نماد سایت انجمن نجات

نجات در هفته ای که گذشت – قسمت ۲۳۰

هفته نامه 230

هفته نامه 230

*شنبه 27 دی

مبعث حضرت رسول اکرم (ص)

*یکشنبه 28 دی

6 مطلب جدید حاصل کار روز یکشنبه سایت نجات می باشد. مروری مختصر بر تعدادی از آن ها به قرار زیر است:

سازمان مجاهدین خلق، تشکیلاتی سراسر فریب

مسعود رجوی در مورد انجام شعائر و پاک بودن مناسباتش همیشه شعار می داد و نانش را می خورد و به همین خاطر اصرار داشت که نمازها به صورت جماعت برگزار شود و حتی در نشست ها به افراد انتقاد می شد که چرا در نماز جماعت شرکت نکرده اند و …
ولی این تنها سطح قضیه بود. تنها چیزی که افراد حاضر نبودند به صورت قاطع انجامش بدهند شعائر بود، چون هر کسی بر اساس اعتقاداتی که از قبل داشت می توانست بر حفظ و انجام آن اقدام کند ولی نمونه های زیادی وجود داشت که این کار حتی از طرف مسئولین فرقه رجوی انجام نمی گرفت و فقط شعار می دادند و حتی شاهد بودیم که هر روز تعداد کمتری به نماز جماعت می آمدند.
… در مناسبات سازمان به بیمار و بیمار شدن اهمیت داده نمی شد و همه ی افراد حتی در موقع بیماری باید به کار گرفته می شدند. اگر بخواهیم در یک جمله اندیشه ی رجوی در مورد بیماری را جمع بزنیم عنصر مجاهد با چنگ زدن به انقلاب طلاق مریم دیگر بیمار نخواهد شد و همه ی این گفته ها که می گویند فرد بیمار است کشک و پوشال می باشد. حال خودتان قضاوت کنید که در ایران اگر روزی رجوی به قدرت می رسید دیگر خبری از دکتر و دارو نبود و همه باید به انقلاب طلاق مریم قجر چنگ می زدند حرفی که حتی مرغ پخته را به خنده می اندازد.
… در ادامه ی محورهای کتاب تشکیلاتی، رجوی عنوان داشت که مجاهد ملاقاتی و وابسته به پدر و مادر و خانواده نداریم. این محور و صحبت رجوی از نشست های طعمه در سال 1380 شروع شده بود و سعی نمود که رابطه ی اعضای فرقه با فرزندانشان که در فرقه بودند را کم کند و به سمتی ببرد که انگار آنان پدر و مادرشان نیستند….

شما مخاطب ندارید

دست خالی تروریست های مجاهدین خلق در سیستان و بلوچستان

تروریست های مجاهدین خلق، در پی اغتشاشات و اقدامات تروریستی عناصر و عمال خودشان و اربابان آمریکایی – اسرائیلیشان در 18 و 19 دی در برخی شهرهای کشورمان، با به صحنه آوردن اسیران سیستانی و بلوچستانی کمپ مانز در سیمای تلویزیونی خود، آنها را به تحریک شهروندان این استان برای آمدن به خیابان و رقم زدن اغتشاش و عملیات تروریستی وادار کردند.
این عناصر مغزشویی شده هنوز واقعیت اتحاد در بین شهروندان این استان را درنیافته اند. علیرغم بارها شکست در تحریک مردم این استان همچنان خط فکری این مردم را بمانند عناصر گروهک های تروریستی مانند جیش الظلم یا جنبش دروغین مردم بلوچ که به نام مردم مظلوم و نوع دوست بلوچ، اقدامات تروریستی انجام می دهند در رسانه های خودشان و دیگر همپالگی هاشان، آن را خشم و اعتراض مردم بلوچ و یا در حمایت از این مردم که هیچ سنخیتی با این گروهک های مرتجع و مردم ستیز و تروریستشان ندارند معرفی می کنند….

بازی دو سر باخت

چرا مجاهدین خلق در واشنگتن دشمن پیدا کرده‌اند؟

… انتقاد سیاستمداران آمریکایی از مجاهدین خلق نشان‌دهنده یک دوگانگی عمیق در رویکرد واشنگتن به این گروه است. از یک سو، برخی سیاستمداران آن را ابزاری مفید برای مقابله با ایران می‌بینند، اما از سوی دیگر، منتقدان آن را گروهی غیرقابل اعتماد، فاقد مشروعیت و مغایر با ارزش‌های دموکراتیک می‌دانند. دلایل اصلی انتقاد شامل سابقه خشونت‌بار، همکاری با صدام، ساختار فرقه‌ای، و فقدان پایگاه مردمی است که همگی به یک سؤال اساسی منجر می‌شود: آیا حمایت از مجاهدین خلق یک خطای استراتژیک برای آمریکا محسوب می‌شود؟ به نظر می‌رسد که انتقادات، به‌ویژه از سوی نهادهای رسمی مانند وزارت أمور خارجه، در تلاش برای حفظ اعتبار آمریکا در سیاست خارجی و اجتناب از حمایت از گروهی با سابقه اقدامات تروریستی خشن و تبهکارانه ریشه دارد که نه تنها در ایران بلکه در سطح بین‌المللی نیز بحث‌برانگیز است.
در مقابل، حامیان مجاهدین خلق اغلب انگیزه‌های کوتاه‌مدت سیاسی یا مالی را دنبال می‌کنند که با اهداف بلندمدت دموکراسی‌خواهانه در ایران هم‌راستا نیست.
در نهایت، این انتقادات احتمالاً به کاهش نفوذ مجاهدین خلق در سیاست آمریکا منجر خواهد شد، مگر اینکه این فرقه مجاهدین بتواند تغییرات اساسی در ساختار و رویکرد خود ایجاد کند امری که با توجه به تاریخچه و ماهیت فرقه ای آن بعید به نظر می‌رسد….

*دوشنبه 29 دی

در این روز کلاً 3 مطلب جدید بر روی سایت نجات داشتیم که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را مشاهده می کنید:

کلام رجوی ها این است: کشتار مردم و دیگر هیچ

… توحش و تروریسم این تشکیلات تروریستی بسیار وسیع است به طوری که می توان گفت تروریسم ذاتی این تشکیلات شده است. برخی از اقدامات تروریستی مجاهدین خلق عبارتند از:
– بمب گذاری های تروریستی در مراکز مختلف و کشتار مقامات و مردم غیر نظامی در سال 1360 با خط «بی آینده کردن» جمهوری اسلامی
– ترور های کور که بعضا افراد را فقط بدلیل داشتن ریش یا نصب عکس رهبری نظام در محل کارشان، با خط «زدن سر انگشتان رژیم» ترور می کردند.
– دستگیر کردن و شکنجه وحشیانه افراد تنها به این دلیل که از اطراف خانه های تیمی آنها چند بار رد شده یا آنها فکر می کردند این افراد در حال شناسایی خانه های تیمی شان هستند تحت عنوان «عملیات مهندسی»
… – همکاری و حمایت از تروریست های سوریه
– دستور آتش زدن و انفجار ساختمان ها و مراکز دولتی و غیر دولتی به کسانی که تحت عنوان «کانون های شورشی» با این تشکیلات تروریستی همکاری دارند.
این است سیمای حقیقی رجوی ها و تشکیلات تروریستی شان که نشان می دهد در افکار رجوی ها تنها چیزی که می گذرد “کشتار مردم و دیگر هیچ”.

توهم سرنگونی

رجوی باز هم مجبور شد از نیمه راه بازگردد

در وقایع اخیر، آنچه مسلم بود مردم اعتراضاتی داشتند ، اما بدخواهان با سوءاستفاده از عده ای جوان کم تجربه و به ستوه آمده امروز از نابرابری های اقتصادی، دست به اعمال خشونت آمیز زدند، سازمان هم در این میان تلاش کرد همه تحرکات را به نفع خود مصادره کند، اما واقعیت این است که قد و قواره چند نفر ناآگاه آلت دست سازمان هرگز نمی تواند کار مهمی را پیش ببرد.
این جوانان فریب خورده و بازیچه، فکر می کردند که در یک بازی کامپیوتری حضور دارند و عمل می کنند، نتایج بعدی هم نشان داد که دنیای ذهنی و فکری آنها ، فرسنگ ها با دنیای واقعی فاصله دارد و به همین علت هم اتفاق مهمی روی نداد.
… جوانان فریب خورده توسط دولت تروریستی اسرائیل و اپوزیسیون متقلب رجوی، همه بازیچه شدند و به نوعی قربانی تلقی می شوند، چرا که هیچ کدام از دستگیر شدگان ، فهم و شعور سیاسی قابل ارائه و مطرحی ندارند و روی حرف خود نمی ایستند! به بیان دیگر ایدئولوژی ندارند.
فتنه ی روز سیزدهم، برخی از این اغتشاشگران را بر آن داشت که حتی به مساجد هم حمله ور شوند، چرا که تعجیل بی موقع، تعقل را هم از آنان گرفته بود و مرتکب هر عمل تروریستی غیرانسانی شدند….

*سه شنبه 30 دی

در این روز 7 مطلب جدید در سایت نجات درج گردید. در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آن ها ارائه می گردد:

بررسی وضعیت حقوقی اقامت غیر قانونی مجاهدین خلق در کشور آلبانی

دفتر انجمن نجات مرکز به مناسبت روز مهاجرت و پناهندگان مصاحبه ای با مسئول دایره حقوقی انجمن نجات؛ صمد اسکندری ترتیب داد. در این مصاحبه پیرامون حضور و فعالیت های غیر قانونی عوامل تروریستی مجاهدین خلق توضیحاتی ارائه گردید.
اسکندری در خصوص وضعیت اقامتی این گروه در آلبانی گفت: با توجه به اینکه براساس صلاحیت های سرزمینی تمامی کشورها در چهارچوب قوانین بین المللی به ویژه حقوق بین الملل اهمیت ویژه ای به موضوع تابعیت می دهند. لذا تابعیت مشمول کسانی است که اولا توسط کشورها ، شهروندی ، تابعیت و اقامت فرد مورد نظر محرز و تایید شده باشد و دوم اینکه فرد مربوطه پیرو قوانین و حمایت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و … قرار گیرد . لذا چون عوامل گروه رجوی فاقد تابعیت رسمی و قانونی کشور آلبانی هستند لذا حضور آنها در این کشور مشروعیت نداشته و بیگانه محسوب شده و تحت حمایت مقامات و قوانین آن کشور قرار نمی گیرند.

زخمی شدن در تانک و جراحت شدید

شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضد خلق – قسمت اول

آقای محمدرضا مبین: … در خصوص دکتر وحید (سید جواد احمدی علون آبادی) در سال 1378 من هم توسط این باصطلاح دکتر تشکیلات، شکنجه پزشکی شدم و درهر دادگاهی هم لازم باشد شهادت خواهم داد. اقدامات سبوعانه و خشن وی زبانزد تمام اعضای جداشده از سازمان است. هرگز هیچ رحم و مروتی در اقدامات او نبود.
… تمام کادر پزشکی در سازمان، از زیر تا بم، به هیچ تعهد پزشکی پایبند نبوده و کر و کور و لال در خدمت شخص مسعود رجوی و تشکیلات جهنمی وی ، می باشند. دکتر وحید جنایتکار و تمام کادرهای دیگر ، اگر تشکیلات دستور بدهد که جان فلان عضو باید گرفته شود و ترتیبی اتخاذ گردد که هیچ اثری از وی باقی نماند، آنها چنین خواهند کرد، تمامی گواهی های فوت صادر شده در تشکیلات رجوی، قلابی و باطل است. حتما روزی خواهد رسید که تمامی اسرار پشت پرده این سازمان کثیف برملا خواهد شد….

*چهارشنبه 1 بهمن

در این روز مجموعاً 6 مطلب دیگر روی سایت نجات قرار گرفت که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را ملاحظه می فرمایید:

عمل جراحی بدون بی حسی

شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت دوم

آقای محمدرضا مبین: … در راهروی بیمارستان دکتر وحید حضور داشت و مشغول انجام کارهای دیگری بود، بعد از چند دقیقه که سراغ من آمد و ویزیت کرد، گفت باید عمل کنم ، اما چون اتاق عمل الان آماده نیست ، باید در همین راهرو و بدون بی حسی عمل را انجام دهم، من از این وضعیت متعجب شده بودم، گویی در آن لحظه جان من بی مقدارترین چیزی بود که وجود داشت، با موافقت فرمانده ام و دکتر، بدون اینکه از من اجازه گرفته شود، همانجا در راهرو می خواستند گردنم و پوست های کنده شده ی آن را بدون بی حسی بخیه بزنند، ( قبلا در کار دندان پزشکی ام هم همین اتفاق افتاده بود و دکتر عراقی می خواست بدون بی حسی ، عصب کشی کند ، که من مخالفت شدید کردم و بالاخره آمپول بی حسی تزریق کردند- اما این بار دیگر نای نداشتم مخالفت کنم ) من که توان حرف زدن نداشتم و فقط نظاره گر بودم، نتوانستم چیزی بگویم! خون زیادی از دست داده بودم.
دکتر وحید گفت: شدت خونریزی زیاد است و باید بدون بی حسی عمل کنم و لطفا در عمل همکاری کن! من هم مات و مبهوت نظاره گر بودم، کسی از خانواده ام هم همراهم نبود تا مخالفت کند، در همان راهرو ورودی، گردنم زیر تیغ جراحی رفت، قسمت هائی از پوستم را با قیچی برش می داد و عضله ها و پوست را بخیه می زد! ( بدون بی حسی و یا استریل اتاق عمل و …).
هر از چند روزی هم برای تعویض پانسمان می آمدند و با کلی خونریزی و کندن ، عذابم می دادند و هیچ استانداردی در این مورد رعایت نمی شد. فقط می گفتند عراق تحریم است و اقلام پزشکی موجود نیست، وضعیت غذا هم مناسب نبود و حتی میوه ، یا آب میوه ای در کار نبود.
تنهایی و فضای خشک و بی روح بیمارستان، بدتر از مناسبات، عذابم می داد و هر روز و هر ساعتش شکنجه روحی بود. قبل از طی دوره طول درمان مرا مرخص کردند و به مقر برگردانده شدم و مجبور بودم با بخیه های روی گردن ، به کارها و مسئولیت هایم برگردم، شاید این همه، تاوان یک انتخاب غلط در زندگی بود که باید می پرداختم.
دکتر وحید و سایر کادر پزشکی سازمان مجاهدین، کمتر از داعش و حتی طالبان جنایت مرتکب نشدند، به هیچ استاندارد و مبنایی هم معتقد نیستند، به درست و یا غلط بودن دستوری هم کار ندارند، فقط چشم و گوش بسته دستورات خشن تشکیلات را اجرا می کنند. من در دوران سلول انفرادی در زندان اسکان، یکبار بشدت مریض شدم ، امدادگری به نام تقی را آوردند، او وضعیت شکنجه شده مرا دید و از ته دل سوخت، هر چقدر التماس کردم من را از دست بازجویان و شکنجه گران رجوی نجات دهد، فقط نگاه می کرد ، حرف هم نمی زد، فقط من کمی بغض را در صدا و نگاهش دیدم که خیلی زود آنرا هم جمع و جور کرد، بعد از آزادی از زندان رجوی ، یک روز اعلام کردند تقی امدادگر ، بر اثر سکته ی قلبی فوت کرده است و در مزار مروارید دفنش کردند، معلوم نبود سر او چه بلایی آوردند که دق کرد و با سکته فوت کرد، او تنها کادر درمانی در سازمان بود که من ذره ای عاطفه و انسانیت در وجود او دیده بودم.
اگر یک روزی ، نفری از کادر پزشکی سازمان، از مناسبات دیکتاتوری و مستبدانه رجوی خارج شود ، آنروز خواهیم دید که چه جنایاتی در پشت پرده، علیه مخالفان و معترضان رجوی ، انجام شده است. گواهی فوت های جعل شده توسط برخی از پزشکان این سازمان تروریستی، از جمله نکات مهمی است که روزی در دادگاه خلق افشاء شده و مسببان و آمران و عاملان آن باید جوابگو باشند.

سمیرا شمس، چنگیز مغول

در وصف خوی خشونت بار یکی از فرماندهان مجاهدین خلق

… سمیرا شمس یکی از فرماندهان مجاهدین بود که در عملیات کردکشی موسوم به مروارید – که سازمان در آن به عنوان به عنوان “ارتش خصوصی صدام” شرکت داشت، فرماندهی یگان‌های مجاهدین خلق را بر عهده داشت.
او مدتی سمتی موسوم به “رئیس ستاد پشتیبانی” را به دوش می‌کشید. اما در حقیقت در خاطرات بسیاری از اعضای جدا شده از تشکیلات از او به عنوان بازجو، زندانبان و شکنجه گر یاد شده است. سمیرا شمس به واسطه خوی وحشی و اندام درشتش در ذهن بسیاری از اعضای سابق یادآور خاطراتی بسیار منفی است.
در اظهارات اعضای جدا شده، نام سمیرا شمس به عنوان قاتل نسرین احمدی، ذکر شده است. به نوشته علی مرادی عضو پیشین تشکیلات، در سال 70، نسرین احمدی که در محور پنج سابق سازمان دهی شده بود، تنها به علت خواندن ترانه، با تهمت ارتباط با “برادر رزمنده‌اش” مورد حمله “خواهر مجاهدش” سمیرا شمس قرار گرفت. به گفته مرادی، شمس که بالای 110 کیلو وزن داشت سر نسرین احمدی را به دیوار کوبید و او در دم جان باخت.
… درباره خشونت و قساوت ذاتی سمیرا شمس، شاید بهترین تصویر را کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق، فردی به نام آیلین مقدم ارائه می‌دهد. او که چند سالی است که از کمپ مجاهدین در آلبانی گریخته است در توصیف سمیرا شمس در حساب کاربری خود در پلتفرم ایکس می‌نویسد:
“او می‌آمد… نه مثل انسان، بلکه مثل کابوسی در روز روشن. ۳۶۰ کیلو وزنِ خشم و نفرت. هر قدمش لرزشی به دل زمین می‌انداخت، آن‌قدر سنگین که آسفالت زیر پایش ناله می‌کرد. انگار زمین از دستش به ستوه آمده بود. چهره‌اش عبوس، سرد و زهرآلود. همیشه خشمگین، همیشه طلبکار. صدایش، مثل شلاق بود و نگاهش چون چاقو؛ دل نمی‌برد، دل می‌درید. هیچ‌کس جرئت نداشت طرف چشمش نگاه کند. متکبر بود، زورگو، و از حجم تنفرش مثل دیوار سیمانی، کسی نمی‌توانست رد شود. با بدن غول‌آسایش مردم را نمی‌ترساند، له می‌کرد. نه احترام داشت، نه رحمی در دلش بود؛ فقط می‌خواست اطرافیانش زیر سایه‌ سنگین وجودش خرد شوند. او نه تنها از بدرفتاری‌اش خجالت نمی‌کشید، بلکه به آن می‌بالید. آمده بود که فرمان بدهد، نه زندگی کند؛ که بترساند، نه دیده شود. آری نامش سمیرا شمس بین خودمان، او را “چنگیز مغول” صدا می‌زدیم. لقبی که بهتر از هر واژه‌ای توصیفش می‌کرد.”

خروج از نسخه موبایل