پناهندگی سیاسی یا فرصت طلبی سیاسی

پناهندگی سیاسی یا فرصت طلبی سیاسی
مهدی خوشحال
هنگامی که آمریکا به عراق حمله کرد و صدام حسین دیکتاتور این کشور را از قدرت ساقط کرد، این مرحله، یک پیروزی برای آمریکا بود ولی آمریکا در پی مراحل دیگر پیروزی بود و می خواست از داخل عراق به زعم خود دموکراسی استخراج کند و آن کشور را به مثابه پلی برای رسیدن به سایر اهداف و کشورها منجمله ایران استفاده کند. در این رابطه نخست وزیر انگلستان نیز گفته بود که ما میوه جنگ علیه عراق را در تهران خواهیم چید. با این وصف، آمریکا طی سه سال اخیر نتوانست به مراحل دیگر پیروزی دست یابد و در همان مرحله اول کار باقی مانده و تا کنون در حفظ امنیت عراق نیز ناکام مانده است.
در این میان، یکی از غنایم جنگ آمریکا علیه عراق، غنیمت مجاهدین خلق بود که این غنیمت می توانست بعد از صدام حسین در اختیار سیاست جنگ طلبانه آمریکا قرار بگیرد. اما، این کارت زمانی قابل بازی بود که اولاً صدام حسین تا آخر از این کارت استفاده نمی کرد و آن را در مقابل حریف نمی سوزاند، درثانی، آمریکا مترصد حمله نظامی علیه ایران می بود. وگرنه، نیرویی که در اصل ضد آمریکایی ولی فعلاً و در این مقطع از سرِ ناچاری و استیصال، آمریکایی شده باشد، در هر حال اعتماد کردن و حفظ چنین نیرویی در خاک عراق، خسارات زیادی را برای دولت آمریکا و همچنین برای دولت عراق، به دنبال دارد. چون که دولت ایران برای حذف این نیرو از میدان سیاسی و نظامی، دائماً در تلاش است. همچنین این نیرو در لیست تروریستی آمریکا و اتحادیه اروپا نیز قرار دارد، که در این صورت دولت ایران یک کارت برنده جهت فشار به دولت های آمریکا و عراق، در دست دارد.
معهذا، حفظ و استفاده از نیروی مجاهد برای دولت های عراق و آمریکا، مقرون به صرفه نیست و جز ضرر منفعتی برایشان ندارد. این چنین است که رهبران مجاهدین نیز فهمیده اند که تاریخ مصرف شان در عراق و تحت هژمونی آمریکا، به روزهای پایانی خود رسیده و آنان می بایست هر چه سریعتر خاک عراق را ترک کنند و استراتژی مبارزه مسلحانه را که به خاک عراق و قرارگاه مقدس شان اشرف، ربط داده بودند، وداع گویند.
اگر صحبت از فاز سیاسی و جدید هم باشد، از 3000 تن نیروی به جای مانده در عراق، تنها 10% آنان قابل بازسازی برای فاز سیاسی در کشورهای غربی هستند و مابقی، جز ضرر و زیان، سودی برای سازمان شان نخواهند داشت. پس چه بهتر این که رهبران سازمان این تضاد را به درون ایران هل دهند. اگرچه وجود این نیرو در داخل ایران و در ملاء مردم، مقاومت مردمی را کاهش خواهد داد، با این وجود برای رهبران مجاهدین روبرو شدن با این پتانسیلی که مملو از طلبکاری و زخم و تضاد است، پسندیده است که این وزن بر دوش جمهوری اسلامی قرار بگیرد و وبال گردن رهبران مجاهدین نگردد. استفاده ابزاری از نیرو که می گویند، همین است.
موضوع پناهدگی سیاسی برای این نیرو در عراق نیز که اخیراً از بلندگوهای سازمان شنیده می شود، یک استتار و اختفاء بیش نیست. مجاهدین خلق در اصل با حق پناهندگی نیروی طلبکار و ایدئولوژیک خود که تا بن استخوان مورد سوء استفاده قرار گرفته است، مخالفند. جنجال های اخیر آنان در ژنو مبنی بر اعطای حق پناهندگی به نیروهای باقیمانده در عراق، یک شعار رد گم کن و انحرافی است. اگر برای مریم عضدانلو اتفاقی می افتاد، آنان با تمام قوا از حق پناهندگی اش دفاع و حتی خودسوزی می کردند. اما این مورد برای نیروهای سیاهی لشکر تنها رفع تکلیف و یا بهانه ای جهت مطرح کردن خودشان است و آنان هیچ راهی ندارند به جز این که نیروهای سیاهی لشکر را دوباره به جمهوری اسلامی تحویل دهند. اما برای این کار غیر اخلاقی و غیر سیاسی شان، محذوریت ها و مشکلاتی دارند که در حال حاضر برای رفع آن، جار و جنجال های تصنعی به پا کرده اند. کسی که می خواست از حق پناهندگی برای نیروهایش استفاده کند و نیروهایش را از حیث انسانی و سیاسی مصون نگه دارد، این کار را می بایست بعد از جنگ اول آمریکا علیه عراق و یا این که بعد از جنگ دوم آمریکا علیه عراق، انجام می داد و همه راه ها را به روی نیروهایش نمی بست و آنان را به مثابه پلی بر سر راه آمریکا به سوی ایران، قرار نمی داد. حالا حرف زدن از پناهندگی سیاسی برای نیروهای مجاهدین که طی سه سال اخیر بیش از 20% شان از این سازمان جدا شده و به وطن شان بازگشته اند، یک شعار توخالی و عوامفریب است.
از تبلیغات و اقدامات انحرافی مجاهدین جهت خواست پناهندگی برای نیروهای پایین و مستقر در عراق بگذریم، همچنین آنان نیک می دانند که حق پناهندگی سیاسی به اعضای مجاهدین خلق تعلق نمی گیرد، مگر عضوی که از سازمان تروریستی اش جدا شود و در مقابل آن سازمان قرار بگیرد و از این بابت جانش به خطر بیافتد. در چنین صورتی عضو ناراضی مشمول حق پناهندگی سیاسی خواهد بود. وگرنه، حق پناهندگی سیاسی هم اکنون حتی در مورد مسعود رجوی نیز صدق نمی کند. مسعود رجوی زمانی که با آقای بنی صدر خاک ایران را به قصد اعتراض سیاسی ترک کرد و به فرانسه رفت، این حق و حقوق دیگر سیاسی به او و سایر یارانش تعلق می گرفت، ولی همین که ایشان خاک فرانسه را به مقصد عراق و برای کار در خدمت صدام حسین، ترک کرد، خود حق پناهندگی خویش و اعضایش را در کشورهای غربی لغو کرد. پناهندگی سیاسی در منشور حقوق بشر و کمیساریای عالی پناهندگان، تعریفی دارد و آن تعریف عبارت است، شخصی که در کشور خود مطالبات مردمش را در چهارچوب منشور حقوق بشر دنبال می کند، اگر خطری جانش را تهدید کند و آن شخص بتواند کشور خود را ترک کند، مشمول حق پناهندگی سیاسی در کشورهای پناهنده پذیر که عضو سازمان ملل باشند، خواهد بود وگرنه در مورد سایر جرم های غیر سیاسی و غیر مردمی که فردی در کشور خود مرتکب و در اثر آن محکوم به حبس یا مرگ گردد و کشور خود را ترک کند، با این وجود پناهنده سیاسی نیست. مزدوری، آدمکشی، جاسوسی و بسیاری از این شمار جرائم، مشمول حق پناهندگی در سازمان ملل نیست.
کمیساریای عالی پناهندگان UNCHR که مقرش در ژنو است، در اصل یک ارگان فرمایشی است و قدرت اجرایی ندارد. این ارگان، تنها صلاحیت و قدرت این را دارد تا تشخیص دهد فردی که کشورش را ترک کرده و جانش در خطر است، آیا جرمش سیاسی هست و یا نیست؟ اگر سیاسی بود و در خارج از کادر منشور حقوق بشر، خلافی مرتکب نشده بود، کمیساریا می تواند چنین شخصی را به یکی از کشورهای پناهنده پذیر جهت پذیرش، معرفی کند. مابقی تکلیف و مسئولیت ها که بیش از 80% خواهد بود به گردن آن کشوری است که می خواهد فردی را به عنوان پناهنده و یا شهروند، بپذیرد. چه بسا ممکن است کمیساریای عالی پناهندگان، شخصی را به عنوان پناهنده سیاسی شناخته باشد و او را به کشوری مثل سوئد معرفی کند، ولی کارشناسان سوئدی آن فرد پناهنده و سیاسی از جانب کمیساریای عالی پناهندگان، را رد صلاحیت کنند. چرا این که کشور سوئد از موضع منافع خود تشخیص می دهد که آن شخص با استانداردهای سیاسی و اجتماعی آن کشور، می خواند یا نمی خواند. چنین مواردی ممکن است غیر انسانی باشد، اما غیر سیاسی نیست. چرا این که بسیاری از کشورها منافع ملی و سیاسی شان را بر منافع و ارزش های انسانی ترجیح می دهند.
وقتی از حقوق پناهنده سیاسی حرف می زنیم، این حق حتی شامل حال رهبری مجاهدین نیز نخواهد شد. در این جا همچنین اقدامات دولت ایران نیز تاثیر دارد که اگر دولت ایران از مجازات مرگ اعضای سازمان چشم پوشی کند و تضمین های لازم را به کمیساریای عالی پناهندگان بدهد. در این جا نیز حق پناهندگی ملغی خواهد شد.
یکی از خیانت رهبران سازمان در مقابل اعضای شان، این است که آنان با اقدامات و بازی های پشت پرده شان، حق پناهندگی سیاسی را از اعضایشان و همچنین از خودشان، گرفته اند. آنان به نام اپوزسیون، از حربه سیاست و مخالفت با حکومت جمهوری اسلامی، سوء استفاده کرده و کار خودشان را در خدمت صدام حسین، کرده اند. آنان فرصت طلب های سیاسی بودند و در خدمت صدام حسین، در مقابل مزد مشخص دست به یک سری اقدامات نظامی، سیاسی و یا تبلیغاتی علیه حکومت و مردم ایران می زدند. اگر مسعود رجوی پناهنده سیاسی باشد و یا چنین حقی به او تعلق بگیرد، بنابراین بسیاری از کارکنان و مزدوران صدام حسین مانند علی مریوانی که تنها مزد می گرفتند و آدم می کشتند نیز می بایست در زمره پناهندگان سیاسی قرار بگیرند و این نام و ارزش را به لوث وجود خود آلوده سازند. در حالی که پناهندگی سیاسی همیشه، در همه حال و در حال حاضر نیز بار مثبت به همراه دارد و یک ارزش منفی تلقی نمی شود. پناهنده سیاسی، خائن و وطن فروش نیست. او هر کجا که باشد، قاصد و سفیر مردم و وطن خویش است.
با آن چه آورده شد، و با وجود این باز هم رهبران مجاهدین در صدد این نیستند تا نیروهایشان را از خاک عراق بیرون آورده تا آنان در کشورهای امن سکنی گزینند. بلکه همچنان بر استفاده نظامی از آن نیروها پافشاری می کنند و از مجامع حقوق بشری و کمیساریای عالی پناهندگان، طلب می کنند که آن نیروها را در خاک عراق به عنوان پناهنده و شهروند، باقی بدارند تا در روز موعود بتوان از آن نیروها به مثابه ظرف و ظرفیت نظامی استفاده برد. و در این بین کسی نیست به رهبران مجاهدین بگوید، کشوری که خود مهد گرسنگی و ناامنی در جهان است، چگونه می تواند مشکلات معیشتی و امنیتی یک گروه ایرانی را که دشمنان زیادی هم دارند، حل و فصل نماید!
پایان
 

خروج از نسخه موبایل