اوورسور واز: خطر بالقوه

متدلوژی سازمان مجاهدین خلق همواره بر مبنای اصول فرقه گرایی بوده است و به کار بستن شیوه های اداره کردن فرقه ها امکان پذیر نیست مگر با منزوی کردن اعضای فرقه در محیطی بسته چنانچه مشهورترین فرق در سراسر دنیا همیشه دارای پناهگاهی محصور همانند قلعه بودند که قلعه ی الموت حشاشیون (پیروان حسن صباح) یکی از انواع قدیمی آن و کلیسای فرقه ی پلی گامیست در کلورادو امریکا نمونه مدرن آن است. برای سازمان مجاهدین خلق این کنج عزلت در عراق کمپ اشرف است و در اروپا کمپ مریم در اورسورواز. از آن جا که تنها دولت حامی سازمان مجاهدین رژیم بعث عراق بود، وجود کمپ اشرف در عراق نسبت به حضور کمپ مریم در فرانسه امری قابل هضم تر به نظر می رسد چرا که اورسورواز در قلب مهد دمکراسی شیوه های فرقه گرایانه را به کار می گیرد! اما این که چگونه سازمان می تواند اعضای خود را برای ماندن در اورسورواز و درون کمپ منزوی و محصور مریم متقاعد کند جای سئوال دارد. چگونه در اروپای قرن بیست و یکم و در کشوری آزاد و به اصطلاح دمکراتیک کسانی هستند که مجبور به ماندن در محیط بسته و منزوی فرقه می شوند؟
سازمان سعی دارد که قربانیان خود را قانع کند که از محیط به اصطلاح بورژوازی دور شوند و در راه مبارزه ی خود از هر اندیشه ی بورژواز که به تعبیر آن همان مسیر سرمایه داری است، اجتناب کنند چرا که در اصطلاح سیاسی بورژوازی در برابر کمونیسم قرار می گیرد و مجاهدین فرقه ای کمونیستی است که داعیه ی اسلام دارد و دم از سکولاریسم می زند. حال سازمان می خواهد این ملغمه ی ایدئولوژی را به خورد اعضا بدهد، آن ها را از محیط بورژوازی دور کرده اما آرمان خواهی را جایگزین آن نکرده است چرا که اساساً متدلوژی سازمان مغایر آرمان خواهی است. نتیجه آن که تنها راه حفظ اعضا در محیط فرقه، شستشوی مغزی آنهاست و القا و احساس برتر بودن نسبت به کلیت جامعه و در این راه رهبران سازمان هیچ کوتاهی نکرده اند. آن ها از تمام روش های مغزشویی و کنترل ذهن مورد استفاده در فرقه ها بهره می برند تا فرد را به انجماد ذهنی برسانند. چنانچه می بینیم که در قلب دنیای متمدن غرب، در حومه ی پاریس دیوارهای کمپ مریم با سیم خاردار محصور است،افراد درون کمپ یونیفرم می پوشند بدون هیچ گونه تنوعی در رنگ و طرح، زنان عضو مجبور به پوشیدن روسری هستند. اعضا هر روز در جلسات خود انتقادی شرکت می کنند، هر هفته در جلسات غسل هفتگی همه ی ذهنیات خود را اعتراف می کنند و مورد هتاکی از سوی همکاران خود قرار می گیرند. همه ی فعالیت های روزانه ی افراد درون کمپ برنامه ریزی شده است، بدون آن که فرد کوچکترین دخالتی در تغییر و تنظیم برنامه ی کاری خود داشته باشد. آن ها هیچ گونه دسترسی آزاد به رسانه های جمعی ندارند. همه ی این موارد از کمپ مریم یک فریزر می سازد که در آن ذهن افراد منجمد شده و تبدیل به ماشینی شده است که سازمان به خوبی از آن استفاده ی ابزاری می کند. هر زمان که به سود منافع سازمان باشد این ماشین های آماده شده حاضر به عملیات های انتحاری، خودسوزی، و ترور هستند چنانچه در ژوئن 2003 در پی دستگیری مریم رجوی در شهرهای بزرگ اروپایی اعضای فرقه دست به خودسوزی زدند و صحنه های رقت انگیزی را در مقابل چشم شهروندان اروپایی آفریدند. امروز تروریسم فرقه ی مجاهدین خلق تنها مسئله ایران نیست، بلکه تروریسم بین المللی است. امروز اورسورواز مرکز پرورش قربانیانی است که با تکنیک های کنترل ذهن دیگر تنها فردیت فیزیکی دارند و چیزی از خود واقعی وجودی آن ها باقی نمانده است و با روش های پیچیده ی سازمان این خطر بالقوه هر لحظه امکان بالفعل شدن دارد.


تصویر فوق یکی از شیوه هایی که سازمان برای القا ذهنی به کار گرفته شده در سازمان بود.

بنابر اظهارات افراد جدا شده از سازمان مریم و مسعود رجوی بارها عنوان کرده بودند که در صورت دستگیری یکی از آن ها، افراد باید دست به اقدامات انتحاری بزنند و بر اساس متدلوژی سازمان دستور رهبر همانند وحی منزل از سوی خداوند است و افراد باید اطاعت کنند. تهدید فرقه ها در همه جای دنیا خطری جدی است و مجاهدین خلق نه تنها یک فرقه است بلکه با سابقه ی طولانی ترور و کشتار در فهرست سازمان های تروریستی نیز قرار دارد. همه ی این ها از سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه ای تروریستی می سازد که هر غفلتی از سوی سیاستمداران غربی ضررهای جبران ناپذیری را برای خود غرب به دنبال خواهد داشت.

خروج از نسخه موبایل