نامه یکی از جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی به بنیاد خانواده سحر

یکی از جداشده های مجاهدین خلق هستم.
 
سلام این مقاله ای است که در رابطه با خانواده ها نوشتم. احساس میکنم برای چاپ در سایت بنیاد خانواده سحر مناسب است ولی باز تاکید و خواهش دارم بخاطر مسائلی که خودتان میدانید و بخوبی در جریان هستید با اسم مستعار ش. ف. چاپ شود.
 
با تشکر از شما
 
من یکی از جداشده های مجاهدین خلق در آلبانی هستم که مدت کوتاهی است آزاد شده ام و الان هم در آلبانی بسر می برم. میخواستم مواردی که در تشکیلات مجاهدین خلق می گذشت را مختصرا برای سایت سحر بازگو کنم.
 
تشکیلات مجاهدین خلق تشکیلاتی است پلیسی و با زیر نظر داشتن نفرات و مارکهای مختلف به نفرات زدن و ترساندن آنها به هر طریق و همینطور مغزشویی نفرات از طریق نشستهای مستمر تشکیلاتی بسیار قوی و استوار به نظر می رسد که به هیچ طریقی نمی شود مخالفتی کرد که در لحظه فرد سرکوب میشود و نفرات دیگر هم با دیدن این نوع طرز رفتار جرات حتی یک انتقاد ساده را هم ندارند؛ انتقادی که به گفته رهبری فرقه اگر همین انتقاد نباشد تشکیلات متلاشی میشود. درست است، انتقاد فقط برای نفرات پایین است و نه برای مسئولین و رهبران سازمان چون رهبری به گفته خودش اشتباه نمیکند و معصوم است.
 
منظورم در کل این است که فضای بغایت پلیسی و وحشت تشکیلاتی حاکم است که مخالفت در آن محال است و حتی با حمله فیزیکی و مسائل سیاسی و حقوقی مواجه میشود. این را طی تجربه سالها و دیدن و لمس کردن آن و حتی تجربه نفرات بالاتر که آنها هم میگفتند که مخالفت کنی بعدش باید اشهدت را بخوانی. درست میگفتند حتی اگر کسی کوچکترین مخالفتی یا انتقادی نسبت به رهبری داشت زندانی میشد و زیر فشار می رفت. حال میخواهم به کسانی که چه در تشکیلات به آن پی بردند و دیدند که یک نقطه ضعف بعد از سالیان در این تشکیلات فرقه نمایان شد حتی برای خواننده گرامی عرض کنم و شاید هم برای شما غیر باور باشد که تشکیلاتی که خیلی مستحکم به نظر می رسید چگونه به این شکل پیکره اش سست شد و هنوز هم ادامه دارد تا نابودیش بله تنها نقطه ضعف این تشکیلات خانواده است. کلمه ای که مثل کابوس برای رهبران این فرقه است و با شنیدن آن افسار را پاره میکنند. کلمه ای که توانست تشکیلات ظاهرا بغایت محکم فرقه را به تلاطم بیندازد.
 
خود من که در تشکیلات بودم دیدم که تمامی نشستهای مستمر بخاطر این است و آنجا بود که همه از جمله من فهمیدیم که سازمانی که اینقدر ادعا میکرد چگونه وارفت و زنجیرهایی که طی سالیان در دستان ما بود چگونه دارد باز میشود. شاید بگویید چه ربطی دارد بله قبل از آمدن خانواده ها به عراق ما که ارتباطی با بیرون خود نداشتیم و با خبرهایی که در فرقه گفته میشد فکر میکردیم که خانواده اصلی ما همین نفرات فرقه هستند و خانواده اصلی مانع ما هستند و اصلا باید آنها را طلاق داد و این موضوع در ذهن ما شکل گرفته بود که دیگر خانواده ای برای ما وجود ندارد و پدر و مادر ما همین رهبری فرقه است. ولی با آمدن خانواده ها به اشرف و لیبرتی مجبور شدند سخت گیریها را کم کنند چون تازه فهمیدیم که ما کسانی را داریم که ما را فراموش نکرده اند و چیزهایی که سران فرقه میگفتند کشک و پوشال بود و همین که احساس کردیم تنها نیستیم و کسی هست که در بیرون ما را حمایت کند فرقه مجبور شد نه اینکه خودش این کار را کند که سخت گیریها را کم کند و ما هم فهمیدیم که میتوانیم راحت حرفمان را بزنیم و خواسته خود را بگوییم و آنها هم که ناچار بودند بخاطر فرار ما همه جوره کوتاه بیایند بله این لطف و دلسوزیهای خانواده ها بود که جرات به ما داد.
 
همین خانواده ای که در دولت سابق عراق یعنی صدام حسین جرات آمدن به عراق را نداشت بله این خواست خدا بود که دیکتاتور عراق سرنگون شود و فرقه هم در ادامه آن به نابودی نزدیک شود و من که در تشکیلات بودم از همه نفرات که سوال میکردم از آمدن خانواده ها ابراز خوشحالی میکردند ولی جرات بیان آن را نداشتند. درست است که زنجیرها باز شده بود ولی هنوز در خیلی از موارد دست بالا را فرقه داشت آن هم به پشتوانه دولت آمریکا وعربستان ولی این را بگویم که الان در تشکیلات فرقه دیگر ترس و واهمه ای افراد ندارند و راحت تمام حرفها و انتقادات خود را میکنند آن هم نه بخاطر دلسوزی مسئولین فرقه بلکه آنها ناچار شده اند.
 
بله همه خوشحال از آمدن خانواده ها وجرات این را هنوز نداشتیم که چرا نمی گذارید دیداری با خانواده ها داشته باشیم برعکس سران فرقه هر گونه دیدار با خانواده را ممنوع کرده بود و حتی در خیلی از موارد باید به خانواده های خود دشنام بدهیم و آنها را سنگ بزنیم چون طبق دین رجوی اینها از کافر بدترند و با القابی از جانب رهبری فرقه که در شان خودش است از قبیل خانواده الدنگ و یا مزدور و یا خانواده پولکی به آنها میداد ولی باز این را بگویم که قبل از آمدن خانواده ما با دنیای بیرون هیچ ارتباطی نداشتیم و یا خبرهایی که از درون فرقه به ما میدادند تماما سانسور شده و همه اش در رابطه با شورای به اصلاح ملی مقاومت بود. ما که با اینترنت هیچ رابطه ای نداشته و یا این کلمه را خیلیها اصلا نشنیده بودند بله خبرها سانسور نشده از طریق آنها به ما گفته میشد و تازه فهمیدیم که تمام خبرهای فرقه ساختگی یا سانسور شده و دروغ است و همین خبرها را که میشنیدیم از خانواده ها بین افراد مخفیانه پخش میکردیم و دیگر مسئولین و سران فرقه خواب راحتی نداشتند.
 
تمام نشستهای ما سر همین خانواده بود و اینکه اینها را باید با سنگ زد و تمام نشستهای مسئولین با رهبری فرقه که به گوش ما میرسید تماما در رابطه با خانواده و اینکه چگونه افراد را علیه آن بسیج کرد و چگونه افراد را از خانواده هایشان دور کرد بله مگر سران فرقه میتوانستند جلوی طغیان را بگیرند و این جرات را به نفرات داده بود که روزانه تعدادی فرار کنند. قبلش کسی جرات این کار را نداشت. آخر فهمیدیم و نفراتی که فرار کردند هم همینطور که آنها نیستند و جراتی پیدا کرده بودند ولی رهبری فرقه که از مسئولین گلایه داشت که جلوی فرار افراد را بگیرند. مسئولین فرقه هم جز سنگ زدن و یا دشنام دادن و یا زنجیر کردن افراد که به زور بود و فیلم گرفتن از آنها و امضاهای زورکی و طومارهایی را که جمع میکردند که خدا را شاهد میگیرم که اگر کسی امضا نمیکرد آنقدر با او حرف میزدند و شکنجه روحی می دادند که طرف سردرد میگرفت و مجبور به امضا میشد و بردن نفراتی که خانواده آنها به پشت سیاج اشرف می آمد به تلویزیون خود فرقه که حتی برگه هایی هم به افراد میدادند که آنها را حفظ کرده و در تلویزیون بگویند دیگر هیچ روشی نداشتند که جواب بدهد. این را هم بگویم که قضیه بردن افراد به تلویزیون فرقه و یا نوشتن نامه به سازمانهای مختلف از قبیل ملل متحد و کمیساریا یا صلیب سرخ به خواسته افراد نبود و مجبور به این کار بودند مثل جملاتی که میگفتند و با احساسات افراد بازی کردند که تو انقلابی بزرگی هستی یا اینکه اثبات کن که از مایی و دادن بسته های خوراکی و لباس و پوشاک چون آنها نقطه ضعف افراد را میدانستند و از آن طریق وارد میشدند و افراد را مجبور به این کار میکردند و افرادی هم که زیر بار این گونه مسائل نمیرفتند تهدید و زدن مارکهایی از قبیل مزدور و ترد شدن آنها را هم مجبور به این کار میکردند.
 
آری سازمانی که سر لوحه اش صداقت و فدا است و ظاهرا هیچ چیزی زور نیست و همه چیز طبق تمایل افراد هست اینگونه با نفراتش برخورد و یا خانواده ها را کافر میدانست بله دیگر همه روشها را فرقه رفته بود ولی جوابی که نگرفت بلکه عزم و جزم خانواده ها بیشتر شد و قبل که خانواده ها بدون برنامه ای می آمدند مسئولی برای خود انتخاب میکردند و با برنامه وارد میشدند و این را بدون هیچ اغراقی میگویم که علت جا کن شدن فرقه از اشرف همین خانواده ها بودند چون خود دولت عراق که با این فرقه ضدیت داشت و میدانست کشتار وسیعی در دولت سابق توسط فرقه شده است ولی نه آن که کشور اشغالگر یعنی آمریکا و همچنین عربستان پشت آنها بود نمیتوانست علیه آن کاری بکند با سماجت و پشتکار و هزاران کاری که انجام دادند مجبور کردند که حتی آمریکا هم با رفتن آنها به لیبرتی موافقت کند.
 
بله اشرفی که طبق صحبتهای مسعود رجوی که میگفت که اگر اشرف بایستد جهان پشت سر آن است و ایستادگی میکند و یا قلب تپنده و یا شهر شرف و هزاران القابی که داده بود به یکباره جا کن شد. بله این حرف تنها من نیست حرف تمام افراد در تشکیلات فرقه بود که تماما دست روی آن میگذاشتند که خانواده ها باعث و بانی آن است و با رفتن به لیبرتی هم همین داستان ولی بخاطر مکانش کمتر که مجبور کردند که فرقه را که از عراق هزاران کیلومتر دورتر از میهن بروند و تازه اینکه در آلبانی هم که شنیدیم بعد از مدتی احتمال دارد خانواده ها به اینجا بیایند احسنت گفتیم و در مقابل سران فرقه هم میگفتند که کجا برویم که از اینها در امان باشیم. خانواده ای که دشنام و فحش های فراوانی را تحمل کرد و سنگهایی که جراحتهای فراوانی را بر چهره آنها بوجود آورده بود و روزها و ساعتها در سرما و در گرمای ۵۰ درجه عراق و هزاران مشکلات و برخوردها برای دیدن فرزندان خود بعد از سالیان طولانی لحظه شماری میکردند باید ما نفرات جداشده یا داخل فرقه تا به ابد مدیون خانواده های خود باشیم. انشالله که مقدمات سفر خانواده ها به آلبانی فراهم شود که پیکره نیمه جان فرقه به زباله دان تاریخ بپیوندد و این را گواه میدهم که تنها راه سرنگونی این فرقه و رهائی اعضا همین خانواده است بله همین خانواده.
 
ش. ف. آلبانی ۶ فروردین
 

اشتراک گذاری
برچسب‌ها

دیدگاه خود را ارسال نمایید