اعتراض نه به حق پناهندگی، که اسیر شدن دردست رجوی است!

درتوجیه ادامه ی فرقه گری در سازمانی که سابقا مجاهدین خلق نام داشت، آقای علیرضا خالوکاکایی (ع.طارق) از زندان لیبرتی دست به انشاء نویسی مطولی زده واتفاقا سخنانش در تایید متن نوشته اش " استغاثه از جلاد برای کشتار بیشتر" برعلیه سازمان متبوعش میباشد وحکم سرگنجبینی را دارد که صفرا فزوده است!
اوبرای توجیه استغاثه ی خود وهمفکرانش دربرابر جلادی بنام مسعود رجوی، خواسته است که دیگران را متهم باین عمل کند تا مثلا به آنها بقبولاند که آنچه درتشکیلات رجوی میگذرد " استغاثه ازجلاد " نیست!!
او مینویسد:
"… پس اگر در این کرة پهناور «حق پناهندگی» را معنی کنیم مجاهدین اولین کسانی هستند که به معنی واقعی کلمه، استحقاق آن را دارند… تا (ارتش آزادیبخش) را حفظ کنند تا در روزی که باید رسالت تاریخی خود را به انجام رساند… ".
برابر عرف بشری وقوانین کم وبیش موجود روی کاغذ، همه حق مهاجرت وکسب پناهندگی را دارند و البته اگر مجاهدی هم وجود داشته باشد، شامل این حقوق نیز میگردد.
 منتها، ایراد سخنان این هموطن که بدرستی خودش را زندانی لیبرتی معرفی میکند، دراین است که این ارتش آزادیبخش؟؟!! درجوار حکومت صدامی بوجود آمد که باتمام قوا به خاک وموجودیت ایران تجاوز کرده بود وچنین ارتشی با این شرایط، چیزی جز ستون پنجم دشمن بحساب نمیآید والبته رسالت این نوع ارتش هم روشن است که باقی بماند  وروزی در پناه توپ وتانک های دشمن خارجی، به آن عمل کند ودراین صورت اگر حقی برگردن دیگران دارد، این گردن ازآن دشمن است ونه مردم ایران!!
علیرضا خالوکاکایی بی اطلاع از میزان آگاهی مردم ایران میگوید:
" آگاهترین فرزندان ایران زمین را ساده لوح و فریب خورده مپندارید. اگر ساده لوحی و فریب خوردگی، و «اسارت روحی و فکری»، وفادار بودن تا بنِ استخوان به آزادی و آزادیخواهی است. اگر سینه سپر کردن در برابر گلوله، با دست‌های خالی دیوانگی است, بله ما دیوانه‌ایم و باید بیشتر از این باشیم ".
آگاه ترین اش  پیش کش خودتان!
اگر این فریب خوردگان رجوی ازآگاهی زیر متوسطی هم برخوردار بودند، بدون برخورداری ازحق انتخاب شدن وانتخاب کردن، زمام امور- زندگی و…- را باین سادگی دردست بوالهوسی مانند مسعود رجوی قرار نمیدادند که علاوه برجان ومال وناموس شان، دوگرم غشای مغزی شان را هم به رجوی بدهکار باشند.
شما اگر دیوانه بودید، بهتر ازآن بود که روبوت وار دردست رجوی چرخانده میشدید. چرا که دیوانه ها گاها دست به اعتراضاتی میزنند که روبوت ها ازاین خصلت برخوردار نیستند!!!
ازحق نباید گذشت که درعراق تحت سیطره ی صدام،  شرایط لازم و کافی برای رقم زده شدن این سرنوشت برای شما مهیا بود وازاین بابت قابل ترحم میباشید!!
حال به درد اصلی رجوی که اززبان این بچه مرشد بیرون میآید، توجه کنید:
" خائنان نوشته اند چارة کار در «جداسازی» است؛ «جدا سازی افراد و بدنه پایین سازمان از رأس و رهبری تشکیلات و اعلام انحلال این تشکیلات»… تا این رهبری و این تشکیلات باقی‌ست، محال است بتوان ایدئولوژی بوسیدنِ دستِ خون آلودِ جلاد، «بر زانوان زیستن» و «حیاتِ خفیفِ خائنانه» را ترویج کرد ".
بلی اردو زدن یک گروه دریک جا و اطاعت تمام وکمال ازیک فرد روان پریش ومجنون قدرت و گمارده های درجه اول او، گامی است درراستای بوسیدن دستان خون آلود جلاد!
چرا که اگر خود انسان آزاد نباشد، نمیتواند درتشکیلاتی که برای آزادی مبارزه میکند، کار خلاقانه ای انجام دهد و برعکس، با این طرزتفکر، هرتشکیلات سالمی را هم به لجن میکشد!!
شما شبیه کسانی هستید که درجنگل نشسته و جنگل را نمیبینید!
زانوهای بسته شده ی خود را بحساب زانوان دیگران میگذارید وفکر میکنید که سرنوشت دیگران همانند شما، وهم آلود وتاریک است!
آیا رهبران شما که درپاریس نشسته اند، هرگز ندیده ویا نشنیده اند که مثلا  افراد حزب کمونیست فرانسه- بعنوان قویترین اپوزیسیون آن کشور- همگی در یک جا جمع شده اند واجازه ی سکونت درمنزل خود راندارند!
آنچه که دراین احزاب قوی، کلاسیک ومدرن متداول است، پذیرفتن اساسنامه، پرداخت حق عضویت، شرکت درجلسات حزبی و… است وهمگی زندگی شخصی  وخارج ازتعرض رهبران حزب را دارند و درموارد لازم میتوانند ترکیب رهبری را درعرض یک یا چند جلسه تغییر داده و رهبران جدید را مجبور به تبعیت از مصوبات این نشست ها وکنگره ها نمایند!
این امر جدا سازی تشکیلاتی نیست بلکه به معنی رعایت حقوق انسانی هر عضو حزب است و پیشنهاد جدا سازی درتشکیلات رجوی، نه انحلال آن، بلکه درراستای جوابده کردن رهبری، جلوگیری ازخود کامگی، استفاده ازخرد جمعی و استفاده ی اعضا ازحقوق حزبی خود میباشد!!
این پادوی رجوی، طی هذیان های خود مینویسد:
"… در تشکیلاتِ امروزِ مجاهدین، هر مجاهدی خود، مسئول اول سازمان است. به تعبیر زیبای برادر مجاهدم «عباس داوری» ما با نسلی از رهبران یا سلسله‌‌یی بی پایان از بالندگی مواجه هستیم. ما رود جاری تداوم و رویشیم؛…  از  اینک همة جوانان ایران در برابر شما – چون جنگلی خزان ناپذیر- قد علم کرده اند ".
واقعا؟؟!! حالت خوب است هموطن؟!
 با این حساب شما مسئول اول سازمان شناخته میشوید ولااقل ازحق یک عضو ساده ی تشکیلاتی برخوردارید! بنابراین آیا جرات پیشنهاد تشکیل جلسه ای برای بررسی آزادانه ی عملکرد رهبری خاص الخاص خود را دارید؟!
 دیگر اینکه تحرکات جوانان داخل کشور چه ربطی به فرقه ی رجوی دارد؟!
آیا این جوانان ساکن ایران انقلابی وروشنفکر هستند و اگر چنین است، حاضرند همه چیز خود را دراختیار رجوی قرار داده وهمگی تبدیل به مسئول اول سازمان شوند؟؟!!
چرند که نمیگویی عموجان!
بنظر می رسد که این داستان نویسی های شما پس ازانتقال به اروپا و استقرار دریک بیمارستان روانی، خریداران بیشتری خواهد داشت!
پس بجنبید که زودتر از لیبرتی بروید!
فرید
 

خروج از نسخه موبایل