مسعود رجوی و جراحتش!

کسی که مبارزه را انتخاب کرد تا به سبب آن به مال و منال و جاه و مکنت و ریاست و شهرت و شهوت و پول و کنیز و نوکر و غلام و خواجه و گزمه و داروغه و هزار کوفت و زهرمار دیگر دست یابد و سپس در ادامه راه همه را به دست آورد و یک چیز را از دست داد، حال تبلیغ می کنند که او در سال ۲۰۰۳ مجروح شده است!
 می گویند یک چریک تنها شش ماه حداکثر تا دوسال عمر می کند. این را مهدی ابریشم چی در یکی از سخنرانیهایش گفته بود و به حضار وعده داد که بعد از مرگ جای خوبی برای شما رزرو شده است. اما او خودش به ویژه مسعود رجوی نه شش ماه و دو سال، بلکه پنجاه سال آزگار است که دارند مبارزه و جنگ که چه عرض شود، جنگ صد برابر می کنند و هنوز هم به قول خودشان سر و مر و گنده بر سرنوشت نیروهایشان حکم می کنند.
 این که هم اکنون لابیهای فرقه مجاهدین در آمریکا و غیر مستقیم گفتند که مسعود رجوی در فرانسه و مجروح است، یک اصل فریب همیشگی از نوع دغلبازی و دجالگریهای مسعود رجوی است که به خیال خودش دارد دشمن را سر کار می گذارد و همچنین در ماه محرم که به نوعی با احساسات نیروهایش بازی می کند، می خواهد کمافی السابق با مظلوم نمایی خود را با امام حسین تشبیه کند.
 واقعیت این است که اگر مسعود رجوی می خواست زخم بردارد، طی سال ۱۳۵۱ در زندان شاه زخمی و یا کشته می شد. ولی او جان دیگران را فدای جان و سلامت خود کرد، همان گونه که در سال ۱۳۶۰ جهت فرار از کشور، اعلام جنگ مسلحانه داد تا دشمنش را سر کار گذاشته و خود از مهلکه فرار کرده باشد، همان گونه که در سال ۱۳۶۵ پس از این که فهمید فرانسه جای امنی برای دوران ماه عسل نیست، بار و کوچ را به مقصد عراق بست و هر کدام از این فرارها را با بالاترین قیمت از جان و مال و هستی دیگران به پیش برد.
 در سال ۱۳۶۹ که جنگ متحدین علیه عراق و برای بازپس گیری کویت، آغاز شد و نیروهای مجاهدین جهت سرکوب اکراد مخالف صدام حسین، ماموریت جنگی یافتند و اوضاع امنیتی عراق بغایت بغرنج بود و در آن شرایط مسعود رجوی قادر به ترک عراق نبود، او در یک منطقه کردی به نام طوزخورماتو و در زیرزمینی مخفی شد. جنگ که تمام شد و اوضاع جنگی خاتمه یافت و نیروهای مجاهدین به قرارگاه اشرف بازگشتند، نوبت نشست جمعی و سخنرانی مسعود رجوی رسید. او ابتدا خود حرف نزد و بچه مرشد، رشته سخن را به دست گرفت و با دلهره و آب و تاب شروع کرد، در دوران جنگ من و مسعود در یکی از پایگاههای مجاهدین در بغداد بودیم که یک باره یکی از هواپیماهای متحدین بمبی را کنار ساختمان ما شلیک کرد و همه چیز اتاق ما به هم ریخت و در آن به هم ریختگی من تنها به فکر جان مسعود بودم که نکند جراحتی به او وارد شده باشد! مسعود رجوی که این مواقع زبانش کوتاه است، با سکوتش دروغهای شاخدار زنش را تایید کرد.
 لازم به ذکر است، در آن ایام که هواپیماهای متحدین به عراق حمله کردند، به قرارگاه اشرف حتی یک موشک شلیک نکردند. ولی شهر بغداد مرکز ثقل بمباران متحدین بود و معلوم نیست که زن و مرد قهرمان، چرا جای امن را رها کرده و زیر مهیب ترین بمباران متحدین رفته و به چه کاری مشغول بودند که آن هم به کمک امدادهای غیبی، جراحتی به کسی وارد نشد.
 مسعود رجوی در سال ۱۳۸۲ نیز قبل از جنگ آمریکا علیه عراق با گرفتن دست زنش به سمت اردن فرار کرد و تا خاتمه جنگ در همانجا باقی ماند.
 لابی رجوی در آمریکا، نمی داند و نمی تواند درک کند، کسی که پنجاه سال در حال فرار بود و جنگش برای دیگران نوعی فرافکنی و پوشش ترس و هراسش بوده، کسی که زن گرفتنش را می بایست پنهان می کرد و در هزار بوق و کرنا آشکار کرد، حال جنگ و زخمش را که می بایست آشکار کند و به سر دوست و دشمن بکوبد، پنهان کرده است؟!
 مسعود رجوی همان چند صباحی که در زندان شاه به سر برد، بعد از آن که افسار را به دست گرفت، یکی به نام عباس داوری را مامور کرد تا هر از گاه بیاید و از رزم و مقاومت مسعود رجوی در زندان حرف بزند و مخ زنی بکند و حیرت همگان را برانگیزد.
اگر مسعود رجوی روزی در صحنه جنگ گیر می کرد و از قضا زخمی می شد، آیا می دانید که او طی دوازده سال اخیر چه قشقرکی به پا می کرد و گوش زمین که سهل است، گوش فلک را کر می کرد و قصور پنجاه ساله خود را جبران می کرد و از این بابت دهان منتقدینش را می بست و موافقینش را به کام مرگ می فرستاد؟
 با این حساب، مسعود رجوی از یک منظر، زخم دارد و زخم عمیقی هم دارد. اما زخمش مانند زخم نیروها و مردم و قربانیانش، بر دل نیست بلکه بر پیشانی اش است و به خاطر این که این زخمش را کسی نبیند و نفهد، خود را از دیده ها پنهان کرده تا ضمن پنهانکاری زخمش، در یک فرافکنی آشکار خود را مقدس و شیر خفته جا بزند! که باید از زبان حافظ بزرگ گفت:
 من و زاهد هر دو از داغدارانیم داغ ما بر دل و داغ او بر پیشانی
 

خروج از نسخه موبایل