آرزوهای ما وقتی که در اسارت فرقه بودیم

نوشتن از جهنم رجوی برای کسانی که سالیان سال در این جهنم و بخصوص در عراق و اشرف بودند خیلی سخت است. چرا که یاد آور آن روزهاست و من هم زمانی که از آن روزها خاطره ای می نویسم و یاد آن روزها می کنم نا خود آگاه ذهنم مغشوش می شود. و نمی توانم مطلبم را کامل کنم از طرفی خیلی دوست دارم، خاطراتم را بنویسم تا دیگر کسی گرفتار نشود اما از طرفی مرور آن خاطرات آزارم می دهد. خیلی از خاطرات را کسانی که در دنیای کنونی زندگی می کنند باور ندارند یا برایشان مثل داستانی از گذشته های دور می ماند و اصلا باورشان نمی شود که در این روزگار این چنین افراد را با فریب، سالیان سال اسیر نگه دارند و از دنیای حقیقی دور نگه دارنداما واقعیت همین است. در فرقه رجوی خیلی اتفاقات افتاده وخیلی داستانها هست که شاید کمتر کسی آن را شنیده یا خوانده باشد. واقعیت این است که حتی امثال من که در اشرف بودیم و سالها توسط دستگاه رجوی اسیر بودیم بعضاً خاطره ای را از دوستی که در آنجا بوده می شنویم یا می خوانیم متوجه می شویم که رجوی چقدر در تشکیلات اشرف دیکتاتوری راه انداخته بود که از درد دوستانمان در آنجا، که اندک فاصله ای با ما داشتند با خبر نبودیم و از اتفاقاتی که برای خودمان افتاده نیز دوستان دیگر در آنجا با خبر نشدند رجوی با بکارگرفتن ابزار سرکوب توانست چند صباحی افراد زیادی را در اشرف اسیر کند ولی هرگز فکرش را نمی کرد روزی اشرف سقوط کند وهمه چیز برملا شود. آری این روزها با فرار افراد از فرقه متوجه عمق اتفاقات در اشرف و فرقه کذاب می شویم. اتفاقاتی که شاید کسی باورش نمی شود که در اشرف افراد برای مدت طولانی از تماس و ملاقات با خانواده محروم بودند وحتی کسانی که عضوی از خانواده شان در فرقه بود امکان برقراری تماس و ملاقات با وی را نداشتند. چه خانواده هایی را که رجوی به بهانه پیروزی از هم نپاشید و چه دوستانی را با هم دشمن نکرد، او با بهانه ارزش قهر دو دوست را دشمن می کرد ولی ما که از جهنم رجوی نجات پیدا کرده ایم و در دنیای آزاد زندگی می کنیم هر روز که می گذرد متوجه عمق خیانتی که رجوی به هر کداممان کرده می شویم و آن آرزویی که بعد از مدتی حضور در فرقه رجوی، فکر تحققش را نمی کردیم را بدست آوردیم. یک زندگی معمول در دنیای آزاد بدون افکار فاسد رجوی، شاید خیلی چیزها برای کسانی که در آن را دارند بی ارزشی باشند ولی برای ما که زندگیمان را از دست داده بودیم نعمتهای بزرگی هستند که چند تا از آنها را برای مثال برای خوانندگان می نویسم تا به آرزوهای بزرگ هر کس که در فرقه اسیر است آشنا شوید. من و دوستان زیادی که در فرقه با هم  زیر فشارهای رجوی دوست بودیم و به دوستیمان ادامه می دادیم بارها و بارها این آرزوها را درمیان می گذاشتیم که حالا من فرصت نوشتن را دارم.
آروز داشتیم
یک روز صبح به اختیار خودمان بلند شویم و نه با صدای نکره بیدار باش یکی از سرکرده های فرقه  
با میل خودمان اگر دوست داشتیم صورتمان را آنگونه که می خواهیم اصلاح کنیم نه با فرمان و میل فرقه و آنگونه که سران آن می خواستند
 صبحانه آن چیزی بخوریم که خودمان میل داریم نه آن چیزی که در برنامه فرقه بود
 برنامه روزمان را خودمان تنظیم کنیم نه آن چیزی که در فرقه دستور  داده  می شد و بایستی آن را مو به مو اجرا کنیم
 در مراسم صبح گاه هر روز شرکت نکنیم و هر روز سرودهای توخالی فرقه را نشنویم و برای بیگاری روزانه نرویم و هر کاری که خودمان دوست داریم انجام بدهیم
 بابت کاری که می کنیم دستمزدش را دریافت کنیم و با آن زندگیمان را بچرخانیم و نه اینکه صبح تا شب برای سران فرقه کارکنیم و شب هم به جای مزد در نشستهای عملیات جاری فحش و ناسزا بشنویم
 شبها هر زمانی که دلمان خواست بخوابیم و یا قبل از استراحت فیلم و سریالببینیم و نه اینکه همه اش کار کنیم و شب هم راس زمانبندی بخوابیم و نصفه شب هم نگهبانی بدهیم
 آرزو داشتیم حداقل یک هفته هم که شده چهره نکره زنان شورای رهبری را نبینیم تا مجبور نشویم آخر هفته در نشست غسل هفتگی بنویسیم که خواهر فلانی را دیدیم و لحظه ای به…. فکر کردیم
 آرزو داشتیم که هرگز این زنان شورای رهبری را نبینیم تا جمعه ها کمتر زیر فشار نوشتن غسل هفتگی باشیم که فلان زنک شورای رهبری را دیدیم و فلان شدیم
 آرزو داشتیم که هر روز عراقی ها بیایند و با ما درگیر باشند شاید کشته شویم و از شر این مناسبات تاریک راحت شویم و یا حداقل در زمان درگیری لحظاتی از این مناسبات تاریک فاصله بگیریم
 هزاران آرزوی کوچک و بزرگ دیگر که شاید کمتر کسی در زندگی معمولی برایش آرزو باشد و به امید روزی که آرزوهای سایر اسیران در بند که همانا یک زندگی معمولی است برآورده شود.
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.