گفتگو با مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی
زمانی که فرقه رجوی در پادگان اشرف در عراق مستقر بود، آقای مجتبی نوری یکی از اعضای خانوادههای فعال انجمن نجات بود که چندین بار با خانواده ها دیگر راهی کشور عراق شد و در کنار پادگان اشرف برای آزادی برادرش فعالیت و تلاش زیادی کرد . او برادر حمیدرضا نوری عضو اسیر در قرارگاه […]
به پمپ بنزین پادگان اشرف مراجعه کردم و سوژه نشست شدم
بعد از انقلاب من در آوردی رجوی ها، ضوابط بین مردها و زنها به شدت سخت و توسط سران رجوی کنترل می شد. برای سوخت زدن مردها بایستی صبح به پمپ بنزین مراجعه می کردند و زنها بعد از ظهر. من در تاسیسات کار می کردم و یک خودروی آیفا به من داده بودند که […]
نامه عزیز الله رستمی به برادرش داریوش اسیر در کمپ مجاهدین
برادر عزیزم سلام امیدوارم حالت خوب باشد و سالم باشی. دلم برایت تنگ شده است. داریوش جان در چه حالی؟ متاسفانه اطلاعی ندارم که در چه وضعیتی هستی. بارها از خودم سئوال می کنم داریوش برای چه هدفی خودش را در این مسیر انداخت؟! سالها از خانواده ات دور شدی و بهترین دوران زندگی خودت […]
محاکمه در سالن میله ای در مقر مخوف باقرزاده
من در مقر موزرمی بودم که همه را در سالن غذا خوری جمع کردند. مسئول مقر میکروفن را دست گرفت و گفت می خواهیم به ماموریت برویم. برای ماموریت به مقر باقرزاده می رویم. وسایل فردی خودتان را جمع کنید تا زمان حرکت را به شما ابلاغ می کنیم و در ادامه گفت می خواهیم […]
گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی
فواد بصری: با سلام خدمت خانم نجفی احوال شما؟ امیدوارم که خوب باشی. ببخشید مزاحم اوقات شما شدیم دنبال فرصتی بودیم تا با شما گفتگویی داشته باشیم. و خوشبختانه این فرصت فراهم شد که گفتگویی مختصر و مفید داشته باشیم . خانم نجفی: من هم خدمت شما سلام عرض می کنم و به شما خسته […]
خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟
محمد جعفر سلام خوبی داداش عشق خواهر به برادر عشقی بی نهایت است. ای کاش گذر زمان در دست من بود و زمان را به عقب بر می گرداندم. زمانی که پیش ما بودی و دور هم جمع بودیم. عجب روزهایی بود، خاطرات خوبی در کنار هم داشتیم. خبری از آینده نداشتم که چندین سال […]
دکتر شکنجه گر “حسین فرصت” با نام مستعار دکتر یحیی
در زمانی که در اسارت مجاهدین خلق در پادگان اشرف بودم، یک روز مسئول ارکان مرا صدا زد و گفت یک هفته تحت امر امداد اشرف می روی. تحت امریت صبح تا بعد از ظهر است و بعد از ظهر به مقر بر می گردی و مجددا صبح فردا پیک تو را به امداد می […]
حمید رضا خودت بگو چقدر صبر داشته باشم؟
پسرم سلام خوبی سلامتی؟ می دانی از زمانی که فرزند بدنیا می آید و تا زمانی که بزرگ شود و خودش را بشناسد پدر چه زحمت ها و چه سختی ها برای بزرگ کردن فرزندش می کشد و همینطور مادر هم نقش بسیار مهمی در بزرگ کردن فرزند دارد. حمید رضا پسرم من دیگر مثل […]
نامه محمد نجفی به برادرش حسن نجفی در کمپ آلبانی
حسن جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد. چندین سال است شما را ندیدم و طبیعی است که به خاطر حس برادری دل تنگ شما شوم. برادرم حسن جان من نگران شما هستم و نمی دانم به لحاظ جسمی در چه وضعیتی بسر می بری . چند روز پیش عکست را دیدم و خیلی خوشحال شدم […]
خمپاره زدن به مردم بی گناه از افتخارات رجوی بود
رجوی همیشه تشنه به خون مردم بی گناه ایران بود. برای اینکه خون مردم ایران را بیشتر روی زمین بریزد واحد های تروریستی را راه اندازی کرد. وقتی می خواستند واحد های عملیاتی را به داخل ایران بفرستند من در مقر موزرمی بودم. نفرات واحد را از یگانها جدا می کردند و در یک ساختمان […]
باز هم دشمنی رجوی با مردم ایران
فاضل فرهادی: سلام وقت بخیر آقای بصری. در دیدار کوتاهی که با هم داریم مختصر گفتگویی با هم داشته باشیم. تلویزیون تشکیلات را که مشاهده می کنم تبلیغات زیادی در رابطه با تجمعات اخیر می کند. ربط این تجمعات با تشکیلات رجوی چیست؟ فواد بصری: سلام بر شما وقتتان بخیر. تجمعات اخیر در چند شهر […]
اظهارات سخن گوی مجاهدین خلق کذب محض است
من فؤاد بصری در اول مهرماه 1404 در سی و نهمین دادگاه سران مجاهدین خلق در تهران شرکت کردم و ادای شهادت نمودم. بعد از گذشت چند روز از این موضوع، تشکیلات رجوی که از شهادت اعضای سابق خود در این دادگاه خیلی واهمه دارد علیه من موضع گیری کرد و همچون همیشه دروغ گفت. […]