<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>انجمن نجات مرکز خوزستان</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/انجمن-نجات-مرکز-خوزستان</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 09 Jun 2026 10:11:20 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>انجمن نجات مرکز خوزستان</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/انجمن-نجات-مرکز-خوزستان</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>دیدار با خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68818</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68818#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Jun 2026 10:11:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68818</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز یکشنبه 17 خرداد 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان؛ آقایان علی اکرامی و حمید دهدار سرزده به مغازه خانم مهوش جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار در گروه مجاهدین خلق رفتند. خانم جهانبانی طبق معمول با برخوردی مهربابانه به اعضای انجمن نجات خوش آمد گویی گفته و احوالپرسی کردند. و در ادامه گفت: از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68818">دیدار با خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز یکشنبه 17 خرداد 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان؛ آقایان علی اکرامی و حمید دهدار سرزده به مغازه خانم مهوش جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار در گروه مجاهدین خلق رفتند.</p>
<p>خانم جهانبانی طبق معمول با برخوردی مهربابانه به اعضای انجمن نجات خوش آمد گویی گفته و احوالپرسی کردند. و در ادامه گفت: از اینکه شما را امروز دیدم خیلی خوشحال شدم چون احساس دارم که هنوز انجمن نجات دلسوزانه به فکر رفع نگرانی ما درخصوص بی خبری از عزیزانمان است. ایشان در مورد اوضاع کسب و کارش گفت: خدا را شکر بالاخره امورات می گذرد. و پس از لحظاتی سکوت گفت: بعد از اسارت همسرم علی در جنگ تحمیلی با دو فرزند کوچکی که داشتم، دوران سختی را سپری کردیم. بخصوص اینکه وقتی او به همراه اسرا به ایران برنگشت و تا چند سال بعد ازآن هم نمی دانستم چه بر سر او آمده است. و از این بابت اوضاع روحی ام نیز خراب شده بود. نگران آینده دو فرزندم بودم چون منبع درآمدی نداشتیم تا اینکه چند سال سعی کردم با کار خیاطی امرار معاش کنم. اما مدتی بعد احساس کردم دیگرتوان کار خیاطی را ندارم وهم اینکه دیگر این کار جوابگوی تامین مخارج ما نبود. به همین خاطر تصمیم گرفتم هر طور شده کسب و کاری راه اندازی کنم و خوشبختانه توانستیم این مغازه کوچک را با پولی که جمع کرده بودم و با گرفتن وام خریداری کنیم و به کمک پسرم مغازه لوازم یدکی زدیم. البته بعدا فرزند بزرگم مرحوم مهدی کار جدیدی پیدا کرد و حسین هم مشغول کار دیگری شد و از آن زمان به بعد تاکنون خودم تنها مغازه را اداره کردم. خانم جهانبانی آهی کشید و گفت: واقعا کار در این سن وسال برایم سخت شده ولی چکار کنم که بعد از فوت پسر بزرگم مهدی مجبور هستم برای تامین مخارج فرزندان او بیشتر کار کنم. باور کنید گاهی اوقات در خلوت خودم در ذهنم با همسرم علی دعوا می کنم و به او می گویم چه می شد که به فکر فرزندانت می بودی و به ایران برمی گشتی. تا الان در کنار آنها باشی و من مجبور نباشم با این سن وسال ساعت ها در مغازه کار کنم. واقعا نمی دانم غصه کدام یک را بخورم؟! دوری همسرم و یا غصه فوت پسرم و دردی که فرزندان او از بابت فوت پدرشان می کشند!</p>
<div id="attachment_68819" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68819" class="wp-image-68819" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Wife-202606.jpg" alt="خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Wife-202606.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Wife-202606-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Wife-202606-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68819" class="wp-caption-text">خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی</p></div>
<p>اعضای انجمن نجات از صحبت های خانم جهانبانی بسیار متاثر شدند. علی اکرامی به ایشان گفت: طبعا درد و رنجی که شما متحمل شدید را درک می کنیم. متاسفانه همسر شما همانند صدها اسیر جنگی دیگر در اردوگاه عراق فریب وعده های دروغین رجوی را خورد و به کمپ اشرف برده شد و یکی از خیانت های رجوی به او و امثال او این بود که با ترفندها و شیوه های رذیلانه آنها را درعراق و در بی خبری مطلق از خانواده هایشان نگاه داشت. ولی امیدواریم روزی برسد که تمامی آلام و درد و رنج هایی که شما و دیگر خانواده های اعضای گرفتار در گروه رجوی از بابت دوری و بی خبری از عزیزانشان کشیدند به پایان برسد .</p>
<p>در آخر خانم جهانبانی مجددا از حضور اعضای انجمن نجات در مغازه اش و صحبت با او ابراز خشنودی کرد و گفت: واقعا من خودم را همواره مدیون انجمن نجات و اعضای آن می بینم، چون می دانم در این سالیان در کنار ما بودند و هر آنچه از دستشان برآمده برای رفع نگرانی دوری و بی خبری ازعزیزانمان انجام دادند و امیدوارم که موفق باشید .</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68818">دیدار با خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68818/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار با برادر عباس تیربخش عضو گرفتار در گروه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68809</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68809#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Jun 2026 05:56:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[عباس تیربخش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68809</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز دوشنبه 18 خرداد 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان با آقای رضا تیربخش در محل مغازه نان فانتزی اش دیداری صمیمی داشتند. در این دیدار ابتدا آقای رضا تیربخش ضمن خیر مقدم به اعضای انجمن نجات گفت: بعد از آخرین دیداری که داشتیم و شما به اینجا آمدید و صحبتی کوتاه با هم در خصوص [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68809">دیدار با برادر عباس تیربخش عضو گرفتار در گروه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز دوشنبه 18 خرداد 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان با آقای رضا تیربخش در محل مغازه نان فانتزی اش دیداری صمیمی داشتند. در این دیدار ابتدا آقای رضا تیربخش ضمن خیر مقدم به اعضای انجمن نجات گفت: بعد از آخرین دیداری که داشتیم و شما به اینجا آمدید و صحبتی کوتاه با هم در خصوص آخرین وضعیت برادرم داشتیم، مدتی بود که بدلیل بدتر شدن وضعیت روحی و جسمی مادرم قصد داشتم خودم به دفتر انجمن نجات سر بزنم تا مفصل تر با شما در خصوص راه های کسب خبر از وضعیت برادرم و اطلاع از آخرین وضعیت او با شما گفتگو کنم، اما متاسفانه واقعا بدلیل مشغله های کاری و هم اینکه دست تنها هستم فرصت نکردم و امروز از اینکه خودتان زحمت کشیده و تشریف آوردید مرا شرمنده کردید.</p>
<div id="attachment_68810" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68810" class="wp-image-68810" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Tirbakhsh-202606.jpg" alt="رضا تیربخش برادرعباس تیربخش " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Tirbakhsh-202606.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Tirbakhsh-202606-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Tirbakhsh-202606-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68810" class="wp-caption-text">رضا تیربخش برادرعباس تیربخش</p></div>
<p>مسئول انجمن نجات خوزستان ضمن تشکر از حسن توجه آقای تیربخش به ایشان گفت: شکی نیست که شما همواره در این سالیان تلاش و زحمات خودتون را برای کسب خبر از وضعیت برادرتان و نجات او انجام دادید و چون می دانستیم که گرفتار کار هستید وظیفه خود دانستیم تا هم جهت احوالپرسی و هم اینکه به شما این اطمینان را بدهیم علیرغم اینکه گروه رجوی همچنان به سیاست ضدانسانی خود در خصوص ادامه ممانعت ارتباط اعضایش با خانواده هایشان ادامه می دهد، اما انجمن نجات خوزستان به همت و کمک انجمن نجات آلبانی همچنان پیگیر کسب خبری از وضعیت برادرتان و دیگر اعضای خوزستانی گرفتار در گروه رجوی است. در ادامه مسئول انجمن نجات خوزستان توضیحاتی در خصوص انجام اقدامات خیانت آمیز گروه رجوی به مردم و کشورشان در ادوار گذشته و بخصوص در جریان تجاوز جنایتکارانه اخیر آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی به کشورمان توضیحاتی ارائه داد .</p>
<p>آقای رضا تیربخش ضمن تشکر از زحمات انجمن نجات ابراز امیدواری کرد که برادر او بتواند هرچه زودتر خودش را از مکانی که در آن گرفتار شده نجات دهد. ایشان گفت: واقعا هم حال مادرم خوب نیست و ما دوست داریم حداقل او با کسب خبری از وضعیت فرزندش و یا با شنیدن صدای او کمی آرامش روحی بگیرد و بازهم از شما اعضای انجمن نجات خوزستان که سالهاست در کنار ما خانواده های افراد گرفتار در گروه رجوی بوده اید، تشکر می کنیم .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68809">دیدار با برادر عباس تیربخش عضو گرفتار در گروه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68809/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای تلخ از دوران نکبت بار اسارت در تشکیلات رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68797</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68797#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Jun 2026 06:58:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68797</guid>

					<description><![CDATA[<p>هنگامی که در قسمت پذیرش قرارگاه اشرف مشغول گذراندن آموزش های نظامی و ایدئولوژیکی بودم، با جوانی بنام مجید که ترک زبان و اهل آذربایجان بود در قسمت پذیرش مواجه شدم. او خیلی افسرده و در خود بود و با دیگر نفرات نمی جوشید و حرف نمیزد و حتی در اوایل حضور در پذیرش غذا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68797">خاطره ای تلخ از دوران نکبت بار اسارت در تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هنگامی که در قسمت پذیرش قرارگاه اشرف مشغول گذراندن آموزش های نظامی و ایدئولوژیکی بودم، با جوانی بنام مجید که ترک زبان و اهل آذربایجان بود در قسمت پذیرش مواجه شدم. او خیلی افسرده و در خود بود و با دیگر نفرات نمی جوشید و حرف نمیزد و حتی در اوایل حضور در پذیرش غذا هم به درستی نمی خورد. شب ها عمدتا نمی خوابید و در خلوت آسایشگاه و بعد از اعلام خاموشی سرش را زیر پتو می کرد و می گریست. خیلی وقت ها درخواب کابوس می دید و با کشیدن جیغ نفرات آسایشگاه را از خواب بیدار می کرد.</p>
<p>با دیدن وضعیتش دلم به حالش خیلی سوخت. سعی کردم بدون اینکه حساسیت مسئولین برانگیخته شود با او صحبت کنم و با کلی مشکل با او ارتباط برقرار کردم. وی بعد از اینکه اعتمادش به من جلب شد ودر حالیکه هر کدام ظرف یکبار مصرف شرینی بدست داشتیم و برای خوردن به سالن غذاخوری پذیرش آمده بودیم سر صحبت را با من باز کرد. او گفت بدلیل وضعیت ضعیف اقتصادی خانواده ام تصمیم گرفتم برای کار به کشور ترکیه بروم. هفته اول خیلی تلاش کردم کاری برای خودم جستجو کنم، پول هایی که با خودم از ایران و با کلی قرض و فروختن وسایل خانه به ترکیه آورده بودم، داشت تمام میشد. در همین شرایط در لابی هتلی که در آن مستقر بودم با یک ایرانی آشنا شدم. وقتی از وضعیتم با خبر شد گفت من شرکتی را می شناسم که ایرانی ها را برای کار به کشورهای اروپایی می فرستد. در آنجا بعد از مدتی اقامت هم به اشخاص می دهند. من که با مشکل برخورد کرده بودم به حرف وی که احساس کردم بخاطر هموطن بودن دلش برایم سوخته اعتماد کردم. در درونم خیلی خوشحال بودم که به کمک یک هموطن ایرانی تا چند وقت دیگر به یک کشور اروپایی می روم.</p>
<p>نزدیک به دوماه بود که نتوانسته بودم پولی برای خانواده ام که بشدت به آن نیاز داشتند بفرستم. بعد از چند روز آن فرد به من مراجعه کرد و گفت مشکل تو حل شده ولی چون دفتر اصلی این شرکت در عراق است ابتدا برای چند روز باید به این کشور بروی و بعد از انجام کارهای اداری و پر کردن فرم، تو را به یک کشور اروپایی می فرستند! من بقدری از این پیشنهاد ذوق زده شده بودم که دیگر فکر نکردم چرا عراق؟ و اینکه محل شرکت در عراق کجاست؟ دو روز بعد من و چند نفر دیگر از راه زمینی به عراق آمدیم و شب ماشین ما در مقابل درب بزرگی که چند نفر مسلح در مقابل آن نگهبانی می دادند، ایستاد. بعداز چک مدارک ما مینی بوس بطرف مقری در داخل آن پادگان حرکت کرد. به یک مقر که رسیدیم از ما خواستند که پیاده شویم، چند زن و مرد با لباس فرم نظامی به دیدن ما آمده و گفتند به قرارگاه اشرف مجاهدین خلق خوش آمدید. شما از امشب رزمنده ارتش آزادیبخش هستید!</p>
<p>من از تعجب سرجایم خشکم زده بود! رزمنده؟! اینجا کجاست؟ قرار بود ما را به یک شرکت کاریابی بیاورند؟ در همین افکار بودم که ما را به یک آسایشگاه برده و لباس فرم نظامی به ما دادند و بعد به اتفاق مسئول مربوطه به سالن غذاخوری بردند. افرادی در سالن با لباس فرم نظامی مشغول شام خوردن بودند! به محض دیدن ما بدستور فرماندهان از جا بلند شدند و با دست زدن و خواندن سرودهای سازمانی از ما استقبال و ورود ما را به جرگه رزمندگان ارتش آزادیبخش خوشآمد گفتند . چند روز گذشت و من به هیچ وجه نمی توانستم وضعیت را تحمل کنم. چون هیچ سنخیتی با آنجا نداشتم.</p>
<p>با اصرار درخواست خروج دادم و از آنها خواستم من را به ترکیه برگردانند. مسئولین مجاهدین خلق که اصرار و سماجت من را دیدند یک روز به من گفتند که وسایلت را آماده کن تا تورا به مرز ترکیه ببریم و به دوستانمان تحویل بدهیم! صبح زود روز بعد من را بای ک جیب لندکروز ودر حالیکه سه نفر مسلح در کنارم بودند از اشرف خارج و ساعتی بعد در مقابل یک زندان با دیوارهای بلند پیاده و تحویل نگهبانان زندان دادند. هرچه فریاد زدم قرار بود من را به مرز ترکیه برده و آنجا تحویل دهید، گوششان بدهکار نبود و با ماشین از من دور شدند. شرایط زندان ابوغریب بقدری نامناسب و غیر تحمل بود که مجددا در خواست بازگشت به قرارگاه اشرف را دادم. غذا نمی دادند، از نظافت و حمام خبری نبود. هر شب توسط نگهبانان بعثی مورد ازار و شکنجه قرار می گرفتم. مسئول بند زندان به من گفت اگر مجددا به نزد مجاهدین خلق برنگردی تو را مورد تجاوز جنسی قرار خواهیم داد.</p>
<p>تحت چنین شرایطی بعد از 8 ماه اسارت در زندان ابوغریب و تحمل انواع شکنجه ها مجددا درخواست بازگشت به قرارگاه اشرف و تشکیلات مجاهدین خلق را کردم.</p>
<p>من سال 82 بعد از سرنگونی صدام و بعد از مصاحبه با وزارت خارجه امریکا از تشکیلات جدا و به کمپ ارتش امریکا معروف به تیف رفتم. ولی از سرنوشت مجید که همچنان در قسمت پذیرش نگهداری میشد دیگر خبری نداشتم و هنوز نمی دانم که به چه سرنوشتی گرفتار شد. فردی که برای بدست آوردن لقمه نانی از خانواده اش جدا شد و سر از باند های مافیایی مجاهدین خلق در آورد؟!</p>
<p>طالب فرحان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68797">خاطره ای تلخ از دوران نکبت بار اسارت در تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68797/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ادعای عجیب مریم رجوی سرکرده گروه تروریستی مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68787</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68787#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Jun 2026 07:14:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68787</guid>

					<description><![CDATA[<p>مریم رجوی در یکی ار سخنرانی هایش در جمع به اصطلاح هوادارانش گفت: برای من رعایت مسائل حقوق بشری و آرمانی مهمتر از کسب قدرت است ! عجب از این همه وقاحت و شیادی این زن متوهم که حد و مرزی ندارد! حال به این خانم متوهم و دروغگو می گویم، پس این همه یقه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68787">ادعای عجیب مریم رجوی سرکرده گروه تروریستی مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مریم رجوی در یکی ار سخنرانی هایش در جمع به اصطلاح هوادارانش گفت: برای من رعایت مسائل حقوق بشری و آرمانی مهمتر از کسب قدرت است !</p>
<p>عجب از این همه وقاحت و شیادی این زن متوهم که حد و مرزی ندارد! حال به این خانم متوهم و دروغگو می گویم، پس این همه یقه درانی برای جذب حمایت های کشورهای غربی، این همه تبلیغ درباره برنامه ده ماده ای ات، جست و خیزهای میمون وار برای معرفی خودت بعنوان رئیس جمهور آینده ایران به چه منظوری است؟ راستی مگر ارتش به اصطلاح آزادی بخش را تاسیس نکردید که مثلا سرنگونی را محقق کنید تا به قدرت برسید؟</p>
<p>و همچنین از این خانم سئوال می کنم تو که مثلا ادعای رعایت حقوق بشر را داری پس چرا اعضایت را از بدیهی ترین حقوق انسانی محروم کردی؟ چرا آنها را سالها از یک ارتباط ساده با خانواده هایشان محروم کردی؟ چرا وقتی مادر و پدر آنها به درب کمپ اشرف برای دیدار با عزیزانشان درعراق می آمدند دستور دادی به سمت آنها سنگ پرتاب کنند و آنها را مورد هتاکی قرار دهند؟ چرا اعضایی را به خاطر مخالفت با انقلاب ایدئولوژیک کذایی ات سر به نیست، منزوی و زندانی کردی ؟</p>
<p>واقعا این زن و همسرش تمامی مرزهای وقاحت و دریدگی و دروغگویی را رد کردند و خوشبختانه به یمن افشاگری های اعضای رهایی یافته ماهیت پلید و ضد انسانی این زن و گروهش برای همه روش شده است. هر چند جنایات، خیانت ها و وطن فروشی های این زن و فرقه اش هیپچگاه از حافظه تاریخی ملت ایران پاک نشده و نخواهد شد .</p>
<p>حرف آخرم به مریم رجوی شیاد این است و به او می گویم باش تا صبح دولتت بدمد، رویای رسیدنت به قدرت در ایران هرگز محقق نخواهد شد و این آرزو را به گور خواهی برد و با این مزخرفات تو کسی فریب نمی خورد .</p>
<p>حمید دهدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68787">ادعای عجیب مریم رجوی سرکرده گروه تروریستی مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68787/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68777</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68777#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jun 2026 10:06:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68777</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکبار دیگر با خودم تکرار کردم چگونه اینها از من می خواهند به مسعود دروغ بگویم؟ دستم به نوشتن نمی رفت. تا ظهر که مارش نهار را در پایگاه الهی زدند نتوانستم حتی یک سطر بنویسم! عصر فریدون سلیمی برای تحویل گرفتن گزارش مراجعه کرد که به محض دیدن صفحه سفید کاغذ گزارش با تعجب [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68777">وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکبار دیگر با خودم تکرار کردم چگونه اینها از من می خواهند به مسعود دروغ بگویم؟ دستم به نوشتن نمی رفت. تا ظهر که مارش نهار را در پایگاه الهی زدند نتوانستم حتی یک سطر بنویسم! عصر فریدون سلیمی برای تحویل گرفتن گزارش مراجعه کرد که به محض دیدن صفحه سفید کاغذ گزارش با تعجب گفت: تو که حتی یک سطر هم ننوشته ای! بعد از لحظه ای که گویا متوجه علت آن شده بود به آرامی گفت: گاهی اوقات شرایط و منافع سازمان ایجاب می کند که واقعیت ها را طور دیگری وانمود کنیم! با آن گزارشی که تو نوشته بودی تمامی انگیزه بچه های منطقه کشته میشود. گاهی اوقات شرایط چنین اقتضا می کند که برای ضربه زدن به دشمن و دادن روحیه به نفرات خودی اغراق هم بکنیم.</p>
<p>اگر چه استدلالش برایم عجیب بود، ولی برای پیشبرد اهداف سازمان توصیه فریدون را انجام دادم. سالها بعد در مناسبات تشکیلاتی به چشم خود می دیدم که چگونه به صورت سیستماتیک و خیلی عادی واقعیت ها تحریف میشد و در حقیقت دروغ گفتن در اصول مسئولین نهادینه شده است. دو روز بعد که می خواستم برای انجام مصاحبه با کمیساریا به دفتر آنها در شهر کراچی بروم، اصغر زمان وزیری (رحیم) مسئول پایگاه الهی من را به اتاقش صدا زد و پرسید؟ می دانی در جریان مصاحبه با گزارشگر کمیساریا که یک خانم بنام رزیتا است چه بگویی؟ گفتم بله من در مورد سه سال زندگی مخفی در ایران و چگونگی پروسه جذب و خروجم از ایران برایش صحبت خواهم کرد. رحیم بلافاصله گفت نه برای اینکه بتوانی خوب مخ آنها را بزنی و پروسه گرفتن پناهندگی ات سریع تر پیش برود باید برایش توضیح بدهی که: در بند 8 زندان قزلحصار زندانی بوده ای و طی این سالها بشدت شکنجه شده ای! بعد یک جزوه ای به من داد که اسامی بازجوها، کروکی بندهای زندان قزلحصار و شیوه های شکنجه در آن نوشته شده بود.</p>
<p>رحیم توضیح داد هرچه بیشتر بتوانی نماینده کمیساریا را تحت تاثیر قرار دهی، سریع تر به تو کارت پناهندگی خواهند داد. نگران نباش افراد مصاحبه کننده اشخاص حقوق بشری هستند و خیلی سریع تحت تاثیر قرار خواهند گرفت! فقط این جزوه را خوب حفظ کن. در ضمن یک نفر پاکستانی بنام یعقوب خان همراه تو می باشد که هر کجا لازم باشد با پرداخت پول مشکل را حل خواهد کرد.</p>
<p>صحبت های رحیم در آن روز خیلی برایم عجیب بود! در ابتدای آشنایی ام با سازمان از مسئولین شنیده بودم که ملاک و معیار برای سازمان صداقت و راست گویی است. و صداقت سرلوحه ورود به سازمان است. این تناقض شعار تا عمل در گام نخست ورودم به تشکیلات بعد از چندین سال خیلی تعجب آور و باورش سخت می نمود! ولی از آنجایی که بدنبال گرفتن پناهندگی در کوتاه مدت ترین از یک کشور اروپایی بودم، گفتن این دروغ ها برایم قابل توجیه می آمد.</p>
<p>بعد از سه بار مراجعه به دفتر کمیساریا موفق به گرفتن کارت پناهندگی از کشور هلند شدم. بعد از گرفتن کارت از خانم مصاحبه گر به محض خروج از ساختمان کمیساریا، کارت بلافاصله توسط یعقوب خان از من گرفته شد و گفت بعد به شما خواهم داد. روزهای بعد که موضوع کارت پناهندگی را از او پیگیری کردم گفت به مسئول پایگاه تحویل داده است. آن روز به این فکر نکرده بودم که مسئولین پایگاه صلاح نمی دانستند کارت پناهندگی دست خودم باشد.</p>
<p>نزدیک به یکماه در پایگاه الهی بودم. با توجه به مشکل بینایی هر دو چشمم بدلیل چهار سال زندگی مخفی در یک محل نامناسب و فاقد روشنایی و استانداردهای بهداشتی، دکتر متخصص چشم پاکستانی تاکید به عمل جراحی بعد از حضور در کشور هلند را تجویز کرده بود. این موضوع بهمراه مدارک پزشکی را به رحیم مسئول پایگاه نشان دادم. وی پذیرفت و گفت حتما پیگیری خواهد کرد. ولی یک هفته بعد مرا صدا زد و گفت قرار است بهمراه 15 نفر دیگر به عراق اعزام شوی. وقتی موضوع عمل چشم هایم را یادآوری کردم، گفت: در کشور عراق هم متخصصین چشم خیلی خوبی هستند. بجز این شما کارت پناهنگی از کشور هلند دارید. در صورت نیاز از همان عراق هم این امکان وجود دارد که به هلند بروی . من آن روز هم حرف رحیم را پذیرفتم و دیدار با دوستانم را بر ضرورت درمان چشم هایم ترجیح دادم. بازهم در خلوت درون و ضمیر صاف و صادقم منافع سازمان را بر منافع شخصی و حتی سلامتی ام ترجیح دادم.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68777">وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68777/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خواب دیدن در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68770</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68770#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jun 2026 07:11:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68770</guid>

					<description><![CDATA[<p>مقدمتا عرض کنم که سال 64 همزمان با ازدواج مسعود رجوی با مریم قجرعضدانلو موضوع انقلاب ایدئولوژیک در تشکیلات مجاهدین استارت خورد که بعنوان مرحله اول انقلاب نام گرفت، که در اصل شروع کار رجوی برای نابودی کانون خانواده در تشکیلاتش بود. چون او می دانست این کانون اصلی ترین دشمن بقای تشکیلاتش است. رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68770">خواب دیدن در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مقدمتا عرض کنم که سال 64 همزمان با ازدواج مسعود رجوی با مریم قجرعضدانلو موضوع انقلاب ایدئولوژیک در تشکیلات مجاهدین استارت خورد که بعنوان مرحله اول انقلاب نام گرفت، که در اصل شروع کار رجوی برای نابودی کانون خانواده در تشکیلاتش بود. چون او می دانست این کانون اصلی ترین دشمن بقای تشکیلاتش است. رجوی بعد از شکست ماجراجویی در عملیات موسوم به فروغ وقتی که اعضا مسئله دار شدند و درخواست ها برای جدایی بالا گرفت، بطور جد با ترفند و برنامه ریزی بدنبال نابود کردن کانون خانواده رفت. وی ابتدا همسرش را در سال 68 بعنوان مسئول اول سازمان انتخاب کرد و روی تابلو نوشت: &#8220;مریم مسئول اول، چرا؟&#8221; و تا مدت ها اعضا را به بهانه پیدا کردن جواب این سئوالش مشغول کرد و در اصل خواست رجوی از اعضا این بود که همه باید مثل مریم وارد جریان طلاق همسر شوند و در رهبری ذوب شوند و از اینجا مرحله دوم جریان انقلاب ایدئولوژیک درونی را آغاز کرد. رجوی با توجه به شکست ماجراجویی اش و افزایش مسئله داری اعضا می دانست که اگر آنها را مجبور به ورود به بحث انقلاب و طلاق همسر و نفی خانواده نکند، در آینده نزدیک می بایست شاهد فروپاشی تشکیلاتش باشد و از آنجائیکه همچنان بدنبال رسیدن به قدرت خیالی خود بود، تمام توان و حیله گری خود را برای تحقق این موضوع بکار بست. او در مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیکی اش ابتدا مسئولین رده بالا و فرمانده یگان را وارد موضوع انقلاب و طلاق همسرانشان کرد .</p>
<p>سال 69 در پی اوج گیری جریان مسئله داری بخصوص در بدنه تشکیلات و بالا رفتن تعداد درخواست ها برای جدایی، رجوی قصد داشت انقلاب ایدئولوژیکی اش را در تشکیلات همگانی کند اما شروع جنگ اول آمریکا علیه عراق این موضوع را به تعویق انداخت. بعد ازاینکه جریان انتفاضه مردم عراق بعد از اتمام حمله آمریکا علیه عراق برای ساقط کردن حکومت صدام شکل گرفت، مردم و گروه های مخالف صدام این فرصت را پیدا کردند تا حکومت صدام را ساقط کنند و این موضوع داشت عملی می شد که رجوی برای ثابت کردن عرض ارادت و مزدوری خود به صدام به کمک او در سرکوب انتفاضه عراق شتافت. البته رجوی از بوجود آمدن بحران ها برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات داخل تشکیلاتش و خفه کردن اعتراضات اعضا استقبال می کرد .</p>
<p>بهرحال در سال 70 وقتی انتفاضه مردم عراق سرکوب و نیروهای رجوی به کمپ اشرف برگشتند، دوباره جریان مسئله داری اعضا شروع شد. بخصوص اینکه خیلی ها روی مسئله ورود سازمان به سرکوب مردم عراق مسئله دار شده بودند. رجوی اینبار قصد کرد سرکوب ها را شدت و برنامه نابودی کانون خانواده را از فکر و ضمیر تمامی نیروهایش پاک و نابود کند. چون او این عامل را بعنوان دشمن اصلی اش می دانست. به همین خاطر همه نیروها را مجبور به ورود به بحث های انقلابش کرد و از آنها خواست تا همسران واقعی و خیالی خود را طلاق دهند و تا مدت ها نیروها را با نشست های مغزشویی سرگرم کرد. از طرف دیگر جو خفقان و سرکوب را به راه انداخت و کسانی که به هر دلیل برای ورود به انقلابش مقاومت می کردند، سرکوب و تهدید به زندان در اشرف و ابوغریب کرد. رجوی به نیروهایش در نشست هایش درس نفرت داشتن از خانواده، همسر و فرزند می داد و از آنها می خواست تا در نشست های شبانه مشق نفرت از خانواده و علائق زندگی نوشته و آن را در جمع نفرات بخوانند و اسم بردن از خانواده را مرز سرخ کرد و با کسی که می گفت می خواهم بدنبال زندگی بروم و ازدواج کنم بشدت برخورد و آنها را بعنوان بریده و مزدور و طعمه سپاه پاسداران معرفی می کرد. در منطق رجوی هر کس بیشتر نسبت به پدر، مادر، همسر و فرزندانش و کلا خانواده ابراز تنفر و در مقابل عرض ارادت به رجوی می کرد، جایگاهی بهتری داشت.</p>
<p>یادم هست در سال 78 وقتی در مقر کوت از محور 4 بودیم فرمانده مرکز ما زنی بنام پریچهر نکو گویان بود. یک روز صبح او برای تعدادی از بچه های مرکز و در لایه عضو نشست به اصطلاح عملیات جاری گذاشت و از همه خواست به نوبت در مورد مختصات خود در انقلاب توضیحاتی بدهند. یکی از نفرات که اسمش یادم نیست و تازه به مقر ما آمده بود بیچاره بلند شد و گفت من دیشب خواب پدر و مادرم را دیدم و از این بابت خیلی دلتنگ آنها شدم. او همین را گفت و مسئول نشست برسرش فریاد زد: احمق تو بعد ازاین همه نشست های رهبری چرا به فکر خانواده ات افتادی و اصلا چرا خواب آنها را دیدی! آن فرد هاج و واج داشت نگاه می کرد و گفت فقط خواب بود! پریچهر بقیه را علیه او شوراند و به آنها گفت شما چرا به این بی غیرت حرفی نمی زنید ؟! به همین خاطر آنها هم از ترس زیرتیغ رفتن خودشان، برسر آن فرد سوژه بیچاره داد و فریاد کردند و هرآنچه از فحش و ناسزا بود نثارش کردند و او را متهم به مزدوری و طعمه سپاه و ضد انقلاب مریم کردند !</p>
<p>درآخر پریچهر بعد از 2 ساعت داد و فریاد بر سر سوژه به وی گفت: می روی گزارش می نویسی که چرا چنین خوابی دیدی؟! مدتی بعد همان فرد را برای کارهای تعمیرات زرهی بعنوان نفر کمکی من گذاشتند و من که هنوز او را نمی شناختم به طریقی از وی سئوال کردم گزارش را نوشتی؟ گفت: چه غلطی کردم. مرا نزد مسئول مقر هم بردند و او هم با کلی داد و بیداد سئوال کرد چرا چنین خوابی دیدی؟ هرچه به وی گفتم غلط کردم قبول نمی کردند و باز می گفتند تو عمدا موضوع خوابت را مطرح کردی وهدفت خراب کردن اذهان اعضا و اعلام ضدیت با انقلاب مریم بوده !</p>
<p>این یکی از نمونه های دشمنی رجوی با خانواده بود چرا که می دانست اگر آن را در اذهان اعضا سرکوب نکند خیلی زود می بایست بساط شیادی فرقه اش را جمع کند. البته هرچند توانست اعضا را با تهدید و سرکوب در تشکیلاتش نگاه دارد اما هیچگاه نتوانست کانون خانواده وعشق ومحبت نسبت به آن را در اذهان اعضا ریشه کن کند. در سالهای 88 تا 90 که خانواده ها در اطراف کمپ اشرف برای دیدار با عزیزانشان تجمع کردند رجوی عمق تاثیرگذاری خانواده را در فرو ریختن دیوار اختناقش دید و به همین خاطر دستور داد با سنگ به آنها حمله کنند و بی شرمانه دستور داد شعار &#8221; ننگ ما فامیل الدنگ ما &#8221; در مقابل خانواده ها سر داده شود و حتی برخی اعضا را به تلویزیون کشید تا آنها از خانواده خود ابراز تنفر کنند و آنها را مزدور خطاب کند و طبق گفته نفراتی که بعدا جدا شدند هرکس چنین نمی کرد او را در نشست ها زیر شدیدترین فشارهای روحی و روانی قرار می دادند .</p>
<p>اما بر خلاف تصورات احمقانه رجوی که شعار ماندن درعراق به هر قیمت سر می داد، در نهایت این نفوذ عشق و محبت خانواده در ضمیر اعضا بود که آنها را ترغیب به فرار از عراق کرد . آری کابوس ترس از خانواده تا ابد در وجود رجوی وسران جنایتکار فرقه اش خواهد بود .</p>
<p>حمید دهدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68770">خواب دیدن در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68770/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68767</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68767#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2026 08:48:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68767</guid>

					<description><![CDATA[<p>بالاخره بعد از دو روز پیاده روی و شترسواری به داخل خاک پاکستان وارد شدیم. تعدادی از قاچاقچیان پاکستانی در حالیکه مقداری میوه برایمان آورده بودند، ما را تحویل گرفتند. بهنگام پیاده شدن از شترها به دلیل اینکه ساعاتی طولانی سوار بر شتر بودم پاهایم بشدت متورم شده بود و توان ایستادن نداشتم. بعد از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68767">وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بالاخره بعد از دو روز پیاده روی و شترسواری به داخل خاک پاکستان وارد شدیم. تعدادی از قاچاقچیان پاکستانی در حالیکه مقداری میوه برایمان آورده بودند، ما را تحویل گرفتند. بهنگام پیاده شدن از شترها به دلیل اینکه ساعاتی طولانی سوار بر شتر بودم پاهایم بشدت متورم شده بود و توان ایستادن نداشتم. بعد از هر بار حرکت زمین می خوردم و مجددا بلند میشدم و به راهم ادامه می دادم. بعد از عبور از چند روستای مرزی به شهر کوچک کویته رسیدیم. در مقابل یک خانه گلی توقف کردیم که اهالی آن از بلوچ های پاکستانی بودند. قرار شد تا فردا صبح در آن خانه استراحت کنیم و بعد به پایگاه حیدر علی الهی در پاکستان برویم.</p>
<p>صبح زود از شهر کویته حرکت کردیم. در طول مسیر خودرو وانت دوکابین تویوتای ما در سیطره ها توسط پلیس محلی متوقف می شد، ولی هربار قاچاقچی با دادن مبلغی پول بعنوان رشوه مشکل ما را حل می کرد و ما به مسیرمان ادامه می دادیم. قاچاق چی به آرامی زیر گوشم گفت نگران نباش اینجا سازمان حتی رئیس جمهورش را هم با پول خریده است! آن روز از قدرت لابی و امکانات مالی مجاهدین خلق خیلی تعجب کردم. ولی سالهای بعد در درون تشکیلات همه چیز برایم مشخص شد.</p>
<p>شب به پایگاه الهی رسیدیم. تعدادی از مسئولین از ما استقبال کردند. بعد از یک استراحت کوتاه و زدن آب به سر و صورت و نوشیدن چای من را به دفتر اصغر زمان وزیری با نام مستعار رحیم که مسئول پایگاه بود صدا زدند. بعدها برایم مشخص شد اصغر زمان وزیری از مسئولین رده بالای مجاهدین خلق است که در عملیات موسوم به فروغ جاویدان که فرماندهی یک تیپ را برعهده داشت، کشته شد. وقتی روی صندلی روبرویش نشستم از من خواست که گزارشی از تاثیرات عملیات نظامی مجاهدین خلق در ایران، چشم انداز سرنگونی کوتاه مدت رژیم (جمهوری اسلامی) و حمایت مردم از عملیات های نظامی سازمان به او بدهم. او تاکید داشت این گزارش می بایست مفصل و با رویکردی مثبت باشد. چون بدست برادر مسعود خواهد رسید.</p>
<p>من نسبت به سبک گزارش نویسی آنها اطلاعی نداشتم، خیلی خلاصه و البته بصورت واقعی برایش گزارشی در دو صفحه نوشته و تحویل دادم. در آن گزارش نوشته بودم که مردم از عملیات مسلحانه سازمان استقبال نکردند و حتی خانواده ها و اعضایی که در فاز سیاسی از مجاهدین خلق حمایت می کردند، الان کاملا بی تفاوت و حتی در مواردی عملیات مسلحانه را محکوم می کنند. در آن گزارش همچنین نوشتم هیچ گونه مقاومتی وجود ندارد و جمهوری اسلامی در جایگاه خود تثبیت و مستحکم تر شده است و اعضا و هوادارانی که در ایران مانده اند آواره و دربدر شده اند و حتی خانواده هایشان به آنها پناه نمی دهند.</p>
<p>عصر رحیم من را به اتاقش صدا زد و با حالت عصبانیت و داد و فریاد گفت: این چه گزارشی است که نوشته ای؟! من این را پاره می کنم ومیروی از اول می نویسی! وبعد من را به اتاق فریدون سلیمی که نام مستعارش بهمن و از معاونین وی بود، فرستاد. تا من را نسبت به نوشتن گزارش توجیه کند!</p>
<p>من متوجه منظورش وعلت نحوه برخوردش نشدم. لحظاتی بعد که به اتاق فریدون سلیمی رفتم به من گفت این گزارشات شما که بتازگی از ایران آمده اید بدست برادر (مسعود رجوی) می رسد، باید یک فضای مثبت و امیدوار کننده منتقل کنی، این گزارش تو ناامید کننده است. این گزارشات شما بعدها با دست نوشته خودتان بصورت بولتن بدست اعضای تشکیلات در قرارگاههای مختلف در عراق می رسد. نحوه گزارش نویسی تو باید بگونه ای باشد که آنها را نسبت به حمایت های مردم از سازمان و سرنگونی کوتاه مدت رژیم دلگرم کند! و بعد چند برگه به من داد و گفت برو و دوباره و براساس آنچه گفتم گزارش خودت را بنویس و تا شب به من تحویل بده. خیلی از این نحوه برخورد او تعجب کرده بودم! در دنیای صداقت کودکانه خودم گفتم یعنی اینها می خواهند من به مسعود گزارش دروغ بدهم؟! خیلی بهم ریخته بودم و هر چه تلاش کردم دست و دلم به نوشتن نمی رفت، برایم سخت بود بعد از چهار سال قطع ارتباط و در نخستین روزهای حضورم در تشکیلات مجاهدین خلق که آن را پاک و سرشار از صداقت تصور می کردم به مسعود دروغ بگویم.<br />
ادامه دارد<br />
علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68767">وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68767/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68760</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68760#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 11:17:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68760</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز 5 آذرماه برای آخرین بار شهرم را با هزاران خاطرات تلخ و شیرین و به امید کمک برای ساختن آینده روشن و بهتر برای مردم کشورم، به مقصد شهر کرمان ترک کردم. غم و اندوهی سنگین وجودم را فرا گرفته بود. به سوی سرنوشتی نامعلوم در حرکت بودم، در آخرین ساعت حرکت خبر بستری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68760">وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز 5 آذرماه برای آخرین بار شهرم را با هزاران خاطرات تلخ و شیرین و به امید کمک برای ساختن آینده روشن و بهتر برای مردم کشورم، به مقصد شهر کرمان ترک کردم. غم و اندوهی سنگین وجودم را فرا گرفته بود. به سوی سرنوشتی نامعلوم در حرکت بودم، در آخرین ساعت حرکت خبر بستری شدن مادرم را که برای انجام یک عمل جراحی به شیرازرفته بود، شنیدم. برای لحظاتی دچار شک و تردید شدم و بر سر دو راهی انتخاب حاضر شدن بر بالین مادر و یا رفتن و وصل مجدد به مجاهدین خلق مانده بودم. وضعیت بیماری مادرم بگونه ای بود که ممکن بود این آخرین دیدار ما باشد. باورهای سیاسی وشیفتگی و دلباختگی عقیدتی که رجوی بعنوان بالاترین ارزش در وجودم القاء کرده بود، در آخرین لحظات به من نهیب زد که هزاران مادر در وضعیت بدتر از مادر من هستند که تو باید با وصل شدن به سازمان برای آزادی و رفاه اجتماعی آن ها قیام کنی. پدر ومادر تو سازمان و آرمان هایش می باشد.</p>
<p>در شهر کرمان که برایم غریب می نمود، از فرط خستگی روی صندلی پارکی که محل قرارم با قاچاقچی بود نشستم و به لحظاتی فکر می کردم که تا چند روز دیگر بعد از قطع سالها ارتباط، مجدد به سازمانی که آن را رویایی می دیدم، وصل خواهم شد. 25 بهار از زندگی ام می گذشت، تمامی لحظات و سال های عمرم چون باد از مقابل چشمم گذشت. 17 سالم بود که به انقلاب پیوستم. دریای پرخروش و پرتلاطم امواج مردم مرا هم که نوجوانی پرشور و عاطفی و سرشار از احساس بودم در خود بلعید. و از سر نمیکت های کلاس به کف خیابانها کشاند. تمامی آن لحظات را با خود مرور می کردم که صدایی من را بخود آورد!</p>
<p>حسن قاچاقچی بلوچ بود که برای بردن ما به مرز زاهدان به کرمان آمده بود. حسن من را نسبت به مسیر توجیه نمود. قرار شدن شب با اتوبوس به سمت زاهدان حرکت کنیم. هنگام حرکت او در صندلی جلو اتوبوس نشسته بود و قرار شد که در طی مسیر بخاطر حساسیت های امنیتی هیج گونه آشنایی ندهیم. در طی مسیر در چند نقطه ایست و بازرسی پاسداران به داخل اتوبوس آمدند ولی به من حساس نشدند. عصر روز سوم به شهر خاش رسیدیم. قاچاقچی ما را به یک اتاقک متروکه راهنمایی کرد، هیچ پرنده ای آنجا پر نمی زد و سکوت عجیبی حاکم بود. قاچاقچی چند عدد نان ساندویچی و دو کنسرو لوبیا به من داد و با گفتن اینکه &#8220;از جایت تکان نمی خوری تا من برگردم&#8221;، از من جدا شد! در طول شب صدای تردد موتور سواران که عمدتا قاچاقچی بودند توجه من را بخود جلب می کرد. حرکت موتورها تا صبح ادامه داشت. غروب روز بعد سر و کله قاچاقچی پیدا شد. ساعت 10 شب در تاریکی هوا پیاده به سمت مرز حرکت کردیم. به نوار مرزی که رسیدیم دسته های دیگری که می خواستند از مرز خارج شوند را دیدم. از شکل و قیافه ظاهری آنها مشخص بود که آنها هم مانند من از هواداران مجاهدین خلق و بدنبال پیوستن به آنها هستند.</p>
<p>یک دست لباس محلی مردم بلوچ را قاچاقچی به من داد تا با عادی سازی بیشتری بتوانیم از مرز عبور کنیم، ساعت یک بامداد در یک شب زیبای مهتابی به همراه کاروانی از شترها آرام از مرز بسمت خاک پاکستان حرکت کردیم. احساس متناقضی داشتم. از یک طرف یاد و خاطرات خانواده و غم دوری از آنها که مشخص نبود چند سال به طول خواهد انجامید و از طرف دیگر شوق وصل مجدد به سازمان محبوبم بعد از 4 سال قطع ارتباط و زندگی مخفی که سختی های خاص خودش را داشت. در مسیر چند بار مجبور شدیم به خاطر گشت های نیروهای مرزی از شتر پیاده و در شیار کوه ها مخفی شویم. پاسگاههای مرزی بر بلندترین ارتفاعات منطقه مستقر بودند و با نورهای قوی پرژکتور شیارها را روشنایی می دادند.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68760">وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68760/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حضور فتح الله پیرزادی در دفتر انجمن نجات خوزستان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68753</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68753#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 08:00:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[حیدر پیرزادی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68753</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز یکشنبه 11 خرداد 1405 فتح الله پیرزادی برادر حیدر پیرزادی از اعضا گرفتار در مقر اشرف سه تشکیلات مجاهدین خلق در آلبانی در دفتر انجمن نجات خوزستان حضور و با اعضای این دفتر دیدار کرد. در ابتدا اعضای انجمن نجات خوزستان ضمن تشکر از حضور آقای پیرزادی وی را در جریان وضعیت اعضا در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68753">حضور فتح الله پیرزادی در دفتر انجمن نجات خوزستان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز یکشنبه 11 خرداد 1405 فتح الله پیرزادی برادر حیدر پیرزادی از اعضا گرفتار در مقر اشرف سه تشکیلات مجاهدین خلق در آلبانی در دفتر انجمن نجات خوزستان حضور و با اعضای این دفتر دیدار کرد.</p>
<p>در ابتدا اعضای انجمن نجات خوزستان ضمن تشکر از حضور آقای پیرزادی وی را در جریان وضعیت اعضا در آلبانی قرار دادند و در ادامه در خصوص نقش خائنانه رهبران تشکیلات مجاهدین خلق و اتحاد عمل آنها در جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل برعلیه ایران توضیحاتی ارائه دادند . اعضای انجمن ضمن توصیف حماسه های مردم ایران در مقابله با این تجاوز و حضور فعال و گسترده تمامی احاد مردم در راه پیمایی ها و تجمعات شبانه که دشمن را به تعجب و تحسین واداشت، به نقش و سهم خانواده های اعضا ی مستقر در مقر اشرف سه در این تجمعات و خلق حماسه ها اشاره و تاکید داشتند، خانواده های اعضا با حضور گسترده در تجمعات شبانه و ثبت نام در پویش جان فدا نشان دادند که تمام مردم ایران در مقابل تجاوز دشمن با تمام توان ایستاده اند و تلاش های مذبوحانه دشمنان نمی تواند در عزم آنها خللی ایجاد نماید. این موضع گیری و ایستادگی قاطع خانواده های اعضا در کنار دیگر اقشار مردم ایران مشت محکمی بر دهان رهبران مجاهدین خلق و یاوه گویی های آنها بود.</p>
<div id="attachment_68754" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68754" class="wp-image-68754" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pirzadi-202606.jpg" alt="فتح الله پیرزادی برادر حیدر پیرزادی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pirzadi-202606.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pirzadi-202606-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pirzadi-202606-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68754" class="wp-caption-text">فتح الله پیرزادی برادر حیدر پیرزادی</p></div>
<p>آقای پیرزادی که یکی از خانواده های فعال مرتبط با انجمن نجات خوزستان است ضمن تشکر از تلاش های سالیان انجمن نجات خوزستان در راستای کمک برای آزادی وابستگان خانواده ها گفت: ما در گذشته در جریان تجاوز صدام به ایران ماهیت خائنانه آنها در همکاری با رژیم بعث را شناخته بودیم و به این نتیجه رسیدیم که رهبران این گروه برای دست یابی به منافع حقیرشان که بزعم خودشان بدست گرفتن قدرت در ایران است، حاضرند حتی با دشمنان مردم ایران همکاری کنند و دست شان را به خون مردم آلوده سازند، در جریان همین تجاوزات جنگ 12 روزه و رمضان همه ما شاهد بودیم که چگونه سران این گروه تلاش کردند تا با بکارگیری برخی از عناصری که توانسته بودند آنها را فریب و جذب کنند در راستای ستون پنجم دشمن عمل کنند و اطلاعات برخی از اماکن نظامی و اقتصادی وحتی اماکن عمومی را در اختیار دشمنان متجاوز قرار دهند، ولی خوشبختانه با توجه به شناختی که مردم نسبت به ماهیت ضدایرانی آنها دارند نتوانستند کاری انجام دهند. مردم ایران صرف نظر از مشکلات معیشتی که دارند وقتی مسئله دفاع از خاک کشور در مقابل تجاوز دشمن مطرح باشد هر سختی را بجان می خرند و یکپارچه پشت دولت و نیروهای مسلح خواهند ایستاد.</p>
<p>اعضای انجمن نجات خوزستان ضمن قدردانی از مواضع وطن پرستانه آقای پیرزادی آرزو کردند که این جنگ تجاوز کارانه با احقاق حقوق و کرامت و شرافت مردم پایان پذیرد و شرایطی بوجود آید که انجمن در کنار خانواده ها با عزمی جزم تر برای آزادی اعضای گرفتار تلاش کنند و برادر ایشان حیدر نیز به آغوش گرم خانواده برگردد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68753">حضور فتح الله پیرزادی در دفتر انجمن نجات خوزستان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68753/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 06:11:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[جدا شده های مجاهدین از اوج خشونت می گویند]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68752</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از ورود به کمپ اشرف در تیپ 200 به فرماندهی حسین ابریشمچی سازماندهی شدم. چیزی نگذشت که آموزش های رزمی جدید و مانورهایی که بوی انجام عملیات جدیدی می داد، شروع شد. نوروز سال 67 فرا رسید و روز اول عید همه ما را در زمین صبحگاه مرکزی جمع کردند. لحظاتی بعد مسعود و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752">رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از ورود به کمپ اشرف در تیپ 200 به فرماندهی حسین ابریشمچی سازماندهی شدم. چیزی نگذشت که آموزش های رزمی جدید و مانورهایی که بوی انجام عملیات جدیدی می داد، شروع شد. نوروز سال 67 فرا رسید و روز اول عید همه ما را در زمین صبحگاه مرکزی جمع کردند. لحظاتی بعد مسعود و مریم رجوی بر روی سن جلوی ما حاضر شدند. حقیقتا تا آن زمان من که آنها را از نزدیک ندیده بودم خوشحال شده و ذوق کردم. رجوی گفت: از این به بعد می خواهیم عملیات را با فرماندهی واحد و در ابعاد بزرگتر پیش ببریم تا هرچه زودتر مسئله سرنگونی را محقق کنیم. مراسم خیلی زود تمام و ما به مقرهایم برگشتیم و برای آخرین بار به انجام مانوری رفتیم و طراحی عملیات جدید به ما اعلام شد. روز 7 فروردین همان سال اولین عملیات با فرماندهی خود رجوی در منطقه فکه و دو ماه بعد یعنی در 27 خرداد عملیات چلچراغ در منطقه مهران انجام شد. این دو عملیات با موفقیت و منجربه پیروزی نیروهای رجوی البته با کمک همه جانبه ارتش عراق شد. پیروزی دراین دو عملیات رجوی را مغرور و ما نیروها را هم خام این کرد که بزودی سرنگونی محقق می شود .</p>
<p>اما با اعلام آتش بس بین ایران و عراق تمامی معادلات رجوی که روی پیروزی صدام در جنگ برای رسیدن به اهداف خودش حساب باز کرده بود، را برهم زد. به همین خاطر او که متوهم شده بود تحلیل خام خیالانه دیگری از پذیرش آتش بس داشت و به همین خاطربا فریب دادن صدام یک هفته از او مثلا برای تمام کردن مسئله سرنگونی وقت گرفت.</p>
<p>رجوی چند روز قبل از سوم مرداد 67 برای ما نشست گذاشت و با ژست به ما اعلام کرد: رژیم در منتهای ضعف نظامی خودش است و بهترین زمان است که ما کار او را یکسره کنیم و مردم هم منتظر شما هستند! وی نام ماجراجویی خودش را عملیات فروغ گذاشت و ظاهرا صدام هم قول هایی برای کمک به او درعملیات داده بود. واقعا هم رجوی که از پیروزی در دو عملیات قبلی متوهم شده بود فکر می کرد در این ماجراجویی اش هم پیروز می شود. اما ماجراجویی احمقانه رجوی چیزی جز شکست برای او نداشت و اندک نیروهایی که از این عملیات بازگشتند، مایوس و سرخورده و نسبت به نوع ماجراجویی رجوی مسئله دار شدند. به همین خاطر خیلی ازاعضا با استفاده از شرایط به هم ریخته تشکیلات خط خود را جدا و به خارج کشور رفتند .</p>
<p>رجوی که خطر افزایش ریزش نیروهایش را حس کرد نشستی بنام تنگه و توحید گذاشت و درآن بی شرمانه اعضا را مقصر شکست ماجراجویی اش دانست! واتفاقا این موضوع بیشتر اعضا را مسئله دار کرد و درخواست ها برای جدایی بیشتر شد. رجوی که خطر فروپاشی تشکیلاتش را بیشتر حس کرد، اینبار بحث موسوم به انقلاب ایدئولوژیک با محوریت طلاق همسر در تشکیلات راه انداخت و درپی آن جو اختناق و سرکوب افراد ناراضی و خواهان جدایی و محدود کردن آزادی عمل اعضا را در پیش گرفت. افراد خواهان جدایی را خائن و تهدید به فرستادن به زندان ابوغریب کرد. با هرکس که از پذیرش ورود به انقلاب خودساخته و طلاق همسر مقاومت می کرد برخورد های خشن تری در پیش گرفت و برایش هم فرق نمی کرد که فرد در چه موضعی است. بعنوان مثال مهدی افتخاری که طراح فرار رجوی از ایران به فرانسه و درعراق هم یکی از فرماندهان مقرها بود وقتی که با موضوع انقلاب ایدئولوژیک مخالفت کرد، رجوی تمامی رده های تشکیلاتی و مسئولیت هایش را گرفت و او را منزوی و حتی درجمع نفرات تحقیرش کرد .</p>
<p>مهدی افتخاری سالها روی موضع مخالفت خود با انقلاب رجوی ایستاد و در نهایت در عراق براثر بیماری فوت کرد. و یا علی نقی حدادی (فرمانده کمال) که از فرماندهان برجسته سازمان بود ومدتی هم فرمانده لشکر 26 از محور یک به فرماندهی فرح حاج یوسف مختار (سارا) بود. وقتی با جریان انقلاب ایدئولوژیک رجوی مخالفت کرد به دستور رجوی در کانکسی زندانی و بعدا او را به طریقی سر به نیست کردند .</p>
<p>و در مقرها هم برای اعضای پائین ترکه مسئله دار و یا درخواست جدایی داده بودند نشست های رعب انگیز جمعی برگزار و زیر شدیدترین فشارهای روحی می برد تا مجبور به تسلیم شوند. رجوی در ادامه سرکوب هایش سال 73 تعداد زیادی ازاعضا را به بهانه چک امنیتی زندان و زیر شدیدترین شکنجه ها برد. بطوریکه برخی از آنها از جمله محمدرضا ترابی و جلیل بزرگمهر و چند نفر دیگر زیر شکنجه های ماموران رجوی کشته شدند. این رفتار رجوی اعضا را درسکوت خفقان آوری فرو برد بطوریکه فشارها را در درون خود نگاه دارند. هر چند تعدادی که این شرایط را نتوانستند تحمل کنند از جمله آلان محمدی و خدامعلی و تعدادی دیگرکه اسامی آنها را به یاد ندارم برای خلاصی از فشارهای تشکیلات به طرق مختلف دست به خودکشی زدند. بهرحال رجوی هر روز و هر دوره بحث جدیدی از انقلابش را رو و نشستی برگزار می کرد و با آن عرصه خفقان افزایش و آزادی عمل اعضا را محدود می کرد. بطوریکه تقریبا همه مایوس از نجات از جهنم رجوی شده بودند و فقط منتظر پیش آمدن فرجی برای نجات خود بودند و این وضعیت تا سالها بعد یعنی تا زمان سقوط صدام بعنوان حامی رجوی ادامه داشت .</p>
<p>آری امثال من روزی فریب شعارهای رجوی را خورده و جذب تشکیلات او شدیم و در نهایت هم صادقانه با گذشتن از همه عمر، جوانی، خانواده و همه موقعیت های اجتماعی خودمان را به خیال همراهی با رجوی برای رهایی خلق به عراق رسانده و وارد به اصطلاح ارتش او شدیم اما رجوی که فریبکارانه شعار آزادی خلق را سر می داد در ادامه وقتی در بن بست های ایدئولوژیک و استراتژیک قرارگرفت بجای رهایی خلق اعضایش را به بند کشید و آزادی عمل را ازآنها برای پیشبرد اهداف پلیدش سلب و زندگی آنها را تباه کرد .</p>
<p>حمید دهدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752">رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68741</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68741#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 06:35:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[حمید دهدار حسنی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68741</guid>

					<description><![CDATA[<p>سال 65 رجوی به عراق رفت و با تاسیس ارتش آزادی بخش عملا همکاری خود با صدام متجاوز به خاک کشورمان را اعلام و از هوادارانش در ایران و دیگر کشورها خواست تا به هر طریق برای پیوستن به ارتش او، خود را به عراق برسانند. البته تشکیلات سازمان نفراتی هم را بعنوان پیک نیرویی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68741">رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سال 65 رجوی به عراق رفت و با تاسیس ارتش آزادی بخش عملا همکاری خود با صدام متجاوز به خاک کشورمان را اعلام و از هوادارانش در ایران و دیگر کشورها خواست تا به هر طریق برای پیوستن به ارتش او، خود را به عراق برسانند. البته تشکیلات سازمان نفراتی هم را بعنوان پیک نیرویی جهت توجیه هواداران در خصوص ضرروت اعزام به عراق و حل و فصل مسئله انتقال آنها به عراق به داخل ایران فرستاد و همزمان تعدادی از قاچاقچیان شهرهای مرزی را برای عبور دادن نیروها از مرز به کشورهای همسایه با صرف هزینه بالا استخدام کرد.</p>
<p>هرچند رفتن رجوی به عراق متجاوز به خاک کشور به مذاق خیلی از هواداران خوش نیامده و همان زمان خیلی از آنها خط خودشان را از تشکیلات جدا کردند، اما متاسفانه تعدادی مثل من که هنوز هم خام خیالانه مجذوب شعارهای فریبکارانه رجوی بودیم، اقدام او برای رفتن به عراق و تاسیس ارتش آزادی بخش را بعنوان تنها راه رسیدن مردم به آزادی و شکوفایی کشور، کار درستی می دانستیم و با اعلام فرمان رجوی به همراه چند نفر از هواداران قدیمی بدنبال راهی برای رفتن به عراق بودیم.</p>
<p>اواخر سال 65 از طریق یکی از هواداران که به طریقی با تشکیلات ارتباط داشت پیگیر رفتن به عراق شدم. وی بعد از مدت کوتاهی به من خبر داد که از الان آماده رفتن به عراق باش. هرچند خودش به به بهانه بیماری همسرش به عراق نرفت. 7 خرداد 66 بود که همان فرد خبر داد که نفر پیک سازمان به شهر ما آمده و همان روز برای من و دو نفر دیگر قرار دیدار با او گذاشت. روز دیدار با پیک سازمان او کار سختی برای توجیه و قانع کردن ما جهت اعزام به عراق نداشت چون ما افرادی با انگیزه بودیم. در نهایت بعد از حل و فصل برخی کارها روز 10 خرداد به اتفاق دو تن دیگر از هواداران سابق از شهرمان بهبهان با اتوبوس به سمت شیراز و از آنجا به زاهدان رفتیم. صبح روز 10 خرداد در ترمینال زاهدان طبق هماهنگی قبلی پیک سازمان به فرد قاچاقچی وصل شدیم که او هم ما را به منزلش برد و بعد از صرف صبحانه گفت با شروع تاریکی هوا از مرز خارج می شویم.</p>
<p>حقیقتا آن زمان متاسفانه چنان شوق وصل به تشکیلات داشتیم که اصلا از فرد قاچاقچی در مورد اینکه چگونه خارج می شویم و یا اینکه آیا خطر دستگیری وجود دارد یا نه سئوال نپرسیدیم . بهر حال روز 10 خرداد شب فرد قاچاقچی ما سه نفر را به نقطه ای در خروجی شهر زاهدان برد و درآنجا 6 نفر دیگر از افراد کرمانی هوادار سازمان به همراه نفر پیک سازمان و سه قاچاقچی دیگر به ما ملحق شدند و از آنجا ما پیاده به سمت مرز پاکستان حرکت کردیم. هوا بسیار گرم بود چیزی نگذشت که وارد مناطق سخت مسیر شدیم شب تا صبح در حال حرکت بودیم و فقط صبح ها حدود دو ساعت در سایه کوه ها استراحت می کردیم. افراد قاچاقچاچی برای ما 4 بشکه 4 لیتری آب و 20 قرص نان آورده بودند که واقعا کم بود بطوریکه از روز دوم، آب و غذا جیره بندی شد. مثلا سهم هر نفر دو درب بشکه آب و به اندازه نصف کف دست نان بود. ما به افراد قاچاقچی اعتراض کردیم که چرا آب وغذا کم آوردند اما چون انگیزه وصل به تشکیلات داشتیم تحمل کردیم و زیاد پیگیر کمبود آب و غذا نشدیم .</p>
<p>سه شب و 4 روز در مناطق سخت مرزی و دربین دره ها پیاده روی کردیم. عصر روز آخر دیگر نه آبی داشتیم و نه نان و نای حرکت! در نهایت شب روز 15 خرداد ماه به مرز پاکستان رسیدیم و از فرط تشنگی و گرسنگی تا صبح افتادیم تا اینکه چند فرد قاچاقچی دیگر که پاکستانی بودند ما را تحویل گرفته و از مسیرهای فرعی به سمت شهر کویته پاکستان بردند و روز بعد به پایگاه سازمان در این شهر رسیدیم .</p>
<p>16 روز بعد از حضور در پایگاه سازمان درشهر کویته به کراچی منتقل شدیم و روز بعد تشکیلات اکیپی از ما را با پاسپورت های جعلی که درهماهنگی با دولت عراق تهیه شده بود با هواپیما به بغداد فرستاد و چند روز بعد هم من و تعدادی دیگر به مقرسعید محسن درحوالی شهر کوت منتقل شدیم و بقیه هم به مقرهای دیگر رفتند.</p>
<p>حقیقتا من خیلی از این بابت شوق و ذوق داشتم. چیزی نگذشت که ما افراد تازه وارد دریگان 220 به فرماندهی مرتضی اسماعیلیان (منصور) سازماندهی شدیم و بعد از یک دوره آموزش نظامی به مقر ذولانواردر حوالی شهر بصره که فرمانده آن مهدی افتخاری بودیم منتقل و وارد یک فشرده آموزش رزم شبانه برای انجام عملیات آتی شدیم . بعد از سلسله عملیات آذرماه 66 در نقاطق مختلف مرزی از طرف نیروهای سازمان بنا به دستور رجوی همه نیروهای ساکن در مقرهای مختلف به کمپ اشرف که اصلی و بزرگترین مقر سازمان در استان دیالی عراق بود منتقل شدیم. وسعت این کمپ ابتدا 6 در6 کیلومتر مربع بود که بعدا صدام زمین های اطراف آن را که مربوط به مردم عراق بود غصب و به کمپ اشرف الحاق داد.</p>
<p>حمید دهدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68741">رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68741/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 06:07:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68739</guid>

					<description><![CDATA[<p>طبق توصیه های مژگان پارسایی در جریان ملاقات خانواده ها با وابستگان خود می بایست چهارنفر از اعضای وفادار به رجوی در پوش نفرات پذیرایی، روند ملاقات را کنترل می کردند و کلیه صحبت ها را شنود می کردند. به اعضا تاکید شده بود نباید با اعضای خانواده ها برخوردهای عاطفی و احساسی داشته باشند. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739">چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>طبق توصیه های مژگان پارسایی در جریان ملاقات خانواده ها با وابستگان خود می بایست چهارنفر از اعضای وفادار به رجوی در پوش نفرات پذیرایی، روند ملاقات را کنترل می کردند و کلیه صحبت ها را شنود می کردند. به اعضا تاکید شده بود نباید با اعضای خانواده ها برخوردهای عاطفی و احساسی داشته باشند. به این اعضا گوشزد شده بود که برقراری هرگونه رابطه صرفا احساسی که خاطرات گذشته را تداعی کند ممنوع و مرز سرخ می باشد. اما حضور خانواده ها در قرارگاه اشرف و دیدار با وابستگان برخلاف تصور رجوی نتیجه ای عکس بر جا گذاشت و نه تنها خانواده ها جذب مناسبات مجاهدین خلق نشدند بلکه برعکس اعضای بیشماری تحت تاثیر این دیدارها مسئله دار و از تشکیلات جدا شدند. از آن تاریخ درب پادگان اشرف به روی خانواده ها بسته شد.</p>
<p>آشنایی با انجمن نجات و دیگر دوستان جداشده باعث شد که من نیز علیرغم سالها عقب ماندگی از شرایط زندگی عادی و ضرورت تلاش برای بازسازی زندگی کنونی، فعالیت در راستای اطلاع رسانی به خانواده‌ها و کمک به آزادی دوستان سابق را انتخاب کنم. در ادامه همین فعالیت ها فرصتی پیش آمد تا در برخی دانشگاهها حاضر و تجارب تلخ گذشته خود و همچنین ماهیت پلید تشکیلات مجاهدین خلق را در اختیار اساتید و دانشجویان بگذارم و به ابهامات و سوالات آنها پاسخ دهم، تا آنها همانند نسل ما در زنجیر دروغ رجوی دچار نشوند.</p>
<p>حضور در میان دانشجویان من را به دورانی برد که خاطرات گذشته را برایم تداعی می کرد. جلسات صمیمانه و شفاف و بدور از هرگونه ملاحظه کاری و در منتهای آزادی بیان فضای بسیار دوستانه ای را ایجاد می کرد. آنها در خلال صحبت های من و بخصوص بیان تجربیات تلخ قصه زندگی ام و خروج سرفرازانه از مجاهدین، گاهی غمگین و در لحظاتی بعد شاد میشدند. اشک ها و لبخندها در غریو دست زدن های ممتدشان در هم می آمیخت. از بدو ورود به ایران بارها برای حضور در دانشگاهها و جمع دانشجویان اصرار و اعلام آمادگی کرده بودم. تا سرانجام با موافقت با این درخواست ها برای اولین بار خودم را در میان دانشجویان مازندران، سمنان، بوشهر و اهواز یافتم. در گام بعد در میان طلاب جوان حوزه های علمیه حاضر شدم که برخلاف تصور اولیه من استقبال خیلی خوبی شد. مصاحبه با شبکه های تلویزیونی استانها و حضور در جمع خانواده های آذربایجان شرقی، اصفهان هم سعادتی بود که نصیب من شد. آنجا دریافتم سخن همه خانواده ها یکی است. قصه تلخ جدایی و حسرت دیدار سالها.</p>
<p>احساس کردم توانستم قدری دینم را به نسل جوان و خانواده ها ادا کنم. در ادامه حضورم در انجمن نجات به تجربه دریافتم که با توجه به فقدان پایگاه اجتماعی مجاهدین خلق در میان مردم و همچنین عمق تنفر مردم از خیانت هایشان در جنگ تحمیلی عراق برعلیه ایران، آنها می بایست با هویتی کاملا مجهول در فضای مجازی بدنبال فریب و جذب جوانان باشند. آنها در این مسیر به ترفندهای پیچیده ای برای جلب توجه جوانان روی آوردند. ورود من به عرصه مجازی با توجه به آشنایی نسبت به تکنیک های مجاهدین خلق توانست کمک زیادی به نسل جوان این کشور در راستای مصون سازی آنها داشته باشد.</p>
<p>در گام های بعد همراهی خانواده ها در سفر به عراق و اطراف پادگان اشرف و حضور در کنار سیاج های پادگان اشرف که از لابلای سیم های خاردار اعضای تحت اسارت را صدا می زدیم و بالاخره لحظات فرار و آزادی اعضا بعد از سالها که حاصل زحمات و تلاش های خانواده ها بود عزم من را به پیمودن این مسیر سراسر افتخار جزم تر کرد و تا چشم باز کردم 18 سال گذشت. من اکنون دیگر صاحب یک خانواده بزرگ تری بنام نجات شده بودم که در سراسر ایران طنین خانواده های عضو آن را می شنیدم.</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739">چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرمان سبعانه خودسوزی اعضا توسط مریم رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68727</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68727#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 07:33:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خودکشی و خودسوزی در فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[17 ژوئن 2003]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی و خودسوزی نتیجه مناسبات فرقه ای]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68727</guid>

					<description><![CDATA[<p>پس از خلع سلاح مجاهدین در عراق و ادامه روند جدایی اعضاء، مریم رجوی در پاریس بهمراه تعدادی دیگر در 17 ژوئن دستگیر شدند. خبر دستگیری مریم شوک بزرگی به اعضا وارد کرد. چرا که هیچ یک از اعضا درجریان رفتن مریم به پاریس نبودند. همه تصور می کردند که وی به اتفاق مسعود رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68727">فرمان سبعانه خودسوزی اعضا توسط مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پس از خلع سلاح مجاهدین در عراق و ادامه روند جدایی اعضاء، مریم رجوی در پاریس بهمراه تعدادی دیگر در 17 ژوئن دستگیر شدند. خبر دستگیری مریم شوک بزرگی به اعضا وارد کرد. چرا که هیچ یک از اعضا درجریان رفتن مریم به پاریس نبودند. همه تصور می کردند که وی به اتفاق مسعود رجوی در عراق می باشد و شرایط سخت زندگی سنگری و بمبارانها را در کنار اعضاء تجربه می کنند. برای اعضا این موضوع غیر قابل باور بود، در حالیکه آنها تحت شدیدترین بمبارانها بودند و بسیاری از اعضا بر اثر بمباران توسط ارتش آمریکا در نفربرها و سنگرها به کلی سوخته بودند، مریم رجوی به محل امنی در پاریس پناه برده باشد!</p>
<p>مسئولین مجاهدین خلق به ناچار تشکیل جلسه دادند و خبر دستگیری مریم را اعلام کردند. در جریان آن نشست مسئولین تشکیلات گفتند که برای آزادی مریم دست به هر کاری خواهند زد. یکی از مسئولین که از قبل توجیه شده بود، گفت: من پیشنهاد می کنم دست به خودسوزی بزنیم؟! بدنبال آن از اعضای شرکت کننده در جلسه خواسته شد که هر کدام از آنها درخواست خودسوزی بدهند. آن روز تمامی اعضای شرکت کننده در جلسه را مجبور کردند درخواست خودسوزی بدهند. این سناریو در گام بعد در دیگر نشست ها تکرار شد. بعد از تحویل گرفتن برگه درخواست خودسوزی اعضا به مسئولین گفته شد منتظر دستور باشید، تا در صورت درخواست در اشرف دست به خودسوزی بزنید.</p>
<p>زمینه تماس آن دسته از اعضا که خانواده هایشان در کشورهای اروپایی زندگی می کردند را نیز فراهم ساختند تا از خانواده هایشان بخواهند در مقابل سفارت فرانسه در کشورهای مختلف جمع شده و در صورت لزوم دست به خودسوزی بزنند. شرایط وحشت آلودی بر فضای قرارگاه اشرف و اعضا فراهم شده بود. اعضایی که طی سالیان به آنها اجازه تماس با خانواده هایشان داده نشده بود و ارتباط با خانواده عملی غیر اخلاقی و ضد مبارزه بشمار می رفت به پای تلفن آورده میشدند تا ضمن تماس با خانواده هایشان خط سازمان را پیش ببرنند.</p>
<p>خود من در چند مورد شاهد تماس اعضا بودم که به خانواده هایشان می گفتند با خودتان بنزین و دیگر مواد آتش زا ببرید و به اطراف سفارت فرانسه رفته و خود را به آتش بکشید! آنها در ضمن تماس چند بار این درخواست را تکرار می کردند و مشخص بود که خانواده هایشان از این درخواست دچار شوک عجیبی شده بودند. باورش برای خانواده ها خیلی عجیب بود که بعد از سالها بی خبری، عزیزانشان تماس گرفته و از آنها بخواهند دست به خودسوزی بزنند! البته آنها حق داشتند که در بهت و ناباوری فرو بروند، چون از مناسبات حاکم بر مجاهدین خلق که در آن رجوی بمثابه خداوند اعضا تلقی میشد و خون و نفس آنها توسط او حلال و یا حرام شمرده میشد، اطلاعی نداشتند.</p>
<p>در خارج از عراق به تحریک مسئولین خودسوزی هایی انجام شد، ندا حسنی یکی از سمپات های اهل تهران بود و تحصیلات دانشگاهی را در رشته انفورماتیک دانشگاه کارلتون اتاوا کانادا ادامه می داد. متاسفانه تحت تاثیر تبلیغات گسترده تشکیلات هواداران کانادا بهمراه برادرش جذب مجاهدین خلق شد و با وعده گذراندن یک دوره کوتاه آموزشی به عراق و کمپ اتشرف اعزام گردیده بود. دوره 6 ماهه او 5 سال طول کشید. در جریان حمله نیروهای ائتلاف به دلیل سابقه زندگی در خارج کشور و تسلط به زبان برای فعالیت های پول شویی، جعل مدارک و جذب نیرو مجددا به فرانسه انتقال یافت.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68727">فرمان سبعانه خودسوزی اعضا توسط مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68727/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68718</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68718#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 May 2026 11:00:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68718</guid>

					<description><![CDATA[<p>علی اکرامی در قسمت قبل از نحوه آشنایی خود با انجمن نجات و انگیزه برای نجات دوستانش از بند مجاهدین خلق سخن گفت. در ادامه آشنایی با انجمن نجات دریافتم که این انجمن توسط جمعی از اعضای جداشده سابق تشکیلات مجاهدین خلق و به منظور تلاش برای نجات دوستانی که هنوز در اسارت ذهنی و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68718">چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>علی اکرامی در<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68699"> قسمت قبل</a> از نحوه آشنایی خود با انجمن نجات و انگیزه برای نجات دوستانش از بند مجاهدین خلق سخن گفت.</p>
<p>در ادامه آشنایی با انجمن نجات دریافتم که این انجمن توسط جمعی از اعضای جداشده سابق تشکیلات مجاهدین خلق و به منظور تلاش برای نجات دوستانی که هنوز در اسارت ذهنی و فیزیکی مجاهدین خلق هستند تشکیل شده است. هدف اصلی آنها کمک به خانواده های رنج کشیده ای است که از هرگونه تماس با وابسته خود محروم و هیچ اطلاعی از آنها نداشتند. این انجمن به هیچ ارگان دولتی و سیاسی وابسته نبوده و از امکانات موجود در داخل کشور برای پیشبرد اهدافش استفاده می کند. صداقت و بیان حقایق، رسالت اصلی این انجمن می باشد و تمامی مطالب و اطلاعات این انجمن بطور کامل متکی بر مستندات انکار ناپذیر می باشد.</p>
<p>این انجمن همچنین هرگونه اعمال قهر آمیز را قویا محکوم و مردود دانسته و هیچ گونه ارتباط و همکاری با سازمان هایی که از خشونت برای رسیدن به اهدافشان استفاده می کنند، همکاری ندارد. این انجمن صرف نظر از کارهای افشاگرایانه علیه مجاهدین خلق، تلاش دارد بین خانواده ها وعزیزانشان در کمپ اشرف 3 در آلبانی ارتباط عاطفی برقرار نماید و زخم خانواده هایی که سالهاست در رنج دوری از عزیزانشان بسر می برند را التیام بخشند. انجمن نجات همچنین با برقراری ارتباط با ارگان های بین المللی و حقوقی تلاش می کند حمایت آن ها را برای کمک به خانواده ها جلب نماید.</p>
<p>آغاز حضورم با هدف کمک به خانواده ها برای آزادی اعضای تحت اسارت از سال 86 بود. پس از مطالعه و بررسی اساسنامه انجمن و بدون وارد شدن به هرگونه جهت گیری سیاسی درون حاکمیتی پیشنهاد همکاری با انجمن نجات را پذیرفتم. دیدار با خانواده ها و شنیدن درد دل و بی تابی های آنها که ناشی از سالها بی خبری از وابستگان خود بود انگیزه خاصی به من می بخشید. با خوشحالی آنها خوشحال و با نگرانی هایشان غم و اندوه بر دلم می نشست.</p>
<p>بدلیل خاطرات زندگی مشترک سالیان با عزیزانشان احساس نزدیکی زیادی به آنها داشتم. با تلاش های انجمن ها تعداد زیادی از اعضای گرفتار از این تشکیلات جدا و به آغوش خانواده هایشان برگشتند. حضورم در میان خانواده ها در همایش ها و جلسات مختلف بصورت مستمر ادامه داشت، تلاش های انجمن های نجات کشور و درخواست های مستمر خانواده ها از مسئولین عراقی بالاخره جواب داد و دولت جدید عراق رسما موافقت خود را با حضور خانواده ها در خاک عراق و در اطرف پادگان اشرف اعلام کرد. خانواده ها از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند.</p>
<p>از سال 82 بدنبال سرنگونی صدام دیکتاتور عراق خانواده ها در اکیپ های مستقل به عراق و قرارگاه اشرف رفته بودند. مسئولین تشکیلات مجاهدین خلق با این تصور که با حضور خانواده ها در کمپ اشرف می توانند نسل جدید خانواده ها را به تشکیلات جذب و کمک مالی بیشتری دریافت کنند با حضور خانواده ها در قرارگاه موافقت کرده بودند، ولی در عمل، نتیجه عکس تصورات رهبران مجاهدین خلق شد و به همین دلیل در گام بعد رجوی با مرتبط دانستن خانواده ها به وزارت اطلاعات ورود خانواده ها را به قرارگاه اشرف ممنوع اعلام کرد. از آن تاریخ دیگر هیچ ملاقاتی به خانواد ها داده نشد و ورود آنها ممنوع اعلام گردید.</p>
<p>در اواخر سال 82 برای تعیین تکلیف مسئله حضور خانواده ها در مقابل پادگان اشرف جلساتی با حضور مژگان پارسایی مسئول اول مجاهدین خلق با اعضای قدیمی برگزار گردید. در این جلسات مژگان تحلیل می کرد با توجه به اینکه اشخاص جوان در میان خانواه ها است ما تصور می کردیم با اجازه دادن به خانواده ها برای ورود به قرارگاه اشرف می توانیم به اهداف خود برسیم. ما روی عنصر انقلاب مریم و تاثیرات آن روی بچه ها خیلی حساب باز کرده بودیم، و با این استدلال که آنها تحت تاثیر خانواده ها قرار نمی گیرند اجازه دادیم به قرارگاه اشرف وارد شوند. ما آنها را قبل از دیدار توجیه کردیم که آنها وارد یک جنگ تمام عیار با رژیم جمهوری اسلامی میشوند و باید به خانواده هایتان بمثابه مامورین وزارت اطلاعات نگاه کنند.</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68718">چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68718/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68699</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68699#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 May 2026 10:55:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اسیر در زنجیر دروغ]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68699</guid>

					<description><![CDATA[<p>جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق بعد از سه دهه و اسارت در کمپ امریکایی ها که نزدیک به سه سال طول کشید فرصت خوبی بدست داد تا بدور از تاثیرات فرهنگ القاء از طرف رهبران این تشکیلات به جمع بندی گذشته خودم و نقد بی‌طرفانه مجاهدین خلق بپردازم. بازگشت به ایران وکانون گرم خانواده بعداز [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68699">چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق بعد از سه دهه و اسارت در کمپ امریکایی ها که نزدیک به سه سال طول کشید فرصت خوبی بدست داد تا بدور از تاثیرات فرهنگ القاء از طرف رهبران این تشکیلات به جمع بندی گذشته خودم و نقد بی‌طرفانه مجاهدین خلق بپردازم. بازگشت به ایران وکانون گرم خانواده بعداز سالیان شرایطی برایم فراهم ساخت تا با مطالعه کتاب های مختلف و از جمله کتاب فرقه ها در میان ما خانم مارگرت تالر سینگر، گسستن بندها آقای استیون حسن بپردازم. در این کتاب ها  به شیو ه های مغزشویی  فرقه‌ها و چگونگی رهایی از آن پرداخته بود.</p>
<p>بیش از 20 سال تجربه حضور حرفه‌ای و شبانه روزی من در تشکیلات مجاهدین خلق برایم مشخص کرده بود که مسعود رجوی طی این سالیان از تمامی تکنیک های فرقه های مخرب برای کنترل واسارت اعضا استفاده می‌کرده است. بعد از مطالعه کتاب‌های دیگر دریافتم که هزاره سوم با پدیده شوم و خطرناکی در گسترده‌ترین و مخرب ترین شکل خود بعنوان ذهن مخرب فرقه ای روبه روست. این پدیده به تخریب مناسبات اجتماعی و خانوادگی مشغول بوده است. استفاده وسیع و گسترده و سیستماتیک از آن در عرصه‌های سیاسی، مذهبی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی و ارتقاء تکنیک‌ها  ومتدهای آن در چند دهه اخیر باعث شده که توجه جامعه شناسان و روان شناسان در سرتاسر جهان به آن ها جلب شود.</p>
<p>قربانیان فرقه‌های مخرب در همه جا هستند و به خانواده ها ودوستان وجامعه بیش از خود آسیب رسانده اند. با این مطالعاتی که انجام دادم کمتر فرقه ای در جهان یافتم که همانند مجاهدین خلق به بلوغ و تکامل فرقه ای رسیده باشد. توصیه این نویسندگان به تمام کسانی که گرفتار این فرقه ها هستند و تجربه حضور در فرقه ها را داشته اند، این است  که برای خودشان و دیگر هم نوعانی که در معرض سوءاستفاده رهبران این فرقه ها هستند، فعال شوند و با انجام مصاحبه و نوشتن مقاله به افشای تکنیک‌های روانی فرقه ها بپردازند و اجازه ندهند رهبران سود جوی فرقه‌ها از عدم اطلاع جوانان سوءاستفاده کرده  و مناسبات خانوادگی و اجتماعی آنها را تخریب کنند.</p>
<p>با مطالعه  این کتاب‌ها احساس کردم نویسندگان آن سال‌ها در مجاهدین خلق زندگی کرده اند و این موضوعمن را قانع کرد که برای برای روشن کردن اذهان عمومی و خانواده‌ها و کمک به آزادی دیگر دوستانم که همچنان اسیر در زنجیر دروغ  تشکیلات رجوی بوده و هستند لب به سخن بگشایم. در ادامه جستجوهایم با انجمن مردم نهاد نجات که یک تشکل غیر دولتی است و به همت و ابتکار اعضای جداشده از مجاهدین خلق تأسیس شده بود آشنا شدم. این انجمن از بدو تأسیس دوهدف را دنبال می کرد، اول اطلاع رسانی به خانواده‌ها در خصوص وضعیت وابستگانشان در پادگان اشرف، و دوم مشورت دادن و همکاری با خانواده‌ها برای تلاش در جهت آزادی عزیزانشان. من شخصاً با پیوستن به این انجمن هدف سومی را هم دنبال می کردم‌‎، جضور در دانشگاه‌ها و مدارس عالی و شرکت در جمع دانشجویان  و افشای ماهیت و شیوه‌های فریب و جذب رهبران مجاهدین خلق در عرصه مجازی‌، تا نسلی دیگر قربانی اهداف ضدانسانی و ضد ملی آنها نشود. بدین ترتیب همکاری من که صرفاً از موضع انسانی و غیرانتفاعی بود با این انجمن به شکل رسمی آغاز شد.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68699">چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68699/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
