بزرگتر با عشق و عواطف به مراتب بیشتری شده اند. مون از پیروان خود صراحتا میخواست که با او درست مانند خدا تنظیم رابطه نمایند، زیرا او دارای خاصیت اولوهیت است که به شکل انسان درآمده است. او هرگز این ادعا را رسما و علنا اعلام ننمود اما با ظرافت و ترفندی خاصی پیروان خود را به این باور رساند.<br /> از سایر موارد سیستم اعتقادی فرقه مونی ها این است که بهشت واقعی بر روز زمین وجود دارد و صرفا در دنیای بعد از مرگ، آنطور که مسیحیان اعتقاد دارند، نیست. به اعتقاد مون کشور کره سرزمین منتخب برای برپائی بهشت موعود بر روی زمین است. مون ابتدا میلیون ها دلار از کره ای ها بخاطر همین مسئله، یعنی مردم برگزیده خدا بودن، کسب درآمد کرد و در عین حال ادعا می نمود که کلیساهای مسیحیان تماما در خدمت شیطان هستند.<br /> در فرقه مون ازدواج می بایست با نظر تشکیلات صورت بگیرد. یعنی سران فرقه افراد را به یگدیگر معرفی میکردند و آنان موظف بودند با هم ازدواج کنند. به همین ترتیب هر زمان که فرقه لازم می دانست از یکدیگر جدا میشدند. هیچ امر خصوصی در میان اعضای فرقه به رسمیت شناخته نمی شد و همه می بایست تابع محض مسئول بلافصل باشند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Unification_Church_2.jpg" style="margin: 10px; width: 450px; height: 191px;" /><br /> &nbsp;مون و همسرش در یک مراسم مذهبی در داخل فرقه کلیسای متحده</p>
<p>  سون میونگ مون در سال ۱۹۲۰ در کشور کره شمالی در یک خانواده کشاورز به دنیا آمد. او در نوجوانی مسیحی شد و به مطالعات مذهبی روی آورد. در سال ۱۹۳۵ در صبح روز عید پاک مسیحیان، سون میونگ مون ادعا نمود که خدا از وی خواسته است تا مأموریت پایان نیافته حضرت عیسی مسیح (ع) را ادامه دهد.<br /> وی تا سال ۱۹۴۱ همچنان به دعوت خود ادامه داد و پیروانی برای خود جمع نمود. او در خصوص سایر مذاهب نیز مطالعات بسیاری داشت. در سال ۱۹۴۱ وی از دبیرستان فارغ التحصیل شد و جهت ادامه تحصیل در رشته مهندسی برق به ژاپن رفت. او در آنجا نیز به تبلیغات خود ادامه داد و در همین رابطه دستگیر شد و البته مدعی گردید که در زندان شکنجه شده است.<br /> مون در سال ۱۹۴۳ به کره شمالی بازگشت و کلیسائی برپا نمود که نهایتا بخاطر تبلیغات مسیحی در یک کشور کمونیستی در سال ۱۹۴۶ دستگیر شد. در این سال او پیروان زیادی برای خود جمع کرده بود. او به اردوگاه های کار اجباری در کره شمالی فرستاده شد که توانست از آنجا فرار کرده و به کره جنوبی و سپس به آمریکا برود.<br /> او در سال ۲۰۱۲ در حالیکه یکی از ثروتمندترین مردان آمریکا و رهبر یکی از بزرگترین فرقه های مسیحی بود درگذشت. او علاوه بر ایجاد یک فرقه مذهبی یک امپراتوری اقتصادی نیز به وجود آورده و زندگی فوق العاده اشرافی بهم زده بود. او مدعی بود که پس از مرگ هم فرقه اش را از دنیای باقی هدایت خواهد کرد. همسر و ۱۰ فرزند مون در حال حاضر این فرقه را اداره میکنند و مدعی هستند که با روح مون در ارتباط می باشند.<br /> ۷٫ فرزندان خدا Children of God:</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Berg_God_Child_5.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 256px;" /></p>
<p>  فرقه فرزندان خدا یک فرقه پیچیده است که امر خبیث مقاربت با کودکان را طبیعی و درست می داند. این فرقه همچنین به خانواده The Family هم معروف است که توسط یک کشیش مسیحی به نام دیوید برگ David Berg تأسیس شد. معروف است که این فرقه از هر راه ممکن، حتی روسپیگری توسط زنان و کودکان عضو، برای جذب نیرو و کسب درآمد اقدام می نماید. بسیاری از افراد سرشناس در آمریکا جذب این فرقه شده بودند.<br /> در بخش چهارم این سلسله مطالب مفصلا در خصوص این فرقه توضیح داده شد.<br /> ۶٫ کو کلاکس کلان The Ku Klux Klan:</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Ku_Klux_Klant_1.jpg" style="width: 400px; height: 464px; margin: 10px;" /></p>
<p>  کو کلاکس کلان یا KKK، منتج از یک جنبش به شدت نژاد پرستانه با هویت مسیحی بعد از جنگ داخلی در آمریکا، با خونسردی و شقاوت کامل به قتل و ترور مخالفان خود می پرداختند. فعالیت های آنان با هدف ایجاد برتری کامل نژاد سفید صورت میگرفت ولی موضوع به همینجا ختم نمی شد. شاخصه اصلی آنان مخفی کاری شدید بود به طوری که حتی در جلسات داخلی نیز با نقاب ظاهر میگشتند. علامت آنان در هنگام انجام عملیات صلیبی بود که به آتش میکشیدند تا در دل هر کس که از وی نفرت داشتند ترس و وحشت ایجاد کنند.<br /> گفته میشد که در سال ۱۹۲۸ تعداد اعضای این فرقه به ۴ میلیون نفر رسیده بود. فرقه کو کلاکس کلان دشمنان بسیاری را مد نظر داشت که صرفا شامل سیاهان نمیشد. کاتولیک ها، یهودیان، مسلمانان و تمامی کسانی که به نژاد سفید پیروی مذهب پروتستان تعلق نداشتند در اعداد دشمنان بودند.<br /> در بخش ششم این سلسله مطالب مفصلا در خصوص این فرقه توضیح داده شد.<br /> ۵٫ خانواده منسون The Manson Family:</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Manson_Family.jpg" style="width: 350px; height: 452px; margin: 10px;" /></p>
<p> یکی از بدنام ترین فرقه های دوران معاصر خانواده منسون است که اگر چه فرقه ای کوچک اما فوق العاده مرگبار بود. رهبر کاریسماتیک این فرقه چارلز منسون Charles Manson نام داشت که یک نوجوان بزهکار بود که در زندان به پسران دیگر تجاوز میکرد. پیروان این فرقه ظاهرا به افکار هلتر اسکلتر Helter Skelter اعتقاد داشتند که خواهان اتحاد گسترده سیاهان در مقابل سفید پوستان بود. آنان همچنین معتقد بودند که می بایست ادامه دهنده پیام هلتر اسکلتر باشند. افراد این فرقه سفید پوستان نژاد پرست را خوک می نامیدند.<br /> عاملان این گروه به بهانه حمایت از سیاهان در برابر سفید پوستان، بعد از استفاده از مواد مخدر، به محلات اعیانی لس آنجلس می رفتند و افراد ثروتمند و طبقه بالا را با بی رحمی تمام به قتل می رساندند و اموال آنان را مصادره می نمودند. بسیاری از افراد سرشناس از جمله شارون تیت Sharon Tate هنرپیشه معروف هالیوود که هنگام قتل باردار بود به دست این گروه کشته شدند. قتل او سر و صدای بسیاری در آمریکا براه انداخت.<br /> ۴٫ دروازه بهشت Heaven&rsquo;s Gate:<br /> این یک فرقه واقعی &ldquo;آخرالزمان&rdquo; است. پیروان فرقه دروازه بهشت اعتقاد دارند که زمین و تمامی موجودات بر روی آن بزودی نابود خواهند شد و از بین خواهند رفت و یک بشقاب پرنده از کرات دیگر آمده و پیروان این فرقه را نجات خواهد داد البته به شرطی که گوش به فرمان رهبر فرقه بوده و تمامی امیال او را برآورده نمایند.<br /> رهبران این فرقه مارشال اپلوایت Marshall Applewhite و بانی نتلس Bonnie Nettles اعلام کردند که تنها راه نجات زمینیان بعد از نابودی کره زمین این است قبل از آن از این کره هجرت کرده باشند. این تعالیم حتی موجب خودکشی دستجمعی تعدادی از پیروان گردید و اعضای گروه با استفاده از ویدئو آموزش میگرفتند که چگونه بدن خاکی خود را ترک کرده و به مکان دیگر هجرت کنند و به درجه ای بالاتر از هستی دست یابند.</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;<img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Heaven_Gate.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 300px;" /></p>
<p style="text-align: center;">مارشال اپلوایت و بانی نتلس رهبران فرقه<br /> &nbsp;</p>
<p>  زمانی که ستاره دنباله دار هیل باپ Hale-Bopp در سال ۱۹۷۷ ظاهر گشت، اپلوایت نشانه ای که نیاز داشت را یافت. او پیروان خود را متقاعد نمود که یک سفینه فضائی یا بشقاب پرنده درست در پشت ستاره دنباله دار منتظر است تا صرفا اعضای این فرقه را از نابودی نجات دهد. او فرمان خودکشی دستجمعی ۳۸ تن از پیروانی که تمامی حرفهای او را باور داشته و تابع مطلق او بودند را صادر نمود. اجساد این ۳۸ تن و خود اپلوایت در یک خانه اشرافی در سان دیگو San Diego در ایالت کالیفرنیا در سال ۱۹۹۷ یافت شد.<br /> اپلوایت در سال ۱۹۷۲ با نتلس که یک پرستار علاقمند به مطالعات مذهبی بود آشنا شد و آنان به سرعت به دوستان بسیار نزدیک بدل گشتند و اعلام نمودند که از زندگی های گذشته یکدیگر را می شناخته اند و دیدار آنان توسط موجودات فرازمینی ترتیب داده شده بوده است. اپلوایت مطرح می نمود که مأموریتی مانند مسیح به او واگذار شده است.<br /> این دو با یگدیگر به مطالعات مسیحیت پرداختند و در این رابطه کلاس هائی نیز برگزار نمودند. آنان با هم زندگی کرده و تمام اوقات خود را با یگدیگر می گذراندند. اما از طرفی خانم نتلس مزدوج و دارای دو فرزند بود که نهایتا همسرش او را طلاق داد و حضانت بچه ها را نیز خودش به عهده گرفت. نتلس و دیگر افراد فرقه می بایست به طور کامل هرگونه ارتباط با خانواده و گذشته خود را قطع می نمودند.<br /> در ماه اوت سال ۱۹۷۴ اپلوایت در ایالت تگزاس به دلیل سرقت یک اتومبیل دستگیر شد و به مدت شش ماه زندانی گشت. او اعلام نمود که نداهای الهی به او امر نمودند که این خودرو را بدزدد و نزد خود نگاه دارد.<br /> در سال ۱۹۷۵ اپلوایت و نتلس نام های بو Bo و پیپ Peep را برای خود برگزیدند و از پیروان خود نیز خواستند تا نام های قبلی را فراموش کرده و نام های جدید برای خود انتخاب کنند. آنان پیروان خود را گوسفندانی می دانستند که نیاز به چوپان دارند و گرنه راه خود را گم میکنند. آنان یک سبک زندگی بدوی را به اعضای فرقه خود ارائه می نمودند که می بایست از تمامی مظاهر زندگی مادی دوری بجویند ولی البته خودشان در لوکس ترین خانه ها با حداکثر امکانات زندگی میکردند. این فرقه از راه های غیرقانونی درآمد های بسیاری کسب می نمود.<br /> نتلس در سال ۱۹۸۵ فوت نمود و اپلوایت به پیروان خود گفت که او بدن خاکی خود را ترک کرده و به سطح بالاتری از هستی سفر نموده است چرا که دیگر انرژی او برای زندگی بر روی زمین زیاد تر از حد شده بود. او اعلام نمود که همچنان با نتلس در دنیای باقی در ارتباط می باشد. او سپس در یک مراسم به صورت رسمی با تمامی پیروان خود ازدواج نمود که این کار را برای حفظ اتحاد در داخل گروه ضروری و واجب می دانست.<br /> او اعلام کرد که بهشت وعده داده شده در انجیل در واقع در یک کره دیگر است که همه افراد برگزیده نهایتا به آنجا رفته و بدن جدیدی به آنها داده میشود. او کتابهای بسیاری نوشته و مصاحبه های بسیاری داشت. حتی از وی و همسرش برای سخنرانی در دانشگاه ها نیز دعوت به عمل می آمد. در طول مدت حیات این فرقه صدها نفر به آن پیوسته و جدا شدند.<br /> از ماه ژوئن تا ماه اکتبر سال ۱۹۹۵ این گروه به یک محل دورافتاده در ایالت نیومکزیکو نقل مکان نمود. آنان حدود ۴۰ هکتار زمین را در اختیار گرفتند و یک مجموعه مسکونی در آن بوجود آوردند که آن را سفینه زمینی می نامیدند. در این زمان اپلوایت کاملا پیر و ناتوان و بیمار شده بود و گفته میشد که به سرطان مبتلا گشته است و لذا سپس به چند خانه در سن دیگو منتقل شدند.<br /> جداشدگان این فرقه گزارش نمودند که تمایلات جنسی اعضای فرقه به شدت و به صورت سیستماتیک سرکوب میشد چرا که آنان را به بدن خاکی خود وابسته می نمود و اجازه نمیداد تا معنویت لازم را بدست آورند که البته این موضوع شامل خود اپلوایت نمی گشت.<br /> عاقبت در اکتبر سال ۱۹۹۶، این گروه در یک خانه اعیانی اجاره ای در سان دیگو در ایالت کالیفرنیا مستقر شد و سپس دو پیام ویدئوی ضبط نمود که به بینندگان خود اعلام میکردند که این آخرین شانس آنان برای نجات و تخلیه زمین است. اپل وایت اعلام نمود که نتلس سوار بر یک سفینه در پشت ستاره دنباله دار هیل باپ برای نجات آنان آمده است.<br /> در اواخر مارس ۱۹۹۷، گروه نوار خداحافظی خود را ضبط نمود که پیروان در آن به ستایش اپلوایت پرداختند و اپلوایت نیز کمی قبل از مرگ خود یک نوار ضبط کرد که خودکشی دستجمعی را خروج نهائی گروه و رفتن به سفینه نجات نامید. او همیشه ادعا داشت که فرقه اش در زمان حیات خود او به هستی بالاتر خواهد رفت و جانشینی نخواهد داشت و لذا وقتی مرگ خود را به دلیل سرطان نزدیک دید اقدام به خودکشی دستجمعی نمود تا به این صورت اسرار فرقه اش نیز توسط اعضای آن برملا نشود. این خودکشی دستجمعی انعکاس بالائی در رسانه ها داشت و بسیاری از دانشمندان بر سر دلایل آن به تحقیق و بحث و اظهار نظر پرداختند.<br /> ۳٫ معبد خورشید The Solar Temple:<br /> لوک جورت در جوانی</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Solar_Temple.jpg" style="width: 350px; height: 453px; margin: 10px;" /></p>
<p>  یک فرقه دیگر با یک رهبر کاریسماتیک دیگر معبد خورشید به رهبری لوک جورت Luc Joret نام داشت که پیام آخرالزمانی را تبلیغ میکرد و ادعا داشت که جهان با بروز بلایای طبیعی عظیم بزودی به پایان خواهد رسید. آنان معتقد بودند که تنها کسانی که به پیروی از این فرقه در آمده اند از این سرنوشت محتوم نجات خواهند یافت چرا که آنان ایمان آورندگان حقیقی هستند و مجزا خواهند بود.<br /> پیروان وفادار معبد خورشید اعتقاد داشتند که خودکشی در واقعیت رستگاری است، و آنان در حقیقت به ستاره ای به نام سیریوس Sirius سفر خواهند کرد. این اعتقادات به قدری قوی بود که نهایتا در سال ۱۹۹۴، اجساد ۵۳ عضو این فرقه در مجتمعی نزدیک ژنو در کشور سوئیس در حالیکه به خودکشی دستجمعی مبادرت نموده بودند کشف شد. جورت در حالیکه از طرق اقدامات غیرقانونی فرقه خود مبلغ ۹۳ میلیون دلار کسب درآمد کرده و همچنین این تفکرات را به پیروان خود القا نموده بود یکی از کشته شدگان بود که جسدش یافت شد.<br /> لازم به ذکر است که جورت در جوانی در خلال جنگ جهانی دوم یک افسر عضو گشتاپو در آلمان نازی بود که عاقبت دست به سفر نهائی خود همراه با پیروانش زد.<br /> ۲٫ فرقه داوودیه Branch Davidians:</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Davidian_Cult_4.jpg" style="width: 400px; height: 527px; margin: 10px;" /></p>
<p>  &nbsp;دیوید کورش David Koresh یک رهبر کاریسماتیک بود که به پیروان خود آموخته بود که دولت ایالات متحده آمریکا دشمن خداست. او علاوه بر آموزش های آخر الزمانی، تعالیم ترور و تخریب نیز به پیروان خود می داد. کورش تمامی پیروان خود را در یک مجتمع در ویکو Waco در ایالت تگزاس جمع نمود و سلاح های مرگباری را به محل منتقل کرد و به پیروان خود گفت که می بایست آماده نبرد برای خدا باشند. کورش از زنان جوان عضو فرقه آشکارا استفاده جنسی می نمود و همچنین خود را مسیح می دانست.<br /> در فوریه سال ۱۹۹۴، پلیس ایالتی تگزاس به مجتمع آنان جهت انجام تحقیقات در خصوص شکایات رسیده نسبت به سوء استفاده جنسی از کودکان حتی ۱۲ ساله و نگهداری سلاح های غیر مجاز مراجعه نمود که موضوع نهایتا به درگیری و بروز یک تراژدی مرگبار انجامید و منجر به کشته شدن ۷۶ عضو این فرقه گشت. بحث های زیادی حول این مسئله که مقصر اصلی در آتش گرفتن و کشته شدن افراد در محل چه کسی بوده است در گرفت که این مباحثات هنوز هم ادامه دارد.<br /> در بخش دوم این سلسله مطالب مفصلا در خصوص این فرقه توضیح داده شد.<br /> ۱٫ معبد خلق The People&rsquo;s Temple:</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Jonestown_4.jpg" style="width: 400px; height: 383px; margin: 10px;" /></p>
<p>  &nbsp;جیم جونز Jim Jones، رهبر فرقه معبد خلق یا معبد خلق ها، یک کودک عجیب و غریب بود که در سنین خیلی پائین، شیفته تعصبات مذهبی بود و توجهی قوی نسبت به موضوع &ldquo;مرگ&rdquo; داشت. با این شروع غیرعادی از زمان کودکی، جونز نهایتا به نماد خوفناک شماره یک پدیده &ldquo;کنترل ذهن و مغزشوئی mind control and brainwashing&rdquo; در جهان بدل گشت.<br /> جونز علاقه خود به مرگ را در زیر لفافه سوسیالیسم مخفی کرد و تعالیم او بر این پایه استوار بود که اعتقادات مذهبی راسخ و حقیقی باید به نقطه نظرات سوسیالیسم منتهی شود. او اعلام نمود که انجیل بدون تعالیم کمونیستی صرفا یک مجموعه داستان های خیالی و مسخره بیش نیست. بسیاری به پیروی از دکترین او پرداختند.<br /> نهایتا، جونز و شاگردانش مجبور شدند از ایالات متحده مهاجرت کنند چرا که بخاطر اتهاماتی نظیر اعمال خشونت، کلاهبرداری، نقض حقوق اولیه اعضا، فعالیت های غیرقانونی فرقه ای (مغزشوئی جرم است) و سوء استفاده جنسی از افراد زیر سن قانونی تحت تعقیب بودند. آنان عملا به کشور گویان در آمریکای جنوبی فرار کردند و در مزرعه ای وسیع که جونز تاون Jonestown نام گرفت مستقر گردیدند.<br /> این همان جائی است که بزرگترین و گسترده ترین خودکشی دستجمعی تاریخ با برنامه ریزی قبلی در درون یک فرقه به وقوع پیوست. جونز پیروان خود را متقاعد ساخت که آنان از جانب کشورهای متخاصم دستگیر و شکنجه خواهند شد و کودکان آنان تحت آزار و اذیت قرار خواهند گرفت. با ایجاد چنین وحشتی، ۹۰۹ نفر از پیروان، شامل بسیاری از کودکان، نوشیدنی حاوی سم مهلک سیانور را سر کشیده و جان خود را تقدیم فرقه نمودند.<br /> در بخش اول این سلسله مطالب مفصلا در خصوص این فرقه توضیح داده شد.<br /> تنظیم از: ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19485">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19485/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت ششم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19312</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19312#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Jan 2016 07:14:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/01/09/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86-6/</guid>

					<description><![CDATA[<p>برای بار دوم این فرقه در سال ۱۹۱۵ در آتلانتا در ایالت جورجیا باز تأسیس شد و در سال ۱۹۲۱ به عنوان یک شرکت تجاری اقدام به فعالیت و عضوگیری نمود. کو کلاکس کلان دوم یک سازمان رسمی بود که در سطح ملی به رسمیت شناخته میشد. این فرقه در اواسط دهه ۱۹۲۰ ادعا میکرد که حدود ۱۵% از جمعیت واجد شرایط آمریکا و به عبارتی ۴ تا ۵ میلیون مرد را در عضویت خود دارد. لازم به ذکر است که تنها مردها میتوانستند عضو این فرقه شوند و آنان می بایست عضویت خود را از همسرانشان پنهان نگاه میداشتند. در سال ۱۹۳۰ تعداد اعضای آن ۳۰۰۰۰ نفر تخمین زده میشد. فساد و اقدامات تبهکارانه و درگیری های داخلی نهایتا موجب از بین رفتن آن در دهه ۱۹۴۰ شد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19312">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ابتدا به سه سؤال پرسیده شده در پیام ها پاسخ داده میشود:<br /> ۱٫ هدف از این بررسی ها چیست و نهایتا چه منظوری دنبال میشود؟ همانطور که قبلا اشاره شد &ldquo;فرقه های مخرب کنترل ذهن&rdquo; یا &ldquo;کنترل ذهن مخرب فرقه ای&rdquo; تهدید اصلی هزاره سوم شناخته میشود. این پدیده در عصر حاضر و خصوصا از شروع قرن جدید ابعاد ویرانگر وسیعی پیدا کرده که ضرورت بررسی و مطالعه آنرا بیشتر میکند. آثار مخرب فرقه ها تا سالیان سال، حتی بعضا تا آخر عمر، با فرد مانیپوله ذهنی و مغزشوئی شده باقی می ماند مگر آنکه با آگاهی در خصوص این پدیده و با کمک متخصصین آنرا از خود دور کند.<br /> ۲٫ معیار انتخاب فرقه ها برای بررسی چیست؟ انتخاب چند فرقه جهت بررسی، از میان هزاران فرقه گذشته و حال در سراسر جهان، کار ساده ای نیست. من بیشتر فرقه هائی را انتخاب کرده ام که در دنیا و رسانه ها موضوع بحث بیشتری بوده و مطالب بیشتری در خصوص آنان در سایت های مختلف ارائه گردیده است. بهرحال فرقه ها شباهت های بسیاری دارند و بررسی نمونه های متعدد برای ارتقای دانش فرقه ای و برای درک محتوای عملکرد آنان لازم است.<br /> ۳٫ آیا در ارائه گزارش در خصوص فرقه ها تلاش نمیشود مشابهت ها با سازمان مجاهدین خلق برجسته گردیده و احیانا به خواننده القا شود که این سازمان هم یک فرقه مشابه موارد دیگر است؟ درست است و این کار صورت میگیرد. اما باید توجه شود که هرگز در این گزارشات ذره ای از حقیقت فاصله گرفته نمیشود. در این بررسی ها اطلاعات موثق ارائه میگردد که براحتی قابل تحقیق است و خواننده خود می تواند نتیجه گیری نماید. هر آنچه که در خصوص هر فرقه نوشته شده مستند به منابع بسیاری است. یک منبع بطور کامل ترجمه نشده، بلکه در خصوص هر فرقه چندین ده برابر آنچه که نوشته شده، در طول زمان مطالعه گردیده است.<br /> در زیر دو نمونه از نظرات حول این سلسله مقالات از سایت بنیاد خانواده سحر آورده میشود:<br /> قربانعلی حسین نژاد:<br /> با سلام، بله من می خوانم، بسیار ضروری و عالی است، و این زحمات آقای خدابنده واقعاً ستودنی و بی سابقه در ایران می باشد و جا دارد که برای راه یافتن این مقولۀ فرقه ها و وارد کردن فرقۀ رجوی به لیست فرقه ها توسط سازمان ملل و کشورها تلاش جدی و گسترده به عمل بیاید زیرا در صورتیکه سازمان ملل و کشورها فرقۀ رجوی را رسما به عنوان یک فرقه بشناسند بسیاری از معادلات و برخوردها با این فرقه تغییر می کند. در اینجا یعنی کشور فرانسه دولت فرانسه رسما اعلام کرده که این سازمان را به عنوان یک فرقۀ خشونت طلب می داند که در فرانسه حضور قانونی ندارد ولی اشکالش این است که فرانسه رهبران این فرقه را به عنوان افراد پناهنده می شناسد نه رهبران آن فرقه!! آن مقاله در الرأی العام عراق در سال ۲۰۱۲ هم که اشاره کرده اید تماما با استناد به اظهارات علنی و مطبوعاتی بسیاری از اعضای سابق شورای رهبری فرقۀ رجوی می باشد. موفق باشید. حسین نژاد<br /> محمد کرمی:<br /> این مقالات را واقعا نیاز است که همه کسانی که سیاسی هستند بخصوص گروه ها بخوانند. فرقه رجوی تکامل یافته تمامی فرقه ها می باشد که در این ۱۰۰ سال گذشته در این کره خاکی وجود داشته است. علت آن هم این است که مسعود رجوی زندگی نامه تمامی این فرقه ها را مطالعه کرده و از تجربه تمامی آنها استفاده نموده است. مثلا به عملکردهای داعش کنونی نگاه کنید یکی از عمل کردهای مسعود رجوی می باشد. ارتش خمر های سرخ را مطالعه کرده باشید همین طور، با این تفاوت که آنها برای مدت کوتاهی در قدرت بودند اما عملکرد همان است. یا همین فرقه هائی که در آمریکا وجود دارد یا در اروپا عملکرد ها تماما یکی است.<br /> این مسئولیت افراد جدا شده از این فرقه است که به سهم خود هر فرد از هر دریچه ای که این موضوع را لمس کرده بیان کند، کتاب بنویسد، تا این فرقه را در تاریخ ثبت کنند.<br /> زحماتی که دوست عزیز ما آقای خدابنده کشیده و انرژی که بابت مطالعه و ترجمه این فرقه ها گذاشته است قابل تقدیر می باشد موفق باشید. کرمی<br /> بررسی فرقه کو کلاکس کلان (سازمان سری ضد سیاهپوستان آمریکا):<br /> کو کلاکس کلان Ku Klux Klan یا به اختصار KKK یک فرقه مسیحی افراطی تروریستی در آمریکا بوده و هست که اصل مخفی کاری در آن حرف اول را میزند بطوری که بستگان نزدیک اعضا هم از عضویت آنان در این فرقه بی خبرند. بنابراین اطلاعات در خصوص سازمان کار و عملکرد و هویت اعضای رده بالا و خصوصا حامیان آن، خصوصا در دهه های اخیر، بسیار کم است.<br /> این فرقه برای بار اول در سال ۱۸۶۶ توسط شش افسر سابق ارتش ایالت های جنوبی در جنگ داخلی آمریکا به عنوان یک باشگاه مذهبی مسیحی تأسیس گردید. هدف از تشکیل آن دادن آموزش دینی به اعضا اعلام شده بود که برنامه های تفریحی همراه با این آموزش ها ترتیب داده میشد. نام آنها از یونانی گرفته شده که به معنی دایره است. محل فعالیت آنها ابتدا بیشتر در جنوب آمریکا بود. آنان نظرات نژاد پرستانه داشته و سیاهان را یاران شیطان می دانند که باید امحاء شوند.<br /> سپس برای بار دوم این فرقه در سال ۱۹۱۵ در آتلانتا در ایالت جورجیا باز تأسیس شد و در سال ۱۹۲۱ به عنوان یک شرکت تجاری اقدام به فعالیت و عضوگیری نمود. کو کلاکس کلان دوم یک سازمان رسمی بود که در سطح ملی به رسمیت شناخته میشد. این فرقه در اواسط دهه ۱۹۲۰ ادعا میکرد که حدود ۱۵% از جمعیت واجد شرایط آمریکا و به عبارتی ۴ تا ۵ میلیون مرد را در عضویت خود دارد. لازم به ذکر است که تنها مردها میتوانستند عضو این فرقه شوند و آنان می بایست عضویت خود را از همسرانشان پنهان نگاه میداشتند. در سال ۱۹۳۰ تعداد اعضای آن ۳۰۰۰۰ نفر تخمین زده میشد. فساد و اقدامات تبهکارانه و درگیری های داخلی نهایتا موجب از بین رفتن آن در دهه ۱۹۴۰ شد.<br /> برای بار سوم در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ این نام توسط برخی برای تشکیل فرقه های متعدد بکار گرفته شد. وجه مشترک همه آنان فاشیسم، تروریسم، و تبهکاری بود. رهبران آنان به این بهانه به دنبال کسب قدرت و ثروت و توجیه شهوت رانی های خود بودند. آنها در جنوب آمریکا توانسته بودند با همکاری و حمایت پلیس به قتل و غارت سیاهان بپردازند و هویت آنان همیشه مخفی باقی می ماند. قربانیان آنها تنها سیاهان نبودند. مخالفان و حتی کسانی که سالیان سال عضو فرقه بودند، چنانچه از دستورات سرپیچی کرده یا خواهان خروج میشدند، به فجیع ترین شکل به قتل می رسیدند. آتش زدن خانه و زندگی مخالفان از اعمال رایج این فرقه بود. در این مقطع بسیاری از شخصیت های مهم آمریکائی به صورت مخفیانه عضو این گروه شدند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Ku_Klux_Klant_1.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 464px;" /><br /> &nbsp;کو کلاکس کلان بعد از هر عملیات یک صلیب به آتش کشیده شده بر جا می گذاشتند</p>
<p>  &nbsp;سازماندهی این گروه کاملا هرمی و به گونه ای بود که حتی اعضا نیز عمدتا یک دیگر را نمی شناختند. دستورات از بالا به پائین داده میشد و اغلب اعضا جز مسئول مستقیم خود با کسی در ارتباط نبودند. تشکیلات به شعبه های متعدد تقسیم میشد که هر شعبه را یک Chapter می خواندند که یک عنوان مذهبی برای زیر شاخه های یک کلیسا می باشد. در رأس هر شعبه یک مسئول با عنوان تیتان بزرگ Great Titan قرار داشت که دستورات را از بالا گرفته و ابلاغ می نمود. در زیر دست او شاخه هائی بود که هر کدام توسط یک تیتان اداره میشد. تیتان به خدایان یونان باستان گفته میشد که تیتان بزرگ خدای جنگ بود. تنظیم رابطه هر عضو با تیتان گروه خود، درست مانند تنظیم رابطه هر فرد با خدا بود و می بایست هیچ چیز از وی پنهان نداشته باشد و او را مالک جان و مال و افکار خود بداند و دستورات او را بدون چون و چرا اجرا کند.<br /> فعالیت های کو کلاکس کلان در سال ۱۹۲۲ در اینگلوود در ایالت کالیفرنیا رسانه ای شد. این زمانی بود که ۳۶ مرد از این فرقه دستگیر و به جرم قتل و غارت محاکمه شدند،. تمامی دستگیر شدگان حین عمل نقاب به چهره داشتند. آنان در یک نیمه شب به منزل یک فرد با اصالت اسپانیائی که او و اعضای خانواده اش را مخالف خود می پنداشتند یورش بردند. در این رابطه پلیس مداخله نمود و بین پلیس و نفرات فرقه درگیری و تیراندازی صورت گرفت که به کشته شدن یکی از اعضای گروه و یکی از نفرات پلیس اینگلوود منجر گردید. این ۳۶ مرد محاکمه شدند و در کمال تعجب هیئت منصفه در دادگاه در خصوص تمامی دستگیر شدگان رأی به برائت داد. به نوشته لوس آنجلس تایمز این مسئله یک افتضاح قضائی بوجود آورد و موجب بروز سروصدای زیادی گردید که نهایتا به غیرقانونی شدن فرقه کو کلاکس کلان در کالیفرنیا منجر شد. اما فرقه مربوطه همچنان به کار خود در اینگلوود ادامه داد.<br /> مشابه داستان فوق همیشه و در همه حال از آن زمان تاکنون در آمریکا وجود داشته است. یک جوان سیاه پوست ۱۲ ساله به نام تامیر رایس Tamir Rice در آمریکا با شلیک گلوله یک پلیس سفید پوست در کلیولند در ۲۲ نوامبر ۲۰۱۴ به قتل رسید و اخیرا هیئت منصفه حکم به برائت پلیس مربوطه داد که بحث های بسیاری را برانگیخت. شبکه تلویزیونی سی ان ان CNN در این خصوص گفت که متأسفانه در آمریکا معمولا هیئت منصفه در دادگاه ها به شدت تحت نفوذ دادستان ها هستند و استقلال عمل ندارند. روزنامه نیویورک تایمز نوشت که افسر پلیس کلیولند برای قتل تامیر رایس مورد پیگرد قانونی قرار نمی گیرد. اگر چه بسیاری دست فرقه های افراطی مسیحی را در این گونه موارد بر ملا میکنند اما کلا ترس و واهمه شدیدی در مقامات و رسانه ها نسبت به باز کردن چنین موضوعاتی وجود دارد.<br /> لینک به خبر نیویورک تایمز:<br /> http://www.nytimes.com/2015/12/29/us/tamir-rice-police-shootiing-cleveland.html<br /> کوکلاکس کلان در کانادا:<br /> سازمان کو کلاکس کلان عملیات خود را در کانادا نیز گسترش داد که بر اساس کو کلاکس کلان دوم در ایالات متحده صورت گرفت. این فرقه شعبه هائی Chapters در کانادا در دهه ۱۹۲۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰ بوجود آورد. اولین شعبه در تورنتو در سال ۱۹۲۵ توسط دو آمریکائی و یک نفر از تورنتو با عنوان سازمان اخوت Fraternity به ثبت رسید و رسمیت یافت. سازمان اخوت یا برادری بسیار موفق عمل کرد و بسیاری از سیاستمداران با نفوذ و نمایندگان پارلمان را جذب نمود و در سیاست کانادا به نفوذ قابل ملاحظه ای دست یافت.<br /> بسیاری از سیاهان و مخالفان این گروه در کانادا به صورتی فجیع و البته مشکوک به قتل رسیدند و این سازمان همچنان در کانادا به فعالیت ها و اعمال نفوذ سیاسی خود مشغول بود. در سال ۱۹۹۱، کارنی نرلاند Carny Nerland یک سفید پوست نژاد پرست و عضو کو کلاکس کلان و رهبر شاخه این گروه در ساسکاتچوان Saskatchewan که با عنوان &ldquo;کلیسای عیسی مسیح مسیحی ملت آریائی &ldquo;Church of Jesus Christ Christian Aryan Nation فعالیت می نمود یک نفر را در مغازه خود با تفنگ تهاجمی به قتل رساند.<br /> کو کلاکس کلان در کانادا بعضا خشن تر از داخل آمریکا عمل میکرد و مخالفان خود را به فجیع ترین شکل به قتل می رساند و منازل و محل کسب و کار آنان را نیز تخریب می نمود و به آتش میکشید و از آنجا که نفوذ قابل ملاحظه ای در پارلمان و دولت و قوه قضائیه داشت هرگز مورد بازخواست قرار نمی گرفت. آنان به کلیساهای کاتولیک نیز حمله ور میشدند و نمازگزاران را مورد ضرب و شتم قرار میدادند. کو کلاکس کلان کاتولیک ها را ضد دین و دشمن مسیح می دانست که باید مانند سیاهان نابود شوند.<br /> در سالهای اخیر از آنجا که کیفیت سازماندهی این فرقه در کانادا به مراتب پیچیده تر شده است نفوذ این گروه در سیاست کانادا که به شدت اسلام ستیز است نمود علنی و مستقیم کمتری پیدا کرده اما ناظران اعتقاد دارند که این گروه در سیاست کانادا نفوذ قابل ملاحظه ای دارد. همچنین گفته میشود که رهبران این گروه در کانادا دارای ثروت های افسانه ای هستند که از استثمار اعضای مغزشوئی شده خود و وارد کردن آنان به فعالیت های غیرقانونی به دست آورده اند.<br /> کوکلاکس کلان در سال ۲۰۱۵:<br /> امروزه این فرقه به عنوان یک سازمان تروریستی افراطی نیمه مخفی شناخته میشود که در آمریکا و کانادا دست به جنایت و غارت میزند و البته نمودها و تبلیغات آشکار و سایت هم دارد و ظاهرا تمامی امکانات امنیتی و انتظامی و قضائی آمریکا جلودار آنان نیست. آنان در گوشه و کنار کشور میتینگ می گذارند، تظاهرات براه می اندازند، جذب نیرو میکنند، با دولتمردان و شخصیت های با نفوذ ارتباط برقرار مینمایند، افراد بسیاری در پلیس و حکومت های محلی و دستگاه قضائی دارند و به نام مسیح و مسیحیت فجیع ترین جنایات را مرتکب میشوند. آنان از پرچم ایالت های جنوبی در جنگ های داخلی آمریکا، که ظاهرا استفاده از آن ممنوع است، به عنوان پرچم خود استفاده می نمایند. نافرمانی و درخواست جدائی در این فرقه متشکل از تماما مردان، حکم مرگ برای فرد مربوطه و کل خانواده اش را به فجیع ترین شکل به همراه دارد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Ku_Klux_Klant_2.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 434px;" /><br /> &nbsp;پوستر تبلیغی شوالیه های سفید وفادار و کو کلاکس کلان</p>
<p>  &nbsp;امروزه این گروه با نام پوششی شوالیه های سفید وفادار Loyal White Knights به فعالیت های تبلیغی خود ادامه میدهد. در زیر یک گزارش از تظاهرات علنی آنان به تاریخ ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۵ در نشریه آمریکائی پولیتیکو به عنوان تنها یک نمونه از صدها و بلکه هزاران نمونه آورده میشود:<br /> &ldquo;چند ده نفر از افراد گروه &ldquo;شوالیه های سفید وفادار&rdquo; مرتبط با &ldquo;کو کلاکس کلان&rdquo; در شمال کارولینا در خارج از مقر حکومت محلی کارولینا در کلمبیا روز شنبه در اعتراض به تصمیم دولت مبنی بر ممنوعیت استفاده از پرچم جنگ کنفدراسیون (پرچم ارتش جنوب در جنگ داخلی آمریکا) که از سال ۱۹۶۰ در بیرون مقر این گروه به اهتزاز در آمده است تظاهرات کردند.<br /> جیمز اسپرس James Spears تیتان بزرگ شعبه محلی Chapter Great Titan به پولیتیکو Politico گفت که KKK علیه پائین کشیدن پرچم کنفدراسیون به دلایل واهی و جهت دفاع از فرهنگ سفید دست به تظاهرات زده است. اما برای سایرین حاضر در محل، هدف از تظاهرات تحریک کردن مقامات ایالتی تنها چند هفته بعد از اینکه یک مرد مسلح به نام دیلان استورم روف Dylann Storm Roof اقدام به قتل عام ۹ آفریقائی- آمریکائی عضو کلیسای امانوئل در چارلستون در جنوب کالیفرنیا در ۱۷ ژوئیه ۲۰۱۵ کرد می باشد.&rdquo;<br /> لینک به منبع اصلی خبر و تصاویر مربوطه:<br /> http://mic.com/articles/122500/15-gut-wrenching-photos-show-what-a-kkk-rally-looks-like-in-2015#.WJlZvAWfq<br /> تصویر زیر که گروه را با پرچم کنفدراسیون در پشت و پرچم آمریکا در مقابل نشان میدهد در بسیاری از رسانه های آمریکائی انتشار یافت. برخی اظهار نظر کردند که اگر آمریکا و غرب و کلا مسیحیان جهان با تمامی امکانات و قدرتی که دارند از پس این گروه افراطی مسیحی در قلب خاک خودشان که ظاهرا هیچ حامی دولتی در جهان ندارد بر نمی آیند، چگونه انتظار دارند که مسلمانان جهان که امکاناتی در اختیار ندارند از پس گروه افراطی مسلمان داعش که حامیان و پشتیبانان دولتی بسیاری در غرب و منطقه دارد برآیند. راستی چرا رفتار این گروه که سالانه جان صدها سیاه و حتی غیرسیاه مخالف خود بعلاوه خانواده آنان را میگیرد و اموال آنان را به غارت می برد به حساب مسیحیت گذاشته نمیشود؟</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Ku_Klux_Klant_3.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 238px;" /><br /> &nbsp;تصویر تبلیغی گروه مسیحی افراطی تروریستی کو کلاکس کلان</p>
<p>  &nbsp;فعالیت های تبلیغی کو کلاکس کلان را میتوانید در سایت رسمی خودشان مشاهده نمائید:<br /> http://www.kkkknights.com/<br /> این فرقه سایت های بسیاری را اداره میکند. جالب است که در سایت رسمی خودشان اعتراف میکنند که KKK در ظرف ۸۶ سال تعداد ۳۴۴۶ سیاه را در آمریکا مستقیما به قتل رسانده است و در عین حال ادعا می نماید که سیاهان هم میتوانند به عضویت این گروه در آیند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Ku_Klux_Klant_5.jpg" style="width: 400px; height: 238px; margin: 10px;" /><br /> تبلیغات کو کلاکس کلان و شوالیه های سفید وفادار در سایت رسمی فرقه با نشانی و مشخصات</p>
<p>  &nbsp;سؤالی که خصوصا این روزها بسیار پرسیده میشود اینست که آیا این فرقه بدون دریافت کمک های مستقیم دولتی میتواند به حیات خود در آمریکا ادامه دهد؟ این فرقه منافع چه کسی یا کسانی را تأمین می نماید و چرا هرگز جداشدگان آن فرصت اظهار نظر پیدا نمیکنند؟<br /> آیا کو کلاکس کلان واقعا با سیاهان مشکل دارد؟<br /> لازم به ذکر است که فرقه ها برای جذب نیرو نیاز به یک دشمن دارند تا نفرت اعضا نسبت به آن را برانگیخته و ذهنشان را کنترل نمایند. برای فاشیسم هیتلری این دشمن یهودیان بود که آنان را عامل اصلی تمامی مشکلات معرفی می نمود و خشم و نفرت مردم را نسبت به آن سوق میداد. از نظر بسیاری هیتلر یک رهبر فرقه ای بود که افراد خود را با ایجاد تنفر نسبت به یهودیان مغرشوئی و کنترل می کرد. کو کلاکس کلان با ایجاد نفرت نسبت به سیاهان و معرفی کردن آنان به عنوان عامل تمامی بدبختی ها افراد را تحت کنترل ذهنی خود در می آورند و بعد آنان را در جهت منافع و مطامع خود استثمار می نمایند.<br /> امروزه این قبیل گروه ها با ایجاد نفرت نسبت به مسلمانان در جهان به جذب نیرو می پردازند و سپس این نیروها را مورد سوء استفاده در جهت منافع قدرت پرستانه خود قرار میدهند. بسیاری از سیاهان در واکنش به اقدامات گروه هائی نظیر کو کلاکس کلان در آمریکا و اروپا مسلمان شدند اما از آن طرف برخی از آنان مورد سوء استفاده فرقه های از نوع مقابل مانند القاعده قرار گرفتند. نهایتا این فرقه ها منافع قدرت طلبانه و سود جویانه را برای قشر خاصی دنبال می نمایند. شباهت<br /> در عکس زیر جیمز مور James Moore رهبر شوالیه های سفید وفادار با عنوان رسمی Imperial Kludd در گفتگو به شبکه تلویزیونی سی ان ان CNN در خصوص انجمن اخوت در دانشگاه اوکلاهما که به عضو گیری برای کو کلاکس کلان می پردازد توضیح میدهد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Ku_Klux_Klant_4.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 225px;" /><br /> &nbsp;James Moore &ndash; The Imperial Kludd</p>
<p>  &nbsp;کو کلاکس کلان نه تنها در حال حاضر بعد از گذشت بیش از یک قرن همچنان زنده و فعال است بلکه در طول زمان موجب بروز بسیاری از فرقه های افراطی مسیحی دیگر از جمله نازی ها در آلمان گردیده است. طی چند دهه گذشته اندیشه نژاد پرستی با رنگ و لعاب مسیحیت در بسیاری از کشورهای غربی نمود پیدا کرده و همچنان فعال است.<br /> واژه های کلیدی:<br /> جهت تحقیقات بیشتر حول فرقه کو کلاکس کلان میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:<br /> Ku Klux Klan<br /> Loyal White Knights<br /> Imperial White Knights<br /> James Moore<br /> The Imperial Kludd<br /> تنظیم از: ابراهیم خدابنده<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19312">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19312/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19225</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19225#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Dec 2015 08:02:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/12/22/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86-5/</guid>

					<description><![CDATA[<p>جوامع و فرقه های هیپی ابتدا به صورت خودجوش شکل گرفتند. هر جامعه هیپی با دیگری متفاوت بود. برخی عمیقا مذهبی بودند در حالیکه برخی دیگر کاملا سکولار بودند. مصرف مواد مخدر در برخی جوامع هیپی مجاز و در برخی دیگر ممنوع بود. برخی روابط آزاد جنسی داشتند و برخی دیگر هرگونه ارتباط جنسی را کلا ممنوع میدانستند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19225">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در بخش قبلی به فرقه هیپی hippie اشاره گردید که همانطور که در پیام ها تذکر داده شده بهتر است کمون های (جوامع) هیپی Hippie Communes خوانده شود، که برای بسیاری نامی آشناست و حتی قبل از انقلاب در ایران هم تعدادی حامی این جریان ها شده بودند. برخی نامه نوشته و توضیحات بیشتری در خصوص این دسته از فرقه ها خواسته بودند که ابتدا اشاره مختصری در زیر به این جوامع و جریان ها میشود:<br /> جوامع هیپی<br /> در اواخر دهه ۱۹۶۰ و دهه ۱۹۷۰، یک بحران عمیق اجتماعی، خصوصا در میان جوانان، در ایالات متحده آمریکا شکل گرفت. بیکاری، اختلاف طبقاتی شدید، بی عدالتی، بی اعتمادی به سیاستمداران، سرخوردگی های عمومی، نداشتن چشم اندازی روشن و خصوصا فساد اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی بویژه در میان دولتمردان شرایط نابسامانی را بوجود آورده بود. محصول این شرایط رشد فرقه های متعدد و همچنین رشد جوامع هیپی و گسترش فرهنگ هیپی در میان جوانان ناراضی بود.<br /> جوامع و فرقه های هیپی ابتدا به صورت خودجوش شکل گرفتند. هر جامعه هیپی با دیگری متفاوت بود. برخی عمیقا مذهبی بودند در حالیکه برخی دیگر کاملا سکولار بودند. مصرف مواد مخدر در برخی جوامع هیپی مجاز و در برخی دیگر ممنوع بود. برخی روابط آزاد جنسی داشتند و برخی دیگر هرگونه ارتباط جنسی را کلا ممنوع میدانستند. برخی کاملا خودکفا و البته برخی دیگر وابسته به جریانات سرمایه داری بودند. فرهنگ فرقه های هند و چین نیز در بعضی از این جوامع رسوخ کرده و تأثیر گذاشته بود. یک مدل مشخص برای این جوامع وجود نداشت و هر جامعه هیپی فرهنگ و قوانین و خصوصیات خودش را در طی زمان بدست آورده بود اما در انظار عامه مردم، بی بند و باری و ولنگاری شاخصه اصلی بسیاری از آنها شناخته میشد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Hippie.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 267px;" /><br /> <strong>یک خانواده هیپی در سال ۱۹۶۹ در اورگان</strong></p>
<p>  واژه &ldquo;هیپی&rdquo; از منبع &ldquo;هیپستر Hipster&rdquo; به معنی نوپرست گرفته شده که ابتدا به جریان اجتماعی و سیاسی معترض به جنگ ویتنام (۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵) اطلاق شد که شروع آن از سانفرانسیسکو و کلا کالیفرنیا بود. آنان با شعار حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی وارد فعالیت اجتماعی شدند و بسیاری از جوانان ناراضی و معترض را به خود جذب کردند. آنان با پوشش ها و رفتارهای ساختارشکنانه سعی داشتند اعتراض خود را به وضعیت موجود ابراز نمایند.<br /> در زیر به دو نمونه از فرقه های هیپی پرداخته میشود:<br /> = = = = = = =<br /> داستان سامرتاون، ایالت تنسی، آمریکا<br /> فرقه مزرعه به رهبری استفن گاسکین<br /> فرقه مسیحی مزرعه The Farm به رهبری استفن اف گاسکین Stephen F. Gaskin، یکی از معروفترین فرقه های جنبش هیپی Hippy Movement در آمریکا است که دارای چند صد عضو در این کشور می باشد. این فرقه در حال حاضر در مزرعه ای کاملا ایزوله و دورافتاده به وسعت ۳ مایل مربع (حدود ۲۳ کیلومتر مربع) به نام سامرتاون (شهر تابستان) Summertown در ایالت تنسی Tennessee مستقر است که ساکنان آن به شیوه های کاملا ساده و ابتدائی در آن زراعت و زندگی میکنند.<br /> در خصوص استفن گاسکین:<br /> او در ۱۶ فوریه ۱۹۳۵ در دنور Denver در کلرادو به دنیا آمد. او ابتدا یک تفنگدار نیروی دریائی آمریکا در جنگ کره بود و بعد به کار نویسندگی روی آورد و سپس به جنبش هیپی پیوست. گاسکین به خاطر داشتن و فروش مواد مخدر مدتی را در زندان سپری نمود که البته آنرا جزو سوابق مبارزاتی خودش به حساب می آورد. او در سال ۱۹۷۵ با یک قابله به نام اینا می Ina May که همسر چهارمش بود ازدواج کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Gaskin_Summertown_1.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 268px;" /><br /> استفان گسکین و همسرش اینا می در یکی از جلسات فرقه مزرعه</p>
<p>  &nbsp;جداشدگان این فرقه میگویند که گاسکین آشکارا ادعای رسالت و پیامبری نموده است که البته خود او این موضوع را رد میکند و میگوید پیروان وی بر چنین امری اصرار دارند. او اساس ایدئولوژی فرقه خود را بر مسیحیت قرار داده اما مواردی از تفکرات بودائی و هندو هم چاشنی دکترین خود نموده است.<br /> گاسکین در سال ۱۹۷۴ برای نگهداری ماری جوانا به زندان رفت چرا که در مزرعه او کشت و تولید ماری جوانا انجام میشد. حکم او سه سال بود که بعد از یک سال به دلیل حسن رفتار آزاد گردید. او بعد از آزادی به فعالیت های حقوقی علیه قوانین ایالت تنسی در خصوص حق رأی مجرمین پرداخت و نهایتا در سال ۱۹۸۱ پیروز شد. او مقالات ایدئولوژیک خود را در نشریات فرقه انتشار میداد که مورد توجه بسیاری بود. گاسکین به عنوان یک فعال بین المللی، نویسنده و سخنران توانا شناخته میشد و حتی جوایزی در حوزه های ادبی کسب نمود.<br /> تفکرات او به عنوان ضد فرهنگ رایج مورد انتقاد بسیاری بود و فرقه او را تأثیر گرفته از فرقه هاری کریشنا می دانستند. او در ۱ ژوئیه ۲۰۱۴ در سن ۷۹ سالگی با مرگ طبیعی در مزرعه خود و در میان پیروانش درگذشت. بعد از او همسر وی رهبری فرقه را بدست گرفت که در حال حاضر &ldquo;مزرعه&rdquo; را اداره می نماید. آنان کار خود را ارتقاء داده و فیلم ها و کتب و نشریات متعدد با شعارها و تصاویر تبلیغی بسیاری تولید نموده و روی سایت هایشان ارائه می نمایند.<br /> در خصوص فرقه مزرعه:<br /> در دهه ۱۹۶۰ که اعتراضات به جنگ ویتنام در اوج خود بود و یک وضعیت شورشی در میان جوانان آمریکائی حاکم شده بود، کمون های هیپی عمدتا با رفتارهای هنجارشکنانه در ساحل غربی آمریکا شکل گرفت که زمینه مساعدی برای بروز فرقه ها بوجود آورد.<br /> در کلاس های ایدئولوژی گاسکین گاه تا ۱۵۰۰ دانشجو شرکت میکردند. گاسکین از این موقعیت استفاده کرد و نهایتا در سال ۱۹۷۰ فرقه خودش را همراه با همسرش اینا می در یک مکان کاملا دورافتاده تشکیل داد. از نظر برخی این بزرگترین فرقه از جوامع هیپی به حساب می آید.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Gaskin_Summertown_2.jpg" style="width: 400px; height: 283px; margin: 10px;" /><br /> کلاس های ایدئولوژی گاسکین در کالج ایالتی سان فرانسیسکو قبل از تأسیس رسمی فرقه</p>
<p>  در سال ۱۹۷۰ او اقدام به راه اندازی یک کاروان با حدود ۶۰ اتوبوس کرد که ۱۵۰۰ مایل (۲۴۰۰ کیلومتر) در سراسر آمریکا تردد نمود و نهایتا در مزرعه ای در نزدیکی ناشویل Nashville در ایالت تنسی که از قبل خریداری شده بود اطراق کرد. در ابتدای کار در این مقر، بیماری، مشکلات قضائی، بدهی های سنگین، و حتی گرسنگی گریبان آنان را گرفت اما در سال ۱۹۸۰ جمعیت آنان در این مزرعه به ۱۲۰۰ نفر رسید و وضعیت ثابتی پیدا کرد. مزرعه ای که او خریداری کرده بود مخروبه بی ارزشی بیش نبود که به قیمت بسیار ارزان بدست آورد. کار و تلاش بی وقفه مریدان گاسکین، که حتی به قیمت جان برخی تمام شد، آنرا به یک شهر آباد تبدیل کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Gaskin_Summertown_3.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 259px;" /></p>
<p style="text-align: center;">یکی از جلسات گاسکین با پیروانش در &ldquo;مزرعه</p>
<p>  آنان با خرید زمین های اطراف مزرعه، کار خود را روز به روز گسترش دادند و عملا یک شهر کوچک دارای بیمارستان، مدرسه، نیروگاه برق، تصفیه خانه آب، ایستگاه رادیو و غیره بوجود آوردند. بسیاری مایلند بدانند پشت درهای بسته &ldquo;مزرعه&rdquo; چه اتفاقاتی می افتد و چگونه این افراد از بودن و کارکردن در آنجا در شرایط سخت رضایت خاطر دارند. بیمارستان &ldquo;مزرعه&rdquo; تحت نظر همسر گاسکین خدمات درمانی به ساکنان محل هم ارائه میدهد و بسیاری از فرزندان اهالی در این بیمارستان بدنیا آمدند.<br /> آنان گیاه خوار هستند و روز و شب در مزرعه به سختی کار میکنند و با حداقل های ممکن بدون کمترین ارتباط با دنیای خارج و حتی خانواده خود زندگی می نمایند. البته برخی از پیروان مطمئن و صدیق اجازه دارند تا در خارج از فرقه کار کنند اما در درون فرقه زندگی میکنند؛ همچنین برعکس تعدادی روزها در مزرعه کار کرده و شب ها به منازل خود میروند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Gaskin_Summertown_5.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 248px;" /><br /> کار روزمره در &ldquo;مزرعه&rdquo; &ndash; عکس از گزارش آسوشییتد پرس</p>
<p>  &nbsp;آنان در ابتدا مجبور بودند تمامی حاصل کارکرد خود را به تشکیلات فرقه بدهند اما در سال ۱۹۸۳ با مشکلاتی که در داخل فرقه بوجود آمد و رهبری گاسکین به زیر علامت سؤال رفت قرار شد کسانی که تمام وقت در فرقه نیستند تنها بخشی از درآمد خود را به فرقه بدهند. همچنین گفته میشود که آنان در مقر خود از ماده مخدر ماری جوانا استفاده کرده و روابط آزاد جنسی دارند. بهرصورت جلوگیری در مرام آنها ممنوع است و آنان تشویق به داشتن فرزندان هرچه بیشتر میشوند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Gaskin_Summertown_4.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 268px;" /><br /> کار روزمره در &ldquo;مزرعه&rdquo;</p>
<p>  &nbsp;= = = = = = =<br /> فرقه منبع خانواده به رهبری پدر ید:<br /> فرقه &ldquo;منبع خانواده Source Family&rdquo; یکی دیگر از معروف ترین فرقه های جوامع هیپی به رهبری &ldquo;پدر ید Father Yod&rdquo; بود.<br /> در خصوص پدر یود:<br /> پدر یود با نام اصلی جیمز ادوارد بیکر James Edward Baker در ۴ ژوئیه ۱۹۲۲ در سینسیناتی در ایالت اوهایو به دنیا آمد. او در جریان جنگ جهانی دوم مدال شجاعت گرفت و جوائز بسیاری را هم به عنوان یک دریانورد کسب نمود. او به کالیفرنیا رفت و بخت خود را در هالیوود برای بازی در فیلمهای سینمائی امتحان کرد اما موفقیتی نداشت. بیکر مطالعات فلسفی و مذهبی داشت و گیاه خوار نیز بود.<br /> در سال ۱۹۶۹ بیکر یک رستوران گیاه خواری به اسم &ldquo;منبع Source&rdquo; در لس آنجلس براه انداخت که صرفا غذاهای گیاهی ارگانیک تهیه و عرضه می نمود. بسیاری از هنرپیشه ها و خوانندگان معروف هالیوود و لس آنجلس مشتریان رستوران وی بودند. او به تدریج جامعه ای را حول این رستوران شکل داد و جوانانی را جذب نمود.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Father_Yod_1.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 264px;" /><br /> اعضای فرقه منبع خانواده حین انجام مراسم</p>
<p>  در این زمان گفته میشد که او ۱۴ زن مختلف دارد که همگی عاشق و فدائی او هستند اما صرفا یک زن قانونی به نام روبین پاپر Robin Popper داشت که در سال ۱۹۷۰ با وی ازدواج کرده بود اما با این وجود بیکر با زنان بسیاری ارتباط داشت بطوری که همسر او وی را &ldquo;یک پیرمرد کثیف شهوتران&rdquo; می نامید. او حدود ۱۶۰ نفر را در فرقه اش عضوگیری نمود.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Father_Yod_2.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 223px;" /><br /> پدر یود در میان پیروان فرقه منبع خانواده</p>
<p>  جیمز بیکر ابتدا عضو فرقه &ldquo;یوگی باجان Yogi Bhajan&rdquo; از جوامع هیپی با تفکران هندو بود که در اواخر دهه ۱۹۶۰ از این فرقه جدا شد و فلسفه و گروه مذهبی جدیدی را ابداع کرد و نام خود را به پدر ید و &ldquo;یاهوا Ya Ho Wha&rdquo; تغییر داد و سپس جوانان بسیاری را از جوامع هیپی جذب نمود. گروه وی به نام منبع خانواده شناخته میشد که او خود را پدر روحانی و رهبر عقیدتی آنان می دانست. مقر این گروه در ساختمانی در هالیوود و منبع درآمدش هم اساسا رستوران گیاهخواری بود.<br /> در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۴ فرقه &ldquo;منبع خانواده&rdquo; بدنبال مشکلات حقوقی و قضائی رستوران خود را فروخت و به هاوائی نقل مکان کرد. در ۲۵ اوت ۱۹۷۵ یاهوا با استفاده از یک گلایدر از بالای یک صخره ۴۰۰ متری در ساحل شرقی با موفقیت در ساحل به زمین فرود آمد اما ۹ ساعت بعد، علیرغم هیچگونه زمینه قبلی، به صورت ناگهانی سکته کرد و درگذشت. او را بنا بر وصیتش سوزانده و خاکسترش را در هاوائی بر روی ساحل پخش کردند.<br /> در سال ۲۰۰۶، دو عضو فرقه منبع خانواده، آیسیس آکواریان و الکتریسیتی آکواریان، تاریخچه این گروه مذهبی را در قالب کتابی نوشتند. این کتاب در سال ۲۰۰۷ تجدید چاپ شد که حاوی یک سی دی از ۱۳ سخنرانی و مصاحبه رادیوئی پدر یود بود که مورد توجه رسانه ها قرار گرفت.<br /> = = = = = = =<br /> واژه های کلیدی:<br /> جهت تحقیقات بیشتر حول جوامع هیپی و فرقه منبع خانواده میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:<br /> Hippie Communes<br /> Hippy Movement<br /> The Farm<br /> Stephen F. Gaskin<br /> Summertown Tennessee<br /> Father Yod<br /> The Source Family<br /> توضیح: فرقه ای که به &ldquo;خانواده The Family&rdquo; معروف است و در قسمت قبل به شرح آن اقدام شد نیز از نظر برخی جزو جوامع هیپی به حساب می آید. همچنین همانطور که در پیام ها اشاره گردیده است یک فرقه بسیار بدنام با عنوان مشابه در استرالیا هم وجود دارد که یک زن به اسم آن همیلتون بایرن Anne Hamilton-Byrne سالیان سال است که رهبر آن می باشد.<br /> تنظیم از: ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19225">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19225/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19214</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19214#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Dec 2015 06:37:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/12/20/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86-4/</guid>

					<description><![CDATA[<p>این گروه متهم به سوء استفاده جنسی از زنان و کودکان برای کسب درآمد و جذب نیرو بود. این عمل فریبکارانه در فرقه با عنوان"لاس زدن برای ماهیگیری flirty fishing" شناخته میشد که توجیهات انجیلی هم برای آن جور شده بود و بعدها این عبارت از طریق این فرقه وارد فرهنگ زبان انگلیسی شد و معنای فحشای شرعی به خود گرفت. به این ترتیب که زنان و کودکان وادار می شدند تا سوژه های خود را به نفع فرقه تیغ بزنند و سرکیسه کنند و در صورت امکان آنان را به درون فرقه جذب نمایند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19214">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پیامهائی داشتم که پرسیده بودند چرا فقط فرقه های مسیحی آمریکا مورد بررسی قرار میگیرند و چرا به فرقه های تروریستی مسلمان که موضوع روز است و جوانان مسلمان را حتی از آمریکا و اروپا جذب میکنند و قربانی می نمایند پرداخته نمیشود.</p>
<p>  هزاران فرقه از همه رنگ و از همه نوع در سراسر جهان وجود داشته و دارند. حتی برخی فرقه ها مانند خمر سرخ در کامبوج مارکسیستی و یا مانند فالون گونگ در چین بودائی هستند. در این مقالات از ساده به پیچیده شروع کرده ام. هدف نشان دادن این واقعیت است که فرقه ها اگر چه در بهانه ها متفاوتند اما در عملکرد و استفاده از شیوه های کنترل ذهن تفاوت چندانی نداشته و به یک روش عمل میکنند و رهبران فرقه ای یک هدف را دنبال می نمایند.</p>
<p>  آشنائی با فرقه های مسیحی در آمریکا، که مطالب فراوانی در خصوص آنها نوشته شده و فیلم ها و مستندات بسیاری در باره آنها تهیه گردیده و تردیدی در فرقه بودن آنها وجود ندارد، قطعا به درک بهتر از عملکرد فرقه هائی که موضوع امروز جهان هستند کمک میکند. واقعیت اینست که آمریکا خاستگاه فرقه های جدید است و جالب اینکه شباهت های بسیاری بین آنها در اعصار مختلف وجود دارد. فرقه های مسیحی یا مسلمان، شیعه یا سنی در متدولوژی تفاوتی ندارند.</p>
<p>  همچنین پرسیده بودند که چه زمانی به فرقه مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی پرداخته میشود که جهت اطلاع باید بگویم فعلا قصد ندارم به این فرقه بپردازم. اگر دانش فرقه ای به طور کلی کامل گردد موضوع فرقه رجوی هم روشن خواهد شد و خوانندگان این سطور قطعا خود مصداق های فراوانی دارند. هدف نشان دادن مشترکات فرقه هاست.</p>
<p>  در این قسمت به بررسی یک فرقه معروف دیگر مسیحی در آمریکا پرداخته میشود.</p>
<p>  فرقه فرزندان خدا (خانواده) به رهبری دیوید برگ</p>
<p>  در سال ۱۹۶۰، زمانی که فرقه هیپی hippie در ساحل هانتینگتون Huntington Beach در جنوب ایالت کالیفرنیای آمریکا جمعیت قابل توجهی پیدا کرد، یک کشیش مسیحی به اسم دیوید برگ David Berg به آنجا رفت و شروع به جذب جوانان نمود. برای او این کار خیلی سخت نبود، و به سرعت جوانان ناراضی جذب افکار ساختارشکنانه او شدند.</p>
<p>  بسیاری شغل های خود را رها کردند و تمامی پس انداز خود را به او دادند تا در مقر برگ به صورت اشتراکی و با حداقل ها زندگی کنند. افراد این گروه به مکان برگ در آریزونا نقل مکان کردند چرا که بنا بر پیش بینی دیوید برگ، که ادعا میکرد به او الهام میشود، قرار بود ایالت کالیفرنیا دچار زلزله مهیبی گردد. اعضای این گروه دیوید برگ را &ldquo;موسی&rdquo; مینامیدند و نام گروه هم &ldquo;فرزندان خدا Children of God&rdquo; بود.</p>
<p>  جنبش ضد فرقه ای آمریکا فرقه فرزندان خدا را مورد توجه قرار داد و بسیاری از والدین اعضای فرقه با همکاری این سازمان فرزندان خود را عملا از درون فرقه ربودند و حبس کرده و تحت درمان بازپروری قرار دادند. مهم ترین مشکل با تعالیم دیوید برگ دیدگاه او نسبت به ارتباط آزاد جنسی بود. او زنان عضو فرقه را تشویق میکرد تا برای جذب پول و نیرو، روابط جنسی نامشروع برقرار نمایند. علاوه بر این اعضا وادار میشدند تا با گدائی، دزدی، کلاهبرداری، و حتی فریب خانواده، دوستان و نزدیکان، و سوء استفاده از اعتماد آنان، برای گروه کسب درآمد نمایند.</p>
<p>  در اوایل دهه ۱۹۷۰، فرقه فرزندان خدا در تمامی کشور شروع به جذب نیرو کرد و حتی مراکز بین المللی براه انداخت. در سال ۱۹۷۴، این گروه بیش از ۴۰۰۰ عضو در ۷۰ کشور دنیا داشت. دیوید برگ نامه هائی به تمامی مراکز و جوامع ارسال نمود و آنان را به عضویت در گروه خود دعوت کرد.</p>
<p>  در سالهای ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸، جنجال های قضائی و رسانه ای در خصوص سوء استفاده های جنسی و همچنین دزدی و جعل اسناد و کلاهبرداری در رابطه با فرقه پیش آمد که برگ علی الظاهر فرقه را منحل نمود و مسئولین آن را مقصر جلوه داده و آنان را اخراج کرد اما بعد به تجدید سازماندهی فرقه پرداخت و این بار نام آنرا &ldquo;خانواده عشق&rdquo; گذاشت.</p>
<p>  این گروه متهم به سوء استفاده جنسی از زنان و کودکان برای کسب درآمد و جذب نیرو بود. این عمل فریبکارانه در فرقه با عنوان &ldquo;لاس زدن برای ماهیگیری flirty fishing&rdquo; شناخته میشد که توجیهات انجیلی هم برای آن جور شده بود و بعدها این عبارت از طریق این فرقه وارد فرهنگ زبان انگلیسی شد و معنای فحشای شرعی به خود گرفت. به این ترتیب که زنان و کودکان وادار می شدند تا سوژه های خود را به نفع فرقه تیغ بزنند و سرکیسه کنند و در صورت امکان آنان را به درون فرقه جذب نمایند.</p>
<p>  در این خصوص حتی جزوات آموزشی نیز در درون فرقه به قلم دیوید برگ منتشر شده بود که روش های گدائی و دزدی و کلاهبرداری را هم آموزش داده و این اعمال را منطبق با آموزه های مسیحیت معرفی میکرد که ظاهرا فرد را به خدا نزدیکتر می نماید. برگ به پیروانش میگفت که جسم و روح آنها دیگر متعلق به خودشان نیست بلکه متعلق به مسیح است و باید هر طور که وی صلاح می داند از آن استفاده شود. زنانی که در مقابل خواسته های برگ مقاومت میکردند یاران شیطان و ضد مسیح نامیده میشدند.</p>
<p>  در اواخر دهه ۱۹۸۰، بعد از اینکه بیماری های مقاربتی در فرقه شیوع جدی پیدا کرد و موضوع رسانه ای شد، این گروه رسما برای بار دوم اعلام انحلال نمود و مجددا تجدید سازماندهی کرد. بعد از مرگ دیوید برگ در سال ۱۹۹۴، برخی افراد این گروه با نام &ldquo;خانواده بین الملل The Family International&rdquo; به فعالیت خود ادامه داده و هنوز در آمریکا فعال هستند.</p>
<p>  <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Berg_God_Child_1.jpg" style="width: 250px; height: 361px; margin: 10px; float: left;" />در خصوص دیوید برگ</p>
<p>  دیودی براندت برگ David Brandt Berg، که اغلب موسی Moses خوانده میشد، مؤسس و رهبر یک جنبش مذهبی جدید با نام قبلی &ldquo;فرزندان خدا&rdquo; بود که بعد از مرگ وی &ldquo;خانواده بین الملل&rdquo; خوانده میشود. او در ۱۸ فوریه ۱۹۱۹ در اوکلند کالیفرنیا بدنیا آمد و در ۱ اکتبر ۱۹۹۴ درگذشت. پدر او یک کشیش سوئدی بود و او در یک خانواده مذهبی ثروتمند متولد گردید. ظاهرا به گفته خودش تمامی اجدادش کشیش بوده اند.</p>
<p>  برگ مانند پدر و اجدادش یک کشیش شد و در یک مزرعه در ولی فارمز Valley Farms در ایالت ویرجینیا زندگی میکرد. او از جامعه و کلیسای مسیحی خود به دلیل ارتباطات جنسی نامشروع با کارکنان آن کلیسا اخراج گردید.</p>
<p>  دیوید برگ با نام های داود شاه، موسی داود، پدر، و پدر بزرگ در فرقه &ldquo;فرزندان خدا&rdquo; که وی آنرا در سال ۱۹۶۸ تأسیس کرد شناخته میشد. او بعدا نام &ldquo;خانواده عشق&rdquo; را بر روی فرقه اش گذاشت که صرفا به &ldquo;خانواده&rdquo; معروف گردید. وی چند همسری را صرفا برای خودش مجاز میدانست و با چندین تن از اعضای فرقه اش ازدواج کرد. همچنین او ادعا میکرد که با مردگان در ارتباط است که آنان اخباری را برای او می آورند و در عین حال مدعی بود که با حضرت عیسی مسیح (ع) در ارتباط است و هموار کننده راه بازگشت او می باشد.</p>
<p>  برگ در مدت ۲۴ سال حدود ۳۰۰۰ نامه به پیروانش در اقصی نقاط جهان نوشت که بعد از مرگ او این نوشته ها به عنوان منابعی جهت آموزش های درون فرقه ای بکار گرفته شد و میشود.</p>
<p>  در خصوص فرقه</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Berg_God_Child_2.jpg" style="margin: 10px; width: 500px; height: 354px;" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong>دیوید برگ در میان پیروانش</strong></p>
<p>  دیوید برگ از پیروان خود میخواست تا دارائی خود را به وی داده و به محل او در آریزونا نقل مکان نمایند و با حداقل های ممکن زندگی کنند. او از آنها میخواست تا تمام وقت و مال خود را وقف حضرت عیسی مسیح (ع) نمایند تا به رستگاری و عشق واقعی برسند که معنی آن این بود که جسم و روح خود را تماما در اختیار برگ بگذارند. او انجام هر کاری در راستای منافع فرقه را مجاز می دانست. پیروان او می بایست مال و جان و ناموس خود را به صورت مطلق متعلق به او می دانستند. او هر فداکاری در رابطه با خودش را فداکاری برای مسیح و خدا قلمداد میکرد.</p>
<p>  او مدعی بود که فرقه اش تنها محل برای آموزش های راستین مسیحیت است و مابقی مسیحیان همه کافر و مرتد بوده و ضد مسیح عمل میکنند. برگ در انزوای کامل و مخفی از پیروانش زندگی میکرد و کسی از وضعیت خصوصی او چیزی نمی دانست. جداشدگان فرقه معتقد بودند که او مشکلات انحراف جنسی (پدوفیلیا) دارد و این اصلی ترین نقطه ضعف اوست. او معتقد بود که بالاترین فداکاری را در حق پیروانش انجام داده است.</p>
<p>  دیوید برگ ضد سامی (عرب و یهود) بود. او اعتقاد داشت که یهودیان مسئول مرگ حضرت عیسی مسیح (ع) و همچنین مسئول مرگ هزاران مسیحی در جهان می باشند. او یک نژاد پرست بود و اغلب اظهار نظرات تندی علیه سیاهان داشت. او اعتقاد داشت که پسر نوح که از جانب خدا نفرین شد سیاه گردید و سیاهان از نسل او هستند و لذا سیاهان هم نفرین شده می باشند.</p>
<p>  او تمامی مخالفان و منتقدان و خصوصا جداشدگان فرقه اش را &ldquo;ضد مسیح&rdquo; می نامید که با شیطان پیمان بسته و از یاران او هستند. هرکس او را به چالش میکشید فرستاده شیطان خوانده میشد. افراد فرقه مستمرا در خیابان های بسیاری از شهرها به تبلیغ افکار خود می پرداختند و حتی مدام به درب منازل مراجعه میکردند. آنها بی وقفه و به شدت کار میکردند و کمک مالی به بهانه های مختلف جمع آوری می نمودند و تمامی درآمد خود را به فرقه میدادند. زندگی افراد فرقه در محل های جمعی آنها در شهرهای مختلف آمریکا با حداقل های ممکن سپری میگردید.</p>
<p>  نوه برگ به اسم مری برگ Merry Berg در یک پانسیون در انگلستان در یک مصاحبه مطبوعاتی اظهار داشت که وقتی نوجوان بود مورد تجاوز برگ قرار گرفت. یک نوه دیگر برگ در یک برنامه تلویزیونی در آمریکا در خصوص اینکه چگونه مورد تجاوز پدربزرگش قرار گرفت توضیح داد. پسر برگ در یک مقاله که در یکی از سایت ها منتشر شد صراحتا اعلام کرد که پدرش به غیر از قدرت، ثروت، و شهوت به چیز دیگری فکر نمیکرد و هدف دیگری را دنبال نمی نمود و تمام استعداد و کاریسما و سخنوری و دانش مذهبی خود را برای فریب دیگران جهت رسیدن به مقاصد شومش بکار میگرفت.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Berg_God_Child_3.jpg" style="margin: 10px; width: 300px; height: 450px;" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مری برگ که علیه رهبر فرقه یعنی پدربزرگ خود دست به افشاگری زد</strong></p>
<p>  تعدادی از زنان و کودکان در داخل فرقه، حتی از خانواده خود برگ، نسبت به سوء رفتار جنسی او شاکی بودند اما کسانی هم بودند که او را ستایش میکردند و معتقد بودند که با او حیاتی تازه گرفته و معنی زندگی را درک کرده اند.</p>
<p>  فرقه دیوید برگ نیز مانند تمامی فرقه ها حداکثر فداکاری را از پیروان خود طلب میکرد و در عین حال رهبر فرقه اعلام میکرد که او بالاترین فداکاری را انجام داده که سخت ترین کار یعنی رهبری فرقه را به عهده گرفته است. ارتباط با خانواده و دوستان در فرقه فرزندان خدا مطلقا ممنوع بود مگر اینکه با اجازه و کنترل برگ و صرفا برای جذب پول یا نیرو صورت میگرفت.</p>
<p>  دوران بعد از مرگ دیوید برگ:</p>
<p>  بعد از مرگ برگ در اکتبر ۱۹۹۴، همسر اصلی وی کارن زربی Karen Zerby که در گروه با عناوینی چون مادر ماریا، ملکه ماریا، ماریا داود، یا ماریا فونتین شناخته میشد رهبری گروه را بدست گرفت. او با یکی از اعضای گروه به اسم استیون دوگلاس کلی که در گروه به پیتر آرمسترانگ یا شاه پیتر معروف شد ازدواج کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Berg_God_Child_4.jpg" style="margin: 10px; width: 300px; height: 468px;" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong>کارن زربی رهبر فعلی فرقه</strong></p>
<p>  در سال ۲۰۰۴ تغییرات اساسی در گروه صورت گرفت و فرقه یک بار دیگر منحل و مجددا بازسازی شد و از نو عضو گیری نمود که این امر به دنبال دستگیری تعدادی از رهبران فرقه و محاکمه آنان انجام گرفت. در سازماندهی جدید مدارهای بالائی از مخفی کاری صورت پذیرفت و دیسیپلین تازه ای به لحاظ ممانعت از درز اطلاعات در خصوص اعضای جدید اعمال و تاکتیک های جدیدی اتخاذ گردید. به عنوان مثال مقرهای آنان در شهرهای مختلف هر شش ماه تغییر می یابد.</p>
<p>  گفته میشود که این فرقه در حال حاضر در امور مافیائی در اروپای شرقی و سایر نقاط فعال است و افرادی را در بسیاری از کشورهای اقمار شوروی سابق جذب نموده است.</p>
<p>  دوره های مختلف حیات فرقه:</p>
<p>  &bull; فرزندان خدا از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۷</p>
<p>  &bull; خانواده عشق از ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۱</p>
<p>  &bull; خانواده از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۴</p>
<p>  &bull; خانواده از ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۳ (بعد از مرگ برگ)</p>
<p>  &bull; خانواده بین الملل از ۲۰۰۴ تا امروز</p>
<p>  اعتقادات فرقه:</p>
<p>  &bull; آنان معتقدند که یک فرد زمانی میتواند رستگار شده و به بهشت برود که به گناهان خود اعتراف کرده و توبه کند و طلب بخشش نموده و مسیح را ناجی خود بداند. این اعتقاد یک تفاوت اساسی با اعتقادات مسیحی دارد. آنان اعتقاد دارند که در هر صورت همه نهایتا آمرزیده شده و به بهشت میروند.</p>
<p>  &bull; آنان دکترین &ldquo;نجات&rdquo; به صورتی که در انجیل آمده است را رد میکنند. آنها اعتقاد ندارند که تمامی انسان ها صرفا با توسل به مسیح نجات خواهند یافت و رستگار خواهند شد و کسانی که نجات نیافته اند بعد از مرگ تا ابد در جهنم عذاب خواهند کشید.</p>
<p>  &bull; به نظر آنان صرفا عضویت در فرقه &ldquo;خانواده&rdquo; به معنی بازگشت به ریشه های کلیسای مسیح است. آنها اعتقاد دارند که تمامی گروه های مسیحی دیگر قلابی بوده و ضد مسیح هستند.</p>
<p>  &bull; آنان هر نوع سیستم و نظام را رد میکنند که شامل دولت و سایر نهادهای اجتماعی است. نظام به عنوان عامل شیطان و دشمن تلقی میشود که باید سرنگون شود.</p>
<p>  &bull; آنان مذهب خود را بر مبنای تفسیر دیوید برگ از انجیل قرار داده اند. منبع دیگرشان نوشته های رهبر فرقه است. بعد از مرگ برگ یک عده معتقد بودند که اصل بر نوشته های برگ و عده دیگر اعتقاد داشتند که اصل بر انجیل است.</p>
<p>  &bull; آنان هرگونه التذاذ جنسی به هر شکل را مجاز دانسته و آنرا هدیه ای از جانب خدا می دانند. آنان معتقدند که این محور اصلی زندگی است. هم مردان و هم زنان می بایست خود را به لحاظ جنسی متعلق به مسیح می دانستند که در عمل دیوید برگ نماینده مسیح بود.</p>
<p>  &bull; آنان باور دارند که برخی پیروان مسیح خود را به لحاظ جنسی در اختیار وی قرار داده بودند و این افراد از مقربان درگاه خداوند شدند.</p>
<p>  &bull; آنان اعتقادات عجیبی نیز در خصوص حضرت مریم (ع) و روح القدس دارند.</p>
<p>  &bull; آنان روح القدس را در اساس مؤنث و همسر خدا می دانند و او را ملکه رؤیا یا ملکه مقدس عشق می نامند.</p>
<p>  &bull; آنان اعتقاد دارند که برخی افراد در برخی موارد میتوانند با ارواح و دنیای مردگان ارتباط برقرار کنند. مراسمی نیز برای خلاص شدن از شر ارواح خبیثه هر از چند گاهی برگزار می کنند.</p>
<p>  &bull; آنان به ارتباط با ارواح مردگان اعتقاد دارند و معتقدند که دیوید برگ به واسطه این اروح الهام میگیرد.</p>
<p>  برخی پیش بینی های غلط دیوید برگ که هرگز محقق نشد و البته اعضای فرقه بعد از آن هم به پیروی از برگ ادامه دادند عبارتند از:</p>
<p>  &bull; جهان در سال ۱۹۶۸ به پایان خواهد رسید.</p>
<p>  &bull; جنگ آرماگدون Armageddon در اواسط دهه ۱۹۸۰ صورت خواهد گرفت.</p>
<p>  &bull; یک رهبر سوسیالیست از مصر قیام کرده و دیکتاتور تمامی جهان در سال ۱۹۸۶ خواهد شد.</p>
<p>  &bull; در حدود سال ۱۹۸۹، این رهبر خود را به عنوان ضد مسیح نشان داده و از همه خواهد خواست تا او را بپرستند.</p>
<p>  &bull; عیسی مسیح (ع) در سال ۱۹۹۳ بازخواهد گشت. تمامی نجات یافتگان همراه با او به بهشت خواهند رفت. شیطان نابود خواهد شد، و مسیح به مدت ۱۰۰۰ سال با کمک اعضای فرقه فرزندان خدا حکومت خواهد نمود.</p>
<p>  واژه های کلیدی:</p>
<p>  جهت تحقیقات بیشتر حول فرقه فرزندان خدا و دیوید برگ میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:</p>
<p>  David Berg</p>
<p>  Children of God</p>
<p>  The Family of Love</p>
<p>  The Family International</p>
<p>  Flirty Fishing</p>
<p>  تنظیم از: ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19214">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19214/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19173</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19173#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 13 Dec 2015 09:03:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/12/13/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86-3/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مایکل سپس در ماه ژوئن سال ۲۰۰۰ در سن ۵۹ سالگی مدعی شد که زمانی که در اتاق نشیمن خانه خود نشسته بوده خداوند به او گفته است که وی مسیح موعود می باشد و از آن زمان او خود را فرستاده و پسر خدا می داند که الوهیت و انسانیت در او ادغام شده اند. او از پیروانش خواست تا برای ارتقاء به درجات معنوی اعلی، خانه و شغل و متعلقات و خانواده و دوستان خود را رها کرده و به مکان دورافتاده او یعنی استرانگ سیتی نقل مکان نمایند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19173">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در دو قسمت قبل در خصوص فرقه معبد خلق ها به رهبری جیم جونز در ایالت کالیفرنیا و تراژدی جونز تاون در گویان، و فرقه داودیه به رهبری دیوید کورش در ایالت تگزاس آمریکا و تراژدی ویکو، به صورت بسیار مختصر توضیح داده شد. این دو گروه و بسیاری فرقه های دیگر دارای ویژگی های مشترکی هستند که دانشمندان آنها را دسته بندی کرده و به عنوان خصوصیات عام فرقه های مخرب کنترل ذهن به اشکال مختلف منتشر نموده اند.<br />
برخی دوستان پیام داده و سؤال کرده بودند که فرقه ها چگونه افراد را فریب داده و جذب میکنند. این سؤالی است که بسیاری از دانشمندان و متخصصین سالیان سال است بر روی آن مطالعه و تحقیق می نمایند و تاکنون مقالات و کتابهای زیادی در این خصوص نوشته شده است. برای پاسخ کوتاه و مختصر به این سؤال ترجیح دادم مقاله اخیر دکتر مسعود بنی صدر را در همین رابطه ترجمه کنم که در سایت ایران اینترلینک در دسترس می باشد.</p>
<blockquote class="wp-embedded-content" data-secret="A9VBam05FM"><p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19157">گروه های تروریستی و فرقه ها چگونه نیرو جذب می نمایند؟</a></p></blockquote>
<p><iframe class="wp-embedded-content" sandbox="allow-scripts" security="restricted"  title="&#8220;گروه های تروریستی و فرقه ها چگونه نیرو جذب می نمایند؟&#8221; &#8212; انجمن نجات" src="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19157/embed#?secret=fqIpbDmxZm#?secret=A9VBam05FM" data-secret="A9VBam05FM" width="500" height="282" frameborder="0" marginwidth="0" marginheight="0" scrolling="no"></iframe><br />
برای مطالعه بیشتر حول پدیده کنترل ذهن فرقه ای که توجه بسیاری را در تمامی جهان به خود جلب نموده میتوانید عبارت زیر را در اینترنت جستجو نمائید. متأسفانه در این خصوص منابع فارسی فوق العاده محدود بوده اما منابع انگلیسی فراوانند:<br />
Mind Control Destructive Cults<br />
در این قسمت به بررسی نمونه ای دیگر از فرقه های مخرب کنترل ذهن، اینبار در ایالت نیومکزیکوی آمریکا، پرداخته میشود:<br />
داستان استرانگ سیتی، ایالت نیومکزیکو، آمریکا<br />
فرقه آخر الزمان به رهبری مایکل تراوسر<br />
گروهی با عنوان “کلیسای خداوند عدالت ما Lord Our Righteousness Church” که به نام “فرقه آخرالزمان “The End of the World Cult شناخته میشود یک فرقه مذهبی به رهبری وین بنت Wayne Bent با نام مستعار مایکل تراوسر Michael Travesser است که مقر اصلی آن در مزرعه ای دورافتاده معروف به استرانگ سیتی Strong City در نزدیکی کلیتون Clayton در ایالت نیومکزیکو New Mexico در آمریکا واقع می باشد. این فرقه خود را تنها کلیسای برحق مسیحیت میداند و فعالیت سایر کلیساها را ناحق دانسته و محکوم می کند.<br />
در خصوص مایکل تراوسر<br />
رهبر فرقه آخرالزمان یعنی مایکل تراوسر در ۱۸ مه ۱۹۴۱ با نام وین بنت به دنیا آمد. او که در جوانی ملوان بود در سال ۱۹۸۷ به عنوان یک کشیش مسیحی از جامعه کلیسائی که در آن بود کناره گیری کرد و گروه خود را تشکیل داد و کلیسای جدائی برپا نمود که تا حدود ۸۰ نفر را جذب کرد. پیروانش رابطه صمیمی با او برقرار کرده و او را صرفا مایکل خطاب میکنند.<br />
مایکل سپس در ماه ژوئن سال ۲۰۰۰ در سن ۵۹ سالگی مدعی شد که زمانی که در اتاق نشیمن خانه خود نشسته بوده خداوند به او گفته است که وی مسیح موعود می باشد و از آن زمان او خود را فرستاده و پسر خدا می داند که الوهیت و انسانیت در او ادغام شده اند. او از پیروانش خواست تا برای ارتقاء به درجات معنوی اعلی، خانه و شغل و متعلقات و خانواده و دوستان خود را رها کرده و به مکان دورافتاده او یعنی استرانگ سیتی نقل مکان نمایند.<br />
او همیشه اظهار میداشت که قرار داشتن در موقعیت رهبری یک ملت نیاز به فدای حداکثر دارد و او خود را در منتهای فداکاری میدید که برای قربانی شدن در راه ملتش بازگشته است. او برای اثبات اینکه مسیح می باشد ادعا داشت که بالاترین حد فداکاری را انجام داده که چنین فداکاری از دست بشر معمولی ساخته نیست و خدا این مأموریت را به وی واگذار نموده است.<br />
در خصوص فرقه<br />
زنان در این فرقه می بایست لباس های متحدالشکل گشاد و بلند و کاملا پوشیده به تن کنند. آنان به هیچ عنوان حق آرایش کردن ندارند. حتی برداشتن موهای زائد ابرو و صورت توسط زنان ممنوع است. آنان باید تا حد امکان خود را از مصاحبت با مردان دور نگاه دارند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 400px; height: 273px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Michael_%20Travesser_1.jpg" /><br />
مایکل تراوسر و زنان فرقه آخرالزمان</p>
<p>پیروان این فرقه که در استرانگ سیتی مستقر هستند با خشوع و خضوع فوق العاده ای با مردم و بخصوص همسایگان و افراد محلی برخورد میکنند و بعضا از محصولات خود برایشان هدیه میبرند. آنان بسیار کار میکنند و خیلی ساده زندگی کرده و در محل خود با حداقل ها بسر می برند. البته محل اقامت خود مایکل در استرانگ سیتی کاملا اشرافی و با حد اعلای امکانات بود.<br />
زندگی ساکنان استرانگ سیتی شبیه به زندگی در قرون وسطاست. آنان در قرن بیست و یکم از تلفن و موبایل و کامپیوتر و اینترنت و تلویزیون و رادیو استفاده نمیکنند. این امکانات فقط در اختیار مایکل و برخی نزدیکانش قرار داشت. افراد به طور عام صرفا به کارهای طاقت فرسای کشاورزی و دام پروری و مرغ داری می پردازند که حاصل کارشان در اختیار رهبر فرقه قرار میگرفت. کار البته با ابتدائی ترین امکانات انجام میشود.<br />
مایکل در یک مقطع دو زن از پیروانش را که شوهر داشتند انتخاب کرد و اعلام نمود که خدا از وی خواسته است تا آنان از شوهرانشان طلاق گرفته و به عقد او در آیند. او این کار را آزمایشی برای اثبات وفاداری پیروانش و البته اوج فداکاری از جانب خودش نامید و اعلام کرد که این عمل سرآغاز تحولی شگرف در زندگی همه پیروانش خواهد شد. این ازدواج با رضایت شوهران آن دو طی مراسم مخصوصی همزمان صورت گرفت. مایکل بعدا این دو زن را در مقام شاهدان رسالت خود قرار داد و بسیاری از امور فرقه را به آنان سپرد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 400px; height: 194px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Michael_%20Travesser_2.jpg" /><br />
مایکل و دو زن شوهرداری که همزمان به همسری برگزید</p>
<p> یک بار یک خبرنگار از مایکل پرسید که آیا شوهران این دو زن هرگز شکایتی در این خصوص مطرح نکرده اند. مایکل در پاسخ پرسید که چرا آنها باید شاکی باشند، و گفت آنها بهشت را برای خود خریده اند، و بعد اظهار داشت که اگر کسی این وسط قرار است شاکی باشد آن فرد خود مایکل است که فداکاری عظیمی انجام داده است.<br />
مایکل بعدها از پسر خود جف بنت Jeff Bent نیز خواست تا همسرش را طلاق داده و به عقد پدرش در آورد و آنرا خواست خدا و یک ضرورت در جهت رسالتی که دارد نامید. پسر برای نشان دادن وفاداری خود این کار را پذیرفت و از این کار هم کاملا راضی بود و همیشه از کرده خود، حتی در برابر خبرنگاران، دفاع می نمود و از پدر ممنون بود که چنین مرحمتی نسبت به وی و همسرش روا داشته است.<br />
پسر مایکل در برنامه تلویزیونی لاری کینگ Larry King که از شبکه تلویزیونی سی ان ان CNN پخش میشود آشکارا در خصوص رابطه پدرش با همسر سابقش صحبت کرد و آنرا یک ازدواج معنوی و به خواست خدا خواند. او گفت که این یک رابطه جنسی معمولی نبود بلکه یک تجربه معنوی به دستور خدا بود که در یک شکل مادی صورت گرفت.<br />
مایکل همیشه مدعی بود که از ارتباط جنسی بیزار است و این عذاب آورترین کاری است که اجبار به انجام آن دارد، اما مجبور است این فداکاری را انجام دهد چرا که خدا او را وادار به این کار میکند تا آزمایشی برای دیگران باشد. این ادعا از جانب پسر مایکل و سایر اعضای گروه نیز مدام تکرار میشد. پیروان مایکل تا حد پرستش عاشق وی بودند و آشکارا اعلام میکردند که برای او حاضر به انجام هر کاری و فدای هر چیزی حتی جانشان هستند.<br />
فرقه آخر الزمان از اعلام چنین مناسباتی به صورت علنی ابائی نداشت و پیروان فرقه در هر شرایطی حاضر به پاسخگوئی و دفاع از اعمال رهبر خود، حتی در برابر دوربین های تلویزیونی، بودند. اظهارات پیروان مایکل تعجب همگان را بر می انگیخت و آنان زمانی بیشتر متعجب میشدند که پیروان را کاملا مؤمن به آنچه که میگویند می دیدند.<br />
در یک برنامه تلویزیونی، وقتی به یکی از دختران جوان فرقه گفته شد که مغزشوئی شده است، او این امر را با مسرت پذیرفت و گفت که از این موضوع راضی و خوشحال است که مغزش از افکار پلید و شیطانی شسته و پاک شده و او این را مدیون مایکل می داند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 400px; height: 300px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Michael_%20Travesser_3.jpg" /><br />
مایکل و تعدادی از پیروانش در استرانگ سیتی</p>
<p> توجه جهانی:<br />
داستان استرانگ سیتی و مایکل مورد توجه رسانه ها قرار گرفت و شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها مایل به انجام مصاحبه با او و پیروانش شدند. مایکل براحتی در برابر دوربین پرده از رازهای درونی فرقه اش بر میداشت و اجازه میداد تا خبرنگاران با اعضای گروه مصاحبه نمایند. پیروان او همگی خود را رها شده و آزاد می دانستند که به نقطه کمال رسیده اند و معتقد بودند که مردم عادی از فهم و درک عملکرد مایکل و مقام و جایگاه وی عاجز هستند. آنها معتقد بودند که وی مسیح موعود است و لذا به آینده تعلق دارد.<br />
شبکه تلویزیونی کانال ۴ انگلستان با مستقر کردن یک گروه مستند ساز در استرانگ سیتی به مدت ۷ ماه با اجازه خود مایکل یک مستند در خصوص گروه با عنوان “فرقه آخرالزمان” تهیه کرده و پخش نمود که موجب حیرت همگان شد. مایکل در مصاحبه با این شبکه مدعی شد که پدرش (یعنی خدا) به او گفته است که جهان در ۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۷ به پایان خواهد رسید.<br />
مایکل با اضافه کردن عدد ۴۹۰ که ظاهرا یک شماره رسالت انجیلی است به سال ۱۵۱۷ که آغاز تأسیس مذهب پروتستان است به عدد ۲۰۰۷ رسید. تاریخ ۳۱ اکتبر هم روزی است که مارتین لوتر مؤسس مذهب پروتستان تز ۹۵ ماده ای خود را اعلام نمود.<br />
یک انعکاس تلویزیونی در سال ۲۰۰۷ عنوان میدارد که:<br />
“مایکل تراوسر میگوید که مسیح است و خدا به او گفته است که جهان با فرا رسیدن رستاخیر در نیمه شب ۳۱ اکتبر ۲۰۰۷ به پایان خواهد رسید. به عنوان رهبر یک فرقه در یک گوشه دورافتاده در ایالت نیومکزیکو به نام استرانگ سیتی، این ملوان سابق ۶۶ ساله، که قبلا وین بنت نامیده میشد، نزدیک به ۲۰ سال تلاش کرده است تا ۵۶ تن از پیروان وفادار و مخلص خود را برای روز قیامت آماده نماید. آنان میگویند که آماده مرگ هستند تا به مکان بهتری بروند. آیا مایکل تراوسر فرقه خود را به سمت خودکشی دستجمعی هدایت میکند؟ آیا یک تراژدی دیگر همانند جونزتاون یا ویکو در پیش خواهد بود؟ تراوسر تنها یک فریبکار ماهر است که پیروان خود را متقاعد نموده که او مصدر تمامی دانائی هاست. دنیا در ۳۱ اکتبر ۲۰۰۷ به پایان نخواهد رسید ولی آیا این تاریخ پایان این فرقه خواهد بود؟”<br />
شبکه تلویزیونی “ای بی سی “ABC استرالیا هم مستندی با عنوان “درون یک فرقه” تهیه کرد که در برنامه چهارگوشه جهان از این شبکه پخش شد. همچنین کانال جغرافیای ملی آمریکا با اضافه کردن مصاحبه هائی با برخی متخصصان فرقه ای به بازپخش این برنامه مبادرت ورزید که فرقه بعدا به این برنامه که همراه با اظهار نظرات متخصصان فرقه ای بود اعتراض نمود و اعلام داشت که آنان نسبت به مسائل کاملا بی اطلاع هستند و درک درستی ندارند.<br />
رسانه ها در خصوص زمان داده شده برای آخرالزمان مطالب زیادی منعکس نمودند و همه منتظر بودند تا ببینند چه میشود. تاریخ یاد شده سر رسید و جهان پایان نیافت. خبرنگاران و شبکه های مختلف در مقابل استرانگ سیتی تجمع کرده بودند تا واکنش افراد فرقه را به وعده عملی نشده رهبر خود مشاهده کنند. رهبر فرقه بعد از گذشتن ساعت ۱۲ شب و محقق نشدن وعده آخرالزمان با خونسردی کامل به میان جمع آمد و اعلام نمود که خدا، که وی او را پدر می نامید، به وی گفته است که فعلا از پایان جهان منصرف شده و تاریخ دیگری در نظر گرفته و لذا رسالت او هنوز ادامه دارد. افراد فرقه بلافاصله این موضوع را تا صبح جشن گرفتند.<br />
پرونده اتهامی<br />
یکی از جداشدگان این گروه به نام جان سایر John Sayer در مقطعی افشا نمود که مایکل به پیروان خود اعلام کرد که خدا به او گفته است که باید با هفت دختر باکره از دختران فرقه خودش که حدود ۱۴ تا ۱۵ سال داشته باشند ازدواج کند و اینرا ملاک وفاداری و ایمان پیروانش به خود دانست. مایکل مدعی شده بود که این عمل پیروان او را به خدا هرچه نزدیک تر خواهد کرد.<br />
این مرد که از فرقه گریخته بود اعتراف نمود که در برابر این خواسته مقاومت کرد و از فرقه جدا شد. اگر چه این مرد با همسرش السا Elsa و دو دخترش بعد از ۱۶ سال در اوت ۲۰۰۶ از گروه جدا شدند اما دختر ۱۴ ساله جان سایر به مقر مایکل بازگشت و به عقد مایکل در آمد تا اینکه دو سال بعد توسط پلیس بیرون برده شد.<br />
به دنبال این افشاگری، پلیس در آوریل ۲۰۰۸ یک دختر ۱۶ ساله و یک دختر ۱۳ ساله و یک پسر ۱۶ ساله از اعضای گروه را برای حمایت از خودشان بازداشت کرد و مدتی بعد مایکل نیز به اتهام فریب افراد زیر سن قانونی بازداشت شد. او سپس با قرار وثیقه ۵۵ هزار دلار آزاد گردید. مایکل محاکمه گردید و آنچه قابل توجه است اینست که بسیاری حاضر نشدند علیه او در دادگاه شهادت بدهند و قربانیان مایکل خود به دفاع از او برخاستند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 400px; height: 517px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Michael_%20Travesser_4.jpg" /><br />
دستگیری مایکل تراوسر</p>
<p> مایکل به صورت کلی همیشه به ارتباط جنسی با پیروانش اعتراف داشت اما هرگز شاکی خصوصی نداشت و لذا اقدام قانونی علیه وی امکان پذیر نبود و بعد از هر بازداشت دوباره اجازه می یافت تا به استرانگ سیتی بازگردد.<br />
عاقبت کار:<br />
عاقبت وین بنت با نام مستعار مایکل تراوسر در سال ۲۰۰۸ در تائو در ایالت نیومکزیکو به اتهام رابطه جنسی با افراد زیر سن قانونی (صغیر) برای حداقل یک مورد محاکمه شد. این محاکمه با بحث های بسیاری در خصوص عملکرد فرقه آخرالزمان همراه بود و رسانه ها در خصوص مراسم مذهبی این گروه مطالب زیادی نوشتند. هواداران مایکل نیز با شدت و حدت تمام به تبلیغات برای او و دفاع از کارکردهای فرقه اش مشغول گشتند.<br />
سایت شبکه CNN در تاریخ ۶ مه ۲۰۰۸ مطلبی با تیتر “مسیح فرقه دستگیر و با اتهامات جنسی محاکمه میشود” نوشت و عنوان داشت که به گفته پلیس رهبر یک فرقه مسیحی در نیومکزیکو که خود را مسیح میداند روز سه شنبه بر اساس اتهامات جنسی دستگیر شد. این دستگیری متعاقب خارج کردن سه کودک از مقر آنان با عنوان استرانگ سیتی در ماه گذشته صورت گرفت.<br />
حضور رسانه های محلی و ملی و حتی بین المللی در جریان محاکمات جالب توجه بود. پیروان مایکل مصر بودند که او را بخاطر مواضع و اعتقاداتش محاکمه می کنند اما دادگاه تلاش داشت موضوع را کاملا حقوقی نگاه دارد تا رنگ و بوی سیاسی نگیرد. او رابطه جنسی با زنان را آزادی و رهائی آنان می نامید و ادعا میکرد که او، که خود را حضرت عیسی مسیح (ع) می دانست، مجددا بخاطر نجات پیروانش قربانی شده و اکنون محاکمه می گردد.<br />
در روز دوشنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۸، مایکل به جرم ارتباط جنسی مجرمانه محکوم گردید. اما اجازه یافت تا به استرانگ سیتی بازگردد. در ۳۰ دسامبر ۲۰۰۸ حداکثر مجازات ممکن یعنی ۱۸ سال زندان برای وی در نظر گرفته شد که بعدها به هشت سال و نیم تقلیل یافت. مطبوعات محلی این محاکمه را با عنوان محاکمه مسیح انعکاس دادند.<br />
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹ گزارش شد که مایکل در زندان دست به اعتصاب غذا زده است که با حکم قضائی به زور به او غذا داده شد. مایکل در اعتراض به حکم دادگاه دست به اعتصاب غذا زده بود چرا که خود را بی گناه میدانست. سایت های مربوط به فرقه به حمایت از این اعتصاب غذا پرداخته و سیستم قضائی ایالت نیومکزیکو را با اعتصاب غذا و تظاهرات و تهدید به خودسوزی تحت فشار قرار دادند.<br />
در ۲۸ ژوئن ۲۰۱۱، دادگاه تجدید نظر ایالت نیومکزیکو حکم محکومیت مایکل را رد کرد و او را تبرئه نمود، اما در ۲۲ اکتبر ۲۰۱۲ دادگاه عالی حکم دادگاه تجدید نظر را باطل اعلام نمود و در نتیجه مایکل در زندان باقی ماند.<br />
تبلیغات برای آزادی وین بنت (مایکل تراوسر) با عنوان زندانی راه خدا<br />
پیروان او هنوز در استرانگ سیتی بازگشت او را انتظار میکشند و سایت ها و انتشارات بسیاری در جهت گسترش فرقه و ارتقای آن ایجاد کرده و اداره می نمایند. پیروانش او را “مسیح باز هم مصلوب” و زندانی راه خدا می نامند. همسران مایکل اداره امور استرانگ سیتی را در غیاب او بر عهده دارند و با نام و یاد او و نصب تصاویر او در همه جا به فعالیت هایشان ادامه میدهند و کارزار گسترده ای را برای آزادی وی از زندان یا حداقل بی گناه جلوه دادن وی در نزد انظار عمومی به پیش می برند. آنها معتقدند که مردمان عادی تصویر دیگری از رابطه جنسی دارند و مایکل که پسر خداست با قوانین انسانی محاکمه شده که عادلانه نیست و او تجلی خداوند بر روی زمین است و قانونمندی هایش با قانونمندی های انسان های معمولی متفاوت می باشد.<br />
پیروان مایکل در مصاحبه های متعدد با رسانه های آمریکائی اعلام کرده اند که حاضرند جانشان را برای او بدهند و حاضرند تا آخر عمر به جای او در زندان باشند. کارزارهای بسیاری جهت آزادی مایکل تراوسر با صرف هزینه های هنگفت براه افتاده است. مایکل در حال حاضر ۷۴ سال دارد و همچنان در زندان بسر میبرد.<br />
بسیاری از رهبران فرقه ای در آمریکا خود را رهبر عقیدتی، پدر معنوی، یا تجلی مسیح می خوانند یا به صورت غیر مستقیم در برخی این حس را القا می کنند که مسیح موعود هستند اما مواردی مانند مایکل تراوسر آشکارا ادعا دارند که شخص حضرت عیسی مسیح (ع) می باشد که به زمین بازگشته اند.<br />
واژه های کلیدی:<br />
جهت تحقیقات بیشتر حول فرقه آخرالزمان و مایکل تراوسر میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:<br />
Lord Our Righteousness Church<br />
The End of the World Cult<br />
Wayne Bent<br />
Michael Travesser<br />
Strong City<br />
تنظیم از: ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19173">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19173/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گروه های تروریستی و فرقه ها چگونه نیرو جذب می نمایند؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19157</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19157#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Dec 2015 09:58:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/12/08/%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88-%d8%ac/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در عین حال، رجوی قادر بوده است این ایده ها را هرطور که خودش میخواهد تعریف کند. برای مثال، او مردم و عشق به مردم را به نحوی تعریف کرده است که نهایتا از تحریم بین المللی علیه مردم ایران حمایت می کند. او عزت را به عنوان جنگ برای استقلال ایران و مخالفت با امپریالیسم تعریف کرده است، و در عین حال به پیروان خود دستور میدهد تا در جنگ ایران و عراق علیه ایران بجنگند. و حالا او جنگ طلبان راستگرای آمریکائی را تشویق میکند تا به ایران حمله کرده، و همانند عراق، کشور را ویران نمایند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19157">گروه های تروریستی و فرقه ها چگونه نیرو جذب می نمایند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ممکن است ما دانسته یا ندانسته از گروه هائی نظیر داعش حمایت کرده و موجب ترویج آنها شویم در حالیکه باید آنها را فلج نموده و از بین ببریم.<br /> <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Bani_Sadr/Banisadr_Masud_3_L.jpg" style="width: 250px; height: 192px; margin: 10px; float: left;" />در جنگ علیه گروه های تروریستی یا فرقه ها، باید دقت کنیم که به هیچ عنوان موجب تقویت آنها نشویم یا کاری نکنیم که جذب نیرو را برایشان ساده تر نمائیم. اولین خط دفاعی ما باید درک نقاط قدرت و ضعف آنها باشد تا بتوانیم خود را با نقاط قوت آنها تطبیق داده و به نقاط آسیب پذیرشان حمله کنیم.<br /> سه H وجود دارد که در زندگی هر فرد بالاترین اهمیت را دارا می باشد که اولی Honor (عزت)، دومی Health (سلامت) شامل هم سلامت جسم و هم سلامت روان، و سومی Happiness (سعادت) است. فرقه های مخرب و تروریست با دنیای سیاه و سفید شان اساتید نیرنگ و فریب هستند. آنان ظاهرا یک تعریف ساده، سرراست و براحتی قابل فهم از این سه عنصر به پیروانشان ارائه میدهند.<br /> تعریف یک فرقه از این سه H به صورتی عمیق در ذهن و روح پیروانش رسوخ کرده و در ضمیر ناخودآگاه آنان، حتی سالها بعد از ترک گروه، باقی می ماند. وعده هائی که در این سه مقوله داده میشود میتواند، خصوصا برای جوانان، جذاب باشد و این توان و قدرت اصلی فرقه برای متقاعد کردن و فریب است که بیش از هر چیز دیگری باید موجب نگرانی ما باشد.<br /> عزت Honor<br /> فرمول ارائه شده برای تعریف عزت، افتخار و شرف در اغلب فرقه ها، خصوصا آنهائی که گروه های مخرب یا تروریستی خوانده میشوند، بسیار ساده است که عبارت از عشق/پرستش/ستایش (x) در مقابل نفرت/مقاومت/نبرد (y) میباشد. تنها چیزی که برای کامل کردن این فرمول لازم است اینست که به جای x و y ایده های مردم پسندی که میتواند بعدا توسط رهبر فرقه تعریف و تشریح گردد قرار داده شود.<br /> برای مثال، تمامی فرقه های &ldquo;مذهبی&rdquo;، شامل شاهدان یاهوا، مونی ها، القاعده، داعش (دولت اسلامی) و مجاهدین خلق، به جای x خدا/مسیح/اسلام و برای y شیطان/اهریمن/ضد مسیح/دشمن اسلام بکار می گیرند. فرقه های سیاسی و غیر مذهبی ممکن است به جای خدا از مردم/آزادی/دموکراسی و برای شیطان از امپریالیسم/دیکتاتوری استفاده کنند.<br /> گروه هائی مانند القاعده، داعش و مجاهدین خلق به منظور جذب یک جوان مسلمان ادعا میکنند که ایدئولوژی آنان اسلام است و اینکه آنان در برابر دشمنان دین می جنگند. آنها دو وجه مهم اسلامی را مورد سوء استفاده قرار میدهند که عبارت از جهاد و شهادت میباشد؛ و ایدئولوژی خود را حول این ایده ها با تحریف و تعریف نادرست از آنها بوجود می آورند.<br /> جهاد، طبق نظر اکثریت بالای مسلمانان (به غیر از وهابی ها و سلفی ها)، به عنوان مبارزه علیه بدی ها در ذهن و عمل یک مسلمان یا جامعه اسلامی (جهاد اکبر)، یا دفاع از جامعه اسلامی علیه تجاوز دشمنان (مفهوم عام جهاد یا جهاد اصغر) تعریف شده است. هر دو نوع جهاد قوانین و قواعد بسیاری دارد که در قران و احادیث آمده اند.<br /> شهادت نیز در تمامی مذاهب مختلف اسلامی دارای تعریف روشنی است، ولی فرقه های تروریستی یک معنی تحریف شده تازه به این دو مقوله (جهاد و شهادت) داده و معنی آنها را با &ldquo;کشتن&rdquo; و &ldquo;کشته شدن&rdquo; عوض کرده اند، که حتی شامل خودکشی هم میشود. مجاهدین خلق، القاعده، و داعش تمامی قوانین و قواعد جهاد و شهادت را در اعمال تروریستی خود، مانند کشتن شهروندان غیر مسلح، زنان، کودکان و سالمندان، و بمب گذاری در مساجد و اماکن مقدس، نقض کرده اند.<br /> هرچند تعاریف آنان از نظر اغلب مسلمانان تحریف شده و ضد اسلامی است، اما بهرحال آنان معنی جدیدی به واژه عزت داده و آنرا مترادف با جنگیدن و کشته شدن برای اهداف گروه و تمایلات رهبر قرار داده اند. البته، بسادگی میتوان نشان داد که آنچه که آنان انجام می دهند ربطی به اسلام، جهاد یا شهادت ندارد، اما وقتی فرقه ذهن یک شخص را مانیپوله میکند، از آن به بعد شخص مربوطه مطلقا برای درک ایدئولوژی فرقه و معنی عزت به رهبر متکی می گردد.<br /> آنچه که آنها جایگزین (X,Y) میکنند به اندازه اینکه چگونه آنها را تعریف میکنند مهم نیست. برای مثال، مجاهدین خلق، بدنبال هوی و هوس و منافع رهبر &ndash; مسعود رجوی &ndash; ؛ اینکه چگونه خدا را باید دوست داشت و او را پرستش کرد و اینکه دشمن کیست و چگونه باید با وی مبارزه کرد، هراز چندگاه تعاریف جدید و مختلفی از این دو مقوله داده اند. &ldquo;خدا&rdquo; با مفاهیمی مانند &ldquo;خلق&rdquo;، استقلال&rdquo;، &ldquo;آزادی&rdquo; یا &ldquo;حقوق بشر&rdquo; و همچنین شیطان با مفاهیمی نظیر &ldquo;استثمار&rdquo;، &ldquo;امپریالیسم&rdquo;، &ldquo;صهیونیسم&rdquo; یا &ldquo;دیکتاتوری&rdquo; جایگزین شده است.<br /> در عین حال، رجوی قادر بوده است این ایده ها را هرطور که خودش میخواهد تعریف کند. برای مثال، او مردم و عشق به مردم را به نحوی تعریف کرده است که نهایتا از تحریم بین المللی علیه مردم ایران حمایت می کند. او عزت را به عنوان جنگ برای استقلال ایران و مخالفت با امپریالیسم تعریف کرده است، و در عین حال به پیروان خود دستور میدهد تا در جنگ ایران و عراق علیه ایران بجنگند. و حالا او جنگ طلبان راستگرای آمریکائی را تشویق میکند تا به ایران حمله کرده، و همانند عراق، کشور را ویران نمایند.<br /> تعریف مجاهدین خلق از آزادی بر این منطق استوار است که یک شخص مستمرا شخصیت فردی خود را سرکوب نماید، هیچ تمایل شخصی نداشته باشد، ترک خانواده کرده و تجرد را بپذیرد. بر اساس این تعریف از آزادی، پیروان تصور میکنند که آزادترین انسان های روی زمین هستند، و به این واقعیت توجه ندارند که با این تعریف شخص مربوطه دیگر هیچ تمایل، آرزو یا خواسته شخصی ندارد که بخاطر انجام یا عدم انجام آن &ldquo;آزاد&rdquo; باشد. امروزه، مجاهدین خلق عزت را برای هواداران خود بسادگی عشق، وفاداری، و اطاعت از رجوی ها (شوهر و زن به عنوان رهبری گروه) و نفرت نسبت به رژیم ایران تعریف میکنند، که رجوی ها مایلند آنرا به منظور کسب رهبری بعدی مردم سرنگون نمایند.<br /> این تعریف از عزت در ذهن و ضمیر پیروان باقی می ماند و تمامی تفکرات، احساسات، و رفتار آنان را، حتی سالها بعد از ترک فرقه، هدایت کرده و توجیه می نماید. اخیرا، شنیدم که برخی اعضای سابق مجاهدین خلق، برخی اعضای سابق دیگر را مورد اهانت قرار داده و آنان را صرفا به این دلیل که &ldquo;اهداف عزتمند&rdquo; کاشته شده در اذهانشان زمانی که جزو فرقه بودند را ترک کرده اند خائن و مزدور و در خدمت دشمن نامیده اند. سالها بعد از ترک گروه، متهم کنندگان هنوز احساس میکنند که دارای عزت هستند چرا که هنوز به &ldquo;مبارزه&rdquo; تعریف شده در داخل گروه پایبندند.<br /> من متوجه شده ام که بحث مشابهی توسط برخی اعضای سابق سایر فرقه ها در جریان بوده است که ادعا میکنند که ایدئولوژی و اهداف این گروه ها منطقی و درست بوده و تنها رهبری اشتباه کرده است، و اینکه آنان همچنان به آن ایدئولوژی وفادار هستند. آنچه که آنان از درک آن عاجزند این است که &ldquo;اهداف&rdquo;، &ldquo;عزت&rdquo;، و &ldquo;ایدئولوژی&rdquo; در این رابطه چیزی به غیر از الفاظ بدون محتوا نیست. کلمات هرچه که باشند &ndash; آزادی، امپریالیسم، عدالت &ndash; اعضای سابق یک فرقه باید بدانند که این ها به سادگی بازتاب تمایلات رهبر بوده و توسط وی تعریف شده اند.<br /> برای اعضای سابق، که فداکاری های بزرگی نموده و بهای گزافی برای باقی ماندن در فرقه پرداخته اند، بسیار سخت است که حاصل دوره ای از زندگی خود را پوچ دانسته، معانی ایدئولوژی یا عزتی که در داخل فرقه آموخته اند را رد کرده، و به جای آنها اصول و اعتقادات جدیدی برای زندگی خود برگزینند. در صورت فراموش نکردن آن اصول و جایگزین نکردنشان با اعتقادات جدید، آنها محکوم به یک زندگی غم آلود و ناراضی میشوند و در صورت متعهد باقی ماندن به اصول فرقه ای، آنها بدون اینکه بدانند چرا و چگونه در بسیاری جهات همچنان پیرو فرقه در قلب و ذهن خود باقی خواهند ماند. خوشبختی آنها تنها در گرو پیدا کردن معانی جدیدی از عزت و شرف است.<br /> سلامت Health<br /> سلامت (جسمی، روحی، و عاطفی) یک پیش فرض دیگر برای یک زندگی سعادتمند است. مجددا، در فرقه های مخرب یک تعریف خیلی روشن، قاطع و ساده برای سلامت وجود دارد. سلامت جسمی تا جائی مهم است که فرد در جهت اهداف فرقه مبارزه میکند، ولی می توان و باید به عنوان یک نشانه از عزت، وقتی که لازم است، فدا گردد.<br /> در فرقه های مخرب، پیروان لازم نیست در خصوص سلامت جسمی خود (شامل نیازهای ضروری مانند غذا و سرپناه و غیره) نگران باشند، چرا که گروه به عنوان یک بیمه عمل کرده و برآورده کردن تمامی نیازهای جسمی و مراقبت های بهداشتی را ضمانت میکند. فرقه ابتدا با به حداقل رساندن سطح توقع هر فرد در خصوص نیازهای جسمی اش و سپس با کانالیزه کردن امکانات فرقه در جهت پاسخگوئی به نیازهای خاص در هر زمان و مکان، قادراست جوابگوی چنین تعهدی شود.<br /> علاوه بر این، فرقه ها با نفی شخصیت فردی، که آنرا با عنوان خودخواهی منفور نشان میدهند، به میزان زیادی نیازهای روانی فرد را کاهش داده و بعوض آن زندگی جمعی، رفاقت و برادری در اجرای اهداف جمعی و شخصیت مشترک فرقه ای را ارائه میدهند.<br /> فرقه ها در جهت پاسخگوئی به سلامت عاطفی اعضأ، از طرفی با برچسب زدن به افراد بیرون از فرقه با عناوینی همچون دشمن و یا تحقیر کردن آنان، موجب انزوای روانی پیروان از دنیای خارج و خانواده و دوستان گذشته شده و با خنثی نمودن احساسات و عواطف گذشته آنان، نیازهای عاطفی اعضأ را به حداقل میرسانند. در عین حال، فرقه خود را به عنوان خانواده، رهبران فرقه را به عنوان والدین و سایر اعضای فرقه را به عنوان رفیق، یا خواهر و برادر معرفی نموده، و به این ترتیب یک مجموعه احساسات و عواطف جدید در میان پیروان خلق می نماید، که میتواند به راحتی توسط فرقه هدایت و کنترل شده و پاسخگوی نیازهای عاطفی افراد گردد.<br /> فرقه ها همچنین جهت پاسخگوئی به نیازهای جنسی افراد، یک مجموعه از اعتقادات جدید در ذهن پیروان خود بوجود میآورند. این اعتقادات میتواند شامل رابطه جنسی بدون قید و شرط، ازدواج دستوری و از پیش برنامه ریزی شده، یا رابطه بدون عواطف و تعهدات خانوادگی، یا حذف کامل رابطه جنسی از زندگی باشد.<br /> سعادت Happiness<br /> فرقه ها، با رد مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی پیروان و نادیده گرفتن نیازها و امیال فردی آنها، ادعا میکنند که وجه &ldquo;سلامت&rdquo; سعادت را تأمین نموده اند. مهمتر اینکه، با خلق یک دستگاه اعتقادی قوی و یک تعریف روشن، ساده، و در دسترس از عزت و عزتمند بودن، به پیروانشان یک سراب از سعادت را وعده میدهند، که به نظر ارضاء کننده می آید. اگرچه برای افراد خارج از فرقه، این تعریف از &ldquo;سعادت&rdquo;، عجیب، غلط و غیرقابل قبول به نظر می رسد، اما اغوا و قدرت فریب دادن یکی از بزرگترین توانائی های فرقه های مخرب و تروریستی برای جذب نیرو و حفظ پیروانشان می باشد.<br /> اغلب ما البته اینطور بحث میکنیم که این نوع از سعادت ساختگی، یک سراب، و تنها از طریق یک نوع مانیپولاسیون ذهنی یا مغزشوئی قابل حصول است. ولی واقعیت این است که این محصول در داخل فرقه ها کسب شده و میشود، و ما هنوز یک پاسخ یا پادزهر برای آن نیافته ایم.<br /> برای ما در غرب به طور خاص، سخت است که در ذهن و ضمیر جوانان در جهت پاسخگوئی به این سه H، خصوصا عزت، رسوخ کنیم زیرا هر سه H در حال حاضر تجاری شده و دارای معانی مبهم و بعضی اوقات دست نیافتنی گردیده اند. رسانه های جمعی و تبلیغات به جوانان این تصویر را میدهند که، برای احساس خوب داشتن، سرافراز و عزتمند بودن، باید ثروتمند، مشهور، خوش قیافه، با اندامی متناسب و ترکیبی زیبا و شاید دارای موهبت بزرگ استعداد هنری یا علمی باشند. تقریبا غیرممکن است که بتوان عزت را برای یک فرد معمولی با ایده هائی مانند ناسیونالیسم یا اعتقاد به یک مذهب یا فلسفه، بدون اینکه آنان را به سمت راسیسم (نژاد پرستی)، دگماتیسم، یا خرافات کشاند، تعریف نمود. برای سایر ارزش های معنی دار، قابل دسترس، و قابل ستایش، مانند نگرانی برای طبیعت و انسانیت یا ایستادن علیه استثمار، فقدان تعالیم و انگیزه در خانواده ها، مدارس و رسانه های ما وجود دارد.<br /> مجددا در ارتباط با سلامت، انحصاری کردن معنی آن توسط رسانه های جمعی و استثمار آن توسط دلار، حداقل میتوان گفت که مایه تأسف است. به همین منوال، سعادت برای نسل جوان به نظر میرسد که امروزه معادل شادی، لذت، و شهوت شده است.<br /> ترویج فرقه ها به جای از بین بردن آنها<br /> بنابراین جهت تعریف سه H در غرب در ضعیف ترین نقطه خود هستیم، در حالیکه فرقه های مخرب و تروریستی در قوی ترین نقطه می باشند. در چنین وضعیتی، بدترین کاری که ممکن است بکنیم اینست که از همین زاویه به آنها حمله نمائیم.<br /> به همین خاطر است که من اعتقاد دارم کسانی که حملات خود را به ایدئولوژی فرقه های مخرب معطوف می دارند &ndash; اغلب با انتقاد به اسلام و تصویر نمودن اسلام و مسلمانان به عنوان ریشه و علت تروریسم &ndash; ترویج دهنده و حمایت کننده این فرقه ها بوده و دانسته یا ندانسته اسباب جذب نیرو توسط آنان را فراهم می نمایند.<br /> من به گروه هائی که خودشان به شکلی فرقه بوده و مروج نفرت هستند کاری ندارم. برای آنان، وجود سایر گروه های مخرب و تروریستی در حکم مهماتی است که میتواند فلسفه و برنامه کار خودشان را برای جذب نیرو ترویج دهند. روی سخن من با دولت، پلیس، رسانه های قدیمی و رسمی و حتی کسانی است که ادعا می کنند علیه فرقه ها و تروریسم می جنگند. آنان نیز، در برخی موارد، با مسلمان یا جهادی نامیدن این گروه ها و با حمله با ایدئولوژی آنان، دانسته یا ندانسته از آنان حمایت کرده و موجب ترویجشان میشوند در حالیکه باید آنان را زمین گیر و فلج نموده و نهایتا آنان را از بین ببرند.</p>
<p>  مسعود بنی صدر، فیرآبزرور<br /> ترجمه ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19157">گروه های تروریستی و فرقه ها چگونه نیرو جذب می نمایند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19157/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19112</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19112#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 01 Dec 2015 07:55:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/12/01/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86-2/</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرقه داودیه Branch Davidians" یک گروه مذهبی مسیحی بود که در سال ۱۹۵۵ بر اساس تفکراتی مربوط به حدود سال ۱۹۳۰ میلادی بازتأسیس گردید. بسیاری از افراد اولیه این جریان بعدها کنار گذاشته شدند. آنان بر اساس باورهای مربوط به سال ۱۹۳۰ میلادی معتقد بودند که در عصری زندگی میکنند که انجیل آنرا آخرالزمان نامیده و در آن بازگشت مجدد حضرت عیسی مسیح (ع) به زمین محقق میشود. آنان دنیا را در غایت ظلم و فساد میدیدند که ضرورت انقلاب جهانی و ریشه کن کردن نابرابریها و ستم ها احساس میشود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19112">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در قسمت قبل به مرور مختصر فرقه معبد خلق ها به رهبری جیم جونز پرداختیم. جونز پیروان خود را به مکانی دورافتاده برد و رابطه آنها را با دنیای خارج قطع کرد و سلطه مطلق خود را بر آنان اعمال نمود، و عاقبت که پایان کار خود را دید فرمان خودکشی دستجمعی داد.<br /> &nbsp;دانشمندان حوزه فرقه ای مناسبات فرقه ای را &ldquo;برده داری نوین&rdquo; نام گذاشته اند و معتقدند که رهبران فرقه ای صرفا به دنبال &ldquo;قدرت، ثروت، و شهوت&rdquo; هستند و هدف دیگری را دنبال نمیکنند. رهبران فرقه ای بر این باورند که &ldquo;هدف وسیله را توجیه میکند&rdquo; و برای رسیدن به اهداف شوم خود دست زدن به هر فریبکاری و دغلکاری و نهایتا جرم و جنایت را مجاز می دانند.<br /> در این قسمت به بررسی یکی از فرقه های مخرب کنترل ذهن و کارکرد و نحوه مغزشوئی در آن به عنوان نمونه ای دیگر پرداخته میشود:</p>
<p>  داستان ویکو، ایالت تگزاس، آمریکا<br /> &nbsp;فرقه داودیه به رهبری دیوید کورش</p>
<p>  &ldquo;فرقه داودیه Branch Davidians&rdquo; یک گروه مذهبی مسیحی بود که در سال ۱۹۵۵ بر اساس تفکراتی مربوط به حدود سال ۱۹۳۰ میلادی بازتأسیس گردید. بسیاری از افراد اولیه این جریان بعدها کنار گذاشته شدند. آنان بر اساس باورهای مربوط به سال ۱۹۳۰ میلادی معتقد بودند که در عصری زندگی میکنند که انجیل آنرا آخرالزمان نامیده و در آن بازگشت مجدد حضرت عیسی مسیح (ع) به زمین محقق میشود. آنان دنیا را در غایت ظلم و فساد میدیدند که ضرورت انقلاب جهانی و ریشه کن کردن نابرابریها و ستم ها احساس میشود.<br /> &nbsp;دیوید کورش David Koresh در سال ۱۹۹۰ رهبری این گروه را در یک جنگ قدرت داخلی و بعد از حذف رقبا به عهده گرفت. نام &ldquo;فرقه داودیه&rdquo; با محاصره و تصرف خونبار مقر مرکزی آنان معروف به &ldquo;مرکز کارمل کوه Mount Carmel Center&rdquo; در نزدیکی شهر ویکو Waco در ایالت تگزاس آمریکا در سال ۱۹۹۳ بر سر زبان ها افتاد. محاصره ۵۱ روزه این مقر توسط اف بی آی FBI (پلیس فدرال) و ای تی اف ATF (نیروی محلی) و گارد ملی تگزاس، به کشته شدن رهبر فرقه یعنی دیوید کورش بعلاوه ۸۲ تن از زنان و مردان و کودکان و ۴ مأمور نیروی محلی آمریکا منجر گردید.<br /> &nbsp;دیوید کورش در ابتدا مدعی بود که حامل پیامی از جانب مسیح (ع) میباشد. اما به تدریج پیروان خود را به این باور رساند که خودش حضرت عیسی مسیح (ع) و پسر خداست که به زمین بازگشته و البته مستقیما از پدرش فرمان میگیرد. او همه کارهایش را به خدا نسبت میداد و میگفت که تنها در برابر خدا مسئول و پاسخگوست.</p>
<p>  سابقه امر:</p>
<p>  &nbsp;در سال ۱۹۲۹، ویکتور هوتف Victor Houteff یک مهاجر بلغاری در یک کلیسای محلی در جنوب کالیفرنیا ادعا نمود که حامل پیامی برای تمامی پیروان حضرت عیسی مسیح (ع) می باشد. او پیام خود را به صورت کتابی عرضه نمود. رهبران مذهبی در آن زمان ادعای هوتف را رد کردند و آنرا مغایر با آموزه های مسیح دانستند. البته مباحثاتی در آن زمان حول این موضوع در گرفت.<br /> &nbsp;در سال ۱۹۳۵ هوتف مقر مرکزی خود را در غرب ویکو در ایالت تگزاس برقرار نمود. بعد از مرگ هوتف در سال ۱۹۵۵، بخشی از گروه که به هوتف وفادار بود فرقه را مجددا باز تأسیس نمود که پس از آن گروه رهبران متعددی را به خود دید.</p>
<p>  &nbsp;بعد از مرگ رهبر فرقه بنجامین رودن، همسر او یعنی لوئیز رودن رهبری گروه را به عهده گرفت. بعد از مرگ لوئیز، جنگ قدرت شدیدی در درون فرقه صورت پذیرفت که حتی به حذف برخی از افراد رهبری کننده از جمله جرج فرزند رودن انجامید. سرانجام دیوید کورش که هنوز از نام اصلی خود ورنون هاول Vernon Howell استفاده میکرد بر رقیبان پیروز شد و در سال ۱۹۹۰ رهبری فرقه را بدست گرفت.</p>
<p>  محاصره ویکو:</p>
<p>  &nbsp;در سال ۱۹۹۳ مقر فرقه در نزدیکی شهر ویکو محاصره گردید، کورش پیروانش را وادار کرده بود تا خود را پیشتازان سعادت بشریت بدانند که قرار است در این راه قربانی شوند و از آنان خواست تا از این پس خود را کورشی Koreshians بنامند. گفته میشود که کورش مجاز نبود تا از نام فرقه داودیه برای گروه خود استفاده نماید چرا که فرقه اولیه افکار دیگری داشت. کسانی که از وی پیروی نکردند امروزه همچنان از نام فرقه داودیه برای گروه خود استفاده میکنند.<br /> محاصره ویکو یعنی مقر متعلق به گروه مذهبی فرقه داودیه توسط قوای انتظامی فدرال و ایالت تگزاس و ارتش آمریکا در حد فاصل ۲۸ فوریه تا ۱۹ آوریل ۱۹۹۳ اتفاق افتاد. فرقه داودیه، گروهی که در سال ۱۹۹۰ از جریان اصلی اش جدا شده و توسط دیوید کورش رهبری میشد، در مرکز کارمل کوه در تکزاس در یک مجتمع زراعی دورافتاده در ۹ مایلی شمال شرق شهر ویکو مستقر بود. نیروهای امنیتی و انتظامی به گروه، به سبب داشتن سلاح و مهمات غیر مجاز، مشکوک شدند و حکم بازرسی محل از جانب مقامات قضائی صادر گردید.<br /> واقعه زمانی رخ داد که پلیس جهت اجرای حکم، یعنی بازرسی محل، مراجعه نمود و کار به درگیری مسلحانه کشید که در روز اول منجر به مرگ ۴ مأمور و ۶ عضو فرقه گردید. بعد از عدم موفقیت در انجام این مأموریت جهت بازرسی محل، محاصره ای توسط پلیس فدرال آمریکا آغاز شد. فرقه ۵۱ روز در برابر این محاصره مقاومت کرد. نهایتا اف بی آی با همراهی ارتش تهاجم را آغاز کرد و با استفاده از گاز اشک آور اقدام به داخل شدن به محل نمود و تلاش کرد تا آنان را مجبور به خارج شدن از مقر خود نماید. در حین تهاجم، مقر ناگهان منفجر شد و در آتش سوخت و ۷۶ نفر دیگر کشته شدند که شامل خود دیوید کورش هم میشد.<br /> مباحثات بسیاری در خصوص این محاصره صورت گرفته است. بحث محوری بر سر منشأ اصلی انفجار و آتش سوزی است. یک تحقیق دولتی در سال ۲۰۰۰ مشخص کرد که اعضای فرقه خود انفجار و آتش سوزی را آغاز کردند.</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;<img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Davidian_Cult_3.jpg" style="width: 400px; height: 225px; margin: 10px;" /><br /> <strong>مقر فرقه داودیه در آتش</strong></p>
<p>  در ۲۷ فوریه ۱۹۹۳، روزنامه هرالد تریبیون شهر ویکو شروع به درج مقالاتی دنباله دار با عنوان &ldquo;مسیح گنهکار&rdquo; نمود. در این مقالات که به نقل از جداشدگان و معدود بازماندگان واقعه ویکو منتشر شده بود ادعا گردید که کورش از کودکان در مقر خود سوء استفاده میکرد و با بسیاری از دختران زیر سن قانونی رابطه جنسی داشت. کورش همچنین معروف بود که چند زنی را برای خود مجاز می شمرد که با بسیاری از زنان در داخل مقر ازدواج کرده بود. او ادعا نموده بود که مجاز به داشتن حداقل ۱۴۰ زن می باشد. او مدعی بود که تمامی اعضای مؤنث گروه جزو همسران او به حساب می آیند. او پدر بیش از یک دوجین کودک در درون فرقه بود که مادر برخی از این کودکان در سن ۱۲ یا ۱۳ سالگی به عقد او در آمده بودند. این در حالی بود که مردان فرقه بر اساس قوانین داخلی حق ازدواج یا حتی فکر کردن به جنس مخالف را هم نداشتند.<br /> افراد در داخل فرقه حق ارتباط با دنیای خارج را نداشتند. امکانات ارتباطی تنها در اختیار رهبران بود. زنان و مردان کاملا از هم جدا مستقر بودند. افراد حق ارتباط با دوستان و خانواده را هم نداشتند. مردان و زنانی که از قبل زن و شوهر بودند و به حکم دیوید کورش در داخل فرقه جدا شده بودند حق نداشتند با یکدیگر صحبت کنند و حتی نگاه به یکدیگر از نظر کورش جرمی نابخشودنی تلقی میشد. افرادی مسلح که به رهبر فرقه وفادارتر بودند مدام سایرین را تحت کنترل داشتند و کوچکترین رفتار آنان را گزارش میکردند.<br /> علاوه بر اتهامات سوء استفاده های جنسی و فریب زنان و کودکان، کورش و پیروانش مظنون به کلاهبرداری و جعل اسناد و همچنین نگهداری سلاح و مهمات غیر مجاز از قبیل مسلسل های خودکار و نارنجک بودند. در ماه مه ۱۹۹۲، رئیس پلیس محلی، مقامات فدرال را مطلع کرد که جابجائی محموله هائی حاوی نارنجک و مهمات به مقصد محل دورافتاده استقرار فرقه گزارش شده است. در ۹ ژوئن رسما تحقیقات آغاز گردید و یک هفته بعد موضوع حساس تلقی شد که مراقبت ویژه ای را طلب میکرد.<br /> گزارش این تحقیقات بیان میدارد که موضوع زمانی جدی شد که اطلاع رسید گروه مربوطه مسلسل های اتوماتیک نگهداری میکند (داشتن سلاح نیمه اتوماتیک در ایالت تگزاس آزاد است اما داشتن مسلسل اتوماتیک و مواد منفجره و نارنجک ممنوع می باشد). در ۳۰ ژوئن مأموران محلی، مستقر در یک خانه در نزدیکی محل، شناسائی خود را آغاز کردند.<br /> در ابتدا پلیس تلاش کرد تا ارتباط تلفنی با دیوید کورش برقرار نماید. دیوید کورش در تماس تلفنی بازرسی از محل را پذیرفت و گفت مجوزهای لازم را برای قانونی بودن کارهایش ارائه خواهد داد. پلیس چندین ماه قبل از محاصره محل، اقدام به شناسائی از خانه ای در نزدیکی مقر کرده بود. مأمورین محلی طبق قرار با دیوید کورش به مقر وی نزدیک شدند. بعدها به آنها انتقاد شد که چرا دیوید کورش را از قبل مطلع نمودند.<br /> عضو سابق فرقه داودیه مارک برولت ادعا کرد که دیوید کورش سلاحهای ام ۱۶ و آر تی ۱۵ و متعلقات و مهمات آنها را در اختیار دارد. ظاهرا کورش یک ارتش کوچک در داخل آمریکا برای خود براه انداخته بود. خود کورش در درون مقر تمام مدت مسلح به سلاح کمری و چندین خشاب با فشنگ کافی بوده است.<br /> تهاجم به مقر:<br /> مأموران محلی در روز یکشنبه ۲۸ فوریه ۱۹۹۳ به منظور اجرای حکم تفتیش محل، بعد از پذیرفته شدن آن توسط دیوید کورش در مکالمه تلفنی، به مقر فرقه مراجعه نمودند. یک خبرنگار تلویزیون محلی نیز همراه آنان بود. در عین حال دیوید کورش از پیروان خود خواسته بود تا در سنگرها آرایش دفاعی گرفته و آماده نبرد مقدس گردند.<br /> ناگهان از درون مقر به سمت مأمورین شلیک گردید. ابتدا تصور شد که شلیک ناخواسته بوده است. اما درگیری واقعی بود و تبادل آتش سختی صورت گرفت. در این درگیری دیوید کورش از ناحیه مچ دست مجروح شد. سه هلیکوپتر گارد ملی ارتش به محل اعزام شدند. ساکنان مقر درخواست آتش بس کردند اما توجهی نشد.<br /> از درون مقر به هلیکوپترها شلیک شد و آنها را بدون صدمه زدن به خدمه ساقط کردند. در غرب و شرق مقر درگیری شدیدتر بود. مأموران سعی کردند با استفاده از نردبان به داخل مقر بروند و سه مأمور توانستند خود را به پشت پنجره اتاق کورش برسانند و او را مجروح نمایند. یک مأمور کشته شد و یکی مجروح گردید و عمل ناموفق ماند.<br /> تبادل آتش به مدت ۴۵ دقیقه شدید بود تا اینکه مهمات مأموران رو به اتمام گذاشت. تیراندازی به مدت دو ساعت دیگر هم ادامه داشت. در این روز ۴ مأمور و ۶ عضو فرقه کشته شدند و ۱۶ مأمور نیز مجروح گردیدند. گفته شد تعدادی از افراد فرقه نیز از آنجا که قصد فرار و خارج شدن از مقر و تسلیم شدن را داشتند به دست عاملان فرقه کشته شدند.<br /> مأموران امنیتی به صورت تلفنی با دیوید کورش برای توافق آتش بس وارد مذاکره گردیدند. در این مذاکرات آنان دریافتند که کورش اعتقادات آخرالزمانی دارد و خود را صاحب رسالت میداند و قصد ندارد اجازه دهد کسی از پیروانش سر سالم از مقر به بیرون ببرد. افراد فرقه بر این باور بودند که اگر در این نبرد کشته شوند رستگار خواهند شد و به انقلاب مسیح (ع) کمک خواهند نمود.<br /> محاصره:<br /> مأموران محلی بعد از عقب نشینی، ارتباط با دیوید کورش و سایر رهبران داخل مقر را آغاز کردند. اف بی آی فورا بعد از کشته شدن یک مأمور محلی خود کنترل صحنه را بدست گرفت.<br /> ابتدا فرقه داودیه با رسانه های محلی ارتباط تلفنی برقرار کردند و کورش مصاحبه های تلفنی انجام داد. سپس اف بی آی ارتباط آنان با دنیای خارج را قطع کرد. به مدت ۵۱ روز، ارتباط با افراد داخل مقر صرفا از طریق تلفن و توسط ۲۵ مذاکره کننده اف بی آی صورت گرفت. آخرین گزارش وزارت دادگستری آمریکا نشان میدهد که مذاکره کنندگان فرماندهان میدانی را بخاطر قطع کردن مذاکرات مورد انتقاد قرار داده اند.<br /> در روزهای اول اف بی آی باور داشت که راهی در مذاکرات باز کرده است و توافق با کورش صورت گرفته تا افراد به صورت صلح آمیز از محل خارج گردند و در مقابل، پیام آنان به گوش ملت رسانده شود. سخنان ضبط شده کورش از رادیو سراسری پخش گردید، اما کورش به مذاکره کنندگان گفت که خدا به وی دستور داده است تا درون ساختمان بماند و صبر کند. بهرحال طی مذاکرات ۱۹ تن از کودکان از ۵ ماهه تا ۱۲ ساله رها شدند که البته به والدین آنها اجازه خروج از مقر فرقه داده نشد.<br /> بهرحال ۹۸ نفر در مقر ماندند. با کودکان ساعت ها توسط اف بی آی مصاحبه شد و نهایتا مشخص گردید که آنها به صورت جسمی و جنسی مدام توسط رهبر فرقه مورد سوء استفاده و آزار قرار گرفته اند. این موضوع اف بی آی را برای حمله مصمم تر کرد. دستور حمله مستقیما توسط بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا صادر گردید.<br /> در طی محاصره، اف بی آی یک دوربین ویدئوئی به داخل مقر فرقه داودیه فرستاد. این دوربین توسط پیروان کورش مورد استفاده قرار گرفت. کورش بچه ها و همسران خود را معرفی نمود که در میان همسرانش افراد صغیر هم بودند که مادر شده بودند. ظاهرا کورش خود پدر ۱۴ فرزند بود که در مقر با وی بودند. بسیاری از پیروان فرقه بیانیه هائی بر روی نوار ویدئوئی ضبط کردند. در روز نهم یعنی روز دوشنبه ۸ مارس، فرقه داودیه این نوار را بیرون داد تا نشان دهد که ظاهرا در داخل مقر گروگانی وجود ندارد و همه به میل خود مانده اند. این ویدئو همچنین شامل پیامی از جانب دیوید کورش بود. مذاکره کنندگان اعتقاد داشتند که دادن این نوار به رسانه ها موجب جلب سمپاتی نسبت به فرقه خواهد شد. ویدئو همچنین نشان داد که ۲۳ کودک هنوز در مقر هستند و مسئولین مربوطه آماده دریافت این کودکان علاوه بر ۲۱ مورد قبلی شدند.<br /> در حالیکه محاصره ادامه داشت، کورش در مذاکرات وقت کشی میکرد. او میگفت که در حال تهیه مدارک مذهبی است تا بعد از تسلیم خود حقانیت و بیگناهی اش را ثابت نماید. سخنان او تماما مبتنی بر انجیل و آموزه های مسیحیت بود و او در این خصوص کاملا مسلط عمل میکرد. مأموران اف بی آی معتقد بودند که برخی از ساکنان مقر گروگان هستند.<br /> در خلال محاصره، دو جناح در درون اف بی آی شکل گرفت. یکی اعتقاد داشت که تنها راه حل مسئله مذاکره است، دیگری معتقد بود که اعمال زور جواب معماست. اقدامات بسیاری برای مجبور کردن افراد فرقه داودیه برای ترک محل صورت گرفت. از بلند گو برای رساندن پیام های متعدد به ساکنان مقر استفاده شد و از آنان دعوت گردید تا گروه را ترک کرده و خارج شوند. بعدها گفته شد که افرادی مأمور بودند تا اگر کسی قصد خروج داشت به قتل رسانده شود.<br /> عاقبت از زره پوش برای تخریب حصارهای مقر و نزدیک شدن به ساختمان های اصلی استفاده گردید. برق و آب مقر قطع شد. هدف ترساندن و خارج کردن افراد از مقر بود غافل از آنکه آنان چنان مغزشوئی شده بودند که خود را بی دلیل آماده مرگ نموده بودند و تصور میکردند که انقلاب جهانی و قیام مسیح (ع) به دنبال اقدامات آنان صورت خواهد گرفت. آنان مشتاقانه مایل به کشته شدن در این راه بودند. مشاوران مذهبی به اف بی آی اخطار داده بودند که تحریک کردن این افراد به سود کورش تمام خواهد شد و آنان بر باورهای خود مصمم تر خواهند گردید و احتمال پایان خونین واقعه بیشتر خواهد بود.<br /> عاقبت دیوید کورش به پیروان خود اجازه داد تا محل را ترک کنند و تسلیم شوند. ۱۱ نفر این کار را کردند که به عنوان شاهد در تحقیقات بعدی مورد استفاده قرار گرفتند. یکی از این افراد به اتهام مشارکت در قتل محاکمه شد.<br /> اف بی آی بر اساس مذاکراتی که با دیوید کورش داشت پیش بینی میکرد که ممکن است گروه، مانند واقعه جونز تاون یعنی مقر فرقه معبد خلق ها به رهبری جیم جونز در کشور گویان، اقدام به خودکشی دستجمعی نماید. البته کورش مدام اقدام به خودکشی دستجمعی را تکذیب می نمود.<br /> فاز نهائی:<br /> عاقبت دستور نهائی از جانب دادستانی کل کشور و با تأیید رئیس جمهور بیل کلینتون جهت تهاجم اف بی آی به مقر صادر گردید زیرا شرایط مدام بدتر میشد و کودکان در معرض آسیب های جدی بودند. تهاجم در تاریخ ۱۹ آوریل ۱۹۸۵ صورت گرفت. آنان خطر خودکشی دستجمعی را محتمل میدانستند که شامل کودکان هم بشود. آنان اعتقاد داشتند که کورش و پیروانش دیوانه هستند و رفتار طبیعی ندارند و هر کاری ممکن است انجام دهند.<br /> رئیس جمهور بیل کلینتون بعدا عنوان نمود:<br /> &ldquo;عاقبت من به دادستان کل گفتم که اگر فکر میکند این کار ضروری است پس میتواند اقدام نماید&rdquo;<br /> طی چند ماه بعد دادستان مدام مجبور بود اقدام جهت استفاده از گاز اشک آور را توجیه نماید. فرقه داودیه مسلح بودند و اف بی آی مجبور بود مسلحانه عمل نماید. عاقبت در ۱۹ آوریل حمله صورت گرفت. آنان از گاز اشک آور و منور استفاده کردند تا افراد را وادار به خروج نمایند. مقر دو روز بود که تحت فشار بود و آب و برق نداشت. رسما قرار نبود حمله مسلحانه صورت گیرد یا از زره پوش جهت تهاجم استفاده گردد. مأموران اف بی آی مجاز بودند شلیک از داخل مقر را پاسخ بدهند. افراد داخل مقر به صورت همه جانبه شلیک را آغاز کردند.<br /> درگیری و استفاده از گاز اشک آور تمام روز ادامه داشت. از گلوله های پلاستیکی نیز برای دفع تهاجم افراد فرقه استفاده میشد. ناگهان انفجاری صورت گرفت و آتش به صورت عمدی یا اتفاقی زبانه کشید و گسترش یافت. بسیاری از شدت دود خفه شدند و برخی به شدت سوختند. به گفته اف بی آی، استیو اشنایدر Steve Schneider نفر بعد از کورش در فرقه، که میدانست کار فرقه دیگر تمام است و آنان محاکمه و محکوم خواهند شد، به سر کورش شلیک کرد و او را به قتل رساند و سپس خود را با همان سلاح کشت.<br /> این وقایع به صورت زنده از تلویزیون پخش میگردید. ساکنان داخل مقر اتباع آمریکا، بریتانیا، کانادا، استرالیا، نیوزلاند، اسرائیل، و فیلیپین بودند. برخی زنان نیز باردار بودند. سن افراد از یک سال تا بالای ۶۰ سال بود.<br /> حجم بالائی از سلاح و مهمات در سنگرهای مستحکم در مقر بدست آمد. اعتقاد بر این است که اکثر ساکنان تمایلی به فرار یا خارج شدن از محل و جان سالم بدر بردن نداشتند. همچنین برخی محققین بر این باورند که امکان فرار عملا میسر نبوده است. تحقیق مستقل توسط دو متخصص به این نتیجه رسید که ساکنان زمان کافی برای فرار از آتش داشته اند اما در میان شعله های آتش مانده و سوخته یا خفه شده اند. کالبدشکافی نشان داد که برخی زنان و کودکان به دلیل سقوط دیوار بتونی کشته شده اند. برخی نیز خود را در معرض گاز اشک آور قرار داده و مسموم و بیهوش شده بودند در حالیکه امکان فرار داشتند.<br /> حداقل ۲۰ تن از افراد با گلوله کشته شده بودند که شامل بچه های زیر ۱۴ سال هم میشد. یک کودک سه ساله با ضربه به سینه اش به قتل رسیده بود. اعتقاد بر این است که &ldquo;خودکشی با واسطه&rdquo; در میان برخی اعضا صورت گرفته است.<br /> سرانجام:<br /> بعد از این واقعه انتقادات زیادی نسبت به عملکرد پلیس و نیروهای انتظامی صورت گرفت. تهاجم به گفته منتقدین زمانی می بایست صورت میگرفت که تمامی راه های ممکن بسته شده و تمامی اقدامات با بن بست مواجه میشدند. مقر دو هفته بعد از تصرف با بولدوزر صاف شد و امروز چیزی از ساختمان های مجتمع باقی نمانده است.<br /> در خصوص دیوید کورش:</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Davidian_Cult_1.jpg" style="width: 400px; height: 220px; margin: 10px;" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong>دیوید کورش در مقابل کلیسایش</strong></p>
<p>  دیوید کورش David Koresh با نام اصلی ورنون وین هاول Vernon Wayne Howell در ۱۷ اوت ۱۹۵۹ بدنیا آمد و در ۱۹ آوریل ۱۹۹۳ در واقعه ویکو کشته شد. او رهبر آمریکائی فرقه داودیه، یک گروه متعقد به فرا رسیدن زمان بازگشت حضرت عیسی مسیح (ع) به دلیل ظلم و فساد بی اندازه بر روی زمین بود.<br /> او به عنوان یک مسیحی متعصب به گروهی در مرکز کارمل کوه Mount Carmel Center در نزدیکی ویکو Waco در ایالت تکزاس آمریکا پیوست که نام فرقه داودیه داشت. او با سایر رهبران فرقه وارد رقابت شد و آنان را کنار زد و تسلط مطلق خود را برقرار نمود و حتی برخی را متهم به قتل کرد و به زندان انداخت. کورش به جرم فریب یک دختر ۱۳ ساله و سوء استفاده جنسی از وی، ظاهرا با همکاری والدین دختر با این عنوان که برای مسیح فداکاری میکنند و این یک ازدواج معنوی است، متهم گردید. در پی تحقیقات حول این مسئله برای صدور حکم بازداشت او مشخص شد که در مقر وی به صورت غیرمجاز سلاح و مهمات نگهداری میشود که نهایتا به تهاجم تاریخی ۱۹۹۳ علیه مقر فرقه منجر گردید.<br /> او متهم به سوء استفاده جنسی از کودکان و تجاوز به زنان بود که شاهدان بسیاری بعدا بر این موضوع شهادت دادند. دکترین کورش در &ldquo;خانه داود&rdquo; نهایتا به این نتیجه منتهی شد که او با زنان مجرد و شوهر دار و حتی دختران صغیر در داخل گروه ازدواج نمود. او حتی در آن واحد با دو خواهر یا با یک مادر و دختر ازدواج نمود. او همسری به سن ۱۳ سال داشت که خواهر کوچکتر همسر رسمی اش اوتا Utah بود و توسط وی به کورش معرفی گردیده بود. اوتا مأموریت ذهن شوئی زنان در داخل فرقه و قرار دادن آنان در اختیار دیوید را به عهده داشت.</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;<img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Davidian_Cult_2.jpg" style="margin: 10px; width: 400px; height: 378px;" /><br /> دیوید کورش و همسرش اوتا و فرزند اولش</p>
<p>  &nbsp;او در سال ۱۹۹۰ بعد از بدست گرفتن رهبری فرقه رسما و قانونا نام خود را به دیوید کورش تغییر داد. او نام داوود پیامبر همراه با نام کورش شاه که در انجیل به عنوان ناجی آمده اند را برای خود برگزید و ادعا نمود که ناجی ملت خود می باشد.<br /> در واقعه ویکو با آتش زدن محل، مدارک موجود تماما از بین رفت اما شاهدانی بجا ماند که روابط استثماری و برده داری نوین داخل فرقه را برملا کردند. گزارشاتی از کتک زدن شدید کودکان به مدت طولانی و آسیب رساندن به آنها در حضور والدینشان داده شده است. او ظاهرا با چوب به جان بچه ها می افتاد تا آنها را تنبیه کند و والدین را مجبور میکرد تا از وی در این خصوص تشکر کنند. شاهدان عینی تا مدت ها لب به سخن باز نکردند و برخی همیشه ساکت ماندند و حاضر نشدند افشاگری نمایند. اما برخی از اعضای سابق و نجات یافتگان وقایع وحشتناک اتفاق افتاده در داخل فرقه را برملا کردند.<br /> باور های اعلام شده فرقه داودیه:<br /> ۱٫ دیوید کورش تجلی حضرت عیسی مسیح (ع) است.<br /> ۲٫ او تنها کسی است که میتواند انجیل را تفسیر کند و جز او کسی چنین توانائی را ندارد. کسی جز او نمیتواند انسان ها را به سوی مسیح هدایت کند.<br /> ۳٫ هر آنچه کورش می گوید یا انجام میدهد از جانب خداست و لذا کسی به او انتقاد نمیکند و نظرات و اعمال او را مورد سؤال قرار نمیدهد. او تنها به خدا پاسخگوست.<br /> ۴٫ دیوید کورش تنها رهبر نوع بشریت برای رسیدن به رستگاری و سعادت است. پیروان او تنها مسیحیان راستین و حقیقی هستند. پیروان او انسان های برتر به شمار میروند.<br /> ۵٫ تمامی زنان و دختران در داخل فرقه، چه مجرد و چه متأهل و در هر سنی، به دیوید کورش تعلق دارند و مردان حق داشتن همسر ندارند.<br /> آنچه در ویکو اتفاق می افتاد:<br /> ۱٫ کودکان به شدت توسط دیوید کورش مورد آزار و اذیت جسمی و جنسی قرار میگرفتند.<br /> ۲٫ اعضائی که اطاعت امر نمیکردند به شدت تنبیه شده و بعضا متهم به جاسوسی برای اف بی آی میشدند.<br /> ۳٫ از سایرین خواسته میشد تا افراد غیر مطیع را تحت فشارهای روانی قرار دهند.<br /> ۴٫ گرسنگی دادن و کار طاقت فرسا به عنوان تنبیه اعمال میگردید.<br /> ۵٫ عموما افراد از کم خوابی شدید رنج می بردند.<br /> ۶٫ نفرات را دائما مشغول به کار نگاه میداشتند.<br /> ۷٫ از تهدید و ارعاب علیه اعضائی که با کورش مخالفت میکردند استفاده میشد.<br /> ۸٫ افراد در ایزولاسیون کامل خصوصا نسبت به خانواده و اعضای سابق قرار داشتند.<br /> ۹٫ اعضای وفادارتر مدام مراقب و گزارشگر سایر اعضا بودند. کلا اعضا از اینکه توسط دیگران راپورت داده شوند می ترسیدند.<br /> ۱۰٫ زن و مرد کاملا مجزا مستقر بودند و به غیر از موارد ضروری حق ارتباط با یکدیگر نداشتند.<br /> ۱۱٫ همه افراد، خانواده های خود را دشمن تلقی میکردند که باید حتی از فکر کردن به آنها پرهیز کنند.<br /> ۱۲٫ همه می بایست عاشق دیوید کورش باشند و عملا او را بپرستند و هیچ عشق و عاطفه دیگری در دل نداشته باشند.<br /> تحقیقات بعمل آمده بر روی گروه بعد از واقعه ویکو و بر اساس اظهارات بازماندگان این حادثه نشان میدهد که دیوید کورش روی ارتباط اعضای خود با دنیای خارج، خصوصا با جداشدگان فرقه و خویشاوندان، بسیار حساس بوده و مجازات های سنگین برای خاطیان در نظر میگرفته است. او همچنین تمامی مخالفان و منتقدان خود خصوصا جداشدگان را &ldquo;یاران شیطان&rdquo; می نامید و مدام آنان را تخطئه میکرد و تهدیدات آنان را گوشزد می نمود.<br /> پژوهش ها نشان میدهند که ساکنان ویکو واقعا بر این باور بودند که مقر آنها به نام &ldquo;مرکز کارمل کوه&rdquo; تنها دژ مستحکم پایداری در برابر ظلم و فساد جهانی است و ظهور و انقلاب مسیح (ع) از این مرکز صورت خواهد گرفت. برخی حتی معتقد بودند که دیوید کورش رهبر فرقه همان مسیح (ع) است که بازگشته تا کار را تمام کند.<br /> در سال ۲۰۱۳ و در بیستمین سالگرد واقعه ویکو، سمینارها و جلسات متعددی حول بررسی این پدیده در آمریکا برگزار شد و مقالات بسیاری منتشر گردید. تاکنون فیلم های سینمائی و مستند بسیاری در خصوص این فرقه تولید گردیده و دانشمندان بسیاری حول آن به تحقیق پرداخته اند. امروزه آمریکا بیش از هر زمان دیگری گرفتار فرقه های مخرب کنترل ذهن می باشد که در حال گسترش بوده و دانشمندان را وادار به دادن هشدار های جدی در این خصوص نموده است.<br /> واژه های کلیدی:<br /> جهت تحقیقات بیشتر حول فرقه داودیه و دیوید کورش و واقعه ویکو میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:<br /> David Koresh<br /> Branch Davidians<br /> Waco<br /> تنظیم از: ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19112">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19112/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19088</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19088#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Nov 2015 09:41:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/11/28/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاقبت جونز به پیروانش گفت که گویا جهان هنوز آمادگی مناسبات عالی آنان را ندارد و آنها به آینده تعلق دارند و لذا این دنیا جای آنها نیست و باید با نوشیدن زهر رهسپار دنیای دیگر شوند. او تضمین داد که آنان بعد از مرگ به جهانی بهتر رفته و در آسایش و آرامش زندگی خواهند کرد. جیم جونز میدانست که با قتل عام کسانی که عازم آمریکا بودند دیگر کارش تمام است و خودکشی دستجمعی را تنها راه چاره میدید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19088">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حدود ۶۰ الی ۷۰ سال است که پدیده ای با عنوان &ldquo;کنترل ذهن مخرب فرقه ای&rdquo; نظر دانشمندان علوم انسانی و اجتماعی و همچنین روانشناسان را به خود جلب کرده است. امروزه این پدیده به &ldquo;تهدید اصلی هزاره سوم&rdquo; معروف است که بزرگترین آسیب اجتماعی، بسا فراتر از اعتیاد، شناخته میشود. در این مجموعه مقالات به بررسی تعدادی از فرقه های مخرب کنترل ذهن و کارکرد آنان و نحوه مانیپولاسیون ذهن به عنوان نمونه پرداخته میشود:<br /> &nbsp;داستان جونز تاون، کشور گویان، آمریکای جنوبی<br /> &nbsp;فرقه معبد خلق ها به رهبری جیم جونز<br /> &nbsp;&ldquo;معبد خلق ها The Peoples&rsquo; Temple&rdquo; یک گروه مذهبی مسیحی بود که در سال ۱۹۵۵ توسط جیم جونز Jim Jones تأسیس گردید. در اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی، این گروه دارای بیش از ۱۰ مقر در کالیفرنیا بود که مقر مرکزی آن در سان فرانسیسکو قرار داشت و البته از حمایت های سیاسی و مالی فوق العاده ای برخوردار بود.<br /> &nbsp;این گروه بعد از واقعه ۱۸ نوامبر ۱۹۷۸ در کشور گویان Guyana در شمال آمریکای جنوبی معروف گردید. در این واقعه ۹۸۱ نفر از زن و مرد و کودک طی یک پروژه خودکشی دستجمعی، در اردوگاه این فرقه که به مزرعه جونز تاون Jones Town شناخته میشد، کشته شدند.<br /> سابقه امر:<br /> &nbsp;جیم جونز قبل از پایه گذاری فرقه اش تحت تأثیر عقاید کمونیستی و به قول خودش متأثر از ظلم و ستمی که بر مارکسیست ها و سیاهان و محرومین در آمریکا روا داشته میشد بود. این موضوع او را برآن داشت تا با آمیختن مارکسیسم و مسیحیت فرقه نوئی را پایه گذاری نماید. او اولین کلیسای خود را در یک مکان اجاره ای در ایندیاناپولیس برپا نمود. بعدها توانست زمینی در سان فرانسیسکو خریده و کلیسای خود را در آن بسازد.<br /> &nbsp;او برنامه های درمانی معجزه آسائی را پیش می برد که ظاهرا برخی افراد را با معجزه شفا میداد و بسیاری به این برنامه ها اعتقاد پیدا کرده بودند. نمایش درمان بیماران لاعلاج بسیاری را به کلیسای او کشاند. برخی جلسات او تا ۱۱۰۰۰ شرکت کننده داشت. حتی برخی کشیشان نیز جذب این فرقه گردیدند.<br /> جیم جونز افرادی را به خدمت گرفته بود تا اطلاعات دقیقی از پیروانش، خصوصا درمورد بیماری ها و مشکلات زندگی و غیره آنان، جمع آوری کنند و وقتی وی در برخورد با این افراد اطلاعات مربوطه را رو میکرد موجب شگفتی آنها میشد و به او ایمان می آوردند. او معتقد بود که برای جذب افراد و پیشبرد اهدافش مجاز است دست به هر کاری بزند.<br /> &nbsp;در فوریه سال ۱۹۶۰ فرقه معبد خلق ها یک پروژه غذای مجانی برای فقرا به انجام رساند که در سرمای زمستان غذا و لباس و مکان گرم برای افراد بی بضاعت فراهم می نمود و این کار تا سالها ادامه یافت. جونز و همسرش فعالیت خود را در این رابطه گسترش دادند و افراد زیادی را زیر پوشش گروه خود در آوردند.<br /> &nbsp;جونز مطالعات مذهبی و همچنین مطالعات مارکسیستی خوبی داشت و در هر دو زمینه مسلط بود. او سخنرانی های گیرای خود را به صورت نوار یا نوشته در اختیار علاقمندان قرار میداد. جیم جونز در یک مقطع هرگونه رابطه زناشوئی را برای پیروان خود ممنوع اعلام کرد اما خود را مستثنی نمود. او پذیرفت که کودکان یتیم در درون فرقه به فرزندی پذیرفته شوند.<br /> &nbsp;او ایده فرقه ای &ldquo;ما در برابر دیگران &ndash; هر که با ما نیست بر ماست&rdquo; را به تدریج در گروه خود تئوریزه کرد. بر اساس این تئوری تمامی کسانی که خارج از فرقه قرار میگیرند فاسد و شیطانی بوده و دشمن تلقی میشوند و تنها کسانی که در فرقه هستند رستگار و آمرزیده خواهند شد.<br /> &nbsp;او در سخنرانی ها و نوشته های خود هم از کارل مارکس و هم از حضرت عیسی مسیح (ع) نقل قول مینمود. او حتی تا جائی پیش رفت که مسیح را یک کمونیست واقعی خواند. او معتقد بود که مسیحیت فعلی تحریف شده و تنها او احیا کننده مسیحیت راستین است. او از انقلاب کوبا و روی کار آمدن فیدل کاسترو به شدت استقبال کرد. وی یک جنگ اتمی که موجب از بین رفتن میلیون ها تن خواهد شد را پیش بینی می نمود و مدام از نابودی آمریکا صحبت میکرد.<br /> &nbsp;عضو گیری گروه طی سالیان با موفقیت همراه بود و معبد خلق ها از چند صد نفر به حدود ۳۰۰۰ نفر عضو ثابت،عمدتا سیاهان و طبقات پائین جامعه، رسید. او اعضا را تشویق میکرد تا به مقر مرکزی در سان فرانسیسکو نقل مکان نمایند و تمام وقت در آنجا مستقر شوند. حدود ۷۰ الی ۸۰ درصد از پیروان فرقه جیم جونز سیاه پوست بودند.<br /> &nbsp;او کارناوال هائی در سراسر کالیفرنیا برای تبلیغات و جذب نیرو برپا میکرد. فرقه برای تبلیغات خوب هزینه می نمود و البته درآمد های هنگفتی هم داشت. برای برنامه های درمانی چیزی حدود ۱۵۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰ دلار در لس آنجلس و ۸۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ دلار در سان فرانسیسکو برای هر جلسه از هر فرد دریافت میکرد. کلیسای او نیز درآمد بالائی داشت.<br /> &nbsp;او یک سیستم پستی تبلیغی براه انداخته بود که بین ۳۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ نامه در ماه به کسانی که در جلسات کلیسا شرکت کرده و آدرس داده بودند پست می نمود. همچنین فرقه برای کسب درآمد روغن شفابخش و البسه و عکس های جیم جونز و غیره را به فروش می رساند.<br /> &nbsp;تعداد اعضای رسمی با فرم ثبت نام حدود ۵۰۰۰ نفر بودند اما هواداران به ۲۰۰۰۰ نفر میرسیدند. در جلسات هفتگی در سان فرانسیسکو حداقل ۳۰۰۰ نفر شرکت میکردند. گروه میتوانست در هر لحظه ظرف شش ساعت ۲۰۰۰ نفر را بسیج کند که برای مقامات شهری قابل توجه بود.<br /> &nbsp;بدنبال تحقیقات پلیسی در خصوص کلاهبرداری های فرقه معبد خلق ها در سال ۱۹۶۱، جیم جونز اعلام نمود که دشمنان علیه او توطئه کرده اند و موجودیت گروه وی در داخل آمریکا در خطر است و باید به دنبال یک محل استقرار جدید در خارج از کشور باشد. او ادعا کرد که ایالات متحده آمریکا بزودی نابود خواهد شد و اینرا بهانه ای برای خارج شدن از این کشور قرار داد. جونز به بسیاری از کشورهای آمریکای جنوبی برای یافتن مکانی امن سفر کرد.<br /> &nbsp;در سال ۱۹۷۲ روزنامه های سان فرانسیسکو و اینیدانا پولیس مقالاتی در خصوص فرقه نوشتند که اولین تظاهر رسانه ای گروه بود. در این مقالات به ادعاهای جیم جونز از جمله درمان بیماران صعب العلاج اشاره شد. برخی نیز از این گروه جدا شده و به افشای شگردهای جیم جونز برای جذب و کنترل نیرو پرداختند. ظاهرا او برخی افراد را مورد تجاوز قرار داده و بعد تشویق به خودکشی می نمود و عجیب اینکه این فرمان از جانب افراد مربوطه مشتاقانه به اجرا در می آمد.<br /> &nbsp;مستقر شدن در سان فرانسیسکو به جیم جونز این امکان را داد تا با جامعه بزرگتری در ارتباط باشد و جذب نیروی بهتری انجام دهد. در سال ۱۹۷۷ همسر جیم جونز به نام مارسی Marcy در برابر خبرنگار نیویورک تایمز اعتراف کرد که همسرش اعتقادات مذهبی ندارد و اساسا مارکسیست است اما مذهب به پیشبرد هدف او در جامعه آمریکا کمک میکند. مارسی بیان داشت که جونز از سن ۱۸ سالگی از مریدان مائو تسه دونگ Mao Zedong بوده و معتقد است که مارکسیسم تنها راه حل در برابر مشکلات اجتماعی است اما همچنین میداند که مذهب تنها وسیله به حرکت درآوردن مردم می باشد. همسر جونز اعتراف نمود که شوهرش از مذهب برای جذب افراد استفاده می نماید.<br /> فرقه در سال ۱۹۷۵ در جریان انتخابات محلی شهر سان فرانسیسکو فعال شد و جونز رئیس کمیسیون مسکن در شورای شهر گردید. جونز و معبد خلق ها حمایت های بسیاری در این رابطه کسب نمودند و افراد سرشناسی از جمله شهردار سان فرانسیسکو از این جریان رسما و علنا پشتیبانی کردند.<br /> &nbsp;جونز در سیاست موفقیت هائی داشت و با بسیاری از مسئولین سیاسی از جمله معاون رئیس جمهور وقت و همچنین همسر جیمی کارتر بانوی اول آمریکا ملاقات و گفتگو نمود. اما در عین حال توجه مقامات امنیتی و پلیس بر روی گروه روز به روز بیشتر میشد. گزارشات بسیاری در خصوص اعمال غیرقانونی از جمله جعل اسناد و کلاهبرداری و تجاوز در درون فرقه جیم جونز مشاهده میگردید که حساسیت پلیس را بر می انگیخت.<br /> &nbsp;در عین حال حامیان با نفوذ فرقه مانع از اقدامات پلیس علیه گروه میشدند و آنان با نوشتن نامه به رئیس جمهور وقت جیمی کارتر از او میخواستند تا به مزاحمت های پلیسی علیه این گروه خاتمه داده شود. تجلیل و تمجید از فرقه معبد خلق ها و شخص جیم جونز در رسانه ها بسیار بالا بود و گروه سیستم لابی و تبلیغات قوی داشت.<br /> &nbsp;نقل مکان به کشور گویان:<br /> &nbsp;در سال ۱۹۷۴، معبد خلق ها زمین بزرگی را در کشور گویان در آمریکای جنوبی اجاره کرد. این زمین تحت عنوان یک پروژه کشاورزی اجاره گردید. این مزرعه سپس جونز تاون (شهر جیم جونز) نامگذاری شد. در سال ۱۹۷۷ این مزرعه تنها ۵۰ نفر ساکن داشت.<br /> جونز به جونزتاون به عنوان بهشت موعود که میتواند جامعه سوسیالیستی خود را در آن به دور از مزاحمت های پلیسی برپا کند نگاه میکرد. جونز ادعا می نمود آنچه که در آمریکا مشاهده میشود تنها فاشیسم و سرمایه داری و نژاد پرستی است و امکان زندگی در آمریکا دیگر وجود ندارد و باید جامعه ایده آل را در جای دیگری بنا کرد. او سقوط قریب الوقوع آمریکا را پیش بینی می نمود و دولت خود را در مزرعه جونز تاون در کشور گویان به دور از کنترل های قانونی برپا کرد.<br /> فشارهای تحقیقات پلیسی بر مبنای اتهامات وارده در اظهارات اعضای جدا شده از فرقه شامل فریب، ارعاب، جعل اسناد، کلاهبرداری، آدم ربائی، تجاوز جنسی و وادار نمودن افراد به خودکشی و همچنین حساسیت رسانه ها و افشاگری هائی که منتشر شد موجب گردید تا جیم جونز دیگر نتواند در آمریکا به کار خود ادامه دهد و عاقبت به گویان نقل مکان کرد. او البته از سالیان قبل چنین روزی را پیش بینی می نمود و خود را برای چنین جابجائی آماده کرده بود.<br /> &nbsp;بعد از آنکه جیم جونز به نوعی به گویان فرار کرد، او اعضای فرقه خود را تشویق نمود تا به دنبال او نقل مکان نمایند. جمعیت مزرعه جونز تاون روز به روز بیشتر شد تا به حدود ۹۰۰ نفر در اواخر سال ۱۹۷۸ رسید. کسانی که به آنجا رفتند به دنبال بهشت گمشده بر روی زمین بودند، جائی که خبری از سرکوب ضعفا که در جهان خارج وجود داشت نباشد. آنان کسانی بودند که از نابرابری ها در جامعه آمریکا خسته و سرخورده شده بودند و با تبلیغات و وعده های داده شده تصور میکردند که آسمان جونز تاون رنگ دیگری دارد. بسیاری با تبلیغات کاریابی و امید به کسب درآمد بالا، بدون اینکه کمترین شناختی از فرقه داشته باشند، سر از جونز تاون در آورده و گرفتار شده بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Jonestown_3.jpg" style="width: 500px; height: 357px; margin: 10px;" /><br /> ورودی مزرعه جونز تاون در کشور گویان</p>
<p>  &nbsp;واقعه جونز تاون:<br /> در ۱۷ نوامبر ۱۹۷۸، لئو رایان Leo Ryan، یک نماینده کنگره آمریکا از سان فرانسیسکو، که خود در گذشته از حامیان گروه بود، به تشویق جداشدگان و خانواده ها و به دنبال تحقیق حول نقض حقوق بشر در داخل جونز تاون، در رأس یک گروه متشکل از تعدادی از خانواده های افراد گرفتار در فرقه و تعدادی از خبرنگاران، به کشور گویان سفر کرد. جیم جونز ابتدا به امید جذب این افراد از بازدید آنان استقبال نمود و آنان را به جونز تاون برد. او کسانی را برای مراقبت مأمور کرده بود تا افراد ناراضی و حلقه ضعیف در فرقه نتوانند با بازدید کنندگان ارتباط برقرار نمایند. او مطمئن بود که کنترل اوضاع را در دست دارد و این جریان را به خوبی از سر خواهد گذراند.<br /> &nbsp;در طی دیدار این گروه، تعدادی از اعضای معبد خلق ها، که از شرایط طاقت فرسای درون فرقه به تنگ آمده بودند، مخفیانه تمایل خود به ترک محل را به نماینده کنگره ابراز نمودند. جیم جونز از طریق جاسوسانش در محل از این امر مطلع شد و به شدت برآشفت. نماینده کنگره ظاهرا با توضیحاتش جیم جونز را متقاعد کرد تا با خروج این عده اندک که تأثیری در وضعیت و موقعیت فرقه او نخواهد داشت موافقت کند.<br /> &nbsp;در بعد از ظهر ۱۸ نوامبر، این اعضای جدا شده که جمعا ۱۵ نفر بودند (البته یکی از آنان جاسوس جیم جونز بود که در آخرین لحظات به آنها پیوست) همراه با لئو رایان و خانواده ها و خبرنگاران به سمت فرودگاه محلی برای بازگشت به آمریکا به حرکت در آمدند. در میانه راه، گاردهای امنیتی معبد خلق ها که منتظر آنان بودند راه را بر گروه بستند و با یاری جاسوسی که در داخل اکیپ داشتند بر روی آنان آتش گشوده و نماینده کنگره لئو رایان و سه خبرنگار را علاوه بر اعضای جداشده و خانواده ها کشتند. این برنامه توسط رهبر فرقه جیم جونز قبل از حرکت گروه ترتیب داده شده بود. جونز میگفت که این عده، خصوصا جداشدگان، نباید اخبار ما را به دنیای خارج ببرند.<br /> &nbsp;عصر ۱۸ نوامبر در جونز تاون، بعد از کسب خبر از عملیات موفقیت آمیز بر روی گروهی که عازم آمریکا بودند، جونز به پیروان خود دستور داد تا نوشیدنی حاوی سیانور با طعم آب انگور را به عنوان &ldquo;یاری خداوند&rdquo; سر بکشند. خودکشی جزو اعمال شناخته شده در این فرقه بود و افراد با فرمان رهبر این کار را انجام میدادند. جونز می دانست که بعد از کشتن نماینده کنگره و دیگران حتما به سراغ او خواهند آمد و این پایان کار وی است. او از اینکه تعدادی از اعضای گروهش به اصطلاح به او خیانت کرده و جدا شده و همراه لئو رایان رفتند به شدت عصبی شده بود. او آنان را &ldquo;یاران شیطان&rdquo; می نامید که باید حتما کشته میشدند و به سزای خیانتشان میرسیدند. جونز و همسرش هم در میان کشته شدگان خودکشی دستجمعی بودند.<br /> &nbsp;سرانجام کار:<br /> &nbsp;در مجموع ۹۱۸ نفر، شامل ۲۷۶ کودک، کشته شدند. این بزرگترین کشتار غیر نظامیان به صورت یکجا و عمدی تا قبل از واقعه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در نیویورک بود. این خودکشی شامل کشته شدن ۴ نفر دیگر در همانشب در دفتر فرقه در جرج تاون (پایتخت گویان) می شد.<br /> مقر مرکزی در سان فرانسیسکو تحت محاصره پلیس قرار گرفت و خانواده های قربانیان و همچنین خبرنگاران نیز به محل شتافتند. این واقعه بسیاری را به تعجب و همچنین دقت نظر در خصوص فرقه های مخرب کنترل ذهن واداشت. رسانه ها خبرها و رپورتاژهای بسیاری منتشر کردند. در این خصوص مستندات بسیاری تهیه شده است.<br /> &nbsp;بازماندگان گروه حقایق بسیاری را در خصوص فرقه برملا نمودند که تا سالها در رسانه ها انعکاس می یافت. در سال ۱۹۷۹ فرقه اعلام ورشکستگی و انحلال کرد. برخی اعضای فرقه به گویان رفتند و دارائی گروه را جمع آوری کرده و به آمریکا بازگشتند. ساختمان های معبد خلق ها در اقصا نقاط کالیفرنیا در اختیار کلیساها قرار گرفت. مقر اصلی گروه در سان فرانسیسکو به اداره پست تبدیل گردید.<br /> &nbsp;حدود ۵۰۰۰ صفحه مدارک مربوط به معبد خلق ها که توسط مقامات امنیتی کشف و ضبط شده بود به صورت سری طبقه بندی شد و سری باقی ماند و تلاش های مکرر در طی سی سال بعد نتوانست کمکی به افشای این اسناد نماید.<br /> &nbsp;در خصوص جیم جونز:<br /> &nbsp;جیمز وارن جونز در ۱۳ مه ۱۹۳۱ به دنیا آمد و در ۱۸ نوامبر ۱۹۷۸ خودکشی کرد. او یک رهبر مذهبی آمریکائی بود که یک جامعه ظاهرا مذهبی را سازماندهی کرده بود. او بنیانگذار و رهبر فرقه معبد خلق ها بود که نهایتا با خودکشی دستجمعی در نوامبر ۱۹۷۸، که ۹۱۸ نفر در جونز تاون در کشور گویان کشته شدند، به پایان کار خود رسید. این فرقه با به قتل رساندن نماینده کنگره لئو رایان و همچنین خودکشی دستجمعی مشهور گردید. نزدیک به ۳۰۰ کودک در میان کشته شدگان در جونز تاون بودند که به آنها سیانور خورانده شده بود. خود جونز با شلیک یک گلوله به سرش کشته شد که احتمالا خودکشی با واسطه بوده است.<br /> &nbsp;جونز در ایندیانا به دنیا آمد و در نیمه دهه ۱۹۵۰ معبد خلق ها را در ایندیاناپولیس تأسیس نمود. او سپس در نیمه دهه ۱۹۶۰ فرقه را به کالیفرنیا برد و مقر مرکزی فرقه را در اوایل دهه ۱۹۷۰ در سان فرانسیسکو برقرار کرد.<br /> &nbsp;جونز در دوران نوجوانی مطالعاتی در خصوص جوزف استالین، کارل مارکس، مائو تسه تونگ، ماهاتما گاندی و آدولف هیتلر داشت و روی نقاط ضعف و قوت هر یک مطالعه میکرد. او در عین حال علاقه شدیدی به مذهب داشت. او در رفاقت با افراد مشکل داشت و فقط میتوانست با کسانی که مطلقا از وی پیروی میکنند ارتباط برقرار نماید. او مدافع حقوق سیاهان و محرومین در جامعه بود.<br /> &nbsp;جیم جونز با یک پرستار به نام مارسلین بالدوین (مارسی) Marceline Baldwin در سال ۱۹۴۹ ازدواج کرد. او در جلسات و راهپیمائی های کمونیست ها شرکت میکرد که در تعدادی از آنها دستگیر و زندانی شد. یک بار همراه مادرش در یکی از این اجتماعات مورد برخورد توسط پلیس اف بی آی قرار گرفت. او کلا فردی عصبانی مزاج و تند و بد دهان و در عین حال فریبکار بود. یک بار گفت که نمیدانست چگونه افکار مارکسیستی اش را بارز کند و بعد به این نتیجه رسید که در کلیسا نفوذ نماید.<br /> جونز از اینکه مورد حمایت برخی کشیشان قرار گرفت تعجب کرد. او بیشتر سیاهان را به دور خود جمع می نمود و به این دلیل بعضا مورد انتقاد قرار میگرفت. او از حزب کمونیست آمریکا به دلیل تمایلات آنان به سیاست های استالین کناره گیری کرد.<br /> وی در زمینه حقوق بشر در داخل آمریکا فعال بود و در این رابطه به گفته دوستانش خیلی تند روی میکرد. جونز و همسرش کودکان بسیاری را به فرزندی قبول کردند که اغلب سفید پوست نبودند. او فرقه خود را یک خانواده می نامید که فراتر از خانواده فیزیکی هر فرد است. سه کودک که این زوج پذیرفتند اصلیت کره ای داشتند. جونز اعضای گروه را تشویق میکرد تا کودکان یتیم را به فرزندی قبول کنند. رابطه زناشوئی در درون فرقه ممنوع بود که البته جونز از این قاعده مستثنی گردیده بود. این زوج جمعا ۱۱ کودک را به فرزندی قبول کردند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Jonestown_1.jpg" style="width: 500px; height: 500px; margin: 10px;" /><br /> &nbsp;جیم جونز، همسر و فرزند خوانده هایش</p>
<p>  &nbsp;این زوج در ژوئن سال ۱۹۵۹، تنها کودک بیولوژیکی خودشان را به نام استفان گاندی جونز به دنیا آوردند. او که در واقعه جونز تاون ۱۹ سال داشت در خودکشی دستجمعی شرکت نکرد و فرار نمود. بعدها او و همچنین دختر نماینده کنگره لئو رایان جلسات افشاگرانه متعددی در خصوص کنترل ذهن مخرب فرقه ای برپا نموده و به آگاهی بخشی حول این پدیده و این آسیب خانمان برانداز پرداختند. در این جلسات آنان به نمایندگی از دو گروه از قربانیان شرکت داشتند. دختر نماینده کنگره که پدرش توسط فرقه به قتل رسیده بود و پسر رهبر فرقه که اسیر کنترل ذهن مخرب شده بود.<br /> &nbsp;جونز نتوانست اعتیاد خود به مواد مخدر را از دید پیروانش مخفی نگاه دارد اما این ضعف او بعلاوه سخت گیری ها و بد دهانی و اخلاق تندش از جانب پیروانش پذیرفته شده بود. او ادعا میکرد که میخواهد جونز تاون را بر مبنای ایده آل های کمونیستی برپا نماید که همه با هم برابر باشند. او جامعه ای عاری از استثمار و بدون طبقات را نوید میداد. خارج شدن افراد از جونز تاون ممنوع بود و افراد حق ارتباط با دنیای خارج را نداشتند. آنان در مزارع مربوطه به شدت کار میکردند و حاصل کارشان تماما به فرقه تعلق داشت. افراد به امید زندگی بهتر به آنجا نقل مکان کرده بودند اما جز بیگاری و محدودیت های شدید چیز دیگری عایدشان نشده بود. ترس از جاسوسان جیم جونز وجود همه را فرا گرفته بود. جونز به پیروانش قبولانده بود که اگر از فرقه اش جدا شوند دچار نفرین ابدی خواهند شد.<br /> &nbsp;عاقبت جونز به پیروانش گفت که گویا جهان هنوز آمادگی مناسبات عالی آنان را ندارد و آنها به آینده تعلق دارند و لذا این دنیا جای آنها نیست و باید با نوشیدن زهر رهسپار دنیای دیگر شوند. او تضمین داد که آنان بعد از مرگ به جهانی بهتر رفته و در آسایش و آرامش زندگی خواهند کرد. جیم جونز میدانست که با قتل عام کسانی که عازم آمریکا بودند دیگر کارش تمام است و خودکشی دستجمعی را تنها راه چاره میدید.<br /> گفته ها حاکی است که او با برخی زنان داخل فرقه ارتباط جنسی برقرار نموده و حتی در این رابطه فرزندانی هم داشته است. یک نمونه در این رابطه یک زوج با اسامی گریس استوئن و تیموتی بودند که جونز با تیموتی با اطلاع شوهرش رابطه جنسی برقرار مینمود و حاصل آن فرزندی به اسم جان ویکتور استوئن بود که در حقیقت جیم جونز پدر واقعی پسر بود. قضیه از این قرار بود که تیموتی میخواست از فرقه جدا شود چون جیم جونز رابطه زناشوئی را ممنوع اعلام کرده و مردان و زنان از یکدیگر جدا زندگی میکردند. جیم جونز به قول خودش فداکاری عظیمی نمود و زن را باردار کرد تا مانع از جدا شدن وی شود.<br /> &nbsp;در ۱۳ دسامبر ۱۹۷۳، جونز به دلیل تجاوز به یکی از پیروان مذکر خود متهم و بازداشت شد. او بعدا به پیروان خود گفت که تنها کسی است که علاقمند به جنس مخالف است و ادعا های همجنس گرائی را رد کرد، ولی بعدا حداقل در یک مورد تجاوز وی به یک عضو مذکر فرقه اش در مقابل سایرین گزارش شد که ظاهرا به خاطر اثبات تمایلات همجنسگرائی فرد دیگر بود.<br /> &nbsp;در حالیکه جیم جونز رابطه زناشوئی را در میان افراد خود ممنوع اعلام کرده بود، خودش حریصانه در روابط جنسی با اعضای معبد خلق ها، چه زن و چه مرد، درگیر بود. جونز بهرحال مدعی بود که از ارتباط جنسی نفرت دارد و این فداکاری را تنها برای متصل نمودن پیروانش به معبد خلق ها و رهائی و تطهیر آنان انجام میدهد. او مصرف مواد مخدر را هم برای خودش مجاز میدانست.<br /> &nbsp;جونز حامیان بسیاری، حتی در میان افراد سرشناس، در داخل آمریکا داشت.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_P/Jonestown_2.jpg" style="width: 500px; height: 329px; margin: 10px;" /></p>
<p style="text-align: center;">کشیش سسیل ویلیامز و کشیش جیم جونز در یک اجتماع اعتراضی در مقابل هتل انترناسیونال در سانفرانسیسکو در ژانویه۱۹۷۷</p>
<p>  آنچه در جونز تاون اتفاق می افتاد:<br /> &nbsp;۱٫ افراد نزدیک تر به جیم جونز به شدت مراقب سایر افراد بودند. آنها حتی مسلح بوده و جو رعب و وحشت در درون فرقه ایجاد کرده بودند. بعلاوه اینکه پیروان پذیرفته بودند که ترک فرقه گناهی نابخشودنی است و آنان در این رابطه دچار نفرین ابدی خواهند شد.<br /> &nbsp;۲٫ همه افراد، خصوصا در رده های پائین تر، مجبور بودند شبانه روز در مزرعه کار کنند و حاصل کار آنها تماما توسط رهبر فرقه ضبط میگردید. هیچ زمانی برای افراد که در اختیار خودشان باشند در نظر گرفته نمیشد.<br /> &nbsp;۳٫ زن و مرد کاملا مجزا مستقر بودند و ارتباط زناشوئی ممنوع بود. تنها جیم جونز مجاز به ارتباط جنسی با افراد فرقه، چه زن و چه مرد، بود که آنرا از خودگذشتگی بزرگ برای رستگاری و رهائی آنان می نامید.<br /> &nbsp;۴٫ همه موظف بودند جیم جونز را مدام ستایش کنند که آنان را به سمت سعادت و تعالی می برد. انتقاد به وی یا حتی او را مورد سؤال قرار دادن ممنوع بود.<br /> &nbsp;۵٫ جیم جونز و همسرش به عنوان رهبری گروه اختیار مطلق در همه زمینه ها داشتند. دیگران به نوعی برده آنان به حساب می آمدند.<br /> &nbsp;۶٫ جیم جونز مصرف مواد مخدر را برای خود مجاز می شمرد. همچنین او همیشه حتی در تاریکی شب و در داخل اتاق از عینک آفتابی استفاده میکرد تا کسی چشمانش را نبیند.<br /> &nbsp;۷٫ مزرعه جونز تاون در محل دورافتاده ای در میان جنگل قرار داشت که هیچگونه امکان ارتباطی با دنیای خارج برای اعضا فراهم نبود. جیم جونز با دادن رشوه به مقامات محلی به دور از رسیدگی های پلیسی هر کاری که میخواست انجام میداد.<br /> &nbsp;۸٫ کودکان از والدین بیولوژیکشان گرفته و به افراد دیگری سپرده میشدند. مفهوم خانواده به صورت عمومی نفی شده و افراد می بایست خانواده بزرگ فرقه را بپذیرند. جونز و همسرش پدر و مادر عقیدتی همه به حساب می آمدند.<br /> &nbsp;۹٫ افراد در صورت ابراز نارضایتی و مخالفت، به جاسوسی و همدستی با اف بی آی متهم میشدند و در صورت پافشاری مجازات می گردیدند. هر کس که می خواست جدا شود به عنوان مأمور اف بی آی محاکمه میگردید.<br /> &nbsp;۱۰٫ افراد به این باور رسانده شده بودند که هر آنچه که در خارج از فرقه است فاسد و شیطانی است و تنها راه نجات آنان ماندن در فرقه است.<br /> &nbsp;۱۱٫ از نظر جیم جونز بالاترین خیانت ممکن ترک او و جدا شدن از فرقه اعلام شده بود. او تأکید کرده بود که جدا شدن را بر نتافته و خاطی را به سزای عملش در هر زمان و هر کجا که باشد خواهد رساند.<br /> &nbsp;۱۲٫ خودکشی در میان پیروان به عنوان یک ارزش و یک جایگاه بالا که با فرمان رهبر فرقه به فرد شایسته این کار اعطا میشود تلقی میشد.<br /> &nbsp;جیم جونز تمامی مخالفان خود را &ldquo;یاران شیطان&rdquo; می نامید. این واژه توسط بسیاری از فرقه های بعد از آن هم در خصوص منتقدین و مخالفین مورد استفاده قرار گرفت. کلا در دیدگاه فرقه ای هرآنچه خارج از فرقه باشد شیطانی نام می گیرد. همه در خارج از فرقه دشمن هستند.<br /> &nbsp;بعد از این واقعه جهان متحیر ماند که چگونه یک معتاد فاسد الاخلاق بد دهان میتواند آنچنان بر اذهان افرادی صادق و پاکدل نفوذ و اعمال کنترل نماید که با یک فرمان همه را به خودکشی وادار کند. بسیاری از دانشمندان بعد از آن به صورتی جدی تر به تحقیق و پژوهش حول موضوع &ldquo;کنترل ذهن فرقه ای&rdquo; پرداختند.<br /> واژه های کلیدی:<br /> جهت تحقیقات بیشتر حول فرقه معبد خلق ها و جیم جونز و واقعه جونز تاون میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:<br /> Jim Jones<br /> Peoples&rsquo; Temple<br /> Jones Town<br /> &nbsp;تنظیم از: ابراهیم خدابنده<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19088">مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن – قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19088/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>‌برگزیده ای از کتاب فرقه ها در میان ما &#8211; قسمت بیست و نهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/10384</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/10384#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Feb 2011 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده ای از کتاب فرقه ها در میان ما]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2011/02/27/%e2%80%8c%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7-%d9%82-4/</guid>

					<description><![CDATA[<p>امروزه، مشاوره خروج به پروسه آموزشی اطلاق می‌شود که به منظور بازنگری اعضای فرقه نسبت به عضویتشان به اجرا گذاشته می‌شود. در حقیقت، «بازپروری» در بسیاری جهات توضیح دقیقتر پروسه وادار کردن عضو فرقه به شناخت آن چیزی است که بر سرش آمده است، اما از آنجا که ‌این واژه در حال حاضر با خاطره‌هایی از آدم ربایی‌های اولیه و بازداشت‌های انجام شده در آمیخته است، اغلب مردم از استفاده از‌این واژه خودداری می‌کنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/10384">‌برگزیده ای از کتاب فرقه ها در میان ما &#8211; قسمت بیست و نهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شروع به باز پروری<br /> واژه مشاوره خروج به منظور جدا کردن دخالت داوطلبانه از بازپروری استفاده قرار می&zwnj;شود. امروزه، مشاوره خروج به پروسه آموزشی اطلاق می&zwnj;شود که به منظور بازنگری اعضای فرقه نسبت به عضویتشان به اجرا گذاشته می&zwnj;شود.<br /> در حقیقت، &laquo;بازپروری&raquo; در بسیاری جهات توضیح دقیقتر پروسه وادار کردن عضو فرقه به شناخت آن چیزی است که بر سرش آمده است، اما از آنجا که &zwnj;این واژه در حال حاضر با خاطره&zwnj;هایی از آدم ربایی&zwnj;های اولیه و بازداشت&zwnj;های انجام شده در آمیخته است، اغلب مردم از استفاده از&zwnj;این واژه خودداری می&zwnj;کنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/10384">‌برگزیده ای از کتاب فرقه ها در میان ما &#8211; قسمت بیست و نهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/10384/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
