<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>منصور تنهایی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/منصور-تنهایی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 13 Jul 2022 08:51:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>منصور تنهایی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/منصور-تنهایی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>خاطرات منصور تنهائی &#8211; قسمت هفدهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6833</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6833?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Aug 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[منصور تنهایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/08/10/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%a6%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%87%d9%81%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در ماجرای طلاق های اجباری یا به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک تعدادی از افراد و نیروها که با موضوع طلاق دادن همسران خود و متلاشی شدن کانون خانواده هایشان سخت مخالف بودند و  خواهان خروج از تشکیلات و قرارگاههای عراق در سازمان شدند. آنها پاسپورت نداشتند و به این خاطر امکان خروج و یا فرار از قرارگاههای سازمان در عراق را نداشتند. مسئولین سازمان نه تنها به خواسته منطقی این افراد تن ندادند، بر خلاف انتظارشان آنها را به مکانی که به قلعه معروف بود، بردند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6833">خاطرات منصور تنهائی &#8211; قسمت هفدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>نقض سیستماتیک حقوق بشر،اختناق، شکنجه وکشتار افراد در قرارگاه اشرف<br />
شکنجه جداشدگان ، انتقال به قلعه و ضرب و شتم افراد _ بخش دوم<br />
</b><br />
در ماجرای طلاق های اجباری یا به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک تعدادی از افراد و نیروها که با موضوع طلاق دادن همسران خود و متلاشی شدن کانون خانواده هایشان سخت مخالف بودند و زیر بار تحلیل های بیمارگونه رجوی نمی رفتند ، خواهان خروج از تشکیلات و قرارگاههای عراق در سازمان شدند. آنها پاسپورت نداشتند و به این خاطر امکان خروج و یا فرار از قرارگاههای سازمان در عراق را نداشتند. مسئولین سازمان نه تنها به خواسته منطقی این افراد تن ندادند ، بر خلاف انتظارشان آنها را به مکانی که به قلعه معروف بود ، بردند ( قلعه ابتدا پادگان عراقی ها و مخروبه ای بیش نبود. سپس در اشرف مقر لشکر هفت بود و بعد از آن برای افراد مسئله دار در نظر گرفته شد ، افراد مسئله دار و خواهان خروج از اشرف را به قلعه منتقل می کردند و بنا به نظر مسئولین سازمان آنان را یک سال تا دوسال در حالتی ایزوله نگاه می داشتند ) ، و از آنها تعهد گرفتند وقتی از سازمان جدا شدند و به خارج از عراق رفتند بر علیه سازمان حرفی نزنند. خیلی ها تحت فشار و برای رهایی از ایزوله شدن برگ های تعهد را امضاء کردند به مابقی افراد که تعهد نامه ها را امضاء نکرده بودند ، هر روز به اصطلاح گیر می دادند و به بهانه ای در جاهای خلوت آنها را کتک می زدند و یا به اتاقی برده و چشم هایشان را می بستند و با مشت و لگد به جانشان می افتادند. البته بدترین و بیشترین تهدید مسئولین سازمان نسبت به افراد خواهران خروج و مستقر در قلعه این بود که می گفتند : شما را تحویل ابوغریب می دهیم تا دولت عراق در مورد شما تصمیم بگیرد مسئولین عراقی قطعا شما را به اسم جاسوس اعدام می کنند و یا اگر به شما تخفیف دهند سالها در زندان ابوغریب خواهید بود.<br />
<b>نمونه شکنجه و قتل جداشدگان</b><br />
فردی به اسم قربانعلی ترابی اهل مازندران از کادرهای قدیمی تقاضای جدایی و خروج داده بود. او قصد داشت به همراه همسرش که در اشرف بود به خارج از عراق برود. ولی مسئولین سازمان مانع از رفتن آنها می شوند. سپس او و تعداد دیگری را در سال 73 به قلعه منتقل می کنند و پس از ماهها که او را مورد آزار و اذیت قرار می دهند در نهایت تحت شکنجه جان می دهد. یا فردی به اسم پرویز احمدی که اهل کرمانشاه بود به جرم قصد جدایی از سازمان ، بشدت تحت شکنجه قرار می گیرد و کشته می شود.<br />
<b>افرادی که توسط شکنجه گران بیرحم سازمان کشته شدند</b><br />
تعداد زیادی در قرارگاههای سازمان به خصوص در اشرف به خاطر تقاضای جدایی از سازمان و یا خروج از قرارگاه اشرف ، ابتدا زندانی و سپس مدتها تحت بازجویی ضد انسانی قرار گرفتند و سپس در زیر شکنجه کشته شدند. عادل ، نریمان و نعمت اولیایی از شکنجه گران مشهور سازمان هستند که در شکنجه و کشتار نیروهای مستقر در قرارگاه اشرف دست داشتند. اسامی تعدادی از افراد معترض و خواهان خروج از قرارگاه اشرف که در زیر شکنجه بازجوهای سازمان مجاهدین جان دادند ، بدین قرار است :<br />
1- قربانعلی ترابی اهل مازندران 2- پرویز احمدی اهل کرمانشاه 3- نسرین احمدی اهل کرمانشاه 4- فرزاد سیفی اهل مازندران 5- معصومه اهل تهران 6- خلیل بزرگمهر اهل کرمانشاه.<br />
<b>همکاری با رژیم منفور و تبهکار صدام</b><br />
رهبران سازمان در زمان جنگ ایران و عراق اطلاعات نظامی و غیر نظامی مربوط به ایران را جمع آوری کرده و به نیروهای اطلاعاتی عراق می دادند یعنی نقش ستون پنجم را بازی کردند. سازمان از طریق شناسایی مرزها و نیز با استفاده از رابطین داخلی خود در ایران اطلاعات خواسته شده از سوی افسران اطلاعاتی عراق را جمع آوری می کرد و به آنها می داد. من گاهی به طور اتفاقی در جریان صحبت های مسئولین سازمان در اشرف قرار می گرفتم که خودشان اعتراف می کردند چگونه اطلاعات را جمع آوری می کنند.<br />
بعدها وقتی در جریان جنگ ایران و عراق اسیر می گرفتند جهت خوش خدمتی اسرای ایرانی را به عراقی ها تحویل می دادند. حتی در جنگ کویت نیروهای سازمان با زرهی ها در مرز خسروی و قصر شیرین تجمع کردند و سعی داشتند از پیشروی پیشمرگان کرد جلوگیری کنند و با آنها در ( کلار و طوبس ) درگیر شدند. در رابطه با این موضوع عزت ابراهیم که آن موقع نائب رئیس جمهور بود از آنها تقدیر کرد و گفت : اگر مجاهدین نبودند کردها به سمت بغداد سرازیر می شدند و حکومت صدام را سرنگون می کردند. دولت عراق به دلیل خوش خدمتی و مزدوری تمام عیار رهبران سازمان ، به آنها زرهی ، خودرو و پول می داد و آنها را به سلاح های سبک و سنگین تجهیز می کرد.<br />
در سال 91 طی جنگ اول عراق و امریکا سازمان نیروهای مستقر در شمال عراق و نیز افراد خود در قرارگاه اشرف را به جنوب فرستاد تا مردم شورشی شیعه را سرکوب کنند و سه تن از فرماندهان مهم خود را طی عملیات سرکوبگرانه از دست داد. نیروهای سازمان در جنگ کویت در شمال عراق ( مناطق کردنشین ) و در شهرهای کلار و کفری و&#8230; با پیشمرگان کرد درگیر شدند که حدود 40 نفر کشته دادند. رهبران سازمان در توجیه این عملیات ضد مردمی و سرکوبگرانه به دروغ گفتند : کردها می خواستند به ما حمله کنند و ما از خودمان دفاع کردیم.<br />
ادامه داره&#8230;<br />
تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6833">خاطرات منصور تنهائی &#8211; قسمت هفدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6833/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت شانزدهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6468</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6468?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Apr 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های تروریستی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[منصور تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/04/26/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در واکنش و اعتراض به نشست طلاق و دستور مسعود به طلاق اجباری اعضای سازمان، تعداد زیادی از افراد مستقر در قرارگاههای سازمان در عراق که پاسپورت داشتند با زن و فرزندانشان قرارگاههای سازمان را در عراق ترک کردند و به کشورهای اروپایی رفتند و تعداد دیگری نیز بدون همسرانشان رهسپار کشورهای غربی شدند. و عده ای نیز که بحث طلاق را نپذیرفتند و اما مایل نبودند از سازمان جدا بشوند در عراق ماندند و تا سال های 72 – 73 در هر هفته یک روز به پیش زن و فرزندان خود می رفتند اما بعدا تحت فشار رهبران سازمان همسرانشان را برای همیشه طلاق دادند و حتی فرزندانشان را نیز هیچگاه ندیدند زیرا سازمان مسئولیت سرپرستی آنها را بر عهده گرفت و آنها را به کشورهای اروپایی یا امریکا و کانادا فرستاد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6468">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت شانزدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span> </p>
<div>
<p style=" " ><span>انقلاب ایدئولوژیک یا متلاشی کردن خانواده ها</p>
<p style=" " ><span>البته این بحث را سال 64 در فرانسه انجام داده بودند و کادرهای رده بالای تشکیلات را مسعود با تحلیل های بیمارگونه شستشوی مغزی داده و بحث طلاق را در اذهان آنها جا انداخته بود. به طوریکه امثال مهدی ابریشمچی همسران خود را همان موقع طلاق دادند. در سال 69 &ndash; 70 به طور عمومی طلاق را اجباری کردند</span><span>. </p>
<p style=" " ><span>موضوع بحث طلاق به این ترتیب بود که مسعود می گفت زن و شوهر نمی توانند در کنار هم باشند و جنگ کنند زیرا تجربه فروغ جاویدان (مرصاد) نشان داده نفراتی که زنهایشان زخمی بودند همسرانشان به جای اینکه سنگر را محکم بچسبند و به تیر اندازی و درگیری ادامه دهنددر فکر نجات زنانشان افتادند و سنگر را رها کرده و به کنار زنان زخمی خودشان می آمدند تا از آنها مراقبت کرده و یا آنان را پانسمان می کردند در حالی که اگر آنها از همسرانشان و فرزندانشان رها بودند به این</span><span>.</p>
<p><img decoding="async" alt="کمپ اشرف" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Ashraf.jpg" /></p>
<p style=" " >سادگی در مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی شکست نمی خوردند و با انرژی و انگیزه ی بیشتری به جنگ و درگیری روی می آوردند. سپس نتیجه گیری کردند کسی می تواند مبارزه کند که همسر خود را با میل و اشتیاق طلاق دهد و به فکر بچه ها و فرزندانش نباشد</p>
<p style=" " ><span>در نشست طلاق من شاهد اعتراض خیلی از نیروها و نفرات بودم. بسیاری به توجیه مضحک و غیر متعارف و ضد انسانی مسعود اعتراض کردند ولی نتیجه ای نداشت زیرا مسعود با توجیه زیرکانه و با بهره گیری از قدرت بیان خود و مهارت ویژه ای که در سفسطه سازی داشت با استناد به آیه ای از قرآن و یا کلامی از نهج البلاغه و تفسیر به رای آن و تاویل نادرست سعی داشت به نیروها بقبولاند که او جز با اتکاء به دستورات ایدئولوژی اسلامی، خواسته ای ندارد. مسعود مدام به نیروها القاء می کرد تا همسران خویش را طلاق دهند و برای رفع موانع این کار را ضروری می دانست. و حتی می گفت از زمان حضرت محمد این مشکل بوده که در زمان جنگ باید زن و شوهرها جدا از هم باشند</span><span>. </p>
<p style=" " ><span>در واکنش و اعتراض به نشست طلاق و دستور مسعود به طلاق اجباری اعضای سازمان، تعداد زیادی از افراد مستقر در قرارگاههای سازمان در عراق که پاسپورت داشتند با زن و فرزندانشان قرارگاههای سازمان را در عراق ترک کردند و به کشورهای اروپایی رفتند و تعداد دیگری نیز بدون همسرانشان رهسپار کشورهای غربی شدند. و عده ای نیز که بحث طلاق را نپذیرفتند و اما مایل نبودند از سازمان جدا بشوند در عراق ماندند و تا سال های 72 &ndash; 73 در هر هفته یک روز به پیش زن و فرزندان خود می رفتند اما بعدا تحت فشار رهبران سازمان همسرانشان را برای همیشه طلاق دادند و حتی فرزندانشان را نیز هیچگاه ندیدند زیرا سازمان مسئولیت سرپرستی آنها را بر عهده گرفت و آنها را به کشورهای اروپایی یا امریکا و کانادا فرستاد</span><span>.</p>
<p style=" " ><span>عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان</p>
<p style=" " ><span>خوشبختانه من در عملیات فروغ جاویدان شرکت نداشتم ولی از همرزمان سابقم شنیدم که بعد از آتش بس میان ایران و عراق به دستور مسعود نشستی ترتیب دادند و او همه نفرات را برای حمله به ایران توجیه و ادعا کرد اگر این عملیات را انجام ندهیم برای همیشه از بین میرویم. مسعود در این نشست تاکید می کند حدود یک هفته برای عملیات وقت دارند. به همین دلیل رژیم صدام هم در پذیرش قطعنامه با یک هفته تاخیر جواب مثبت داد. فرماندها و مسئولین سازمان طی یک هفته آماده سازی نیروها را به طور شبانه روزی انجام دادند و نیروهای خود را از کشورهای اروپایی و امریکا به عراق آوردند و پس از آموزش های چند ساعته همه افراد از خارج آمده را وارد عملیات فروغ کردند. هدف این بود که از مرز خسروی وارد شوند سپس از طریق اشغال کرمانشاه و بعد همدان تهران را بگیرند. قرار بود وقتی نیروها به کرمانشاه رسیدند صدا و سیما را تصرف کنند و همزمان هواپیماهای عراقی آنها را پشتیبانی کنند. اما مسعود با نهایت ساده لوحی و نداشتن هیچ دانشی در زمینه ی تاکتیک های جنگی و ارزیابی نادرست از زمینه های ذهنی و عینی جامعه ایران دست به این یورش احمقانه و مذبوحانه زد که در نهایت جز رسوایی و ننگ ابدی و شکست مفتضحانه برای او و سایر رهبران سازمان، نتیجه ای در بر نداشت</span><span>.</p>
<p style=" " ><span>شکست و تلفات سنگین عملیات فروغ چنان بر نیروهای سازمان تاثیر منفی گذاشت که موجب ریزش نیروهای بسیار سازمان در طی سالهای بعد گردید</span><span>.</p>
<p style=" " ><span>خاطرات منصور تنهائی</p>
<p style=" " ><span>تنظیم از آرش رضایی</span><span> &#8211; </span><span>&nbsp;&nbsp;</span><span>3/2/1387</p>
</p>
<p> </span></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6468">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت شانزدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6468/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت پانزدهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6148</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6148?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Jan 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[منصور تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/01/16/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>کسی اجازه نداشت به تنهائی قدم بزند یا در فکر فرو رود که بدترین نوع شکنجه روانی بشمار می رفت. افراد می بایست هر سه ماه یکبار و یا 6 ماه یکبار برگه ها و تعهد نامه هایی که مسئولان قرارگاه اشرف به آنها می دادند را بی چون و چرا امضاء کنند. برگه ها به شکل های مختلف و با متن های مختلف بود. برای مثال باید برگه ای را امضاء می کردی که در آن نوشته شده بود:" وقتی شکست خوردیم، خیانت نکنی، وقتی دستگیر شدی، عملیات انتحاری انجام دهی یا متعهد بشوی همه روزه در صبحگاه و شامگاه شرکت کنی، مطیع کامل دستورات تشکیلات و فرماندهان خود باشی و هر چه را آنها گفتند"</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6148">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت پانزدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<div>
<p><img decoding="async" height="153" alt="منصور تنهایی" width="180" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/Defectors/Tanhaie_Mansur.jpg" />نقض سیستماتیک حقوق بشر،اختناق، شکنجه وکشتار افراد در قرارگاه اشرف</p>
<p>نمونه شکنجه و قتل جداشدگان</p>
<p>در اوایل دهه هفتاد فردی به اسم قربانعلی ترابی اهل مازندران و از کادرهای قدیمی به مسئولین سازمان گفته بود قصد دارد از سازمان جدا شده و با زن و بچه هایش به خارج برود ولی رهبران سازمان مانع از رفتن آنها می شوند. و ترابی تحت نظر قرار می گیرد.تا اینکه در دوران چک امنیتی قربانعلی ترابی را به همراه تعداد زیادی از نیروها که پانصد نفر تخمین زده شدند در سال 73 بازداشت و در مکانی به نام قلعه که زندان مخوف سازمان در قرارگاه اشرف بود مورد بازجویی وحشتناک شبانه روزی و طاقت فرسا قرار می دهند. قربانعلی به شهادت عده زیادی از افراد تشکیلات که از نزدیک شاهد رفتار زشت بازجوهای او بودند مورد شکنجه وحشیانه قرار می گیرد. تا اینکه پس از چند روز زیر شکنجه جان می دهد. یا فردی به اسم پرویز احمدی اهل کرمانشاه نیز به همین شکل شکنجه و سپس کشته می شود. افرادی که زیر شکنجه در هنگام بازجویی در اشرف کشته شدند عبارت بودند از خانم نسرین احمدی اهل کرمانشاه، خلیل بزرگمهر متولد کرمانشاه، و خانمی به نام معصومه اهل تهران.</p>
<p>شکنجه جداشدگان &ndash; ضرب و شتم</p>
<p>بعد از انقلاب ایدئولوژیک و بحث های موسوم به طلاق تعداد زیادی از نیروهای متاهل و مجرد سازمان که بحث طلاق را قبول نداشتند و حاضر نبودند به توجیهات مضحک رجوی گوش کرده و همسران خود را طلاق دهند و یا افراد مجردی که منتفی شدن ازدواج را نافی سیر طبیعی زندگی انسان می دانستند و به همین خاطر مصمم بودند از سازمان جدا شده و به کشورهای اروپایی بروند، تقاضای کتبی خروج از قرارگاههای سازمان در عراق را به فرماندهان خود دادند. در آن موقع مسئولین سازمان افراد خواهان جدایی را به مکانی به نام قلعه بردند و از آنها با زور و اجبار تعهد گرفتند وقتی از سازمان جدا شدند بر علیه منافع سازمان حرفی نزنند. خیلی ها تعهد نامه را امضاء کردند اما تعدادی که از امضای تعهد نامه خود داری کردند. مسئولین سازمان همه روزه به آنها گیر می دادند و به بهانه های واهی در جاهای خلوت آنها را بشدت کتک می زدند و یا در روزهای به خصوصی آنها را به شکنجه گاه برده و چشم هایشان را می بستند و با چوب و میله آهنی به جان آنها می افتادند. در خیلی از مواقع نیز افراد خواهان جدایی را تحت فشار روانی قرار می دادند و بدترین تهدیدشان این بود که به آنان می گفتند شما را تحویل استخبارات یا دستگاه مخوف اطلاعات صدام می دهیم تا آنها در مورد شما تصمیم بگیرند. شاید شما را به اسم جاسوس اعدام کنند و اگر به شما حتی تخفیف هم بدهند قطعا برای مدت هشت سال در ابوغریب زندانی خواهید شد.</p>
<p>متلاشی کردن کانون خانواده تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک </p>
<p>البته این بحث و ادامه تصمیم ها و دستورهای تشکیلاتی مغایر با حقوق ذاتی و طبیعی انسانها در واقع از سال 64 در فرانسه شروع شد و رهبران سازمان هیاهوی زیادی نیز به راه انداختند. اما رجوی در قرارگاه اشرف موضوع طلاق همیشگی همسران و نابودی کانون خانواده را به طور جدی مطرح و عملی کرد. فکر کنم رجوی به سیم آخر زده بود. او واقعا یک دیوانه تمام عیار است با ذهنی بیمار و معلول. رجوی تبحر ویژه ای در اتخاذ تئوری ها و رفتارهای غیر انسانی و در تضاد با شان و حیثیت انسانها دارد. در اشرف وقتی رجوی طلاق را برای اهداف غیر انسانی ابداع نمود. ابتدا به طور پنهانی کادرهای قدیمی و رده بالای سازمان را وادار کرد تا همسرانشان را طلاق بدهند و سپس در سال 69 &ndash; 70 این بحث را علنی کرد و در سطح همه رده های تشکیلاتی مطرح نمود. طرح موضوع و بحث طلاق های اجباری و تشکیلاتی به این شکل بود که ابتدا می گفتند زن و شوهر نمی توانند در کنار هم باشند و در سطح عالی و کیفی مبارزه و جنگ کنند زیرا تجربه فروغ جاویدان (مرصاد) حاکی از این است نفراتی که زنهایشان زخمی بودند به جای اینکه سنگر را محکم بچسبند و به تیراندازی و مبارزه و جنگ و نابودی دشمن تمرکز کنند به زنانشان اهمیت دادند و به جای نابودی دشمن در فکر نجات همسرشان بودند و وقت با ارزش خود را صرف دلداری همسر و پانسمان زخم های او می کردند. آنها نتیجه گیری کردند کسی که در حین مبارزه از زن و شوهر و فرزند رها باشد فکرش کاملاً به سمت جنگ و درگیری است. بنابراین هر کسی مایل است همچنان مبارز و مجاهد خلق بماند، باید همسرش را طلاق دهد، مطلقا به فرزندانش فکر نکند و آنها را باید به سازمان بسپارد. به این بحث خیلی ها اعتراض کردند ولی نتیجه ای نداشت. زیرا رجوی و سایر رهبران فاشیست سازمان مصمم بودند هر طوری که شده آخرین زوایای پنهان احساسی و عاطفی را نیز مسدود کنند تا هم تحلیل های نادرست و پیش بینی های غیر واقعی خود را توجیه کنند و هم اینکه وابستگی روانی و ذهنی افراد را به سازمان بیشتر کنند. آنها در پاسخ به معترضین بحث طلاق، آیه ای را از قرآن و یا سخنی را از نهج البلاغه شاهد می آوردند مبنی بر اینکه نیروهای سازمان بایستی همسران خود را طلاق بدهند. و به دروغ می گفتند از زمان حضرت محمد این مشکل بوده که در زمان جنگ باید به نوعی زن و شوهر جدا از هم باشند. </p>
<p>سر این مسئله بنا به صلاحدید سازمان برخی از نیروها که پاسپورت داشتند در نهایت از سازمان جدا شده و با همسر و فرزندانشان از عراق خارج شدند و به اروپا یا امریکا رفتند و تعداد زیادی از نیروها نیز بدون همسرانشان از سازمان جدا شده و به امریکا و کانادا و یا سایر کشورهای اروپایی رهسپار شدند. اما بعضی افراد نیز که بحث طلاق را نپذیرفتند مدتها با اجازه سازمان در زمان های مشخصی به پیش همسران خود می رفتند که این روند تا سال هفتاد و دو یا هفتاد و سه ادامه یافت اما بعدا معلوم نشد چرا آنها تصمیم گرفتند همسرانشان را برای همیشه طلاق دهند و با انقلاب ایدئولوژیک به اصطلاح چفت شدند.</p>
<p>سلب آزادی های فردی </p>
<p>شرایط قرارگاه اشرف سخت و غیر دموکراتیک بود افراد حتی برای کارهای روزمره نیز نمی توانستند خودشان تصمیم بگیرند. همه نشست ها اجباری بود، اگر فردی کوچکترین ناسازگاری با مقررات تحمیلی سازمان داشت فرماندهان اشرف تمامی نفرات را بر علیه او می شوراندند تا فرد را متقاعد کنند اشتباه می کند. فرد در هر سطح و یا رده تشکیلاتی که بود هیچگاه این آزادی را نداشت به دلخواه و یا به سلیقه خودش کار کند. در ورزش و یا فعالیت های دیگر باید تابع جمع باشد. فرد نمی توانست با دوست خودش یا فامیل خودش راحت حرف بزند. حتماً باید در ورزش یا بازیهای دسته جمعی شرکت کند. مثل بقیه هر روز صبح زود بیدار شود. باید درمراسم ها و مناسبت های خاص حضور داشته باشد. افراد هر کاری را که قصد داشتند انجام دهند می بایست ابتدا به فرمانده خود اطلاع دهند. افرد قرارگاه نمی توانستند بدون هماهنگی </span>TV</span> (تلویزیون) نگاه کنند. دو نفر با هم نمی توانستند رادیو یا نوار کاست گوش دهند. امکان نوشتن و ارسال نامه یا تلفن کردن امری محال بود. افراد اجازه خروج از قرارگاه اشرف و رفتن به روستاهای مجاور یا شهر را به هیچوجه نداشتند. حتی اگر بیست سال هم در اشرف مستقر باشند و یا مورد اطمینان کامل سازمان باشند.کسی اجازه نداشت به تنهائی قدم بزند یا در فکر فرو رود که بدترین نوع شکنجه روانی بشمار می رفت. افراد می بایست هر سه ماه یکبار و یا 6 ماه یکبار برگه ها و تعهد نامه هایی که مسئولان قرارگاه اشرف به آنها می دادند را بی چون و چرا امضاء کنند. برگه ها به شکل های مختلف و با متن های مختلف بود. برای مثال باید برگه ای را امضاء می کردی که در آن نوشته شده بود: &quot; وقتی شکست خوردیم، خیانت نکنی، وقتی دستگیر شدی، عملیات انتحاری انجام دهی یا متعهد بشوی همه روزه در صبحگاه و شامگاه شرکت کنی، مطیع کامل دستورات تشکیلات و فرماندهان خود باشی و هر چه را آنها گفتند و دستور دادند همان را انجام دهی، همه تعهد داده بودند در هر شرایطی از فرماندهان زن خویش اطاعت محض کنند و دستورات آنها را مو به مو اجرا نمایند. مردها نبایستی به زنها هنگام تردد در یگان ها و یا مکان های دیگر نگاه کنند. که در غیر این صورت عواقب سخت و دردناکی برای آنان داشت.</p>
<p>خاطرات منصور تنهائی</p>
<p>تنظیم از آرش رضایی</p>
</p>
<p> </span></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6148">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت پانزدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6148/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت چهاردهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5707</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5707?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Oct 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[منصور تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/10/23/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترس ناخودآگاه و غیر ارادی و عدم اعتماد به نفس جزئی از خصوصیات همیشگی افراد مستقر در قرارگاه اشرف بود. در واقع در یک پروسه درازمدت علائق و احساسات انسانی افراد را به تدریج کمرنگ و در درازمدت از بین می بردند. به عبارتی فضایی بوجود آمده بود که نیروها به مثابه یک ابزار مکانیکی در آمده بودند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5707">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت چهاردهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<div>
<p><img decoding="async" height="91" alt="کمپ اشرف" width="180" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Ashraf.jpg" />همکاری با رژیم جنایتکار و ضد بشری صدام</p>
<p>این یک واقعیت بود که گروه رجوی در زمان جنگ برای گرفتن امکانات مالی و نظامی آشکارا به رژیم صدام کمک می کرد و نقش ستون پنجم را برای آن رژیم بازی می کرد. تشکیلات رجوی از طریق شناسائی در مرزهای ایران و همچنین در داخل کشور و جمع آوری اطلاعات و ارسال آن به مقامات ارتش عراق فعالیتی همه جانبه و گسترده داشت. من گاهی بنا به مناسبت هائی حین حضور در برخی جلسات فرماندهان و مسئولین قرارگاه اشرف به طور اتفاقی صحبت های آنان را می شنیدم که در مورد شیوه های جمع آوری اطلاعات در مرزها و داخل ایران بحث می کردند و در مورد به اسارت در آوردن سربازان ایرانی و تحویل آنان به عراقی ها توضیحاتی می دادند. نقش سازمان به رهبری رجوی در جنگ کویت و همکاری با رژیم صدام و سرکوب ملت عراق بسیار بارز و آشکار بود. در آن هنگام نیروهای سازمان با تجهیزات سنگین و زرهی ها در مرز خسروی و قصر شیرین و شمال عراق تجمع کرده و با پیشمرگان کرد در منطقه کلار، طوز و کفری درگیر شدند و چهل تن از نیروهای سازمان نیز در این درگیریها کشته شد. آماری که مسئولین قرارگاه اشرف در میان جمع افراد قرارگاه به آن اقرار کردند. در این رابطه عزت ابراهیم معاون صدام از رجوی و سازمانش تقدیر کرد و اعلان کرد که اگر گروه رجوی به مقابله با مبارزان کرد نمی رفت و آنان را سرکوب نمی کرد رژیم صدام با معضل بزرگی روبرو می شد.</p>
<p>در مقابل این خوش خدمتی، رژیم صدام بعد از جنگ کویت مقدار معتنابهی پول و تجهیزات نظامی در اختیار رجوی گذاشت. همچنین رهبری سازمان در سال 1991میلادی نیروهای سازمان را به جنوب عراق فرستاد تا در سرکوب خونین شورش شیعیان جنوب عراق شرکت کنند. که در این رابطه سه تن از فرماندهان رده بالای خود را نیز از دست داد. البته رهبری سازمان در توجیه سرکوب مبارزان ملت عراق توجیه می کرد که سازمان جهت دفاع از خود مجبور شده با آنان درگیر شود. اما این موضوع واقعیت نداشت بلکه سازمان و رهبری آن طی یک برنامه ریزی از قبل طرح ریزی شده که من شاهد آن بودم به نفع رژیم صدام در این درگیریها شرکت کرد. و بدین ترتیب رجوی انرژی و پتانسیل هواداران و نیروهای سازمان را در تضاد با منافع ملت ایران و به نفع بیگانگان و دشمنان منفور آن چون صدام مستبد و جنایتکار به هرز برد و تلف کرد.</p>
<p>البته مزدوری شخص رجوی و سایر سردمداران سازمان چون عباس داوری و&#8230; برای دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی عراق اظهر من الشمس بود.و بر همگان آشکار. به طوریکه بارها سران سازمان در نشست های عمومی و لایه ای نیز بر این امر با افتخار اقرار می کردند و جاسوسی برای دستگاههای مخوف اطلاعاتی رژیم صدام حسین را جزئی از افتخارات خویش بر می شمردند و ابائی از طرح این مسائل در بین نیروها نداشتند.</p>
<p>نقض سیستماتیک حقوق بشر،اختناق، شکنجه وکشتار افراد در قرارگاه اشرف</p>
<p>فضای حاکم بر قرارگاه اشرف به ظاهر پاک و صمیمی و دوستانه بود. ولی در بطن مناسبات و روابط حاکم بر قرارگاه اشرف فاشیسم در تمامی ابعاد آن جاری و ساری بود. در ابتدای ورود به قرارگاه و در برخوردهای اولیه فکر می کردم که اینجا دنیای دیگری است و نزدیکتر از دوست و آشنا و اعضای خانواده ام مسئولین قرارگاه هستند.ولی به مرور زمان پی بردم که ماهیت آنان غیر از گفتار و رفتار ظاهری شان است.برای مثال در ابتدای ورود هر فردی به آنجا تمامی امکانات را در اختیار او قرار می دادند و رفتار خوبی از خود نشان می دادند و در هنگام درخواست و یا بیان نیاز، بیش از حد به فرد رسیدگی می کردند و با زبان چرب و نرم طوری با فرد حرف می زدند که او را مدیون خود نموده و به ناچار آدمی را به هر نوع کاری راضی کنند. در عین حال روابط افرادرا با هم طوری تنظیم می کردند تا نسبت به همدیگر بدبین و مشکوک شوند و هر گونه رفتار و گفتار دوستان و همرزمان خود را به مسئول مافوق خویش گزارش کنند. به افراد در نشست های فردی و جمعی القاء می کردند که به جز مسئولین خود به کسی اعتماد نکنند و با همدیگر محفل نزنند. به همین دلیل کسی جرئت طرح دیدگاهها و تمایلات درونی اش در برابر هیچکس حتی نزدیکترین دوستانش را نداشت. زیرا اگر حرفی و یا سخنی بر خلاف قوانین نانوشته قرارگاه اشرف به میان می آورد چند دقیقه بعد به فرماندهان بالا گزارش می شد.درک این فضا باعث به خود فرو رفتن افراد و خود سانسوری وحشتناکی شده بود. همیشه حرفهای اصلی و ناگفته فرد در درونش باقی می ماند و افراد به ناچار در مورد مسائل فرعی و یا کاری سخن می راندند. ترس ناخودآگاه و غیر ارادی و عدم اعتماد به نفس جزئی از خصوصیات همیشگی افراد مستقر در قرارگاه اشرف بود. در واقع در یک پروسه درازمدت علائق و احساسات انسانی افراد را به تدریج کمرنگ و در درازمدت از بین می بردند. به عبارتی فضایی بوجود آمده بود که نیروها به مثابه یک ابزار مکانیکی در آمده بودند و جز به کار و مسئولیت محوله فکر نمی کردند.شگرد سران سازمان در این رابطه بهره برداری هر چه بیشتر از ساعات و لحظات نیروها بود تا آنان فرصت فکر کردن و یا بیان تمایلات قلبی خویش را نداشته باشند و به غیر از اهداف برنامه ریزی شده تشکیلات به چیز دیگری نیاندیشند. سران سازمان و به خصوص رجوی و مریم عضدانلو بارها در نشست های مختلف از صداقت و فداکاری حرف می زدند و در این زمینه به خودشان امتیاز می دادند.در حالیکه هیچ صداقت و اعتمادی در کار نبود و آنان حتی بهره ای اندک از آن نبرده بودند. اگر آنان واقعا صادق بودند باید هر اتفاقی را که در داخل قرارگاه اشرف و یا خارج از مناسبات می افتاد به نیروها و افراد صادق و فداکار خودشان اطلاع می دادند در حالی که تمامی رویدادهای مربوط به سازمان و کشورمان ایران را مخفی می کردند و یا به صورت حداقلی و کاملا تحریف شده انعکاس می دادند. و در بسیاری مواقع تحولات مغایر با اهداف سران سازمان را توجیه می کردند. فاکت ها و نمونه های زیادی وجود دارد از جمله وقتی مریم و دیگر سران سازمان در شرایط بحرانی حمله امریکا به عراق مخفیانه و بدون اطلاع نیروهای مستقر در قرارگاه اشرف به اروپا فرار کردند.در این رابطه حتی بعد از خروج مریم و دیگر سران سازمان و تا زمان دستگیری آنان با افراد قرارگاه سخنی گفته نشد.تا اینکه تعدادی از بچه ها از رادیو شنیدند که پلیس فرانسه آنها را دستگیر و زندانی نموده است و بعد از چهل و هشت ساعت از لو رفتن خبر و به علت اعتراض بخش وسیعی از نیروها به مسئولین خود در قرارگاه مبنی بر فرار مریم و دیگر سران سازمان و تنها گذاشتن نیروها در این شرایط بحرانی نشستی برگزار گردید تا طبق معمول همیشگی با توجیهاتی غیر متعارف و احمقانه افراد قرارگاه را آرام نمایند. عمده مخالفت نیروها در قرارگاه این بود که مگر خون آنها(مریم ودیگر سران سازمان) از ما رنگین تر است که بدون آنان قرارگاه را ترک کرده و به اروپا گریخته اند؟ مگر قرار نبود در شرایط بحرانی تا آخرین نفس با هم باشیم و بجنگیم؟پس چرا به میثاق و پیمانی که رهبری با نیروها بسته بود پایبندی نشان نداد؟و با پشت کردن به نیروها پا به فرار گذاشت؟</p>
<p>فاکت و نمونه های دیگر اینکه وقتی کسی نمی خواست در قرارگاه اشرف بماند و خواهان خروج از قرارگاه می شد و بر این خواسته خود اصرار می ورزید سریعا و بدون اینکه کسی بفهمد فرد را به جای دیگری از قرارگاه انتقال می دادند و فرماندهان وی در پاسخ به سوالات دوستان و همرزمانش می گفتند که به ماموریت رفته است و دیگر خبری از او نمی شد. اگر به یکی از نیروها به عللی مشکوک می شدند در تمام شبانه روز او را به طور نامحسوس زیر نظر می گرفتند تا بفهمند که با چه کسی بیشتر رابطه دارد و در مورد چه مسائلی حرف می زند و چکار می کند و هنگامیکه فرد مرد نظر از تحت نظر بودن خویش آگاه می شد و موضوع را برای فرماندهان خود مطرح می کرد از سوی آنان با انکار مواجه می شد و فرماندهان به صراحت می گفتند که او اشتباه می کند و چنین چیزی صحت ندارد و کسی او را تحت نظر نگرفته است. در مقاطع گوناگون و به خصوص در نشست های عمومی اگر کسی به خود جرئت میداد و نسبت به مواضع سازمان و یا مناسبات ضد انسانی حاکم بر قرارگاه اشرف منتقد و یا معترض می شد سریعا فرد معترض را زیر سوال می بردند که تو نفوذی رژیم هستی و نباید به رهبری یا مواضع سازمان بیخود اعتراض کنی زیرا سازمان و رهبری آن در نوک پیکان تکامل اجتماعی است و تنها عامل رهائی بخش می باشد و انتقاد و اعتراض به آن نوعی حمایت غیر مستقیم از رژیم ایران است و یک رزمنده ارتش باید اطاعت تشکیلاتی داشته باشد و در دنباله روی از سازمان تردیدی به خود راه ندهد و هر چه که رهبری و سازمان گفت باید به آن عمل کرد تا شایستگی خدمت در ارتش را بدست آورد. اگر سران سازمان در مواقعی در نشست های عمومی به ظاهر ژست دموکراتیک به خود گرفته و به برخی از اعتراضات عمومی و فراگیر افراد پاسخ می دادند به علت عدم منطق در تحلیل و در نظر نگرفتن واقعیات و بی آنکه استراتژی و تاکتیک های احمقانه و نادرست اتخاذ شده را نقد علمی و بیطرفانه کنند به توجیهات مضحک و کودکانه روی می آوردند.برای مثال در یکی از نشست ها بچه های زیادی در رابطه با تحلیل رجوی در مورد انتخاباتی که منجر به پیروزی خاتمی شد اعتراض کرده و تحلیل کودکانه رجوی را کاملا به زیر سوال بردند. زیرا رجوی قبل از انتخابات ادعا کرده بود که به دلیل دو شقه شدن رژیم و سرخوردگی ملت و نیز پایگاه وسیع مجاهدین در میان اقشار مختلف اجتماعی ایران اینبار سازمان اجازه انتخابات را به رژیم نخواهد داد و با یک هجوم همه جانبه انتخابات رژیم را به هم خواهد زد تا اینکه خاتمی انتخاب نشود و رژیم فرصت بازسازی خود را بدست نیاورد و در نتیجه حاکمیت ایران سرنگون خواهد شد. و به همین دلیل یعنی درست نبودن تحلیل رجوی در سرنگونی رژیم ایران یکسری از نفرات در نشست سیاسی به مسعود اعتراض کردند که مگر قرار نبود قبل از اینکه خاتمی انتخاب شود ما نیروهای ارتش آزادیبخش یکسری عملیات انجام بدهیم و مانع رئیس جمهور شدن خاتمی بشویم پس چرا این عملیات انجام نشد و این همه اسیر و شهید دادیم برای چه بود. اما رجوی در نشست مذکور در پاسخ به عینیت نیافتن تحلیل سازمان در مورد سرنگونی رژیم ایران با گستاخی تمام گفت هر چه تا بحال گفته شده اگر درست از آب در نیامده باید خودمان دنبال راه چاره باشیم یعنی باید در مورد سرنگونی رژیم به دنبال راه حل باشیم تا از این بن بست نجات یابیم و نباید فکرمان را در گیر این مسئله بکنیم که چرا سازمان تحلیل غلط داده است باید همه احساس مسئولیت کنیم و صاحبخانه باشیم و راه چاره را پیدا کنیم. </p>
<p>تنظیم از آرش رضایی</p>
</p>
<p> </span></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5707">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت چهاردهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5707/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت سیزدهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5479</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5479?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Sep 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[منصور تنهایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/09/03/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>اکثر آنان برای رسیدن به کشورهای اروپائی و غربی و استفاده از امکانات اقتصادی آن کشورها از ایران راهی کشورهای خارجی شدند در حالیکه به لحاظ مالی در مضیقه بودند و از تحصیلات عالی نیز برخوردار نبودند، در نتیجه طعمه و شکار مناسبی برای سازمان بودند و سران سازمان نیز با استفاده از مشکلات خاص این افراد به شکلی زیرکانه و غیر انسانی و ناصادقانه سعی داشتند آنان را صید کرده و با دروغ و فریب و وعده زندگی بهتر در کشورهای غربی به دام و تله سازمان بیاندازند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5479">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت سیزدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong><font color="#0000ff"><img decoding="async" height="118" alt="شیوه های جذب افراد در خارج کشور ایران" hspace="15" width="150" align="left" vspace="15" src="https://st.nejatngo.org/Image/Icon/Cultism/Cult_Deceit_F.jpg" />خاطرات منصور تنهائی</font> </strong></p>
<p><strong>شیوه های اغفال و جذب افراد در خارج از کشور ایران</strong> </p>
<p>در مدت هفده سالی که در قرارگاه اشرف حضور داشتم برای من ثابت شد اغلب افرادی که فریب سازمان را می خورند و به قرارگاه اشرف فرستاده می شوند به نوعی از مشکلات خانوادگی و مالی و یا شخصیتی رنج می برند. زیرا آنان معمولا افرادی سیاسی و یا اهل مطالعات سیاسی و ایدئولوژیکی نبودند و علاقه ای به سیاست و همکاری با سازمان نداشتند بیشتر افرادی که من با آنها در قرارگاه اشرف آشنا بودم شناختی از سازمان قبل از ورودشان به قرارگاه اشرف نداشتند. اکثر آنان برای رسیدن به کشورهای اروپائی و غربی و استفاده از امکانات اقتصادی آن کشورها از ایران راهی کشورهای خارجی شدند در حالیکه به لحاظ مالی در مضیقه بودند و از تحصیلات عالی نیز برخوردار نبودند، در نتیجه طعمه و شکار مناسبی برای سازمان بودند و سران سازمان نیز با استفاده از مشکلات خاص این افراد به شکلی زیرکانه و غیر انسانی و ناصادقانه سعی داشتند آنان را صید کرده و با دروغ و فریب و وعده زندگی بهتر در کشورهای غربی به دام و تله سازمان بیاندازند و از آنان به عنوان طعمه در جهت اهداف تشکیلاتی استفاده کنند.در حالیکه سران سازمان هیچگونه نگرش انسانی و دلسوزانه نسبت به آنان و مشکلاتشان نداشته وصرفا به منافع تشکیلاتی خود می اندیشیدند. افراد سازمان در برخورد با ایرانیانی که به تورشان می افتادند وقتی که از وضعیت ناجور مالی آنان اطلاع می یافتند بدون اینکه از وابستگی خود به سازمان و یا در مورد آن حرفی بزنند پیشنهاد می دادند که اگر با آنان همکاری کرده و به عراق رفته و حدود یکسال در آنجا بمانند و کار کنند پول خوبی گیرشان می آید و دلیلی که می آوردند این بود که هوای عراق گرم است و به این خاطر در آن کشور شرکت های پیمانکار همانند کویت و دوبی پول خوبی برای کارگران خارجی می دهند و افراد مخاطب آنان نیز که اکثرا جوانان کم سن و سال و ساده بودند بی آنکه در مورد پیشنهاد آنان تحقیق کنند و در مورد ماهیتشان پرس و جو نمایند به علت مشکلات مالی و دربه دری در خارج از کشور با آنان همراه شده و به قرارگاه اشرف رهسپار می شدند. در آنجا بود که به فریبکاری سازمان پی برده و مسئولین قرارگاه با شیوه ها و ترفند مختلف و تهدید آنان را وادار می کردند تا در قرارگاه اشرف برای همیشه بمانند. و بعدها به عملیات های تروریستی در داخل ایران فرستاده می شدند.</p>
<p>معمولا این تیپ افراد در کشورهای همسایه ای چون پاکستان و ترکیه به تور رابطین سازمان می افتادند و پیک سازمان در برخورد با این افراد میگفت اگر می خواهید پول زیادی گیر بیاورید باید به عراق بروید زیرا ما در آنجا آشنا داریم و می توانند به شما کمک کنند و شماره موبایل پیک دیگر سازمان را برای تماس به آنان می دادند و از قبل با پیک در مورد چگونگی برخورد با افراد مورد نظر هماهنگی شده بود که چگونه با این افراد برخورد کنند. حتی برای جلب اعتماد این افراد از آنها دعوت می کردند تا یک روز هم به حساب پیک سازمان در هتل اقامت کنند و سپس به عراق فرستاده می شدند. هنگامیکه جوانا کم سن و سال و فریب خورده و از همه جا بی خبر به کمپ اشرف می رسیدند آنها را وادار می کردند تا لباسهای خود را عوض کنند و لباس فرم آنان را بپوشند، به آنها گفته می شد شما باید تا یکسال در اینجا کار کنید و به تدریج به آنها توضیح می دادند به کجا آمده اند و آنان چه کسانی هستند و اینکه چه کارهایی باید برای سازمان انجام دهند. در مواردی که افراد فریب خورده به وضعیت فعلی شان معترض می شدند و خواسته خود را مبنی بر خارج شدن از قرارگاه مطرح می کردند مسئولین سازمان به آنان می گفتند چون شما پاسپورت ندارید و غیر قانونی به عراق آمده اید ما مجبوریم شما را تحویل مقامات صدام و استخبارات بدهیم آنان نیز با شما به عنوان جاسوس رفتار خواهند کرد. در نهایت باید برای مدت مدیدی در زندان ابوغریب بسر برید. به این صورت هم وطنان جوان و بیگناه، در دام مخوف سازمان گرفتار می شدند.</p>
<p><strong>شیوه های ماکیاولیستی جذب نیرو در داخل کشور</strong></p>
<p>سازمان در جذب و فریب اقشار مختلف اجتماعی ایران انواع شگرد های فریبکارانه را به کار می برد.اصولا سران سازمان در فریب و اغفال افراد برای کشاندن آنان به قرارگاه اشرف به هیچگونه معیار اخلاقی و انسانی پایبند نبودند. متناسب با وضعیت افراد در داخل کشور با آنان برخورد می کردند. در واقع رابطین سازمان در کشورهای همجوار ایران و در داخل کشور نقش های متفاوتی را بازی می کردند تا به هر نحو و طریقی جذب نیرو کنند. به عبارتی دقیق تر سازمان نفراتی را به داخل کشور می فرستاد که بتوانند همه نوع نقش بازی کنند. برای مثال سراغ یک دزد حرفه ای می رفتند و با او طوری برخورد می کردند که گویا در عراق پول در خیابانها جاری است و امثالی چون او می خواهد که آن را جمع کند. و یا سراغ یک قاچاقچی می رفتند و یا سراغ یک معتاد و&#8230;&#8230;&#8230; بالاخره با توجه به جایگاه افراد و متناسب با آن به شکلی زیرکانه و حرفه ای نقشی تاثیر گذار بازی می کردند. در برخورد با یک معتاد به او می گفتند که در عراق همه نوع مواد وجود دارد و به آسانی و ارزانی در دسترس همگان است و از او می خواستند تا مقداری پول تهیه کند و با آشناهای آنان به طور قاچاقی به عراق برود و ضمن کار به کشیدن مواد نیز ادامه دهد. در رابطه با افراد بیکار نیز می گفتند اردوگاهی مخصوص ایرانیان است که به افراد بیکار ایرانی امکان کار و زندگی فراهم می کند و بدینگونه جوانان بیکار داخل کشور را با ترسیم چشم اندازی خیالی و رویایی فریب داده و به قرارگاه اشرف می کشاندند که داستان خروج از آن خود حکایتی ناممکن و محال بود.</p>
<p><strong>جلوگیری از جریان آزاد اطلاع رسانی</strong></p>
<p>سران و مسئولین سازمان علیرغم شعار و هیاهو های پر طمطراق در زمینه آزادی انسان و برقراری دموکراسی، نه تنها در رفتار تشکیلاتی و سازمانی خود را ملزم به پایبندی برای تحقق شعارهایی که مطرح می کردند، نمی دانستند بلکه از دادن کوچکترین فرصت و ایجاد زمینه به نیروهای مستقر در قرارگاه اشرف برای اطلاع یافتن از اخبار شبکه های رادیوئی و تلویزیونی کشور های مختلف و یا امکان مطالعه روزنامه ها و نشریات غیر سازمانی خودداری می کردند که نتیجه آن عقب ماندگی فکری و فرهنگی و سیاسی نیروها و نداشتن کوچکترین خبری از تحولات پر شتاب دنیای معاصر بود. تنها امکان خبرگیری از بیرون از قرارگاه اشرف نشریه ایران زمین وابسته به سازمان بود که در خارج از عراق چاپ می شد و به دست ما می رسید و وقتی که ایران زمین تعطیل شد ما هیچگونه خبر و یا اطلاعی خارج از قرارگاه اشرف نداشتیم.صرفا در داخل قرارگاه برای ما بولتن خبری چاپ می کردند که از چند صفحه تشکیل شده بود و اکثر خبرها هم مربوط به سازمان و فعالیتهای آن بود و یکی دو صفحه هم به چند خبر خارجی از جمله فلسطین و لبنان مربوط می شد. در قرارگاه امکان داشتن تلویزیون و رادیو به هیچ وجه نبود و در ساعات به خصوصی در مواقع بیکاری و استراحت سیمای مقاومت وابسته به سازمان برایمان پخش می شد. و در روزهای خاصی نیز اخبار </span><span  Tahoma; >CNN</span><span> که در رابطه با اخبار مرتبط با عراق و نیروهای امریکائی حاضر در عراق بود به شکلی کاملا سانسور شده به وسیله مسئولین قرارگاه به مدت پانزده دقیقه برایمان نشان داده می شد. در رابطه با اخبار ورزشی کشورهای مختلف نیز صرفا فوتبال جام جهانی را ابتدا مسئولین قرارگاه تماشا می کردند و بعد از انتخاب و گزینش، قسمت هائی از آن را برایمان پخش می کردند. مسئولین اشرف از پخش زنده و مستقیم فوتبال جام جهانی برای افراد در قرارگاه خودداری می کردند. فقط فوتبال ایران و آمریکا را برایمان مستقیم پخش کردند که آن هم به دلیل تبلیغاتی که سازمان در آن موقع در فرانسه راه انداخته بود و قصد داشتند به ما القاء کنند سازمان در کشورهای اروپائی هواداران زیادی دارد و به نوعی از این موضوع بهره برداری تبلیغاتی کنند. در ساعت ده شب روزهای پنجشنبه فیلم سینمائی سانسور شده برای افراد پخش می شد. فیلمها را به حدی سانسور می کردند که نظم داستانی و پیوستگی مضمونی آن از بین می رفت در نتیجه کسی از سر و ته فیلم چیزی سر در نمی آورد. گهگاه در مواقع بیکاری و یا هنگام خوردن نهار و شام کنسرت های مرضیه برایمان پخش می شد. تنها موسیقی و موزیکی که ما می شنیدیم ترانه های تکراری مرضیه بود. باید اعتراف کنم سالیان دراز حضور در قرارگاه اشرف باعث شده بود من و دیگر افراد در حسرت شنیدن موسیقی متنوع و جذاب ایران و ملل مختلف جهان و سبک های گوناگون موسیقی باشیم که از آن محروم مانده بودیم و به این خاطر شدیدا در رنج و عذاب بسر می بردیم ولی کاری از دستمان ساخته نبود.</p>
<p><strong><font color="#800000">تنظیم از آرش رضایی</font></strong></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5479">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت سیزدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5479/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت دوازدهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5287</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5287?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jul 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[منصور تنهایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/07/16/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در حالیکه آن مرد خلع رده تشکیلاتی شده بود و یک نفر معمولی به حساب می آمد و هیچ رده ای نداشت. بعد از مدتی دوباره فردی* به علت روابط نامشروع با زنی* که در همان گردان بود، هر دو به زندان قرارگاه اشرف منتقل می شوند و تا مدتهای مدیدی در زندان بسر می برند و بعد از دادن تعهد از زندان آزاد می شوند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5287">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت دوازدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خاطرات منصور تنهائی </strong></p>
<p>تاثیرات منفی و ویرانگر نشست طلاق و سرکوب نیازهای طبیعی و انسانی </strong></p>
<p>هنگامیکه نشست طلاق شروع شد و در ادامه آن افراد مجبور شدند بنا به دستور رهبری سازمان همسران خود را طلاق دهند پیامدهای منفی آن بر افراد حاضر در قرارگاه خود را به رخ کشید زیرا رجوی و دیگر سران سازمان با سرکوب نیازهای طبیعی نیروها، مشکلات عدیده روحی و جنسی را برای آنان به وجود آوردند و در نتیجه انحرافات اخلاقی در میان افراد به وجود آمد. برای مثال فردی* که با موضع مسئولیت راننده تانک که با من در محور شش در سال 71 سازماندهی شده بود با زنی* از نفرات قدیمی که و در آن موقع فرمانده یگان بود رابطه نامشروع برقرار کرد و این دو مدتها دربنگال(کانتینر) محل کار آن مرد در نیمه های شب با هم روابط نامشروع داشتند تا اینکه شبی نگهبان محوطه متوجه موضوع می شود. فردای آن روز هر دو را به زندان میبرند که تا سال 74 آن دو در زندان بودند سپس از آنها تعهد می گیرند که دیگر تکرار نشود. و یا فردی* با 25 سال سابقه که در آن موقع فرمانده گردان تانک بود در سال 72 با زنی* در همان گردان (که با هم در قرارگاه چهار بودیم و ایشان مسئول آشپزخانه قرارگاه بود) رابطه نا مشروع داشت تا اینکه در انبار تدارکات به وسیله چند نفر غافلگیر شده و پس از برخوردهای تحقیر آمیز روانه زندان قرارگاه می شوند و بعد از چند سال هر دو از زندان آزاد شدند. در حالیکه آن مرد خلع رده تشکیلاتی شده بود و یک نفر معمولی به حساب می آمد و هیچ رده ای نداشت. بعد از مدتی دوباره فردی* به علت روابط نامشروع با زنی* که در همان گردان بود، هر دو به زندان قرارگاه اشرف منتقل می شوند و تا مدتهای مدیدی در زندان بسر می برند و بعد از دادن تعهد از زندان آزاد می شوند. تکرار این نوع روابط در سطح وسیع که نتیجه مستقیم تلاشی خانواده ها و سرکوب تمایلات طبیعی و روحی افراد حاضر در قرارگاه اشرف بود سران سازمان را وادار کرد تا برنامه جداسازی زنها از مردان را در درون قرارگاه اشرف پیاده نمایند و امکان هر گونه تماس و رابطه را از بین بردند. ابتدا همه زنها را در یک مقر جای دادند و سپس قرارگاه مختص زنها را به وجود آوردند و یکسری آموزشها از جمله رانندگی، کامپیوتر و تعمیرات برای آنها ترتیب دادند و به آنها گوشزد کردند تا کارهای خودشان را انجام دهند و محتاج مردها نباشند. و بدینگونه تاثیرات منفی انهدام خانواده و کشتن عواطف و احساسات افراد قرارگاه اشرف منجر به داستان جداسازی کامل مردان و زنان گردید تا زمینه شستشوی مغزی آنان در شکل های گوناگون و با ترفندهای غیر انسانی جهت سیطره بر جسم و روح آنان امکانپذیر گردد.</p>
<p>سلب آزادیهای فردی</strong></p>
<p>این یک واقعیت است که در قرارگاه اشرف فردیت افراد نفی می شود و فرد نمی تواند خودش تصمیم بگیرد و اگر سر موضوعی بحث بشود و کسی در نشست و یا در جمع، اعتراضی در هر زمینه ای نسبت به سازمان و مواضع سیاسی و تشکیلاتی بکند فرماندهان مربوطه تمامی نفرات و دوستان آن شخص را برعلیه او می شورانند تا فرد کاملا احساس تنهائی و بی پناهی کند و بعد از آن تحت فشار روانی و روحی خاصی فرد را متقاعد می کنند که اشتباه می کند و چنین به او تلقین می کنند که باید دیدگاه خود را اصلاح کند زیرا که مشکل از سازمان نیست و از او ناشی می شود. من به عینه شاهد بودم هیچکس در قرارگاه اشرف نمی تواند به دلخواه و یا به سلیقه خودش کار کند برای مثال در ورزش و در مراسم مختلف شخص باید به طور مطلق تابع جمع باشد و از هرگونه تکروی و یا ابتکار و خلاقیت فردی باز داشته می شد. افراد مجبورند در ورزشها و مراسم جمعی نظیر نشست های ایدئولوژیک و سیاسی شرکت کنند و عدم شرکت در آنها گناهی نابخشودنی به حساب می آید. فرد تشکیلاتی مسقر در قرارگاه اشرف باید مثل سایر افراد صبح زود بیدار شده و کار محوله را بی کم و کاست انجام دهد. فضای حاکب بر مناسبات بی افراد در قرارگاه طوری شکل گرفته که کسی نمی تواند با دوست یا بستگان نزدیکش به راحتی حرف بزند و مجبور است هر کاری را انجام می دهد به فرمانده خود گزارش کند. دو نفر با هم نمی توانند به رادیو گوش دهند و یا نوار کاست گوش کنند و یا فرد به تنهائی قدم بزند. به هیچکس زمینه و امکان نامه نوشتن و تماس تلفنی با خانواده اش داده نمی شود، حتی اگر کسی سالیان دراز از خانواده اش بی خبر باشد. افراد مجاز نبودند از قرارگاه خارج شده و به روستاها و شهرهای نزدیک قرارگاه بروند و این امکان برای افراد رویائی بیش نبود. در هر سه ماه و یا شش ماه به افراد برگه هائی می دادند تا آن را امضاء کنند.برگه ها به شکل های مختلف بود و مضمون آن این بود، وقتی در عملیاتها شکست خوردیم خیانت نکنیم و در هنگام دستگیری&quot; خودکشی &quot; کنیم. و یا متعهد بشویم که در صبحگاه و شامگاه شرکت کنیم و تابع جمع باشیم و هرچه جمع گفت همان را انجام دهیم، دستورات فرماندهان زن خود را بدون چون و چرا انجام دهیم و از آن اطاعت کنیم و سعی کنیم حتی الامکان به زنان نگاه نکنیم وغیرو&#8230;.. </p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>تنظیم از آرش رضایی</strong></p>
<p>انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی</strong></p>
<p>* انجمن نجات به علت حفظ آبرو و شئونات انسانی، اسامی افراد را به صورت محرمانه در بایگانی خود حفظ مینماید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5287">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت دوازدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5287/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت ۱۲</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/33403</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/33403?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jul 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[منصور تنهایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/33403</guid>

					<description><![CDATA[<p>تاثیرات منفی و ویرانگر نشست طلاق و سرکوب نیازهای طبیعی و انسانی هنگامیکه نشست طلاق شروع شد و در ادامه آن افراد مجبور شدند بنا به دستور رهبری سازمان همسران خود را طلاق دهند پیامدهای منفی آن بر افراد حاضر در قرارگاه خود را به رخ کشید زیرا رجوی و دیگر سران سازمان با سرکوب [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/33403">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت ۱۲</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>تاثیرات منفی و ویرانگر نشست طلاق و سرکوب نیازهای طبیعی و انسانی </b><br />
هنگامیکه نشست طلاق شروع شد و در ادامه آن افراد مجبور شدند بنا به دستور رهبری سازمان همسران خود را طلاق دهند پیامدهای منفی آن بر افراد حاضر در قرارگاه خود را به رخ کشید زیرا رجوی و دیگر سران سازمان با سرکوب نیازهای طبیعی نیروها ، مشکلات عدیده روحی و جنسی را برای آنان به وجود آوردند و در نتیجه انحرافات اخلاقی در میان افراد به وجود آمد. برای مثال فردی* که با موضع مسئولیت راننده تانک که با من در محور شش در سال 71 سازماندهی شده بود با زنی* از نفرات قدیمی که و در آن موقع فرمانده یگان بود رابطه نامشروع برقرار کرد و این دو مدتها دربنگال(کانتینر) محل کار آن مرد در نیمه های شب با هم روابط نامشروع داشتند تا اینکه شبی نگهبان محوطه متوجه موضوع می شود. فردای آن روز هر دو را به زندان میبرند که تا سال 74 آن دو در زندان بودند سپس از آنها تعهد می گیرند که دیگر تکرار نشود. و یا فردی* با 25 سال سابقه که در آن موقع فرمانده گردان تانک بود در سال 72 با زنی* در همان گردان (که با هم در قرارگاه چهار بودیم و ایشان مسئول آشپزخانه قرارگاه بود) رابطه نا مشروع داشت تا اینکه در انبار تدارکات به وسیله چند نفر غافلگیر شده و پس از برخوردهای تحقیر آمیز روانه زندان قرارگاه می شوند و بعد از چند سال هر دو از زندان آزاد شدند. در حالیکه آن مرد خلع رده تشکیلاتی شده بود و یک نفر معمولی به حساب می آمد و هیچ رده ای نداشت. بعد از مدتی دوباره فردی* به علت روابط نامشروع با زنی* که در همان گردان بود، هر دو به زندان قرارگاه اشرف منتقل می شوند و تا مدتهای مدیدی در زندان بسر می برند و بعد از دادن تعهد از زندان آزاد می شوند. تکرار این نوع روابط در سطح وسیع که نتیجه مستقیم تلاشی خانواده ها و سرکوب تمایلات طبیعی و روحی افراد حاضر در قرارگاه اشرف بود سران سازمان را وادار کرد تا برنامه جداسازی زنها از مردان را در درون قرارگاه اشرف پیاده نمایند و امکان هر گونه تماس و رابطه را از بین بردند. ابتدا همه زنها را در یک مقر جای دادند و سپس قرارگاه مختص زنها را به وجود آوردند و یکسری آموزشها از جمله رانندگی ، کامپیوتر و تعمیرات برای آنها ترتیب دادند و به آنها گوشزد کردند تا کارهای خودشان را انجام دهند و محتاج مردها نباشند. و بدینگونه تاثیرات منفی انهدام خانواده و کشتن عواطف و احساسات افراد قرارگاه اشرف منجر به داستان جداسازی کامل مردان و زنان گردید تا زمینه شستشوی مغزی آنان در شکل های گوناگون و با ترفندهای غیر انسانی جهت سیطره بر جسم و روح آنان امکانپذیر گردد.</p>
<p><b>سلب آزادیهای فردی</b></p>
<p>این یک واقعیت است که در قرارگاه اشرف فردیت افراد نفی می شود و فرد نمی تواند خودش تصمیم بگیرد و اگر سر موضوعی بحث بشود و کسی در نشست و یا در جمع ، اعتراضی در هر زمینه ای نسبت به سازمان و مواضع سیاسی و تشکیلاتی بکند فرماندهان مربوطه تمامی نفرات و دوستان آن شخص را برعلیه او می شورانند تا فرد کاملا احساس تنهائی و بی پناهی کند و بعد از آن تحت فشار روانی و روحی خاصی فرد را متقاعد می کنند که اشتباه می کند و چنین به او تلقین می کنند که باید دیدگاه خود را اصلاح کند زیرا که مشکل از سازمان نیست و از او ناشی می شود. من به عینه شاهد بودم هیچکس در قرارگاه اشرف نمی تواند به دلخواه و یا به سلیقه خودش کار کند برای مثال در ورزش و در مراسم مختلف شخص باید به طور مطلق تابع جمع باشد و از هرگونه تکروی و یا ابتکار و خلاقیت فردی باز داشته می شد. افراد مجبورند در ورزشها و مراسم جمعی نظیر نشست های ایدئولوژیک و سیاسی شرکت کنند و عدم شرکت در آنها گناهی نابخشودنی به حساب می آید. فرد تشکیلاتی مسقر در قرارگاه اشرف باید مثل سایر افراد صبح زود بیدار شده و کار محوله را بی کم و کاست انجام دهد. فضای حاکب بر مناسبات بی افراد در قرارگاه طوری شکل گرفته که کسی نمی تواند با دوست یا بستگان نزدیکش به راحتی حرف بزند و مجبور است هر کاری را انجام می دهد به فرمانده خود گزارش کند. دو نفر با هم نمی توانند به رادیو گوش دهند و یا نوار کاست گوش کنند و یا فرد به تنهائی قدم بزند. به هیچکس زمینه و امکان نامه نوشتن و تماس تلفنی با خانواده اش داده نمی شود ، حتی اگر کسی سالیان دراز از خانواده اش بی خبر باشد. افراد مجاز نبودند از قرارگاه خارج شده و به روستاها و شهرهای نزدیک قرارگاه بروند و این امکان برای افراد رویائی بیش نبود. در هر سه ماه و یا شش ماه به افراد برگه هائی می دادند تا آن را امضاء کنند.برگه ها به شکل های مختلف بود و مضمون آن این بود ، وقتی در عملیاتها شکست خوردیم خیانت نکنیم و در هنگام دستگیری خودکشی کنیم. و یا متعهد بشویم که در صبحگاه و شامگاه شرکت کنیم و تابع جمع باشیم و هرچه جمع گفت همان را انجام دهیم ، دستورات فرماندهان زن خود را بدون چون و چرا انجام دهیم و از آن اطاعت کنیم و سعی کنیم حتی الامکان به زنان نگاه نکنیم وغیرو&#8230;&#8230;<br />
ادامه دارد&#8230;.</p>
<p>تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>* انجمن نجات به علت حفظ آبرو و شئونات انسانی، اسامی افراد را به صورت محرمانه در بایگانی خود حفظ مینماید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/33403">خاطرات قلعه اشرف &#8211; قسمت ۱۲</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/33403/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
