درگذشت هاشمی رفسنجانی و تحلیل و تابلوهای غلط رجوی

بعد از فوت مرحوم هاشمی رفسنجانی مریم رجوی به موازات شبکه های خبری غربی وعربی بوق وکرنا سر می دهد که یکی از ارکان اصلی نظام ایران رفسنجانی بوده و با مرگ آن رژیم در تمامیت خود به سرنگونی نزدیک تر شده است وبرای اثبات این تابلو استراتژی خود اعلام کرده اولأ رفسنجانی در سال 67 با درک پیروزی شعار"امروز مهران فردا تهران" رجوی ها شکست نظام را احساس وآتش بس را به رهبری وقت ایران تحمیل و آنها را از سرنگونی نجات داد. درمرحله دوم رفسنجانی نگذاشت ناطق نوری کاندید جناح راست و اصول گراها به ریاست جمهوری بیاید چون می دانست در آن صورت مردم طغیان می کنند ولذا خاتمی را به عنوان سوپاپ تخلیه فشار آورد و مجددأ رژیم را نجات داد و در مرحله آخر هم این رفسنجانی بود که مذاکرات هسته ای و عقب نشینی را به رهبر فعلی نظام ایران قبولاند و سرنگونی رژیم را ازطریق حمله کشورهای غربی نجات داد.
رجوی با این تحلیل های آبکی وغلط خود سالها دل خوش بود ودر ته داستان در هر مرحله ای کاسه کوزه راهبردی واستراتژی اش روی سر خودش خراب می شد. برای تفهیم و اشراف بیشتر به پروسه های طی شده رجوی ها در خصوص تحلیل موقعیت های خطیر رژیم به چند نکته اشاره می کنیم.
الف. در جریان فوت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در سال 68 رجوی یک لوزی را روی تابلو کشید وتمام اضلاع لوزی را شقوق محتمل در راستای سرنگونی رژیم بدلیل مرگ رهبر نظام بررسی و در ته همه ی شقوق هر شقی به سرنگونی راه می برد و رجوی مرگ رهبری را در آخرین شق لوزی معادل بی سری رژیم و بی آیندگی و دستپاچگی در نبود رهبری ذیصلاح و خلاصه ایجاد هرج ومرج در بدنه نظام و نهایتأ درگیری ارتش و سپاه برای قبضه قدرت و خلاصه محقق شدن سرنگونی و همه چیز را در راستای حرکت ارتش آزادیبخش رجوی به داخل و کنترل اوضاع در چشم انداز می دید والی آخر…
ب. در ادامه رهبری در ایران مشخص شد وجابجایی رئیس جمهوری و آمدن رفسنجانی به ریاست جمهوری و از طرف رجوی هم بحث مدره نمایی رفسنجانی و افراط گرایی جناح رهبری را پاشنه آشیل نظام و چشم انداز بازشدن زاویه تضادهای درونی نامید و آنرا به نام دوسرگی تحلیل کرد و سرنگونی را عنقریب ودر چشم اندازی نزدیک بررسی کرد و اعلام نمود دوسرگی نظام آن چیزی است که مجاهدین به دنبالش بودند و چون هرکدام به یک طرف می کشند لذا جامعه به دوطیف تبدیل شده و هرطیفی به سمت یک جناح سمت گیری می کنند و خلاصه فعال و اکتیو شدن تضاد در بدنه جامعه به سرنگونی رژیم راه می برد.
ج – در فاز بعد آمدن خاتمی در سال 76 و موضع رجوی ها به این شکل بود آنها می گفتند اکنون رژیم سه سره شده. رهبری- میانه روی رفسنجانی و استحاله گری خاتمی.
رجوی در تابلو جدیدش این سه سره گی را شکست محتوم و قطعی رژیم دانست و گفت وعده های خاتمی درتقابل با رهبری و میانه روی  می خواهد بگوید من با همه فرق دارم و عملا چون قانون اساسی در مقابلش است مجبور به تبعیت از رهبری می باشد و لذا وعده هایش با عملش تضاد پیدا می کند و در میان مردم منفور خواهد شد و مجبور به هیستریک شدن در مقابل جناح راست می گردد ودر ته داستان به شقه شدن راه می برد و درمقابل رهبری نظام دست به جراحی در نظام زده ورئیس جمهور استحاله چی را حذف می کند و این کار ایجاد تضاد جدی در بدنه نظام وجامعه می کند وآخر خط به شعار سرنگونی مجاهدین خواهیم رسید.
د: واکنون هم واگشت به یک سره گی نظام و درنبود هاشمی رهبری یک ارکان خود را باخته وضعیف شده ودیگر توان کنترل اوضاع را ندارد.
خلاصه اکنون قریب به 30 سال از این تابلو ولوزی کشی رجوی گذشته وهمه می بینیم که فرقه رجوی درچه نقطه ای است وتحلیل ها و استراتژی هایش به کجا ختم شده واکنون هم این تحلیل از مرگ هاشمی رفسنجانی هم نکته ی جدیدی ندارد وپیشاپیش غلط بودن حرف مریم به رسم وسنت رجوی افشاشده است.
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.