*شنبه 11 بهمن
در روز شنبه جمعاً 6 مطلب در سایت نجات درج گردید که در زیر مروری اجمالی بر تعدادی از آن ها انجام می شود:
کینه نسبت به جداشده ها
رجوی مانع از تبادل زندانیان ایرانی ابوغریب میشد
تشکیلات رجوی از سال 71 به بعد هر کدام از افرادی که درخواست جدایی از مجاهدین را می دادند بعد از اعمال فشار و زندانی کردن در تشکیلات، نهایتا بدون سر و صدا با توجیه اینکه این افراد جاسوس هستند و یا ورود غیر قانونی به عراق داشتند، تحویل استخبارات عراق می داد تا به همین جرم ها در زندان ابوغریب زندانی شوند. این در حالی است که اکثر آنها سوابق حضور طولانی مدت در تشکیلات رجوی داشتند .
رجوی می دانست که جرم جاسوسی در عراق 20 سال و ورود غیر قانونی به عراق 8 سال حکم حبس دارد و از آنجاییکه نفرت و کینه زیادی نسبت به این دسته از افراد داشت، به جهت انتقام آنها را به زندان ابوغریب میفرستاد تا به لحاظ روحی و روانی تخریب شوند .
… در سال 80 شرایط به گونهای شد که ظاهرا دیگر رجوی نمی توانست از طریق ابوسیف کنترلی برای روی اعضای زندانی شده در ابوغریب داشه باشد چون در این سال موضوع حمله آمریکا به عراق جدیتر شده بود و به همین دلیل دولت عراق تصمیم گرفت تا زندانیان ایرانی ابوغریب را با زندانیان عراقی در ایران مبادله کند. ظاهرا ابوسیف از این موضوع خبردار شده و آن را به تشکیلات رجوی منتقل میکند و تشکیلات تلاش میکند تا تبادلی صورت نگیرد چرا که طرح رجوی به هم میریخت.
اما دولت عراق در بهمن ماه 1380 پنجاه نفر از زندانیان که اکثرا از اعضای با سابقه تشکیلات بودند در جریان مبادله به ایران منتقل کرد. البته کسی از پشت پرده تلاش رجوی برای ممانعت از تبادل زندانیان خبری نداشت.
… متاسفانه برخی از نفرات از جمله بیت الله جهانی و عباس و چند نفر دیگر که اسمشان را فراموش کردم، براثر فشارهای زندان ابوغریب دچار اختلالات روانی شدند. با این وجود، اکثر نفرات با هدف افشای ماهیت جنایتکارانه رجوی توانستند تا حد قابل قبولی روحیه خود را حفظ کنند. هرچند آسیبهای روحی برآنها وارد شده بود ولی نگذاشتند طرح جنایتکارانه رجوی محقق شود.
عدم مقبولیت مجاهدین خلق در ایران
دویچه وله: مجاهدین خلق مشکلات مشروعیتی عمیق دارند
آندریاس کریگ، یک کارشناس برجسته مسائل خاورمیانه: … به طور کلی اپوزیسیون ایران “چند پاره” است. جایگاه اپوزیسیون نه با غیبت، که با پراکندگی توصیف میشود. در داخل ایران، اقدام جمعی عمدتاً بدون رهبر و شبکهای باقی میماند: بسیج محلی، پیوندهای اجتماعی، پویاییهای محل کار و اکوسیستمهای دانشگاهی، بدون یک ساختار فرماندهی ملی یکپارچه، موجی از اعتراضات هماهنگ را ایجاد میکنند.
در خارج از ایران، مهاجران همچنان در شکلدهی روایتها و هیجانات تأثیرگذار هستند، اما از نظر سازمانی دچار تفرقه هستند و اغلب از سوی مردم داخل کشور که هم از دستکاری و هم از خلاءقدرت پس از فروپاشی میترسند، مورد بیاعتمادی قرار میگیرند
… سازمان مجاهدین خلق برای بازیگران متعدد در فضای اطلاعاتی، از جمله تندروهای ضد ایرانی در ایالات متحده و اسرائیل، به راحتی قابل استفاده است. اما به هیچ وجه نقشی در رهبری اعتراضات ندارد.
*یکشنبه 12 بهمن
4 مطلب جدید حاصل کار روز یکشنبه سایت نجات می باشد. مروری مختصر بر تعدادی از آن ها به قرار زیر است:
کثرت گرا، در فرهنگ گروه تروریستی مجاهدین خلق
مسعود رجوی، روزگاری در یکی از نشست های جمعی می گفت: هرکس با ما نیست، لاجرم برماست، بحث، بحث دو سر طیف است ، میانه نداریم و میانه بازهم نداریم.
او به روشنی در یک نشست درونی، اعلام می کند که هیچ کس و هیچ حزب و هیچ شخصیتی را به جز خود و سازمان تروریستی اش ، به رسمیت نمی شناسد.
… این حس تمامیت خواهی او، در بعد از انقلاب ضدسلطنتی هم ، کار دستش داد و همه چیز را به باد داد. او که خود را همواره عقل کل می داند، همیشه با تک رایی های خود، در تشکیلات هم گند می زد. مرغ مسعود رجوی یک پا داشت و خود را پدیده ای منحصر به فرد و استثنائی می دانست…. کلمه ی “کثرت گرا”، از جمله شعارهای ورد زبان رهبران سازمان رجوی است، اما در عمل هرگز به این شعار هم مثل شعارهای دیگر، پایبند نبودند.
… گر بخواهیم استراتژی و تاکتیک های واقعی مسعود رجوی را درک کنیم، باید همه کلمات ادعائی این شخص و سازمانش را، برعکس کنیم. مثلا وقتی می گوید کثرت گراست، یعنی ابدا اهل قبول کردن کسی نیست، وقتی از آزادیهای فردی و حقوق زن و مرد می گوید، بدین معناست که ابدا آزادی فردی کسی را قبول ندارد و به شدت مرد گراست، مثال این موضوع در داخل تشکیلات معنی پیدا می کند ، زنان در ظاهر در هژمونی و رده های فرماندهی قرار دارند، اما همه زیر نظر یک مرد که مسعود رجوی باشد، عمل می کنند، تازه با همین زنان تراز مکتب و فرمانده نیز در خلوت ، آن کار دیگر می کند…
به دنبال شکست مفتضحانه
ابراز خوشحالی بی پایه از طرف باند رجوی
به دنبال شکست مفتضحانه ای که مجاهدین خلق در شورش های دی ماه سال جاری در ایران خوردند، تظاهرات پراکنده خود را بیشتر به خارج از کشور منتقل کرده و قبل از اینکه موفقیتی دراین تظاهرات بی مایه بدست آورند با جریانات ضد مردمی دیگر از جمله سلطنت طلبان درگیر شده و نشان دادند که جبهه براندازان از چه تشتت عمیقی رنج میبرند و چه بدبخت، رنجور و ناتوانند!
… به رجوی باید گفت که این سلاح های سنگین در مقابل چشمان اعضای سازمان تروریست شما با گیوتین قطعه قطعه شد و نابود گردید و کسی دسترسی به این سلاح های تبدیل به خاک شده ندارد تا آنرا تحویل شما دهد تا بوسیله آنها ایران را تحت تصرف خود در آورید!
وقتی دشمن قدرتمند وغداری بنام سیستم آمریکا قادر به ورود از مرزهای ایران و تصرف قسمتی ازخاک ایران نیست، شما با کدام نیرو و با کدام سلاح های موهوم ، قادر به حضور زمینی و تصرف اراضی ایران خواهید بود!
بنابراین این درخواست احمقانه اعاده ی سلاح ناموجود به مجاهدین ، یک شوخی احمقانه ای بیش نیست و مجاهدین خلق از سر استیصال مبادرت به طرح چنین درخواستی که اجابت اش غیرممکن است ، کرده اند!…
*دوشنبه 13 بهمن
در این روز کلاً 11 مطلب جدید بر روی سایت نجات داشتیم که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را مشاهده می کنید:
طعمه بورژوازی خارجه نشین نداریم
رجوی در نهایت طعمه بوروژوازی شد
مسعود رجوی در دهه 80 نشست طعمه را در قرارگاه باقرزاده در عراق برگزار کرد. ابتدا این جلسات با حضور خود رجوی و مریم استارت خورد سپس توسط مهوش سپهری، مهدی ابریشم چی و دیگر مسئولین بالای سازمان ادامه پیدا کرد.
… رجوی در نشست طعمه روح و روان افراد را هدف قرار داد و برای کنترل اعضا هر گونه انتقاد و یا اعتراضی را در درون سرکوب می کرد. در حقیقت این نشستها و حتی جلسات کوچکتری که داشتیم توسط خود او طراحی و اجرا می شد .
نشستهای طعمه این گونه بود که نسبت به هر کسی شک داشتند در حضور جمعی از اعضای سازمان بازخواست می گردید. هدف ایجاد ترس و وحشت در میان اعضای سازمان بود. در بحث طعمه حتی پاسپورت بچههایی که از آمریکا آمده بودند و گرین کارت داشتند را توقیف کرده و از افراد گرفتند تا در صورت لزوم از آن استفاده نکنند. رجوی به صراحت گفت طعمه بورژوازی خارجه نشین نداریم؛ فقط راه ایران باز است آن هم شرط و شروطی دارد. به هر ترتیب کاری میکرد تا فرد را پشیمان کند و در سازمان باقی بماند .
… امروز مسعود رجوی ناپدید شده است. مریم رجوی و نیروهایش در اروپا ساکن هستند. رهبری مجاهدین در آلبانی برای نمایندههای آمریکایی فرش قرمز پهن میکند و دست به دامن غرب شده تا در این وانفسا دستش را بگیرد و دست کم تشکیلاتش را به عنوان اپوزیسیون به رسمیت بشناسد. همین رهبری که با انواع برچسبها چون “طعمه بورژازی” اعضای خود را سرکوب کرد، اکنون تاوان پس میدهد و خود طعمه بورژوازی شده است…
روش کار عوامل مجاهدین خلق در آشوبها
مصاحبه با مصطفی بهشتی در گزارش پرستیوی از ناآرامیها
آقای مصطفی بهشتی: … در رأس مجاهدین خلق، اسرائیل و ایالات متحده دستور میدهند. آنها دستورالعملها را صادر میکنند و این گروه تروریستی فقط مجری است.
یک یا دو ماه قبل از این وقایع، مجاهدین خلق کار خود را در گروههای تلگرامی با استفاده از حسابهای جعلی آغاز کردند. سپس، آنها عوامل، اسلحه و مهمات خود را از طریق مرزهای غربی ایران وارد کردند. این عوامل مسلح کسانی هستند که علیه غیرنظامیان و نیروهای امنیتی اقدامات تخریبی و خرابکاری انجام دادند. پرداخت پول به مزدوران یک سنت دیرینه در مجاهدین خلق است. آنها به اعضای خود دستور داده بودند که تمام فعالیتها باید حضوری انجام شود و هیچ پیامی نباید در پلتفرمهای آنلاین ارسال شود. در هستههای سه نفره فعالیت میکنند. یک نفر از خارج از کشور با این تیم سه نفره در تماس است.
ما از طریق ارز دیجیتال و صرافیها حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون برای آتشسوزی و درگیری با نیروهای امنیتی پرداخت میکردیم. در برخی موارد، روش جداگانهای داشتیم. مبالغ در سطلهای زباله در پارکها پنهان میشد.
اگر بخواهم بهطور خلاصه بگویم، این وقایع بسیار شبیه به اتفاقاتی بود که در دهه 60 در ایران رخ داد. در آن زمان، آنها برای متقاعد کردن مردم نیاز به جعل مرگ و تصویرسازی از خود بهعنوان قربانی داشتند.
بهعنوان یک جداشده که ۲۰ سال از عمرم را درون حصارهای مجاهدین خلق گذرانده ام، شکی ندارم که این حجم از کشتار که مجاهدین خلق انجام دادند حتی داعش مرتکب نشده است. مجاهدین خلق برای نشان دادن وفاداری و نقش مزدورانه خود به اسرائیل دست به هر عمل وحشیانهای میزنند.
مجاهدین خلق سوژه آثار سینمایی
روایت سینمای ایران از چهار دهه خیانت سازمان مجاهدین خلق
منش و روش خیانتبار سازمان مجاهدین خلق در چهار دهه گذشته سوژه آثار سینمایی متعددی قرار گرفته است. در زیر به 16 فیلم سینمایی در این خصوص اشاره می گردد:
– فیلم سینمایی “توهم” ۱۳۶۴
– فیلم سینمایی “دستنوشتهها” 1365
– فیلم سینمایی “پرواز پنجم ژوئن” 1368
– فیلم سینمایی “تعقیب سایهها” 1369
– فیلم سینمایی “پادزهر” 1372
– فیلم سینمایی “پناهنده” 1372
– فیلم سینمایی “روز شیطان” 1373
– فیلم سینمایی “به رنگ ارغوان” 1383
– فیلم سینمایی “نفوذی” 1387
– فیلم سینمایی “سیانور” 1394
– فیلم سینمایی “امکان مینا” 1394
– دو فیلم سینمایی “ماجرای نیمروز” و “رد خون” ۱۳۹۴ و ۱۳۹۷
– فیلم سینمایی “ضد” 1400
– فیلم سینمایی “سرهنگ ثریا” 1401
– فیلم سینمایی “بازی خونی” 1403
رجوی رهبر جامانده
تشدید بحران مشروعیت مجاهدین خلق، درخواست سلاح از سوی رجوی
… رجوی چهار دهه لابی فعال و بریز و بپاش تشکیلاتش برای جلب حمایت جنگ طلبان غربی را انکار میکند و مدعی است که “هیچ نیازی به دخالت خارجی و مداخلهٔ نظامی نیست” و در عوض به عنوان تنها گزینه برای پیروزی مخالفان ایران، “سلاحهای مجاهدین خلق را برگردانید، کفایت است”.
او البته با وقاحت انکار میکند که سلاحها اهدایی صدام حسین بودند و وقیحانه ادعا میکند که سلاحها را در جنگ ایران و عراق از نیروهای نظامی ایران به غنیمت برده اند و “در واقع متعلق به مردم ایران است”.
به نظر میرسد که مسعود رجوی اصل مسئله، یعنی عدم مشروعیت خود و تشکیلاتش در ایران، را به کل نادیده میانگارد و میخواهد از طریق حمله نظامی مدنظر خویش سلاحهای کذایی را به مردم ایران بازگرداند! کاری که در همه جریانات اعتراضی در سالهای گذشته، حتی پس از خلع سلاح نیروهایش توسط ارتش آمریکا در سال 2003، انجام داده است. مجاهدین خلق همواره خشونت و آشوب را وارد عرصه مطالبات مردمی کرده است اما هرگز پایگاهی در میان مردم نیافته است و در جامعه ایران هر روز بیش از گذشته طرد شده اند.
در حالی که ملت ایران در هر بزنگاهی نفرت خود به مجاهدین خلق را ابراز میکنند، برای آنها مسلح بودن یا نبودن مجاهدین خلق تفاوت چندانی ندارد به جز اینکه اگر این تشکیلات با سوابق تروریستی گستردهاش، رسما مسلح شود، در میانه هر آشوبی بسیار محتملتر از همیشه میتوان مسئولیت ارعاب و خشونتها را متوجه آنها کرد….
*سه شنبه 14 بهمن
در این روز 10 مطلب جدید در سایت نجات درج گردید. در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آن ها ارائه می گردد:
کارکرد متناسب با نیاز کارفرما
مجاهدین خلق از طریق وطن فروشی به حیات شان ادامه می دهند
مجاهدین خلق سال هاست که تبدیل به یک گروه تروریستی کاملاً بسته و جدا از مردم شده اند که از کارفرمایان خارجی خط و دستور کاری گرفته و متناسب با نیاز کارفرما عمل می کنند. زمانی این کارفرما صدام بود و از این گروه در جبهه های جنگ علیه مرزبانان ایرانی کار می کشید و حتی بعد از جنگ بر اساس نیازها و خواسته های خودش به این گروه امکانات می داد تا تیم های مجاهدین خلق از مرزهای عراق وارد خاک ایران شده و اقدامات تروریستی همچون خمپاره زنی یا انفجار انجام بدهند و به ایران فشار بیاورند با این تصور که با این فشارها از ایران امتیاز بگیرند.
… کاری که وطن فروشان مجاهدین خلق به عنوان موجوداتی که در ظاهر ایرانی هستند برای صهیونیست ها و جنگ طلبان حامی آنها در آمریکا انجام دادند را هیچ دولت یا گروه خارجی نمی توانست انجام بدهد. جنگ طلبان ضد ایرانی نیز از اقدامات آنها حداکثر بهره را برده و مردم ایران را با تحریم های خود به شدت تحت فشار قرار دادند با این توجیه که خود ایرانیان (وطن فروشان مجاهدین خلق) می گویند دولت ایران بدنبال بمب اتمی است و خود ایرانی ها (وطن فروشان مجاهدین خلق) خواستار تحریم بیشتر هستند. ضمن آن که درست چند روز قبل از حمله رژیم صهیونیستی به ایران و شروع جنگ 12 روزه، یعنی در 20 خرداد 1404 این گروه وطن فروش یک کنفرانس خبری در واشنگتن درباره برنامه هسته ای ایران برگزار نمود و طی آن بار دیگر ایران را متهم نمودند دنبال ساخت بمب اتمی است تا برای حمله رژیم صهیونستی و بعد آمریکا به ایران زمینه سازی کنند.
… مجاهدین خلق ابزاری در دست کارفرمایان ضد ایرانی و صهیونیست ها هستند که حیات انگلی شان از طریق قلاب شدن به کارفرمای خارجی میسر است و از رنج و خونی که به مردم ایران تحمیل می نمایند ارتزاق می کنند.
منابع مالی و هزینههای مجاهدین خلق
ساز و کارهای بقای اقتصادی و مالی سازمان مجاهدین خلق در تبعید
… سازمان تروریستی مجاهدین خلق پس از سقوط صدام حسین، داراییهای مادی قابل توجهی را از دست داد و برای ادامه فعالیت خود در اروپا و آمریکا، نیازمند ایجاد شبکهای پایدار از منابع مالی بود. بررسی این سازوکار، پنجرهای به ساختار عملیاتی و اولویتهای سازمان میگشاید.
۱. منابع درآمد:
• کمکهای اجباری یا داوطلبانه اعضا: اظهارات جداشدگان از مجاهدین خلق حاکی از آن است که اعضای باسابقه تماموقت سازمان، اغلب هر گونه منابع مالی از اموال شخصی گرفته تا ارثیه خانوادگی را به صندوق مرکزی سازمان واریز کردهاند. این یکی از پایههای سنتی تأمین مالی سازمان بوده است.
• جمعآوری کمک از هوادارن: سازمان شبکهای از هوادارن غیرعضو در میان برخی از ایرانیان مهاجر دارد که از طریق مراسم، جشنها و درخواستهای مستقیم، از آنها کمک مالی دریافت میکند. هواداران گاهی موظف هستند که به طور منظم و ماهانه مبالغی از درآمد خود را برای تشکیلات واریز کنند.
• فعالیتهای اقتصادی تحت پوشش: بنابر شهادت برخی اعضای پیشین و گزارشهای مستند و برخی تحقیقات محلی در کشورهای اروپایی، نهادها و افراد مرتبط با سازمان، اقدام به ثبت شرکتهای کوچک در حوزههایی مانند معاملات املاک، رستورانداری، خدمات و تجارت کردهاند. گردش مالی و سودآوری واقعی این فعالیتها اغلب شفاف نیست. همچنین گروهی از اعضای ساکن در کمپ مجاهدین خلق وظیفه اداره شرکتهای صوری یا واقعی در کشورهای غربی را دارند که در بیشتر مواقع با سازوکارهای پیچیده مالی و شبکه سازی درآمدزایی دارند. فعالیتهای پوششی مالی شامل فروش مقالات علمی که برخی کودک سربازان نخبه در تشکیلات مینویسند، به نشریات علمی و پژوهشی نیز میشود.
• حمایت احتمالی بازیگران سیاسی منطقهای در گذشته: در دوران اقامت در عراق، سازمان به طور گسترده تحت حمایت مالی و لجستیکی رژیم صدام حسین بود. تشکیلات سهم مشخصی از نفت عراق داشت و سرمایه گذاری های کلان مالی بر درآمد حاصل از این تجارت در کشورهای غربی، کماکان برای مجاهدین خلق درآمد زاست….
فمینیسم دروغین رجوی
زنان در مجاهدین خلق: دوگانه اسطوره تبلیغاتی و بردهداری
سازمان تروریستی مجاهدین خلق همواره حضور و نقش زنان را به عنوان یکی از محورهای تبلیغاتی خود قرار داده و تصویری از یک سازمان فمینیست و برابریطلب ارائه میدهد. اما واکاوی این ادعا نشان از تضاد بین تصویر زن مسلح و رهبر در تبلیغات، با قوانین درونی، ساختار قدرت و روایتهای زنان جدا شده از سازمان را دارد.
تصویر زنانی در لباس نظامی، در صفوف ردهبالای سازمان (مانند مریم رجوی) و شعارهای برابریخواهانه، سازمان مجاهدین خلق را در نگاه اول به عنوان مدافع حقوق زنان جلوه میدهد. اما تحلیل عمیقتر، نشاندهنده شکافی قابل توجه بین این تصویر و واقعیتهای درونی است.
… سازمان مجاهدین خلق از «زن» به دو شکل استفاده میکند: به عنوان سرباز در عملیات تبلیغاتی و به عنوان نماد در دیپلماسی عمومی. اما در ساختار قدرت درونی، زنان (به استثنای معدودی در رأس) از دسترسی واقعی به کانونهای تصمیمگیری محروم بوده و زندگی شخصی آنان تابع مقرراتی سخت و غیرمعمول است. این دوگانگی، اعتبار ادعاهای برابریطلبانه سازمان را زیر سؤال میبرد و نشان میدهد که مسئله زنان در این سازمان، بیش از آن که یک «ارزش ذاتی» باشد، یک «ضرورت راهبردی» برای بقا در فضای بینالمللی است.
مغزهای پوسیده اعضا
عادی سازی خون و خشونت برای اعضای مجاهدین خلق
… افراد زامبی هیچ گونه اختیاری از خود ندارند مانند اعضای مجاهدین در اشرف 3 و هر چیزی که به آنان گفته می شود باید نشخوار کنند و به تعریف و تمجید از سرکرده گروه بپردازند. برای آنها ریشه و اصالتی نمیماند. بنابراین کنترلشان دست دشمن است و به افرادی ضد ملت و وطن تبدیل میشوند .
یکی دیگر از شباهتهایشان کشتن انسانها و خوردن خون آنان است. اگر به جریان اغتشاشات اخیر دی ماه نگاه کنیم در می یابیم همه شان به دنبال کشتار و ریختن خون و کشته سازی بودند و برایشان هیچ فرقی نداشت که فرد کشته شده چه فردی است فقط باید خون ریخته شود و زنده بودن شان با آن تضمین می شود .
در مورد رجوی تروریست باید گفت که او بعد از پیروزی انقلاب در این راه قدم گذاشت و شاهد بودیم که چگونه در سخنرانیهای خود از کشتههای سازمان حرف می زد تا خودش را مبرا از هر گناهی بداند و اگر اکنون دشمنان ایران به این مرحله رسیدهاند، آنان از بعد از پیروزی انقلاب این مسیر غلط را آغاز و طی کرده بودند .
همچنین در سوابق مجاهدین خلق، شاهد آتش زدن اتوبوس شهری و سوزانده شدن افراد بی گناه و کودک بودیم و بعد شاهد کندن پوست سر و جنایتهایی از این قبیل. در همان زمان سازمان در حال ساختن انسانهایی بود که امروز زامبی نامیده می شود. افرادی که از خودشان هیچ ارادهای نداشته باشند و فقط تشنه خون باشند.
اکنون این مسئله را در اعضای مصیبت زده در اشرف سه نیز شاهد هستیم. هنوز بدون اینکه فکری از خودشان داشته باشند به گفته سرکرده به دنبال کشتن و نابودی هستند. عشق ، زندگی و احساسات در وجود آنها نابود شده است….

