دلنوشته ای از یک خواهر چشم انتظار به برادر اسیرش اسماعیل نیکزاد

سلام اسماعیل جان، برادر کوچک من . دلتنگی زیاد من به تو باعث شده باز برات نامه بنویسم. یادش بخیر روزایی که صلیب سرخ نامه تو رو می اورد . چندین بار نامه تو را میخوندیم. من میدونم و مطمئنم که دلتنگ ما هستی. اسماعیل عزیزم تو یکی از نامه های اسارت تو عراق نوشته بودی از تمامی کاغذ برای  نوشتن استفاده میکنم. این یعنی دوستمون داری.اسماعیل عزیزم خسته شدیم از دوریت از ندیدنت از اشکهایی که همش بعد از شنیدن اسمت جاری میشه.  خاطرات داره خفه مون میکنه منتظرم برادر عزیزم. امیدوارم به این زودی اسم تورو در انتقال به البانی ببینم. با انتقال تو درهای رهایی برای تو باز میشه. من سکینه خواهر بزرگت مثل یک مادر پذیرای تو هستم.  اسماعیل عزیزم سن و سالی ازم گذشته 63 سالمه 30 سال به فراق تو گذشته بیا برادر عزیزم.  اینجا امن و امانه اسماعیل من، راحت زندگی میکنیم راحت میخوریم راحت میخوابیم راحت سفر میریم شیاطین فقط به شما دروغ گفتن خدا لعنتشون کنه که شماها رو ازما گرفتن خدا این رجوی یزید زمان ما رو لعنت کنه.  اسماعیل عزیزم برادر خوب من  منتظرم دوستت دارم برگرد منتظرم خواهر چشم براهت سکینه.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.