یکشنبه, ۱۴ تیر , ۱۴۰۵
پیام تبریک سال نو فواد بصری به اعضای گرفتار در کمپ مجاهدین 22 فروردین 1405
رجوی گرگی در لباس میش بود

پیام تبریک سال نو فواد بصری به اعضای گرفتار در کمپ مجاهدین

سلام سال جدید را به شما دوستان سابقم تبریک می گویم و امیدوارم سال جدید سال خوب و سال رهایی شما از کمپ مجاهدین خلق باشد. رجوی و دار و دسته اش سوء استفاده زیادی از شما می کنند و خواهند کرد، همانطور که در پادگان اشرف در عراق از من و امثال من کردند. […]

پیام تبریک سال نو خانواده عباس گل ریزان 17 فروردین 1405
امید که امسال، سال آزادی تو باشد

پیام تبریک سال نو خانواده عباس گل ریزان

عباس جان سلام سال جدید را به تو تبریک می گوییم و امیدواریم سال خوبی برای تو باشد و سال آزادی ات از کمپ مجاهدین باشد. عباس جان همه ما نگران تو هستیم و متاسفانه خبری از تو نداریم. نمی دانیم در چه وضعیتی بسر می بری و این باعث نگرانی ما شده است. در […]

عباس جان جای شما در کنار خانواده خالیست 04 اسفند 1404
نامه به عباس گل ریزان

عباس جان جای شما در کنار خانواده خالیست

سلام عباس جان، امیدوارم که خوب باشی. خانواده هر چند وقت یک بار دور همی دارند و دور هم جمع می شوند و به شادی می گذرانند. و جای شما در بین ما خالیست. چقدر خوب می شد در بین ما می بودی. مطمئنا در کنار شما بیشتر خوش می گذشت اما چه کنیم که […]

حضور مدیر عامل انجمن نجات در دفتر استان مرکزی 02 اسفند 1404
دیدار با ابراهیم خدابنده

حضور مدیر عامل انجمن نجات در دفتر استان مرکزی

در روزهای پایانی سال 1404 انجمن نجات استان مرکزی میزبان آقای ابراهیم خدابنده مدیر عامل انجمن نجات بود. فواد بصری، مسئول دفتر انجمن نجات اراک ابتدا گزارشی از فعالیت انجمن نجات استان مرکزی و همچنین مشکلات موجود به مدیر عامل انجمن نجات ارائه داد. در ادامه، فعالیت‎های پیش روی انجمن در راستای رسالت همیشگی آن […]

نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در آلبانی 29 بهمن 1404
مادرت سالها در حسرت دیدن توست

نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در آلبانی

فرزندم مصطفی سلام. سلامتی مادر؟ مصطفی جان به حرفهای مادرت گوش کن .نمی دانم تا کی می خواهی به زندگی خود در کمپ مجاهدین ادامه دهی؟ آیا از زندگی کردن در چنین کمپ بسته ای خسته نشدی؟ زندگی شما در کمپ چگونه می گذرد؟ شاید شما مادرت را فراموش کنی ولی یک مادر جگر گوشه […]

بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق 29 بهمن 1404
رجوی در مانور غرش شیر

بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق

رجوی زمانی که در عراق بود برای اینکه خودش را به اربابش صدام ثابت کند مانورهای زیادی در بیابان‌های عراق به راه می‌انداخت. در هر مانوری که انجام می‌شد دو یا سه افسر ارشد عراقی مانور را نظارت می‌کردند و به صدام گزارش می‌دادند. مانور غرش شیر نسبت به دیگر مانورها متفاوت بود. چون وسیع‌تر […]

گفتگو با مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی 27 بهمن 1404
برادری محروم از آزادی

گفتگو با مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی

زمانی که فرقه رجوی در پادگان اشرف در عراق مستقر بود، آقای مجتبی نوری یکی از اعضای خانواده‌های فعال انجمن نجات بود که چندین بار با خانواده ها دیگر راهی کشور عراق شد و در کنار پادگان اشرف برای آزادی برادرش فعالیت و تلاش زیادی کرد . او برادر حمیدرضا نوری عضو اسیر در قرارگاه […]

به پمپ بنزین پادگان اشرف مراجعه کردم و سوژه نشست شدم 19 بهمن 1404
سوخت زدن ضابطه داشت

به پمپ بنزین پادگان اشرف مراجعه کردم و سوژه نشست شدم

بعد از انقلاب من در آوردی رجوی ها، ضوابط بین مردها و زنها به شدت سخت و توسط سران رجوی کنترل می شد. برای سوخت زدن مردها بایستی صبح به پمپ بنزین مراجعه می کردند و زنها بعد از ظهر. من در تاسیسات کار می کردم و یک خودروی آیفا به من داده بودند که […]

نامه عزیز الله رستمی به برادرش داریوش اسیر در کمپ مجاهدین 14 بهمن 1404
خودت به گذشته نگاه کن و قضاوت کن

نامه عزیز الله رستمی به برادرش داریوش اسیر در کمپ مجاهدین

برادر عزیزم سلام امیدوارم حالت خوب باشد و سالم باشی. دلم برایت تنگ شده است. داریوش جان در چه حالی؟ متاسفانه اطلاعی ندارم که در چه وضعیتی هستی. بارها از خودم سئوال می کنم داریوش برای چه هدفی خودش را در این مسیر انداخت؟! سالها از خانواده ات دور شدی و بهترین دوران زندگی خودت […]

محاکمه در سالن میله ای در مقر مخوف باقرزاده 12 بهمن 1404
خاطرات فواد بصری

محاکمه در سالن میله ای در مقر مخوف باقرزاده

من در مقر موزرمی بودم که همه را در سالن غذا خوری جمع کردند. مسئول مقر میکروفن را دست گرفت و گفت می خواهیم به ماموریت برویم. برای ماموریت به مقر باقرزاده می رویم. وسایل فردی خودتان را جمع کنید تا زمان حرکت را به شما ابلاغ می کنیم و در ادامه گفت می خواهیم […]

گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی 11 بهمن 1404
پادگان اشرف یک زندان بود

گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی

فواد بصری: با سلام خدمت خانم نجفی احوال شما؟ امیدوارم که خوب باشی. ببخشید مزاحم اوقات شما شدیم دنبال فرصتی بودیم تا با شما گفتگویی داشته باشیم. و خوشبختانه این فرصت فراهم شد که گفتگویی مختصر و مفید داشته باشیم . خانم نجفی: من هم خدمت شما سلام عرض می کنم و به شما خسته […]

خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟ 05 بهمن 1404
نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی

خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟

محمد جعفر سلام خوبی داداش عشق خواهر به برادر عشقی بی نهایت است. ای کاش گذر زمان در دست من بود و زمان را به عقب بر می گرداندم. زمانی که پیش ما بودی و دور هم جمع بودیم. عجب روزهایی بود، خاطرات خوبی در کنار هم داشتیم. خبری از آینده نداشتم که چندین سال […]

blank
blank
blank