<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مجید محمدی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مجید-محمدی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Apr 2026 06:34:26 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>مجید محمدی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مجید-محمدی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>پیام مجید محمدی به رقیه عباسی از اعضاء مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68183</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68183#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Feb 2026 06:31:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[رقیه عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68183</guid>

					<description><![CDATA[<p>من مجید محمدی از شهرستان پل سفید هستم. من سالها در اردوگاه اشرف در عراق اسیر بودم و با توصیه رقیه عباسی که نسبت خانوادگی خیلی نزدیک با من دارد به مجاهدین خلق پیوستم. بعد از چندین سال به من گفته شد که خانواده ام توسط حکومت ایران اعدام شدند و اینگونه سعی کردند با [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68183">پیام مجید محمدی به رقیه عباسی از اعضاء مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من مجید محمدی از شهرستان پل سفید هستم. من سالها در اردوگاه اشرف در عراق اسیر بودم و با توصیه رقیه عباسی که نسبت خانوادگی خیلی نزدیک با من دارد به مجاهدین خلق پیوستم. بعد از چندین سال به من گفته شد که خانواده ام توسط حکومت ایران اعدام شدند و اینگونه سعی کردند با فریبکاری انگیزه ماندن در تشکیلات را به من بدهند. با سرنگونی صدام و آمدن خانواده ام به اشرف متوجه شدم خبر اعدام خانواده ام دروغ بوده است. زمانی که علت را از رقیه عباسی جویا شدم با یک جمله که “زیاد مهم نیست، حتما خبری که به ما دادند دروغ بوده است.” سعی کرد جواب سالها تلف شدن عمر من را این گونه بدهد و خیلی راحت از کنارش گذشت .</p>
<p>وقتی خبر جدا شدن آخرین دختر رقیه عباسی از مناسبات را شنیدم بسیار خوشحال شدم و حال خطاب به رقیه عباسی می گویم: اکنون خودت ماندی و دیگر هیچ! من مجید محمدی بعنوان یک عضو سابق مجاهدین خلق و فامیل نزدیک به شما عنوان می کنم که من بعد از جدا شدن و آمدن به ایران و حضور در کنار خانواده دوباره متولد شدم و تازه معنی زندگی کردن را متوجه شدم و اکنون به شما پیشنهاد می کنم که شما هم مانند بقیه اعضای خانواده ات از مناسباتی که رجوی خصوصا برای شما خانم ها ایجاد کرده جدا شوید تا بتوانید دوباره اعضای خانواده ات را کنار هم جمع کنی. خانم رقیه عباسی خودت بهتر از من می دانی که تمام عمرت به خاطر حرفهای پوچی که رجوی به تو گفته از بین رفته است اما هنوز دیر نشده که خود را از آن مناسبات رها کنی. بعنوان یک فرد که معنی آزاد زیستن را درک کرده پیشنهاد می کنم صف خودت را از آنان جدا کنی و معنی زندگی و کنار خانواده بودن را فهم کنی .</p>
<p>امیدوارم روزی به این درجه از شناخت برسی چون خانواده ات همیشه منتظر دیدار با تو هستند.</p>
<p>مجید محمدی</p>
<p>مازنداران / شهرستان پل سفید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68183">پیام مجید محمدی به رقیه عباسی از اعضاء مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68183/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی بداند افشاگری های ما همچنان ادامه دارد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66068</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66068#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Aug 2025 06:30:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66068</guid>

					<description><![CDATA[<p>اخیراً فرقه پوسیده رجوی در مطلبی به نام &#8220;انجمن نجات مازندران شعبه پوششی وزارت اطلاعات&#8221; اراجیفی را علیه اعضای جدا شده استان سر هم کرد. یکی از افرادی که نامشان در متن خزعبلات قلم به مزدان رجوی آورده شده است، من هستم. 14 سال پیش بود که من توانستم از تشکیلات مافیایی رجوی فرار کنم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66068">رجوی بداند افشاگری های ما همچنان ادامه دارد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اخیراً فرقه پوسیده رجوی در مطلبی به نام &#8220;<em>انجمن نجات مازندران شعبه پوششی وزارت اطلاعات</em>&#8221; اراجیفی را علیه اعضای جدا شده استان سر هم کرد.</p>
<p>یکی از افرادی که نامشان در متن خزعبلات قلم به مزدان رجوی آورده شده است، من هستم.</p>
<p>14 سال پیش بود که من توانستم از تشکیلات مافیایی رجوی فرار کنم و به زندگی و به آغوش گرم خانواده ام برگردم. بعد از بازگشت به وطن مشغول به کار شدم، ازدواج کردم و حالا پدر دو فرزند دوست داشتنی هستم، در کنار خانواده چهارنفره مان زندگی را به زیبایی سپری می کنم و از داشته هایم و از آزادی که در آن نفس می کشم لذت می برم، نه کاری با سیاست دارم و نه با هیچ ارگان حکومتی.</p>
<p>اگر مطلبی در مورد افشای ماهیت فرقه تروریستی رجوی می نویسم قصدم این است که نسلی دیگر همانند من اسیر دروغ های این فرقه نشود، چون سکوت کردن را خیانت به مردم ایران می دانم. هر مطلبی که عنوان کرده ام عین حقیقت بوده است و آنچه در مناسبات سازمان مجاهدین به شخصه تجربه کرده ام. من در مناسباتی عمرم را تلف کردم که همه اش بر پایه دروغ و فریبکاری بوده است.</p>
<p>اگر اکنون سران فرقه مافیایی رجوی دم از آزادی بیان و واقعیت موجود در مناسبات شان می زنند دروغی بیش نیست چون من با پوست و گوشت خود مناسبات غیر انسانی شان را لمس کردم. مناسباتی که رد پایی از  آزادی و احترام به حقوق اولیه انسانی در آن وجود نداشته و ندارد. مناسباتی که همه افرادش متناقض و مسئله دار هستند ولی با فریبکاری و مغزشویی همچنان در اسارت نگاه داشته شده اند.</p>
<p>اگر ما دروغ می گوییم و فریبکاری انجام می دهیم و واقعیت های موجود در مناسبات ضد بشری سازمان را بیان نمی کنیم چرا رجوی مانند مار زخمی به خودش می پیچد؟ چرا هر بار جدا از افشاگری نفرات جدا شده و بقیه سعی می کند با فحش و توهین کردن به افراد جواب بدهد؟ مگر شما نبودید که دستور ترور کور مردم بی گناه کوچه و بازار را دادید؟<br />
البته می توان به هزاران مورد جنایتی که به دستور سران فرقه انجام گرفته اشاره کرد و اکنون قصد این کار را ندارم ولی رجوی باید بداند که این کار یعنی افشاگری دوستان جدا شده ادامه دار خواهد بود!</p>
<p>مگر شما در مناسبات دم از مبارزه با آمریکا و اسرائیل نمی زدید پس چه شد که برای لابی های جنگ طلب غربی و اسرائیل جنایت کار سر و دست می شکنید؟ مگر شما برای همکاری با اسرائیل جنایت کار و برای ترور دانشمندان هسته ای ایران دست یاری ندادید ؟ ما کدام حرفتان را باور کنیم؟ رجوی جنایت کار برای پیشبرد خط جنایت کارانه اش تا فرق سر در منجلاب خیانت به مردم ایران فرو رفته و این مسئولیت ما جدا شدگان است که ماهیت کثیف شما را افشا کنیم و هرگز در این مسیر کوتاهی نخواهیم کرد.</p>
<p>من در سازمان شاهد بودم که چگونه دم از پاک ترین مناسبات می زدید ولی کثیف ترین مناسبات را داشتید. اگر مشکلی ندارید قدری از گزارش فاکت های غسل هفتگی را منتشر کنید تا مردم بدانند که با چه جنایت کاران و وطن فروشانی مواجه هستند .</p>
<p>من بعنوان یک جدا شده که مشغول زندگی خودم هستم بر خودم می بینم که هر کجا لازم باشد دست به افشاگری بزنم تا دیگر کسی فریب نیرنگ بازی های شما را نخورد و برایم هم مهم نیست که چه تهمتی به من می زنید چون شیوه تهمت زدن دیگر رنگی ندارد.</p>
<p>رجوی با این دست و پا زدن ها نمی تواند کارنامه سیاه خود و تشکیلاتش را پاک کند، نمی تواند ادعای پاک دستی کند، نمی تواند ادعا کند مدافع حقوق بشر است، نمی تواند ادعا کند مخالف شکنجه و اعدام است، نمی تواند ادعا کند مدافع حقوق زنان است، نمی تواند ادعا کند به دنبال جاری شدن عدالت است و نمی تواند ادعا کند حامی مردم ایران است؛ چرا که عملکرد چند ده ساله اش برعکس تمام این ادعاها را اثبات کرده است.</p>
<p>مجید محمدی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66068">رجوی بداند افشاگری های ما همچنان ادامه دارد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66068/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام نوروزی مجید محمدی به دوستان قدیمی اش در کمپ مانز</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64611</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64611#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Apr 2025 06:50:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64611</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجید محمدی، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق و عضو کنونی انجمن نجات در پیامی ویدئویی به مناسبت نوروز 1404 چند کلامی با دوستان قدیمی اش که همچنان در کمپ مانز ( اشرف 3) در آلبانی محصور هستند صحبت می کند. او که 12 سال است توانسته به زندگی آزاد و به وطن و آغوش خانواده [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64611">پیام نوروزی مجید محمدی به دوستان قدیمی اش در کمپ مانز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مجید محمدی، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق و عضو کنونی انجمن نجات در پیامی ویدئویی به مناسبت نوروز 1404 چند کلامی با دوستان قدیمی اش که همچنان در کمپ مانز ( اشرف 3) در آلبانی محصور هستند صحبت می کند.</p>
<p>او که 12 سال است توانسته به زندگی آزاد و به وطن و آغوش خانواده بازگردد، حالا صاحب فرزند، خانواده، شغل و در یک کلام آزادی است.</p>
<p>محمدی رو به دوستانش می گوید:</p>
<p>نوروز سال 1404 را به همه دوستان و عزیزانی که سالها در فرقه رجوی بودند تبریک می گویم و امیدوارم در سال آینده در خدمت و در آغوش خانواده تان باشید<br />
الان دوازده سال است که من به ایران آمدم و الحمدالله دارای زندگی پر شکوه و دو فرزند و شغل دولتی هستم و به خواسته هایی که داشتم، رسیدم.<br />
امیدوارم که شما به آرزو هایتان برسید و سال خوبی داشته باشید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64611">پیام نوروزی مجید محمدی به دوستان قدیمی اش در کمپ مانز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64611/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجید محمدی: خوشحالم که از سازمان مجاهدین جدا شدم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62291</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62291#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Oct 2024 06:48:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62291</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز شنبه 21 مهرماه، مجید محمدی عضو رهایی یافته از سازمان مجاهدین خلق با حضور در دفتر انجمن نجات مازندران با مسئول این انجمن دیدار و گفتگو کرد. محمدی در این دیدار گفت: اقدامات افشاگرانه دوستان جدا شده در آلبانی بسیار مفید بوده و سازمان از این اقدامات ترس دارد. چون آنان فکر می کردند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62291">مجید محمدی: خوشحالم که از سازمان مجاهدین جدا شدم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز شنبه 21 مهرماه، مجید محمدی عضو رهایی یافته از سازمان مجاهدین خلق با حضور در دفتر انجمن نجات مازندران با مسئول این انجمن دیدار و گفتگو کرد.</p>
<p>محمدی در این دیدار گفت: اقدامات افشاگرانه دوستان جدا شده در آلبانی بسیار مفید بوده و سازمان از این اقدامات ترس دارد. چون آنان فکر می کردند با رفتن به آلبانی از افشاگری نفرات جدا شده خلاص خواهند شد. ولی اکنون شاهدیم نفراتی که از سازمان جدا شدند اقدامات بسیار خوبی انجام دادند. این نشانه بالندگی انجمن نجات است.</p>
<p>عضو سابق مجاهدین خلق در ادامه، به گوشه ای از خاطراتش از زمان حضور در تشکیلات رجوی پرداخت. اینکه چگونه مسئولین سازمان با فریبکاری او را سالها در مناسبات نگه داشتند.</p>
<p>محمدی با تأکید بر این که هرگز آن خاطرات شوم از یادش نخواهد رفت، گفت: حالا در ایران و در کنار خانواده ام، زندگی خوبی دارم. از شغلم و از زندگی خانوادگی و آرامشی که دارم بسیار راضی و خوشحال هستم.</p>
<p>مجید محمدی که در جریان محاکمه 104 تن از مسئولین جنایت کار سازمان در ایران بود عنوان داشت: من به عنوان یک جدا شده و عضو سابق سازمان هر کاری در افشای ماهیت ضد بشری این سازمان انجام خواهم داد چون آنان عمر من را به تباهی کشاندند و نابود کردند. اکنون وظیفه ماست که ماهیت ضد انسانی شان را برای همه افشا کنیم و هر موقع و هر جا لازم باشد حضور خواهم یافت و شهادت خواهم داد که سازمان مجاهدین یک سازمان تروریستی و ضد ایرانی است .</p>
<p>مسئول انجمن نجات به مجید محمدی گفت: اراده شما بسیار ستودنی است و تاکنون شاهد این افشاگری از جانب شما بودیم و حتی مقالاتی از جانب شما در سایت درج شده و این نشان می دهد که شما به فکر سایر دوستان اسیر خود هستید.</p>
<p>در این دیدار همچنین در زمینه فعالیت های انجمن نجات در راستای تحقق خواسته خانواده ها و  افشای ماهیت اصلی فرقه رجوی، بحث و تبادل نظر صورت گرفت. آقای محمدی عنوان داشت: این وظیفه همه نفرات جدا شده و من می باشد و اگر کاری در راستای افشاگری علیه سازمان مجاهدین انجام دادم وظیفه خودم می دانم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62291">مجید محمدی: خوشحالم که از سازمان مجاهدین جدا شدم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62291/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجید محمدی: انتخاب کردم آزاد باشم و آزاد زندگی کنم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62126</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62126#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 02 Oct 2024 08:55:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62126</guid>

					<description><![CDATA[<p>در زمان جنگ علیه ایران، به اسارت نیروهای بعثی درآمدم. پنج سال در اردوگاه های اسرا به سر بردم. وضعیت بسیار سخت و شکننده بود. شکنجه های مداوم روحی و جسمی، امان مان را بریده بود. این وضعیت طولانی و فرسایشی شده بود و بیماری ام هم مزید بر علت شده بود تا تحمل اردوگاه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62126">مجید محمدی: انتخاب کردم آزاد باشم و آزاد زندگی کنم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در زمان جنگ علیه ایران، به اسارت نیروهای بعثی درآمدم. پنج سال در اردوگاه های اسرا به سر بردم. وضعیت بسیار سخت و شکننده بود. شکنجه های مداوم روحی و جسمی، امان مان را بریده بود. این وضعیت طولانی و فرسایشی شده بود و بیماری ام هم مزید بر علت شده بود تا تحمل اردوگاه صدام برایم غیرقابل تحمل باشد. در این اثنا، تبلیغات دروغین عوامل مجاهدین خلق در اردوگاه های اسرا و آشنایی قبلی که با یکی از فرماندهان زن سازمان داشتم، مرا به اشرف و سرنوشتی تلخ تر کشاند.</p>
<p>تا حدود سال 1391 مناسبات سازمان را به هر شکلی که بود تحمل کردم تا اینکه در یک نقطه ای تصمیم گرفتم خارج شوم و راهم را از مجاهدین خلق جدا کنم. به این ترتیب بعد از انتقال به لیبرتی، تصمیم را عملی کردم و خود را از آن جهنم نجات دادم .</p>
<p>با اینکه از سازمان جدا شده بودم، برای بازگشت به ایران مردد بودم. نمی دانستم چه چیزهایی انتظارم را می کشند اما اولین ارتباطم با خانواده تمام تردیدها را شست و با خود برد. خانواده ام مرا قانع کردند که خطری نیست و می توانم با خیال راحت با مملکتم بازگردم.</p>
<p>به این ترتیب من به ایران و به زادگاهم و نزد خانواده ام بازگشتم و اکنون از تصمیمی که گرفتم بسیار خشنود هستم.</p>
<p>بعد از مدتی ازدواج کردم. حالا پدر دو فرزند هستم. همسر هستم و فیزیوتراپیست مردم شهرم. حالا معنای زندگی به دور از مناسبات مجاهدین را به خوبی درک می کنم. حالا معنای زندگی واقعی را درک می کنم. حالا قدر زندگی آزاد و به دور از بگیر و ببندهای سازمانی را بهتر از هر زمانی می دانم. حالا با تمام وجودم زیبایی های زندگی را لمس می کنم. حالا من واقعاً خوشبختم. و این خوشبختی چیزی بود که رجوی از من و از همه اعضا دریغ کرده و می کند.</p>
<p>من انتخاب کردم که آزاد باشم و آزاد زندگی کنم. من خانواده ام را انتخاب کردم. من آزادمنشی و آزاد اندیشی را انتخاب کردم. انتخاب کردم که دیگر عمر و زندگی ام را خرج  امیال رجوی ها نکنم. انتخاب کردم دیگر دروغ هایش را باور نکنم.</p>
<p>مدام در گوشمان می خواندند که در ایران چیزی جز شکنجه و اعدام در انتظارمان نیست. من برگشتم و خودم تجربه کردم و دیدم که اینها همه اراجیفی بوده که رجوی برای نگهداشتن ما سر هم می کرده است. اینجا شکنجه نبود، زندان نبود، اسارت نبود. مهر و محبت و حمایت خانواده و دوستان بود و خوشبختی که انتظارم را می کشید.</p>
<p>بعد از بازگشتم و بعد از انتخاب درستم، خداوند به من نعمت یک همسر مهربان و فرزندانی سالم را عطا کرد. من روز و شب به خاطر این نعمتها و به خاطر آرامش و خوشبختی که در زندگی دارم خدا را شکر می کنم و قدر داشته هایم را می دانم.</p>
<p>و به دوستانم در درون مناسبات رجوی ها می گویم که دیگر بردگی برای رجوی بس است. تا کی قصد دارید برده و اسیر رجوی های جنایت کار باشید؟! برای یکبار شده تصمیم بگیرید و خود را رها کنید و زندگی را آنگونه که معنی می شود درک کنید.</p>
<p>مجید محمدی &#8211; سوادکوه</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62126">مجید محمدی: انتخاب کردم آزاد باشم و آزاد زندگی کنم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62126/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کمپ مجاهدین خلق &#124; جایی که خندیدن هم ممنوع بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60132</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60132#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 May 2024 05:00:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کمپ لیبرتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60132</guid>

					<description><![CDATA[<p>می خواهم خاطره ای از درون مناسبات تعریف کنم تا برای همه روشن شود مسائلی که رجوی ها مطرح می کنند دروغی بیش نیست و حرف مفتی است که تنها به درد نیروهایش می خورد . بعد از ورود به کمپ لیبرتی دولت عراق و نیروهای نظامی آمریکا قانونی به سازمان اعلام کردند که تجمع [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60132">کمپ مجاهدین خلق | جایی که خندیدن هم ممنوع بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>می خواهم خاطره ای از درون مناسبات تعریف کنم تا برای همه روشن شود مسائلی که رجوی ها مطرح می کنند دروغی بیش نیست و حرف مفتی است که تنها به درد نیروهایش می خورد .</p>
<p>بعد از ورود به کمپ لیبرتی دولت عراق و نیروهای نظامی آمریکا قانونی به سازمان اعلام کردند که تجمع در کمپ ممنوع می باشد و به همین خاطر مسئولین سازمان به خاطر اینکه کار نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی را هر جور شده برگزار نمایند دستور دادند هر قسمت در کانکس خودشان به صورت چند نفره نشست ها را برگزار نمایند . در یکی از همین نشست های روزانه به نام عملیات جاری یکی از مسئولین به نام علیرضا حکیمی که با نام مستعار عسگر نامیده می شد در کانکس محل استراحت نشست روزانه را برگزار نمود.</p>
<p>در همین موقع از طرف کمیساریا و نیروهای آمریکایی سر زده وارد محوطه شده و داخل کانکس ما شدند. ما که وضعیت را خراب شده می دیدیم بحث را عوض کردیم و دفترچه ها را در داخل پیراهن خودمان قرار دادیم و برای اینکه نشست لو نرود شروع به تعریف کردن از فیلم کردیم و الکی خندیدیم و آنان نیز شروع به خندیدن کردند و نزدیک به دو ساعت مشغول این کار بودیم.</p>
<p>البته باید به این نکته اشاره کنم که همین دو ساعت خندیدن و جوک گفتن بهترین شرایطی بود که در سازمان داشتیم اما بعد از رفتن نیروهای کمیساریا و آمریکایی ها این خنده ها را از دماغ ما در آوردند و با برگزاری نشست شروع به فحش و ناسزا گفتن کردند مبنی بر این که چرا الکی خندیدیم و هر کسی باید در این باره فاکتها را پروژه کرده و در نشست بعدی بخواند و این گونه سعی می کردند ما را تحت فشار روانی قرار بدهند .</p>
<p>رجوی هرگز حاضر نبود در درون سازمان کسی حتی برای چند لحظه هم خوشحال باشد! چون درون سازمان همیشه باید فحش و ناسزا بشنوی و خندیدن و خوشحالی بوی زندگی طلبی دارد و فرد را به گذشته برده و این یعنی رد کردن مرز سرخ .</p>
<p>افراد در درون سازمان مجاهدین همیشه باید بدهکار و ناراحت باشند و هرگز نباید رنگ خوشحالی را ببینند و هرگز نباید خنده بر روی لب کسی دیده شود. چون حتی اگر خنده اش الکی باشد باید به مسئول جواب پس بدهد و برای سرکوفت زدن آنرا به خون به اصطلاح شهدا ربط داده و اینکه با وجود کشته شدن افراد نباید رنگ خوشحالی و خنده در مناسبات وجود داشته باشد و همه چیز باید به سمت رهبری سازمان باشد و اوست که مشخص می کند چکار باید بکنیم یعنی فرد در درون سازمان باید خون و نفس اش در اختیار رهبری سازمان باشد و افراد باید مانند برده در خدمت رجوی ها باشند و اگر دم از آزادی و حقوق برابر برای همه مردم می زنند دروغی بیش نیست و این را ما اعضای جدا شده به خوبی با پوست و گوشت خود حس کردیم .</p>
<p>مجید محمدی &#8211; سوادکوه</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60132">کمپ مجاهدین خلق | جایی که خندیدن هم ممنوع بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60132/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دروغی که سالهای زیادی از عمرم را در تشکیلات رجوی به تباهی کشاند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60034</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60034#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 May 2024 05:35:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض و افشاگری نسبت به عملکرد مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60034</guid>

					<description><![CDATA[<p>من مجید محمدی، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق هستم. من از جمله اسرای جنگلی ایران و عراق بودم که عوامل سازمان با فریب به درون کمپ اشرف کشاندند. اما ماجرای ماندنم در تشکیلات رجوی، داستان تلخی دارد که تلخیش تا همیشه در کامم مانده است. در درون سازمان دروغی به من گفته شد که به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60034">دروغی که سالهای زیادی از عمرم را در تشکیلات رجوی به تباهی کشاند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من مجید محمدی، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق هستم. من از جمله اسرای جنگلی ایران و عراق بودم که عوامل سازمان با فریب به درون کمپ اشرف کشاندند. اما ماجرای ماندنم در تشکیلات رجوی، داستان تلخی دارد که تلخیش تا همیشه در کامم مانده است.</p>
<p>در درون سازمان دروغی به من گفته شد که به واسطه آن تمام زندگی ام از بین رفت. دروغی که سال های عمرم را به تباهی کشاند.</p>
<p>من در جریان جنگ عراق علیه ایران در منطقه شلمچه بر اثر اصابت خمپاره از ناحیه پای راست و چشم چپ زخمی شدم و به اسارت نیروهای عراقی در آمدم. شدت جراحاتم زیاد بود و شرایط جسمی خوبی نداشتم. به دلیل عدم رسیدگی در اردوگاه اسرا، خون زیادی از دست داده بودم و به حال مرگ افتاده بودم.</p>
<p>در ان دوران عوامل سازمان مجاهدین خلق، مرتب به اردوگاه سر می زدند و سعی داشتند از میان اسرا افرادی را جذب کنند و به اردوگاه خود منتقل کنند.<br />
دختر عموی من؛ رقیه عباسی از مسئولین رده بالای سازما بود و نام مرا درمیان اسرا دیده بود و به طور خاص سعی کرد مرا جذب کند. شرایط سخت اردوگاه صدام و عدم آگاهی درباره سازمان و شرایط جسمی بسیار وخیمم باعث شد تا من هم در کنار برخی دیگر از افراد قبول کنم به کمپ مجاهدین منتقل شوم.</p>
<p>مدتی که گذشت متوجه اشتباهم شدم و به فریبکاری مسئولین سازمان پی بردم. به همین دلیل تصمیم گرفتم بعد از آمدن نیروهای صلیب سرخ از سازمان جدا شوم.</p>
<p>اما رقیه عباسی دروغ بزرگی گفت که عمرم را به تباهی کشاند! دروغی که وقتی با واقعیت روبرو شدم مسیر زندگی من را عوض نمود.</p>
<p>رقیه عباسی برای نگهداشتن من در سال 1370 به دروغ گفت: پدر و مادرت را وزارت اطلاعات اعدام کرده و یک خواهر و برادرت هم ناپدید هستند و یک خواهر و برادر دیگرت هم در یتیم خانه زندگی می کنند!</p>
<p>برای اعدام پدر و مادرم در سازمان مراسم ختم گرفتند و این نقطه ای بود که من پایان آرزوهایم را می دیدم . حس انتقام در من زنده شد و دیگر به فکر رفتن از مناسبات سازمان نبودم و عنوان می کردم می مانم تا انتقام مرگ پدر و مادرم را بگیرم .</p>
<p>اما این همه داستان نبود و دروغ روزی نمایان خواهد شد. در یکی از روزهای سال 1382 بعد از سرنگونی صدام به من ابلاغ شد که به دفتر رقیه عباسی بروم. من حدوداٌ ساعت ده صبح به دفتر وی رفتم. من از آمدن خانواده ام به اشرف برای ملاقات خبری نداشتم . رقیه به من گفت که عمو و زن عمو آمدند اشرف تا تو را ملاقات کنند. در یک لحظه بغض کردم گفتم عمو و زن عموی من کی هستند، گفت پدر و مادرت، گفتم شما به من گفتید که آنان دوازده سال پیش اعدام شدند. رقیه عباسی مکث کرد و گفت بروم ببینم موضوع چیه! تنها در اتاق بودم و تا توانستم گریه کردم و به فکر سالیانی افتادم که با این دروغ زندگی می کردم و عمرم را سر چیزی پوچ از دست دادم نمی دانستم که چه کسی راست می گوید چه کسی دروغ. در همین افکار بودم که رقیه وارد اتاق شد و گفت عمو و زن عمو زندانی سیاسی هستند. آنها را به زور آوردند اشرف تا تو را با خودشان ببرند و تحویل اطلاعات بدهند . یعنی برای پوشاندن دروغ قبلی مجبور شد دروغ بزرگتری بگوید و حاضر نشد دروغی که سالیان باعث شد در اشرف بمانم را قبول کند . آخر کدام پدر و مادری بد فرزندشان را می خواهند؟</p>
<p>ساعت حدوداٌ یک بود که به همراه رقیه عباسی به ملاقات پدر و مادرم رفتیم. وقتی وارد سالن شدم از دور مادرم را شناختم و اشک در چشمانم جاری شد. چند دقیقه نگذشته بود که مادرم گردنبند طلا که عکس من روی آن حک شده بود را به گردن من انداخت و من آنرا قبول نکرده و آن را پس دادم. در این ملاقات من و رقیه و چند نفر دیگر از نفرات سازمان حضور داشتند تا مبادا حرف هایی بین ما رد و بدل شود، آنها جلوی حرف زدن ما را می گرفتند و سعی می کردند هر چه زودتر این ملاقات به پایان برسد.</p>
<p>اولین دیدار با خانواده، همه چیزم را تغییر داد. دیگر مانند گذشته به سازمان و تشکیلات نگاه نمی کردم. دیگر حرفهای مسئولین رنگ و بوی دیگری داشت چون می دانستم تمام حرفهایشان دروغ می باشد. وقتی با پدر و مادرم حرف زدم گفتند که اصلاٌ زندانی نبوده اند و خواهر و برادرانم همه سالم هستند و مشغول زندگی خودشان می باشند و از زندگی شان راضی هستند. این حرف شان برایم مسجل نمود که سازمان برای نگهداشتن اعضای خود دست به چه کارهای کثیفی می زند.</p>
<p>بعد از این دیدار بود که تمام فکر و ذکرم در مناسبات، دیدن دوباره خانواده ام بود اما دیگر سازمان اجازه دیدار نداد و من بعضی اوقات از پشت سیاج خانواده ام را می دیدم. آتشی که دیدار با خانواده ام در من زنده کرده بود دیگر خاموشی نداشت و در نهایت بعد از رفتن به لیبرتی تصمیم گرفتم برای باقی عمرم خودم نوع زندگی را انتخاب کنم و اکنون متوجه شدم انتخابی که کردم بسیار خوب و مفید بوده است و خدا را شکر که توانستم از آن جهنمی که رجوی برای من و ما ساخته بود رهایی یابم.</p>
<p>مجید محمدی &#8211; مازندران- سوادکوه</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60034">دروغی که سالهای زیادی از عمرم را در تشکیلات رجوی به تباهی کشاند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60034/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطراتی از لحظه شکست و تسلیم شدن تشکیلات رجوی در عراق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59636</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59636#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Apr 2024 06:30:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59636</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز بیست فروردین 1382 از راه می رسید و برای همه مشخص شده بود که دیگر کار صدام به پایان رسیده و نیروهای آمریکایی بغداد را اشغال نمودند. حوالی ظهر بود که پیامی از طرف رجوی برای نیروها خوانده شد. متن پیام این گونه بود: در مقابله با نیروهای آمریکایی مقابله به مثل نکنید و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59636">خاطراتی از لحظه شکست و تسلیم شدن تشکیلات رجوی در عراق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز بیست فروردین 1382 از راه می رسید و برای همه مشخص شده بود که دیگر کار صدام به پایان رسیده و نیروهای آمریکایی بغداد را اشغال نمودند. حوالی ظهر بود که پیامی از طرف رجوی برای نیروها خوانده شد. متن پیام این گونه بود: در مقابله با نیروهای آمریکایی مقابله به مثل نکنید و بر روی سلاح و ادوات نظامی خود پرچم سفید نصب کنید . این پیام مانند پتکی بر جسم نیروهای سازمان وارد آمد. تا مدتی همه گیج بودیم و نمی توانستیم این پیام را درک کنیم! مگر قرار نبود که نیروهای آمریکایی با ما کاری نداشته باشند و ما به ایران برویم؟ تسلیم شدن در برابر نیروهای آمریکایی چه معنایی دارد؟ و هزاران سئوالی که به ذهن می زد .<br />
اما این کاری بود که می بایست نیروها انجام دهند و کسی در جایگاهی نبود که بتواند اعتراض کند. بعد از دو روز به ما دستور داده شد به قرارگاهها برگردیم. این دستور به معنی گل گرفتن استراتژی سرنگونی توسط رجوی از طریق کشور عراق بود. همه اعضای سازمان مسئله دار شدند ولی باز نمی شد کاری کرد ولی حداقل دلمان به داشتن سلاح هایمان خوش بود اما این دلخوشی هم چند روزی بیشتر طول نکشید.</p>
<p>فرمانده نیروهای آمریکایی به اشرف آمده و فرماندهان سازمان را تهدید به بمباران هوایی کرد و از آن ها خواستند که سلاح های خود را تسلیم آنان نمایند و در نهایت بعد از دو روز مجبور به تسلیم در مقابل نیروهای آمریکایی شدیم و دستور رسید در هر قرارگاهی که هستیم باید سلاح های خود را تحویل نیروهای آمریکایی بدهیم و این آخرین ضربه بر پیکره سازمان در مورد سرنگونی بود و همه چیز برباد رفته بود.</p>
<p>رجوی پیام داد که من در مقابل شما و سلاح، شما را انتخاب کردم و شما را به راحتی پیدا نکردم و امکان دوباره مسلح شدن وجود دارد. یا باید تشکیلات بدون سلاح را قبول می کردم یا اینکه مورد بمباران قرار بگیریم که من در نهایت شما را انتخاب کردم .<br />
این پیام رجوی در حالی بود که همیشه عنوان می کرد مجاهد با سلاحش زنده است و اگر سلاح از عنصر مجاهد گرفته شود دیگر مجاهد نیست !!!. ولی حالا خودش زیرآب حرفش را زده و عنوان می کرد باید خلع سلاح شویم یعنی شرف و ناموس مجاهدین همه بر باد رفته بود.</p>
<p>ایکاش این همه داستان بود. کم کم همه را مجبور کردند به اشرف برگردیم و در محاصره نیروهای آمریکایی قرار داشته باشیم و به جز قرارگاه اشرف ، قرارگاه دیگری باقی نماند.</p>
<p>با ورود نیروها به اشرف شروع تناقضات آغاز شد. همه مسئله دار بودند که چرا این گونه شد؟ چرا خبری از مسعود و مریم رجوی نیست؟ عاقبت سازمان به کجا ختم خواهد شد ؟ آیا با وجود سرنگونی صدام و حضور نیروهای آمریکایی می توان باز به سرنگونی دست یافت؟ آیا آمریکا قبول می کند برای سرنگونی به ما سلاح بدهد؟ هزاران سئوال در ذهن افراد وجود داشت. ولی کسی پاسخگو نبود و باید به حرف مسئولین زن گوش می کردیم که از طرف رجوی عنوان می کردند که برادر گفته به حرف شورای رهبری گوش کنید و شما که بهتر از مسعود متوجه نمی شوید، پس کارتان را بکنید و کاری به کارهای دیگر نداشته باشد. او رهبر انقلاب است و خودش می داند در این مقطع کشتی انقلاب را چگونه رهبری کند.</p>
<p>یکی از اقداماتی که سعی می کردند زنان شورای رهبری انجام دهند جا انداختن مسئول اولی مژگان پارسایی بود. ابتدا سعی کردند وی را به عنوان قهرمان جا بیندازند که این قهرمانی شامل دو مسئله بود؛ اول اینکه نیروهای سازمان در جریان حمله آمریکا به عراق یک گلوله هم شلیک نکردند و دوم اینکه نیروها در این مدت همه گونه همکاری با زنان شورای رهبری داشتند و این مسئله قابل تقدیر است. اما هیچ وقت رجوی روی شکست تحلیل هایش نرفت و این گونه با شامورته بازی از قبول شکست در استراتژی فرار نمود و تاکنون هم حاضر به پاسخ گویی نیست.</p>
<p>مجید محمدی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59636">خاطراتی از لحظه شکست و تسلیم شدن تشکیلات رجوی در عراق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59636/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سلسله گفتگوهای انجمن نجات با اسیران پیوستی به سازمان مجاهدین خلق – قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50768</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50768#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Jun 2022 08:55:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اسرای جنگ ایران و عراق]]></category>
		<category><![CDATA[علی مرادی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50768</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین که در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) تعداد زیادی از نیروهای خود را از دست داده بودند، به دنبال جذب نیرو بودند. به جز بحبوحه انقلاب که چهره واقعی سازمان مجاهدین خلق آشکار نشده بود، جذب نیرو معضلی است که همیشه سازمان مجاهدین خلق با آن روبرو بوده است. سازمان هیچ گاه بدون استفاده [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50768">سلسله گفتگوهای انجمن نجات با اسیران پیوستی به سازمان مجاهدین خلق – قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین که در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) تعداد زیادی از نیروهای خود را از دست داده بودند، به دنبال جذب نیرو بودند. به جز بحبوحه انقلاب که چهره واقعی سازمان مجاهدین خلق آشکار نشده بود، جذب نیرو معضلی است که همیشه سازمان مجاهدین خلق با آن روبرو بوده است. سازمان هیچ گاه بدون استفاده از فریب و نیرنگ نتوانسته افراد را به درون مناسبات خود بکشاند. زمانی با وعده و وعید شغل و کار و زندگی در اروپا جوانان جویای کار را فریفت و زمانی با سوءاستفاده از شرایط بد حاکم بر اردوگاه های اسرای ایرانی در عراق و البته با همدستی رژیم بعث اسرای جنگی را به درون مناسبات خود منتقل کرد. اسرایی که پس از انتقال به کمپ اشرف متوجه اشتباه خود شدند و از چاله به چاه ویل مجاهدین خلق افتادند.</p>
<p>انجمن نجات طی سلسله گفتگوهای اختصاصی با تنی چند از دوستانی که تجربه دو اسارت یعنی اسارت در اردوگاه نیروهای بعث عراق و اسارت در اردوگاه سازمان مجاهدین خلق را از سر گذرانده اند، به بررسی روشهای اغفال و فریب اسرای جنگ تحمیلی توسط سازمان مجاهدین در عراق می پردازد.</p>
<p>یکی دیگر از میهمانان این سلسله گفتگوها مجید محمدی است. او در سال 1367 در جبهه جنگ ایران و عراق و در منطقه شلمچه در حالی که مجروح و بیهوش بوده به اسارت نیروهای عراقی در می آید: ما را از بصره به بغداد و سپس الرمادی منتقل کردند.<br />
او دو و سال و نیم در اسارت رژیم بعث بود و سپس با نفوذی که سازمان بر روی اردوگاه مخفی الرمادی داشته، فریب می خورد و به کمپ اشرف منتقل می شود. ادامه ماجرا را از زبان مجید محمدی می شنویم:</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-50768-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Nejat/mohammadi-moradi-202206.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Nejat/mohammadi-moradi-202206.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Nejat/mohammadi-moradi-202206.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Nejat/mohammadi-moradi-202206.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50768">سلسله گفتگوهای انجمن نجات با اسیران پیوستی به سازمان مجاهدین خلق – قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50768/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Nejat/mohammadi-moradi-202206.mp4" length="77696962" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>نامه مجید محمدی به دادستان دادگاه کیفری بین المللی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47875</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47875#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Nov 2021 07:50:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دادستان دیوان کیفری بین المللی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47875</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای کریم خان دادستان محترم دادگاه کیفری بین المللی لاهه با عرض سلام و تقدیم احترام من مجید محمدی هستم که در 4 خرداد سال 1367 در جنگ ایران و عراق در منطقه عملیاتی شلمچه در حالی که به شدت مجروح بودم به اسارت نیروهای عراقی در آمدم. بدلیل جراحت بر اثر ترکش، قسمتی از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47875">نامه مجید محمدی به دادستان دادگاه کیفری بین المللی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای کریم خان<br />
دادستان محترم دادگاه کیفری بین المللی لاهه<br />
با عرض سلام و تقدیم احترام</p>
<p>من مجید محمدی هستم که در 4 خرداد سال 1367 در جنگ ایران و عراق در منطقه عملیاتی شلمچه در حالی که به شدت مجروح بودم به اسارت نیروهای عراقی در آمدم. بدلیل جراحت بر اثر ترکش، قسمتی از پای راستم و همچنین عصب پای چپم آسیب دیده بود. چشم چپم در حدود 70 درصد بینایی اش را از دست داده بود. عراقی ها دو ماه مرا در جنوب بصره و در بغداد تحت شکنجه قرار دادند و در نهایت مرا به اردوگاه اسرای جنگی رمادی منتقل کردند. آن زمان خیلی ضعیف شده بودم و توان راه رفتن نداشتم.</p>
<p>در سال 1368 مسئولین سازمان مجاهدین خلق در اردوگاههای اسرای ایرانی در عراق دست به تبلیغات وسیعی زدند. سازمان به اردوگاهی که من بودم رفت و آمد داشت و با فریب و وعده های دروغین مرا با خود به قرارگاه اشرف بردند.<br />
از طرفی پسر عمویم و همسرش یکی از مسئولین سازمان بودند که آنها هم تلاش کردند تا مرا جذب کنند. به محض ورودم به تشکیلات سازمان مجاهدین خلق، عملیات علیه کردها در شمال عراق آغاز شد. بعد از مدتی در سازمان بهبودی کامل پیدا کردم. در این ایام گویا پسر عمویم بدلیل اختلاف در تشکیلات بر سر طلاق اجباری از سازمان فاصله گرفته بود. وقتی او یک بار مرا دید به من گفت که جایم اینجا نیست و از من خواست تا گزارشی به مسئولم بنویسم و درخواست کنم که مرا به ایران برگردانند. من هم نامه ای نوشتم و درخواست خود را مطرح کردم. ابتدا به من جوابی ندادند. بعد از مدتی که پیگیری کردم مرا به سالنی بردند و در جمع بزرگی برای من نشست گذاشتند.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-47876 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammadi_Majid_1.jpg" alt="مجید محمدی " width="400" height="282" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammadi_Majid_1.jpg 400w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammadi_Majid_1-300x212.jpg 300w" sizes="(max-width: 400px) 100vw, 400px" /></p>
<p>در ادامه نشست زنان و مردان مسئولین سازمان مجاهدین خلق به من تسلیت گفتند و عنوان داشتند که پدر و مادرم را حکومت ایران به دلیل حضور من در سازمان مجاهدین خلق اعدام کرده است. این خبر بسیار شوکه کننده بود و به همین خاطر من تصمیم گرفتم همچنان در مناسبات بمانم و انتقام این کار را از حکومت ایران بگیرم. البته بعداٌ متوجه شدم که سازمان به من دروغ گفته بود و می خواست با این فریبکاری من را در مناسبات فرقه ای خود نگه دارد.</p>
<p>سازمان مجاهدین خلق ازدواج را ممنوع اعلام کرده بود و کسی حق ازدواج نداشت و رجوی عنوان داشت که تا آخر عمر خبری از همسر نخواهد بود. اعضا حق نداشتند خانواده ای به جز رجوی ها داشته باشند. در مناسبات فرقه ای سازمان هیچ وقت نمی توانستم با دوستان خودم صحبت کنم و اگر این کار انجام می شد باید در نشست های مغزشویی و فشار جمعی مورد انتقاد تند قرار می گرفتم و انتقادات همیشه هم با فحش و تحقیر و بعضا کتک کاری همراه بود.</p>
<p>بعد از سرنگونی صدام حسین در سال 1382 خانواده ها برای ملاقات با عزیزان خود به قرارگاه اشرف مراجعه کردند. در بین خانواده ها پدر و مادرم نیز حضور داشتند. من با دیدن آنها بسیار شوکه شدم و متوجه شدم که مسئولین سازمان به من دروغ گفتند و سالیان با اندوه اعدام پدر و مادرم بسر بردم و اینگونه می خواستند من را با این دروغ کثیف در تشکیلات نگهدارند.<br />
از مسئولین سازمان مجاهدین خلق سئوال کردم که شما این سالیان به من دروغ گفتید و با این دروغ می دانید چه فشاری به من به لحاظ روانی وارد شده که مسئولین هیچ پاسخی نداشتند و عنوان داشتند که لابد اشتباه شده است. این فریبکاری سازمان مجاهدین خلق باعث شد که من نزدیک به 13 سال با فشار روحی و روانی زندگی کنم.</p>
<p>من بعد از دیدار با خانواده ام تصمیم گرفتم که از مناسبات سازمان فرار کنم اما در حین فرار دستگیر شده و مرا مورد تعرض قرار دادند و زندانی کردند. با فشارهای روحی و فیزیکی سعی داشتند مرا به ماندن در مناسبات وادار کنند اما من تصمیم خود را گرفته بودم.<br />
من در طول مدتی که در مناسبات سازمان مجاهدین خلق بودم بطور دائم با یک دروغ بزرگ زندگی کردم و جوانی ام را از بین بردند. من اکنون به خاطر دروغ و فریبکاری رجوی و فشارهای روحی و جسمی که به من وارد نمودند از آنان شکایت دارم که این همه سال چگونه عمر و جوانی و زندگی من را تلف کردند. من در هر دادگاهی حاضرم در مورد جنایت علیه بشریت در داخل تشکیلات مجاهدین خلق شهادت بدهم و خود یکی از شاکیان سران این سازمان هستم.</p>
<p>مجید محمدی<br />
پل سفید – مازندران – ایران</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47875">نامه مجید محمدی به دادستان دادگاه کیفری بین المللی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47875/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
