نماد سایت انجمن نجات

سی مهر در تشکیلات رجوی؛ جشن اجباری، نمایش تلویزیونی و محاکمه اعضا

اعضای مجاهدین در نشست‌های مغزشویی

اعضای مجاهدین در نشست‌های مغزشویی

هر سال با نزدیک شدن به سی مهر، فضای تشکیلات فرقه رجوی برای ما نه حال ‌وهوای جشن و شادی، بلکه بوی عزا و روزهای سخت و طاقت‌فرسا داشت. برخلاف تصویری که دستگاه تبلیغاتی سازمان از این مراسم به نمایش می‌گذاشت، سی مهر برای بسیاری از اعضا یادآور فشارهای تشکیلاتی، بیگاری، خستگی مفرط و اجبار به ایفای نقشی نمایشی بود که هیچ تناسبی با احساسات واقعی آنان نداشت.

از چندین روز پیش از مراسم، اعضا را درگیر آماده‌سازی، تدارکات، تمرین نمایش، رقص و سرود می‌کردند. فشار کار به حدی بود که در شبانه‌روز تنها حدود سه ساعت فرصت استراحت داشتیم. در شرایطی که جسم و روان اعضا به استراحت نیاز داشت، تمام توان تشکیلات صرف آماده‌سازی مراسمی می‌شد که قرار بود تصویری پرشور و باشکوه از سازمان به بیرون ارائه دهد. گویی ارزش اعضا نه به خواسته‌ها و احساساتشان، بلکه به میزان آمادگی آنان برای ایفای نقش در این نمایش تبلیغاتی وابسته بود.

واقعیت این بود که سی مهر بهانه‌ای برای سرگرم نگه‌داشتن اعضا در چارچوب برنامه‌های تشکیلاتی بود. در ظاهر، از جشن و شور انقلابی سخن گفته می‌شد، اما در درون مناسبات، آنچه جریان داشت، خستگی، اجبار و بی‌تفاوتی بود. بسیاری از اعضا از فرارسیدن این روز نفرت داشتند و برگزاری مراسم نیز با شور و اشتیاق واقعی آنان همراه نبود. سران تشکیلات هم از این وضعیت بی‌خبر نبودند؛ آنان به‌خوبی می‌دانستند که میان تصویری که روی صحنه ساخته می‌شود و احساسی که در درون اعضا وجود دارد، فاصله‌ای عمیق برقرار است.

تمام آنچه به نام جشن سی مهر برگزار می‌شد، در نهایت باید به محصولی قابل پخش از تلویزیون ماهواره‌ای تبدیل می‌شد. برنامه‌هایی که در قرارگاه‌ها و مقرهای مختلف اجرا می‌شدند، جداگانه ضبط می‌شدند و سپس بخش‌های مختلف آن‌ها را به یکدیگر متصل می‌کردند تا محصول نهایی برای پخش آماده شود. به این ترتیب، آنچه مخاطب بیرونی می‌دید، تصویری یکپارچه از شور، نشاط و همبستگی بود؛ اما پشت این تصویر، واقعیتی متفاوت قرار داشت: تمرین‌های طاقت‌فرسا، کمبود استراحت، فشار تشکیلاتی و اعضایی که بسیاری از آنان صرفاً از روی اجبار در مراسم شرکت می‌کردند.

اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شد. با پایان جشن و خاموش شدن دوربین‌ها، تازه مرحله دیگری از فشارها آغاز می‌شد. اعضا باید در نشست‌های تشکیلاتی، انتخاب مریم رجوی را اثبات می‌کردند و درباره چرایی و چگونگی این انتخاب پاسخ می‌دادند. گویی حضور در مراسم و اجرای برنامه‌ها کافی نبود؛ هر فرد باید در نشست‌ها نیز وفاداری و پذیرش درونی خود را به نمایش می‌گذاشت.

از سوی دیگر، در نشست‌های موسوم به “عملیات جاری”، اعضایی که در مراسم به اندازه مورد انتظار سران تشکیلات شور و هیجان نشان نداده بودند، مورد بازخواست قرار می‌گرفتند. کم‌تحرکی، بی‌تفاوتی یا نداشتن شور و فتور لازم می‌توانست به موضوعی برای سؤال و جواب و فشار روانی تبدیل شود. حتی احساسات ظاهری افراد نیز باید مطابق معیارهای تعیین‌شده از سوی تشکیلات می‌بود؛ لبخند، شادی و هیجان هم انگار باید طبق دستور اجرا می‌شد.

این تجربه برای من نمونه‌ای روشن از تناقض میان تبلیغات بیرونی و واقعیت درونی مناسبات فرقه رجوی بود. در بیرون، از جشن و انتخاب و شور انقلابی سخن می‌گفتند؛ در درون، اعضا برای ساعت‌ها کار، کمبود استراحت، شرکت در مراسم و سپس پاسخ‌گویی در نشست‌ها تحت فشار قرار می‌گرفتند. مراسمی که قرار بود نماد انتخاب و شور باشد، در عمل به آزمونی برای سنجش میزان تبعیت اعضا تبدیل شده بود.

پرسش اساسی این است: اگر انتخاب مریم رجوی از پشتوانه واقعی و پذیرش آزادانه اعضا برخوردار بود، چرا باید پس از پایان مراسم، افراد در نشست‌های تشکیلاتی وادار می‌شدند آن را اثبات کنند؟ چرا شور و هیجان اعضا باید به معیار بازخواست تبدیل می‌شد؟ و چرا یک جشن تبلیغاتی باید با چنین حجم از فشار و اجبار همراه باشد؟

سی مهر برای ما نه جشن آزادی و انتخاب، بلکه نمادی از فاصله میان نمایش تبلیغاتی و واقعیت زندگی تشکیلاتی بود. دوربین‌ها می‌توانستند تصاویر رنگارنگ و لبخندهای ساختگی را ثبت کنند، اما نمی‌توانستند خستگی اعضا، بی‌تفاوتی پنهان آنان و فشارهایی را که پس از پایان مراسم انتظارشان را می‌کشید، از بین ببرند. آنچه روی آنتن می‌رفت، نمایش بود؛ آنچه در درون تشکیلات جریان داشت، تجربه زیسته کسانی بود که باید هم در برابر دوربین نقش بازی می‌کردند و هم پس از خاموش شدن آن، بابت کیفیت اجرای همان نقش پاسخ پس می‌دادند.

داریوش (یبر) قنواتی

 

خروج از نسخه موبایل