روزی که گوهران بی بدلیل و نوامیس مسعود دودمان سازمان را به باد دهند خیلی دور نیست

در خبرها داشتیم که نیروهای حبس شده در مقر آلبانی به دلیل بی نتیجه بودن شعارها و وعده های پوشالی که طی سی سال گذشته چه زمانی که درعراق بودند و چه طی چند سالی که به آلبانی آمده اند، بی اثر بوده است، به جان هم افتاده اند و با گیس و گیس کشی بین گوهران بی بدلیل زمانه و نوامیس ایدئولوژیکی، دعوا و مشاجرات بسیاری رخ داده است! این مسئله کاملا قابل پیش بینی بود. سازمان مجاهدین به یک فرقه ابتر و نازا تبدیل شده است! مانند یک برکه که به جایی وصل نیست. زلال ترین آب هم اگر راکت بماند، گند میکند و بوی تعفن میگیرد. سازمان مجاهدین از روزی که انقلاب پوشالی خودشان را براه انداختند شاید فکر نمیکردند که داستان سرنگونی به درازا بکشد. آنها تمامی دربها را بروی خود بستند هیچکس حق خارج شدن نداشت و با شرایطی هم که سازمان داشت، هیچ نیروی قابل توجه ای هم به آنها نمی پیوست. سن افراد رفته رفته بالا و بالاتر رفت. هیچ پویایی و هیچ نواندیشی به این سازمان وارد نشد. آدم های کهنه مانده بودند با افکار کهنه و بدون هیچ خلاقیتی! آنها بدلیل اینکه از جامعه هم قطع شده بودند، کوچکترین حرفی بجز داستانهایی که مریم ومسعود برایشان تعریف میکردند نمیشنیدند! این افراد طی این همه سال به فسیل هایی تبدیل شدند که اکنون خودشان هم دیگر بوی کهنگی و تعفن خودشان را تحمل نمیکنند! دیگر عربده کشی های مسعود و مریم در نشستها نه وجود دارد ونه اصلا خریداری دارد. خاطرم هست مسعود میگفت: زنی که دیروز به سازمان وارد شده است و هیچ گونه سابقه تشکیلاتی ندارد، میتواند مسئول وفرمانده قدیمی ترین برادران در سازمان شود. این حرف همان زمان هم با تقابل تقریبا همه مردان در سازمان مواجه شده بود ولی بدلیل حضور شخص مسعود، با تمامی مخالفت ها برخورد میشد!


ولی اکنون که دیگر مسعودی در کار نیست، مریم هم که هرگز جذبه و کاریزمای او را ندارد و از همه مهمتر، حتی قدیمی ترین افراد سازمان خسته تر و سرخورده تر از آنی هستند که بشود دیگر به آنها حرف زور زد و با دعوا و نشست های دیگ و عملیات جاری ساکت شان کرد. هر عقل سالم و منطقی هم باین نتیجه میرسد که سالیان سال عمر و جوانی و زندگی شان را در بیابانهای عراق هدر دادند وبا همین حرف های مزخرف مثل هژمونی زنان یا طلاق و انقلاب درونی و… خودشان را مشغول کردند به هیچ نتیجه ای هم نرسیدند، دیگر چرا و به چه توجیهی بایستی به وعده ها و فرامین مسئولین سازمان گوش بدهند و از چهار صبا باقیمانده عمرشان هم استفاده نکنند! مردان و زنان در سازمان به مخالفتهای شدید وروزانه با مسئولین مبادرت میکنند. دیگر پیران سازمان هم یارای درافتادن با مخالفتها وتقابل هایی که با فرامین تشکیلاتی میشود ندارند! اکنون که اکثریت قریب به اتفاق این نیروها سن شان به شصت سال نزدیک شده و بعضا هم از آن عبور کرده است، تازه حس کرده اند که عمرشان رو به اتمام است وهیچ ندارند. به معنی واقعی کلمه هیچ ندارند. نه همسر و نه فرزند، نه خانه و خانواده، نه آسایش و راحتی و حاشیه امنیتی برای خودشان! از این رو با سرخوردگی از یکسو تلاش دارند که بتوانند خودشان را از دست این فرقه عقب مانده رها سازند!
روزی که همین گوهران بی بدلیل و نوامیس مسعود دودمان سازمان را به باد دهند خیلی دور نیست!
الف عباسی

خروج از نسخه موبایل