نماد سایت انجمن نجات

نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در آلبانی

منتهی زهرایی مادر مصطفی قائدی

منتهی زهرایی مادر مصطفی قائدی

فرزندم مصطفی سلام. سلامتی مادر؟

مصطفی جان به حرفهای مادرت گوش کن .نمی دانم تا کی می خواهی به زندگی خود در کمپ مجاهدین ادامه دهی؟ آیا از زندگی کردن در چنین کمپ بسته ای خسته نشدی؟ زندگی شما در کمپ چگونه می گذرد؟ شاید شما مادرت را فراموش کنی ولی یک مادر جگر گوشه اش را تا زمانی که زنده است فراموش نمی کند.

مصطفی پسرم کسانی که در کمپ به شما امر و نهی می کنند با شما صادق نیستند. آنها بدنبال منافع خودشان هستند و شما قربانی آنها هستید. چشمانت را باز کن و اطرافت را نگاه کن و ببین کجا زندگی می کنی؟ خودت را در آن محل بسته زندانی کردی و ارتباطی با بیرون از کمپ نداری. مصطفی جان شما تحصیل کرده بودی. چرا فریب خوردی؟ چرا اجازه دادی شما را فریب دهند؟ مادرت سالها در حسرت دیدن توست. من مادر دلم می خواهد شما را در آغوش بگیرم. خودت را از چاه مجاهدین نجات بده و به دنیا آزاد قدم بگذار. دنیا به این قشنگی در کمپ خلاصه نمی شود .وقتی می گویم دنیا قشنگ است واقعا قشنگ است تجربه کن فرزندم .

مادرت منتهی زهرایی

خروج از نسخه موبایل