تلاش برای رهایی از فرقه رجوی

سمبل ها، نمادها و نشانه ها؛ مفید ترین وسایل مخدوش کنندگان ذهن

عکس یک دلقک و یا حرف (M) در ذهن هر کودک غربی تداعی کننده رستوران مک دونالد است، و باعث می شود که هوس همبرگر کند، هر مسیحی با دیدن صلیب و یا هر یهودی با دیدن ستاره دیوید و هر مسلمان با شنیدن لغت الله اکبر، به یاد مجموعه ای از اعتقادات و تاریخچه ی مذهبی خود افتاده و مثلاً ممکن است باعث شود که با به یاد آوردن معاد و جزای آخرت کار بد نکرده و به دنبال عمل نیکو برود. بعضی اوقات یک سمبل خیلی قوی تر از بیان هزاران کلمه است و می تواند هیجان فوق العاده ای در انسان تولید کند… مخدوش کنندگان ذهن، از نفر گیران برای ارتش ها، تا رهبران سیاسی، ارزش سمبل ها در تأثیرگذاری ناخودآگاهی که در ذهن و فکر و تصور ما دارند آگاه هستند و از آن حداکثر بهره را می گیرند. استفاده از سمبل هایی که باعث جرقه زدن یک رفتار خاص در ذهن ما می شوند، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم…
سمبل های روانی می توانند به واقع عوارض فیزیکی به وجود آورند برای مثال یک سمبل نژادپرستانه می تواند ما را به هیجان آورد، ما را به وحشت بیاندازد ویا باعث ظهور علائم انزجار در ما شود.در نقطه معکوس یک سمبل وطن دوستانه، یک علامت تیم محلی، خون ما را به حرکت درآورده و باعث می شود که حس غرور و افتخار سینه ما را پر کند. به عبارت دیگر، یک تصویر روانی، و یا یک سمبل می تواند باعث بروز نوعی عوارض فیزیکی شوند که به همان اندازه قوی و مهم هستند که یک برخورد از بیرون می تواند تولید کننده ی آن ها باشد. چرا سمبل ها آن قدر مؤثر و کارگرند؟ چرا آن ها تا این حد در کیسه ی حقه های مخدوش کنندگان ذهن از مفیدترین وسایل هستند؟
پاسخ: سمبل ها بخش مهمی از مغز را، مثل بخش منطق نگری آن را، خنثی می کنند و مستقیماً با بخش ضمیر ناخودآگاه ما که قضاوت نمی کند تماس می گیرند.
رهبران فرقه ها به خوبی ارزش سمبل ها را دانسته و از آن حداکثر استفاده را می کنند. برای مثال در دوران مبارزه علیه شاه، مجاهدین خیلی روی سمبل های مذهبی حساس بوده و آن ها را به کار می گرفتند اما توجه ای به سمبل های ملی نداشتند. دلیل آن بسیار روشن بود، چرا که تبلیغات شاه روی سمبل ها و آداب و رسوم ملی و باستانی ایران متمرکز بود و توجه ای به سمبل ها و اعتقادات مذهبی مردم نداشت. در نتیجه آرم سازمان با آیه ای از قرآن مجید و نه آرم باستانی ایران مزین شد. حتی تا سال 1361 اعضا و هواداران سازمان هیچ احساسی نسبت به پرچم و سرود ملی ایران نداشتند. مراسم روزانه اعضا در مقابل پرچم سازمان برگزار می شد و سرودهای سازمان در آن مراسم خوانده می شد. اما به محض این که سازمان به اهمیت سمبل های ملی در جذب ایرانیان خارج از کشور پی برد، به ناگهان استفاده از پرچم ایران و خواندن سرود ملی متداول گردید و حتی شیر و خورشید و سرود ای ایران، آرم و سرود رسمی شاخه سیاسی آنان یعنی شورای ملی مقاومت شد.
آن ها برای جذب ایرانیان خارج از کشور تا آنجا پیش رفتند که مهرگان را که به قول خودشان جشن ایرانیان باستان معتقد به میترا بود را جشن گرفتند.اما اگر استفاده از سمبل های ملی برای جذب نفرات جدید در خارج از کشور، برنامه روزانه سازمان بود؛ در داخل فرقه و برای به هیجان آوردن اعضا کما کان سمبل های مذهبی از جمله مراسم عاشورا به کار گرفته می شد و با سوءاستفاده از این سمبل ها سعی می کردند و می کنند که فکر اعضا را در بند خویش نگه دارند.
فرقه ها نه تنها از سمبل های ملی، مذهبی و مردمی برای جذب افراد جدید استفاده می کنند، آن ها به تدریج سمبل های خود را به وجود آورده و از آن ها به عنوان یک قلاب بهره می برند. مجاهدین نه تنها از آرم و سرودهای خود به عنوان قلاب برای احیای عواطف و هیجانات اعضا که طی سال ها در قلب و روح آنان به تدریج کاشته بودند استفاده می کردند، بلکه در هر شرایط هیجانی سازمان، مثل کشته شدن یک دوست و یا «عمل قهرمانانه» ی یک عضو، و یا یک «عمل انتحاری» سعی می کرد آن حالت هیجانی اعضا را به عکس ها، آهنگ ها و سرودها، شعرها و حتی مراسم و آداب و رسوم خاصی قلاب کرده و بعد با به کارگیری آن ها همان حالت احساسی و هیجانی را در اعضا احیا نمایند. تقویم سازمان رفته رفته پر شده است از این رخدادهای مملو از هیجان که هر یک با قلابی به روح و روان اعضا وصل شده اند و هر گاه که سازمان با شک و تردید عضوی رو به رو شود با فعال کردن این قلاب ها می تواند نامبرده را به آن حالت هیجانی بازگردانده و شک و تردید وی را سرکوب سازد.


لباس متحدالشکل، یونیفرم
همان گونه که سمبل ها، پرچم ها، سرودها شتاب دهنده ها و یا کاتالیزورهای مناسبی هستند که می توانند در امر جذب و تأثیرگذاری استفاده شوند و بعد از عضوگیری می توانند نقش متحد کننده اعضا و هواداران را ایفا کرده و به ایجاد یک روحیه جمعی در آن ها کمک نمایند، یونیفرم هم می تواند چنین نقشی را ایفا نماید. لباس متحدالشکل و یا حتی ظاهر مشترک (مثل سبیل گذاشتن مردان مجاهد و یا روسری متحدالشکل زنان مجاهد) می تواند علامت فرهنگ مشترک، وحدت، دوستی و اخوت بین اعضای یک فرقه باشد.
یونیفرم اعضای جوان حزب نازی آلمان، یونیفرم ارتش سرخ جوانان چین، به همان اندازه در وحدت این جوانان مهم بودند که لباس و ریش مخصوص هواداران بن لادن در دنیای امروز آن ها را به القاعده گره می زند. مارگارت سینگر می گوید: “اگر شما می خواهید کسی را واقعاً تغییر دهید، نخست ظاهر آن ها را عوض کنید.” بنابراین برای فرقه ها این خیلی مهم است که بتواننند هرچه زودتر ظاهر هواداران و افرادی را که می خواهند عضوگیری کنند تغییر داده و متحدالشکل ساخته و به خودشان قلاب کنند.
برای نمونه مجاهدین از همان روزهای اول بعد از انقلاب سعی کردند که به نوعی یک ظاهر همسان و حتی یک یونیفرم مخصوص برای خود به وجود آورند، کاپشن سبز نظامی، مثل کت نظامی آمریکاییان برای مردان جووان و روسری و لباس قهوه ای و یا سرمه ای برای زنان اولین کوشش آن ها برای ایجاد یک لباس متحدالشکل بود. حتی در خارج از کشور هواداران سازمان با افتخار کاپشن سبز رنگ آمریکایی خود را به یاد «برادران و خواهران» خود در داخل می پوشیدند و در آن شرایط که از ندیدن خانواده و کشور دلتنگ می شدند در پناه این شکل جمعی احساس وحدت و یگانگی و همبستگی می کردند. بی تردید یونیفرم و ظاهر شبیه یکدیگر در کنار سایر سبمل ها و قلاب ها نقش به سزایی به عنوان شتاب دهندگان در جذب هر چه بیشتر افراد به سازمان داشتند.
برداشت از کتاب: فرقه های تروریستی و مخرب نوعی برده داری نوین
نوشته: دکتر مسعود بنی صدر
صفحه های: 358 الی 360
تنظیم: عاطفه نادعلیان

Print Friendly, PDF & Email
دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.