<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>محمدرضا کاظم پور</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b8%d9%85-%d9%be%d9%88%d8%b1/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/محمدرضا-کاظم-پور</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 11 Oct 2020 08:17:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>محمدرضا کاظم پور</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/محمدرضا-کاظم-پور</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>گریز از دایره بسته</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4699</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4699?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Apr 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا کاظم پور]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/04/09/%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[<p>نامه خانم نازیلانصیری به نامزدش آقای محمد رضا کاظم پور که در دام بازی پنهان، نامحسوس و فریبکارانه دارودسته رجوی غلطید. مدتهاست بر اثر اعمال محدودیت های همه جانبه دارودسته رجوی، از کانون گرم خانواده و نامزد چشم انتظار و مضطرب خویش جدا افتاده است، نمونه ای از احساسات فروخورده انسانی ست که با تکیه بر تمام احسات، رنج ها، دریغ ها، آرزوها و حسرت های طبیعی سعی دارد به نوعی پیامی پر احساس و ژرف را به کسی که بشدت دوستش دارد، برساند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4699">گریز از دایره بسته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>گریز از دایره بسته</b><br />
نامه خانم نازیلانصیری به نامزدش آقای محمد رضا کاظم پور که در دام بازی پنهان ، نامحسوس و فریبکارانه دارودسته رجوی غلطید. مدتهاست بر اثر اعمال محدودیت های همه جانبه دارودسته رجوی، از کانون گرم خانواده و نامزد چشم انتظار و مضطرب خویش جدا افتاده است ، نمونه ای از احساسات فروخورده انسانی ست که با تکیه بر تمام احسات ، رنج ها ، دریغ ها ، آرزوها و حسرت های طبیعی سعی دارد به نوعی پیامی پر احساس و ژرف را به کسی که بشدت دوستش دارد ، برساند.<br />
خانم نصیری در نامه خویش خطاب به محمد رضا می کوشد به جهت پیوند عمیقش با پنهان ترین و درونی ترین زوایای روحی و احساسی نامزدش که بشدت برای همه ما اهالی مشرق زمین ملموس است ، بار دیگر به جلوه های تازه و بدیعی از احساسات انسانی ، پاک و هزاران بار تکرار شده حیات بشری دست یابد و الگویی دوباره برای بازتاب دقیق ساده ترین عواطف انسان ارائه دهد. موضوعی که برای ذهن بیمار سردمداران دارودسته رجوی سخت دست نیافتنی و غیر قابل فهم است.<br />
ایشان از اینکه محمدرضا کاظم پور و سایرین، ناخواسته و و بدون شناخت در دام صیادانی چون سردمداران فرقه مخوف رجوی گرفتار شده اند و در محیطی چون قرارگاه اشرف وادار و مجبور می شوند تا از نیازها و تمایلات عاطفی خود چشم پوشی کرده و نظاره گر نابودی روح و احساسات زیبای انسانی خود باشند، ابراز بیزاری می کند و محیط قرارگاه اشرف را چون مردابی که عاری از مهر ، محبت و دوست داشتن می انگارد که در آن از حیات و بالندگی و نشاط اثری نمانده است.<br />
خانم نازیلا نصیری در نامه پر احساس خویش به سردمداران فریبکار فرقه تروریستی رجوی که جز به خشونت، ستیزه جوئی و تلاشی کانون گرم خانواده ها نمی اندیشند، با زبان گویائی اشاره دارد که آنان در مسیر تباهی و نابخردی قرار گرفته اند.<br />
از صمیم قلب آرزومندیم که خانم نازیلا نصیری و خانواده دردمند و محترم کاظم پور در سال نو شاهد رهائی عزیز دلبندشان از اسارتگاه فرقه تبهکار رجوی و بازگشت ایشان به کانون گرم خانواده باشند. به امید آن روز<br />
آرش رضائی<br />
مسئول انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی</p>
<p><b>نامه خانم نازیلانصیری به نامزدش آقای محمد رضا کاظم پور</b>:</p>
<p>بسم الله الرحمن الرحیم<br />
الله مع الصابرین<br />
بنام همان خدایی که صابران را دوست می دارد این دست نوشته را به محمدرضا کاظم پور می نویسم<br />
نامه من خطاب به تمام کسانی است که در دام صیادانی گرفتارند که ناخواسته و بدون هدف و شناخت و انگیزه به این اسارت تن در داده اند و از نیازها و تمایلات انسانی و عاطفی خود چشم پوشی کرده اند. ترک خانواده و خانه و وطن خویش کرده اند و باعث نابودی روح و احساسات زیبای انسانی خود شده اند. آنجا که روح انسانها را زندانی کرده اند و به صلابه می کشند تا مهر و محبت و دوست داشتن را فراموش کنند و مبدل به بتی سنگی شوند کجاست ؟ بسیارند کسانی که چون دریا سخن می گویند اما زندگی ای چون مرداب دارند پس چرا باید به حرفهای دریایی گوش دهیم ولی در مرداب زندگی کردن را بپذیریم مگر ما خلیفه الله نیستیم بر روی زمین ، تنها نادانها و مردگانند که تغییر عقیده نمی دهند.<br />
رضا جان سلام عاشقانه مرا پذیرا باش تا بتوانم به درد دلم با تو ادامه دهم هم اکنون که این نامه را برایت می نویسم جلوی اشکم را گرفته ام چون من به تو قول داده ام که فقط وقتی تو را از دست دادم و مرگ تو را از من گرفت گریه کنم اما من می دانم که تو زنده ای ولی نمی توانی زندگی بکنی زیرا تو بر خلاف تصور خیلی ها بسیار مهربان ، احساساتی و معتقد هستی الگوهای زندگی تو را من می شناسم پس چرا با خودت و من و خانواده ات این چنین کردی ؟ هیچ به قولهایی که به من دادی فکر می کنی می دونی چقدر نامهربانی کردی و دلم را شکستی ، اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.<br />
اصلا باورم نمیشه که تو پیشم نیستی فکر می کنم دارم خواب می بینم یک کابوس وحشتناک که آرزو می کنم زودتر از خواب بیدار شوم و ببینم تو در کنار من هستی و خوشحال و شادیم.<br />
عزیزم من تنها مانده ام با برگهای دفتری که در فراقت سیاه می شوند اما بهار به آخر می رسد و من همچنان مسافر سبز این جاده ام برای رسیدن به تو وقتی تو نیستی دلم بی قرار توست.<br />
هیچ میدونی که من با پدرت صحبت کرده ام و ایشون از رفتارش با تو بسیار ناراحت و پشیمان است و به من قول دادن که بلافاصله بعد از برگشتن تو دست منو تو دست تو بذاره تا شاید جبران این سهل انگاری بشه.<br />
وقتی بارون می آید به تعداد قطره هایی که می تونی تو مشتت بگیری دوستم داری اما من به تعداد قطره هایی که نمی تونی بگیری دوستت دارم و این رو خوب می دونم که خیلی دلت برام تنگ شده چون دل به دل راه داره.<br />
پس به بازگشت دوباره و جبران روزهای سپری شده که تماما با غصه و ترس و نگرانی بوده بیاندیش و چشمهای منتظرمان را به بازگشت و دیدن سیمای معصوم خودت روشن کن. مواظب خودت باش چون تو مال منی و من مال توام هم در این دنیا هم در آخرت.<br />
عاشق بی قرار و منتظرت نازیلا نصیری<br />
7/1/1386<br />
رونوشت به<br />
1- خانم کلنل تورلاک مقام محترم حقوقی و قضایی کمپ آمریکا<br />
2- کمیته بین المللی صلیب سرخ دفتر ژنو<br />
3- آقای آندریاس مسئول جستجوی کمیته بین المللی صلیب سرخ دفتر تهران<br />
4- دفتر انجمن نجات آذربایجان غربی</p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/others/nazila-naseri.pdf" target="rel=&quot;noopener" rel="noopener noreferrer">لینک به متن اصلی نامه</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4699">گریز از دایره بسته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4699/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در انتظار رهائی فرزند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4584</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4584?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Mar 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا کاظم پور]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/03/06/%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7%d8%a6%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>محمد رضا به علت مخالفت پدرش با ازدواج در حالتی از ناامیدی طعمه صیادان فاشیست و بیرحم فرقه رجوی می شود. صیادان تبهکار رجوی با شناختی که ازسادگی و ناکامی او در رسیدن به رویاهایش به دست می آورند با استفاده از زنان قرارگاه اشرف و برخورد مستمر و سیستماتیک، عواطف او را تحت تاثیر قرار داده و تصویری دروغین از مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف را برای محمد رضا به تصویر می کشند و بدینگونه علیرغم مخالفت شدید پدر، مادر و خواهرش او را وادارمی کنند که به دارودسته تروریست و تبهکار رجوی به پیوندد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4584">در انتظار رهائی فرزند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>محمد رضا به علت مخالفت پدرش با ازدواج در حالتی از ناامیدی طعمه صیادان فاشیست و بیرحم فرقه رجوی می شود. صیادان تبهکار رجوی با شناختی که ازسادگی و ناکامی او در رسیدن به رویاهایش به دست می آورند با استفاده از زنان قرارگاه اشرف و برخورد مستمر و سیستماتیک، عواطف او را تحت تاثیر قرار داده و تصویری دروغین از مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف را برای محمد رضا به تصویر می کشند و بدینگونه علیرغم مخالفت شدید پدر، مادر و خواهرش او را وادارمی کنند که به دارودسته تروریست و تبهکار رجوی به پیوندد. این داستانی است که پدر و مادر زجر کشیده محمد رضا از آن به تلخی یاد کرده و آرزو می کنند ایکاش پسر دلبندشان اینچنین و در برابر چشمان حیرت زده آنان قربانی و طعمه مشتی دغلباز و ستیزه جو نمی گشت. اگر این سخن آقای کاظم کاظم پور پدر محترم محمد رضا را با نگاهی ژرف مطالعه کنیم آنگاه زشتی رفتار فریبکارانه وغیر انسانی رهبران فرقه خشونت طلب رجوی هیچگاه از یادمان نخواهد رفت. ایشان می گویند: &quot; از اینکه مدتهاست تو را ندیده ام خودم و مادرت بسیار ناراحت و قلب و دلمان آزرده خاطر است. نمی دانی که چقدر مادرت عصبی شده و از غم دوری تو دچار تشویش خاطر شده است&#8230; محمدرضا جان من به روشنی حقایق را گفتم و به اشتباهاتم اعتراف کردم حال از تو می خواهم که شهامت به خرج دهی و به خوبی فکر کنی، به موقعیتی که الان در آن هستی فکر کن آیا زندگی در بیابان اشرف واقعاً خواسته تو بود؟ آیا انتخابی بر اساس میل درونیت بود؟ اطمینان دارم که تو هرگز در جایی که الان بسر می بری نه تنها ناراحت و غمگین هستی بلکه عمیقا متاسف و پشیمانی که انتخاب درستی نکرده ای و صرفا یک تصمیم آنی و زودگذر بود.&quot; </p>
<p>یا آنجا که اشاره صریح دارد به اینکه:&quot; محمدرضا جان تو به خوبی می دانی که ماندن در جهنم اشرف یعنی نابودی یعنی مرگ تدریجی و از بین رفتن ذره ذره سرمایه و انرژی جوانیت پس دوباره تصمیم بگیر و خودت را از آن محیط غیر قابل تحمل رهایی ده. </p>
<p>همه این سوز گدازهای داستان در هم تنیده ای است که در قرارگاه اشرف روی می دهد. درونمایه این داستان بی هیچ تفسیر و شرحی بیانگر نهایت بیرحمی کسانی است که ادعای آزادی خلق و مبارزه برای رهائی انسانها را دارند، اما در فرصتی که به دست می آورند با جدایی اعضای یک خانواده همه رذالت و پلشتی خویش را به نمایش می گذارند و ثابت می کنند که به هیچ پرنسیب اخلاقی پایبند نیستند و نه تنها از درک احساسات و عواطف پدرانه و مادرانه عاجزند که به راحتی همه حس و عاطفه یک پدر و مادر پیر را در راه اهداف تشکیلات تروریستی خود پایمال کرده و به هیچ می گیرند و در نهایت گوئی اتفاقی نیفتاده و دلی را به لرزه در نیاورده و روحی را آزار نداده اند.</p>
<p>در این ماجرا، تصمیم ها، رفتارهای بد، زشت و غیر انسانی مسئولین بی احساس قرارگاه اشرف، اعضای یک خانواده صمیمی را از هم جدا می کند که این اتفاق عواقب تکاندهنده ای در بر دارد. عواطف زخم خورده و رویاهای نابود شده، همه نتیجه رفتار های غیر انسانی سردمداران فرقه رجوی است.</p>
<p>محتوای نامه آقای کاظم پور خطاب به فرزندش محمد رضا (فرد مستقر در قرارگاه اشرف) امکان درک واضح و همه جانبه فضای بحران زده قرارگاه اشرف را فرا روی ما قرار می دهد. زیرا خود از نزدیک نظاره گر شرایط زیست افراد قرارگاه در بیابانی است که از مدنیت و هنجارهای زندگی مدرن نصیبی نبرده است. و افراد تحت مستقر در اشرف همچون ارواحی پریشان و نا آرام در حالتی از یاس و نا امیدی بسر می برند، بی آنکه از تحولات شتاب آلود دنیای پیرامونی کمترین اطلاع و آگاهی داشته باشند.</p>
<p>با امید به رهائی همه هموطنان تحت اسارت ذهنی و فیزیکی فرقه منحط و فاشیست رجوی و بازگشتشان به آغوش گرم خانواده و میهن عزیزمان ایران.</p>
<p>آرش رضائی</p>
<p>مسئول انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی</p>
<p>9/12/1385</p>
<p>نامه پدر محمد رضا کاظم پور:</p>
<p>بنام خدا</p>
<p>پسر عزیزم محمدرضا کاظم پور</p>
<p>از اینکه مدتهاست تو را ندیده ام خودم و مادرت بسیار ناراحت و قلب و دلمان آزرده خاطر است. نمی دانی که چقدر مادرت عصبی شده و از غم دوری تو دچار تشویش خاطر شده است. محمدرضا جان پسر عزیزم، می دانم هنگامی که در ایران بودی من بخوبی تو را درک نکرده ام روزهای متمادی است در خلوت تنهایی خویش خیلی فکر کرده ام پدرانه به تو می گویم و به صراحت اعتراف می کنم در مورد عدم قبول خواسته هایت که منطقی و معقول بود دچار اشتباه شدم بخصوص در مورد نامزدت خانم نازیلا که به شدت دوستش داشتی و عاشقانه ستایشش می کردی خیلی کار اشتباهی کرده ام و مانع ازدواج با وی شدم. </p>
<p>دوست دارم به تو بگویم که نازیلا در این مدت چند بار به پیش من آمده و زنگ زده و در مورد تو و نیز احساس عشقش نسبت به تو خیلی با من صحبت کرد و مرا متقاعد نمود که در مورد ازدواج شما دو نفر کوتاهی کرده ام و مانع رسیدن شما به هم شده ام از این بابت نیز پسر عزیزم بسیار متاسفم. </p>
<p>محمدرضا جان من به روشنی حقایق را گفتم و به اشتباهاتم اعتراف کردم حال از تو می خواهم که شهامت به خرج دهی و به خوبی فکر کنی، به موقعیتی که الان در آن هستی فکر کن آیا زندگی در بیابان اشرف واقعاً خواسته تو بود؟ آیا انتخابی بر اساس میل درونیت بود؟ اطمینان دارم که تو هرگز در جایی که الان بسر می بری نه تنها ناراحت و غمگین هستی بلکه عمیقا متاسف و پشیمانی که انتخاب درستی نکرده ای و صرفا یک تصمیم آنی و زودگذر بود.</p>
<p>پسر عزیزم محمدرضا جان تو هنوز خیلی جوانی و فرصت بسیاری برای زندگی داری بقول معروف که می گویند: ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. تو سعی کن به آینده خودت فکر کنی یقین بدان که می توانی دوباره دست به انتخاب بزنی و از آن بیابان جهنمی اشرف خارج شوی. محمدرضا جان تو به خوبی می دانی که ماندن در جهنم اشرف یعنی نابودی یعنی مرگ تدریجی و از بین رفتن ذره ذره سرمایه و انرژی جوانیت پس دوباره تصمیم بگیر و خودت را از آن محیط غیر قابل تحمل رهایی ده. </p>
<p>پسر عزیزم من و مادرت و نازیلا نامزد دوست داشتنیت و همه اعضای خانواده با امید بسیار در انتظار تو هسیتم و به محض اینکه به آغوش ما بازگشتی امکان و فرصت رسیدن به خواسته هایت از جمله ازدواج با نازیلا را برایت امکان پذیر خواهم ساخت این قولیست که پدر پیر و چشم براهت به تو می دهد و تو خوب می دانی که پدرت بر قول خود وفادار و میثاقی که هم اکنون با تو بسته ام، تحقق خواهد یافت. </p>
<p>پسر عزیزم محمدرضا جان ما همچنان منتظر تماس تو هستیم حتی یک تماس چند دقیقه ای تلفنی با من و مادرت و نازیلا در تصمیم و عزمت برای بازگشت به آغوش پر مهر و گرم خانواده ات مفید و موثر خواهد بود به امید آن روز. </p>
<p>پدر و مادر چشم براهت</p>
<p>کاظم پور نرگس شریفی</p>
<p>28/11/1385</p>
<p>رونوشت:</p>
<p>1- ریاست محترم کمیته بین المللی صلیب سرخ &ndash; دفتر تهران</p>
<p>2- مقام عالی حقوقی و قضایی کمپ امریکا موسوم به تیف خانم کلنل تورلاک</p>
<p><span>3- انجمن نجات دفتر آذربایجان غربی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4584">در انتظار رهائی فرزند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4584/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
