نماد سایت انجمن نجات

دکتر شکنجه گر “حسین فرصت” با نام مستعار دکتر یحیی

فواد بصری

در زمانی که در اسارت مجاهدین خلق در پادگان اشرف بودم، یک روز مسئول ارکان مرا صدا زد و گفت یک هفته تحت امر امداد اشرف می روی. تحت امریت صبح تا بعد از ظهر است و بعد از ظهر به مقر بر می گردی و مجددا صبح فردا پیک تو را به امداد می رساند. به امداد رفتی خودت را به دکتر یحیی معرفی کن.

به امداد مراجعه کردم و خودم را به دکتر یحیی معرفی کردم. او گفت: می گویند تو عربی صحبت می کنی؟ گفتم بله تا حدودی . در جواب گفت دکتر دندان پزشکی از بغداد می آید، تو به عنوان مترجم کنار دکتر عراقی باش. تو فقط هر چه بیمار به تو می گوید به دکتر منتقل کن. فقط و فقط! از جامعه عادی حق نداری با دکتر صحبت کنی. حق این را نداری که از دکتر درخواستی کنی از بغداد چیزی برای تو بیاورد.

در طی روز بیمارهای زیادی به دکتر دندان پزشک مراجعه می کردند و من هم مشکل آنها را با دکتر مطرح می کردم. در اتاق دندان پزشکی پیش دکتر بودم که دکتر یحیی وارد اتاق شد و گفت کار دکتر خیلی طولانی می شود به دکتر بگو نیاز نیست آمپول بی حسی بزنی. بدون بی حسی دندان را معالجه کن. وقتی با دکتر مطرح کردم در جواب گفت امکان ندارد مگر می شود بدون بی حسی دندان را معالجه کرد.

در جواب گفتم هر چه من می گویم انجام بدهید چند روزی تحت امر امداد بودم و با خودم می گفتم کاش می شد اینجا نباشم. شکنجه گاه بود. اکثر بیماران را می شناختم. دوستان من بودند و به من می گفتند اینجا دیگر کجاست فک ما را سرویس کردند اینجا محل طبابت است یا شکنجه گاه؟! تحت امری من در امداد به اتمام رسید .

در نشست مقر مرا سوژه کردند. می گفتند چرا مناسبات ما را شخم می زنی؟ و از این گونه موارد. یک شب در مقر دندان درد شدیدی گرفتم که داشتم روانی می شدم. ساعت دو نیمه شب بود رفتم امداد گر مقر را بیدار کردم و به او گفتم از درد دندان دارم می میرم فکری به حال من بکن. در جواب گفت جایی نمی توانم تو را ببرم. گفتم من دارم از درد می میرم. امداد گر مقر رفت پیش مسئول تشکیلات برادران موضوع مرا با او مطرح کرد. مسئول تشکیلات برادران با مسئول مقر هماهنگ کرد و مسئول مقر با امداد. ساعت سه خورده ای بود که هماهنگ کرد امداد گر مقر با خودرو مرا به امداد ببرد قبل از اینکه مرا پیش دکتر یحیی ببرد، گفت: خواهر فلانی سفارش تو را به دکتر یحیی کرد.

از دردی که می کشیدم نفهمیدم چی گفت. دکتر یحیی دندان مرا چک کرد و گفت بخواب روی صندلی دندان پزشکی. مسئول مقر تلفنی دکتر یحیی را توجیه کرده بود کاری با من بکند که حرف گوش کن باشم و تشکیلات را شخم نزنم. دکتر یحیی شروع کرد به معالجه کردن دندان من، آنهم بدون آمپول بی حسی. درد زیادی هنگام معالجه کردن می کشیدم. آنقدر درد شدید بود که چند بار از روی صندلی بلند شدم و به دکتر یحیی گفتم پدر مرا در آوردی! در جواب گفت تو هم پدر سازمان را در آوردی. من هم پدر تو را در می آورم که آدم شی . دندانی که معالجه کرد تا یک هفته درد داشت و در نهایت توسط دکتر عراقی با آمپول بی حسی کشیده شد.

در یکی از نشست ها در مقر مسئول مقر در نشست به من گفت: دندانت معالجه شد؟ با دکتر یحیی صحبت کردم و سفارشت را کردم که دندانت را خوب معالجه کند. من هم در جواب به او گفتم دست شما درد نکند دندان من توسط دکتر عراقی با آمپول بی حسی کشیده شد. در ادامه گفتم آن شب که پیش دکتر یحیی رفتم، خیلی مرا اذیت کرد. مسئول مقر در جواب گفت: کم اذیتت کرده باید بیشتر از این اذیتت می کرد.

سران رجوی شکنجه گرند و هر کدام از آنها شیوه خاص شکنجه گری دارند .

فواد بصری

خروج از نسخه موبایل