خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت پنجم

خودکشی ها(مرگ های مشکوک)
از روزی که من این سازمان را شناختم، مرگ های مشکوک زیادی درآن دیدم. وقتی دروغ ها و وعده و وعیدهای الکی این سازمان برای همه رو شد و اعتراض های مبنی بر قصد جدا شدن از این فرقه شروع شد، سازمان دست به چنین کارهایی زد.
مواردی که من نمی توانستم قبول کنم. یکی مرگ کریم پدرام که گفتند هنگام نگهبانی در ضلع شمالی سلاح دستش باز شده وکشته شده بود.
اولا هیچ وقت سلاح ها در نگهبانی مسلح نمی شد و از ضامن خارج نبودند. حال فکر کنید و قضاوت کنید توی ماشین چطور این سلاح دست پدرام باز شده و وی را کشت؟ او را کدام پزشک قانونی دید و تایید کرد که بله سلاح در دست خودش باز شده است؟ …
یک شب بنده با داریوش نصر نگهبان مقر بودم. شب حدودا ساعت 1 الی 5/1 بود صدای شلیک سلاح شنیده شد. بعد از چند دقیقه که ما داخل مقر بودیم تلفن زنگ زد. فهمیدم که اتفاقی افتاده. دیدم داریوش نصر نمی خواهد به من بگوید و بعد از چندین لحظه سوال کردم چه شده؟ گفت مثل اینکه می گویند سلاح دست رضا باز شده وسر پست او را کشته وآمبولانس می خواهند.دیدم داریوش نصر انگار نه انگار اتفاقی افتاده و الکی این ور و آن ور می رود. که بعد از چند دقیقه متوجه شدیم که طرف به اسم رضا مرده است. مثل موارد کریم پدرام کاملا مشکوک بود. از همه جالب تر اینکه دیسک کمر داشت و از نگهبانی محروم بود. وضعیت خوبی نداشت. حال چطور آن شب یک دفعه وی نگهبان شد؟
گفته شد دختری به اسم آلان محمدی در ضلع غربی اشرف خودش یک رگبار به مغز خودش خالی کرده است. وی از بچه های خودشان بود که از خارج آورده بودند. وضعیت بد قرارگاه را دیده بود و نمی خواست بماند. بارها و بارها درخواست رفتن به خارج و جدا شدن از سازمان را کرده بود.
یا مواردی مثل خدام گفتند خودکشی کرده کسی باور نمی کرد. چه کسی دید؟ کدام پزشک قانونی دید و ….
این فرقه بلایی که بر سر خود بنده در بیمارستان آورده و ومیخواستند آمپول هوا بزنند که زود فهمیدم ومانع جنایت شان شدم.

بازجویی کردن نفرات پاسیو در نیمه شب برای گرفتن تعهد
چندین بار شب مرا مسئولم صدا کرد و گفت فریده بنائی کارت دارد. وقتی می رفتم پیش او می دیدم چند نفر از مسئولین زیر دست این خانم و همچنین مسئول من حضور دارند.
وقتی صحبت شروع می شد می گفتند تو چرا فعال نیستی؟ پاسیو هستی، حرف نمی زنی، رابطه ات با مسئولت خوب نیست. می گوید پرخاشگری می کنی و …؟ یا چرا با قادر رحمانی،خلیل عباسی و خیر الله محمد علیان محفل می زنی؟ طوری حرف می زدند آدم احساس می کرد که این نفرات چیزی برعلیه من گفته اند. من با این نفرات راحت بودم. یعنی حرف ها را با هم می زدیم و مقداری دلمان را پیش هم خالی می کردیم. خلاصه سعی می کردند تعهد بگیرند که با این آدمها حرف نزنم وبا هم نباشیم. می گفتند محفل یک لانه جاسوسی بر ضد سازمان و تشکیلات سازمان هست. بمن میگفتند چرا شما گوشه نشین هستید و فعال نیستید؟ اما به واقع علت پاسیو بودن آدمها مثل خود من بخاطر دورویی این فرقه بود. دروغ های این سازمان بود. تحلیل های آبکی این فرقه بود. وقتی بحث به جایی می کشید آدم را تهدید می کردند و می ترساندند. آدم مواردی هم از خودکشی های مشکوک می دید. خوب روشن بود که سازمان دست باز دارد و هر کاری می کند و هر بلایی بر سر آدم می آورند.

خودسوزی های فرانسه و درخواست از ما در سازمان
وقتی مریم رجوی در فرانسه بخاطر کارهای تروریستی و پول شوئی اش دستگیر شد و امکانی برای آزادی او نداشتند، برای فشار به دولت فرانسه و حتی برای افکار عمومی اقدام به خودسوزی کردند و از تک تک نفرات در سازمان درخواست خودسوزی می کردند. بارها و بارها در نشست ها مسئولین این فرقه می گفت کار اگر بجای باریک بکشد آماده باشید تا همه ما خودسوزی کنیم. و سعی می کردند از نفرات درخواست مجوزخودسوزی بگیرند. این سازمان به کسی رحم نمی کرد. فقط و فقط به فکر خودش بود. یعنی به فکر مسعود رجوی و مریم رجوی بود. راستی کسی که خودسوزی کرد و کشته شد چه چیزی و چه شخصیتی کمتر از مسعود رجوی و مریم رجوی داشت؟ این فرقه این عمل های نادرست و ناپسند را برای نفرات آموزش می داد و مغزشوئی می کرد. اگر عمل و کار این خانم رجوی درست بود و کارش اشکالی نداشت چه لزومی برای خودسوزی و درخواست خودسوزی داشت؟ مگر کشور فرانسه کار غیرقانونی می کرد؟ هرگز این گروه حاضر نبود در مقابل عمل های زشت و نادرست خودش به افکار عمومی پاسخگو باشد. به خاطر همین درخواست خودسوزی از آدمها را می کردند. چون مریم رجوی نمی خواست به عمل های تروریستی خودش پاسخگو باشد و به دولت و ملت فرانسه جواب بدهد، سازمان میخواست فورا آزاد شده وتحت بازجویی نباشد!

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.