<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سیامک حاتمی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/سیامک-حاتمی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 29 Sep 2021 10:28:12 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>سیامک حاتمی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/سیامک-حاتمی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت چهاردهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8676</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8676#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/01/03/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد پروژه خوانیها و نوشتن فاکتها و اعتراف به اشتباهات و خطاها شروع شد. این مرحله واقعا خیلی سخت و ناراحت کننده برای اغلب نیروها بود. باید 100% این پروسه را طی می کردی و بر علیه خودت می نوشتی. فقط مجاز بودی اشکالات، انتقادات و نظرات را در برگه بنویسی و برای مسئول بالاتر بگویی. بدین صورت که نشست بصورت لایه ای در FM برگزار می شد فاکت ها را نفر می خواند. اسامی را مهناز می گفت. صمد کلانتری و زنان F قرارگاه و مسئولین برادر هم در نشست بودند. نفر، فاکت های خودش را می خواند. کارهای نکرده اش را می گفت؟!!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8676">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت چهاردهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: همانگونه که به درستی اشاره کردید در نشست بازسازی تشکیلات نظاره گر فشار همه جانبه بر روی بچه ها بودیم. گوئی مسئولیت همه ی تحلیل های نادرست و باسمه ای مسعود رجوی بر گردن ما بود و نیروهای ارتش آزادیبخش باید تاوان شکست های سیاسی و استراتژیک سازمان را بدهند. کسی جرئت نداشت از مسعود رجوی در باره ی وضعیت تراژیک بوجود آمده سوال کند، رهبری عقیدتی مجاهدین علیرغم همه ادعاها و تحلیل های شبه روشنفکرانه عاجز بود تصویر درستی از وضعیت سیاسی منطقه ای و اجتماعی ایران و نیز واکاوی منطقی آرایش سیاسی نیروها و معادلات منطقه ای، بدهد. او هیچگاه نتوانست به درستی پیش بینی کند چرا مجاهدین در بیش از دو دهه در باتلاق عراق و بیابان اشرف زمین گیر شده اند و قادر به هیچ تغییر و تحولی نیستند؟ در نشست بازسازی تشکیلات در واقع رهبری عقیدتی مجاهدین در بعد از جنگ امریکا و عراق و خلع سلاح شدن نیروهای ارتش آزادیبخش آن هم به شکلی مضحک و زمین گیر شدن نیروها در درون حصارهای اشرف، سعی داشت توجیه شکست های پی در پی مجاهدین را ناشی از چفت نبودن کادرها و نیروها با سازمان تلقی کند و اینگونه وانمود کند این رهبری عقیدتی مجاهدین نیست که برای صدمین بار شکست می خورد بلکه نیروهای ارتش آزادیبخش در شکست های مضحک و ملموس مسئول و پاسخگو هستند. آرش رضایی: آقای حاتمی دوست دارم در باره ی نشست بازسازی تشکیلات بیشتر توضیح بدهید؟<br /> سیامک حاتمی: همانطور که گفتم دو هفته اول نشست بازسازی تشکیلات به بحث و گفتگو گذشت و به اصطلاح تحقیق. یک روز پروین صفایی مسئول نشست بود و یک روز صدیقه حسینی در هفته دوم نشست بازسازی، پیام مریم رجوی را برای اعضای حاضر در نشست خواندند. مریم در پیام خودش بحث 72 نفر را مطرح کرد و به موضوع ماندن نفرات در اشرف و چسبیدن به تشکیلات تاکید فراوان داشت و اینکه هر کس می خواهد برود مانعی نیست برود و ما اگر 72 نفر هم باشیم در این شرایط می ایستیم و مقاومت می کنیم و اگر از هوا و زمین بر ما بلا نازل شود مجاهد باید مقاومت کند!!<br /> آرش رضایی: البته پیام مریم خیلی تناقض داشت. مسعود رجوی که رهبر عقیدتی ما مجاهدین بود طبق معمول در شرایط سخت و بحرانی ناپدید می شود و نیروها را تنها می گذارد. مریم نیز به همراه تعداد زیادی از کادرهای رده بالای سازمان پنهانی به پاریس رفت بی آنکه به نیروها اطلاع دهند. در حالی که امام حسین در شرایط سخت و بحرانی مقاومت می کند و تعداد زیادی از همراهانش او را تنها می گذارند و از صحنه ی عاشورا خارج می شوند و اما محتوای پیام مریم و شبیه سازی صحنه عاشورا با فرار بزدلانه رهبر عقیدتی مجاهدین و مریم و کادرهای رده بالای تشکیلاتی در واقع حکایت تلخ و درخوری ست از تناقض های شگفت انگیز. سیامک حاتمی: دقیقا به نکته ی خوبی اشاره کردید اما در ادامه خدمت شما عرض کنم پس از دو هفته نشست بازسازی تشکیلات که به شکلی فشرده شروع شده بود، در سالن اجتماعات پایان یافت. بعد پروژه خوانیها و نوشتن فاکتها و اعتراف به اشتباهات و خطاها شروع شد. این مرحله واقعا خیلی سخت و ناراحت کننده برای اغلب نیروها بود. باید 100% این پروسه را طی می کردی و بر علیه خودت می نوشتی. فقط مجاز بودی اشکالات، انتقادات و نظرات را در برگه بنویسی و برای مسئول بالاتر بگویی. بدین صورت که نشست بصورت لایه ای در FM برگزار می شد فاکت ها را نفر می خواند. اسامی را مهناز می گفت. صمد کلانتری و زنان F قرارگاه و مسئولین برادر هم در نشست بودند. نفر، فاکت های خودش را می خواند. کارهای نکرده اش را می گفت؟!! و باید جمع او را تایید می کرد که او تغییر کرده است و مجاهد پاکی شده است بعد نفرات حرفهای خود را می زدند و سپس مسئول نشست و سایرین برای او دست می زدند و سوژه می نشست. نشست ها بعضاً از صبح تا شب طول می کشید و بسیار خسته کننده بود. چند بار اعتراض کردیم ولی اهمیت داده نشد و گفتند خواهر مهناز گرامیان دستور داده است این پروژه خوانی باید تا دو هفته تمام شود و فشرده برگزار گردد وگرنه به اهداف پروژه نمی رسیم.<br /> در همین اثنا محمد خدابنده وارد پروژه خوانی نشد چندین نفر از اعضای چاپلوس با او دعوا کردند و داد می زدند که چرا نقض ضابطه می کنی؟ چرا از نشست بیرون می روی؟ و کلی با او درگیر شدند اما محمد خدابنده مرد و مردانه رو حرفش ایستاد و قبول نکرد و پروژه را نخواند. همین یک مورد را من شاهد بودم. <br /> ادامه دارد&#8230;<br /> تنظیم از آرش رضایی<br /> مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8676">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت چهاردهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8676/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت سیزدهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8504</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8504#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/11/22/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>. نشست بازسازی تشکیلات اولین نشست ما بعد از فروردین سال 84 بود. به صورت لایه ای از سراسر سازمان در سالن اجتماعات با مسئولیت خانم پروین صفایی و خانم صدیقه حسینی بمدت یک ماه برگزار شد. ما هفته ای سه یا چهار جلسه صبح یا بعد از ظهر بمدت 4 تا 5 ساعت نشست داشتیم. ادامه نشست ها در FM ها در صبح و بعد از ظهر برگزار می شد. یعنی در پایان یا قبل از نشست،  با FM مان که مهناز گرامیان بود، نشست توجیهی داشتیم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8504">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت سیزدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: آقای حاتمی اشاره کردید به اینکه خانم زهرا بازوچیان فرمانده قرارگاه 2 بود. همان خانمی که یک پایش کمی مشکل داشت و قدری نیز عصبی و عبوس بود؟ <br /> آقای سیامک حاتمی: بله. زهرا بازوچیان یک پایش می لنگید چون کوتاهتر از پای دیگرش بود. من خاطره تلخی از این خانم دارم. برخوردهایش با نفرات در قرارگاه با بچه ها اکثر خشن بود. اصولا ایشان آدمی تند خو بود. وقتی عصبانی می شد از کلماتی مثل غلط کرده یا بیخود کرده علیه مخاطبین خود استفاده می کرد.<br /> آرش رضایی: خانم مهناز گرامیان بر خلاف خانم زهرا بازوچیان که فرمانده FM شما بود، تفاوت های رفتاری آشکاری با خانم بازوچیان داشت.<br /> سیامک حاتمی: بله، مهناز گرامیان زن ساکتی بود و حالت های عصبی نداشت. من برخورد تندی از او ندیدم. خیلی خونسرد بود. فرمانده زن دیگر قرارگاه FM1 که نزد خود مهناز گرامیان بود. اسم فامیل او یادم نیست فرح نام داشت و مثل مهناز نسبتا زن آرامی بود.<br /> آرش رضایی: آقای حاتمی، همه ما به خوبی واقف هستیم بعد از خلع سلاح نیروها از سوی ارتش امریکا و انتقال اجباری همه افراد ارتش آزادیبخش به قرارگاه اشرف و نیز فرار مریم و عده ای از کادرهای رده بالای تشکیلاتی به پاریس و ناپدید شدن مسعود رجوی بر خلاف همه گنده گویی هایی که قبل از فروپاشی رِژیم صدام داشت، افراد و کادرهای مجاهدین اغلب بشدت متناقض شدند سوالات فراوانی ذهن آنها را به خود مشغول کرده بود. مسئولین قرارگاه اشرف برای جلوگیری از شدت یافتن تناقض های ذهنی بچه ها در اشرف نشست موسوم به بازسازی تشکیلات را ترتیب دادند شما در آن نشست شرکت کردید؟<br /> سیامک حاتمی: بله، همه افراد بالاجبار در آن نشست شرکت کردند. نشست بازسازی تشکیلات اولین نشست ما بعد از فروردین سال 84 بود. به صورت لایه ای از سراسر سازمان در سالن اجتماعات با مسئولیت خانم پروین صفایی و خانم صدیقه حسینی بمدت یک ماه برگزار شد. ما هفته ای سه یا چهار جلسه صبح یا بعد از ظهر بمدت 4 تا 5 ساعت نشست داشتیم. ادامه نشست ها در FM ها در صبح و بعد از ظهر برگزار می شد. یعنی در پایان یا قبل از نشست، با FM مان که مهناز گرامیان بود، نشست توجیهی داشتیم. لایه ما M جدید بود تعداد ما تقریباً 1000 نفر بود و این نشست ها برای تمام سازمان لایه ای گذاشته می شد. <br /> ما را با آیفا به نشست می بردند در محل مشخصی می نشستیم. دفتر و کاغذ هم با خودمان می بردیم. روزهای سختی بود که بر من می گذشت با خود می گفتم دوباره شست و شوی مغزی شروع شد. روزی در نشست صدیقه حسینی وارد شد و به روی صحن رفت و پشت میکروفن قرار گرفت و گفت فکر می کنید برای چه چیزی اینجا جمع شده ایم&zwnj;؟ خیلی ها گفتند نمی دانیم، چند نفر از افراد رفتند و تحلیل های خود را در مورد موضوع نشست گفتند بعد از چند دقیقه صدیقه گفت: بحث بازسازی تشکیلات است. ما در زمان جنگ و بعد از آن از پرداختن به مسئله تشکیلات و اصول آن غافل شدیم و الان می خواهیم به آن بپردازیم و ببینیم دلیل اینهمه فرمان ناپذیری، کنتاکت و دعوا بین مسئول و تحت مسئول چه چیزی است؟ صدیقه ادامه داد مگر نمی گوییم که تشکیلات ظرف مبارزه است و دار و ندار ما است پس چرا اینقدر بی تفاوت هستیم و کاری را می کنیم که دشمن می خواهد. بعد از صحبت صدیقه حسینی طیق معمول عده ای چاپلوس رفتند پشت میکروفن و حرف های او را تایید کردند و در اثبات حرفهای او فاکت هایی که خودشان داشتند یا از دیگران دیده بودند را گفتند. اغلب بچه ها یعنی در حدود 90 درصد از نفرات پشت میکروفن نرفتند یا عده ای آخر سالن نشستند یا پشت پرده قدم می زدند. معلوم بود همه شان ناراحت هستند بحث روی موضوع مسئول و تحت مسئول را یک عده چاپلوس تایید کردند و فاکت گفتند. فردی به اسم هوشنگ افشار گفت: این بحث یکطرفه است چون ما باید به حرفهای شما گوش کنیم در حالیکه مسئول نشست هم باید حرف ها و نقطه نظرات دیگران را بشنود و از تحت مسئولین یاد بگیرد و این درست نیست بحث یک طرفه باشد. صدیقه ساکت بود ناراحت به نظر می رسد بعد گفت: این بحث برای شماست برای لایه شما برای ما هم جداگانه بحث شده است ولی الان نوبت شما است و هوشنگ چیزی نگفت. <br /> آرش رضایی: در رابطه با واکنش بچه ها نسبت به سخنان صدیقه و نشست بازسازی تشکیلات توضیحی دارید؟<br /> آقای سیامک حاتمی: نشست بعد از چهار ساعت تمام شد تقریباً 90 درصد آدمها به هم ریخته و در فکر بودند همیشه در سازمان وقتی اینگونه بحث سر فصلی که می شد ماکزیموم فشار روی بچه ها و کادرهای تشکیلاتی بود چون از سوی فرماندهان قرارگاه اشرف به آنها دستور داده شده بود در اینجور نشست ها باید طلبکاری ها و انتقادات جدی و تناقضات خود را کنار می گذاشتند و بر علیه خود می نوشتند. دو هفته اول در نشست بحث شد و فشار روی ذهن و روح بچه ها طاقت فرسا بود.<br /> ادامه دارد&#8230;<br /> مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی <br /> تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8504">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت سیزدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8504/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت دوازدهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8416</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8416#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/10/19/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرماندهان سازمان از روش های پیچیده ای برای در اختیار گرفتن ذهن و اعصاب نیروها استفاده می کردند که خیلی کثیف و غیر انسانی بود. فرماندهان سازمان طی مراحلی سعی داشتند تا با نیروهایی که به ملاقات خانواده هایشان رفته بودند برخورد کنند. و اینگونه القاء می کردند که خانواده با اطلاعات گیری عامل جدایی مجاهد از سازمان و مبارزه است</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8416">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت دوازدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: شما گفتید که وقتی خانواده ها بعد از سقوط رژِیم صدام به ملاقات افراد به اشرف آمدند شما بنا به کنترل شدیدی که از سوی مسئولین قرارگاه اشرف اعمال می شد وادار می شدید تا عکس های خانوادگی را بسوزانید و اصولا فکر کردن به خانواده از نظر رهبران سازمان کاری زشت، کثیف و منفور بود؟!! دوست دارم در باره ی مکانیزم کنترل تشکیلاتی توضیح دهید؟<br /> آقای سیامک حاتمی: ببین آرش جان شما که خود سالها در مناسبات سازمان بودی و به شیوه های کنترل نیرو از نزدیک آشنایی و تبحر خاصی داشتی خوب می دانی که فرماندهان سازمان از روش های پیچیده ای برای در اختیار گرفتن ذهن و اعصاب نیروها استفاده می کردند که خیلی کثیف و غیر انسانی بود. در رابطه با سوالی که شما مطرح کردید فرماندهان سازمان طی مراحلی سعی داشتند تا با نیروهایی که به ملاقات خانواده هایشان رفته بودند برخورد کنند همانطور که توضیح دادم در مرحله اول و دوم فرزانه میدانشاهی یکی از مسئولین رده بالای سازمان در اشرف می گفت: &quot; هدایای خانواده و یا عکس ها را بگیرید ولی عکسها را بسوزانید چرا که اینها دام های وزارت اطلاعات است که در پوشش خانواده به سراغ شما می آیند و عکس به شما می دهند تا شما با دیدن عکس های اعضای خانواده تان یاد آنان را بکنید که تمایلات عاطفی در شما پدید بیایید و به این ترتیب از مبارزه ببرید و از اشرف خارج شوید &quot; و در مرحله بعد در نشست جمعی فرزانه و سایر فرماندهان می گفتند: &quot; یاد آوری خاطرات خانوادگی شما را از تشکیلات دور می کند و میل به مبارزه را در شما از بین میبرد و ارزشهای اجتماعی که بحث زندگی طلبی است جایگزین ارزشهای مجاهدین می گردد.&quot; خوب فرزانه میدانشاهی این حرف ها را می زد و به اصطلاح نیروها را توجیه می کرد بعد از آن هم جداگانه با تمامی نفراتی که خانواده شان آمده بود نشست می گذاشت وضعیت روحی آنها را می پرسید تاثیری که خانواده روی آنها گذارده است و اینکه آنان بعد از ملاقات دلگیر هستند و آیا ناراحت اند که خانواده شان رفته است یا خوشحال هستند و فرزانه می گفت: از الان در حال آماده باش باشید و تمامی لحظات عاطفی را دستگیر کنید و در خود خفه کنید!! و این لحظات را بنویسید و طی گزارش مکتوب تحویل ما بدهید. فرزانه و سایر فرماندهان سپس ما را به نشست جمعی می بردند و می گفتند: بگویید برای دیگران (سایر نفرات حاضر در قرارگاه اشرف) که ما مشکلی با خانواده نداریم ولی چون با وزارت اطلاعات همکاری و همراهی می کنند دیگر اطلاعاتی هستند و باید با آنها مرز سرخ داشت و اینگونه القاء می کردند که خانواده با اطلاعات گیری عامل جدایی مجاهد از سازمان و مبارزه است و در حالیکه خانواده اصلی ما همین برادران و خواهران حاضر در قرارگاه اشرف هستند خانه ما اشرف و رهبران ما مسعود و مریم هستند!! <br /> آرش رضایی: در باره ی رده و موقعیت تشکیلاتی تان در آن موقع یعنی هنگام ملاقات با اعضای خانواده لطفا توضیح دهید؟ <br /> آقای سیامک حاتمی: من در FM6 بودم. فرمانده قرارگاه ما فرزانه میدانشاهی (سن43 سال) بود. مسئول برادران حکمت نام داشت. یگان من تولید و F آن مهرداد خاوری (بچه شمال) بود. قبل از مهرداد F یگان ما علی شیراز بود. نفرات در حدود 110 نفر در FM بودند. و آخرین موقعیت تشکیلاتی ام در اول فروردین 84، درFM 1 بودم که 2 قرارگاه داشت قرارگاه 1 و قرارگاه 2. فرمانده قرارگاه 2 خانمی به نام زهرا بازوچیان (سن 40 سال) نام داشت. من هم در آن قرارگاه و در یگان مهرداد هادی بودم که یگان پروژه نام داشت. فرمانده FM ما نیز مهناز گرامیان (سن45 سال) و معاون دوم قرارگاه هم صمد کلانتری بود.<br /> آرش رضایی: البته صمد کلانتری معاون دوم و معاون اصلی مهناز گرامیان حسین ابریشمچی بود. <br /> آقای سیامک حاتمی: بله، درسته. حسین ابریشم چی معاون اول مهناز گرامیان بود. ادامه دارد&#8230;<br /> مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی <br /> تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8416">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت دوازدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8416/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت یازدهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8332</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8332#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/09/24/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%db%8c%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>نحوه برخورد مسئولین سازمان این طور بود که ما را قبل از ملاقات به دفاتر فرماندهی صدا می کردند و می گفتند:" خانواده شما با وزارت اطلاعات آمده یعنی هدایت شده به اشرف آمده اند و تا وقتیکه آنها با وزارت اطلاعات همکاری می کنند شما باید مرز داشته باشید و بگویید که ما نمی توانیم با شما رابطه داشته باشیم و در هنگام ملاقات با اعضای خانواده ی مان چند نفر نفر از افراد ستاد اطلاعات یا فرماندهی قرارگاه جهت کنترل به همراه ما می آمدند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8332">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت یازدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: اشاره کردید خانم ها فرزانه میدانشاهی و فرشته یگانه از مسئولین قرارگاه اشرف در رابطه با مراجعه خانواده ها به اشرف برای ملاقات با عزیزان و بستگانشان حساسیت خاصی داشتند و به نوعی سعی می کردند ذهنیت شما را نسبت به اعضای خانواده تان مخدوش کنند و اعتماد و علائق خانوادگی را از بین ببرند تا امکان تاثیر گذاری و روشنگری بر افراد مستقر در اشرف و کادرهای مجاهدین میسر نگردد. بالطبع آنان تلاش داشتند تا دیدار شما با خانواده تان را تحت کنترل همه جانبه قرار دهند. در صورت امکان توضیح دهید نحوه ملاقات ها چگونه تنظیم می شد؟ آقای سیامک حاتمی: نحوه برخورد مسئولین سازمان این طور بود که ما را قبل از ملاقات به دفاتر فرماندهی صدا می کردند و می گفتند: &quot; خانواده شما با وزارت اطلاعات آمده یعنی هدایت شده به اشرف آمده اند و تا وقتیکه آنها با وزارت اطلاعات همکاری می کنند شما باید مرز داشته باشید و بگویید که ما نمی توانیم با شما رابطه داشته باشیم و در هنگام ملاقات با اعضای خانواده ی مان چند نفر نفر از افراد ستاد اطلاعات یا فرماندهی قرارگاه جهت کنترل به همراه ما می آمدند و صحبتهایی که بین ما و اعضای خانواده رد و بدل می شد را چـــــک می کردند و مواظب ما بودند کسی تحت تاثیر روشنگری اعضای خانواده اش از اشرف خارج نگردد و ملاقات و گفتگو باعث جدایی فردی از سازمان نشود. بعد از ملاقات هم می بایست تمام صــــــــــحبت ها و گفتگوهایمان با خانواده را در گزارش و به طور کامل و با شرح جزئیات می نوشتیم و آنچه از خانواده به عنوان هدیه آورده شده بود را به فرماندهانمان نشان می دادیم. در ضمن ریل اینطور بود که تمام لحظات عاطفـــــی نوشته شود و عکس ها ی اعضای خانواده را که به ما هدیه شده بود سوزانده شود. ضمنا در نشست های عمومی می بایست بر علیه خانواده هایمان حرف می زدیم و آنان را به خاطر اینکه به اشرف آمده اند سرزنش می کردیم. فرماندهان به ما می گفتند: &quot; با خانواده هایتان وقتی می توانید رابطه بزنید که ابتدا جنگ خودتان را با رژیم مطرح کنید و در مورد مواضع مجاهدین و مرزبندی با رژیم با آنها صحبت کنید اگر خانواده ها حرف شما را تایید کردند و ابراز ندامت کردند شما می توانید به عنوان خانواده ی خود با آنها رابطه ی گرم بزنید، غذا بخورید و آنها را در قرارگاه بچرخانید در غیر اینصورت با آنها رابطه نزنید چون آنان عین افراد وزارت اطلاعات می باشند!!  آرش رضایی: آقای حاتمی شما گفتید عکس های خانوادگی که پدر و مادر یا برادر و خواهرتان به شما هدیه می دادند را بعد از ملاقات می سوزاندید!! آیا دستور تشکیلاتی بود؟ آقای سیامک حاتمی: بله، مسئولین قرارگاه اشرف تاکید داشتند نبایستی کسی عکس های خانوادگی را به عنوان یادگاری پیش خود نگاه دارد و این یعنی عبور از مرز سرخ. فرماندهان<br /> به ما گفته بودند: &quot; هدایای خانواده و یا عکس ها را بگیرید ولی عکسها را بسوزانید چرا که اینها دام های وزارت اطلاعات است که در پوشش خانواده به سراغ شما می آیند و عکس به شما می دهند تا شما با دیدن عکس های اعضای خانواده تان یاد آنان را بکنید که تمایلات عاطفی در شما پدید بیایید و به این ترتیب از مبارزه ببرید و از اشرف خارج شوید!! <br /> فرماندهان سازمان می گفتند: یاد آوری خاطرات خانوادگی شما را از تشکیلات دور می کند و میل به مبارزه را در شما از بین میبرد و ارزشهای اجتماعی که بحث زندگی طلبی است جایگزین ارزشهای مجاهدین می گردد. آرش رضایی: شما چه عکس العملی در این رابطه داشتید؟ واقعا چگونه فکر می کردید و چه احساسی داشتید؟ آقای سیامک حاتمی: خوب مشخص بود افراد می فهمیدند رهبری عقیدتی مجاهدین به هر شکلی دوست دارد آنها را در اشرف نگه دارد و هر امکانی که باعث زاویه گرفتن آنان از سازمان شود را ضد سازمان تحلیل می کند حتی اگر موضوع علائق و احساسات خانوادگی باشد. افراد ناچار بودند برای اینکه قبل و بعد از ملاقات با خانواده شان تحت فشار قرار نگیرند و تحقیر نشوند خودشان را با فرماندهان سازمان وفق دهند و در این زمینه تحلیل آنها را تایید می کردند برای اینکه دوباره نشست این مدلی با آنان نگذارند و سوژه نشوند. ولی من هیچ وقت زیر بار حرف های آنها نرفتم و افرادی نیز بودند که مثل من مقاومت می کردند و فشارها را تحمل کردیم. بعد از این موضوع هر چند روز یک بار در نشست عملیات جاری یا سایر نشست ها سر بحث را باز می کردند که با بحث خانواده چه کار کردید و اگر کسی از نظر فرماندهان سازمان به اصطلاح مشکل داشت یا آنان می فهمیدند و یا خود نفر می گفت که مشکل دارد و متاسفانه سوژه می شد در باره او صحبت می کردند او را مورد سوال قرار می دادند که تو بین ارزشهای مجاهدین و رهبری عقیدتی و خانواده کدام را انتخاب می کنی؟ و نفر باید جواب می داد و چون احساس می کرد در صورت انتخاب خانواده خیلی تحت فشار قرار خواهد گرفت از ترس وادار می شد دروغ بگوید بدین صورت کسی از بحث خانواده ها دفاع نمی کرد و بحث را حقه می کردند. بدین ترتیب یکی از وقیح ترین رفتارها در سازمان فکر کردن به خانواده و یا صحبت کردن در باره ی پدر و مادر و یادآوری خاطرات و نگاه کردن به عکس های آنها بود!! به عنوان مثال آنقدر جو و فضا خفقان آور بود که من چند قطعه عکس خانوادگی را که مخفی کرده بودم در توالت یا جایی که کسی نباشد نگاه می کردم و لذت می بردم. یا نوار صوتی که صدای برادر و خواهرم بود و به من پنهانی در ملاقات داده بودند، با هدفون گوش می دادم. خلاصه فکر کردن به خانواده از نظر رهبران سازمان کاری زشت، کثیف و منفور بود؟!! <br /> ادامه دارد&#8230; مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی <br /> تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8332">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت یازدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8332/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت دهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8203</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8203#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/08/12/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>نشست های طاقت فرسای طعمه در ظاهر امر برائت و دوری جستن از بوژوازی و فرهنگ آن بود ولی حقیقت جز این بود. در نشست طعمه مسعود و سایر رهبران سازمان سعی داشتند افراد معترض و منتقد مجاهدین را که بر علیه مناسبات و تشکیلات می شوریدند و به انقلاب مریم نه می گفتند را تحقیر و تحت فشار قرار دهند. مسعود رجوی طعمه را صدبار برتر از نفوذی و همدست وزارت اطلاعات خواند و گفت:" به هیچ وجه نمی توانیم طعمه داشته باشیم و جای طعمه در وزارت اطلاعات است و نه اشرف."</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8203">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت دهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: آقای سیامک حاتمی به خوبی واقفید نشست موسوم به طعمه که در حدود یک ماه طول کشید و یا نشست غسل هفتگی در حافظه ی خیلی از جدا شدگان مجاهدین امری نکوهیده و مذموم است. در این نشست ها مسعود آشکارا روح و مفاداعلامیه جهانی حقوق بشر را نادیده می انگارد و سعی دارد بر خلاف همه موازین و معیارهای مصرح در زمینه ی حقوق بشر با تاکید بر ایده های مخرب و ضد دموکراتیک فرقه ای کادرها و نیروهای تشکیلاتی را وادار کند تا مطیع بی اراده ای در جهت اهداف قدرت طلبانه و ستیزه جویانه ی فرقه ی مجاهدین باشند. شما چه توضیحی در این رابطه دارید؟ آقای سیامک حاتمی: نشست های طاقت فرسای طعمه در ظاهر امر برائت و دوری جستن از بوژوازی و فرهنگ آن بود ولی حقیقت جز این بود. در نشست طعمه مسعود و سایر رهبران سازمان سعی داشتند افراد معترض و منتقد مجاهدین را که بر علیه مناسبات و تشکیلات می شوریدند و به انقلاب مریم نه می گفتند را تحقیر و تحت فشار قرار دهند. مسعود رجوی طعمه را صدبار برتر از نفوذی و همدست وزارت اطلاعات خواند و گفت: &quot; به هیچ وجه نمی توانیم طعمه داشته باشیم و جای طعمه در وزارت اطلاعات است و نه اشرف. &quot;<br /> براین اساس به مدت یک ماه نشستهای رجوی و مریم طول کشید و در اواخر نشست بحث غسل هفتگی را راه انداختند.در نشست طعمه تمامی سیتی زن ها و پاسپورت ها تحویل داده شد. یادم میاد در همین نشست ها مسعود گفت: &quot; من سیتی زن آقا علی و حضرت عباس هستم و بقیه هم باید همینطور باشند و با فضای کاذبی که مسعود آفرید افراد مقیم کشورهای خارجی و اروپایی را مجبور کرد تا پاسپورتهای خود را تحویل دهند.  همانطور که آرش جان اشاره کردید بعد از نشست طعمه نشست غسل هفتگی بود که در واقع شاهکار ضد اجتماعی و ضد اسلامی مسعود بود او یعنی مسعود می گفت: شاه بیت مشکلات تشکیلاتی برادران مسائل جنسی (ج) است بنابراین از سرچشمه باید آنرا بست و حرفش این بود که این تمایلات جنسی دشمن اصلی است و این تناقض باید به نفع سازمان حل گردد مسعود حرفش این بود وقتی این مسئله جمعی شود و این تناقض (ج) هم مثل سایر تناقض های افراد همچون نشست عملیات جاری در جمع گفته شود دیگر مشکلات برادران هم حل می شود و سر انجام بحث طعمه هم تمام می شود. غافل از اینکه این کار حجب و حیای باقی مانده در بین افراد و نیز شرم را در بین انسانها از بین می برد. بعد از نشستهای طعمه و غسل حدودا یک سال تا دو سال بعد افتضاح های زیادی در مناسبات رویت شد که جای بیان نیست و انسان از گفتن آنها شرم دارد و ثابت شد که مسعود نه تنها نتوانست تضاد دوران را که جنسیت بود حل کند بلکه به تناقض های بیشمار کادرها و نیروهای سازمان افزود. یکی از نشست هایی که باید به آن نیز اشاره کنم نشست موسوم به (ص یا صبر) است که در واقع توجیه افراد برای مقابله با شدائد و سختی ها بود با توجه به فشار آمریکا روی سازمان و گرفتن سلاحها حرف مسعود و مریم این بود که با پایداری پرشکوه و صبر انقلابی می توانیم در مقابل آمریکا بایستیم و سلاحهای خودمان را برای سرنگونی پس بگیریم آخرش هم نفهیمدم چطوری می خواستند این کار را بکنند؟!! و این نشست هم یکی از مضحک ترین نشست هایی بود که اغلب بچه ها در قرارگاه اشرف با آن درگیر بودند. که سر انجامی نداشت و سرخوردگی افراد مستقر در قرارگاه اشرف را باعث شد. آرش رضایی: آقای سیامک حاتمی، عزیمت خانواده ها از سال 1382 به بعد در قالب کاروان های متعدد انجمن نجات به قرارگاه اشرف و دیدار با عزیزان دربندشان، علیرغم کنترل شدیدی که از سوی رهبران فرقه ی مجاهدین اعمال شد تاثیر بسزایی در روشنگری و آگاهی بخشی به نیروهای تحت سیطره در قرارگاه اشرف داشت. آیا خانواده شما نیز موفق شدند در آن ایام شما را ملاقات کنند؟ آقای سیامک حاتمی: بله. در تابستان 1382 اعضای خانواده ام بعد از 13 سال دوری و فراق و بی خبری توسط فعالان انجمن نجات به اشرف آمدند و من توانستم با خانواده ام به مدت 7 ساعت ملاقات کنم. خانواده ام شامل: پدرم، مادرم، برادر بزرگم و زن برادرم و بچه های کوچک او بودند. برای دومین بار نیز در زمستان سال 1382 توسط انجمن نجات دو برادرم به اشرف آمدند و ما با هم ملاقات داشتیم این ملاقات 2 روز طول کشید. این ملاقات ها باعث شد از رویدادهای دنیای بیرون از قرارگاه اشرف مطلع شوم. بدون تردید و در مجموع این ملاقات ها تاثیر زیادی در تصمیم من و خیلی از نیروهای حاضر در قرارگاه اشرف برای خروج از اشرف و بازگشت به میهن عزیزمان ایران داشت. آرش رضایی: در صورت امکان دوست دارم در باره ی تحلیل درونی رهبران مجاهدین در رابطه با عزیمت خانواده ها به قرارگاه اشرف توضیح دهید؟ آقای سیامک حاتمی: وقتی خانواده ام به درب قرارگاه اشرف برای ملاقات آمدند مسئولین سازمان مرا به اتفاق همه کسانی که خانواده هایشان برای ملاقات آمده بودند را به سالن اجتماعات اشرف بردند. ابتدا قبل از اینکه به سالن اجتماعات اشرف بروم در مقر خودمان فرزانه میدانشاهی مرا صدا زد و گفت: &quot; سیامک خانواده ات آمدند مثل یک مجاهد با آنها برخورد کن و یادت باشد که این دام وزارت اطلاعات است تا شما را از سازمان بکند. بعد از این صحبت ها مرا به سالن اجتماعات اشرف بردند. در آنجا فرشته یگانه توضیح داد که این کاروان (خانواده ها) به اشرف آمده است آمریکایی ها مانع ورود آنها به اشرف شده اند ولی خانواده سیامک و برخی از اعضای خانواده ها با اصرار و به زور وارد اشرف شدند. فرشته و سایر مسئولین به ما گفتند: با احترام با آنها صحبت کنید و اگر چیزی گفتند درگیری فیزیکی بوجود نیاورید. ما هم این کار را کردیم. <br /> در مرحله بعد که خانواده ام برای ملاقات به اشرف آمدند، فرزانه میدانشاهی مرا صدا زد و گفت: ما مشکلی با خانواده ها نداریم ولی با رژیم مرز داریم و آنها دارند از خانواده ها سوء استفاده سیاسی می کنند و خانواده ها این موضوع را نمی دانند بنابراین شما باید آنها را توجیه کنید که در دام وزارت اطلاعات افتاده اند و کاری کنید که آنها آگاه شوند و بدانند که چه جنایتی را مرتکب شده اند و بدین ترتیب خانواده ها را آگاه و هوادارا خودمان بکنیم تا وقتی که بر می گردند تبلیغ ما را بکنند.  ادامه دارد&#8230;<br /> تنظیم از آرش رضایی<br /> مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8203">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت دهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8203/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت نهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8064</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8064#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/07/05/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%86%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>به ما گفتند نه تنها تمام زنان مجاهد بلکه تمامی زنان دنیا را در حریم رهبری قرار بدهید و به این ترتیب به ما القاء می کردند همه زنان جهان تا آخر عمر بر شما حرام می شوند. خوب این موضوع خیلی ذهن من و سایر نیروها را مشغول کرده بود هرچه قرآن را نگاه کردم هیچ نکته ای که اشاره به این موضوع و انقلاب کرده باشد، ندیدم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8064">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت نهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: آقای حاتمی به نشست موسوم به انقلاب ایدئولوژیک یا طلاق اشاره کردید که دارای بند های مختلفی بود و ماهها طول کشید. شرکت در این نشست برای همه کادرهای مستقر در قرارگاههای سازمان در دوران حاکمیت رژیم ضد بشری صدام اجباری بود. در نشست انقلاب ایدئولوژیک سیستمی از شستشوی مغزی افراد طراحی و پیاده شد. شخص مسعود رجوی مغز متفکر نشست انقلاب ایدوئولوژیک بود و از روش ها و متدهایی که در آن افراد و کادرهای تشکیلاتی را دچار &quot; الیناسیون و تخلیه از خویش &quot; کنند استفاده می شد تا امکان بهره برداری تمام عیار از نیروها در مسیر ستیزه جویی و ترور شهروندان بی گناه ایرانی، برای سازمان میسر گردد. اگر مایل باشید درباره ی نحوه ی تحقق این روش غیر انسانی برای شستشوی ذهنی افراد تحت سیطره ی رهبری عقیدتی مجاهدین توضیح بدهید؟ برای مثال به مکانیزم، مراحل و چگونگی اجرای بند های انقلاب ایدئولوژیک بپردازید؟ <img decoding="async" hspace="10" alt="سیامک حاتمی:  به ما تلقین می کردند که نه تنها باید زن خود را بلکه تمام زنان قرارگاه و مجاهد را در حریم رهبری تلقی کنی." vspace="10" align="left" width="232" height="166" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Hatami/Hatami_Siyamak.jpg" />آقای سیامک حاتمی: خواهش می کنم، همانطور که می دانید نشست انقلاب ایدئولوژیک بند های گوناگون داشت. <br /> بند الف: در رابطه توجیه چرائی و علت طلاق در سازمان بعد از عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان بود که شکست سختی بر نیروهای سازمان تحمیل شد. در این نشست به ما می گفتند باید طلاق را به عنوان یک استارت رهایی بپذریم یعنی طلاق و جدایی از همسر و فرزند خودمان چه به طور مادی و چه به لحاظ ذهنی اتفاق بیافتد. یعنی حق نداشتی حتی در ذهن خود نیز به آن فکر کنی و باید زن را با تمام لذتهایش به آقای مسعود رجوی می سپردی یعنی در حریم کسی که (مسعود رجوی) تا سن 55 سالگی سه بار ازدواج کرده بود. جالب است نه؟!! مثل معروفی است که میگه: مرگ برای همسایه عالی است. در بند ب: به ما تلقین می کردند که نه تنها باید زن خود را بلکه تمام زنان قرارگاه و مجاهد را در حریم رهبری تلقی کنی. در بند ج: کمی پا را فراتر گذاشتند، به ما گفتند نه تنها تمام زنان مجاهد بلکه تمامی زنان دنیا را در حریم رهبری قرار بدهید و به این ترتیب به ما القاء می کردند همه زنان جهان تا آخر عمر بر شما حرام می شوند. خوب این موضوع خیلی ذهن من و سایر نیروها را مشغول کرده بود هرچه قرآن را نگاه کردم هیچ نکته ای که اشاره به این موضوع و انقلاب کرده باشد، ندیدم. بند د: به قول خواهر مریم یا مادر ایدئولوژیکی مان که در تمام آن سالها حاضر نشد حتی یکبار با گرمای وجودش یخهای ما را از نزدیک با یک بگو و بخند آب کند و همیشه از ما برادران رم می کرد، بحث هژمونی زنان را پیش کشیدند. این بند یعنی اینکه هژمونی مطلوب زنان بر مردان یعنی<br /> آب بندی ایدئولوژیک است. در این بند به قول مریم مادر ایدئولوژیک مان که دو شوهره بود یعنی کاکل انقلاب!! می گفتند: &quot; مردان احیاء می شوند زیر فشار شلاق زنان با استثمار مضاعف مردان در بازگشایی عقده های تاریخی شان علیه مردان، ولی مردان نه تنها زنده و احیاء نشدند بلکه در این بند ضدانسانی، ضد الهی و ضد اسلامی، مردان در کوره آدم سازی انقلاب مذاب شدند و سوختند و نه تنها رها نشدند و نه تنها ققنوس وار از خاکستر زاده نشدند بلکه در آتش انقلاب و انتقام مریم و شهوت رانی مسعود نابود شدند و براستی که مسعود به چه کسی خیانت نکرد که حالا مهرتابان او مریم پاره تنش نکند. در بند ف: قبلا اشاره کردم و توضیح دادم موضوع بحث خرد کردن فردیت و بیرون ریختن هر آنچه غرور و مسائل فردی افراد بود. بند ه: یا همردیف، معرفی کردن خانم نسرین (با نام واقعی مهوش سپهری) به عنوان همردیف مریم قجر بود. واقعا معلوم نبود این چه انقلابی است که فقط مسعود زنان را در آن رشد می داد و می ترسید مردان را نیز همردیف خود کند. البته مسعود نمیخواست دوباره داستان دفتر سیاسی تکرار شود و مردی دوباره بخواهد قدرت را از مسعود بگیرد بنابراین مصلحت انقلاب و خلق این بود زنان چه به لحاظ فیزیکی و روحی و یا ایدئولوژیک و نیز تشکیلاتی رشد کنند. در کلیه نشست ها کسی حق مخالفت با آنها را نداشت و اگر کسی از زن های عضو شورای رهبری انتقاد می کرد توسط جمع سرکوب می شد. بنابراین بهتر بود همیشه در تایید زنان و اعضای زن شورای رهبری و هژمونی آنان در مناسبات، دستت را به عنوان موافق بالا ببری در غیر این صورت با تو مثل یک خائن برخورد می شد. بنابراین همه به اجبار دست خود را بالا می بردند و هژمونی زنان را کور کورانه تایید می کردند و به این صورت بند ها اثبات می شد و انقلاب تحمیلی راه خود را به پیش برد و به اصطلاح پایه های دنیای مردسالاری را در هم می کوبید!! و به سوی جامعه بی طبقه توحیدی هربار نزدیک تر می شدی!! بند ش: نیز موضوعی بی معنا و پوچ داشت در این بند مبارک که بر مریم چون وحی منزل نازل شده بود این معنا را می رساند درخت انقلاب هزاران شورای رهبری را تکثیر کرده است که در شرف فتح ایدئولوژیک و سیاسی جهان استثمار گران است!!<br /> ادامه دارد&#8230; تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8064">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت نهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8064/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت هشتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7722</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7722#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Apr 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/04/05/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود و مریم بیشتر از همه به نقض حقوق انسانها در مناسبات سازمان واقف و آگاه بودند چون خودشان طراحان اصلی و زیرک این قضیه یعنی نقض حقوق افراد مستقر در اشرف بودند که به وسیله سایر فرماندهان و مسئولین قرارگاه اشرف اجرا می شد. در قرارگاه اشرف و سایر قرارگاههای سازمان در خاک عراق کسی جرئت نداشت بدون اجازه مسعود حتی آب هم بخورد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7722">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: آقای حاتمی، مسعود رهبر عقیدتی فرقه مدعی بود مجاهدین برای آرمان های دموکراتیک و تحقق حقوق بشر مبارزه می کنند اما شما به رویدادهای تلخی در قرارگاه اشرف اشاره کردید که ناقض و نافی حقوق بشر و اصول دموکراتیک بود. همه ما می دانیم کسانی که ادعای پایبندی به رعایت حقوق انسانها را دارند می بایست به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر احترام بگذارند و اهمیت ندادن به بند بند منشور جهانی حقوق بشر حاکی از اهانت به وجدان بشری ست. ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح دارد، &quot; هر کس آزاد است هر عقیده ای را بپذیرد و آن را به زبان بیاورد و این حق شامل پذیرفتن هر گونه رای بدون مداخله اشخاص می باشد و می تواند به هر وسیله ای که بخواهد بدون هیچ قید و محدودیت به حدود جغرافیایی، اخبار و افکار را تحقیق نماید و دریافت کند و انتشار دهد &quot;. اما نشست های دردناک و وقایع تلخ و گزنده ای که در قرارگاه اشرف اتفاق می افتد و شما به صراحت به آن اشاره کردید حاکی از این است که رهبران مجاهدین به هیچوجه خود را ملزم به رعایت حقوق انسانها و حتی حقوق قانونی و انسانی کادرهای تشکیلاتی خود نمی دانستند. در این باره یعنی پارادوکس و دوگانه گی که در شعارها و عملکرد رهبران مجاهدین وجود دارد، مایلم بیشتر توضیح دهید.</p>
<p><img decoding="async" alt="مسعود و مریم بیشتر از همه به نقض حقوق انسانها در مناسبات سازمان واقف و آگاه بودند چون خودشان طراحان اصلی و زیرک این قضیه یعنی نقض حقوق افراد مستقر در اشرف بودند که به وسیله سایر فرماندهان و مسئولین قرارگاه اشرف اجرا می شد. در قرارگاه اشرف و سایر قرارگاههای سازمان در خاک عراق کسی جرئت نداشت بدون اجازه مسعود حتی آب هم بخورد." hspace="10" align="left" vspace="10" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Hatami/Hatami_Siyamak.jpg" />آقای سیامک حاتمی: موضوع مهم و دردناکی که شما بدان اشاره کردید برای همه ما افراد مستقر در قرارگاه اشرف ملموس بود. آرش جان شما که سالها در متن مناسبات ضد انسانی و ضد حقوق بشری مجاهدین بسر بردی بهتر از هر کسی میدانی که مسعود و مریم بیشتر از همه به نقض حقوق انسانها در مناسبات سازمان واقف و آگاه بودند چون خودشان طراحان اصلی و زیرک این قضیه یعنی نقض حقوق افراد مستقر در اشرف بودند که به وسیله سایر فرماندهان و مسئولین قرارگاه اشرف اجرا می شد. آیا دوران معروف به چک امنیتی که نزدیک به پانصد نفر از نیروها و کادرهای با سابقه در شکنجه گاههای مخوف قرارگاه اشرف تحت بازجویی وحشیانه قرار گرفتند و تعدادی از آنها در زیر شکنجه جان دادند افرادی مثل احمدی یا ترابی که به وسیله بازجوهای سازمان به قتل رسیدند، مسعود و مریم از این موضوع بی خبر بودند؟!! همانطور که بعدها با کمال گستاخی در برابر جمع شکنجه شدگان گفتند: ما بی خبر بودیم!! و نمی دانستیم شما را شکنجه کرده اند!! خوب، مشخص بود هیچکس باورش نشد. چرا؟ چون در قرارگاه اشرف و سایر قرارگاههای سازمان در خاک عراق کسی جرئت نداشت بدون اجازه مسعود حتی آب هم بخورد. و حرف و ادعای مسعود و مریم در آن شرایط برای همه افراد شکنجه شده و سایر نیروها خنده دار و مضحک بود. می خواهم بگویم مسعود و مریم آگاهانه در نقض حقوق افراد مستقر در قرارگاه اشرف شرکت داشتند و همه ی رفتارهای ضد انسانی مسئولین قرارگاه اشرف با دستور مستقیم مسعود بود.</p>
<p>آرش رضایی: آقای حاتمی در باره ی نشست حوض به مسائل دردناکی اشاره کردید آیا چنین نشست هایی تکرار شد؟</p>
<p>آقای سیامک حاتمی: بله، بعد از نشست حوض نشستی موسوم به ع. ح شکل گرفت یعنی نشست انتقادی ولی غلیظ تر و بدتر از حوض بود. در نشست انتقادی ابتدا زنان و مردان با هم بودند و به نقاط ضعف خود یا دیگران اعترف می کردند این نشست تا مدتها روزانه برگزار می شد.. مسعود معتقد بود این کار یعنی انتقاد از خود در حضور همه باعث پاکی و تقویت تشکیلات می شود و البته زنان در راس بودند و فرماندهی را به عهد داشتند فشار تشکیلاتی با اهرم انقلاب هر روز بیشتر می شد ولی راه حلی نبود. راه های رفتن به خارج و کشورهای اروپایی را مسعود رجوی بسته بود و دو راه برای افراد منتقد و معترض سازمان برای خروج از قرارگاه های سازمان در خاک عراق وجود داشت یا هشت سال را در زندان مخوف ابوغریب به جرم جاسوسی سپری کنند و راه دیگر انتقال به لب مرز بود. البته هر دو راه یعنی نوعی خودکشی. آری این چنین بود که انقلاب مریم و بندهای کثیف آن با تحریف محتوای دین و قرآن و سخنان پیامبر به افراد تحمیل شد و ما افراد مستقر در قرارگاه اشرف را دچار عقده های روانی، روحی کرد و اختلالات شخصیتی شامل: افسردگی، خستگی در خواب، تشنج اعصاب، استرس، پریشانی ذهن، روحیه خشونت طلبانه، انزواگرایی، سکوت، غم و اندوه وجودمان را فرا گرفت و این همه نتیجه همان تز رهایی بود که مریم و مسعود رجوی مدام از آن دم می زدند. ببین آرش با فرزندان خلق قهرمان چه کردند و همین مقوله و الگو را می خواستند در ایران پیاده کنند ولی البته این آرزو را مسعود و مریم خانم به گور خواهند برد. آری انقلاب و ازدواج روی خون فرزندان بی گناه همین مرزو بوم شکل گرفت و کاخ و عمارت سازمان و تشکیلات بنا شد و رجوی اجساد فرزندان خلق را لابه لای دیوارها و پله گذاشت و خود را تا عرش دست نایافتنی پنداشت و سوگلی خود را که در جوانی مهدی ابریشم چی(شریف) از او ربوده بود را بازپس گرفت و با هم به قصر خونین اژدها شتافتند. عدالت، قسط، شرم و حیای گروه رجوی را می بینید. از اینها که بگذریم حکایت هنوز باقی است هر بار که می گفتند نشستهای رهبری همه می دانستند یعنی چه مصیبتی شروع می شود ولی باالاجبار همه کف می زدند و شادی می کردند.</p>
<p>در هر نشست رهبری که بعضا دو تا سه ماه طول می کشید همه به تیغ کشیده می شدند هر نوع نافرمانی، نقض ضابطه، هژمونی ناپذیری و رعایت نکردن دستورات فرماندهان همه در نشست رهبری تعیین تکلیف می شد تا جایی که افراد را وادار می کردند، بگویند غلط کردیم. نشست ها تحت عناوینی چون بند الف، ب، ج، د، ف، ه، ش، ماهها طول کشید یا نشست های طعمه چهار ماه ادامه یافت و نشست غسل و بند ص (صبر) برای تحت فشار قراردادن ذهن و روان افراد و مطیع کردن آنان بود که به وسیله ی مسعود طراحی شده بود. همه این نشست ها به دلیل این بود که دهان مخالفین و معترضین با خفقان تشکیلاتی بسته شود و این خواسته مسعود را، مریم و خواسته مریم را، شورای رهبری و خواسته شورای رهبری را برادران </span>FA </span><span style="، </span>MO </span><span style="، </span>MA</span><span style="  <span>به پیش می بردند.</p>
<p>تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7722">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7722/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت هفتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7526</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7526#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Jan 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/01/29/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>نشست های موسوم به انقلاب ایدئولوژیک دقیقا برای این طرحی شده بود تا افراد را وادار کنند مطیع کامل رهبران سازمان باشند. و در عملیات تروریستی بدون کوچکترین سوال و یا ذهنیتی و یا تناقضی دست به کشتار شهروندان ایرانی بزنند. نشست انقلاب ابتکار شخص رجوی بود او می خواست افراد را مبدل به رباط هایی بیرحم کند که قدرت تفکر نداشته باشند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7526">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: ما به خوبی واقف هستیم که در مناسبات مجاهدین موارد نقض حقوق بشر به کرات اتفاق افتاده است برای مثال دوران چک امنیتی قتل، شکنجه و آزار جسمی و روحی نیروهای تشکیلاتی در شکلی سیستماتیک و کاملا بیرحمانه و خشن به اتهام های واهی در بازداشتگاهای مخوف قرارگاه اشرف در سال 73 روی داد که بسیاری از جدا شدگان از جمله شما شاهد عینی این رویداد تلخ بودید، مایلم تاکید کنم همه این موارد و رویدادهای زشت و دردناکی که در درون مناسبات مجاهدین تحت عناوین و توجیهات گوناگون و مضحک در قرارگاه اشرف و باقرزاده روی می داد حکایت تلخ و درخوری ست از بی اعتنایی به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر که در ماده 5 آن تصریح شده است: &#8221; هیچکس را نمی توان شکنجه کرد یا مورد عقوبت یا روش وحشیانه و غیر انسانی و یا اهانت آمیز قرار داد. &#8221;</p>
<p>متاسفانه رهبران مجاهدین بی آنکه اهمیتی به مواد منشور جهانی حقوق بشر قائل شوند به خود اجازه می دادند افراد تشکیلاتی را در شرایطی غیر انسانی و مغایر با شان و کرامت انسانی تحت شستشوی ذهنی و روانی قرار دهند تا در مسیر اهداف تروریستی خود از آنان بهره برداری کنند. یکی از روش ها و تکنیک های تحت انقیاد در آوردن افراد تشکیلاتی نشست هایی تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک بود که ماجراهای تلخی را برای ما تداعی می کند. آقای حاتمی شما چه نظری دارید؟</p>
<p><img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Hatami/Hatami_Siyamak.jpg" alt="نشست های موسوم به انقلاب ایدئولوژیک دقیقا برای این طرحی شده بود تا افراد را وادار کنند مطیع کامل رهبران سازمان باشند. و در عملیات تروریستی بدون کوچکترین سوال و یا ذهنیتی و یا تناقضی دست به کشتار شهروندان ایرانی بزنند. نشست انقلاب ابتکار شخص رجوی بود او می خواست افراد را مبدل به رباط هایی بیرحم کند که قدرت تفکر نداشته باشند." align="left" hspace="10" vspace="10" />آقای سیامک حاتمی: نشست های موسوم به انقلاب ایدئولوژیک دقیقا برای این طرحی شده بود تا افراد را وادار کنند مطیع کامل رهبران سازمان باشند. و در عملیات تروریستی بدون کوچکترین سوال و یا ذهنیتی و یا تناقضی دست به کشتار شهروندان ایرانی بزنند. نشست انقلاب ابتکار شخص رجوی بود او می خواست افراد را مبدل به رباط هایی بیرحم کند که قدرت تفکر نداشته باشند. من هم مانند شما شاهد این ماجراهای تلخ بودم آرش جان. دوست دارم به خاطره ای اشاره کنم، اولین نشست ما در قرارگاه 12 به سرپرستی رقیه عباسی و مهرانه حقانی به نام نشست بند (ف) بود. به این ترتیب که حدودا 100 تا 150 نفر در یک سالن جمع می شدیم و زنان به اصطلاح پاکدامن و عفیف شورای رهبری برای شستشوی ذهنی و ایدئولوژیک ما در چشمه مطهر انقلاب مریم از ما می خواستند کارهای خلاف خود را بگوییم که از یک نگاه آلوده می بایست شروع می کردی و تا نافرمانی تشکیلاتی یا نگاه کردن به دختر یا زنی در بغداد ادامه داشت و بعد از اعتراف در جمع افراد و تحقیر شدن، تو را می بخشیدند و تو در مقابل 150 نفر آبرویت می رفت و حریم و حرمتها را پاره می کردی و بعد از این آبرو ریزی و افتضاح انقلابی در جمع افراد و فرماندهان زن، دیگر از تو هیچ چیز نمی ماند. دریدگی زنان فرمانده را بنگر که با وقاحت و حرص و تشنگی به این حرفها گوش می دادند.!! نه شرمی و نه حیایی بود.آخر سمبل آنها مریم در سال 1364 با بی شرمی و دریدگی به بردگی و یوغ آقای رجوی رفت و در مقابل چشمان شوهر بی غیرتش (شریف) خطبه عقد را خودش خواند و در اوج دنائت تمام سنتهای مقدس اجتماعی و حریم و حرمتها را پاره کرد و در نابودی این دستاوردهای چندین ساله اجتماعی لقب فرشته را گرفت و خود را در آغوش کمالات بی شائبه آقای رجوی انداخت و پاک شد.!! بله این نشستها تا دو ماه ادامه شد و ما در انقلاب به اصطلاح ذوب شدیم. البته به جای پاکتر شدن حریص تر و دریده تر شدیم. به تدریج عواطف انسانی مان را از دست می دادیم و به گرگ تبدیل می شدیم.</p>
<p>از سال 1374 نیز خاطرات تلخی دارم. ما را به اسم نشست رهبری به بغداد بردند محلی به نام بهارستان همان ساختمان اجلاس شورای ملی زمستان بود در همین زمان مسعود نشستهای وحشتناک موسوم به (حوض) را راه انداخته بود. بحث اینکه ما باید روی پای خودمان بایستیم و خودمان مخارج خودمان را در بیاوریم. ما نباید وابسته به هیچ ابرقدرتی باشیم و ما باید در استقلال کامل زندگی کنیم. اینجا بود که می گفت: یا باید ارتش را منحل کنیم و یا باید همه انقلاب واقعی کنند و ادعا داشت با انقلاب مریم ما از یک ابر قدرت هم قوی تر هستیم و خلاصه این بحثها حدودا یک ماه طول کشید اصطلاح حوض به این خاطر بود که سکوی نشیمن مسعود بالاتر بود و افراد در محوطه جلوی او می نشستند و مسعود افراد را تایید می کرد و این بازی همیشگی مسعود بود که همیشه آماده بخشش گناهان دیگران باشد. ولی خودش از همه کثیف تر و گناهکارتر بود زیرا او خیلی بی شرم و دریده خو و روباه صفت بود.</p>
<p>در نشست حوض بحث عملیات جاری یا جهاد اکبر مطرح شد و دوباره بعد از پذیرش این بحثها توسط افراد، مسعود یک به یک اسامی آنها را ثبت کرد و نام این نشست به حوض مشهور شد. نشست حوض نیز نمونه دیگری از شستشوی پیچیده ذهن و روان افراد در مناسبات مجاهدین بود. افرادی که هیچگونه خبری از تحولات جهانی نداشتند و هیچ کانال ارتباطی با بیرون از مناسبات مجاهدین برای آنان امکانپذیر نبود. حتی اجازه نداشتند به کانال های تلویزیونی عراق نیز نگاه کنند. فضایی کاملا اختناق آمیز و یکطرفه برای افراد پردازش شده بود. و ما در درون مناسبات واقعا یکطرفه تغذیه می شدیم. آیا ایجاد چنین شرایطی برای هر انسانی نمونه عینی نقض حقوق بشر نیست؟</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7526">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7526/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت ششم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7382</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7382#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Dec 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/12/28/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b4%d8%b4%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از زندان و شکنجه روانی و جسمی اغلب افراد آزاد شده دچار افسردگی شده بودند ترس شدیدی در وجود ما لانه کرده بود دیگر همان افراد سابق نبودیم با روحیه نترس و شجاع و آرمان هایی که حاضر بودیم برای آن بمیریم و به راحتی از جان خود مایه بگذاریم. افراد ترسویی شده بودیم که با کوچک ترین اشاره و نهیب فرماندهانمان ترس بر ما مستولی می شد و سعی داشتیم هر طور شده آنان را از خودمان راضی کنیم و مورد رضایت آنان باشیم. در نشست ها هیچگاه تصور اعتراض و یا انتقاد از ذهنمان عبور نمی کرد. باورمان نمی شد که رهبران سازمان مجاهدین خلق این همه قساوت داشته باشند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7382">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: size=;">آرش رضایی: آقای حاتمی همانطور که به درستی اشاره کردید در بحث شورای رهبری، زنان را با سوار کردن باسمه ای بر ارابه انقلاب و روی دوش مردان با شلاقی به نام بند های انقلاب جسم و<img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Hatami/Hatami_Siyamak.jpg" align="right" hspace="10" vspace="10" /> روح آنان را نشانه رفتند در این میان شما چه موضعی داشتید؟ من حدود یک سالی بود که در جریان به اصطلاح این تولد قرار گرفتم بشدت نسبت به تبعیضی که بر مردان روا شده بود معترض بودم چرا که وقتی حرفی از وجود یکی از کادرهای مرد در سطوح شورای رهبری مطرح نبود برای همه ما مردهای حاضر در قرارگاههای سازمان در عراق حیرت آور بود. همانطور که گفتم به خاطر اعتراضاتی که می کردم فحش ها، ناسزاها و رکیک ترین الفاظ نصیب من و خانواده ام شد، به هر بهانه ای مرا بشدت کتک میزدند و به من گفتند تو نفوذی هستی آنها می گفتند باید اعتراف کنی و گرنه تو را می کشیم. آنها مدعی بودند برای نفی شکنجه مبارزه می کنند.اما در کمال تعجب همین مدعیان مبارزه برای آزادی خلق و حقوق انسانها فرزند همین خلق قهرمان را تا سرحد مرگ کتک زدند و بارها مورد شکنجه قرار دادند. حداقل مسعود رجوی که معمولا در نشست ها و سخنرانی هایش از انقلاب ناب توحیدی اسلامی، و رفتارمهدی گونه، علی گونه و فاطمه گونه سخن می گفت بایستی در ظاهر هم که شده است به شکنجه افراد خودش در قرارگاههای سازمان در عراق اعتراف می کرد و مورد نکوهش قرار میداد. اما هیچگاه به شکنجه نیروهای سازمان خودش اعتراف نکرد. آرش جان چنانکه قبلا گفتم در یکی از روزها به خاطر انتقاد مرا تحت فشار شدیدی قرار دادند به فرماندهان شکنجه گر خودم گفتم:<br />
شما که مدعی هستید در انقلاب خواهر مریم ذوب شدیدحداقل فحش ناموسی ندهید و عفت کلام را رعایت کنید. آخر همه رجس و آلودگیها از مریم این فرشته پاک و بی گناه رهایی (بقول شوهرش) به دور است شما اگر حداقل می خواهی فحش بدهی، بگو خفه شو، حرف نزن. سر انجام منجلاب انقلاب مریم این بود. بعدها کم کم فهمیدم سیرک اشرف جایگاه چه کسانی است و خیمه شب بازی این سیرک و افراد آن برای مجیزگویی و دلخوشی قدرت های مستبد و استعمارگر و بازیچه شدن علنی برای صدام حسین است. آقای سیامک حاتمی: شما در دوران چک امنیتی مورد آزار و اذیت قرار گرفتید چون همه ما می دانیم در آن دوران سخت در سال 1373 چه وضعیت دشواری را سران مجاهدین برای نیروهای منتقد و خواهان خروج پدید آوردند که کلمات از بیان آن عاجز و قاصر است. شاید بتوان گفت آزار سیستماتیک روانی و ذهنی افراد به شکلی پیچیده و ویرانگر و نیز مورد شکنجه بیرحمانه و وحشیانه فیزیک و جسمی قرار دادن آنها تا حد نهائی، غیر قابل توصیف و بیان است واقعا نمیتوان حدی بر آن همه ستم و نقض حقوق انسانها قائل شد. در حقیقت دوران چک امنیتی رویداد تلخ و اندهباری بود که ماهیت فاشیستی رهبران مجاهدین و پارادوکس ویرانگر فلسفه سیاسی و انقلاب ایدئولوژیک و خود ساخته مسعود رجوی را کاملا برای نیروها و کادرهای تشکیلاتی عیان کرد. شما چه خاطره تلخ و اندوهباری از این رویداد گزنده و تکاندهنده دارید؟ سیامک حاتمی: بله آرش جان چه خوب شد که به این دوران اشاره کردی شما شاهد بودی چه فاجعه ای بوجود آوردند چه زشتی هایی که نشانمان دادند مرا صرفا به خاطر اعتراض ها و انتقاداتی که بر روند امور داشتم بازداشت کردند و انگ نفوذی زدند. مرا بدون دلیل در سال 73 به زندان مخوف اشرف بردند، به مدت دو هفته به شدت کتک زدند و قصد کشتن مرا داشتند. بازجوی من نادر رفیعی نژاد بود. فحش های رکیک دادند. بشدت می زدند همه جای سر و صورتم خونین بود، رحم نداشتند، انگار بازجوهای گشتاپو با من روبرو بودند. بارها در حین بازجوئی تهدید به مرگ کردند. می گفتند مطمئن باش در اینجا در عراق گیر افتادی کسی به دادت نمی رسد مثل سگ تو را می کشیم و جسد کثیفت را حیوانات اطراف بیابان اشرف خواهند خورد. شش ماه در زندان اشرف در بدترین شرایط روحی و جسمی بودم. دوران بسیار تلخی بود فردی به اسم حمزه رحیمی در این بازجوییها مفقود شد و هرگز رجوی جواب آنرا نداد. یا شخصی به نام حسن که مهندس ماشین آلات سنگین بود را آنقدر با پایه صندلی آهنی به ساق پایش زدند که تماماً پوست آن کنده شد که خودم دیدم و شاهد این ماجرا بودم. فرامرز رحیمی را چنان زدند که تمام لباس هایش خونین بود و زیر چشمش کبود شده بود. بعد از اینکه با اعمال ضد انسانی و رفتارهای غیر قابل تصور، حیوانی و وحشیانه از بسیاری از افراد اعترافات دروغین گرفتند به اصطلاح عفو رهبری به ما خورد و ما را آزاد کردند. خلاصه دوران زندان ما پس از چند ماه تمام شد و عفو خوردیم و دوباره شدیم برادر مجاهد.!! بعد از زندان و شکنجه روانی و جسمی اغلب افراد آزاد شده دچار افسردگی شده بودند ترس شدیدی در وجود ما لانه کرده بود دیگر همان افراد سابق نبودیم با روحیه نترس و شجاع و آرمان هایی که حاضر بودیم برای آن بمیریم و به راحتی از جان خود مایه بگذاریم. افراد ترسویی شده بودیم که با کوچک ترین اشاره و نهیب فرماندهانمان ترس بر ما مستولی می شد و سعی داشتیم هر طور شده آنان را از خودمان راضی کنیم و مورد رضایت آنان باشیم. در نشست ها هیچگاه تصور اعتراض و یا انتقاد از ذهنمان عبور نمی کرد. باورمان نمی شد که رهبران سازمان این همه قساوت داشته باشند. آنان ما را شوکه کردند. تازه فهمیدم که با چه جانوران وحشی طرف حساب هستم و متوجه شدم در چه منجلاب کثیفی گیر کرده ام و احتمالا هیچگاه نخواهم توانست از این وضعیت خارج شوم. به خودم می گفتم زندگی را باختم در خلوت خودم به دور از چشم همه گریه می کردم. باورم نمی شد مجاهدین ماهیت دوگانه و کاملا متضاد داشته باشند در رادیو و تبلیغات و تلویزیون خودشان ماهرانه چنان چهره ای از خود نشان می دادند که من فکر می کردم برتر از اینها در دنیا وجود ندارد اما در روابط درونی شان از گرگ هم وحشی تر و خونخوارتر بودند. براستی اینها تروریست های خطرناکی بودند که فردی مثل صدام قسی القلب از آنها حمایت می کرد و جز صدام کسی نبود که یاور این افراد خونریز و بیرحم باشد.<br />
ادامه دارد&#8230;</span></p>
<p><span style="font-family: size=;"> مکان گفتگو: انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی<br />
تنظیم از آرش رضایی- مسئول انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی </span></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7382">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7382/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7251</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7251#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Nov 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/11/24/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%be%d9%86%d8%ac%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>. انسانها مثل اینکه ارزشی برای مسعود و مریم و سایر رهبران سازمان نداشتند. شعارهای آنها را وقتی از رادیو در ایران می شنیدم تحت تاثیر قرار گرفتم اما وقتی به داخل مناسبات سازمانی آنها وارد شدم، فاجعه را از نزدیک حس کردم، متوجه شدم انسانها را با فریب به درون مناسبات ضد انسانی سازمان هل داده اند و کسی را یارای فرار از آن محیط وحشت و خفقان نبود. خیلی برای من غیر عادی بود شرایطی را تحمل کنم که حتی در همه ی عمرم تا آن لحظه ی ورودم به قرارگاه اشرف تصورش را هم نمی کردم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7251">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: آقای حاتمی چنین شرایط دردناکی را که شما توضیح دادید و خود شاهد عینی بودید که چگونه به نام رهایی زن، مردها را در قرارگاه اشرف تحت فشار سیستماتیک قرار میدادند و به نوعی سعی می شد تا آنها در درون مناسبات تحقیر شوند همانطور که گفتید روشی آگاهانه و حسابشده از سوی مسئولان مجاهدین بود که اعمال می گردید، و نتیجه آن این بود بتدریج مناسبات درون سازمانی از هم گسسته می شد و وحدت بین نیروها در واقع امری صوری و شکلی قلمداد می گردید. شما چه واکنشی در رابطه با مناسبات تلخ و تحقیر آمیز حاکم بر قرارگاه اشرف داشتید؟ </p>
<p>سیامک حاتمی: آرش جان، شما سالها و بیشتر از من در میان مجاهدین بودی. خوب میدانی آنها چگونه فریبکارانه و دوگانه برخورد می کنند و در این رابطه تبحر دارند و اگر اعتراضی یا کوچکترین انتقاد و اعتراضی به مجاهدین و استراتژی و یا ضوابطشان داشته باشی با همه سابقه ای که داری و جانفشانی که برایشان کرده ای، ذره ای رحم به تو نمی کنند و برزخی برایت بوجود میاورند که از زنده بودنت پشیمان شوی. شما گفتی واکنش من چی بود، خوب معلوم بود من خیلی شوکه شدم وقتی ماهیت سازمان و رفتارهای زشت رهبران آن را به عینه دیدم. روش ها و برخوردها همه ویرانگر بود. انسانها مثل اینکه ارزشی برای مسعود و مریم و سایر رهبران سازمان نداشتند. شعارهای آنها را وقتی از رادیو در ایران می شنیدم تحت تاثیر قرار گرفتم اما وقتی به داخل مناسبات سازمانی آنها وارد شدم، فاجعه را از نزدیک حس کردم، متوجه شدم انسانها را با فریب به درون مناسبات ضد انسانی سازمان هل داده اند و کسی را یارای فرار از آن محیط وحشت و خفقان نبود. خیلی برای من غیر عادی بود شرایطی را تحمل کنم که حتی در همه ی عمرم تا آن لحظه ی ورودم به قرارگاه اشرف تصورش را هم نمی کردم. خوب برای رهایی از آن وضعیت نامناسب و ناهنجار به ناچار شروع کردم به اعتراض. در همان اوایل ورودم به درون مناسبات مجاهدین اصرار داشتم از عراق خارج شوم. من حدود یک سال بود به مناسبات وارد شده بودم و انقلاب مریم را به زور بر ذهنم چون پتکی وارد کردند. وقتی مقاومت و اعتراضاتم شروع شد، فحش ها، ناسزاها و رکیک ترین الفاظ را به من و خانواده ام نثار کردند که تا اون موقع از هیچ کس عادی نیز نشنیده بودم. باور می کنی آرش فکر می کردم با یک عده دیوانه طرف شده ام. دیوانه هایی که خود را عاقلترین افراد می دانستند و این وضعیت خیلی خطرناکی بود که حس می کردم برایم پیش آمده است. کتک های زیادی از فرماندهانم خوردم. وقتی مقاومت مرا دیدند به زندان مخوفشان بردند و تحت فشارم گذاشتند، بدترین رفتارها را با من داشتند. به من گفتند تو نفوذی هستی! آنها می گفتند باید اعتراف کنی و گرنه تو را می کشیم. اینها مسئولین سازمان مجاهدین بودند که ادعا داشتند به خاطر خلق و مریم و ناموس مریم می جنگند اما همین ها به ناموس مردم فحش می دادند و فرزند همین خلق قهرمان را تا سرحد مرگ کتک زدند. به آقای برادر مسئول </span>mo</span><span style="  <span>انقلابی، گفتم حداقل شما که سالهاست از انقلاب ناب توحیدی اسلامی، امام مهدی و رفتار علی گونه و فاطمه گونه دم میزنید و از خصوصیات برجسته خواهر مریم حرف ها میزنید، فحش ناموسی ندهید و عفت کلام را رعایت کنید. آخر به قول شما همه رجس و آلودگیها از مریم این فرشته پاک و بی گناه رهایی (بقول شوهرش مسعود) به دور است حداقل اگر می خواهید فحش بدهید، بگوئید خفه شو، حرف نزن. واقعیت این است که من میوه و ثمره منجلاب انقلاب مریم را آنجا دیدم با بعضی از دشنام های رکیک و اعمال زشت در سازمان آشنا شدم که هیچگاه در جامعه عادی ندیده بودم البته شاید شکنجه گرها و بازجویان انقلاب مریم و مسعود رجوی به طور استثنایی این آموزش ها را در شاخه دیگری از جریان انقلاب در آن گوشه و کنارها در زندانهای مخوف رجوی یاد گرفته بودند که سایر گوهران بی بدیل نباید می دانستند&#x203c; و شاید هم یک سورپرایز ایدئولوژیک بود&#x203c; از دورویی منافقین شنیده بودم و آنجا من دورویی منافق را دیدم و معنی منافق را فهمیدم و تازه یادم آمد امام خمینی (قدس سره) که خدایش رحمت کند در مورد این آشغالها و مزدوران و جاسوسان بیگانه پرست چه به درستی گفت: منافقین از کفار بدترند. بعدها وقتی خوب مناسبات مجاهدین را از نزدیک لمس کردم متوجه شدم سیرک اشرف جایگاه چه کسانی است و بازیگران از خدا بی خبر این سیرک تحت تاثیر قدرت های بیگانه و ضد ایرانی و مستبدین و جلادانی مثل صدام منفور هستند. دوران زندان من و سایر همرزمان و دوستانم که با من در زندان مخوف رجوی بسر میبردند، پس از چند ماه تمام شد و وقتی ما را خوب داغون کردند به اصطلاح عفو خوردیم و لقب برادر مجاهد را به ما دادند.</p>
<p>آرش رضایی: در نشست هایی که مسئولین فرقه مجاهدین تحت عناوین گوناگون از جمله عملیات جاری، غسل هفتگی یا حوض ترتیب می دادند با موارد و فاکت های زیادی در زمینه ی نقض حقوق بشر مواجه می شدیم، شما چه برداشتی از این نشست ها دارید؟</p>
<p>سیامک حاتمی: اولین نشست ما در قرارگاه 12 به سرپرستی رقیه عباسی و مهرانه حقانی بود به نام نشست بند (ف) به این ترتیب که حدودا 100 نفر تا 150 نفر جمع می شدیم در یک جا و زنان به اصطلاح پاک دامن و عفیف شورای رهبری برای شستشوی ایدئولوژیک ما افراد بی پناه در چشمه مطهر انقلاب مریم از ما می خواستند و اصرار عجیبی داشتند تا کارهای خلاف خود را بگوییم از یک نگاه آلوده تا نافرمانی تشکیلاتی یا نگاه کردن به دختر یا زنی در بغداد یا در قرارگاههای سازمان و بعد از اینکه اعتراف علنی از ما می گرفتند و پس از آنکه به این شیوه تحقیرمان می کردند ما را به قول خودشان می بخشیدند در حالی که فرد اعتراف کننده که وادار به این کار شده بود در مقابل 150 نفر آبرویش می رفت و حریم و حرمتها پاره می شد. بعد از این آبروریزی انقلابی، انگیزه ای برای ابراز وجود در افراد باقی نمی ماند. عین لیوان خالی از آب می شدیم.دریدگی زنان شورای رهبری یا فرماندهان زن را بنگر که با وقاحت، حرص و تشنگی به این حرفها و اعترافات گوش می دادند نه شرمی و نه حیایی داشتند. آخر سمبل آنها مریم در سال 1364 با بی شرمی و دریدگی به زیر یوغ آقای رجوی رفت و در مقابل چشمان شوهر منافقش (شریف) خطبه عقد را خودش خواند و در اوج دنائت تمام سنتهای مقدس اجتماعی و حریم و حرمتها را پاره کرد و در نابودی این دستاوردهای چندین ساله اجتماعی لقب فرشته را گرفت و خود را در آغوش کمالات بی شائبه آقای رجوی انداخت و پاک شد&#x203c; بله این نشستها تا دو ماه ادامه شد و ما به اصطلاح در انقلاب ذوب شدیم. واقعیتش این بود افراد به جای پاکتر شدن حریص تر و دریده تر شدند عواطف انسانی را از دست دادند و به گرگ تبدیل می شدند.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>مکان گفتگو: انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی</p>
<p>تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7251">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7251/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7199</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7199#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 09 Nov 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/11/10/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>از همان روزی که به قرارگاه اشرف منتقل شدم حس کردم خواهرهای حاضر در قرارگاه اشرف که به مسئولیت های کلیدی منصوب شده بودند احساس خوبی نسبت به مردها ندارند. برخوردها و رفتارهایشان تحقیر آمیز بود. انگار اینها چون عروسک کوکی بودند و واکنش های احساسی و دور از منطق داشتند. وقتی به مقر منتقل شدم طبق روالی که بود نوارهای انقلاب توسط تقی صوفی فرمانده مان برای افراد مقر ما گذاشته شد اولین بار آنجا فهمیدم، چرا زنها را از مردها دور می کنند و حتی زن و مرد جرئت نداشتند با هم صحبت کنند...</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7199">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: در رابطه با انقلاب ایدئولوژیک و به طور مشخص بحث طلاق مسعود سعی کرد بنیان خانواده را منهدم کند. حتما می دانید در یکی از نشست های موسوم به انقلاب ایدئولوژیک، مسعود با سینی که در دست داشت در میان افراد می گشت و از آنها می خواست تا برای نشان دادن میزان وفاداری خود به رهبری عقیدتی حلقه های ازدواج را برای همیشه در سینی گذاشته و به او بدهند و در این میان خانم شهرزاد صدر ندیمه مریم همراه مسعود بود و نام افرادی که حلقه های خود را به مسعود تحویل می دادند در کاغذی می نوشت تا سر سپردگی افراد را برای سازمان به اثبات برساند. بعدها زن و مرد را کاملا از هم جدا کردند و به نوعی سعی داشتند با ایجاد تضادهای کاذب و ساختگی تملق و اطاعت کورکورانه را بین افراد مستقر در قرارگاه اشرف تحقق بخشند تا سازمان از زمینه سازی محمل های اعتراضی و انتقادی و در نهایت ریزش نیروها جلوگیری کند. شما در این رابطه توضیحی دارید؟</p>
<p>سیامک حاتمی: از همان روزی که به قرارگاه اشرف منتقل شدم حس کردم خواهرهای حاضر در قرارگاه اشرف که به مسئولیت های کلیدی منصوب شده بودند احساس خوبی نسبت به مردها ندارند. برخوردها و رفتارهایشان تحقیر آمیز بود. انگار اینها چون عروسک کوکی بودند و واکنش های احساسی و دور از منطق داشتند. وقتی به مقر منتقل شدم طبق روالی که بود نوارهای انقلاب توسط تقی صوفی فرمانده مان برای افراد مقر ما گذاشته شد اولین بار آنجا فهمیدم، چرا زنها را از مردها دور می کنند و حتی زن و مرد جرئت نداشتند با هم صحبت کنند در حالیکه در قرآن و اسلام تاکید شده بود بر ازدواج مسلمانان و تشکیل خانواده. خانم مریم رجوی در رابطه با بند الف طلاق های ایدئولوژیک در نشستی که نوارش را برایمان پخش کردند، گفت: ببینید بحثی داریم به نام رهبری عقیدتی و به خاطر وصل شدن به رهبری عقیدتی باید از همه چیزگذشت تا به فدا و صداقت رسید. مریم می گفت: ما اگر بخواهیم رژیم را سرنگون کنیم باید با انقلاب ایدئولوژیک وصل به رهبری شویم یعنی در انقلاب ذوب شویم و از الزامات ذوب شدن در انقلاب این است که زنها و مردهای حاضر در قرارگاه اشرف و سایر قرارگاهها همسرانشان را طلاق دهند و به رهبری عقیدتی وصل شوند. مریم چنین القاء می کرد این طریق تنها راه نابودی رژیم است. بعد بحثی را پیش کشید که فرد پاسیو شده و مخالف با انقلاب ایدئولوژیک خصوصیات زیر را دارد و محورهای آن این بود: </p>
<p>1- فرد درون گرا است. 2- به خواهش درون اصالت می دهد. 3- به رهبر عقیدتی ایمان ندارد. 4- به رحمت خدا ایمان ندارد 5- ضعیف و شکننده است. </p>
<p>جالب اینجاست بی آنکه کسی اجازه و امکان ابراز نظر و یا انتقاد در باره ی دیدگاه مریم را داشته باشد مجبور می شد بحث را بپذیرد. ریل این بود مریم رجوی بحث می کرد و در پایان نوار، قانون خدشه ناپذیر این بود ما باید حرفهای او را اثبات می کردیم یعنی باید گزارش می نوشتیم من که از ابتدای ورودم به مناسبات سازمان در هنگام مواجه شدن با زنها و فرماندهان زن رفتارهای منفی و تحقیرآمیز آنها را احساس می کردم و آنها را در نهایت انسانهای احساساتی می دیدم که کورکورانه اطاعت تشکیلاتی دارند، مطلقا نمی توانستم حرف مریم را بپذیرم ولی مجبور بودم خودم را منطبق کنم چون چاره ای نداشتم و در غیر این صورت در بدترین شکل ممکن مورد اهانت، تحقیر و تهمت قرار می گرفتم. در این شرایط طبیعی ترین واکنش من چی بود؟ واقعیتش در ذهنم به مریم دشنام می دادم ولی در عمل وانمود می کردم سخنان مریم را پذیرفته ام. این رفتار دوگانه را در حقیقت سازمان به ما یاد می داد. وقتی شرایطی برای ابراز آزادانه افکار نبود. وقتی شهامت نداشتی حرف دلت را بزنی خوب مجبور بودی نقش بازی کنی. خیلی از افراد مستقر در قرارگاه اشرف و سایر قرارگاههای سازمان در عراق تحت حاکمیت صدام نقش های دو گانه بازی می کردند تا جانشان در معرض خطر قرار نگیرد. چون همه می دانستیم با یک تشکیلات تروریستی خشن و عناصری مواجه هستیم که برای اهداف تشکیلاتی حاضرند به راحتی همه موازین حقوق بشری را زیر پا له کرده و به کسی رحم نمی کنند. در نهایت می خواهم تاکید کنم ما را به اجبار، با زور و با شعار برادر، برادر هل دادند داخل باتلاق انقلاب که من نوعی مجبور شدم در آن باتلاق متعفن چهارده سال دست و پا بزنم تا اینکه خداوند ما را نجات داد تا بقیه عمرم را از حصارهای ذهنی و فیزیکی که تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک برای ما درست کرده بودند و ساخته و پرداخته خیالات و اوهام ذهن رجوی بود، مجبور نباشم همه عمرم را در اسارت ذهنی و فیزیکی رهبران سازمان سپری کنم. </p>
<p>آرش رضایی: آقای حاتمی در سال 1373 بحث شورای رهبری زنان مطرح شد. مسعود باز ابداع عجیبی کرد او اینبار سعی کرد به هر شکل ممکن با طرح شورای رهبری، اتوریته خود را بر افراد تشکیلاتی به گونه ای پیچیده و زیرکانه اعمال کند در این باره نظری دارید؟</p>
<p>سیامک حاتمی: در همان ابتدای سال 1373 که بحث به اصطلاح شورای رهبری خواهران مطرح شد هیئت 12 نفره شورای رهبری با انتخاباتی که بیشتر به خیمه شب بازی رجوی شباهت داشت آغاز شد. در این میان به تعبیر مسعود 12 خواهر پاک و برگزیده و با لباسهای اتو کشیده و روسری قرمز روی سکوی بلندی قرار گرفتند و خواهر مریم زن مسعود رجوی آنها را معرفی کرد. بقیه افراد حاضر در نشست باید کف و سوت می زدند و خوشحالی می کردند ولی آن 12 نفر از این موقعیتی که داشتند ناراحت بودند. آخر انقلاب خواهر مریم ضد جاه طلبی و کرسی خواهی بود و مریم به آنها گفته بود نباید شما خوشحال باشید چون این کرسی قدرت نیست بلکه مسئولیت سنگین رهبری بر مردان و جنبش است.&#x203c; البته واقعیت این بود که به نوعی ستم قرون وسطایی و استثمار مردان در مناسبات سازمان آغاز شده است. بله، آن 12 زن ناراحت بودند که حدودا 150 نفر کادرهای با سابقه و رده بالای مرد زیر دستشان قرار می گیرد و باید تابع دستورات آنها باشند&#x203c; و همچنین یک ساختمان یا دفتر به آنها داده بودند که شامل چند میز شاهنشاهی از چوب تاب عالی و مبل و صندلی گرانقیمت، چند دستگاه خودروی جیپ لندکروز و خلاصه کولر و دایکن و سایر امکاناتی بود که افراد سازمان در خواب هم ندیده بودند&#8230;.. واقعا شاخ در آوردم که چرا با این اوضاع اعضای زن شورای رهبری ناراحت بودند؟&#x203c; در واقع تقسیم ناعادلانه ی قدرت در تشکیلات بود که توسط خانم مریم و از دل تحلیل ها و انقلابش بیرون می زد و ما مشاهده کردیم نشانه های رسیدن به عدالت، قسط و جامعه بی طبقه توحیدی چگونه است&#x203c;. و زنان چطور سوار بر ارابه انقلاب روی دوش مردان با شلاقی به نام بند های انقلاب جسم و روح مردان را نشانه رفته اند و اینگونه به سوی فتح تهران و جامعه بی طبقه توحیدی گام بر میدارند &#x203c; </p>
<p>آیا این مناسبات ضد تکاملی و ضد انسانی و کاملا احمقانه را می توان بستری برای آزادی توده ها و مبارزه برای دفاع از حقوق انسانها نامید؟ </p>
<p>مکان گفتگو: انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7199">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7199/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7151</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7151#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 Oct 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/11/01/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>افراد در درون مناسبات ابزاری بیش نبودند. به آنها قدرت انتخاب داده نمی شد. افرادی ذلیل و بی اراده بشمار می رفتیم. حتی در مهمترین کارها که مربوط به سرنوشت مان بود نیز امکان تصمیم گیری نداشتیم. من خود شاهدی زنده هستم بر بطلان ادعاهای پر طمطراق رهبران سازمان که از آزادی و حقوق انسانها به دروغ حرف میزنند و شعار میدهند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7151">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آرش رضایی: اغلب افرادی که از فرقه ی مجاهدین جدا شده و به آغوش خانواده هایشان در ایران بازگشته اند به تناقضاتی اشاره می کنند که در رفتار و گفتار مسعود در طی سالهای طولانی اقامت در اشرف یا سایر قرارگاههای مجاهدین در عراق بوضوح مشاهده کردند بیشتر جدا شده ها تاکید می کنند مسعود با چارچوبی که در قرارگاههای سازمان و سایر پایگاهها تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک، قله ی آرمانی، طعمه، غسل هفتگی و یا نشست های عملیات جاری و&#8230; پدید آورد در حقیقت سعی کرد فعالیت های ذهنی معقول و منطقی انسان و کادرهای تشکیلاتی را به شکلی ویرانگر به محاق ببرد. تا ذهن پویا و خلاق آنان را در راه شناسایی تضادهایی که خود می پنداشت و بازتعریف می کرد و جستجوی راه حل برای آنها، به ضعف و نابودی بکشاند. بالنتیجه آزاد اندیشی و استقلال شخصی نیروهای تشکیلاتی از ساحت وجود آدمی محو و کمرنگ می شد. و چنین شرایطی نامطلوب، موجبی برای بیزاری نیروها از رهبری فرقه ی مجاهدین می گردد.</p>
<p>سیامک حاتمی: تحلیل شما کاملا درست و واقع بینانه است. چون همه ما شاهد بودیم که چگونه افراد در درون مناسبات ابزاری بیش نبودند. به آنها قدرت انتخاب داده نمی شد. افرادی ذلیل و بی اراده بشمار می رفتیم. حتی در مهمترین کارها که مربوط به سرنوشت مان بود نیز امکان تصمیم گیری نداشتیم. من خود شاهدی زنده هستم بر بطلان ادعاهای پر طمطراق رهبران سازمان که از آزادی و حقوق انسانها به دروغ حرف میزنند و شعار میدهند. آرش جان بگذار خاطره ی جالبی را برایتان تشریح کنم. بعد از اینکه آموزش هایم تمام شد. مرا به یگانهای عملیاتی نامنظم فرستادند در آنجا هم شش ماه آموزش های خاص نظامی را از سر گذراندم. سپس به ما پیشنهاد عملیات نظامی در داخل خاک ایران دادند. بی آنکه به روحیه و علائق ما اهمیتی بدهند و یا نظر ما را جویا شوند. پیشنهاد به عملیات رفتن در ظاهر امر یک انتخاب بود اما ما همه می دانستیم اگر پاسخ منفی بدهیم بایستی کلی فشار، توهین و تحقیر یا انگ و تهمت جاسوسی را تحمل کنیم. ما هم به دلیل ترس و نیز رودروایسی عملیات را پذیرفتیم. در همان موقع من دچار تناقض شدم که چرا اینها نیروهای قدیمی و زبده خود را برای عملیات انتخاب نمی کنند؟ مگر اینها نیروی آموزش دیده و قدیمی ندارند که ما نیروهای جدید الورود ر ا برای عملیات انتخاب کرده اند؟&#x203c; آخر هیچ ارتشی اینطور نیست و به لحاظ در نظر گرفتن حقوق انسانی هم درست نیست که ما را برای عملیات بفرستند زیرا ما تا آن موقع میدان مین ندیده بودیم، هیچ مهارتی برای خنثی سازی مین نداشتیم. تجربه چندانی برای ماموریت های چریکی نداشتیم اما آنها اصرار داشتند تا به عملیات برویم.خلاصه ما را برای جنگ های نامنظم فرستادند. در طی درگیری پای راست من بشدت آسیب دید و زخمی و بیهوش شدم وقتی چشمم را باز کردم متوجه شدم مچ پای راستم را قطع کرده اند. چون شب عملیات در حالی که زخمی بودم و خون از پایم جاری شده بود تا صبح در مخفیگاهمان زمین گیر شدیم و بعد هم مرا به اشرف فرستادند پایم از ناحیه مچ قطع شده بود ولی هیچ کس مسئول و پاسخگو نبود این تناقض بزرگ در ذهنم بود اما جرئت اعتراض نداشتم. یک ماه در بیمارستان بستری بودم بعد مرا به قرارگاه مخصوص خودم یعنی محور دو بردند. در آنجا صحبتهایی با من شد. سعی داشتند از دست دادن پایم را توجیه کنند. و اینکه چرا آنان شتابزده و با سرعت مرا پس از آموزش رهسپار عملیات کردند. می دانستم مسئولین سازمان قصد دارند موضوع را به اصطلاح ماست مالی کنند و ذهن ساده مرا تحت تاثیر قرار دهند تا به واقعیت موضوع پی نبرم. در یکی از روزها زنی که مسئول بیمارستان بود مرا صدا زد و گفت: تو چرا به ارتش آمدی؟ گفتم: برای جنگیدن با رژیم. او گفت: تو راست نمی گویی و تظاهر می کنی. حرف آن زن خیلی به من برخورد. واقعا شوکه شدم. من پایم را برای اینها دادم و جانم را به خطر انداختم اما اینها دارند مرا سرزنش می کنند گستاخی مسئولین سازمان برای من شگفت انگیز بود. اینها چه خیال می کردند آیا در این توهم بسر می بردند که خدایان زمینی ما هستند؟ این اولین شلیک یک زن مجاهد عقده ای به من بود. آخر من نزدیک بود جانم را بدهم خدا خواست و پایم را دادم و زنده ماندم و این هم دستمزد من بود آن زن مثل عجوزه ها بود و چشمهایش مثل جادوگران عقده ای به نظر میامد. او هیچ جذبه ای نداشت. فکر کنم در درون مناسبات سازمان طی سالهای طولانی مبدل به یک تیکه یخ سرد و بیروح شده بود. آن زن هر چه دلش خواست بار من کرد من هم رودرویش ایستادم و گفتم: تو اشتباه می کنی و خیلی از مرحله پرتی. در حالیکه عصا زیر بغلم بود با ناراحتی از اتاقش خارج شدم بعد از چند روز مرا به مقر منتقل کردند هیچ عاطفه و محبتی در چهره زنان آنها دیده نمی شد، کاملا خشک و بی روح بودند. آخر اینها دست پرورده خانم مریم رجوی بودند.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>مکان گفتگو: انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی</p>
<p>تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7151">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7151/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7084</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7084#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Oct 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/10/13/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%85%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>تشکیلات رجوی به دربار پادشاهان قدیم می ماند که رهبری آن حتی فکر می کرد خورشید و ماه باید به فرمان پادشاه طلوع و غروب کنند آری رجوی در پوش اسلام یعنی خواستگاه توحیدی تمامی مردم ایران (مسلمانان) از نام امام حسین و انبیاء سوء استفاده کرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7084">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Hatami/Hatami_Siyamak.jpg" alt="سیامک حاتمی" width="200" height="143" align="left" hspace="10" vspace="10" />گفتگوی صمیمیانه با آقای سیامک حاتمی عضو با سابقه مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی &#8211; قسمت دوم</p>
<p>آرش رضایی: آقای سیامک حاتمی شما پس از طی دوره آموزشی طی عملیات بر علیه نیروهای ایرانی در داخل خاک ایران پای راستتان را از دست دادید و بعد سالها در قرارگاه های فرقه مجاهدین در عراق حضور موثری داشتید، چه عاملی باعث شد یا نظاره گر چه رویدادهای تلخ و دردناکی بودید که بعد از پانزده سال جانفشانی برای دارودسته رجوی با تنفر، یاس و ناامیدی از فرقه مجاهدین جدا شده و به آغوش ملت ایران بازگشتید؟</p>
<p>سیامک حاتمی: خوب زندگی کردن در درون مناسباتی که سراسر توهین به انسان و اهمیت ندادن به آمال و آرزوهای او بود در نهایت آدمی را از چنین شرایط و روابطی منزجر می کند. هر چند که با سیستمی از شستشوی مغزی و بی هویت نمودن افراد را وادار کنند تا چنین شرایطی را زندگی آرمانی و ایده آل فرض کنند. آرش جان شما خود بیش از من در متن مناسبات اینها قرار داشتی و به خوبی بر زوایای درونی تشکیلات مجاهدین آگاهی و شناخت کاملی داری. درتشکیلات رجوی پانزده سال در واقع وقت تلف کردم. جوانی ام در تشکیلات رجوی گذشت. بگذارید مثالی را خدمتتان عرض کنم تشکیلات رجوی به دربار پادشاهان قدیم می ماند که رهبری آن حتی فکر می کرد خورشید و ماه باید به فرمان پادشاه طلوع و غروب کنند آری رجوی در پوش اسلام یعنی خواستگاه توحیدی تمامی مردم ایران (مسلمانان) از نام امام حسین و انبیاء سوء استفاده کرد. مدعی اسلام انقلابی، اسلام ناب توحیدی شد نام حسین را بر دهان کثیفش برد و خود را امام زمان نامید و سخت در روی زمین قلبهای پاک و بی گناه فرزندان ایران را فریب داد و اغفال کرد. در حقیقت چون خون آشامی خونهای آنها را نوشید و کاخ پوشالی خود را در قرارگاه اشرف بر گرده ی هزاران نفر فریب خورده و ساده دل ساخت. آری رجوی معنی دموکراسی و آزادی را نمی دانست او استاد بی نظیر تاریخ در سر بریدن کلمات و مفاهیم مقدس و متعالی بود. او از جوانمردی بویی نبرده بود. در یکی از نشست های رجوی خودم شاهد بودم که او ریاکارانه گفت: من سیته زن آقا علی هستم. اما کسی نبود به رجوی بگوید: مگر امام علی همیشه زره بی پشت نمی پوشید و شجاعانه در پیشاپیش صفوف نبرد، ذوالفقار می کشید ولی تو همیشه در بزنگاههای تاریخی یا فرار می کردی یا در صفوف آخر لشگر با خیال راحت شمشیر را هم از غلاف نمی کشیدی. رجوی فریبکارانه می گفت: پی و ساروج تشکیلات من از طلای ناب توحیدی اسلام مهدی است و سردر آن، فدا و صداقت. اما امام حسین عاشورا را آفرید و شهید شد. امام حسین چراغها را خاموش کرد تا انسانها با شرم صحنه مبارزه را ترک نکنند و امام خویش را تنها بگذارند و خود ماند ولی رجوی هر وقت چراغها را خاموش کرد یا ناپدید شد یا در کیلومتر ها دورتر از میدان جنگ ناظر صحنه ی درگیری نیروهایش بود. رجوی اما دیگر نمی توانست مثل سابق فریبکارانه رفتار بزدلانه ی خویش را هم مثل بقیه موضوعات به متشابهات ربط دهد علیرغم اینکه استاد این کارها بود و افراد مستقر در قرارگاه اشرف و سایر پایگاهها به عمق فریبکاری رهبری مجاهدین پی برده بودند.</p>
<p>در بعد از جنگ ماهیت رهبری مجاهدین برای بیشتر افراد مستقر در قرارگاه اشرف رو شد. اغلب افراد به این نتیجه رسیدند دوران و زمانه ی تشکیلات رجوی بسر آمده است و تشکیلات رجوی در واقع منسوخ شده است. به راستی این باتلاق و فاضلاب تاریخی را باید خشکاند و نابود کرد. تشکیلاتی که قوم لوط تربیت کرد و آدم آهنی، ارواح دجاله و یخ زده و وجودهای سرد و بیروح را آفرید، رجوی در کار خدا دست برد و زن و مرد را جدا کرد او به زور و با تحمیل افکار زشت خویش، نفس ها و خونهای انسان ها که باید متعلق به خدا باشد را در پوش رهبری عقیدتی در چارچوب کسر رهایی = بین خودش و خانم مریم تقسیم کرد. فاجعه تاریخی که هیچ دیکتاتوری مرتکب نشد. رجوی خائن و منافق به خدا و خلق و ملیت و فرهنگ ایران و ایرانی شد. واقعا ننگ تاریخ بر رجوی باد. او کجاست که جواب این همه خونریزی را بدهد. در مدت پانزده سال به طور آشکار و ملموس اسلام رجوی را دیدم. او حداقل جسارت این را نیز نداشت که بعد از سقوط حکومت متفور و خونریز صدام و رو شدن حقایق مزدوری او برای فرماندهان اطلاعاتی عراق و خیانت به منافع ملی ایرانیان در حضور ملت ایران اعتراف کند چه خیانت هائی را انجام داده است و چه بلایی سر فرزندان این کشور آورده است.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>مکان گفتگو انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی</p>
<p>تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7084">گفتگو با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7084/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قرارگاه اشرف، خانه ی عنکبوت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7059</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7059#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Oct 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیامک حاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/10/07/%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%b9%d9%86%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%aa/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیامک حاتمی پس از پانزده سال توانست با عزمی راسخ از دنیای تاریک و سیاه مجاهدین در قرارگاه اشرف رهایی یابد. او سه سال است که در دنیای آزاد زندگی می کند. سیامک در گفتگویی که با وی داشتم به شکلی صریح و جسورانه به طرح دیدگاههای انتقادی و گزنده خویش از وضعیت و شرایط حاکم بر قرارگاه اشرف و مناسبات درونی مجاهدین می پردازد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7059">قرارگاه اشرف، خانه ی عنکبوت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سیامک حاتمی پس از پانزده سال توانست با عزمی راسخ از دنیای تاریک و سیاه مجاهدین در قرارگاه اشرف رهایی یابد. او سه سال است که در دنیای آزاد زندگی می کند. سیامک در گفتگویی که با وی داشتم به شکلی صریح و جسورانه به طرح دیدگاههای انتقادی و گزنده خویش از وضعیت و شرایط حاکم بر قرارگاه اشرف و مناسبات درونی مجاهدین می پردازد. شاید بتوان نگرش انتقادی او را هجویه ای بر آنچه که در لایه های زیرین تشکیلات مخوف مجاهدین می گذرد، تلقی کرد.</p>
<p>در این گفتگو بوضوح مشخص است پرداختن به خفقان و تنگنایی که در قرارگاه اشرف بر نیروها و افراد مستقر در آن اعمال می گردد از دلمشغولی های حاتمی ست. در بررسی و تاملی عمیق بر مشاهدات و خاطرات او از پانزده سال زندگی در قرارگاه اشرف و دنیای آزار دهنده ی دارودسته ی رجوی، با تقابل دائمی و دردناک نیروها و کادرهای تشکیلاتی در دنیای به شدت آشفته و جنون آمیز مجاهدین مواجهیم. موارد و فاکت های بیشماری که سیامک حاتمی در این گفتگو ارائه می دهد از این جهت نمونه های روشنی ست.</p>
<p>دنیایی که سیامک برای ما از قرارگاه اشرف به تصویر می کشد بی اغراق کشمکش و درگیری انسان هایی ست که تحت شدیدترین وضعیت غیر انسانی بسر می برند. گوئی تقابل و مواجه شدن یک انسان روان پریش با گذشته ی تلخ و تاریکش مطرح است.</p>
<p>خاطرات و مشاهدات سیامک بوضوح نمایشگر دنیای دلگیر و نابخردانه دارودسته رجوی ست. حکایت تلخ و درخوری که در آن از امید و مهربانی و آزادی انسان ردی و اثری دیده نمی شود و کادرهای تشکیلاتی و افراد مستقر در قرارگاه اشرف همچون ابزار و متاعی بی ارزش قلمداد می گردند که جز در جهت ذوب گردیدن و فدا شدن در رهبری عقیدتی، حق و حقوقی، ارزشی و شان و کرامت انسانی برای آنان متصور نیست. در حقیقت در گفتگو با سیامک ما نیز بتدریج وارد جهان ذهنی و عینی آشفته و مالیخولیائی مجاهدین می شویم تا شاهد روابط و فضای تلخ، اندوهبار و ناهنجار فرقه ی تروریستی مجاهدین گردیم. براستی در این گفتگو آنچه که سیامک می بیند و یا ما از نگاه او می بینیم چیزی جز ذهن پریشان رهبری عقیدتی مجاهدین نیست. در واکاوی پسزمینه های خاطرات سیامک حاتمی پی می بریم، ماهیت حقیقت برای رهبران و سردمداران فرقه مجاهدین همواره برای آنها بی ثبات و لغزان است. و کادرهای رده بالای مجاهدین از هر گونه قطعیت و ثبات طفره می روند. این عدم قطعیت و بحران هویت شامل بسیاری از مسئولین و فرماندهان قرارگاه اشرف نیز می گردد. بالواقع هیچ تقسیم بندی رایج و متعارف و مرزبندی قاطعی در میان آنها معنا و مفهومی ندارد. آنها به سادگی می توانند از موقعیت یک انسان نرمال و متعادل ذهنی و روانی به موقعیت یک نروریست خطرناک و تبهکار که جز به کشتار نمی اندیشند، مبدل گردند.</p>
<p>به عبارتی دقیق تر می توان دنیای مجاهدین را به خانه ی عنکبوت تشبیه نمود. چرا که رهبران و سردمداران فرقه ی ستیزه جوی مجاهدین همچون عنکبوت تار می تنند و طعمه خود را شکار می کنند اما در عین حال خود در میان تارهائی که تنبده اند گرفتارند و از آن رهایی ندارند.</p>
<p>آرش رضایی &#8211; مسئول انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی</p>
<p>***</p>
<p>گفتگوی صمیمانه با آقای سیامک حاتمی &#8211; قسمت اول</p>
<p>عضو با سابقه فرقه مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی</p>
<p>آرش رضایی: آقای حاتمی لطفا در باره ی نحوه ی پیوستنتان به فرقه ی مجاهدین توضیح دهید؟</p>
<p>سیامک حاتمی: اینجانب سیامک حاتمی آلوتره در تاریخ 5/7/1371 به همراه شخصی به نام اصغر که عامل آشنایی من با مجاهدین بود از طریق مرز ایلام صالح آباد خارج شدم و بعد از خروج از کشور خودم را به نیروهای مرزی عراق تسلیم کردم و به آنها گفتم برای پیوستن به سازمان مجاهدین به عراق وارد شدم. نیروهای مرزی عراق مرا به استخبارات عراق منتقل کردند. حدود سه ماه در بازداشتگاه استخبارات تحت بازجوئی بودم بعد از سه ماه دربدری در زندانهای عراق (بازداشتگاههای استخبارات) نیروهای عراقی ما را به مسئولین مجاهدین در بغداد تحویل دادند و بالاخره برادران مجاهد حاضر به پذیرش ام شدند. از همان ابتدا بازجوئی از من شروع شد. بعضا با چهره های بیروح و سردشان موجی از استرس را به من منتقل می کردند. بعد از مصاحبه و پر کردن فرم مخصوص و نیز فیلمبرداری به قرارگاه کوت منتقل شدم. در قرارگاه کوت فرماندهان ریل آموزش خود را با ما شروع کردند که شامل: نوارهای رهبری، بحثهای انضباطی و نظامی، آموزشهای تشکیلاتی و پروسه نویسی به منظور چک امنیتی بود. مدتی تحت آموزش بودیم همچنین به ما آموزش نظام جمع، سلاح، مین، پروسه شکل گیری سازمان، آموزش نشستها و چگونگی برخورد با نشست ها و خلاصه آموزش نظم و دیسیبلین به اصطلاح انقلابی، داده شد. در طی دوره آموزشی اصرار داشتند و القاء می کردند تا از زنها فاصله بگیریم در رابطه با این موضوع توضیح زیادی نمی دادند. ما نیز اطاعت می کردیم. بعد از اتمام آموزش دسته ما را تقسیم و به یگانهای عملیاتی نامنظم فرستادند در آنجا هم مدتی تحت آموزش قرار گرفتیم. تا تاریخ 1384 با مجاهدین بودم و در آن ایام درخواست جدایی از سازمان را به فرماندهانم در قرارگاه اشرف دادم سپس به کمپ امریکا موسوم به تیف منتقل شدم حدود سه ماه در کمپ امریکاییها بسر بردم تا اینکه بعد از طرح درخواست خروج از تیف و اعلام بازگشت به کشور ایران و گفتگو با مقامات کمیته ی بین المللی صلیب سرخ جهانی، نیروهای صلیب سرخ در مورخه9/2/1385 مرا از طریق مرز هوایی به ایران بازگرداندند.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات ارومیه</p>
<p>تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7059">قرارگاه اشرف، خانه ی عنکبوت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7059/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
