گفتگو با آقای سیامک حاتمی – قسمت دوم

سیامک حاتمیگفتگوی صمیمیانه با آقای سیامک حاتمی عضو با سابقه مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی – قسمت دوم

آرش رضایی: آقای سیامک حاتمی شما پس از طی دوره آموزشی طی عملیات بر علیه نیروهای ایرانی در داخل خاک ایران پای راستتان را از دست دادید و بعد سالها در قرارگاه های فرقه مجاهدین در عراق حضور موثری داشتید، چه عاملی باعث شد یا نظاره گر چه رویدادهای تلخ و دردناکی بودید که بعد از پانزده سال جانفشانی برای دارودسته رجوی با تنفر، یاس و ناامیدی از فرقه مجاهدین جدا شده و به آغوش ملت ایران بازگشتید؟

سیامک حاتمی: خوب زندگی کردن در درون مناسباتی که سراسر توهین به انسان و اهمیت ندادن به آمال و آرزوهای او بود در نهایت آدمی را از چنین شرایط و روابطی منزجر می کند. هر چند که با سیستمی از شستشوی مغزی و بی هویت نمودن افراد را وادار کنند تا چنین شرایطی را زندگی آرمانی و ایده آل فرض کنند. آرش جان شما خود بیش از من در متن مناسبات اینها قرار داشتی و به خوبی بر زوایای درونی تشکیلات مجاهدین آگاهی و شناخت کاملی داری. درتشکیلات رجوی پانزده سال در واقع وقت تلف کردم. جوانی ام در تشکیلات رجوی گذشت. بگذارید مثالی را خدمتتان عرض کنم تشکیلات رجوی به دربار پادشاهان قدیم می ماند که رهبری آن حتی فکر می کرد خورشید و ماه باید به فرمان پادشاه طلوع و غروب کنند آری رجوی در پوش اسلام یعنی خواستگاه توحیدی تمامی مردم ایران (مسلمانان) از نام امام حسین و انبیاء سوء استفاده کرد. مدعی اسلام انقلابی، اسلام ناب توحیدی شد نام حسین را بر دهان کثیفش برد و خود را امام زمان نامید و سخت در روی زمین قلبهای پاک و بی گناه فرزندان ایران را فریب داد و اغفال کرد. در حقیقت چون خون آشامی خونهای آنها را نوشید و کاخ پوشالی خود را در قرارگاه اشرف بر گرده ی هزاران نفر فریب خورده و ساده دل ساخت. آری رجوی معنی دموکراسی و آزادی را نمی دانست او استاد بی نظیر تاریخ در سر بریدن کلمات و مفاهیم مقدس و متعالی بود. او از جوانمردی بویی نبرده بود. در یکی از نشست های رجوی خودم شاهد بودم که او ریاکارانه گفت: من سیته زن آقا علی هستم. اما کسی نبود به رجوی بگوید: مگر امام علی همیشه زره بی پشت نمی پوشید و شجاعانه در پیشاپیش صفوف نبرد، ذوالفقار می کشید ولی تو همیشه در بزنگاههای تاریخی یا فرار می کردی یا در صفوف آخر لشگر با خیال راحت شمشیر را هم از غلاف نمی کشیدی. رجوی فریبکارانه می گفت: پی و ساروج تشکیلات من از طلای ناب توحیدی اسلام مهدی است و سردر آن، فدا و صداقت. اما امام حسین عاشورا را آفرید و شهید شد. امام حسین چراغها را خاموش کرد تا انسانها با شرم صحنه مبارزه را ترک نکنند و امام خویش را تنها بگذارند و خود ماند ولی رجوی هر وقت چراغها را خاموش کرد یا ناپدید شد یا در کیلومتر ها دورتر از میدان جنگ ناظر صحنه ی درگیری نیروهایش بود. رجوی اما دیگر نمی توانست مثل سابق فریبکارانه رفتار بزدلانه ی خویش را هم مثل بقیه موضوعات به متشابهات ربط دهد علیرغم اینکه استاد این کارها بود و افراد مستقر در قرارگاه اشرف و سایر پایگاهها به عمق فریبکاری رهبری مجاهدین پی برده بودند.

در بعد از جنگ ماهیت رهبری مجاهدین برای بیشتر افراد مستقر در قرارگاه اشرف رو شد. اغلب افراد به این نتیجه رسیدند دوران و زمانه ی تشکیلات رجوی بسر آمده است و تشکیلات رجوی در واقع منسوخ شده است. به راستی این باتلاق و فاضلاب تاریخی را باید خشکاند و نابود کرد. تشکیلاتی که قوم لوط تربیت کرد و آدم آهنی، ارواح دجاله و یخ زده و وجودهای سرد و بیروح را آفرید، رجوی در کار خدا دست برد و زن و مرد را جدا کرد او به زور و با تحمیل افکار زشت خویش، نفس ها و خونهای انسان ها که باید متعلق به خدا باشد را در پوش رهبری عقیدتی در چارچوب کسر رهایی = بین خودش و خانم مریم تقسیم کرد. فاجعه تاریخی که هیچ دیکتاتوری مرتکب نشد. رجوی خائن و منافق به خدا و خلق و ملیت و فرهنگ ایران و ایرانی شد. واقعا ننگ تاریخ بر رجوی باد. او کجاست که جواب این همه خونریزی را بدهد. در مدت پانزده سال به طور آشکار و ملموس اسلام رجوی را دیدم. او حداقل جسارت این را نیز نداشت که بعد از سقوط حکومت متفور و خونریز صدام و رو شدن حقایق مزدوری او برای فرماندهان اطلاعاتی عراق و خیانت به منافع ملی ایرانیان در حضور ملت ایران اعتراف کند چه خیانت هائی را انجام داده است و چه بلایی سر فرزندان این کشور آورده است.

ادامه دارد…

Print Friendly, PDF & Email نسخه چاپی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.