<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>برگزیده‌ها - انجمن نجات</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/topic/%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87%d9%87%d8%a7/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/برگزیدهها</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 03 Jun 2026 07:23:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>برگزیده‌ها - انجمن نجات</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/برگزیدهها</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>وقتی رؤیای سرنگونی زیر آوار جنگ دفن شد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68766</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68766#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2026 07:23:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین؛ جنگ افروز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68766</guid>

					<description><![CDATA[<p>دست‌به‌دست شدن شعارها میان دو رهبر سالخورده و بدنام سازمان مجاهدین خلق، خود به‌تنهایی نشانه‌ای از بن‌بست عمیق سیاسی و تشکیلاتی این جریان است. اگر تا دیروز مسعود رجوی، رهبر مفقودالاثر و احتمالاً درگذشته این سازمان، هر زمان که احتمال حمله خارجی به ایران کاهش می‌یافت و رؤیای «سرنگونی» دور از دسترس می‌شد، با شعار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68766">وقتی رؤیای سرنگونی زیر آوار جنگ دفن شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دست‌به‌دست شدن شعارها میان دو رهبر سالخورده و بدنام سازمان مجاهدین خلق، خود به‌تنهایی نشانه‌ای از بن‌بست عمیق سیاسی و تشکیلاتی این جریان است. اگر تا دیروز مسعود رجوی، رهبر مفقودالاثر و احتمالاً درگذشته این سازمان، هر زمان که احتمال حمله خارجی به ایران کاهش می‌یافت و رؤیای «سرنگونی» دور از دسترس می‌شد، با شعار معروف «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من» وارد میدان می‌شد تا چنین القا کند که عدم تحقق اهدافشان ناشی از «استقلال عمل» سازمان بوده است، امروز این نقش را مریم رجوی بر عهده گرفته است.</p>
<p>او در سخنرانی‌ها و مواضع اخیر خود، به شکلی دیگر همان مضمون را تکرار می‌کند: «قدرت نظامی خارجی جمهوری اسلامی را سرنگون نمی‌کند.» شعاری که بیش از آنکه بیانگر یک تحلیل سیاسی باشد، تلاشی برای پنهان‌کردن شکست راهبرد چند دهه‌ای سازمان در امید بستن به مداخله خارجی است.</p>
<p>از سوی دیگر، اگر در سال‌های گذشته مریم رجوی در آغاز هر سال با شعار تکراری «امسال سال سرنگونی است» ظاهر می‌شد، اکنون این وظیفه بار دیگر به مسعود رجوی سپرده شده است. او در پیامی به مناسبت دوم فروردین ۱۴۰۵، سال جدید را «سال سرنوشت» نامید؛ عبارتی مبهم و تبلیغاتی که ظاهراً بیش از هر چیز برای حفظ روحیه نیروهای سالخورده، منزوی و فرسوده مستقر در اردوگاه مانز آلبانی مطرح شده است.</p>
<p>این وضعیت، تصویری طنزآلود اما در عین حال تلخ از سرنوشت سازمانی است که روزگاری خود را آلترناتیو قدرت در ایران معرفی می‌کرد اما امروز میان شعارهای تکراری، تناقض‌های سیاسی و بحران هویتی گرفتار شده است.</p>
<p>بدین ترتیب از «سال سرنگونی» مریم رجوی رسیدیم به «سال سرنوشت» مسعود رجوی! اعتراف دیرهنگام به شکست و فروپاشی یک استراتژی که حامیان خارجی هم نتوانستند رؤیای رجوی را نجات دهند.</p>
<p>برای درک بهتر این بن‌بست، باید کمی به گذشته بازگشت.</p>
<p>در سال ۱۳۸۲ و همزمان با حمله آمریکا به عراق و سقوط حکومت صدام حسین، سازمان مجاهدین خلق که سال‌ها تحت حمایت مستقیم رژیم بعث عراق فعالیت می‌کرد، ناگهان خود را در برابر شرایطی کاملاً جدید یافت. مسعود رجوی که بقای تشکیلات را در خطر می‌دید، بلافاصله پرچم سفید تسلیم را بالا برد و نیروهای سازمان بدون مقاومت در اختیار ارتش آمریکا قرار گرفتند.</p>
<p>هدف رجوی روشن بود؛ او تلاش داشت با ارائه خدمات اطلاعاتی، لجستیکی و امنیتی به نیروهای آمریکایی، اعتماد واشنگتن را جلب کرده و زمینه را برای تحقق رؤیای قدیمی خود یعنی حمله نظامی آمریکا به ایران فراهم کند.<br />
خلع سلاح سازمان در عراق، یکی از بزرگ‌ترین شوک‌های تاریخ تشکیلات مجاهدین بود. گروهی که سال‌ها با عنوان «ارتش آزادی‌بخش» تبلیغ می‌شد و موجودیت خود را بر پایه مبارزه مسلحانه تعریف کرده بود، ناگهان تمام توان نظامی خود را از دست داد و عملاً به نیرویی بی‌اثر تبدیل شد.</p>
<p>با این حال، رجوی تلاش می‌کرد این شکست را موقتی جلوه دهد. او در پیامی خطاب به اعضای سازمان گفته بود: «نگران خلع سلاح نباشید؛ به‌زودی سلاح‌های بهتر و پیشرفته‌تری را از همین نیروهای آمریکایی خواهیم گرفت.» این سخنان نشان می‌داد که رهبری سازمان همچنان به سناریوی حمله آمریکا به ایران امید بسته است.</p>
<p>اما برخلاف تصورات رجوی، آمریکا هرگز حاضر نشد مجاهدین را به‌عنوان یک شریک راهبردی برای پروژه تغییر نظام در ایران به رسمیت بشناسد. هرچند این سازمان در دوران حضور آمریکا در عراق، همکاری‌های اطلاعاتی و خدماتی گسترده‌ای با نیروهای آمریکایی داشت، اما در نهایت به‌عنوان یک ابزار مصرف‌شده و فاقد پایگاه اجتماعی تلقی شد.</p>
<p>سرانجام، روند اخراج مجاهدین از عراق از سال ۱۳۹۲ آغاز شد و تا سال ۱۳۹۵ با انتقال کامل نیروها به آلبانی پایان یافت. بدین‌ترتیب، سازمانی که زمانی خود را «ارتش آزادی‌بخش ملی» می‌نامید، به مجموعه‌ای منزوی و سالخورده در اردوگاه مانز تبدیل شد؛ مجموعه‌ای که اکنون بیش از هر چیز بر فعالیت‌های رسانه‌ای و سایبری متمرکز است.</p>
<p>در سال‌های اخیر نیز امید به حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل به ایران، همچنان مهم‌ترین و شاید تنها امید راهبردی رهبران مجاهدین باقی مانده بود؛ هرچند آنان در ظاهر تلاش می‌کردند خود را مخالف وابستگی به قدرت‌های خارجی نشان دهند.<br />
اما تحولات اخیر منطقه و ناکامی پروژه‌های مبتنی بر فشار نظامی، این آخرین امید را نیز با بحران جدی مواجه کرده است. اکنون سازمانی که دهه‌ها تمام سرمایه سیاسی و تبلیغاتی خود را بر سناریوی «سرنگونی از بیرون» بنا کرده بود، بیش از هر زمان دیگری با بحران مشروعیت، فرسودگی تشکیلاتی و فقدان چشم‌انداز مواجه است.</p>
<p>امروز تناقض آشکار میان شعار «اتکا به مردم» و سابقه طولانی امید بستن به مداخله خارجی، به یکی از نقاط ضعف جدی سازمان تبدیل شده است. رهبرانی که سال‌ها از جنگ، تحریم و فشار خارجی به‌عنوان ابزار تحقق اهداف خود استقبال می‌کردند، اکنون ناچارند شکست این راهبرد را در قالب شعارهای تازه و ادبیات تبلیغاتی پنهان کنند.</p>
<p>این همان سرنوشت تلخ جریانی است که سال‌ها بقای خود را نه بر پایه واقعیت‌های اجتماعی ایران، بلکه بر اساس تحولات خارجی و مداخله بیگانگان تعریف کرده بود؛ جریانی که اکنون بیش از هر زمان دیگری، در آتش راهبردهای شکست‌خورده خود گرفتار شده و نهایتا اردوگاه مانز در آلبانی کیلومترها دور از مرزهای ایران تبدیل به ایستگاه آخر تشکیلاتی شده که روزی سودای قدرت داشت.</p>
<p>سعید پارسا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68766">وقتی رؤیای سرنگونی زیر آوار جنگ دفن شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68766/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا ایرانی‌ها از مجاهدین خلق متنفرند؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68762</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68762#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2026 06:03:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68762</guid>

					<description><![CDATA[<p>این یادداشت بر اساس تحلیل و بسط موضوع با رویکردی جامع‌تر و دقیق‌تر نگارش و تلاش شده است زوایای مختلف تاریخی، اجتماعی و سیاسی بررسی شود و دیدگاه‌های متنوع با جزئیات آنالیز و تحلیل گردد. سازمان مجاهدین خلق ایران (MEK)، گروهی که در دهه ۱۹۶۰ با هدف مبارزه با رژیم پهلوی تأسیس شد، در انقلاب [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68762">چرا ایرانی‌ها از مجاهدین خلق متنفرند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>این یادداشت بر اساس تحلیل و بسط موضوع با رویکردی جامع‌تر و دقیق‌تر نگارش و تلاش شده است زوایای مختلف تاریخی، اجتماعی و سیاسی بررسی شود و دیدگاه‌های متنوع با جزئیات آنالیز و تحلیل گردد.</p>
<p>سازمان مجاهدین خلق ایران (MEK)، گروهی که در دهه ۱۹۶۰ با هدف مبارزه با رژیم پهلوی تأسیس شد، در انقلاب ۱۹۷۹ ایران نقش داشت. با این حال، این سازمان که زمانی خود را مدافع خلق معرفی می‌کرد، امروز در میان مردم ایران به شدت منفور است. این نفرت ریشه در تاریخ پیچیده، اقدامات جنجالی و تصمیم‌های سیاسی این گروه دارد که از دید بسیاری از ایرانیان، آن‌ها را نه تنها به خیانت به ملت، بلکه به همدستی با دشمنان ایران متهم کرده است. این یادداشت، به بررسی عمیق‌تر دلایل این نفرت، از منظر تاریخی، اجتماعی و سیاسی، می‌پردازد و تأثیر حمایت‌های خارجی از این گروه بر نگاه مردم ایران را تحلیل می‌کند.</p>
<h3>ریشه‌های تاریخی نفرت عمیق، از انقلاب تا اتحاد با صدام</h3>
<p>سازمان مجاهدین خلق در ابتدا با ایدئولوژی‌ ترکیبی از مارکسیسم و اسلام‌گرایی شکل گرفت و در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ علیه رژیم شاه مبارزه کرد. پس از پیروزی انقلاب ۱۹۷۹، این گروه ابتدا از آیت‌الله خمینی حمایت کرد، اما به زودی با جمهوری اسلامی دچار اختلاف شد. این اختلافات به درگیری‌های مسلحانه در اوایل دهه ۱۹۸۰ منجر شد که طی آن، مجاهدین خلق عملیات‌های تروریستی متعددی علیه مقامات و نهادهای حکومتی انجام دادند. این اقدامات، اگرچه با هدف بی‌ثبات کردن جمهوری اسلامی صورت گرفت، اما به کشته شدن صدها غیرنظامی نیز منجر شد که لکه‌ای پاک‌نشدنی بر پیشانی این سازمان گذاشت.</p>
<p>با تشدید فشارهای داخلی، مسعود رجوی، رهبر مجاهدین، در سال ۱۹۸۶ به عراق پناه برد و این تصمیم سرآغاز یکی از جنجالی‌ترین و منفورترین فصل‌های تاریخ این گروه شد. در بحبوحه جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸)، مجاهدین خلق با صدام حسین، دیکتاتور عراق، متحد شدند. صدام که در آن زمان شهرهای ایران را موشک‌باران می‌کرد و از سلاح‌های شیمیایی علیه سربازان و غیرنظامیان ایرانی استفاده کرده بود، به دشمن قسم‌خورده ملت ایران تبدیل شده بود. همکاری مجاهدین با صدام، از جمله مشارکت در عملیات نظامی علیه ایران، از دید مردم ایران خیانتی نابخشودنی بود. این گروه نه تنها به عنوان مزدور صدام تلقی شد، بلکه به دلیل نقشش در کشتار ایرانیان، به شدت مورد انزجار قرار گرفت.</p>
<p>به عنوان مثال، عملیات «فروغ جاویدان» در سال ۱۹۸۸، که با حمایت ارتش صدام انجام شد، تلاشی ناکام برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. این عملیات نه تنها شکست خورد، بلکه به کشته شدن هزاران نفر از اعضای مجاهدین و نیروهای ایرانی منجر شد و نفرت عمومی از این گروه را عمیق‌تر کرد. ایرانی‌ها، حتی آن‌هایی که با جمهوری اسلامی زاویه داشتند، این اقدام را نه یک مبارزه آزادی‌بخش، بلکه همکاری با دشمن خارجی علیه ملت خود می‌دیدند.</p>
<h3>فرقه‌گرایی و انزوای اجتماعی</h3>
<p>علاوه بر اقدامات سیاسی و نظامی، ساختار درونی مجاهدین خلق نیز به نفرت از این گروه دامن زده است. پس از انتقال به عراق و سپس به آلبانی، این سازمان به تدریج ویژگی‌های یک فرقه را پیدا کرد. گزارش‌های متعدد از اعضای سابق این گروه حاکی از کنترل شدید رهبران بر زندگی شخصی اعضا، اجبار به جدایی از خانواده‌ها، و شست‌وشوی مغزی است. این رفتارها، که با ادعاهای این گروه مبنی بر دفاع از دموکراسی و حقوق مردم در تضاد بود، اعتبار آن‌ها را در میان ایرانیان بیش از پیش زیر سؤال برد.</p>
<p>در داخل ایران، مجاهدین خلق هیچ پایگاه مردمی قابل‌توجهی ندارند و هیچ نشانه‌ای از حمایت عمومی از این گروه دیده نمی شود. حتی مخالفان جمهوری اسلامی نیز به دنبال هرگونه ارتباط با گروهی که سابقه همکاری با دشمنان خارجی دارد را قاطعانه رد می‌کنند.</p>
<h3>نگاه مردم ایران، مقایسه با طالبان و داعش</h3>
<p>مایکل روبین، تحلیل‌گر آمریکایی که تجربه زندگی در ایران را داشته، در مقاله‌اش در واشنگتن اگزمینر به نکته جالبی اشاره می‌کند:</p>
<p>ایرانی‌ها مجاهدین خلق را مشابه گروه‌هایی مثل طالبان یا داعش می‌بینند. این مقایسه از آن جهت قابل تأمل است که هر سه گروه، با وجود تفاوت‌های ایدئولوژیک، به دلیل خشونت، افراط‌گرایی و خیانت به ارزش‌های ملی در ذهن مردم خود منفور شده‌اند. برای ایرانیان، مجاهدین خلق نه تنها یک گروه تروریستی، بلکه نمادی از فرصت‌طلبی و بی‌اعتمادی است که به قیمت خون هم‌وطنانشان به دنبال قدرت بوده‌اند.</p>
<p>این نگاه در میان طیف‌های مختلف جامعه ایران، از اقلیت‌های قومی و مذهبی گرفته تا روشنفکران و کارگران، مشترک است. حتی کسانی که با جمهوری اسلامی زاویه دارند، حاضر نیستند مجاهدین را به عنوان جایگزین بپذیرند. این اجماع نشان‌دهنده عمق نفرت از این گروه است که فراتر از اختلافات سیاسی یا ایدئولوژیک، به یک حس ملی و تاریخی گره خورده است.</p>
<h3>حمایت خارجی و پیامدهای آن</h3>
<p>یکی از جنبه‌های بحث‌برانگیز در مورد مجاهدین خلق، حمایت برخی سیاستمداران غربی، به‌ویژه آمریکایی، از این گروه است. افرادی مثل مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق آمریکا، و جان بولتون، مشاور امنیت ملی پیشین، با حضور در گردهمایی‌های مجاهدین و دریافت مبالغ هنگفت برای سخنرانی، به این گروه مشروعیت ظاهری بخشیده‌اند. این حمایت‌ها اغلب با توجیه «دشمن دشمن من، دوست من است» انجام می‌شود، اما از دید مردم ایران، این اقدامات نه تنها بی‌فایده، بلکه مضر است.</p>
<p>کامبیز آتابای، رئیس دفتر مخصوص فرح پهلوی، در نامه‌ای سرگشاده به پمپئو در سال ۲۰۲۳، این حمایت را «حیرت‌انگیز» و «منفعت‌طلبانه» خواند و تأکید کرد که مردم ایران هیچ ارتباطی با مجاهدین ندارند. او اشاره کرد که معترضان ایرانی، به‌ویژه نسل جوان، به دنبال آینده‌ای هستند که نه با نسخه مجاهدین، بلکه با خواست خودشان رقم بخورد. این دیدگاه نشان می‌دهد که حمایت خارجی از مجاهدین به تضعیف جمهوری اسلامی کمکی نمی‌کند.</p>
<h3>نفرت از مجاهدین، یک اجماع ملی</h3>
<p>نفرت ایرانی‌ها از مجاهدین خلق ریشه در تاریخ، تجربه زیسته و حس ملی‌گرایی دارد. این گروه که زمانی مدعی نمایندگی مردم بود، با تصمیم‌های اشتباه، از جمله اتحاد با صدام و اقدامات تروریستی، اعتماد ملت را از دست داد. امروز، حتی در میان مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی، مجاهدین به عنوان گزینه‌ای بدتر از وضع موجود دیده می‌شوند. حمایت‌های خارجی از این گروه نیز، به جای کمک به مردم ایران، تنها به پیچیده‌تر شدن معادلات سیاسی منجر شده است.<br />
همان‌طور که روبین در مقاله‌اش می‌نویسد، «آمریکایی‌ها باید کنار مردم ایران بایستند، نه اینکه آن‌ها را به پول بفروشند.» این جمله شاید بهترین خلاصه‌ای باشد از آنچه ایرانیان از جهان انتظار دارند.</p>
<p>آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68762">چرا ایرانی‌ها از مجاهدین خلق متنفرند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68762/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خیمه شب بازی ۳۰ خرداد جاری را محکوم می کنیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68761</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68761#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2026 05:52:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[30 خرداد 1360]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68761</guid>

					<description><![CDATA[<p>با استناد به برخی اخبار رسانه ای: گروه تروریستی مجاهدین خلق خطرناک و دژخیم است و دهه شصت از برهه‌هایی محسوب می‌شود که مردم کشورمان آماج بیشترین جنایت‌های تروریستی بودند؛ وقایعی که در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و پس از آن اتفاق افتاد نمونه‌ای از این جنایت‌هاست. درباره رخدادهای واقعه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به صورت خلاصه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68761">خیمه شب بازی ۳۰ خرداد جاری را محکوم می کنیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با استناد به برخی اخبار رسانه ای: گروه تروریستی مجاهدین خلق خطرناک و دژخیم است و دهه شصت از برهه‌هایی محسوب می‌شود که مردم کشورمان آماج بیشترین جنایت‌های تروریستی بودند؛ وقایعی که در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و پس از آن اتفاق افتاد نمونه‌ای از این جنایت‌هاست.<br />
درباره رخدادهای واقعه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به صورت خلاصه می‌توان گفت که پس از رأی به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر توسط مجلس اول، روز ۲۹ خرداد ۱۳۶۰، مسعود رجوی رهبر وقت مجاهدین خلق، همراه بنی‌صدر که در خفا به سر می‌برد، مردم را به قیام فراخواندند و از هوادارانشان خواستند تا علیه حکومت در خیابان‌ها حضور یابند. روز بعد، تظاهرات های خشونت آمیز این سازمان در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در تهران و شهرهای دیگر برگزار شد.</p>
<p>نزدیک به 45 سال است که سازمان ضدخلقی مجاهدین، با به خشونت کشاندن فضای اجتماعی کشور، از 30 خرداد 1360، تلاشی بیهوده را آغاز کرده است و هر سال را &#8221; سال سرنگونی&#8221; حکومت ایران اعلام کرده است. اما هر سال هم با عقب نشینی های استراتژیک، مسیر سقوط و سرنگونی خود را بیشتر از پیش طی کرده است. نزدیک به 25 سال است که رهبر خود منتسب این سازمان، مسعود رجوی از انظار غیب شده است و به قول مقامات عربستان &#8221; مرحوم &#8221; شده است.</p>
<p>اما مریم رجوی و دیگر سران این سازمان، این واقعیت را که مسعود رجوی ، صحنه سیاسی و نظامی علیه ایران را باخته است و سازمان از ظاهر نظامی و تروریستی خود، به فوکول و کراوات روی آورده است و عملا از یک گروه نظامی به یک گروه حتی غیر سیاسی، تنزل پیدا کرده است، را قبول نمی کنند.</p>
<p>امسال باز هم علیرغم رویدادهای مهم در فرانسه علیه این گروه سکتاریستی و تروریستی، بالاخص دستگیری مریم رجوی و نزدیک به 160 نفر از سران تروریستی این گروه در 17 ژوئن سال 2003، تعطیلی های ویلپنت و &#8230; گویا باز هم قصد دارند، پرچم های نظامی و تروریستی خود را در خیابان های پاریس علم کنند! گروه بی آبرو و تروریستی مجاهدین در فرانسه ، مخل امنیت مردم ایران و حتی مردم فرانسه هستند. همین خرداد ماه سال 1402 بود که علیرغم اعلام از قبل برای تجمع و خیمه شب بازی در خیابان های فرانسه ، دولت فرانسه مراسم آنها را به دلایل مسائل امنیتی ، ملغی کرد و گفت:</p>
<p>&#8221; این تجمع به دلیل شرایط ژئوپلیتیکی باعث ایجاد مشکلات امنیتی و اختلال در نظم عمومی می‌شود.&#8221;</p>
<p>همچنین خبرگزاری رویترز در گزارشی اعلام کرد که دولت فرانسه با ارسال نامه‌ای به سران گروه مجاهدین خلق به آنها اطلاع داده که امسال برگزاری تجمع سالانه در شهر پاریس ممنوع است و آنها اجازه برگزاری این تجمع را ندارند.</p>
<p>همچنین خرداد ماهها، برای این سازمان اصلا ماه خوبی نبوده است، بطور مثال:</p>
<p>صبح روز 30 خرداد 1402 صدها پلیس آلبانی با حکم دادگاه ویژه مبارزه با فساد و جرائم سازمان یافته ، از ساعت 3 بامداد، سعی در ورود به داخل مقر اشرف 3 در نزدیکی روستای مانز آلبانی کردند، چندین نفر از نیروهای پلیس آلبانی مجروح شدند و یک نفر نیز از اعضای این سازمان به هلاکت رسید. پلیس آلبانی اعلام کرد:</p>
<p>&#8221; در پی این عملیات، تجهیزات الکترونیکی و وسایل غیرمتعارفی از جمله تعدادی پهپاد، در کمپ اشرف ۳ کشف شده و ضبط شده و به همین دلیل از زمان اجرای عملیات پلیس ضد تروریسم آلبانی در کمپ اشرف ۳ بسیاری از حساب‌های کاربری مجاهدین خلق در توییتر از جمله برخی حساب‌های مشهور از دسترس خارج شده‌اند و هیچگونه فعالیتی نداشته‌اند. در این عملیات همچنین ۷۰ نفر از اعضای مجاهدین خلق نیز توسط پلیس ضد تروریسم آلبانی بازداشت شده‌اند و همچنین تعدادی دیگر از اعضای این گروه نیز برای مظلوم‌نمایی اقدام به خودزنی در صحنه عملیات کرده‌اند. در بیانیه وزارت کشور آلبانی همچنین روی این مسئله تاکید شده است که اعضای گروه تروریستی مجاهدین خلق به شروط تعیین شده از سوی مقامات این کشور عمل نکرده و اقدام به درگیری کرده‌اند. دادستان آلبانی اعلام کرده است: اقدامات و فعالیت‌های مجاهدین خلق در خاک آلبانی بر خلاف توافق‌های صورت گرفته بین دولت و این گروه صورت گرفته است&#8230;&#8221;</p>
<p>با در نظر گرفتن همه این موارد، بعید است که امسال ، برگزاری این تجمع تروریستی ، روی روال طبیعی برگزار شود، اما اگر هم سران این سازمان موفق به اجرای مراسم خود شدند، بعید است که بدون تنش انجام شود.</p>
<p>ما جداشدگان از این سازمان، به سران کشورهای فرانسه و آلبانی ، هشدار می دهیم که این سازمان با سوابق عملیات های تروریستی، هرگز مدافق حقوق بشر نبوده و نیست، برعکس در هر کشوری هم حضور یافته است ، دست به جنایات تروریستی بی شماری زده است، مجاهدین خلق خود را تابع قانون هیچ کشوری نمی دانند، خودشان برای خودشان قانون وضع می کنند، اعضای خودشان را شکنجه و زندانی می کنند، نفرات خودشان را سربه نیست می کنند، در پشت نقاب به ظاهر انسانی خود، ماهیتی شیطانی و تروریستی دارند، امنیت کشورهای خود را با مجوز برگزاری تجمعات، برای چنین گروههای خشن و تروریسیت به خطر نیاندازید.</p>
<p>ما جداشدگان از این سازمان، از قبل هشدار می دهیم ، برای چنین سازمانی ، هیچ مرز سرخ امنیتی به رسمیت شناخته نمی شود. ما خواهان اخراج این سازمان تروریستی از خاک تمام کشورهای اروپائی هستیم. هشدارهای ما را که سالهای سال در درون این سازمان در اقامتی اجباری بودیم را جدی بگیرید و تا دیر نشده ، مجوز چنین تجمعاتی را لغو کنید.</p>
<p>امضا کنندگان :<br />
محمدرضا مبین – سیروس غضنفری – بخشعلی علیزاده – اکبر خباره – لطف اله محمدی – اسماعیل آقاپور – جلال سلمانی – حسین همتی – کریم سجودی – نادر چپ چاپ – جعفر فرج پور – محمدرضا شمسی – حیدر ابولحسنی – یوسف حاجی محمدی – شهرام بهادری – شهرود بهادری – علیرضا مقدمی – محمد قمی – اکبر محمدیان و &#8230;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68761">خیمه شب بازی ۳۰ خرداد جاری را محکوم می کنیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68761/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68760</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68760#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 11:17:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68760</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز 5 آذرماه برای آخرین بار شهرم را با هزاران خاطرات تلخ و شیرین و به امید کمک برای ساختن آینده روشن و بهتر برای مردم کشورم، به مقصد شهر کرمان ترک کردم. غم و اندوهی سنگین وجودم را فرا گرفته بود. به سوی سرنوشتی نامعلوم در حرکت بودم، در آخرین ساعت حرکت خبر بستری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68760">وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز 5 آذرماه برای آخرین بار شهرم را با هزاران خاطرات تلخ و شیرین و به امید کمک برای ساختن آینده روشن و بهتر برای مردم کشورم، به مقصد شهر کرمان ترک کردم. غم و اندوهی سنگین وجودم را فرا گرفته بود. به سوی سرنوشتی نامعلوم در حرکت بودم، در آخرین ساعت حرکت خبر بستری شدن مادرم را که برای انجام یک عمل جراحی به شیرازرفته بود، شنیدم. برای لحظاتی دچار شک و تردید شدم و بر سر دو راهی انتخاب حاضر شدن بر بالین مادر و یا رفتن و وصل مجدد به مجاهدین خلق مانده بودم. وضعیت بیماری مادرم بگونه ای بود که ممکن بود این آخرین دیدار ما باشد. باورهای سیاسی وشیفتگی و دلباختگی عقیدتی که رجوی بعنوان بالاترین ارزش در وجودم القاء کرده بود، در آخرین لحظات به من نهیب زد که هزاران مادر در وضعیت بدتر از مادر من هستند که تو باید با وصل شدن به سازمان برای آزادی و رفاه اجتماعی آن ها قیام کنی. پدر ومادر تو سازمان و آرمان هایش می باشد.</p>
<p>در شهر کرمان که برایم غریب می نمود، از فرط خستگی روی صندلی پارکی که محل قرارم با قاچاقچی بود نشستم و به لحظاتی فکر می کردم که تا چند روز دیگر بعد از قطع سالها ارتباط، مجدد به سازمانی که آن را رویایی می دیدم، وصل خواهم شد. 25 بهار از زندگی ام می گذشت، تمامی لحظات و سال های عمرم چون باد از مقابل چشمم گذشت. 17 سالم بود که به انقلاب پیوستم. دریای پرخروش و پرتلاطم امواج مردم مرا هم که نوجوانی پرشور و عاطفی و سرشار از احساس بودم در خود بلعید. و از سر نمیکت های کلاس به کف خیابانها کشاند. تمامی آن لحظات را با خود مرور می کردم که صدایی من را بخود آورد!</p>
<p>حسن قاچاقچی بلوچ بود که برای بردن ما به مرز زاهدان به کرمان آمده بود. حسن من را نسبت به مسیر توجیه نمود. قرار شدن شب با اتوبوس به سمت زاهدان حرکت کنیم. هنگام حرکت او در صندلی جلو اتوبوس نشسته بود و قرار شد که در طی مسیر بخاطر حساسیت های امنیتی هیج گونه آشنایی ندهیم. در طی مسیر در چند نقطه ایست و بازرسی پاسداران به داخل اتوبوس آمدند ولی به من حساس نشدند. عصر روز سوم به شهر خاش رسیدیم. قاچاقچی ما را به یک اتاقک متروکه راهنمایی کرد، هیچ پرنده ای آنجا پر نمی زد و سکوت عجیبی حاکم بود. قاچاقچی چند عدد نان ساندویچی و دو کنسرو لوبیا به من داد و با گفتن اینکه &#8220;از جایت تکان نمی خوری تا من برگردم&#8221;، از من جدا شد! در طول شب صدای تردد موتور سواران که عمدتا قاچاقچی بودند توجه من را بخود جلب می کرد. حرکت موتورها تا صبح ادامه داشت. غروب روز بعد سر و کله قاچاقچی پیدا شد. ساعت 10 شب در تاریکی هوا پیاده به سمت مرز حرکت کردیم. به نوار مرزی که رسیدیم دسته های دیگری که می خواستند از مرز خارج شوند را دیدم. از شکل و قیافه ظاهری آنها مشخص بود که آنها هم مانند من از هواداران مجاهدین خلق و بدنبال پیوستن به آنها هستند.</p>
<p>یک دست لباس محلی مردم بلوچ را قاچاقچی به من داد تا با عادی سازی بیشتری بتوانیم از مرز عبور کنیم، ساعت یک بامداد در یک شب زیبای مهتابی به همراه کاروانی از شترها آرام از مرز بسمت خاک پاکستان حرکت کردیم. احساس متناقضی داشتم. از یک طرف یاد و خاطرات خانواده و غم دوری از آنها که مشخص نبود چند سال به طول خواهد انجامید و از طرف دیگر شوق وصل مجدد به سازمان محبوبم بعد از 4 سال قطع ارتباط و زندگی مخفی که سختی های خاص خودش را داشت. در مسیر چند بار مجبور شدیم به خاطر گشت های نیروهای مرزی از شتر پیاده و در شیار کوه ها مخفی شویم. پاسگاههای مرزی بر بلندترین ارتفاعات منطقه مستقر بودند و با نورهای قوی پرژکتور شیارها را روشنایی می دادند.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68760">وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68760/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 08:43:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68758</guid>

					<description><![CDATA[<p>چرا بعضی سازمان‌های فرقه‌گونه یا بسته همچون مجاهدین خلق یا به تعبیر منتقدان &#8220;فرقه رجوی&#8221; معمولاً با روابط عاطفی/عشق درون‌سازمانی مخالفت می‌کنند؟ تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت سازمان مجاهدین خلق با عشق و روابط عاطفی در مناسبات درونی‌شان بر اساس گفته‌های افرادی است که سازمان را ترک کرده‌اند و هدف آن ارائه دیدگاهی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758">نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چرا بعضی سازمان‌های فرقه‌گونه یا بسته همچون مجاهدین خلق یا به تعبیر منتقدان &#8220;فرقه رجوی&#8221; معمولاً با روابط عاطفی/عشق درون‌سازمانی مخالفت می‌کنند؟ تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت سازمان مجاهدین خلق با عشق و روابط عاطفی در مناسبات درونی‌شان بر اساس گفته‌های افرادی است که سازمان را ترک کرده‌اند و هدف آن ارائه دیدگاهی از تجربه آنهاست، نه تایید یا رد این گفته‌ها.</p>
<p>تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت با عشق در سازمان مجاهدین خلق: بسیاری از افرادی که از مجاهدین خلق جدا شده‌اند، یکی از ویژگی‌های اصلی و آزاردهنده مناسبات درونی این سازمان را مخالفت شدید با روابط عاطفی و عشق می‌دانند. این مخالفت‌ها و محدودیت‌ها اغلب به شکل‌های زیر توصیف شده است:</p>
<p>ممنوعیت روابط عاشقانه و جنسی: اصلی‌ترین و بارزترین جنبه، ممنوعیت کامل روابط عاشقانه و جنسی بین اعضا بوده است. این ممنوعیت به طور رسمی و در سطوح بالا اعلام شده و هرگونه تخطی با برخورد شدید انضباطی مواجه می‌شده است.</p>
<p>توجیه ایدئولوژیک: این ممنوعیت‌ها معمولاً با ایدئولوژی سازمان توجیه می‌شده است. گفته می‌شده که عشق فردی، باعث «انحراف از مسیر مبارزه»، «ضعف تشکیلاتی»، «کاهش تمرکز بر هدف اصلی (سرنگونی رژیم)» و «ایجاد روابط ناسالم و باندی» می‌شود. عشق به «سازمان» و «رهبری» جایگزین عشق فردی معرفی می‌شده است.</p>
<p>طلاق‌های اجباری و جدایی خانواده‌ها: در دوره‌هایی، سازمان اعضا را مجبور به طلاق از همسرانشان (حتی اگر عضو سازمان نبودند) و جدایی از فرزندانشان می‌کرد تا تمام تمرکز و وفاداری فرد متوجه سازمان باشد.</p>
<p>کنترل شدید بر روابط دوستانه: حتی روابط دوستانه نیز تحت نظارت شدید بوده و هرگونه نزدیکی بیش از حد یا نشانه‌ای از احساسات عمیق بین اعضای غیرهمجنس، به عنوان یک «خطر تشکیلاتی» تلقی و سرکوب می‌شده است.</p>
<p>جلسات تفتیش عقاید و اعتراف‌گیری: جداشدگان گزارش داده‌اند که جلسات متعددی برای «خودسازی» و «تطهیر» برگزار می‌شده که در آن اعضا مجبور به افشای احساسات، افکار و روابط خود بوده‌اند. این جلسات اغلب به فضایی برای بازجویی و وادار کردن افراد به «توبه» و «اصلاح» منجر می‌شده است.</p>
<p>شکستن بت‌های فردیت: این سیاست‌ها به منظور «شکستن بت‌ها» و «فردیت‌زدایی» از اعضا بوده تا آن‌ها را کاملاً در اختیار سازمان قرار دهند. از دیدگاه سازمان، عشق فردی یک «بت» بود که باید شکسته شود.</p>
<p>تأثیر روانی بلندمدت: بسیاری از جداشدگان از تأثیرات روانی عمیق این محدودیت‌ها، مانند مشکل در برقراری روابط سالم در خارج از سازمان، احساس گناه، و سردی عاطفی، صحبت کرده‌اند. به طور کلی، جداشدگان این سخت‌گیری‌ها را نه تنها در راستای اهداف ایدئولوژیک سازمان، بلکه به عنوان ابزاری برای حفظ کنترل کامل بر اعضا، جلوگیری از شکل‌گیری اتحادهای موازی و حفظ انحصار عاطفی و فکری در تشکیلات تفسیر می‌کنند. ممنوعیت عشق و روابط عاطفی در سازمان‌های بسته (به‌ویژه سازمان‌های فرقه‌گونه یا تمامیت‌خواه همچون مجاهدین خلق) از منظر روان‌شناختی می‌تواند جنبه‌های مختلفی داشته باشد. در اینجا به بررسی چند مورد کلیدی می‌پردازیم:</p>
<h3>تضعیف هویت فردی و تقویت هویت گروهی:</h3>
<p>از بین بردن «خود» به نفع «ما»: روابط عاطفی صمیمی، معمولاً فردیت و نیازهای شخصی را تقویت می‌کنند. در سازمان‌های بسته، هدف اصلی، محو کردن هویت فردی و جایگزینی آن با هویت جمعی است. ممنوعیت عشق، یکی از راه‌های مؤثر برای جلوگیری از تقویت «خود» و تمرکز تمام انرژی فرد بر «گروه» و «رهبری» است.</p>
<p>ایجاد وابستگی افراطی: وقتی روابط عاطفی خارج از سازمان ممنوع شود، فرد تنها منبع احساس امنیت، عشق و تعلق خود را سازمان و رهبرانش می‌یابد. این وابستگی، مقاومت در برابر دستورات و فشارهای سازمان را بسیار دشوار می‌کند.</p>
<h3>کنترل رفتار و افکار:</h3>
<p>پیشگیری از ایجاد «جناح‌های موازی»: عشق و روابط صمیمی می‌توانند منجر به شکل‌گیری اتحادهای پنهانی یا وفاداری‌های متقابل شوند که خارج از کنترل رهبری سازمان هستند. این «جناح‌های غیررسمی» می‌توانند تهدیدی برای ساختار قدرت محسوب شوند.</p>
<p>کاهش تمرکز بر اهداف سازمان: روابط عاشقانه، به‌ویژه در مراحل اولیه، می‌توانند بسیار انرژی‌بر و نیازمند توجه باشند. سازمان‌های بسته، تمام انرژی اعضا را برای رسیدن به اهداف خود (که اغلب ایدئولوژیک یا قدرت‌طلبانه است) نیاز دارند و هرگونه «انحراف» یا «اتلاف انرژی» را برنمی‌تابند.</p>
<p>فضای «تفتیش عقاید» دائمی: در چنین محیطی، ترس از ابراز یا حتی تجربه احساسات ممنوعه، باعث می‌شود افراد دائماً رفتار و افکار خود را کنترل کنند. این خودسانسوری و ترس، در کنار جلسات بازجویی و اعتراف‌گیری، فضایی از اضطراب و کنترل مداوم ایجاد می‌کند.</p>
<h3>کاربرد اصول روان‌شناختیِ القا و شستشوی مغزی:</h3>
<p>ایجاد تنش روان: ممنوعیت یک نیاز طبیعی انسانی مانند عشق، باعث ایجاد تنش روانی شدید در فرد می‌شود. سازمان با ارائه «راه‌حل» (یعنی عشق به رهبر/سازمان و فداکاری)، این تنش را به سمت دلخواه خود هدایت می‌کند.</p>
<p>کاهش شناختی Cognitive Dissonance Reduction : فرد با ممنوعیت عشق، دچار تناقض شناختی می‌شود. برای حل این تناقض، ممکن است شروع به توجیه ممنوعیت کند (یعنی باور کند که عشق فردی واقعاً مضر است) تا با ایدئولوژی سازمان همسو شود.</p>
<p>مهندسی احساسات: سازمان سعی می‌کند احساسات را مهندسی کند؛ مثلاً احساسات منفی مانند ترس، گناه و اضطراب را برای کنترل و احساسات مثبت مانند هیجان، هدفمندی و تعلق را تنها از طریق پیروی از سازمان فراهم آورد.</p>
<h3>تأثیر بر سلامت روان بلندمدت:</h3>
<p>سرکوب نیازهای عاطفی: سرکوب مداوم نیازهای طبیعی مانند عشق، صمیمیت و تعلق، می‌تواند منجر به مشکلات روانی جدی شود، از جمله افسردگی، اضطراب، اختلالات شخصیتی، و ناتوانی در برقراری روابط سالم و طبیعی در دنیای خارج از سازمان.</p>
<p>بیگانگی از خود: فرد ممکن است احساس کند دیگر خود واقعی‌اش نیست و احساسات و نیازهای طبیعی‌اش را از دست داده است. این بیگانگی می‌تواند منجر به بحران هویت پس از خروج از سازمان شود.در نهایت، ممنوعیت عشق در سازمان‌های بسته همچون مجاهدین خلق، ابزاری قدرتمند برای کنترل، انحصار، و اطمینان از وفاداری مطلق اعضا به فرقه و رهبری آن است. این ممنوعیت، ریشه در درک (یا سوءاستفاده) از روان‌شناسی انسان برای تسلط دارد.</p>
<p>آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758">نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حضور فتح الله پیرزادی در دفتر انجمن نجات خوزستان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68753</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68753#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 08:00:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[حیدر پیرزادی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68753</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز یکشنبه 11 خرداد 1405 فتح الله پیرزادی برادر حیدر پیرزادی از اعضا گرفتار در مقر اشرف سه تشکیلات مجاهدین خلق در آلبانی در دفتر انجمن نجات خوزستان حضور و با اعضای این دفتر دیدار کرد. در ابتدا اعضای انجمن نجات خوزستان ضمن تشکر از حضور آقای پیرزادی وی را در جریان وضعیت اعضا در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68753">حضور فتح الله پیرزادی در دفتر انجمن نجات خوزستان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز یکشنبه 11 خرداد 1405 فتح الله پیرزادی برادر حیدر پیرزادی از اعضا گرفتار در مقر اشرف سه تشکیلات مجاهدین خلق در آلبانی در دفتر انجمن نجات خوزستان حضور و با اعضای این دفتر دیدار کرد.</p>
<p>در ابتدا اعضای انجمن نجات خوزستان ضمن تشکر از حضور آقای پیرزادی وی را در جریان وضعیت اعضا در آلبانی قرار دادند و در ادامه در خصوص نقش خائنانه رهبران تشکیلات مجاهدین خلق و اتحاد عمل آنها در جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل برعلیه ایران توضیحاتی ارائه دادند . اعضای انجمن ضمن توصیف حماسه های مردم ایران در مقابله با این تجاوز و حضور فعال و گسترده تمامی احاد مردم در راه پیمایی ها و تجمعات شبانه که دشمن را به تعجب و تحسین واداشت، به نقش و سهم خانواده های اعضا ی مستقر در مقر اشرف سه در این تجمعات و خلق حماسه ها اشاره و تاکید داشتند، خانواده های اعضا با حضور گسترده در تجمعات شبانه و ثبت نام در پویش جان فدا نشان دادند که تمام مردم ایران در مقابل تجاوز دشمن با تمام توان ایستاده اند و تلاش های مذبوحانه دشمنان نمی تواند در عزم آنها خللی ایجاد نماید. این موضع گیری و ایستادگی قاطع خانواده های اعضا در کنار دیگر اقشار مردم ایران مشت محکمی بر دهان رهبران مجاهدین خلق و یاوه گویی های آنها بود.</p>
<div id="attachment_68754" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68754" class="wp-image-68754" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pirzadi-202606.jpg" alt="فتح الله پیرزادی برادر حیدر پیرزادی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pirzadi-202606.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pirzadi-202606-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pirzadi-202606-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68754" class="wp-caption-text">فتح الله پیرزادی برادر حیدر پیرزادی</p></div>
<p>آقای پیرزادی که یکی از خانواده های فعال مرتبط با انجمن نجات خوزستان است ضمن تشکر از تلاش های سالیان انجمن نجات خوزستان در راستای کمک برای آزادی وابستگان خانواده ها گفت: ما در گذشته در جریان تجاوز صدام به ایران ماهیت خائنانه آنها در همکاری با رژیم بعث را شناخته بودیم و به این نتیجه رسیدیم که رهبران این گروه برای دست یابی به منافع حقیرشان که بزعم خودشان بدست گرفتن قدرت در ایران است، حاضرند حتی با دشمنان مردم ایران همکاری کنند و دست شان را به خون مردم آلوده سازند، در جریان همین تجاوزات جنگ 12 روزه و رمضان همه ما شاهد بودیم که چگونه سران این گروه تلاش کردند تا با بکارگیری برخی از عناصری که توانسته بودند آنها را فریب و جذب کنند در راستای ستون پنجم دشمن عمل کنند و اطلاعات برخی از اماکن نظامی و اقتصادی وحتی اماکن عمومی را در اختیار دشمنان متجاوز قرار دهند، ولی خوشبختانه با توجه به شناختی که مردم نسبت به ماهیت ضدایرانی آنها دارند نتوانستند کاری انجام دهند. مردم ایران صرف نظر از مشکلات معیشتی که دارند وقتی مسئله دفاع از خاک کشور در مقابل تجاوز دشمن مطرح باشد هر سختی را بجان می خرند و یکپارچه پشت دولت و نیروهای مسلح خواهند ایستاد.</p>
<p>اعضای انجمن نجات خوزستان ضمن قدردانی از مواضع وطن پرستانه آقای پیرزادی آرزو کردند که این جنگ تجاوز کارانه با احقاق حقوق و کرامت و شرافت مردم پایان پذیرد و شرایطی بوجود آید که انجمن در کنار خانواده ها با عزمی جزم تر برای آزادی اعضای گرفتار تلاش کنند و برادر ایشان حیدر نیز به آغوش گرم خانواده برگردد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68753">حضور فتح الله پیرزادی در دفتر انجمن نجات خوزستان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68753/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 06:11:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[جدا شده های مجاهدین از اوج خشونت می گویند]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68752</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از ورود به کمپ اشرف در تیپ 200 به فرماندهی حسین ابریشمچی سازماندهی شدم. چیزی نگذشت که آموزش های رزمی جدید و مانورهایی که بوی انجام عملیات جدیدی می داد، شروع شد. نوروز سال 67 فرا رسید و روز اول عید همه ما را در زمین صبحگاه مرکزی جمع کردند. لحظاتی بعد مسعود و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752">رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از ورود به کمپ اشرف در تیپ 200 به فرماندهی حسین ابریشمچی سازماندهی شدم. چیزی نگذشت که آموزش های رزمی جدید و مانورهایی که بوی انجام عملیات جدیدی می داد، شروع شد. نوروز سال 67 فرا رسید و روز اول عید همه ما را در زمین صبحگاه مرکزی جمع کردند. لحظاتی بعد مسعود و مریم رجوی بر روی سن جلوی ما حاضر شدند. حقیقتا تا آن زمان من که آنها را از نزدیک ندیده بودم خوشحال شده و ذوق کردم. رجوی گفت: از این به بعد می خواهیم عملیات را با فرماندهی واحد و در ابعاد بزرگتر پیش ببریم تا هرچه زودتر مسئله سرنگونی را محقق کنیم. مراسم خیلی زود تمام و ما به مقرهایم برگشتیم و برای آخرین بار به انجام مانوری رفتیم و طراحی عملیات جدید به ما اعلام شد. روز 7 فروردین همان سال اولین عملیات با فرماندهی خود رجوی در منطقه فکه و دو ماه بعد یعنی در 27 خرداد عملیات چلچراغ در منطقه مهران انجام شد. این دو عملیات با موفقیت و منجربه پیروزی نیروهای رجوی البته با کمک همه جانبه ارتش عراق شد. پیروزی دراین دو عملیات رجوی را مغرور و ما نیروها را هم خام این کرد که بزودی سرنگونی محقق می شود .</p>
<p>اما با اعلام آتش بس بین ایران و عراق تمامی معادلات رجوی که روی پیروزی صدام در جنگ برای رسیدن به اهداف خودش حساب باز کرده بود، را برهم زد. به همین خاطر او که متوهم شده بود تحلیل خام خیالانه دیگری از پذیرش آتش بس داشت و به همین خاطربا فریب دادن صدام یک هفته از او مثلا برای تمام کردن مسئله سرنگونی وقت گرفت.</p>
<p>رجوی چند روز قبل از سوم مرداد 67 برای ما نشست گذاشت و با ژست به ما اعلام کرد: رژیم در منتهای ضعف نظامی خودش است و بهترین زمان است که ما کار او را یکسره کنیم و مردم هم منتظر شما هستند! وی نام ماجراجویی خودش را عملیات فروغ گذاشت و ظاهرا صدام هم قول هایی برای کمک به او درعملیات داده بود. واقعا هم رجوی که از پیروزی در دو عملیات قبلی متوهم شده بود فکر می کرد در این ماجراجویی اش هم پیروز می شود. اما ماجراجویی احمقانه رجوی چیزی جز شکست برای او نداشت و اندک نیروهایی که از این عملیات بازگشتند، مایوس و سرخورده و نسبت به نوع ماجراجویی رجوی مسئله دار شدند. به همین خاطر خیلی ازاعضا با استفاده از شرایط به هم ریخته تشکیلات خط خود را جدا و به خارج کشور رفتند .</p>
<p>رجوی که خطر افزایش ریزش نیروهایش را حس کرد نشستی بنام تنگه و توحید گذاشت و درآن بی شرمانه اعضا را مقصر شکست ماجراجویی اش دانست! واتفاقا این موضوع بیشتر اعضا را مسئله دار کرد و درخواست ها برای جدایی بیشتر شد. رجوی که خطر فروپاشی تشکیلاتش را بیشتر حس کرد، اینبار بحث موسوم به انقلاب ایدئولوژیک با محوریت طلاق همسر در تشکیلات راه انداخت و درپی آن جو اختناق و سرکوب افراد ناراضی و خواهان جدایی و محدود کردن آزادی عمل اعضا را در پیش گرفت. افراد خواهان جدایی را خائن و تهدید به فرستادن به زندان ابوغریب کرد. با هرکس که از پذیرش ورود به انقلاب خودساخته و طلاق همسر مقاومت می کرد برخورد های خشن تری در پیش گرفت و برایش هم فرق نمی کرد که فرد در چه موضعی است. بعنوان مثال مهدی افتخاری که طراح فرار رجوی از ایران به فرانسه و درعراق هم یکی از فرماندهان مقرها بود وقتی که با موضوع انقلاب ایدئولوژیک مخالفت کرد، رجوی تمامی رده های تشکیلاتی و مسئولیت هایش را گرفت و او را منزوی و حتی درجمع نفرات تحقیرش کرد .</p>
<p>مهدی افتخاری سالها روی موضع مخالفت خود با انقلاب رجوی ایستاد و در نهایت در عراق براثر بیماری فوت کرد. و یا علی نقی حدادی (فرمانده کمال) که از فرماندهان برجسته سازمان بود ومدتی هم فرمانده لشکر 26 از محور یک به فرماندهی فرح حاج یوسف مختار (سارا) بود. وقتی با جریان انقلاب ایدئولوژیک رجوی مخالفت کرد به دستور رجوی در کانکسی زندانی و بعدا او را به طریقی سر به نیست کردند .</p>
<p>و در مقرها هم برای اعضای پائین ترکه مسئله دار و یا درخواست جدایی داده بودند نشست های رعب انگیز جمعی برگزار و زیر شدیدترین فشارهای روحی می برد تا مجبور به تسلیم شوند. رجوی در ادامه سرکوب هایش سال 73 تعداد زیادی ازاعضا را به بهانه چک امنیتی زندان و زیر شدیدترین شکنجه ها برد. بطوریکه برخی از آنها از جمله محمدرضا ترابی و جلیل بزرگمهر و چند نفر دیگر زیر شکنجه های ماموران رجوی کشته شدند. این رفتار رجوی اعضا را درسکوت خفقان آوری فرو برد بطوریکه فشارها را در درون خود نگاه دارند. هر چند تعدادی که این شرایط را نتوانستند تحمل کنند از جمله آلان محمدی و خدامعلی و تعدادی دیگرکه اسامی آنها را به یاد ندارم برای خلاصی از فشارهای تشکیلات به طرق مختلف دست به خودکشی زدند. بهرحال رجوی هر روز و هر دوره بحث جدیدی از انقلابش را رو و نشستی برگزار می کرد و با آن عرصه خفقان افزایش و آزادی عمل اعضا را محدود می کرد. بطوریکه تقریبا همه مایوس از نجات از جهنم رجوی شده بودند و فقط منتظر پیش آمدن فرجی برای نجات خود بودند و این وضعیت تا سالها بعد یعنی تا زمان سقوط صدام بعنوان حامی رجوی ادامه داشت .</p>
<p>آری امثال من روزی فریب شعارهای رجوی را خورده و جذب تشکیلات او شدیم و در نهایت هم صادقانه با گذشتن از همه عمر، جوانی، خانواده و همه موقعیت های اجتماعی خودمان را به خیال همراهی با رجوی برای رهایی خلق به عراق رسانده و وارد به اصطلاح ارتش او شدیم اما رجوی که فریبکارانه شعار آزادی خلق را سر می داد در ادامه وقتی در بن بست های ایدئولوژیک و استراتژیک قرارگرفت بجای رهایی خلق اعضایش را به بند کشید و آزادی عمل را ازآنها برای پیشبرد اهداف پلیدش سلب و زندگی آنها را تباه کرد .</p>
<p>حمید دهدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752">رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام به دوستان در اشرف ۳</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68746</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68746#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 10:55:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68746</guid>

					<description><![CDATA[<p>نگاه به گذشته و دوران اسارت در سازمان ضدبشری مجاهدین خلق ، همیشه دردناک و غم انگیز است. اما یاد کردن از دوستانی که زمانی هم بند و هم زنجیر بودند، باخاطرات شیرین و تلخ همراه است، من همیشه در خوشی ها و لذت و گردش و تفریح ، بیاد کسانی هستم که زندگی و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68746">پیام به دوستان در اشرف ۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نگاه به گذشته و دوران اسارت در سازمان ضدبشری مجاهدین خلق ، همیشه دردناک و غم انگیز است. اما یاد کردن از دوستانی که زمانی هم بند و هم زنجیر بودند، باخاطرات شیرین و تلخ همراه است، من همیشه در خوشی ها و لذت و گردش و تفریح ، بیاد کسانی هستم که زندگی و جوانی خود را تقدیم نمک نشناس هایی کردند که پشیزی ارزش برای آنها قائل نیستند.</p>
<p>با توجه به شرایط جدید و سرخوردگی بیش از پیش رهبران این سازمان، امیدوارم همه اعضاء، وارد انتخاب های جدید شوند و ما را از خبر شیرین آزادی خود مطلع کنند. تک تک اعضای خانواده های شما، منتظر دیدن شما و در آغوش کشیدن شما هستند، بخاطر رضای خدا هم که شده ، شایسته است حداقل صدای شما را بشنوند و شاد شوند. اگر مبارزه برای مردم است، خانواده های شما هم جزئی از این مردم هستند.</p>
<p>شاد و خرم باشید</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68746">پیام به دوستان در اشرف ۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68746/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68741</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68741#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 06:35:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[حمید دهدار حسنی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68741</guid>

					<description><![CDATA[<p>سال 65 رجوی به عراق رفت و با تاسیس ارتش آزادی بخش عملا همکاری خود با صدام متجاوز به خاک کشورمان را اعلام و از هوادارانش در ایران و دیگر کشورها خواست تا به هر طریق برای پیوستن به ارتش او، خود را به عراق برسانند. البته تشکیلات سازمان نفراتی هم را بعنوان پیک نیرویی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68741">رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سال 65 رجوی به عراق رفت و با تاسیس ارتش آزادی بخش عملا همکاری خود با صدام متجاوز به خاک کشورمان را اعلام و از هوادارانش در ایران و دیگر کشورها خواست تا به هر طریق برای پیوستن به ارتش او، خود را به عراق برسانند. البته تشکیلات سازمان نفراتی هم را بعنوان پیک نیرویی جهت توجیه هواداران در خصوص ضرروت اعزام به عراق و حل و فصل مسئله انتقال آنها به عراق به داخل ایران فرستاد و همزمان تعدادی از قاچاقچیان شهرهای مرزی را برای عبور دادن نیروها از مرز به کشورهای همسایه با صرف هزینه بالا استخدام کرد.</p>
<p>هرچند رفتن رجوی به عراق متجاوز به خاک کشور به مذاق خیلی از هواداران خوش نیامده و همان زمان خیلی از آنها خط خودشان را از تشکیلات جدا کردند، اما متاسفانه تعدادی مثل من که هنوز هم خام خیالانه مجذوب شعارهای فریبکارانه رجوی بودیم، اقدام او برای رفتن به عراق و تاسیس ارتش آزادی بخش را بعنوان تنها راه رسیدن مردم به آزادی و شکوفایی کشور، کار درستی می دانستیم و با اعلام فرمان رجوی به همراه چند نفر از هواداران قدیمی بدنبال راهی برای رفتن به عراق بودیم.</p>
<p>اواخر سال 65 از طریق یکی از هواداران که به طریقی با تشکیلات ارتباط داشت پیگیر رفتن به عراق شدم. وی بعد از مدت کوتاهی به من خبر داد که از الان آماده رفتن به عراق باش. هرچند خودش به به بهانه بیماری همسرش به عراق نرفت. 7 خرداد 66 بود که همان فرد خبر داد که نفر پیک سازمان به شهر ما آمده و همان روز برای من و دو نفر دیگر قرار دیدار با او گذاشت. روز دیدار با پیک سازمان او کار سختی برای توجیه و قانع کردن ما جهت اعزام به عراق نداشت چون ما افرادی با انگیزه بودیم. در نهایت بعد از حل و فصل برخی کارها روز 10 خرداد به اتفاق دو تن دیگر از هواداران سابق از شهرمان بهبهان با اتوبوس به سمت شیراز و از آنجا به زاهدان رفتیم. صبح روز 10 خرداد در ترمینال زاهدان طبق هماهنگی قبلی پیک سازمان به فرد قاچاقچی وصل شدیم که او هم ما را به منزلش برد و بعد از صرف صبحانه گفت با شروع تاریکی هوا از مرز خارج می شویم.</p>
<p>حقیقتا آن زمان متاسفانه چنان شوق وصل به تشکیلات داشتیم که اصلا از فرد قاچاقچی در مورد اینکه چگونه خارج می شویم و یا اینکه آیا خطر دستگیری وجود دارد یا نه سئوال نپرسیدیم . بهر حال روز 10 خرداد شب فرد قاچاقچی ما سه نفر را به نقطه ای در خروجی شهر زاهدان برد و درآنجا 6 نفر دیگر از افراد کرمانی هوادار سازمان به همراه نفر پیک سازمان و سه قاچاقچی دیگر به ما ملحق شدند و از آنجا ما پیاده به سمت مرز پاکستان حرکت کردیم. هوا بسیار گرم بود چیزی نگذشت که وارد مناطق سخت مسیر شدیم شب تا صبح در حال حرکت بودیم و فقط صبح ها حدود دو ساعت در سایه کوه ها استراحت می کردیم. افراد قاچاقچاچی برای ما 4 بشکه 4 لیتری آب و 20 قرص نان آورده بودند که واقعا کم بود بطوریکه از روز دوم، آب و غذا جیره بندی شد. مثلا سهم هر نفر دو درب بشکه آب و به اندازه نصف کف دست نان بود. ما به افراد قاچاقچی اعتراض کردیم که چرا آب وغذا کم آوردند اما چون انگیزه وصل به تشکیلات داشتیم تحمل کردیم و زیاد پیگیر کمبود آب و غذا نشدیم .</p>
<p>سه شب و 4 روز در مناطق سخت مرزی و دربین دره ها پیاده روی کردیم. عصر روز آخر دیگر نه آبی داشتیم و نه نان و نای حرکت! در نهایت شب روز 15 خرداد ماه به مرز پاکستان رسیدیم و از فرط تشنگی و گرسنگی تا صبح افتادیم تا اینکه چند فرد قاچاقچی دیگر که پاکستانی بودند ما را تحویل گرفته و از مسیرهای فرعی به سمت شهر کویته پاکستان بردند و روز بعد به پایگاه سازمان در این شهر رسیدیم .</p>
<p>16 روز بعد از حضور در پایگاه سازمان درشهر کویته به کراچی منتقل شدیم و روز بعد تشکیلات اکیپی از ما را با پاسپورت های جعلی که درهماهنگی با دولت عراق تهیه شده بود با هواپیما به بغداد فرستاد و چند روز بعد هم من و تعدادی دیگر به مقرسعید محسن درحوالی شهر کوت منتقل شدیم و بقیه هم به مقرهای دیگر رفتند.</p>
<p>حقیقتا من خیلی از این بابت شوق و ذوق داشتم. چیزی نگذشت که ما افراد تازه وارد دریگان 220 به فرماندهی مرتضی اسماعیلیان (منصور) سازماندهی شدیم و بعد از یک دوره آموزش نظامی به مقر ذولانواردر حوالی شهر بصره که فرمانده آن مهدی افتخاری بودیم منتقل و وارد یک فشرده آموزش رزم شبانه برای انجام عملیات آتی شدیم . بعد از سلسله عملیات آذرماه 66 در نقاطق مختلف مرزی از طرف نیروهای سازمان بنا به دستور رجوی همه نیروهای ساکن در مقرهای مختلف به کمپ اشرف که اصلی و بزرگترین مقر سازمان در استان دیالی عراق بود منتقل شدیم. وسعت این کمپ ابتدا 6 در6 کیلومتر مربع بود که بعدا صدام زمین های اطراف آن را که مربوط به مردم عراق بود غصب و به کمپ اشرف الحاق داد.</p>
<p>حمید دهدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68741">رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68741/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 11:08:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زینب حسین نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68734</guid>

					<description><![CDATA[<p>در ماه‌های اخیر، خاطره‌نویسی برخی از &#8220;کودک ‌سربازان&#8221; رهاشده از فرقه تروریستی مجاهدین خلق، ابعاد تازه‌ای از جنایات این تشکیلات مافیایی را به نمایش گذاشته که خواندن آن برای نسل جوان بسیار باارزش و پندآموز است. امید است که مسئولین ذیربط و سازمان‌های مردم‌نهاد که وظایف حقوق‌بشری و بازسازی روانی جامعه و نسل جوان را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734">نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در ماه‌های اخیر، خاطره‌نویسی برخی از &#8220;کودک ‌سربازان&#8221; رهاشده از فرقه تروریستی مجاهدین خلق، ابعاد تازه‌ای از جنایات این تشکیلات مافیایی را به نمایش گذاشته که خواندن آن برای نسل جوان بسیار باارزش و پندآموز است. امید است که مسئولین ذیربط و سازمان‌های مردم‌نهاد که وظایف حقوق‌بشری و بازسازی روانی جامعه و نسل جوان را بر دوش دارند، از اینگونه مطالب که برخوردار از ده‌ها سال تجارب خونین و تلخ است، برای روشنگری و آگاهی بخشی استفاده نمایند تا جوانان ایرانی، بهتر و بیشتر با جریان‌های مدعی آزادی، حقوق‌بشر و دمکراسی آشنا شوند و در دام شعارهای فریبنده آنان نیفتند.</p>
<p>تلاش دارم با توجه به تجارب شخصی خودم از درون این تشکیلات ضدایرانی، خاطرات برخی از &#8220;کودک‌سربازان&#8221; را مورد بازخوانی قرار دهم و ضمن پردازش بخش‌هایی از آن، به نکات جانبی نیز اشاره‌ای بکنم تا بهتر مورد استفاده عینی و مادی قرار گیرد.</p>
<p>در همین رابطه، مطالبی از خانم ژینا (زینب) حسین‌نژاد توجه مرا جلب کرد که توضیحی پیرامون آن در شرایط امروز، خالی از اهمیت نیست.</p>
<h3>شکنجه روانی از نگاه رجوی</h3>
<p>زینب (ژینا) در بخشی از خاطرات خود، که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، با اشاره به دورانی که خانواده‌ها در برابر قرارگاه اشرف تحصن می‌کردند تا عزیزان خود را نجات دهند و سازمان مجاهدین اقدام آنها را &#8220;شکنجه روانی&#8221; می‌نامید، می‌گوید:</p>
<p><strong>[در اشرف گوش دادن به بلندگوها که جنگ روانی دشمن محسوب می شد، ممنوع بود. لذا جدا از بلندگوهای کل قرارگاه که مستمر سرودهای بلند پخش می کرد، هر یگان نیز موظف بود که در محوطه مقرش، ترانه یا سرودهای سازمان را پخش کند تا صدای بلندگوها شنیده نشود. اما برخی از بچه ها از روی کنجکاوی و شیطنت با بهانه کار سنگر و غیره به بیابان‌های پشت و اطراف یگان می‌رفتند تا صداهای بیرون را بشنوند و یواشکی راجع به آن با هم صحبت می‌کردند. برای برخی دختران جوان حتی یک نوع تنوع، سرگرمی و طنز بود و از سرودهای تکراری و حرف‌های خسته کننده نشست‌ها، برای دقایقی رها می‌شدند و حتی گاه از آن برای نشاط، جوک می‌ساختند و می‌خندیدند. مثلا نیمه شب یکدفعه بلندگوهای بیرون شروع به فریاد زدن می کردند&#8230; همه از خواب می‌پریدیم روی تخت می‌نشستیم و تا نیم ساعت خنده‌هایمان قطع نمی‌شد. سن‌مان اقتضا می‌کرد که به جرز دیوار هم بخندیم. مسن ترها اما که در خوابگاه‌های کم جمعیت‌تر دیگر بودند برآشفته و عصبی می‌شدند که نمی‌توانستند بخوابند. با خودم فکر می کردم شاید شکنجه روانی که در اطلاعیه‌ها می‌نویسند، منظورشان همین است که سن و سال دارها نمی‌توانند از صدا بخوابند، و الا چه معنی برای ما دارد جز خنده! ]</strong></p>
<p>در کلام ژینا، چند نکته قابل توجه به چشم می‌خورد که اولین آن، ادعای سازمان مجاهدین در مورد &#8220;شکنجه روانی&#8221; از سوی خانواده‌ها، بخاطر صدا زدن عزیزانشان در اسارتگاه اشرف است!</p>
<p>بگذریم از اینکه مجاهدین (آنگونه که ژینا نوشته) خانواده‌ها را بخاطر صدا زدن عزیزان خود، متهم به &#8220;شکنجه روانی&#8221; کرده‌اند، اما خودشان برای خنثی کردن و شنیده نشدن صدای آنها، مدام با بلندگوهای گوش‌خراش &#8220;مارش‌ و سرود نظامی&#8221; پخش می‌کردند و یا نفرات را به اجبار در &#8220;نشست‌های خسته‌کننده&#8221; زیر ضرب می‌بردند که همه اینها نوعی &#8220;شکنجه روانی&#8221; به حساب می‌آید و طرح آن نمودار سردرگمی مسئولین برای یافتن یک توجیه علمی است. اما نکته اینجاست که در همین تشکیلات مافیایی، در طی 10 تا 15 سال، تمامی افراد مجبور بودند در جلساتی که &#8220;عملیات جاری &#8211; دیگ – دیگچه&#8221; نامیده می‌شد، شرکت کنند و کسانی که با انقلاب ایدئولوژیک مریم چندان همسو نبودند را چندین ساعت به صورت دسته‌جمعی زیر ضرب ببرند و آنها را با فشارهای روحی درهم بشکنند و مستأصل نمایند تا وادار به خود تحقیری در برابر تشکیلات شوند و از رهبر تشکیلات اطاعت محض و کورکورانه کنند. فشارهایی بشدت دلهره‌آور و ضدبشری که در تاریخ نمونه آن یافت نمی‌شود. حال رهبران همین سازمان، درخواست‌های مظلومانه خانواده‌ها برای دیدار با عزیزانشان در اشرف را &#8220;شکنجه روانی&#8221; خوانده اند که نشانگر وقاحت بیش از حد زوج رجوی است.</p>
<p>نکته بعد که سازمان مجاهدین هیچگاه در مورد آن سخنی نگفته و نخواهد گفت، وادار کردن دختران و پسران مجاهد به ابراز نفرت نسبت به خانواده‌های خودشان است. اقدامی که مصداق بارز نقض حقوق‌بشر و &#8220;شکنجه روانی&#8221;است. ژینا در این مورد (احتمالاً با اشاره به سمیه محمدی که از سوی سران مجاهدین تحت فشار قرار داشت تا علیه پدرش –که برای نجات وی از چنگال رجوی به عراق رفته بود- موضعگیری کند) می‌گوید:</p>
<p><strong>[بعدتر کم کم می‌دیدیم دختر جوانی هست که دیگر به صداها نمی‌خندد، شیطنت نمی‌کند، بلکه چهره‌ای پر از سکوت سنگین دارد. خوب که گوش می‌دادیم، می‌فهمیدیم که نامش از بلندگوها پخش می شود، پس حتما مادر، پدر یا خواهرش هستند که آمده اند پشت در. او می دانست که احساساتش یک طرف، اما بدتر از آن اینست که در جلسات روزانه، هفتگی و ماهانه می‌بایست &#8220;پروژه&#8221; بنویسد و جلوی جمع بخواند که چقدر توانسته احساساتش را سرکوب کند، و آن عضو خانواده‌اش را مزدور بداند و بخواند، و بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با اعضای خانواده‌اش داشته باشد، بتواند بحث سیاسی کند. او طبق قانون می بایست عضو خانواده‌اش را با پیش فرض &#8220;نا&#8221; صدا کند، مثلا &#8220;نامادری، ناخواهری، نادختری&#8221; و همچنین می بایست علنا به او &#8220;مزدوریا &#8220;خانواده الدنگ&#8221; می‌گفت. اگر اینها را نمی‌نوشت جزء حلقه ضعیف محسوب می شد؛ او را با اخطار و سرکوب به نوشتن وا می‌داشتند!]</strong></p>
<div id="attachment_68738" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68738" class="wp-image-68738" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye.jpg" alt="تصویر سمت راست سمیه محمدی - تصویر سمت چپ ژینا حسین نژاد" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68738" class="wp-caption-text">تصویر سمت راست سمیه محمدی &#8211; تصویر سمت چپ ژینا حسین نژاد</p></div>
<p>همانطور که ژینا اشاره دارد، کسانی که صدای خانواده خود را از بیرون مقر مجاهدین می‌شنیدند، محکوم به نوشتن اعتراف‌نامه و خواندن آن در نشست‌های سرکوب بودند. این افراد پس از خواندن متن اعتراف‌نامه، مورد هجمه حاضرین قرار می‌گرفتند که چرا با وجود شنیدن فریاد خانواده‌، علیه آنها (خانواده‌شان) موضعگیری نکرده‌اند!!؟</p>
<p>به این ترتیب، این دختران و پسران جوان، می‌بایست نه تنها اهانت سران مجاهدین به خانواده‌شان مورد تمجید قرار دهند، بلکه خانواده خود را مزدور و الدنگ به حساب آورند و در پایان هم حساب پس دهند که چرا به اندازه کافی لعن و اهانت خرج خانواده خود نکرده‌اند!.</p>
<p>آیا هر کدام از این فکت‌ها، مصداق بارز &#8220;شکنجه روانی&#8221; در سازمان مجاهدین خلق نبوده و نیست؟</p>
<h3>اجبار در نفی نسبت خانوادگی</h3>
<p>همانگونه که ژینا اشاره کرد، اعضای مجاهدین خلق برای اثبات وفاداری خود به انقلاب مریم، می‌بایست نسبت خانوادگی با اعضای خانواده‌شان را نفی می‌کردند. از نگاه مریم رجوی، هر مجاهد فقط باید رهبر عقیدتی‌اش (مسعود رجوی) را &#8220;همه‌چیز&#8221; خود انگارد و تنها او را تقدیس نماید و فقط به او عشق بورزد، وگرنه اقدامی شرک‌آلود انجام داده است. به همین خاطر است که ژینا -در مورد سمیه- می‌گوید که وی مجبور بوده پدر خود را &#8220;مزدور، الدنگ و ناپدری&#8221; بخواند و از وی ابراز برائت نماید.</p>
<p>ضمن اینکه، وقتی &#8220;مونا حسین‌نژاد&#8221; برای دیدار با خواهرش زینب (ژینا) درخواست ملاقات می‌کند، مسئولین این اجازه را به ژینا نمی‌دهند و حتی نامه‌اش را به مونا نمی‌دهند و با فریبکاری و واسطه‌گری، این دیدار را بدون رضایت خودش لغو می‌کنند. اقدامی که نشان می‌دهد مسئولین تشکیلات، هیچ ارزش و کرامتی برای اعضای خود قائل نبوده‌اند و تنها کارشان، تحت کنترل قرار دادن اراده افراد بوده است و همچنان نیز بر این امر مصّر هستند. زینب در این رابطه نیز خاطره‌ای نقل کرده که بسیار قابل تأمل است و برای شناخت بیشتر این فرقه مخرب ذهن، باید بیشتر روی آن تمرکز داشت:</p>
<p><strong>[مرا به دفتر مژگان پارسایی که نفر اول مجاهدین در عراق بود صدا زدند، من حدود 45 دقیقه در اتاق انتظار خانم پارسایی نشسته بودم، که تصمیم گیری انجام شود، سرانجام فرشته یگانه از اتاق ایشون بیرون اومد و گفت: &#8221; الان باید بروی کانکس بخش ملاقات، خانم سومیترا -نماینده سازمان ملل- آمده و بگویی که او خواهر من نیست و مزدور رژیم است و من با او دیدار نمی‌کنم&#8221;!</strong></p>
<p><strong>گفتم: چرا نامه مرا نفرستادید؟ گفت: مشکل سیاسی داشت نامه‌ات… گفتم: خب چرا نگفتید کجاش مشکل داشت که تصحیح کنم؟</strong></p>
<p><strong>فردایش، ستاد “جنگ سیاسی” اطلاعیه‌ای آماده کرده بوده که در آن از زبان من نوشته شده بود: &#8220;من برای دیدار با خواهرم به ایستگاه پلیس رفتم اما متوجه شدم که او را برده‌اند&#8221;&#8230; جا خوردم بهشان گفتم: چرا اینجا چنین نوشته شده؟ من که نرفتم. گفتید به سومترا بگو نمی‌آیم و… فردی که اطلاعیه را آورده بود گفت: صحبتت را منتقل می کنم. سر شام، اطلاعیه سازمان از تلویزیون با همان جملات دروغ بدون اینکه تصحیح شود، پخش شد. شوک شدم، شام در دهان و گلویم زهر شده بود. باورم نمی‌شد آنقدر دروغ بنویسند و به خورد آدم‌ها بدهند. شام را نصفه گذاشتم و رفتم برای زهره اخیانی مسئول اول ، یک گزارش اعتراضی نوشتم و برای اولین بار از جملات صریح و بی پرده استفاده کردم. گفتم مگر نمی‌گویید سرلوحه سازمان &#8220;صداقت و فداست&#8221;، پس چرا &#8220;ریاکاری و دروغ&#8221; در اطلاعیه‌ها آن هم از زبان فردی بدون اجازه او پخش می کنید؟ آن زمان چنین واژه‌هایی را بکار بردن خیلی شجاعت می‌خواست، اما خوشحال بودم که نوشتم و کوتاه نیامدم.</strong></p>
<p><strong>چند روز بعد خانم اخیانی مرا به اتاقش صدا زد، ایشان نقش پلیس خوب را بازی می کرد. او با پذیرایی گرم و با خوش رویی رفتار کرد، حتی گفت که شاید اشتباهی صورت گرفته و من تلاش می‌کنم دنبال کنم. اما پس از آن نه تنها از پاسخ و پیگیری علت آن دروغ در اطلاعیه خبری نشد، بلکه از تمام مسئولیت‌هایم خلع و طرد شدم&#8230; بقیه مسئولین هم -احتمالاً از نوع پلیس بد-، برایم به‌جرم &#8220;وابستگی خانوادگی&#8221; نشست محاکمه گذاشتند و اینکه چرا به سازمان گفتم &#8220;ریاکار&#8221; . مرا با حملات دسته‌ای که قبلا شیوه آن را نوشته‌ام مورد توهین قرار داده و سعی می‌کردند که هر آنچه آنها می‌خواهند مجدد بنویسم. از جمله باید مطلبی علیه خواهرم می‌نوشتم که در آن او را با پیشوند &#8220;نا&#8221;مخاطب قرار می‌دادم. اما من به رغم تمام فشارها و شکنجه‌های روانی قبول نکردم که واژه &#8220;ناخواهر&#8221; را بکار ببرم.]</strong></p>
<h3>ترفندهای شیطانی سازمان برای بستن دهان منتقدان</h3>
<p>قابل ذکر است که مسئولین سازمان (در دهه‌ی 70) چند بار به بهانه‌های گوناگون از نفرات خواستند که برای خانواده خود نامه‌ بنویسند. هدف این بود که ببینند افراد نسبت به خانواده خود چگونه فکر می‌کنند. برای نمونه: نوروز 74 به ما پیشنهاد دادند که برای خانواده‌مان کارت تبریک بفرستیم. من هم از فرصت استفاده کردم و چند جمله برای خانواده روی یک کارت تبریک که سازمان به ما داده بود نوشتم و به مسئولین دادم. اما بعدها فهمیدم که هیچکدام از این کارت تبریک‌ها برای خانواده‌ها ارسال نشده و از آن برای: &#8220;1- یافتن آدرس خانواده برای سوءاستفاده مالی و امنیتی، 2- یافتن کسانی که تمایل به جدایی دارند&#8221;، استفاده شده است. در همان ایام، صدها نفر از اعضای منتقد به بهانه نفوذی بودن، به صورت مخفیانه به زندان و شکنجه‌گاه منتقل شدند (که خود مبحث جداگانه‌ای است و بسیاری از جداشدگان پیرامون آن مطلب نوشته‌اند و در اینجا اشاره نمی‌کنم). همچنین در سال 1380 نیز از ما خواسته شد که اگر خانواده‌ای در خارج کشور داریم، برایشان نامه بنویسیم. این نامه می‌بایست به شکلی نوشته می‌شد که محتوای آن به نفع سازمان باشد. یعنی چیزی در آن بنویسیم که اگر کشته شدیم، کسی از خانواده‌مان، مسعود رجوی را مقصر قلمداد نکند و آن را سرنوشتی که خودمان با آگاهی رقم زده‌ایم تلقی کند.</p>
<p>در همین رابطه یک نامه خطاب به چند خواهر و برادرم که در آمریکا و اروپا ساکن بودند نوشتم و به سازمان دادم. یکسال بعد (پاییز 1381)، به دلیل برخی انتقادات که نسبت به مناسبات درونی سازمان و برخی از مسئولین داشتم، از سوی رقیه عباسی (فرمانده قرارگاه هفتم) تحت محاکمه و بازجویی قرار گرفتم. رقیه مرا متهم کرد که &#8220;نفوذی و یا طعمه‌ی جمهوری اسلامی و یا بریده از مبارزه&#8221; هستم و باید به یکی از این موارد اعتراف کنم. محاکمه چندساعته که رقیه عباسی علیه من برگزار کرده بود، به شکل تأسف باری عواطف و احساسات مرا هدف قرار داده بود. در همان جلسه، رقیه تمام گزارش‌های انتقادی مرا روی میز ریخت و گفت باید اعتراف کنی که اینها را برای تحویل دادن به رژیم نوشته بوده‌ای!</p>
<p>در میان این گزارش‌ها، متوجه شدم همان نامه‌ای که به درخواست سازمان برای خانواده‌ام در خارج کشور نوشته بودم نیز وجود دارد. رقیه با وقاحت خطاب به حاضرین گفت که او برای خانواده‌اش هم نامه نوشته است!!!</p>
<p>از نگاه رجوی، نامه نوشتن و رابطه زدن با خانواده جرم به حساب می‌آمد، اما واقعیت این بود که نامه را به درخواست خود سازمان نوشته بودم و حالا از همان نامه علیه من استفاده می‌کردند. این قضیه مرا دچار شوک و ناباوری کرد. اما بلافاصله به او گفتم که همین الان نامه را می‌خوانم تا همه بدانند چه نوشته‌ام. بناگاه رقیه جاخورد و گفت نیازی به این کار نیست&#8230; نهایتاً طی چندین ساعت که تلاش داشتند مرا در آن جمع، خرد و تحقیر کنند و بریده یا مزدور و نفوذی جا بزند، کوتاه نیامدم و تسلیم اهداف شیطانی آنها نشدم و جلسه با تعیین تکلیف برای من که یک گزارش بنویسم به پایان رسید. اما اقدام غیرانسانی، غیراخلاقی و ناجوانمردانه سران سازمان و بویژه رقیه عباسی که سال‌های طولانی برایش احترام قائل بودم، بشدت مرا دچار آسیب روحی و روانی کرد که تا سال‌ها اثرات آن باقی بود.</p>
<h3> قرنطینه در ادبیات رجوی</h3>
<p>نکاتی که ژینا به آن اشاره دارد به همین‌جا هم ختم نمی‌شد. کسانی که با تحمل همه فشارهای روانی، در نهایت کوتاه نمی‌آمدند و خواستار جدایی از تشکیلات بودند، برای چندین ماه در محلی به اسم قرنطینه حبس انفرادی می‌شدند که خود یک &#8220;شکنجه روانی&#8221; دیگر برای اعضای جداشده محسوب می‌شد. هدف این بود که فرد از شدت تنهایی، به افسردگی دچار شود و به درون مناسبات بازگردد. این قانون حتی در مورد افرادی که تحت نظارت سازمان با خانواده خود ملاقات داشتند نیز صادق بود. البته فقط کسانی قادر به چنین ملاقاتی بودند که خانواده‌شان در خارج کشور زندگی می‌کردند و منتقد مجاهدین نبودند. یعنی کسانی که سران سازمان یقین داشتند که برای بردن عزیزان خود نیامده‌اند و فقط یک دیدار خانوادگی و کنترل شده است. اعضایی که به این شکل با خانواده خود دیدار داشتند، برای چندین روز در یک اتاق قرنطینه می‌شدند تا تمام احساسات عاطفی خود نسبت به خانواده را به آرامی از دست بدهند و آنگاه به درون مناسبات بازگردند. ژینا در این مورد می‌نویسد:</p>
<p><strong>[قانون دیگری وجود داشت به نام “قرنطینه” که مربوط به بعد از خروج از اتاق تماس کنترل شده و تحت شنود بود که فقط با خانواده‌های هوادار و غیر مخالف آن هم شاید سالی یک بار عیدها انجام می‌شد. پس از خروج از آن، فرد باید در اتاقی دیگر قرنطینه می‌شد و تا زمانی که تمام لحظات احساسی و وابستگی هایش را نمی‌نوشت اجازه خروج نداشت‌.]</strong></p>
<p>آنچه زینب به آنها اشاره دارد، قطره‌ای ناچیز از اقدامات غیرانسانی علیه زنان و دختران در مناسبات مجاهدین است. همان تشکیلاتی که رهبر آن مریم رجوی، مدام خود را ناجی زنان ایرانی معرفی کرده و برای زنان ایرانی اشک ریخته است. البته مریم هیچگاه از تشکیل حرمسرا برای مسعود در قرارگاه اشرف سخنی بر زبان نیاورده و نگفته که چطور زنان مجاهد را تهدید می‌کرد که در صورت تصمیم برای جدایی، آنها را سر خواهد برید.</p>
<h3>ورود سخت و خروج آسان</h3>
<p>خانم حسین‌نژاد، در مبحث دیگری، عطف به اظهارات کذب و فریبنده‌ی محمد سیدالمحدثین -وزیر خارجه رجوی- به نکاتی اشاره کرده که قابل توجه است. محدثین در یک رسانه فارسی زبان به دروغ مدعی &#8220;ورود سخت و خروج آسان از سازمان مجاهدین&#8221; شده بود. ژینا در این باره می‌گوید:</p>
<p><strong>[هر چند از نظرم برای اولین بار آن هم سوالات چالشی در رابطه با حقوق بشر خودش گامی ست، اما چنانکه بسیاری نیز نوشته و گفته‌اند تمام پاسخ‌ها فرار از حقیقت، دور زدن سوالات و مغلطه گویی بود&#8230; در حالیکه همگی می‌دانند حتی همان ابتدای دهه هفتاد که سرکوب‌ها هنوز تشدید نشده بود، کسانی که انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌ها را قبول نداشتند، با حکم “خائن”، بایکوت، طرد و منزوی می شدند. آنها را در طبقه چهارم پایگاه جلال زاده در بغداد ایزوله می کردند و هیچکس حق صحبت با آنها را نداشت. مثل جذامی ها، غذایشان را هم جداگانه باید می خوردند. برخی نیز با بدرفتاری و بی‌احترامی به اردوگاه‌های رمادی در شرایط سخت فرستاده می‌شدند که به خیلی از آنها گفته شده بود حکم تان اعدام است. دهه‌های بعد از جنگ اول آمریکا، که عراق همچنان تحت کنترل صدام بود، مشخصا زندان خروجی در همان اشرف با شرایط بسیار سخت تری بود که برخی از دخترانی را می شناسم که حدود پنج الی ده سال آنجا تحت بدترین فشارها بودند که دست به خودکشی ناموفق زدند و هنوز از آن رنج می برند.]</strong></p>
<p>اینگونه خاطرات، محدود به نوشته‌های خانم حسین‌نژاد نیست، پیش از ایشان نیز ده‌ها تن از اعضای جداشده به فکت‌های بی‌شماری اشاره داشته‌اند. مستندات و مشاهدات همه آنها بیانگر این واقعیت تلخ است که هرکس درخواست خروج از سازمان مجاهدین داشت، در جمع‌های ده‌ها و صدها نفره محاکمه می‌شد و گاه مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفت تا از خواسته خود توبه نماید. یک نمونه از این محکمه‌ها را مسعود و مریم رجوی به صورت مستقیم با حضور چندین هزار نفر اداره کردند. در آن جلسه دهشتناک، چند نفر که خواهان خروج از تشکیلات بودند، مورد بازخواست قرار گرفتند و به خیانت متهم شدند. مسعود جلسه را طوری برگزار کرد که تمامی حاضرین در جلسه، به تناوب، متهمین را مورد حملات لفظی و دیوانه‌کننده قرار دهند تا از گفته خود بازگردند.</p>
<p>شخصاً در یک جلسه شاهد زیر ضرب بردن جوانی به اسم &#8220;خدّام گل‌محمدی&#8221; بودم که خواهان خروج از سازمان شده بود. او را چنان مورد اهانت و تهدید قرار دادند که چند روز بعد از آن، دست به خودسوزی زد و از دنیا رفت و جسد او را هم در نقطه‌ای نامعلوم دفن کردند. دهها نفر شاهد بودند که &#8220;خدّام&#8221; فقط درخواست جدایی داشت اما زیر ضرب رفت و از سوی فرمانده‌اش (علی) تهدید به قتل شد.</p>
<p>به‌دلیل حضور 25 ساله در تشکیلات مجاهدین، به صراحت می‌گویم که تا قبل از تحمیل &#8220;انقلاب ایدئولوژیک مریم&#8221; به سازمان مجاهدین (در آستانه جنگ کویت)، ورود به سازمان مجاهدین بسیار مشکل و خروج از آن، با یک درخواست ساده امکانپذیر بود. یعنی برای ورود به داخل مناسبات، باید یک پروسه طولانی امنیتی طی می‌شد و در این مدت فرد صلاحیت خود را به اثبات می‌رساند. اما برای خروج، کافی بود که درخواست خود را ارائه دهد. آنگاه مسئولین تلاش می‌کردند چند روزی با گفتگو او را از خواسته خویش منصرف کنند و اگر قانع نمی‌شد، راه برای خروج او هموار می‌شد. اما پس از مباحث انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌های اجباری و شروع جنگ کویت، این قضیه رنگ دیگری به خود گرفت. از آن پس، مسعود و مریم تلاش داشتند به هرقیمت، افراد بیشتری را وارد مناسبات کنند. در این زمینه تورهای مختلفی سر راه جوانان ایرانی در پاکستان، امارات، ترکیه و یا کشورهای اروپایی پهن می‌شد و افراد زیادی با فریبکاری وارد مناسبات می‌شدند و دیگر راه خروجی نداشتند. در بین این افراد، بجز شهروندان سایر کشورها، انبوهی خلافکار نیز یافت می‌شد که به دلایل امنیتی، جنایی و قاچاق مواد از ایران گریخته بودند. بسیاری نیز به نیت یافتن یک شغل مناسب از ایران خارج شده بودند و مجاهدین آنها را شکار، و به بهانه کار در شرکت‌های مختلف و یا گرفتن حق پناهندگی به عراق قاچاق می‌کردند. به محض آنکه این افراد به صورت غیرقانونی به قرارگاه اشرف منتقل می‌شدند، خود را در اسارت سازمان مجاهدین می‌یافتند و دیگر امکان خروج برایشان مهیا نبود و سازمان به آنها ابلاغ می‌کرد که یا باید تا زمان سرنگونی نظام در قرارگاه باقی بمانند و یا به‌عنوان جاسوس تحویل استخبارات عراق خواهند شد. سخنان سیدالحمدثین، اگرچه بر واقعیت 35 سال قبل سوار است، امایک دروغ وقیحانه بیشتر نیست و این را هرکسی که در مناسبات مجاهدین بوده باشد، گواهی می‌دهد.</p>
<h3>شکنجه دختران بخاطر داشتن یادگاری</h3>
<p>ژینا در بخش دیگری از خاطرات خود، نمونه‌ای از شکنجه‌های روحی و اقدامات ضدانسانی سران مجاهدین را به تصویر می‌کشد و رسوا می‌کند. خاطره او حکایت دختری است که از ایران به قرارگاه اشرف قاچاق شده و پس از مدتی به محاکمه کشیده می‌شود. در این محکمه که هیچگونه اصول اخلاقی و انسانی در آن رعایت نشده، یک دختر جوان، به شکل کاملاً قرون وسطایی، مورد تفتیش عقاید قرار می‌گیرد و ذهن و روح او تخریب می‌گردد. گناه او چیزی نیست جز نگه‌داشتن چیزی که پیش از ورود به تشکیلات مجاهدین، به‌عنوان یادگاری از نامزد خود دریافت کرده است. این دختر باید چنان در برابر سایر دختران ویران و درهم شکسته شود که دیگر هیچکس جرأت نگهداری یادگاری عاطفی و عاشقانه نداشته باشد و نتواند بخشی از عشق خود را نثار کسی غیر از مسعود و مریم کند. زینب می‌نویسد:</p>
<p><strong>[متهم جمله آخرش را تمام کرد. صدای جیر صندلی ها بلند شد. این نوای آشنا و دلخراش صندلی‌ها به معنی سنگینی اتهام بود. تمام سالن سرپا شد و هر فرد نشسته به معنی همدست متهم تلقی می‌شد. حدود ۲۰ نفری به دور فرد پشت بلندگو، حلقه زده و با فریادهای بلند او را فحش باران می‌کردند. آنقدر فشرده بودند که نمی‌توانستم ببینم کیست. جلوتر رفتم، یکی از مظلوم‌ترین و مهربان‌ترین دخترانی بود که می‌شناختم. موهای آشفته‌اش از روسری بیرون زده بود و سخت می‌گریست، از تمام اجزا صورت سرخش اشک و آب می آمد. فریاد می زد: «من گناهکارم، خیانت کردم! از رهبری میخوام منو ببخشه»!&#8230; آن روز در بخش اداری شیفت سرو غذا بودم. به همین دلیل، از میانه نشست وارد سالن شده بودم. از یکی از بچه‌های انتهای سالن پرسیدم : چی خوند؟ گفت: «اعتراف کرده که یک یادگاری از نامزدش نگه داشته و در قسمت بازرسی پذیرش به مسئولین نگفته بوده و تمام این مدت با خاطراتش زندگی می‌کرده»! صدای فریادها بلندتر می‌شد: «بی‌شرف! بی‌شرف!» همان شب مجبورش کردند که یادگاری را بسوزاند!&#8230;</strong></p>
<p><strong>آن شب بسیاری از عکس‌های فرانسه و برخی مدارکم را یکشبه به آتش کشیدم. چهره آن دختر، از ذهنم نمی‌رفت. نزد یکی از مسئولین بالاتر رفتم و گفتم: «بعضی صحنه‌های نشست دیگر برایم قابل تحمل نیست. مثل امروز&#8230;». حرفم را قطع کرد، بادی به دماغ انداخت: «بسکه سوسولین! شماها توی ناز و نعمت مجاهدین بزرگ شدین. خبر نداری دختری که از ایران میاد چقدر آلوده به فرهنگ جامعه آخوندیه. باید اینقدر کوبیدش تا صیقل بخوره. آنقدر باید به صلابه کشیدش تا خمینی درونش را کشت و یک مجاهد انقلابی ازش ساخت. برو خجالت بکش که از بچه‌های خودمون هستی ولی بجای اینکه شمشیرت رو از رو ببندی، تازه شکایت هم داری! مگه اینطور میشه با پاسدار جنگید؟ مونده حالا تا عقل شماها بزرگ بشه. برو بنویس چرا شک کردی! چرا لغزیدی و تغییر کن! این آتش گدازان انقلاب است! فهمیدی؟ با خودت تکرار کن!&#8230; از آن روز تا مدتها دیگر به هیچ محاکمه‌ای اعتراضی نکردم، به خودم شک می کردم که حتما من نمی‌فهمم و مبارزه یعنی همین و این من هستم که باید تغییر کنم. هیچ منبعی نداشتم که مطالعه کنم. هیچ رسانه‌ای نبود که بشنوم و بخوانم و با کنار دستی‌ام حتی نمی‌توانستم آزادانه صحبت و هم فکری کنم. ممنوع بود. به همین دلیل مغز اجازه واژه دیگری به این نوع حمله به افراد را نمی داد.</strong></p>
<p><strong>وقتی صحبت از مغز می‌کنم، بیشتر مغز خودم و امثال خویش را می‌گویم، که به سن بلوغ نرسیده به اشرف منتقل شدیم. تحصیل نکرده بودیم. کتاب نخوانده بودیم. جامعه ایران را ندیده بودیم. جمهوری اسلامی را از نزدیک ندیده بویم. دنیا را خیلی کم و با ذهن بچه گانه دیده بودیم و در آن سن دیگر تا سالها جز تلویزیون مجاهدین هیچ اطلاعات و معلومات دیگری نداشتیم. به همین دلیل واژه‌ها و تعبیرهای این سازمان به سرعت در مغز به باور می‌نشست.</strong></p>
<p><strong>می‌فهمیدم یک جای کار می‌لنگد، اما به ما از بچگی در نمایش‌های متعدد آموخته بودند که &#8220;شکنجه&#8221; یعنی بستن به زنجیر بر روی تخت، شلاق و دستگاه برق و&#8230; و این فقط توسط دشمن صورت می‌گیرد. لذا واژه &#8220;شکنجه&#8221; یا &#8220;شکنجه روحی&#8221; حتی یک درصد هم در این نشست‌ها و جلسات از مغزم عبور نمی‌کرد. حتی اگر آن فرد محکوم، در بدترین حالت ممکن مورد حمله قرار گرفته بود و تصمیم به خودکشی داشت، باز هم باید با خودم تکرار می‌کردم: &#8220;این آتش گدازان انقلاب است&#8221;&#8230; به‌رغم اینها، اما آیا باز هم وجدان انسانی در من زنده بود؟ فرض کنید انسانی که در یک محیط بسته به‌دنیا می‌اید، مثلاً در یک زندان، که به او همیشه لقب فرزند زندان می‌دهند و توجه زیادی هم به او می‌کنند. آیا او باز هم به‌دنبال آزادی و کشف دنیای خارج از زندان خواهد رفت؟ آیا او در درون خویش، به‌رغم جهل، اما پدیده‌ای غیرعادی از رنج را احساس خواهد کرد؟ آیا این خودآگاهی، غریزه بشر است؟]</strong></p>
<p>به این ترتیب، مجاهدین که روزگاری خانواده مجاهدین را به‌خاطر صدا زدن عزیزان خود، متهم به &#8220;شکنجه روانی&#8221; می‌کردند، در سراسر تاریخچه‌ی خونین و خیانتکارانه‌شان، هزاران &#8220;شکنجه روانی&#8221; را در کارنامه ثبت کرده‌اند. شکنجه‌هایی که شاید در دنیا بی‌نظیر باشد و تنها از عهده رژیم جنایتکار صهیونیستی برآید.</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734">نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرنوشت مهدی افتخاری، کسی که رجوی را از تهران فرار داد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68735</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68735#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 10:31:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی افتخاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68735</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهدی افتخاری که در تشکیلات مجاهدین خلق به او ناصر و فرمانده فتح الله هم می گفتند، تا قبل از آن که رجوی ترفند انقلاب طلاق (انقلاب ایدئولوژیک) را برای کنترل بر تشکیلات بکار بگیرد، یکی از بالاترین مسئولین مجاهدین خلق بود. او عضو دفتر سیاسی، از فرماندهان مهم و عضو ستاد فرماندهی به اصطلاح [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68735">سرنوشت مهدی افتخاری، کسی که رجوی را از تهران فرار داد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهدی افتخاری که در تشکیلات مجاهدین خلق به او ناصر و فرمانده فتح الله هم می گفتند، تا قبل از آن که رجوی ترفند انقلاب طلاق (انقلاب ایدئولوژیک) را برای کنترل بر تشکیلات بکار بگیرد، یکی از بالاترین مسئولین مجاهدین خلق بود. او عضو دفتر سیاسی، از فرماندهان مهم و عضو ستاد فرماندهی به اصطلاح ارتش آزادیبخش و یکی از 5 فرمانده اصلی عملیات فروغ جاویدان بود. ضمن اینکه او فرمانده عملیات فراری دادن رجوی از ایران بود و به همین دلیل رجوی بعد از رسیدن به پاریس به او لقب قهرمان داد.</p>
<p>مهدی افتخاری اما شامورتی بازی رجوی تحت عنوان &#8220;انقلاب ایدئولژیک&#8221; را نپذیرفت و از آن لحظه مورد غیظ و کین رجوی قرار گرفت. به دستور رجوی او را خلع رده کردند و در پایین ترین سطوح تشکیلاتی قرار گرفت. رجوی که می دانست او یک فرد تاثیر گذار بر روی نیروهاست و مخالفتش با انقلاب طلاق که در واقع انحراف ایدئولوژیک و اخلاقی شخص رجوی بود، روی دیگران تاثیر می گذارد، دستور داد تا مهدی افتخاری را طوری سازماندهی کنند که تا حد امکان از بقیه اعضا دور باشد تا دیگران حرف های او را نشنوند. در ادامه این روند به مهدی افتخاری که یکی از بالاترین فرماندهان و مسئولین تشکیلات بود یک قطعه زمین دادند و کارش این بود که در آن زمین سبزی بکارد!! رجوی به این ترتیب هرگونه رابطه مهدی افتخاری با دیگران را قطع نمود.</p>
<p>مدتی بعد رجوی در ادامه کینه کشی از مهدی افتخاری او را به جلسات محاکمه گونه جمعی برد و وی را متهم نمود که فردی ترسو است و با دریدگی مدعی شد مهدی افتخاری بدلیل ترس نتوانست ماموریت فرار خودش (رجوی) از تهران را درست انجام بدهد و اگر معاونش نبود (که البته این فرد کشته شده بود و نمی توانست حرفی بزند تا حقیقت روشن شود) آن عملیات شکست می خورد. اما تناقض مضحک این بود که رجوی نگفت اگر مهدی افتخاری بخاطر ترس نتوانست کارش را در ماموریت فراری دادن خودش به درستی انجام بدهد و معاونش آن کار را پیش برد، پس چرا لقب قهرمان را به مهدی افتخاری داد؟</p>
<p>رجوی برای آن که تتمه ابهتی که از مهدی افتخاری در اذهان اعضا مانده بود را نیز نابود نماید، او را در یکی از نشست های وحشیانه موسوم به نشست های طعمه و در جلسه ای که همه اعضا تا پایین ترین رده های تشکیلات حضور داشتند، سوژه کرد. به دستور رجوی تعداد زیادی از سران تشکیلات و اعضای چاپلوس بر سر مهدی افتخاری ریخته و او را به شدت با حرف های شان تحقیر کردند.</p>
<p>در این نشست که صحنه گردان آن رجوی و مریم بودند و مریم رجوی مستمراً شخصیت مهدی افتخاری را با کلمات و جملاتش خرد می کرد، رجوی تلاش نمود تا مهدی افتخاری را نزد پایین ترین رده ها نیز ترسو و دزد جلوه دهد. به این منظور افرادی که مشخص بود از قبل توجیه شده اند، پشت میکرفون رفته و می گفتند مهدی افتخاری مواد غذایی را به صورت مخفیانه بر می داشت و در زمینی که در آن سبزی می کاشت مخفی می کرد. بعد از اینکه چند نفر این موضوع را گفتند، رجوی با سوار شدن بر این صحبتها برای زدن تیر خلاص به شخصیت مهدی افتخاری، گفت &#8220;این کار مهدی از دو حالت خارج نیست یا اینها را برای طرح فرارش جمع کرده بود و یا از ترس اینکه اتفاقی بیافتد و نان پیدا نشود اینکار را کرده است.&#8221; (نقل به مضمون)</p>
<p>به این ترتیب در حالی که به مهدی افتخاری اجازه جدا شدن نمی دادند، با فشارهای گوناگون شخصیت او را ذره ذره خرد می کردند. خرد کردن شخصیت مهدی افتخاری تاثیر زیادی در او گذاشت و این فشار حتی در شکل و قیافه ظاهری او نیز مشهود بود.</p>
<div id="attachment_68737" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68737" class="wp-image-68737 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Eftekhari-Mehdi-1-1.jpg" alt="مهدی افتخاری" width="600" height="338" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Eftekhari-Mehdi-1-1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Eftekhari-Mehdi-1-1-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-68737" class="wp-caption-text">مهدی افتخاری قبل از انقلاب ایدئولوژیک (سمت راست) و بعد از انقلاب ایدئولوژیک (سمت چپ)</p></div>
<p>سرانجام در خرداد 1390 اعلام کردند مهدی افتخاری بر اثر بیماری فوت شده است. اما این همه شیادبازی رجوی ها نبود! مریم رجوی درباره مرگ وی پیام داد و در آن پیام با وقاحتی بی همتا مهدی افتخاری را عاشق &#8220;انقلاب ایدئولوژیک&#8221; معرفی کرد!!!</p>
<p>به هر حال با فوت مهدی افتخاری یکی از مهمترین کسانی که در لیست سیاه رجوی قرار داشت و با رسیدن پایش به بیرون از تشکیلات می توانست با بیان حقیقت، مسائل زیادی را درباره رجوی ها و تشکیلات مخوف مجاهدین خلق افشا کند، حذف شد.</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68735">سرنوشت مهدی افتخاری، کسی که رجوی را از تهران فرار داد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68735/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خلق جهان بداند، مجاهدین به اعضای خود ملاقات نمی دهند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68726</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68726#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 07:18:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68726</guid>

					<description><![CDATA[<p>گذشت آن زمانی که می گفتیم: خلق جهان بداند، مسعود معلم ماست! اکنون مسعود دشمن خلق است. مسعود دیکتاتور است. مسعود عزیزان ما را زندانیان بی ملاقات کرده است. امری که در هیچ زندانی در جهان، مرسوم نیست. امروز باید خلق جهان بداند که صدها انسان فریب خورده و غیر مطلع از جهان، در اسارتی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68726">خلق جهان بداند، مجاهدین به اعضای خود ملاقات نمی دهند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گذشت آن زمانی که می گفتیم: خلق جهان بداند، مسعود معلم ماست! اکنون مسعود دشمن خلق است. مسعود دیکتاتور است. مسعود عزیزان ما را زندانیان بی ملاقات کرده است. امری که در هیچ زندانی در جهان، مرسوم نیست. امروز باید خلق جهان بداند که صدها انسان فریب خورده و غیر مطلع از جهان، در اسارتی دردناک، درون حصارها در نزدیکی روستای مانز در آلبانی، در اسارتگاهی به نام اشرف 3، در حصر بسر می برند، آنها اجازه ملاقات یا تماس با خانواده شان را ندارند.</p>
<p>واقعا در اسارتگاههای &#8220;اشرف ها&#8221;، جهان نفهمید که چه بر سر اعضای نگون بخت آمد؟ اشرف 1، اشرف 2 و اکنون اشرف 3! در آستانه سالگرد 30 خرداد که درحال نزدیک شدن به آن هستیم، باید بدانیم که برده داری نوین، بدون غل و زنجیر، در جریان است، همه در اسارت هستند، همه زندانی کج فهمی های مسعود و مریم هستند، هرگز نمی توان با کلمات و تعاریف معمول، شرحی بر آن نوشت، باید آنجا می بودید و حس اسارت و تنهایی و حصر را با گوشت و پوست خود لمس می کردید، تا می فهمیدید که چقدر دردناک است که زنده باشی، اما زنده نباشی .</p>
<p>در آنجا، حتی حیوانات هم حق حیات ندارند، حق زندگی ندارند، حق معاشرت و عشق و عاطفه ندارند، چه برسد به انسان ها&#8230; درهر قرارگاهی به صفت مسئولیتم در کارهای هنری که می رفتم، اعضایی را می دیدم که با دستور مسئولین، بدلیل مخالفت ها و انتقادهایشان به سیستم سرکوب، ایزوله شده بودند و باید به تنهایی بار این اسارت سیاه را به دوش می کشیدند، خود رهبران دیکتاتور این سازمان، بهتر از من و شما می دانستند و می دانند که همه را به زور به بند کشیدند، قیافه ها همه عبوس و افسرده هستند، خبری از شادی و لبخند نیست، حتی در ساخت ترانه ها نیز، هر بار به من گوشزد می کردند که باید آهنگ های شاد بسازی و بخوانی، وقتی از بالای سن به انبوه بچه های پائین نگاه می کردم، فضای یاس و دلمردگی حاکم بود، برخی نیز به رقص اجباری فرا خوانده می شدند، می دانستم و می فهمیدم که ترانه های من شاد شاد نیستند، اما بینندگان باید خود را شاد جلوه می دادند تا از زیر تیغ سرکوب، رهایی یابند، همه باید خود را شاد جلوه می دادند و اینکه خبری از بدبختی و انزوا نیست. در مناسبات سالهاست که صدای خنده واقعی به گوش نمی رسد، خبری واقعی از دنیای بیرون نمی رسد، همه چیز در خفقان، اختناق و ترس و وحشت حاکم بر مناسبات، سپری می شود.</p>
<p>بدترین تابلو، شب هایی است که جلوی چشمانت، در نشست های عملیات جاری، یکی را سوژه می کنند و همه روی سرش می ریزند، همه او را تف و لعن می کنند که بریده ای و عرضه مبارزه نداری! بی مایه هستی، عنصر دشمن شدی و شعبه وزارت اطلاعات . . .</p>
<p>جالب هم اینکه، هرگز اجازه، اشک ریختن و گریه کردن هم نداری که خالی شوی، سبک شوی . همه غم و غصه ها روی هم تل انبار می شود و همیشه روی دوشت سنگین تر و سنگین تر می شود. می گویند عملیات جاری مرز سرخ هر مجاهد خلق است و تعطیل بردار هم نیست. سالهای سال ، یک شب سر آرام بر بالین نگذاشتیم. همیشه استرس، همیشه جنگ و دعوا، همیشه یکی را کوبیدن و له کردن! تو هم در صف سرکوب هستی، اگر امشب جستی، فردا شب نوبت به تو می رسد.</p>
<p>کسی هم نیست که جوابگوی این همه ظلم و ستم درون تشکیلاتی باشد، می گویند رهبر هست، اما نیست، اسمی از مسعود است، اما حضوری وجود ندارد، معلوم نیست این سازمان بی سر و بی آینده به کجا می رود؟ حق سئوال هم نداری، همه چیز در هاله ای از ابهام و اوهام قرار دارد.</p>
<p>اغلب خانواده ها می پرسند از فلانی &#8230; چه خبر؟ از عزیز ما چه خبر؟ سالم است؟ زنده است؟ مریض است؟ ما هم جواب متقنی نداریم که به آنها بدهیم.</p>
<p>اکنون در آلبانی، حول و حوش 2000 زن و مرد حضور دارند، در اقامتی اجباری، همه آنطرفی ها را، همه این طرفی ها می شناسند، حتی یک نفر هم وجود ندارد که ناشناس مانده باشد، اما بازهم در فیلم برداری ها، همه از پشت سر نشان داده می شوند، همه از دور به تصویر کشیده می شوند که قیافه ها معلوم نباشد، براستی بعد از نیم قرن باصطلاح مبارزه، بر کسی پوشیده نیست که چه کسانی آنجا حضور دارند، کوچکترین زوایای پنهان تشکیلات، برای اهل فن و خبره ها، عیان و روشن است، اما این مبارزه مخفی رجویستی، تا کی ادامه خواهد داشت؟ چرا رجوی ها جرات عرض اندام ندارند؟ چرا رو در رو نمی ایستند تا از منش و سبک مبارزه خود دفاع کنند؟ این پلیس بازی ها و امنیتی کردن همه چیز، برای چیست؟ آنزمان در زندانهای مجاهدین ، در آن 6 ماه سیاه، زندان بانان و شکنجه گران در زندان هم از زندانی ترس داشتند و برخی خود را عیان نمی کردند و پشت صحنه مخفی می شدند، تو می دانستی او کیست و او هم می دانست تو کی هستی ، حتی آنجا هم دوست داشتند امنیتی بازی کنند.</p>
<p>در مناسبات معمولی هم ، شبها در خفا و در جلسات خود، ساعت ها از تو حرف می زدند، تو را می شستند و خشک می کردند، کلی بدگوئی می کردند، اما صبح به رویت می خندیدند!</p>
<p>من هرگز این دوگانگی در رفتار را نفهمیدم، همه مسئولین در مناسبات رجوی، دوگانه ترین بودند، خودشان نبودند، روبروی تو یک شخصیت داشتند، پشت سرت یک شخصیت بشدت متفاوت.</p>
<p>خوانندگان عزیز، خانواده های گرامی، دوستان، ما با یک سازمان بشدت بسته، مالیخولیائی و دچار جنون و جمود فکری مواجه هستیم. همه بر اثر سالهای سال دوری از خانواده و سرکوب احساسات جنسی خود، دچار نوعی بیماری مزمن هستند، هیچکدام متاسفانه افراد عادی نیستند، نیاز به مراقبت و درمان و بازپروری دارند، امروز وظیفه خانواده ها بسیار سنگین است، نیاز به حضور و اثرگذاری مداوم می باشد، رسالت نجات و فلسفه نجات ، یک امر پویا و زنده است، باید از هر طریق که می توان به درون این مناسبات رسوخ کرد و به نجات بی پناهان شتافت، وظیفه مسئولین امر نیز سنگین است، دراین امر حقوق بشری باید بیشتر و با راهکارهای جدید ورود کنند، بستر ملاقات باید ایجاد شود، پل بین خانواده ها و اسرای در بند فکری و جسمی رجوی باید، برقرار گردد. راههای رسیدن به عزیزان ، بسیار است، فقط باید همت کرد و دم را غنیمت شمرد.</p>
<p>موفق و پیروز باشید.</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68726">خلق جهان بداند، مجاهدین به اعضای خود ملاقات نمی دهند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68726/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بررسی حقوقی خیانت عوامل مجاهدین خلق به کشور در زمان جنگ</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68725</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68725#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 06:50:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری با بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68725</guid>

					<description><![CDATA[<p>خیانت به کشور از اصطلاحات علم حقوق بوده و به معنای توسل به جنگ علیه کشور یا پیوستن به دشمنان و کمک رساندن و تسهیل کار دشمن است. مصادیق این جرم عبارتند از : دارا بودن ملیّت یا تابعیت یک کشور؛ خدمت آگاهانه و عمدی به نفع یک دولت خارجی و به زیان کشور؛ ارتکاب [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68725">بررسی حقوقی خیانت عوامل مجاهدین خلق به کشور در زمان جنگ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خیانت به کشور از اصطلاحات علم حقوق بوده و به معنای توسل به جنگ علیه کشور یا پیوستن به دشمنان و کمک رساندن و تسهیل کار دشمن است. مصادیق این جرم عبارتند از : دارا بودن ملیّت یا تابعیت یک کشور؛ خدمت آگاهانه و عمدی به نفع یک دولت خارجی و به زیان کشور؛ ارتکاب اعمالی از قبیل نگهداری و حمل سلاح و قیام مسلحانه علیه کشور، اداره گروه‌های غیرقانونی بر ضد امنیت کشور، همکاری با دولت‌های متخاصم، سوزاندن و تخریب عمدی تاسیسات و اموال نظامی، تبانی با دشمن.</p>
<p>کمک به دشمنان کشور به عنوان تهدید جدی برای دفاع و نقض اساسی تعهدات شهروندی، در بسیاری از نظام های حقوقی دنیا ذیل مفهوم کلّی &#8220;خیانت به کشور&#8221; و یا جرایم ضد امنیت داخلی و خارجی جرم‌ انگاری شده و مجازاتهای سنگینی را در پی دارد. بدین ترتیب همراهی با دشمن و خیانت به میهن به هرشکلی، نقض وظیفه‌ ای است که شهروندان یک جامعه را به حفظ نظم مدنی و امنیت سرزمینی ملزم می‌کند. بنابراین کمک به دشمن چه در درگیری مسلحانه بین‌المللی و چه در یک درگیری مسلحانه غیر بین‌المللی، امری غیرقانونی تلقی می‌شود. در این خصوص موضوع صرفا به کشور ایران محدود نبوده و کشورهای مترقی جهان نسبت به این مهم واکنش جدی و قانونی دارند .</p>
<p>جهت تنویر ذهن به چند نمونه مستند اشاره می شود :</p>
<p>&#8211; در کشور انگلستان قانون خیانت مصوب سال 1351 میلادی به عنوان یک قانون باستانی در طول تاریخ وفاداری به کشور را به عنوان یک وظیفه مدنی ملحوظ داشته و پناه دادن و مساعدت به دشمنان را از مصادیق جرم خیانت به کشور می داند .</p>
<p>&#8211; در کشور استرالیا قانون مجازات 1995 و قانون اصلاح قانون تروریسم مصوب 2002 کمک به دشمن و کمک به یک کشور یا سازمان برای انجام درگیری‌های مسلحانه علیه نیروهای دفاعی استرالیا را جرم‌انگاری کرده است. بدین ترتیب جرم خیانت از قانون جنایات مصوب 1914 به قانون جزا منتقل و حبس ابد جایگزین مجازات اعدام شده است . یاری رساندن به هر وسیله به دشمن در جنگ از قبیل تأمین بودجه، تأمین نیرو یا اسلحه، پشتیبانی استراتژیک و اطلاعاتی، جنگ افروزی، انجام اقدام مقدماتی برای اعمال جنگ علیه استرالیا، از مصادیق خیانت محسوب می‌شود و متهم یا متهمین را مستحق مجازات اعدام دانسته است.</p>
<p>&#8211; در نیوزیلند بند 73 قانون جنایات 1961، اعمال جنگ علیه نیوزیلند یا کمک به دشمن در جنگ با نیوزیلند، یا هرگونه مساعدت به گروههای غیردولتی که نیروهای نیوزیلند را درگیر مخاصمات مسلحانه می‌کند، خیانت محسوب شده و مستوجب حبس ابد می‌باشد.</p>
<p>&#8211; در کشور فرانسه نیز همکاری با دشمن درطول جنگ، جاسوسی، تحویل نیروهای مسلح فرانسه یا تمام یا بخشی از سرزمین به یک دولت خارجی، خرابکاری و اقداماتی نظیر این با برخورد کیفری شامل مجازات حبس طولانی مدت، جریمه نقدی و حبس ابد مواجه شده است.</p>
<p>&#8211; در ایالات متحده آمریکا نیز به موجب ماده 3 قانون اساسی جنگ علیه ایالات متحده و یا پیوستن به دشمنان آمریکا یا مساعدت و کمک به دشمنان از مصادیق خیانت به کشور تلقی شده و بر حسب مورد به مجازات اعدام، حبس بیش از پنج سال یا جریمه نقدی بیش از ده هزار دلار محکوم خواهد شد.</p>
<p>موارد فوق فقط بخش اندکی از قوانین کشورهای مترقی است که هیچ ملاحظه ای یا گذشتی نسبت به وطن فروشی و خیانت به کشور در زمان جنگ قائل نیستند .</p>
<h3>خیانت های بی پایان مجاهدین خلق به کشور در جنگ های اخیر</h3>
<p>عناصر گروه تروریستی مجاهدین خلق، در ادامه خیانت‌های خود علیه مردم کشورمان در زمان جنگ ایران و عراق ، پس از جنگ ۱۲ روزه، جلساتی با مقامات موساد برگزار کردند که در آن به دلایل مختلف، از جمله ضعف عملکردی، شدیداً مورد انتقاد و حتی تهدید قرار گرفتند. اطلاعات موجود نشان می‌دهد یکی از پیشنهادات مجاهدین در جلسات مذکور، آماده ‌سازی یک بانک اطلاعاتی از اهداف مهم در ایران بود. بر همین اساس گروه وطن فروش مجاهدین با توجه به کینه ورزی نسبت به مردم ایران اقداماتی نظیر تخلیه تلفنی، یک بانک اطلاعتی درباره تعدادی از اهداف عمومی متشکل از مراکز درمانی، امدادی، خدمات شهری و ادارای تهیه نموده و در اخیتار موساد قرار داده داده است. در جنگ 40 روزه نیز طبق اقدامات وطن فروشانه مجاهدین خلق، رژیم صهیونیستی و آمریکای تجاوزکار که شدیدا به دنبال اجتماعی سازی جنگ و ایجاد رعب و وحشت در بدنه جامعه بودند، از این اطلاعات گروه استفاده مکرر کرده اند .</p>
<p>یکی از مهمترین خیانت های مجاهدین به کشور از آغاز جنگ تحمیلی و در جنگ تحمیلی دوم و سوم همکاری اطلاعاتی و دادن اطلاعات سری کشور به رژیم بعث عراق، اسرائیل و آمریکا است. در واقع مجاهدین گمان می کردند که دشمنان ایران در جنگ های پیش آمده کار انقلاب را یکسره می کنند لذا خود را نزد حاکمان عراق، اسرائیل و آمریکا به عنوان یک گروه سراسری معرفی نموده بودند تا در قدرت آینده ایران حرف اول را بزنند.</p>
<h3>حرف آخر</h3>
<p>در نظام حقوقی ایران ‌‌قانون مجازات عمومی ‌مصوب سال 1304 شمسی ذیل مواد 60 تا 79 اقدامات ضد امنیت داخلی یا خارجی را جرم‌ انگاری و مستوجب مجازات حبس، جریمه نقدی، تبعید و اعدام دانسته است.</p>
<p>بر اساس مواد 60 تا 62، قیام مسلحانه علیه کشور، مساعدت به دشمن، تسهیل ورود دشمنان مملکت به داخل خاک ایران، زمینه ‌سازی برای موفقیت دشمن، تسلیم شهر یا استحکامات یا مواقع نظامی وغیره به تصرف دشمن، مجازات اعدام را به دنبال خواهد داشت. قانون مجازات مقدمین بر علیه امنیت و استقلال مملکت ‌مصوب سال 1310 نیز در ماده سوم مقرر کرده هر کس خواه با مشارکت خارجی خواه مستقلاً برضد مملکت ایران مسلحاً قیام نماید محکوم به اعدام می‌شود.</p>
<p>بی شک با درنظر داشتن جمیع جهات از حیث خیانت آشکار گروه مجاهدین خلق و عوامل وطن فروش آنها به میهن در زمان جنگ، دادگاه رسیدگی کننده به اتهامات بی پایان سران این گروه منحوس به ویژه در خصوص خیانت آنها در زمان جنگ توجه خاص خواهد نمود .<br />
صمد اسکندری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68725">بررسی حقوقی خیانت عوامل مجاهدین خلق به کشور در زمان جنگ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68725/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بار دیگر فرو ریختن رؤیای بازگشت مجاهدین به قدرت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68724</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68724#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 06:06:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68724</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق به سرکردگی مسعود و مریم رجوی طی دهه‌های گذشته همواره تلاش کرده است با ترسیم چشم‌اندازهای غیرواقعی، نیروهای گرفتار در تشکیلات خود را به ماندن در این تشکیلات ترغیب کند. وعده‌هایی که از سال‌های حضور در عراق تا امروز بارها تکرار شده‌اند؛ وعده‌هایی مبنی بر نزدیک بودن سقوط حکومت ایران و بازگشت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68724">بار دیگر فرو ریختن رؤیای بازگشت مجاهدین به قدرت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق به سرکردگی مسعود و مریم رجوی طی دهه‌های گذشته همواره تلاش کرده است با ترسیم چشم‌اندازهای غیرواقعی، نیروهای گرفتار در تشکیلات خود را به ماندن در این تشکیلات ترغیب کند. وعده‌هایی که از سال‌های حضور در عراق تا امروز بارها تکرار شده‌اند؛ وعده‌هایی مبنی بر نزدیک بودن سقوط حکومت ایران و بازگشت قریب‌الوقوع این سازمان به قدرت.</p>
<p>بسیاری از اعضای گرفتار در تشکیلات مجاهدین سال‌ها و حتی دهه‌ها از عمر خود را با همین وعده‌ها سپری کرده‌اند. افرادی که برخی از آنان در دوران جنگ، برخی در اردوگاه‌های اسارت رژیم بعث عراق و برخی دیگر از طریق فریب‌های تبلیغاتی جذب این سازمان شدند و سپس در ساختاری بسته و فرقه‌ای قرار گرفتند.</p>
<p>امروز اما تحولات سیاسی و دیپلماتیک منطقه بار دیگر پرسش‌های جدی را در برابر سرکردگان این سازمان قرار داده است. در شرایطی که سخن از کاهش تنش‌ها، مذاکرات و راه‌حل‌های سیاسی برای حل اختلافات مطرح می‌شود، ادعای چندین دهه‌ای مجاهدین خلق مبنی بر اینکه تنها &#8220;آلترناتیو&#8221; موجود برای آینده ایران هستند، بیش از گذشته با واقعیت‌های سیاسی فاصله پیدا کرده است.</p>
<p>سرکردگان سازمان سال‌ها تلاش کردند به نیروهای گرفتار در اردوگاه‌های خود القا کنند که دولت ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد و با هر تحول منطقه‌ای، زمان بازگشت آنان به تهران فرا رسیده است. اما گذر زمان نشان داده است که این پیش‌بینی‌ها یکی پس از دیگری محقق نشده‌اند.</p>
<p>در این میان، بزرگ‌ترین قربانیان این سیاست‌ها خانواده‌هایی هستند که سال‌ها از دیدار فرزندان خود محروم مانده‌اند. پدران و مادرانی که عمر خود را در انتظار یک تماس تلفنی یا دیدار با عزیزانشان سپری کرده‌اند.</p>
<p>تحولات امروز بار دیگر نشان می‌دهد که ادعاهای سرکردگان مجاهدین درباره آلترناتیو بودن، نزدیک بودن سرنگونی و بازگشت به قدرت، بیش از آنکه بر واقعیت‌های سیاسی استوار باشد، ابزاری برای حفظ انسجام تشکیلاتی و جلوگیری از ریزش نیروها بوده است.</p>
<p>خانواده‌های چشم‌انتظار همچنان یک خواسته ساده و انسانی دارند؛ پایان دادن به حصارهای تشکیلاتی و فراهم شدن امکان ارتباط آزاد اعضا با دنیای خارج. خواسته‌ای که حقی انسانی و طبیعی برای هر فرد به شمار می‌رود.</p>
<p>فریدون ابراهیمی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68724">بار دیگر فرو ریختن رؤیای بازگشت مجاهدین به قدرت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68724/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت دهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68722</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68722#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 05:36:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات جاری]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات مهندسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68722</guid>

					<description><![CDATA[<p>مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68722">مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت دهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات تروریستی» ، «مزدوری برای صدام، آمریکا» ، «مناسبات درونی» ، «ممانعت از جدایی اعضا و محدود نمودن آنها» ، «مغزشویی» ، «روش برخورد با اعضای بیمار» ، «حریم شخصی» ، «تفکیک جنسیتی» و «وضعیت کودکان و کودک سربازان» معرفی نمایم تا از این طریق خوانندگان به راحتی و در سریعترین زمان ممکن به اشراف نسبی برسند؟</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید تا قبل از سرنگونی صدام، به دستور رجوی در قرارگاه های مجاهدین خلق در عراق گروه های واکنش سریع درست شده بود تا در صورت فرار اعضای ناراضی، به دنبال آن فرد رفته و او را دستگیر و به اشرف بازگردانند؟</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید به دستور رجوی تعداد زیادی از اعضای ناراضی و خواهان جدایی مجاهدین خلق در همآهنگی با حکومت صدام به زندان ابوغریب فرستاده شدند تا در آنجا نابود شوند؟</p>
<p>حمید دهدار حسنی، علی بیگلری و علی قشقاوی از جمله اعضایی بودند که به این زندان مخوف فرستاده شدند و مدت های مدیدی در آنجا زندانی بودند.</p>
<div id="attachment_50618" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-50618" class="size-full wp-image-50618" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abughraib.jpg" alt="ابوغریب" width="700" height="393" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abughraib.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abughraib-300x168.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abughraib-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-50618" class="wp-caption-text">زندان ابوغریب</p></div>
<p>&#8211; آیا می دانستید برای جلوگیری از فرار اعضا، دور تا دور قرارگاه اشرف در عراق را با فنس بسته بودند و گشت های مختلف برای جلوگیری از فرار وجود داشت و در بیرون قرارگاه نیز نیروهای ارتش صدام مستقر بودند تا کسی نتواند از قرارگاه جهنمی اشرف فرار کند؟</p>
<div id="attachment_49917" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-49917" class="wp-image-49917 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf-Family.jpg" alt="خانواده ها درب اشرف" width="700" height="417" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf-Family.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf-Family-300x179.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-49917" class="wp-caption-text">قرارگاه اشرف در عراق</p></div>
<p>&#8211; آیا می دانستید از سال 1377 به بعد اعضای مجاهدین خلق مجبور بودند یک دفترچه جیبی به نام «عملیات جاری» با خود داشته باشند و در طول روز فاکت های اشکالات و انتقادات خودشان را در این دفتر بنویسند تا شب بتوانند آنها را در نشست جلوی جمع بخوانند؟</p>
<div id="attachment_65814" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-65814" class="wp-image-65814" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Meeting-Mko-1.jpg" alt="نشستهای مجاهدین" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Meeting-Mko-1.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Meeting-Mko-1-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Meeting-Mko-1-768x432.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Meeting-Mko-1-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-65814" class="wp-caption-text">نشستهای مجاهدین</p></div>
<p>اگر عضوی این دفترچه را با خود نمی داشت، به منزله این بود که با تشکیلات ضدیت کرده و همان شب در نشست «عملیات جاری» او را سوژه می کردند و به شدت با او برخورد می شد.</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید در جریان عملیات موسوم به مهندسی در سال 1361، مجاهدین خلق چندین تن از مردم عادی و ماموران کمیته انقلاب اسلامی را ربوده و زیر شکنجه به شهادت رساندند؟</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-43983 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amaliat-Mohandesi-2.jpg" alt="کتاب عملیات مهندسی" width="600" height="400" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amaliat-Mohandesi-2.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amaliat-Mohandesi-2-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amaliat-Mohandesi-2-300x200.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>&#8211; آیا می دانستید مجاهدین خلق در هماهنگی با صدام بعد از آن که ایران در تیر ماه 1367 قطعنامه آتش بس در جنگ را پذیرفت، به ایران حمله کردند اما با جواب دندان شکن مردم ایران در عملیات مرصاد مواجه شده و هزاران تن از آنها کشته یا زخمی شدند؟</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68722">مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت دهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68722/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
