نامه مجتبی نوری برای برادرش حمید رضا نوری اسیر در تشکیلات مجاهدین خلق

خدمت برادرم حمید رضا، امیدوارم که حالت خوب باشد.

برادر جان خواستم بدانی من از هیچ تلاشی برای رهایی تو کوتاهی نمی کنم. مبادا حرف های فرقه را باور کنی که خانواده ات تو را فراموش کرده اند. من همچنان از هر طریقی که باشد پیگیر وضعیت تو هستم. در هر تجمع دادخواهی که باشد من هم شرکت می کنم تا شاید بتوانم راهی را برای آزادیت باز کنم. تو هم هرطور می توانی تلاش کن تا خودت را بعد از این همه سال از اسارت آزاد کنی و دل همه ما را شاد کنی. همه خانواده چشم به راهت هستیم.

حمید رضا، طی این سالها و لابلای همه محدودیت هایی که فرقه برایت فراهم کرده، حتما بالاخره فرصتی پیش آمده که با خودت فکر کنی کجای کار هستی! کجای زندگی هستی!  نمی دانم هنوز به یاد خانواده هستی؟ می دانی که چقدر دلنگرانت هستیم؟ حمید رضا چرا تماسی با پدرت نمی گیری؟ مدام اسم تو را صدا می زند و دلتنگ توست. آیا حق پدر این است؟

حمیدرضا جان واقعاً با خودت فکر کرده ای که این ها که با شعار آزادی و آزادیخواهی شما را محبوس کرده اند، چرا به شما اجازه نمی دهند تماسی با خانواده خود بگیرید؟حمید رضا کمپ مجاهدین جای تو نیست. جای شما آغوش خانواده است. هنوز دیر نشده. هنوز برای چشیدن طعم شیرین آزادی و زندگی واقعی فرصت هست. هنوز خانواده بی صبرانه چشم به راهت است.

برادرت – مجتبی نوری

 

خروج از نسخه موبایل