وقتی افشاگری جدا شدگان و منتقدین به خال می خورد – قسمت اول

اخیرا فرقه رجوی برای بستن دهان مخالفان و جلوگیری از افشای جنایات انجام شده در مناسبات این فرقه بخصوص در عراق و قرارگاه اشرف، دست به ترفند ریاکارانه ای زده و از قول برخی افراد که تا پیش از این، شخص رجوی، مریم قجر و فرماندهان فرقه بارها و بارها آنها را با نام خائن و بریده اسم می بردند، اقدام به انتشار مقاله و مطلب علیه منتقدان می کنند.
مطالبی که از یک سو طبق روال همیشگی فرقه، سرتا پا خالی از منطق و اساسا حاوی فحش، دروغ، ناسزا و تهمت علیه جدا شدگان و منتقدان فرقه بوده و از سوی دیگر حاوی دروغ های شاخدار در مورد مناسبات غیر انسانی فرقه است و تلاش شده تا این مناسبات را انسانی، آرمانی، رویایی و دمکراتیک نشان دهد!!!
یکی از این افراد که رجوی ها بارها او را جزء خائنین خطاب نمود و امروز از سر استیصال دست به دامنش شده، فردی است بنام هرمز صفایی که رجوی ها به نام او مطالبی علیه جدا شدگان و منتقدین خود می نویسند. هر چند چهره رجوی ها و مناسبات ضد انسانی و فرقه ای آنها نه تنها توسط جدا شدگان و منتقدین، بلکه توسط موسسات بین المللی همچون سازمان ملل، کمیساریای عالی پناهندگان، نماینده سازمان ملل در عراق و موسساتی غیر دولتی همچون «دیدبان حقوق بشر» و موسسات مشورتی همچون موسسه «رند» افشا شده است. اما نگاهی به اینگونه مطالب بخوبی نشان خواهد داد که آنقدر فرقه گرایی و تروریست در وجود رجوی ها عجین گشته که حتی وقتی آنها می خواهند مطلبی به نفع مناسبات فرقه ای شان بنویسند، بی اختیار بر خصلت فرقه ای بودن، تروریست بودن، پیروی از شعار « یا با من یا بر من » و…. صحه می گذارند. آنها آنقدر به این پلیدها آلوده شده اند که حتی در هنگام تعریف از خود نیز جز کینه، جنایت، فحش، تهمت، برجسته کردن ستم و آزار خود و…… حرف دیگری ندارند.
در مطلبی که با نام هرمز صفایی و با عنوان « آیا منتقدین همان جدا شدگانن؟ » در سایت های فرقه درج کرده اند نیز این موضوع کاملا برجسته است. در قسمتی از این مطلب آمده:
" در ابتدای دهه 1370 شمسی عده ای به دلائل مختلف که حق آزادانه و طبیعی هر فردی است، برای رفتن به سمت زندگی شخصی، تقاضای انتقال به پشت جبهه نبرد را نمودند. امر مبارزه یک انتخاب کاملآ آگاهانه و آزادانه است و حتی برای یک لحظه نمی توان یک فرد را به زور وارد مبارزه کرد. به قول «گورباچف» آخرین رهبر حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، « به زور نمی شود کسی را گفت که بیا وخوشبخت شو!». در اینجا نیز نمی توان بزور فردی را «انقلابی» کرد. "
البته وقاحت رجوی ها « بی همانند » است و آنها هرگز در دروغ گفتن کم نمی آوردند اما چند سوال شاید بهتر این امر را نشان بدهد.
– راستی چه شد که از ابتدای دهه هفتاد تا هنگام سرنگونی صدام دیکتاتور یعنی نزدیک به یک دهه! هیچ کس امکان استفاده از این « حق آزادنه و طیبعی برای رفتن به سمت زندگی شخصی» را نداشت و تنها بعد از سرنگونی صدام و بعد از اسیر و خلع سلاح شدن کل نیروهای فرقه بود که صدها نفر بصورت انفرادی یا جمعی از فرقه فرار کرده و به طرق مختلف خود را به نیروهای آمریکایی رسانده و به آنها پناه بردند؟!
– دستور و ابلاغ تشکیلاتی پیام رجوی مبنی بر « خروج ممنوع » در سال 1373 برای چه بود؟
– چرا از ابتدای دهه 1370 به بعد، دربهای اشرف بر روی ساکنانش بسته شد و دیگر باز نگردید؟
– چرا در این سالیان رجوی ها نه تنها « حق آزادانه و طبیعی » اعضا برای جدا شدن را از بین بردند، بلکه هر عضوی که خواهان جدایی شد را با انواع روش های فیزیکی و روانی شکنجه کرده، در محاکمات و نشست های مختلف درون تشکیلاتی مورد توهین و تحقیر قرار داده و در بسیاری موارد در همآهنگی با صدام به زندان ابوغریب فرستاده شدند تا نابود و سر به نیست شوند؟!
– اگر به زور نمی خواستید افراد را نگه دارید پس چرا نشست های مخوف موسوم به « طعمه » توسط رجوی ها در سال 1376 برگزار شد و بلایی بر سر مخالفان، منتقدان و افراد خواهان جدایی آوردند که در تاریخ سابقه ندارد؟! اگر هم ما دروغ می گوییم از رجوی ها می خواهیم که فیلم این نشست ها را در اختیار عموم قرار دهند.
– اگر افراد برای جدا شدن آزاد بودند، پس این همه خودکشی برای چه بود؟! چرا افرادی همچون «کامران بیات »، « کریم پدرام »، « آلان محمدی »، « خُدام گل محمدی » و ده ها نفر دیگر از سر ناچاری و در زیر شدیدترین فشارها و آزار ها اقدام به خودزنی، خودسوزی و…. برای نابودی خود نمودند؟!
ادامه دارد…
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.