<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>محمد رضا گلی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%da%af%d9%84%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/محمد-رضا-گلی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 27 Sep 2025 11:02:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>محمد رضا گلی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/محمد-رضا-گلی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>یکی از تفاوت های داخل تشکیلات رجوی با دنیای خارج از تشکیلات</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66533</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66533?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Sep 2025 10:50:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66533</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز سه مهر تاریخ تولد من بود. مطلبی به ذهنم زد که ترجیح دادم با بقیه به اشتراک بگذارم. من حدود 24 سال در داخل سازمان مجاهدین خلق فعالیت کردم. خوشبختانه سال 90 درست یک ماه بعد از وقایع 19 فروردین از آن زندان بزرگ فرار کردم. سپس به ایران برگشتم و تشکیل خانواده دادم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66533">یکی از تفاوت های داخل تشکیلات رجوی با دنیای خارج از تشکیلات</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز سه مهر تاریخ تولد من بود. مطلبی به ذهنم زد که ترجیح دادم با بقیه به اشتراک بگذارم.</p>
<p>من حدود 24 سال در داخل سازمان مجاهدین خلق فعالیت کردم. خوشبختانه سال 90 درست یک ماه بعد از وقایع 19 فروردین از آن زندان بزرگ فرار کردم. سپس به ایران برگشتم و تشکیل خانواده دادم و خوشبختانه دو دختر دارم که دوقلو هستند که به زندگی ام رنگ و بوی دیگری داده اند. بهتر است بگویم صفا بخشیدند.</p>
<p>حالا می خواهم فرق دنیایی که در داخل تشکیلات رجوی داشتم را با دنیایی که الان دارم بیان کنم. در داخل تشکیلات من به واقع فراموش کرده بودم اصلاً چه روزی بدنیا آمدم. تاریخ تولدم را کاملا فراموش کرده بودم. چرا؟ زیرا در داخل تشکیلات برای اعضای سازمان ارزشی قائل نمی شوند، افراد حق ندارند برای خود جشن تولد بگیرند، این کار در داخل سازمان ممنوع بود و مارک زندگی طلبی می زنند! فقط برای یک نفر در داخل سازمان جشن تولد گرفتن آزاد بود آن هم برای صاحب عله (مسعود رجوی) بود. به مناسبت روز تولد مسعود هر سال در مقرها جشن می گیرند و شیرینی پخش می کنند. افراد مانند ربات دست افشان و پا کوبان به رجوی تبریک می گویند!</p>
<div id="attachment_66534" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-66534" class="size-full wp-image-66534" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-Birthday-2025-2.jpg" alt="محمدرضا گلی اسکاردی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-Birthday-2025-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-Birthday-2025-2-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-Birthday-2025-2-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-66534" class="wp-caption-text">محمدرضا گلی اسکاردی</p></div>
<p>آری واقعاً من فراموش کرده بودم چه روزی بدنیا آمدم اما وقتی به ایران آمدم! خاطره روز تولدم را خانواده ام زنده کردند. هر سال مرا غافلگیر کرده، ضمن دادن هدایای ارزشمند به من، روز تولدم را گرامی داشته و ساعتی را در کنار هم جشن می گیریم. جالب این است که در دنیای خارج از سازمان در ایران، قبل از این که خودم متوجه شوم که فردا روز تولدم است از طرف بانک ها و موسسه های دیگر برایم پیامک می آید و روز تولدم را به من تبریک می گویند، قابل توجه است که در دنیای بیرون از سازمان مجاهدین خلق برای انسانها ارزش قائل می شوند اما در داخل سازمان نه تنها ارزش قائل نمی شوند، حتی نمی توانی با دوستانت در کنار هم باشید و خاطره گذشته را به یاد بیاورید. این عمل در داخل تشکیلات جرم دارد!<br />
محمدرضا گلی اسکاردی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66533">یکی از تفاوت های داخل تشکیلات رجوی با دنیای خارج از تشکیلات</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66533/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ترهات سایت رجوی علیه اعضای انجمن نجات مازندران</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66023</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66023?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Aug 2025 11:42:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66023</guid>

					<description><![CDATA[<p>هر وقت اعضای انجمن نجات دست به افشاگری علیه این سازمان جهنمی زدند سایت های سازمان مثل همیشه به دروغ متوسل شدند و علیه جدا شده ها به لجن پراکنی روی آوردند. همگی دیدیم که یک بار دیگر سایت ایران افشاگر به بازنشخوار دروغ هایش متوسل شده تا شاید بر روی آفتاب حقیقتی که اعضای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66023">ترهات سایت رجوی علیه اعضای انجمن نجات مازندران</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هر وقت اعضای انجمن نجات دست به افشاگری علیه این سازمان جهنمی زدند سایت های سازمان مثل همیشه به دروغ متوسل شدند و علیه جدا شده ها به لجن پراکنی روی آوردند.</p>
<p>همگی دیدیم که یک بار دیگر سایت ایران افشاگر به بازنشخوار دروغ هایش متوسل شده تا شاید بر روی آفتاب حقیقتی که اعضای نجات یافته از فرقه منحوس مجاهدین خلق با افشاگری هایشان ایجاد کرده اند، سایه تاریکی بیاندازد.</p>
<p>اینکه سایت منتسب به سازمان مسعود اینگونه علیه ما اعضای جدا شده بددهنی کند، چیز عجیبی نیست. ما همیشه شاهد بوده و هستیم که رجوی هر موفع در تنگنا قرار بگیرد پاچه این و آن را می گیرد و جفنگیات به هم می بافد.</p>
<p>سایت ایران افشاگر ، درباره شخص بنده مدعی شده است که؛ وقتی من از سازمان جدا شدم در حالی که در هتل مهاجر مستقر بودم وزارت اطلاعات مرا برای توجیه به تهران برد و بعد از آموزش های ضروری به بغداد برگردانده تا در کنفرانس مطبوعاتی علیه سازمان موضع بگیرم!!</p>
<p>من نمی دانم چه جوری وزارت اطلاعات ایران در عرض یک ماه یا دو ماه مرا جذب خودش کرد؟! به واقع جای تعجب است در حالی که من 23 سال در داخل تشکیلات سازمان بودم آن همه مغزشویی و آن همه بحث های ایدئولوژیک که از سوی رجوی انجام شده بود، چطور یک ماهه دود شد و من از این ور طیف به آن ور طیف غلطیدم؟! در حالی که من در همان هتل مهاجر با تعداد دیگری از دوستان شب و روز با هم بودیم. حتی اگر بیرون هم می رفتیم با هم می رفتیم. چه جوری شد من به تهران رفتم آنها خبردار نشدند، جای سئوال است!</p>
<p>هر حال اگر این سازمان به دروغ دست نزند کارش پیش نمی رود با دروغ زنده است و با دروغ خط خود را ترسیم می کند.</p>
<p>لازم است یادآوری کنم ما در آن کنفرانس مطبوعاتی علیه سیاست های غلط رجوی دست به افشاگری زدیم. باید بگویم درگیری 19 فروردین را خود رجوی رقم زد و در آن حمله باعث و بانی کشته شدن 36 نفر و نزدیک به 1000 مجروح بود. لجاجت بچه گانه رجوی باعث آن همه کشته و مجروح گردید. وی هرگز حاضر نبود به قوانین دادگاه های عراق جهت باز پس دادن زمین های کشاورزی روستائیان که در زمان صدام حسین به زور غصب شده بود تن دهد. دولت عراق در قدم اول نمی خواست به زور متوسل شود، فرماندهان عراقی بارها با مسئولین سازمان در رابطه با زمین های کشاورزی مذاکره کردند اما متاسفانه به دستور شخص رجوی نمایندگان سازمان زیر بار قوانین عراق نرفتند ، نهایتاَ عراقی ها به زور متوسل شدند و زمین های مورد نظر را از چنگ رجوی در آوردند .<br />
نتیجه سماجت رجوی چه بود؟ نهایتاً مجبور شدند به لیبرتی نقل مکان کنند در حالی که رجوی اگر قوانین عراق را به رسمیت می شناخت بدون درگیری آن داستان خاتمه پیدا می کرد .</p>
<p>وقتی دستگاه تبلیغاتی رجوی بر علیه ما اعضای انجمن نجات مازندران در سایت خودش قلم فرسایی می کند نشان می دهد افشاگری ما دقیقاً به هدف اصابت کرده و توانسته ایم گوشه ای از دروغ پردازی های فرقه را افشا کنیم، البته طی سالیان شاهد تهمت های فرقه رجوی بودیم.</p>
<p>باید به مسئولین سازمان بگویم که هر چقدر می توانید توهین و افترا که شایسته تشکیلات رجویست نثار ما کنید ما انگیزه می گیریم تا بیشتر علیه تشکیلات رجوی دست به افشاگری بزنیم تا همگان بفهمند سازمان مجاهدین در کجای تاریخ قرار گرفته است .</p>
<p>اگر رجوی اعتقاد دارد افشاگری ما ارزشی ندارد چرا دستگاه تبلیغاتی رجوی خودش را به آب و آتش می زند و علیه ما جدا شده ها موضع می گیرد؟! دیگر این سازمان نمی تواند با دروغ و فریب خط خودش را پیش ببرد. در شرایط کنونی در حالی که این سازمان در آلبانی بسر می برد فقط می تواند برای جناح جنگ طلب غربی و صهیونیستی دم تکان دهد و با این جانیان دوستی بر قرار کند، ماهیت این سازمان امروز برای همگان روشن گردیده است. مسعود و مریم رجوی اکنون آلت دست صهیونیستها هستند و از هیچ جنایتی هم فروگذار نمی کنند.</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66023">ترهات سایت رجوی علیه اعضای انجمن نجات مازندران</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66023/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ما اینجا به کوری چشم رجوی از ته دل می خندیم و شادی می کنیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65897</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65897?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Jul 2025 06:43:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65897</guid>

					<description><![CDATA[<p>وقت را غنیمت شمردم و همه خانواده را شام در خانه خودم دعوت کردم تا یک دورهمی صمیمی و به یاد ماندنی در کنار هم داشته باشیم. آن شب من برای این که سکوت را بشکنم و برای تلطیف فضا خاطراتی را برای جمع حاضر تعریف کردم ، خاطراتی از داخل تشکیلات. هر چه می [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65897">ما اینجا به کوری چشم رجوی از ته دل می خندیم و شادی می کنیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>وقت را غنیمت شمردم و همه خانواده را شام در خانه خودم دعوت کردم تا یک دورهمی صمیمی و به یاد ماندنی در کنار هم داشته باشیم. آن شب من برای این که سکوت را بشکنم و برای تلطیف فضا خاطراتی را برای جمع حاضر تعریف کردم ، خاطراتی از داخل تشکیلات. هر چه می گفتم مایه تعجب همگان بود، وقتی می گفتم ما حق نداشتیم ارتباط دوستی با اعضای سازمان برقرار کنیم، ما حق نداشتیم با همدیگر در مورد زندگی گذشته حرف بزنیم و این عمل محفل به حساب می آمد و بعدش مواخذه می شدیم، کمپ سازمان عملاً عین زندان است با این تفاوت که در زندان با ذهن افراد کاری ندارند اما در داخل تشکیلات باید هر آنچه که در فکرتان و ذهنتان می گذرد را بنویسید و به عنوان یک گناه در نشست عملیات جاری در بین جمع بخوانید و اقرار کنید. بعدش هم از سوی آن جمع به فرد سوژه انتقاد می شد نه به شکل درست بلکه با توپ و تشر و داد و فریاد توام با هتک حرمت و تخریب شخصیت آن فرد. آری رجوی یعنی همین. در ادامه اشاره کردم مردم ممکن است دورنمای رجوی را بشناسند اما در داخل تشکیلات، همین موارد است و تازه من به گوشه ای کوچک اشاره کردم.</p>
<p>در ادامه محدودیت های دیگر را بر شمردم، اعضای سازمان حق ازدواج نداشته و ندارند. فقط باید به مسعود رجوی عشق می ورزیدند، ازدواج ممنوع بود و حتی افرادی که پیش تر ازدواج کرده بودند بایستی طلاق می گرفتند و سه طلاقه می کردند. این امر اجباری بود کسی حق اعتراض نداشت. اگر این وسط کسانی هم اعتراض می کردند به آنها مارک نفوذی می زدند و در نهایت اگر می خواستند از سازمان جدا شوند آنها را تحویل زندان ابوغریب می دادند و به سرنوشت نامعلومی گرفتار می شدند.</p>
<p>در داخل تشکیلات اجازه تماس با خانواده ممنوع بود ، استفاده از وسایل ارتباط جمعی ممنوع بود ، گزارش روزانه و انتقاد از خود اجباری ، گزارش غسل هفتگی اجباری بود. اعضای سازمان مجبورند هر انتقادی را که از سوی مسئولین تشکیلات به آنها می شود را اگر دروغ هم باشد قبول کنند. اعضای سازمان مجبورند رجوی را مانند بت ستایش کنند. خلاصه گفتنی ها زیاد است بیش تر از این سر شما را درد نمی آورم.</p>
<p>به آنها گفتم ما امشب این دورهمی را گذاشتیم تا خوش باشیم دل شما را بیش از این مکدر نمی کنم. در این بین یکی از مهمانان به من گفت این چه دنیایی بود که شما داشتید شما که در زندان بودید شما که ادعای آزادی و آزادیخواهی داشتید! با این تفاصیل اول باید خودتان را آزاد می کردید سپس به آزادی دیگران فکر می کردید، وی اشاره کرد من نتیجه می گیرم سر تا پای رجوی شرک مجسم است. در ادامه من گفتم این مواردی را که اشاره داشتم اندکی است از آنچه به من گذشته است. اوضاع داخل تشکیلات خیلی خراب و وخیم است.</p>
<p>سپس از یکی از مهمان ها که باید بگویم آدم خوش بیان و اهل بگو و بخند هم هست دعوت کردم برای ما جوک تعریف کند تا بخندیم و شاد باشیم و فضا عوض شود. البته او هم شروع کرد و ما آن شب بسیار خندیدیم، لا به لای جوک گفتن ها، گفتم لعنت به رجوی که خنده را هم از ما دریغ کرده بود تا هر چه می توانست سگ دعوا راه می انداخت اما اینجا ما به کوری چشم رجوی از ته دل می خندیم و شاد هستیم، خلاصه آن شب استثنائی را تا پاسی از شب سر کردیم. جای بقیه دوستان خالی.</p>
<p>آرزو می کنم بقیه دوستانی که هنوز هم در بند رجوی گرفتارند هر چه زودتر آزاد شده و بدور از تشکیلات جهنمی رجوی زندگی آزادی را در پیش بگیرند.</p>
<p>به امید آن روز</p>
<p>محمد رضا  گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65897">ما اینجا به کوری چشم رجوی از ته دل می خندیم و شادی می کنیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65897/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک کوهپیمایی دل انگیز در کنار دوستان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65783</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65783?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 Jul 2025 12:05:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65783</guid>

					<description><![CDATA[<p>هفته قبل با تعدادی از بچه محله هایم روز جمعه به دل کوه زدیم و خاطره ای فراموش نشدنی برایمان ثبت شد. اغلب دوستان از هم سن و سالهای خودم بودند که در این راهپیمایی شرکت کردند. راهپیمائی در جنگل هیرکانی که بهترین و بزرگترین و متنوع ترین جنگل دنیاست و زیبائی وصف ناپذیری دارد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65783">یک کوهپیمایی دل انگیز در کنار دوستان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هفته قبل با تعدادی از بچه محله هایم روز جمعه به دل کوه زدیم و خاطره ای فراموش نشدنی برایمان ثبت شد. اغلب دوستان از هم سن و سالهای خودم بودند که در این راهپیمایی شرکت کردند. راهپیمائی در جنگل هیرکانی که بهترین و بزرگترین و متنوع ترین جنگل دنیاست و زیبائی وصف ناپذیری دارد را رقم زدیم. وقتی بعد از ساعت ها نصف راه را که همواره سربالایی بود پیمودیم برای تنفس استراحت کردیم و زیبایی طبیعت را نگاه می کردیم واقعاً حیرت انگیز بود و محو تماشای جنگل شمال ایران که درختان تنومندی دارد و بسیار پوشیده است شدیم. وقتی آسمان را نگاه می کردیم به سختی می توانستیم خورشید را ببینیم توی مسیر احساس می کردم همواره چتری را در بالای سرمان داریم و سایه انداخته است.</p>
<p>بهر حال به کوری چشم رجوی بعد از 2 ساعت راهپیمایی به بالای بلندترین قله جنگل رسیدیم و در آن محل اطراق کردیم. آن محل معروف به 7 چشمه بو.د چشمه های جوشان با آب گوارا و خنک از دل زمین فواره می زد. به محض این که به آن محل رسیدیم بچه ها میوه هایی که با خود آورده بودند را در داخل چشمه گذاشتند تا خنک شود و بعداً نوش جان کنیم. سپس زیر درختان سر به فلک کشیده دراز کشیدیم تا نفسی تازه کنیم.</p>
<p>در آن زمان من به یاد حضورم در داخل سازمان جهنمی فرقه رجوی افتادم واقعاً عین یک جهنم بود وقتی اینجا را با سازمان مجاهدین مقایسه می کنم، می گویم جهنم واقعی و بدتر از جهنم جایی جز سازمان نیست و نداریم. افسوس خوردم که چرا سالها این نعمت خدا دادی را بیخیال شدم و بهترین دوره جوانیم که حدود 24 سال بود را در داخل تشکیلات رجوی گذراندم، در حالی که حتی برای یک نمونه هم هیچ خاطره ی خوشی از سازمان ندارم. چرا که همواره فشار روحی و روانی که به دستور دیکتاتور رجوی روزانه اعمال می شد را از روی ناچاری تحمل می کردیم. خودم را سرزنش می کنم چرا خودم را بدون هیچ و پوچ به سازمان سپردم و چه بلاهایی سر من و ما وارد کردند. آیا بلایی بدتر از سازمان روی کره خاکی وجود دارد من در پاسخ می گویم نداریم و نخواهیم داشت. تنها در سازمان به رهبری رجوی است که هیچ ارزشی برای اعضای خود قائل نمی شوند.</p>
<div id="attachment_65784" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-65784" class="wp-image-65784 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-202507-2.jpg" alt="محمد رضا گلی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-202507-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-202507-2-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-202507-2-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-65784" class="wp-caption-text">محمد رضا گلی در کنار دوستان کوهنورد</p></div>
<p>اگر بخواهم اینجا را با سازمان مقایسه بکنم مقایسه مع الفارقی است. به زبان ساده عین جهنم و بهشت است ، همین عبارت را در داخل سازمان وقتی با یک عراقی همسفر شده بودم به من گفته بود. روزی من به همراه تعدادی راننده کمرشکن در ایام سال 70 داشتم تانک ها را با کمرشکن عراقی ها به شهر جلولا می بردم با راننده عراقی که در داخل کابین کمرشکن نشسته بودم صحبت کردم ، او اول خودش را معرفی کرد و گفت من دوران اسارتم را در ایران سپری کردم من از او سوال کردم اسارت را در کدام شهر سپری کردید او گفت شهر ساری ، سپس از من سوال کرد تو بچه کجایی ؟ من به او جواب دادم اتفاقاً من هم بچه ساری هستم او با تعجب به من نگاه کرد و گفت واقعاً؟ گفتم درست است ، بعد به او گفتم من آن زمان که در شهر ساری زندگی می کردم اسرا را در پادگان داخل شهر نگهداری می کردند که به خیابان ارتش معروف بود، بعد به او گفتم اتفاقاً هر روز از همان مسیر به دبیرستان می رفتم از لابه لای نرده ها اسرا را می دیدم که در محوطه قدم می زدند. او حرفم را تایید کرد و بعد رو به من گفت چطور شمال که عین بهشت است را ول کردید و به سازمان آن هم در عراق که عین جهنم است آمدید؟ من به او گفتم این کارم از یک انگیزه ای برخوردار بود ، اما حالا دیگر نه راه پس دارم و نه راه پیش ، زیرا شناخت مکفی نسبت به سازمان نداشتم خیلی احساسی برخورد کردم و نتیجه اش این شد الان در داخل جهنم هستم.</p>
<p>از این بحث بگذرم می خواهم بگویم حتی آن فرد عراقی هم تعجب کرده بود چرا من سازمان را انتخاب کردم، حالا در جنگل شمال در کنار دوستان قدیمی ام به خوشی می گذرد اگر حتی یک روز هم به عمرم باقی مانده باشد باز هم انتخابم به آزاد زیستن و آزاد مردن است ارزش همین یک روز بالاتر از هر نوع اسارتی که ولو سالیان به آن تن داده باشم است.</p>
<p>در جمع دوستان یکی از بچه ها خیلی خوش رو و خوش صحبت بود برای ما برنامه کمدی اجرا کرد خیلی خندیدیم واقعاً من که داشتم از خنده روده بر می شدم بعد از اتمام برنامه هنری ، دوستان آتش به پا کردند و بساط کباب راه انداختند خلاصه جای همه دوستان خالی به من که خیلی خوش گذشت. به کوری چشم رجوی ها، از این گشت گذارهای دورهمی زیاد می رویم.</p>
<p>و من در همین دورهمی های دوستانه و صمیمی و در این دنیای آزادی که نفس می کشم سعی می کنم روزهای تلخ و تاریک و آموزه های مسموم رجوی و سازمانش را از ذهن و ضمیرم پاک کنم.</p>
<p>باشد روزی همه دوستان از شر رجوی خلاص شده و به دنیای آزاد بر گردند.</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65783">یک کوهپیمایی دل انگیز در کنار دوستان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65783/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>درباره موضعگیری سخنگوی مجاهدین در قبال حضور جدا شده ها در دادگاه</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65329</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65329?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Jun 2025 06:55:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65329</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از حضور در سی و چهارمین جلسه دادگاه محاکمه 104 تن از عوامل جنایت کار سازمان مجاهدین این بار سخنگو و بخوانید رجوی مانند مار به خودش پیچیده تا شاید با فحش و ناسزا گفتن به من و اعضای جدا شده درمانی برای خود داشته باشد. وقتی سخنگوی سازمان که همه می دانیم منظور [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65329">درباره موضعگیری سخنگوی مجاهدین در قبال حضور جدا شده ها در دادگاه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از حضور در سی و چهارمین جلسه دادگاه محاکمه 104 تن از عوامل جنایت کار سازمان مجاهدین این بار سخنگو و بخوانید رجوی مانند مار به خودش پیچیده تا شاید با فحش و ناسزا گفتن به من و اعضای جدا شده درمانی برای خود داشته باشد.</p>
<p>وقتی سخنگوی سازمان که همه می دانیم منظور همان رجوی است در قبال حضور جدا شده ها در دادگاه موضعگیری می کند، نفس همین موضعگیری نشان می دهد حضور جدا شده ها در دادگاه به عنوان شاهد دقیقاً به هدف خورد، اگر صدای سازمان در نمی آمد باید ما به خودمان شک می کردیم که به هدف نزدیک نشدیم. رجوی وقتی خودش به میدان می آید و جیغ بنفش وی بلند می شود یعنی راهی که ما رفتیم درست است.</p>
<p>اگر به گذشته نگاهی بیندازیم مجاهدین هر زمان که در مقابل منتقدین کم می آورد طرف مقابل را به وزارت اطلاعات منسوب می نمود. این تاکتیک سازمان هم در رابطه با شخصیت ها صادق است و هم در رابطه با گروهها و سازمان های سیاسی، ناگفته نماند این خط برای ما شناخته شده است. هر جا رجوی کم آورد چاک دهنش را باز کرده و حرف مفت نثار این و آن می کند ، من یادم است وقتی از سازمان جدا شدم دقیق تر بگویم از چنگ سازمان در اشرف عراق فرار کردم بعد از مصاحبه مطبوعاتی سازمان مدعی شد من قبل از مصاحبه در بغداد از جانب سفارت به تهران اعزام شدم و در وزارت اطلاعات توجیه شدم سپس به عراق برگشتم و در مصاحبه مطبوعاتی علیه سازمان موضعگیری نمودم، ما تعدادی از دوستان همان زمان که در هتل مهاجر مستقر بودیم از موضعگیری سازمان که مطلع شدیم می خندیدیم و بچه ها به من می گفتند شما کی به ایران رفتید ما خبردار نشدیم!</p>
<p>واقعیت این است رهبری سازمان ظرفیت یک انتقاد ساده را در درون خودش نداشته و ندارد، این را نه من بلکه همه جدا شده ها می گویند، حال چه رسد به این که یکی بیاید مستقیم در مطبوعات به سازمان انتقاد کند.</p>
<p>رجوی بداند با مارک زدن ها و لجن پراکنی نمی تواند جدا شده ها را ساکت کند ما جدا شده ها دست از افشاگری علیه سازمان بر نمی داریم، امروز برای همه ثابت شده مزدور رجویست روزگاری برای صدام مزدوری می کرد حالا هم برای اسرائیل مزدوری می کند! سازمانی که با شعار ضد امپریالیستی در فاز سیاسی هوادار جذب می کرد در شرایط کنونی به همگان ثابت کرد همه آن شعارها جز فریب چیزی نبود چرا که می بینیم به قول رجوی، گفته خط موازی با آمریکا را باید در پیش بگیریم نتیجه این خط همان استقبال دیدنی و فرش قرمز پهن کردن برای عناصر افراطی است که نمونه اش را در اشرف 3 دیدیم ، دیگر برای کسی پوشیده نیست مزدور کیست ؟ باید رهبری سازمان خجالت بکشد نسخه بمباران و تحریم را برای مردم ایران می پیچد. شما به کجا رسیدید که به چنین کار کثیفی تن می دهید؟! در پایان اشاره کنم شما را از دادگاه خلاصی نیست باید منتظر باشید نتیجه دادگاه نهایتاً به استرداد شما ختم شده و سپس در ایران به جزای اعمالتان خواهید رسید .</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65329">درباره موضعگیری سخنگوی مجاهدین در قبال حضور جدا شده ها در دادگاه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65329/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰- قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65119</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65119?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 May 2025 06:15:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65119</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل گفتم که پدرم از من خواسته بود که به ایران برگردم و من برای پدرم توضیح دادم که برای منی که حکومت ایران را قبول ندارم، این موضوع ریسک دارد و ممکن است مورد آزار و اذیت قرار بگیرم. پدرم گفت شما می توانید تحقیق کنید. تعدادی از دوستان شما به ایران [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65119">خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰- قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65031">قسمت قبل</a> گفتم که پدرم از من خواسته بود که به ایران برگردم و من برای پدرم توضیح دادم که برای منی که حکومت ایران را قبول ندارم، این موضوع ریسک دارد و ممکن است مورد آزار و اذیت قرار بگیرم.</p>
<p>پدرم گفت شما می توانید تحقیق کنید. تعدادی از دوستان شما به ایران برگشتند و مانند هر شهروندی زندگی خودشان را دارند. می توانید با آنها تماس بگیرید و مطمئن شوید مشکلی در ایران متوجه شما نیست. خلاصه کنم با اصرار خانواده و البته با تحقیقی که خودم انجام داده بودم نتیجه گرفتم هیچ تهدیدی متوجه حال من در ایران نیست. بنابراین می توانم به ایران بر گردم و به پدرم جواب مثبت دادم و سپس نزد صلیب سرخ رفتم و درخواستم را مطرح کردم. نماینده آنها هم به من گفت ممکن است زمان زیادی طول بکشد تا مورد موافقت ارگان های امنیتی ایران قرار بگیرید اگر تایید شدید شما می توانید به ایران بر گردید آن هم زیر نظر صلیب سرخ، اگر تایید نشدید مجبورید به یکی از کشورهای اروپایی برگردید. من هم گفتم اشکالی ندارد صبر می کنم تا جواب بگیرم. در نهایت بعد از سه ماه جواب آمد که می توانم به ایران بر گردم. من به همراه تعدادی از دوستانم با همراهی صلیب سرخ به ایران برگشتیم.</p>
<p>فضایی که از ایران داشتیم همان خبرهایی بود که از جانب سازمان به ما منتقل شده بود. ما هم با همان ذهنیت ها وارد تهران و وارد جامعه شدیم و ناخودآگاه دنبال رد پای خبرهایی بودیم که سازمات در بولتن هایش چاپ می کرد و در اختیار ما می گذاشت.</p>
<p>ما با ذهنیتی وارد تهران شده بودیم که به ما گفته بودند در داخل ایران مخصوصاً شهرهای بزرگ اکثر جوانها معتادند. توی خیابانهای اصلی شهر معتادها پرسه می زنند و در کوچه و خیابانها با حالت نزار معتادان ولو هستند و در کل فضایی که از داخل به ما منتقل کرده بودند می گفتند در خیابانهای شهر اگر معترضی را بگیرند بی مهابا حلق آویز می کنند، دسته دسته آدم ها را روی جرثقیل آویزان می کنند، خلاصه تصویری را که از داخل داشتیم بسیار غم انگیز بود. با این سابقه ذهنی وارد شهر تهران شدیم و دنبال سوژه می گشتیم.</p>
<p>مسئولینی که ما را از صلیب سرخ تحویل گرفته بودند، ما را به تهران بردند و در آنجا مستقر شدیم و بعدش ما را در اختیار خودمان گذاشتند تا در شهر گشتی بزنیم و حال و هوا عوض کنیم. ما که چند نفر بودیم به صورت جمعی گشتی در تهران زدیم ، ولی آثاری از به دار زدن ها یا معتادهایی که کنار خیابان افتاده باشند را ندیدیم، خبرهای سازمان تماماً واهی و پوچ بود، یک بار دیگر برای ما ثابت شد دروغ اساساً سر منشاء تبلیغات این سازمان جهنمی است.</p>
<p>بعد از مدتی به نزد خانواده های خودمان برگشتیم. در حالی که به سمت شمال می آمدیم یکی از افراد از من سئوال کرد آیا این همه مدت که در ایران نبودید ایران تغییراتی کرده یا خیر؟ من گفتم به نظرم خیلی تغییر کرده. تهران اساساً آن تهران قدیم نیست خیلی تغییر کرده ، وقتی وارد شهر خودم ساری شدم تغییرات واقعاً محسوس بود. بعضی از موقعیت ها برایم قابل تشخیص نبود و عنوان کردم فضایی را که ما از داخل ایران داشتیم فکر می کردم به عقب برگشتیم اما می بینم تماماً دروغ بود. سازمان برای این که ذهن اعضای خودش را مسموم کند همواره دروغ را به خورد ما می دادند تا بدین وسیله بدبینی و تخم کینه را در ما بکارند و ما را هم مطیع خودشان و در عین حال چشم و گوش بسته هدف سازمان را دنبال کنیم و رجوی هم برای رسیدن به امیال پلید خودش به خوبی از ما استفاده می کرد. در حقیقت اعضای سازمان مانند دستمال یکبار مصرف هستند تا وقتی توان دارند از آنان استفاده می کنند اما همین که ناتوان شدند مانند دستمال به دور انداخته می شوند.</p>
<p>داشتم می گفتم به کوری چشم رجوی ما به نزد خانواده های خودمان برگشتیم و اتفاقاً از ما استقبال گرمی هم بعمل آمد. هم از جانب خانواده، فامیل و دوستان و همه آنهایی که من را می شناختند به گرمی از من استقبال کردند. بر خلاف انتظار من فکر می کردم شاید از سوی خانواده های شهید یا از سوی خانواده های دیگر مورد بی مهری قرار بگیرم اما دیدم برعکس با ما ارتباط بسیار خوبی و انسانی بر قرار کردند، باز در دلم گفتم لعنت به رجوی ، که چه فضایی برای ما درست کرده بود، چون خودش قصی القلب بود، اینور همه را قصی القلب معرفی می کرد.</p>
<p>بعد از یک سال کار در ایران، تشکیل خانواده دادم و صاحب دو فرزند شدم. عرصه جدیدی به رویم باز شد که خیلی هم شیرین است.<br />
ما جدا شده ها بعد از ماهها و سالها کار در ایران، هر چه جلوتر می آئیم به کانون فساد رجوی بیشتر پی می بریم. شناخت ما نسبت به دروغ پردازی های رجوی بیشتر می شود. در پایان آرزو می کنم دوستانی که هنوز در اشرف 3 گرفتار هستند هر چه زودتر آزاد شوند و هر کجای این دنیا که دوست دارند آزادانه و بدون قید و شرط تشکیلاتی زندگی کنند به امید آن روز.</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65119">خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰- قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65119/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰- قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65031</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65031?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 10 May 2025 05:02:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65031</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل در مورد نحوه فرار از اشرف به همراه دوستم توضیح دادم که چگونه و با چه ریسکی توانستیم از اشرف خارج شویم و شاهد بالا و پائین پریدنهای مسئولین سازمان در داخل اشرف بودیم و آنجا بود که معنی جدا شدن به دور از تشکیلات را فهمیدم. بعد از فرار از اشرف [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65031">خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰- قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64979">قسمت قبل</a> در مورد نحوه فرار از اشرف به همراه دوستم توضیح دادم که چگونه و با چه ریسکی توانستیم از اشرف خارج شویم و شاهد بالا و پائین پریدنهای مسئولین سازمان در داخل اشرف بودیم و آنجا بود که معنی جدا شدن به دور از تشکیلات را فهمیدم.</p>
<p>بعد از فرار از اشرف در هتل مهاجر بغداد مستقر شدیم و تحت نظر سازمان های بین المللی قرار گرفتیم. داستان فرار ما فضای داخل قرارگاه اشرف را ملتهب کرده بود. اولاً نمی دانستند ما چند نفر بودیم که فرار کردیم ، به همین دلیل شب فرار ما که شب پنجشنبه بود به همه قرارگاه ها دستور دادند که آمارگیری کنند تا بفهمند چند نفر فرار کردند. لازم است اشاره کنم بعد از فرار ما یکی از دوستانم که در یک مقر بودیم او یک ماه بعدش موفق شد فرار کند و ماجرای فرار ما را که در مقر ما چه گذشت بطور کامل برایمان تعریف کرد و گفت بعد از فرار شما از فرماندهی دستور آمده بود نردبانها را با زنجیر روی تنه درخت قفل کنند تا کسی نتواند از این امکان برای فرار استفاده کند. این دستور  بلااستثناء به همه مقرات صادر شده بود. ضمن این که در مقرات تعداد گشت زنی ها را هم زیاد کردند تا کسی نتواند از مقر بدون اجازه خارج شود و رفتن به بیرون مقر برای هر کاری در بیرون مقر حتما با حضور یک مسئول به عنوان ناظر و کنترل کننده ضروری شد و جزء ضوابط تشکیلات شده بود. خلاصه سخت گیری ها زیاد شده بود.</p>
<p>با این وجود باز هم کسانی بودند که با شگردهای جدید از چنگ رجوی فرار می کردند و ما آنان را در هتل مهاجر ملاقات می کردیم. بعد از مدتی ما تعدادی جدا شده که در هتل مهاجر مستقر بودیم یک کنفرانس مطبوعاتی تشکیل دادیم. محل کنفرانس وزارت دفاع عراق بود. در این کنفراس ما دست به افشاگری علیه سازمان زدیم جالب این است بعد از کنفرانس مطبوعاتی سپس سازمان بلافاصله موضع گرفت و گفت :<em> محمدرضا گلی اسکاردی هفته‌های قبل از این نمایش ( منظور کنفرانس مطبوعاتی ) توسط وزارت اطلاعات به ایران برده شده و پس از دریافت آموزش‌های ضروری به بغداد بازگردانده شده است</em>!!!!!</p>
<p>من تا قبل از این خبر هرگز فکر نمی کردم سازمان مجاهدین تا این سطح هم دروغ بگوید. دروغ هایی که مرغ پخته را به خنده وا می دارد. من هنوز در ناباوری بسر می بردم فکر نمی کردم سازمان با دروغ و دغل خط خودش را پیش می برد.</p>
<p>وقتی در داخل سازمان فعالیت می کردم همیشه فکر می کردم منابع خبری سازمان تنها منبع سالم و بدون سانسور است! اما وقتی خبر فوق را راجع به خودم شنیدم که به تهران رفتم و سپس برای کنفرانس مطبوعاتی به بغداد برگشتم واقعاً این خبر واهی و سراپا دروغ مرا به فکر واداشت و مطمئن شدم که سازمان سراپا نیرنگ مجاهدین همه کارهایش را با فریب و دروغ پیش می برد و ابایی از دروغ گفتن هر چند بزرگ ندارد!!ک</p>
<p>ما تعدادی جدا شده که در هتل مهاجر بغداد مستقر بودیم بعد از شنیدن خبر کذب سازمان، دوستان با خنده و طنز می گفتند اسکاردی تو کی به ایران رفتی که ما خبردار نشدیم، دروغ سازمان آنقدر واضح و روشن بود همه را متعجب کرده بود سپس برای همه ما روشن گردید ناف رجوی را با دروغ بریدند به همین دلیل به راحتی دروغ سر هم بندی می کند و به خورد دیگران می دهد.</p>
<p>لازم به ذکر است بگویم در آستانه کنفرانس مطبوعاتی، پدرم و دو تا از برادرانم در بغداد در همان هتل مهاجر به ملاقاتم آمدند. کنفرانس مطبوعاتی که ما برگزار کرده بودیم انعکاس وسیعی داشت ، پدرم خبرها را از تلویزیون دنبال میکرد وقتی خبر جعلی و کذب سازمان مجاهدین را که از طرف وزارت اطلاعات به ایران برده شدم و آموزش های لازم را به من دادند تا در کنفرانس مطرح کنم این خبر حیرت آنها را هم بر انگیخت. بعد از یک هفته دیدار و ملاقات با خانواده ام در بغداد ، به خانواده ام گفتم من به صلیب سرخ درخواست دادم برای پناهنگی به اروپا بر گردم ، پدرم گفت ما خیلی دوست داریم شما به ایران بر گردید همه خانواده و دوستان می خواهند شما را در ایران ببینند. بسه این همه سال دوری ، من به پدرم گفتم نمی توانم ریسک کنم من نظام ایران را قبول ندارم ممکن است مرا مورد اذیت و آزار قرار دهند و &#8230;</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65031">خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰- قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65031/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰-  قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64979</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64979?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 May 2025 07:41:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64979</guid>

					<description><![CDATA[<p>اردیبهشت ماه سال 90 سال آزادی و رهایی، سال فارغ شدن از قید و بندهای تشکیلاتی  سال به خود آمدن و خود آگاهی، سالی به دور از استرس و فشارهای تشکیلاتی ناشی از عملیات جاری و غسل هفتگی، سالی به دور از امر و نهی های تشکیلاتی و تحمیلی اعم از گوش کردن به سخنرانی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64979">خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰-  قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اردیبهشت ماه سال 90 سال آزادی و رهایی، سال فارغ شدن از قید و بندهای تشکیلاتی  سال به خود آمدن و خود آگاهی، سالی به دور از استرس و فشارهای تشکیلاتی ناشی از عملیات جاری و غسل هفتگی، سالی به دور از امر و نهی های تشکیلاتی و تحمیلی اعم از گوش کردن به سخنرانی های رجوی تا نشست های لایه ای و گزارش نویسی های اجباری و سالی به دور از محدودیت های بیشمار که اگر آنها را بر شمارم به درازا خواهید کشید و اکنون مجالش نیست.</p>
<p>به راستی روز 19 اردیبهشت چه روز با صفایی بود. روزی که هرگز فراموشش نمی کنم. روزی که احساس داشتم انگار از زندان آزاد شده باشم، روزی که به معنای دقیق کلمه احساس کردم انسان آزادی هستم و در فضای آزاد نفس می کشم.</p>
<p>بعد از فرار موفقیت آمیز، خودم را به نیروهای عراقی معرفی کردم. دیگر دست سازمان بسته بود نمی توانست علیه ما کاری کند، اما جالب این است وقتی نیروهای سازمان در حین گشت زنی نردبانی که جهت فرار از روی سیاج باقی گذاشته بودیم را دیدند، سراسیمه به فرماندهی قرارگاه اشرف اطلاع دادند و من به همراه دوستم از بیرون قرارگاه که کمتر از 100 متر با آنها فاصله داشتیم، جست و خیزهای میمون وار مسئولین را تماشا می کردیم.</p>
<p>سپس مسئولین، اعضای سازمان را بسیج کردند و مثل مور و ملخ موقعیتی که ما از آن نقطه فرار کرده بودیم را گشتند تا به خیال خام خودشان کسانی را که شاید هنوز در آن حوالی پنهان شده باشند و هنوز موفق به فرار نشده باشند، دستگیر کنند.</p>
<p>غافل از این که ما دیگر از دستریشان خارج شده بودیم. طوری فرار کردیم که گشت سه نفره هم در پای سیم خاردار که بطور مرتب گشت می زدند متوجه حضور ما نشدند و حتی متوجه فرار ما از روی آن سیم خاردار بسیار بلند دور قرارگاه اشرف نشدند. گشت پیاده هنگام برگشت وقتی نردبان را پای سیم خاردار دیدند تازه  متوجه شدند فراری صورت گرفته است.</p>
<p>و چه فرار شیرینی!!</p>
<p>واقعاً صحنه خیلی تماشایی بود. از مسئول اول سازمان گرفته تا بقیه همه به ضلع جنوب آمده بودند و از نزدیک آثاری که ما روی سیم خاردار باقی گذاشته بودیم را مشاهده کردند، ما هم به ریش آنها می خندیدیم و دست تکان می دادیم.</p>
<p>اینجا دیگر داخل قرارگاه اشرف نبود که ما را زندانی یا شکنجه کنند و یا برای ما نشست بگذارند و حرف های رکیک نثارمان کنند. ما دیگر در بیرون قرارگاه اشرف بودیم و ضمن این که پشتمان به خانواده ها گرم بود می دانستیم عده ای هستند در بیرون از قرارگاه اشرف که ما را حمایت می کنند.</p>
<p>آن شب را ما نزد عراقی ها ماندیم. فردایش به بغداد رفتیم و در هتل مهاجر مستقر شدیم. اتفاقاً خانواده هایی از ایران به همان هتل استقرار ما آمدند و با آنها هم صحبت شدیم. بچه های برخی از آنها را می شناختیم و از حال و روز و سلامتی شان به خانواده هایشان خبر دادیم.</p>
<p>سازمان به خانواده ها اجازه ملاقات نمی داد. ضمن این که برخورد تند و تیزی هم با آنها می کرد. حتی با خانواده ها درگیر می شدند تا جایی که به زد و خورد هم کشیده می شد. خلاصه رجوی کینه ای عجیب نسبت به خانواده ها داشت نا گفته نماند شخص رجوی به خانواده ها توهین هم کرده بود حرفی زده بود که لایق خودش است.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64979">خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰-  قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64979/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام نوروزی محمد رضا گلی اسکاردی به دوستانش در اشرف ۳</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64599</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64599?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Mar 2025 07:24:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64599</guid>

					<description><![CDATA[<p>با سلام و به امید روزی که همه دوستانم که اکنون در کمپ مانز آلبانی بسر می برند از غل و زنجیر تشکیلات فرقه ای آزاد شده و به دنیای واقعی بر گردند. عید باستانی نوروز را به همه دوستانم تبریک می گویم امیدوارم با شروع سال جدید ورق جدیدی را برای خودتان رقم بزنید [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64599">پیام نوروزی محمد رضا گلی اسکاردی به دوستانش در اشرف ۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام و به امید روزی که همه دوستانم که اکنون در کمپ مانز آلبانی بسر می برند از غل و زنجیر تشکیلات فرقه ای آزاد شده و به دنیای واقعی بر گردند.</p>
<p>عید باستانی نوروز را به همه دوستانم تبریک می گویم امیدوارم با شروع سال جدید ورق جدیدی را برای خودتان رقم بزنید و در راستای آزادی و نجات خودتان حرکت امید بخشی را آغاز نموده و طلسم اختناق تشکیلاتی را بشکنید و به دنیای جدید وصل شوید .</p>
<p>در ماه مبارک رمضان دعا می کنم دوستانی که هنوز تحت تاثیر فرقه هستند هر چه زودتر به اصل خویش بر گردند و نجات پیدا کنند .<br />
نوروزتان پیروز . پیش به سوی آینده روشن به دور از نظام فرقه ای رجوی .</p>
<p>با آرزوی موفقیت برای همه دوستانم</p>
<p>اراتمند شما اسکاردی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64599">پیام نوروزی محمد رضا گلی اسکاردی به دوستانش در اشرف ۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64599/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رویکرد رهبری سازمان مجاهدین نسبت به خانواده ها &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64264</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64264?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Mar 2025 07:16:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64264</guid>

					<description><![CDATA[<p>برای روشن شدن این موضوع بر می گردم به گذشته، آن موقع که هنوز صدام حضور داشت و سازمان هم با تکیه بر صدام در داخل خاک عراق قدرت نمائی می کرد. رابطه رهبری سازمان با صدام حسین بسیار حسنه بود. رجوی می گفت ما با دولت صدام استراتژی مشترکی داریم. در ضمن باید یادآوری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64264">رویکرد رهبری سازمان مجاهدین نسبت به خانواده ها &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>برای روشن شدن این موضوع بر می گردم به گذشته، آن موقع که هنوز صدام حضور داشت و سازمان هم با تکیه بر صدام در داخل خاک عراق قدرت نمائی می کرد. رابطه رهبری سازمان با صدام حسین بسیار حسنه بود. رجوی می گفت ما با دولت صدام استراتژی مشترکی داریم. در ضمن باید یادآوری کنم به دلیل حمایت صدام از رجوی وی قادر بود هر صدای معترضی را در داخل تشکیلات سرکوب کند .</p>
<p>موضوع بحثم رویکرد سازمان است و بر می گردم به سالهای 67 ، 68 تا 80 ، در این رابطه خاطره ای را نقل می کنم.</p>
<p>مسئولین هر سال که به ایام سال نو نزدیک می شدیم در داخل تشکیلات به اعضای خود می گفتند اگر کسی مایل باشد بخواهد برای خانواده خودش نامه و یا کارت پستال بفرستد می تواند به مسئولین تحویل دهد تا ما آن را در اسرع وقت به ایران ارسال کنیم. من آن موقع علت این کار را متوجه نمی شدم اما بعدها دلیلش را فهمیدم که به آن می رسم. من کسی بودم که از پیشنهادی که داده بودند استقبال کردم نامه طولانی برای خانواده ام نوشتم. از آنجایی که می فهمیدم این نامه ها از جانب مسئولین چک می شود در نوشتن نامه احتیاط به خرج دادم که ناخواسته اطلاعات ندهم و همچنین از مناسبات خیلی تعریف و تمجید کردم! برای خانواده ام نوشته بودم گر چه من از شما دور هستم اما اینجا آنقدر به من خوش می گذرد که هیچ احساس کمبودی ندارم و در نامه اشاره کردم درست است شما پدر و مادر خونی من هستید و جایگاه شما را درک می کنم اما باید اذعان کنم من در تشکیلات پدر و مادر عقیدتی و آرمانی دارم که مسعود و مریم هستند. جایگاه آنها قابل توصیف نیست. وقتی آنها را دارم هم دنیا را دارم و هم آخرت را ، خلاصه خیلی از رهبری سازمان تعریف کردم و در نهایت نامه را به مسئولم دادم تا آن را برای ایران پست کنند ، به نظر شما هدف سازمان برای ارتباط با خانواده چه بود ؟ آیا واقعا می خواستند ما با خانواده ارتباط برقرار کنیم؟ جواب روشن است. خیر !</p>
<p>آنها هدف دیگری در سر داشتند. سازمان به هیچ عنوان آن نامه را ارسال نمی کرد چه مثبت نوشته می شد و چه منفی ، سازمان با ترفند نامه نگاری می خواست بفهمد اعضای سازمان چقدر به سازمان وفادارند و چقدر به رهبری سازمان نزدیک هستند و چقدر در انقلاب ایدئولوژیک جلو آمدند. در حقیقت نامه گاری نوعی تفتیش عقاید بود و مسئولین سازمان نامه ها را می خواندند تا بفهمند چه کسانی قابل اعتماد هستند تا به آنها مسئولیت بدهند ؟ هدف سازمان از نامه نگاری به خانواده ارزیابی تشکیلاتی از اعضای سازمان بود نه ارتباط برقرار کردن با خانواده ، مسئولین بعد از خواندن نامه ها وضعیت افراد را تک به تک به بالا دست گزارش می کردند ، در هر صورت نامه را ارسال نمی کردند در حالی که به اعضای سازمان می گفتند ما ارسال کردیم ، اما آنچه برای خودم گذشت این بود به دلیل تعریف و تمجیدها از رهبری سازمان به من اعتماد کردند و در حالی که 5 سال سابقه بیشتر نداشتم مرا در مواضع حساس سازماندهی کردند. مدتی مرا فرمانده دسته کردند بچه هایی که تحت مسئولیت من بودند سابقه تشکیلاتی شان از من بیشتر بود. یکی را می شناختم 15 سال سابقه داشت تحت مسئول من بود به این دلیل که فکر می کردند من به انقلاب مریم بسیار پایبند هستم. یا در سنوات بعد در سازمان تشکیلات سازماندهی شدم مدتی را در پایگاه های بغداد بسر می بردم پایگاهی که فقط خودم در آنجا حضور داشتم مسئولین رده بالا گاهگاهی می آمدند آنجا و بعدش می رفتند و یا دوره ای پیک ستاد بودم و نامه های محرمانه را جابجا می کردم و موارد دیگر.</p>
<p>همه اینها به دلیل همان اعتمادی بود که به من کرده بودند ، چند سالی گذشت تا روزی یکی که با من رفیق بود گفت می دانی چه خبر است؟ گفتم نه خیر. یادت است به ما هر سال می گویند برای خانواده نامه بنویسید گفتم آری مگر چه اشکالی دارد. گفت اشکال این است این نامه ها را برای خانواده ها ارسال نمی کنند. بعد از این که می خوانند سپس داخل کوره کرده می سوزانند او به من گفت من تصادفی رفته بودم ملات هایم را بسوزانم چند تا نامه بچه ها را که نصفه سوخته بود را پیدا کردم فهمیدم همه آنها را می سوزانند وقتی این خبر را شنیدم متناقض شدم هرگز این تناقض را به سازمان نگفتم اما از اینجا به بعد دیگر من آن آدم قبلی نبودم توی این نقطه فهمیدم سازمان برای خانواده ارزشی قائل نیست . این یک نمونه از رویکرد سازمان با خانواده بود. می توان به موارد زیادی اشاره کرد از فحش دادن تا زدن سنگ که آنها را باید جداگانه مورد بررسی قرار دهم.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64264">رویکرد رهبری سازمان مجاهدین نسبت به خانواده ها &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64264/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام محمدرضا اسکاردی به محمد علی سیکارودی در کمپ آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63931</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63931?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Feb 2025 06:46:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی سیکارودی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63931</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیکارودی جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد. گر چه می دانم آنهایی که در داخل تشکیلات رجوی هستند از حال خوب برخوردار نیستند زیرا همواره از سوی تشکیلات شکنجه روحی و روانی می شوند. من را که می شناسی. من هم سالها در همین موقعیتی بودم که الان تو و دیگر دوستانمان هستید. من سختی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63931">پیام محمدرضا اسکاردی به محمد علی سیکارودی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سیکارودی جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد.</p>
<p>گر چه می دانم آنهایی که در داخل تشکیلات رجوی هستند از حال خوب برخوردار نیستند زیرا همواره از سوی تشکیلات شکنجه روحی و روانی می شوند.</p>
<p>من را که می شناسی. من هم سالها در همین موقعیتی بودم که الان تو و دیگر دوستانمان هستید. من سختی هایتان را می فهمم. چرا که با تمام وجودم تجربه کرده ام. تجربه های تلخی که اثراتشان تا الان همراهم هستند. اما باور کن هر زمان اراده کنی راه به زندگی دوباره باز است.</p>
<p>هم من می دانم و هم تو به خوبی واقفی که افرادی که در تشکیلات رجوی هستند در طول روز ذهنشان درگیر نشست های عملیات جاری یا نشست های نوبه ای است و دائم با خودشان فکر می کنند که در نشست ها چه نوع فاکتی را ارائه کنند تا مسئولین پاچه آنان را نگیرند، یا چه جوری از زیر فشارهای نشست ها خودشان را خلاص کنند. چه بسیار محدویت ها و فشارهایی که از سوی تشکیلات روی اعضای نگونبخت اعمال می شود. در داخل تشکیلات افراد حق ندارند با کسی ارتباط بر قرار کنند، افراد حق ندارند به بالا دست و دقیق تر بگویم به رجوی ها انتقاد کنند. باید اینگونه تناقضات را درز بگیرند. اگر مطرح کنند به شدت سرکوب می شوند.</p>
<p>از موارد دیگر قطع ارتباط با دنیای بیرون، قطع ارتباط با خانواده، متاسفانه اعضای در بند همواره بایستی به فکر سران سازمان باشند. فکر کردن به خانواده در تشکیلات حرام شمرده می شود، قاموس فرقه گرائی یعنی همین.</p>
<p>در نظام فرقه گرایی افراد مانند برده هستند. من هر گاه به گذشته فکر می کنم نظام برده داری در ذهنم تداعی می شود.</p>
<p>رجوی با اعضای دربند مانند برده رفتار می کند. بیست و چهار ساعته از اعضای در بند کار می کشند. دست آخر در نشست ها رجوی باز هم با کمال پررویی می گوید شما بدهکار سازمان هستید. خلاصه حرف زیاد است برای گفتن، به همین چند جمله بسنده می کنم.<br />
می خواهم بگویم دنیای بیرون از تشکیلات دنیای واقعی است. هر کس آزاد است خودش راهش را انتخاب کند. هر کس آزاد است آینده خودش را هر طوری دلش می خواهد رقم بزند. مخصوصاً الان که با وجود اینترنت و دستگاه های ارتباطی دیگر مرزی وجود ندارد. همه انسانها در هر نقطه ای از دنیا می توانند با هم و با هر کسی که بخواهند مرتبط باشند اما متاسفانه تنها مکانی که افراد از این موهبت محروم هستند تشکیلات رجوی است.</p>
<p>من که در داخل ایران هستم با خیلی از دوستانم که در اقصی نقاط دنیا زندگی می کنند در ارتباطم. مانند این است در کنار هم هستیم اما در داخل تشکیلات متاسفانه از این خبرها نیست. اعضای اسیر مانند این است که در داخل زندان بسر می برند. باز هم زندانی هر از گاهی مرخصی می رود و ملاقات می کند اما رجوی ارتباط با خانواده و ملاقات را در حق اعضای خود ممنوع کرده است و دیگر محدودیت هایی که اگر بر شمارم تمام شدنی نیست و به درازا می کشد.</p>
<p>دوست عزیزم آقای سیکارودی من خوب شما را می شناسم ، به اصطلاح تشکیلات مدتی با هم تن واحد بودیم. باور کن هنوز هم دیر نشده. شماها می توانید خودتان را از آن زندان رجوی ساخته خلاص کنید. الان در داخل تیرانا بچه هایی که قبلاً از تشکیلات جدا شدند انجمنی را دائر کردندو از افرادی که جدا می شوند حمایت می کنند. به هر حال از هر حیث شما را پشتیبانی می کنند.</p>
<p>گول تبلیغات فرقه را نخورید آنها به شما دروغ می گویند. بنابراین نگران نباشید ضمن این که می توانید به خانواده خودتان وصل شوید و از پشتیبانی خانواده هم بر وردار می شوید، من فکر می کنم هر جایی از دنیا باشید باز هم بهتر از تشکیلات رجوی است. چرا که تشکیلات تنها بردگی و بندگی را برایتان آورده است، به تجربه من که سالیان از رجوی جز دروغ چیز دیگری نشنیدم اصلا سر لوحه فرقه با دروغ عجین شده است در پایان آرزو می کنم هر چه زودتر خودت را از اسارت آزاد کنی و به آغوش گرم خانواده بر گردی<br />
به امید آن روز</p>
<p>اسکاردی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63931">پیام محمدرضا اسکاردی به محمد علی سیکارودی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63931/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام محمدرضا اسکاردی برای دوستش علی شیرگاهی در کمپ مانز</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63668</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63668?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jan 2025 08:39:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[علی شیرگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63668</guid>

					<description><![CDATA[<p>علی جان سلام. امیدوارم حالت خوب باشد. من اسکاردی هستم و خوب شما را می شناسم. آن زمان ها ما به لحاظ ایدئولوژی با هم مشترکاتی داشتیم. شما کماکان در داخل تشکیلات ماندید ولی من فرار کردم و به دنیای آزاد برگشتم. علی جان حالا که آزادانه برای خودم و در کنار خانواده ام زندگی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63668">پیام محمدرضا اسکاردی برای دوستش علی شیرگاهی در کمپ مانز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>علی جان سلام. امیدوارم حالت خوب باشد. من اسکاردی هستم و خوب شما را می شناسم. آن زمان ها ما به لحاظ ایدئولوژی با هم مشترکاتی داشتیم. شما کماکان در داخل تشکیلات ماندید ولی من فرار کردم و به دنیای آزاد برگشتم.</p>
<p>علی جان حالا که آزادانه برای خودم و در کنار خانواده ام زندگی می کنم مدام به خودم می گویم کاش زودتر خودم را از قید و بندهای تشکیلاتی رها کرده بودم.</p>
<p>باور کن شما اگر در نظام برده داری هم زندگی می کردید باز بهتر از نظام رجوی بود. علی جان شما فرد تحصیل کرده ای هستی. وکالت خواندی بهتر از دیگران می فهمی و درک می کنی. من مطمئنم متوجه هستی در چه گردابی گرفتار شدی. اما به نظر من برای خود راه چاره ای نمی بینی تا خودت را خلاص کنی.</p>
<p>باور کن من دوست دارم دوستان نزدیکم که در داخل تشکیلات هستند هم مانند خودم آزادانه و به دور از گیر و بندهای تشکیلاتی زندگی کنند. فکر می کنم هر جای دنیا باشید به هر حال بهتر از داخل تشکیلات است چرا که تشکیلات جز بندگی و بردگی محض که روح و روان افراد را تسخیر می کند فایده ی دیگری ندارد. وقتی خودت آزاد نباشی چطور می توانی دیگران را آزاد کنی!</p>
<p>من که 24 سال زندگی در شکیلات رجوی را تجربه کردم چیزی جز دروغ و فریب ندیدم. بهتر است بگویم سر لوحه این سازمان انگار با دروغ عجین شده باشد.</p>
<p>امروز در حال مرور خاطرات گذشته بودم که به یاد شما افتادم و به خودم گفتم چند جمله ای برای شما بنویسم شاید به دستت برسد. گر چه شک دارم. چون در داخل تشکیلات شما فاقد اینترنت هستید. آنهایی که با کامپیوتر کار می کنند به شدت کارشان از سوی مسئولین چک و کنترل می شود تا مبادا افراد هنگام مطالعه سر از جاهای دیگری در بیاورند.</p>
<p>علی جان آخرین بار من شما را در 19 فروردین 90 در بیمارستان دیدم. یادم هست در آن لحظه تاسف می خوردم که چرا بی دلیل و از خیره سری رجوی تعدادی کشته و زخمی شدند در حالی که خودم شاهد بودم مسئولین در صحنه پا به فرار گذاشتند و جان بی مقدار خودشان را در بردند اما لایه های پایین را تشویق می کردند که در برابر عراقی ها مقاومت کنند.</p>
<p>در پایان آرزو می کنم به خودت بیایی و هر چه زودتر خودت را آزاد کنی و بتوانی آزادانه با هر کسی در هر کجای دنیا که بخواهی ارتباط برقرار کنی</p>
<p>به امید آن روز صدایت را بشنوم و آزادیت را ببینم.</p>
<p>ارادتمند</p>
<p>محمد رضا گلی اسکاردی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63668">پیام محمدرضا اسکاردی برای دوستش علی شیرگاهی در کمپ مانز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63668/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یلدا به دور از مناسبات رجوی، در کنار خانواده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63300</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63300?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Dec 2024 06:47:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63300</guid>

					<description><![CDATA[<p>شب یلدا یا همان شب چله که بلندترین و طولانی ترین شب سال است را به مردم ایران تبریک می گویم. شب یلدا بهانه ایست که همه خانواده و دوستان کنار هم جمع شده و آن را جشن بگیرند و به پیشواز زمستان میروند. ما هم در کنار خانواده این مناسبت فرخنده و قدیمی را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63300">یلدا به دور از مناسبات رجوی، در کنار خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شب یلدا یا همان شب چله که بلندترین و طولانی ترین شب سال است را به مردم ایران تبریک می گویم. شب یلدا بهانه ایست که همه خانواده و دوستان کنار هم جمع شده و آن را جشن بگیرند و به پیشواز زمستان میروند. ما هم در کنار خانواده این مناسبت فرخنده و قدیمی را که بسیار خاطره انگیز و خاص است، جشن می گیریم.</p>
<p>لازم است یادآوری کنم فرقه تروریستی رجوی از مناسبت های ملی و مذهبی و بکارگیری آنها در جهت به کنترل در آوردن ذهن و روح اعضای در بند استفاده ابزاری می کرد و در طی این سالها که در داخل تشکیلات بودم شاهد بودم با سوء استفاده و استثمار اعضای این مناسبت را به شکل صوری و مسخره بر گزار می کرد. آنقدر از اعضای کار می کشیدند که دیگر در شب یلدا رمقی باقی نمی ماند و خسته و کوفته آن شب را سر می کردند. سالهای طولانی شب های یلدا را در پشت حصارهایی که با سیم خاردار و برج های بلند ارتباط اعضای در بند را با دنیای بیرون قطع می کرد، سپری کردیم و در نهایت نحوست رجوی را کنار زدیم و خودمان را نجات دادیم. برای اسیرانی که هنوز در داخل تشکیلات رجوی هستند آرزو می کنم هر چه زودتر رها شده و به آغوش گرم خانواده بر گردند و در کنار خانواده این سنت تاریخی را جشن بگیرند.</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63300">یلدا به دور از مناسبات رجوی، در کنار خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63300/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای از بستری شدنم در بیمارستان بغداد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63269</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63269?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Dec 2024 06:26:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63269</guid>

					<description><![CDATA[<p>در اثر فشار کار بی حد و اندازه در داخل تشکیلات مجاهدین  خلق دچار مشکلات جسمی شده بودم. دکترهای قرارگاه اشرف تشخیص دادند باید عمل جراحی شوم تا مشکل حل شود. بعد از مراجعه به دکتر قرارگاه، او گفت: تو را در نوبت می گذاریم، هر گاه وقتش شد به شما خبر می دهیم. اما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63269">خاطره ای از بستری شدنم در بیمارستان بغداد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در اثر فشار کار بی حد و اندازه در داخل تشکیلات مجاهدین  خلق دچار مشکلات جسمی شده بودم. دکترهای قرارگاه اشرف تشخیص دادند باید عمل جراحی شوم تا مشکل حل شود. بعد از مراجعه به دکتر قرارگاه، او گفت: تو را در نوبت می گذاریم، هر گاه وقتش شد به شما خبر می دهیم. اما تاریخ دقیق به من نداد. بالاخره بعد از 5 الی 6 ماه به مسئولم گفتم بالاخره من کی باید عمل شوم تا از این مشکل خلاصی پیدا کنم. او گفت فعلاً در نوبت هستی و هنوز به ما چیزی نگفتند. من گفتم من الان دچار مشکل هستم شاید نوبت من چندین سال طول بکشد من باید دردم را همچنان تحمل کنم؟ برایم سخت است!</p>
<p>بعد از یک سال نوبتم فرا رسید و به من گفتند باید برای عمل به بغداد بروم. یکی از دکترهای عراقی مرا عمل کرد و من بعد از عمل به مدت دو هفته در بیمارستان بغداد بستری بودم. جالب است بگویم در این فاصله حتی یک نفر هم به دیدارم نیامد! در حالی که انتظار من این بود حداقل مسئول مستقیم من به عیادتم بیاید. در آن ایام با خودم فکر می کردم اگر در ایران بودم هر روز از جانب خانواده و دوستان حمایت می شدم اما سازمان مجاهدین خلق برای اعضای خودش ارزشی قائل نمی شود. برای من مشخص شد رویکرد رهبری سازمان نسبت به اعضا چگونه است. ، تا زمانی که سالم هستیم و توان داریم از اعضای سازمان بیست و چهار ساعته کار می کشند اما همین که افتاده شدیم به مثابه دستمال یکبار مصرف با افراد تنظیم می کنند !</p>
<p>آن ایامی که بستری بودم، به غیر از خودم یکی از بچه های دیگر مقر ما هم در همان بخش بستری شده بود. از آنجائی که او از بچه های به اصطلاح سازمان بود یعنی خواهر و برادرش هم از اعضای سازمان بودند در کمال تعجب دیدم ، یک اکیپ از سوی فرمانده قرارگاه خودمان با دسته گل به ملاقاتش آمدند. در آن لحظه من در حالی که روی تخت در اتاق دیگری استراحت می کردم افرادی که به ملاقات آن فرد مربوطه آمده بودند را دیدم ، و فکر می کردم حتما بعدش به اتاق من هم می آیند و از من عیادت می کنند. اما در کمال ناباوری دیدم فقط برای ملاقات همان فرد آمده بودند! مثل این که از تشکیلات دستور داشتند به ملاقات همان فرد بروند. گر چه سازمان ادعا می کند که در داخل تشکیلات تبعیضی وجود ندارد اما دروغ محض است، چرا که با چشم خودم دیدم بین اعضا فرقی زیادی قائل می شوند در حالی که من در همان بخش بستری بودم سراغم را نگرفتند. انتظارم این بود حداقل حالی از من می پرسیدند دیدم اما تا روز آخر کسی به سراغم نیامد ، در آن موقع نسبت به سازمان احساس خوبی نداشتم این تناقض همچنان در من باقی مانده بود تا وقتی به قرارگاه اشرف آمدم در عملیات جاری به عنوان فاکت تناقضم را مطرح کردم تا دیگران هم بفهمند در سازمان تبعیض وجود دارد. عمداً این فاکت را خواندم تا چشم دیگران را باز کنم .</p>
<p>و زندگی حالم را مقایسه می کنم به آن زمان که در داخل تشکیلات بودم. اخیرا من دچار مشکل قلبی شدم و مدتی بستری بودم و بر خلاف داخل تشکیلات هر روز ملاقاتی داشتم احساس می کردم در مقابل بیماری مشکلی ندارم. زیرا از خانواده گرفته تا دیگر دوستان و رفیقان و آشنایان همه همدردی می کردند و به من قوت قلب می دادند و تاثیرش این بود با روحیه بالا توانستم از پس این مشکل بر بیایم و الحمدالله به سلامت برگشتم. اگر در داخل تشکیلات بودم مطمئن هستم تلف می شدم اما در ایران ما بهترین دکترها را داریم که می توانند از پس سختترین مشکلات و بیماری ها بر بیایند.</p>
<p>سازمان مجاهدین خلق برای اعضای دربند ارزشی قائل نمی شود. رجوی یک اصل تشکیلاتی داشت که می گفت بیمار نداریم و به همه هم گفت مجاهد خلق بیمار نداریم به همین دلیل بیماری اعضای را به رسمیت نمی شناختند و نسبت به فرد بیمار رسیدگی های لازم را انجام نمی دادند ، من وضعیتم الانم را  که با تشکیلات مقایسه می کنم می گویم اگر همین مشکل را در داخل سازمان داشتم قطعاً در اثر بی تفاوتی مسئولین از دست می رفتم در حالی که در داخل ایران با دارا بودن بهترین امکانات پزشکی مشکل حل شد.</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63269">خاطره ای از بستری شدنم در بیمارستان بغداد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63269/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام تسلیت انجمن نجات مازندران به خانواده گلی اسکاردی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63194</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63194?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Dec 2024 09:13:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات مازندران]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا گلی]]></category>
		<category><![CDATA[پیام تسلیت انجمن نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63194</guid>

					<description><![CDATA[<p>انالله و انا الیه راجعون با کمال تاثر و تالم از خبر وفات خانم فرنگیس انوری (گلی اسکاردی) مادر دوست و همکار عزیزمان آقای محمدرضا گلی اسکاردی مطلع شدیم. مادری که بر اثر ظلم رجوی ها بیش از دو دهه از دیدار با فرزند محروم شد تا آن که سرانجام با تلاش اعضای خانواده و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63194">پیام تسلیت انجمن نجات مازندران به خانواده گلی اسکاردی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>انالله و انا الیه راجعون</p>
<p>با کمال تاثر و تالم از خبر وفات خانم فرنگیس انوری (گلی اسکاردی) مادر دوست و همکار عزیزمان آقای محمدرضا گلی اسکاردی مطلع شدیم. مادری که بر اثر ظلم رجوی ها بیش از دو دهه از دیدار با فرزند محروم شد تا آن که سرانجام با تلاش اعضای خانواده و همت محمدرضا، ایشان از فرقه جهنمی رجوی گریخت و توانست خود را به آغوش خانواده و میهن برساند.</p>
<p>از خداوند بزرگ برای این مادر دردکشیده مغفرت عظیم همراه با شادی روح و برای بازماندگانش صبری جمیل را طلب می کنیم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63194">پیام تسلیت انجمن نجات مازندران به خانواده گلی اسکاردی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63194/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
