*شنبه 25 بهمن
در روز شنبه جمعاً 9 مطلب در سایت نجات درج گردید که در زیر مروری اجمالی بر تعدادی از آن ها انجام می شود:
همه برای ایران
حضور اعضای انجمن نجات در مراسم سالگرد پیروزی انقلاب
در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران، حضور گسترده و چشم گیر اقشار مختلف مردم در سرتاسر ایران زمین مثال زدنی بود. در این تجمع ملی میهنی جوانان، دانشجویان، کارگران، گروههای مختلف و متنوع اجتماعی با هر طرز فکر برای سربلندی کشوری به نام ایران در صحنه حضور داشتند . اعضای انجمن نجات و خانوادههای عضو این نهاد نیز در کنار مردم حضور پیدا کردند و جملگی نام ایران را فریاد زدند.
این حضور پر شور در حالی رقم خورد که برخی جریانهای ضد ایرانی به ویژه گروه تروریستی مجاهدین هم سو با اربابان جنگ طلب تلاش داشتند روایت متفاوتی به غیر از واقعیت میدانی ارائه دهند. اما حضور بی سابقه مردم نقشههای بدخواهان این سرزمین کهن را نقش بر آب کرد و نام پر افتخار ایران را به نمادی از قدرت و ایمان در کل جهان تبدیل نمود.
تصاویر بسیار زیبایی از حضور خانواده های اعضای گرفتار در فرقه رجوی و اعضای جداشده از تشکیلات رجوی و همچنین فرزندانشان پیوست مطلب گردیده که درسایت نجات قابل مشاهده است.
مجاهدین و چالش مقبولیت اجتماعی
اراده ملت ایران پشت بریفینگهای آمریکایی گم نمیشود
بحث انتقال قدرت به مردم ایران سالهاست که بهعنوان یکی از محورهای اصلی گفتمان سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور مطرح میشود. در این میان، اظهارات و فعالیتهای مریم رجوی، بهویژه جلسات و بریفینگهای او برای اعضای کنگره ایالات متحده آمریکا، پرسشهای مهمی را درباره ماهیت واقعی این شعار و نسبت آن با کنش سیاسی عملی ایجاد کرده است. اگر هدف نهایی واگذاری قدرت به مردم ایران است، منطقیترین مسیر، تعامل، اقناع و سازماندهی در میان خود مردم ایران خواهد بود؛ نه تمرکز بر اقناع سیاستمداران خارجی. این تناقض، بهطور طبیعی، اعتبار سیاسی چنین شعارهایی را در معرض تردید قرار میدهد.
… اگر هدف واقعی انتقال قدرت به مردم ایران است، مسیر منطقی آن روشن است: گفتوگو با مردم، حضور در میان جامعه، ارائه برنامههای عملی، پاسخگویی به انتقادات، و ایجاد اعتماد. تغییر سیاسی پایدار محصول فرآیندهای اجتماعی درون کشور است، نه محصول بریفینگهای سیاسی در خارج. سیاستمداران خارجی میتوانند نقشهایی در سطح بینالملل داشته باشند، اما جایگزین اراده مردم یک کشور نمیشوند.
بنابراین مشخص است که تلاش های مریم رجوی برای این هجم تعامل و توجیه سازی کنگرهچیها و دیگر سیاسیون امریکایی و اروپایی و روابط پشت پرده با رژیم اسرائیل تنها یک دلیل دارد. او فاقد جایگاه در بین ملت ایران است و لذا انتقال قدرت به مردم تنها یک شعار فریبکارانه بمانند دیگر شعارهای تبلیغاتی مضحک و عمل نشده ی مریم رجوی و در کل، سازمان تروریستی مجاهدین خلق است.
وابستگی شناختی در ایدئولوژی بسته
تمرکز قدرت، انحصار حقیقت و شکلگیری ساختار بسته ایدئولوژیک
… وقتی قدرت در یک سازمان بهشدت متمرکز میشود، ساختار آن از حالت نهادی خارج شده و به نظامی شخصمحور تبدیل میگردد. در چنین شرایطی، رهبر نهفقط تصمیمگیر سیاسی بلکه مرجع حقیقت تلقی میشود. این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا وقتی یک فرد یا هسته مرکزی به منبع انحصاری تفسیر واقعیت تبدیل شود، امکان نقد و اصلاح درونی به حداقل میرسد. اعضا بهتدریج یاد میگیرند که برای فهم جهان، به جای تجربه شخصی یا تحلیل مستقل، به روایت رسمی سازمان مراجعه کنند. این همان نقطهای است که وابستگی شناختی شکل میگیرد. بدین ترتیب است که در بسیاری از مباحث از تشکیلات مجاهدین خلق با عنوان “سازمان مسعود” یا “فرقه رجوی” یاد میشود.
… یکی از عناصر مهم در شکلگیری ساختار بسته، ایجاد مرز ذهنی میان «ما» و «دیگران» است. بگونهای که در مرامنامه مجاهدین خلق، جهان بیرون بهعنوان محیطی خطرناک، فاسد یا دشمن معرفی میشود و در مقابل، فضای درونی تشکیلات بهعنوان تنها پناهگاه حقیقت و امنیت تصویر میگردد. این دوگانهسازی باعث میشود که خروج از ساختار، یک تهدید وجودی تلقی شود. فرد احساس میکند که با ترک تشکیلات، هویت، امنیت و معنای زندگی خود را از دست خواهد داد….
در باب حمله اوباش مجاهد خلق به خبرنگار
دمکراسی و آزادی بیان به سبک قرون وسطایی مریم رجوی
دیدن فیلم حمله محافظان مریم رجوی به خبرنگار نشریه آلمانی بار دیگر به خاطرم آورد که ادعای دمکراسی و آزادی بیان در سازمان مجاهدین خلق که توسط رهبران آن نشخوار میشود، دروغی بیش نیست. آنها با عملکرد خود ثابت کردهاند که هیچ اعتقادی به آن چیزی که می گویند، ندارند.
… مریم قجر اصلا به آزادی بیان باور ندارد و طی این سالیان هم شاهد بودیم که حتی به یک انتقاد از خودشان پاسخ ندادند. سران مجاهدین هرگز در قبال جنایتهایی که مرتکب شدهاند پاسخگو نبودهاند. هر کسی که انتقادی یا پرسشی از آنان کرده، سرکوب شده است.
… دیکتاتوری رجوی چنان در سودای قدرت است که هیچ اعتقادی به بیرون از خودش ندارد و همه را دشمن می داند. به همین خاطر است که در چنین منجلابی قرار گرفته و راه برون رفتی از آن متصور نیست.
وقتی سرکرده فرقه تروریستی رجوی آن گونه با اعضای منتقد و مخالف خود برخورد میکند، دیگر چه انتظاری میتوان داشت که در بیرون این برخوردهای غیردمکراتیک را نداشته باشد. وقتی به اوباش خود دستور حمله میدهد که در مقابل یک سئوال این گونه افسار پاره کنند، دیگر دم زدن از دمکراسی و آزادی بیان به تف سر بالا شباهت دارد….
تاکتیک کشته سازی مجاهدین
رجوی ها، از عملیات مهندسی تا مهندسی اعدام
… تلاش سازمان مجاهدین خلق برای کشته سازی و به اعدام کشاندن افراد دستگیر شده، چه اعضا و هواداران و چه افراد غیر مرتبط، مسبوق به سابقه است و سازمان طی دوره های مختلف اقدام به “مهندسی اعدام” کرده و در این راستا تلاش نموده است.
… در نقطه مقابل، سازمان های مردمی مانند حماس و حزب الله و جهاد اسلامی که برای جان اعضایشان ارزش قائل هستند و در برابر دشمن ضد مردمی مبارزه می کنند، وقتی یکی از اعضایشان توسط صهیونیست ها دستگیر می شود هرگونه ارتباط با او را انکار می کنند تا توجیهی برای اعدام آن فرد به دست دشمن ندهند. اما در خصوص سازمان ضد مردمی مجاهدین خلق که رودرروی مردم و ملت ایران ایستاده است قضیه کاملا برعکس است چرا که رجوی برای ادامه حیات خفیف و خائنانه اش به نیرو نیاز ندارد بلکه به خون نیاز دارد.
بارزترین رفتار سازمان مجاهدین خلق برای کشته سازی و مهندسی اعدام به تشکیل کمیته عفو در زندان گوهردشت در سال 1367 برمی گردد. بعد از عملیات موسوم به فروغ جاویدان در همکاری همه جانبه با رژیم متجاوز به خاک وطن، کمیته ای متشکل از تعدادی از قضات تشکیل شد تا زندانیان، که بعضا محکومیت های حبس و اعدام داشتند، را به هر بهانه ممکن عفو داده و آزاد نمایند. معدودی از بسیار افرادی که مشمول عفو گردیدند مجددا به داخل سازمان مجاهدین خلق بازگشتند، اما در کمال ناباوری با عتاب و خطاب رجوی مواجه شدند که آنان را خائن نامید چرا که خط تشکیلات داخل زندان را اطاعت نکرده بودند که در برابر کمیته عفو کاری کنند تا اعدام شوند، و زنده ماندن و آزاد شدن آنان به حساب خیانت به رجوی گذاشته شد.
… تنها کسی که مخالف عفو بود و اعدام می خواست مسعود رجوی بود که به تشکیلات زندان خط داده بود که اگر در کمیته عفو وارد شدند فقط فریاد بزنند که “اگر مسلسل داشتم همین حالا همه تان را به رگبار می بستم”. همین برخورد که برخی به شکل احساسی طبق دستور مرتکب شدند مانع از عفو آنها شد. واضح است که اگر افراد کاری می کردند که آزاد می شدند و به داخل سازمان باز می گشتند به نیروهای رجوی اضافه می شد، اما رجوی حفظ جان نیروهایش را نمی خواست بلکه فقط اعدام و خون آنها را می خواست و از این که برخی اعدام نشدند و به سازمان بازگشتند به شدت شاکی بود و آنان را خائن می نامید. به این ترتیب رجوی با دنائت و دجالیت کامل اعدام ها را مهندسی می کرد.
*یکشنبه 26 بهمن
8 مطلب جدید حاصل کار روز یکشنبه سایت نجات می باشد. مروری مختصر بر تعدادی از آن ها به قرار زیر است:
مکانیسمهای کنترل ذهن در تشکیلات مجاهدین خلق
تخریب هویت فردی و بازسازی هویت سازمانی
… کنترل گری در تشکیلات خشونت محور مجاهدین خلق به گونه ای است که پس از ایجاد تزلزل هویتی، مرحله دوم یعنی القای نیاز به بازسازی آغاز میشود. فرد تشویق و حتی تهدید میشود که برای رسیدن به “نسخه بهتر” خود، باید کاملاً با چارچوب فکری اجبار شده هماهنگ شود. این هماهنگی میتواند از طریق جلسات گروهی، اعترافهای ایدئولوژیک یا فشار روانی جمعی اعمال گردد. در این جلسات، فرد اغلب تجربه میکند که افکار خصوصی او نیز موضوع ارزیابی قرار میگیرد و حریم ذهنیاش بهتدریج از بین میرود.
… بازسازی هویت سازمانی مرحلهای است که در آن فرد، ارزشمندی خود را فقط با قبول بی چون و چرای اوامر رهبری مجاهدین احساس میکند. موفقیت شخصی، احساس تعلق و حتی معنای زندگی، همگی به میزان وفاداری او گره میخورد. این نوع هویت بسیار قدرتمند و البته خفت بار است، زیرا نهتنها شناخت فرد بلکه عواطف و انگیزههای او را نیز در بر میگیرد. به همین دلیل، حتی اگر فرد در به صورت منطقی متوجه مشکلات ساختار شود، در سطح احساسی همچنان وابسته باقی میماند….
دارم میام، دارم میام
آهنگ رجوی ها از سال ۶۰ تاکنون
آقای هادی شبانی: … سازمان از تمام شیوه ها برای آوردن نیرو استفاده می کرد. یکی از شیوه ها، جذب نیرو از ترکیه یا کشورهای عربی حاشیه ی خلیج فارس بود. سازمان نفراتی را در کشور ترکیه اجیر کرده و پول خوبی به آنان می داد تا برای جذب نیرو در آنجا کار کنند. آنان وظیفه شان فریب دادن ایرانی هایی بود که به دنبال کار به ترکیه آمده بودند و فکر می کردند شاید از ترکیه به اروپا بروند و پولی برای خانواده ی خود در داخل کشور جور کنند.
… نفرات ناراضی دست به اعتراض می زدند و خواهان بازگشت بودند و حتی تعداد زیادی از آنان اقدام به فرار می کردند ولی چون شناختی از فضای امنیتی بیرون قرارگاه اشرف نداشتند دستگیر شده و دوباره به اشرف بازمی گشتند. وقتی خیلی از همین نفرات اعتراض می کردند مسئولین فرقه سعی می نمودند و به دروغ می گفتند: “این گونه که شما می گویید نیست و حالا اگر به اینجا آمدید ما چند مدت دیگر به سمت ایران خواهیم رفت و وضع شما خوب خواهد شد.” ولی چه سود، این دروغ های رجوی سالیان سال بود که تکرار می شد، از وعده ی سرنگونی کوتاه مدت به سرنگونی طولانی مدت تبدیل شد و با این شیوه افراد را در مناسبات نگه داشتند. به دروغ به افراد جدید می گفتند که دیگر کار از کار گذشته و حکومت ایران متوجه حضور شما در عراق شده و اگر بخواهید به ایران برگردید شما را زندانی یا اعدام خواهند کرد….
*دوشنبه 27 بهمن
در این روز کلاً 5 مطلب جدید بر روی سایت نجات داشتیم که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را مشاهده می کنید:
اروپا، صحنه جنگ بین قجرها و پهلویها
حوادث داخلی دی ماه و جریانات خارج نشین بهمن ماه را بصورت خلاصه اگر از زاویه مدعیان و آشوب طلبان و اغتشاش خواهان ساکن اروپا بررسی کنیم، با سگ دعواهای اساسی بین مزدوران دو جریان قجری و پهلوی مواجه میشویم. براستی این دوگروه که در اساس خواهان تجزیه ایران کنونی و تضعیف آن هستند و در جبهه مقابل به دنبال به قدرت رساندن رژیم کودککش صهیونیستی و منافع آمریکا و کشورهای اروپائی هستند، آیا به اهداف خود رسیدند؟
این دو جریان وابسته که بشدت هم ضدمردمی و ضدیکدیگر نیز هستند، دو نقطه اشتراک دارند:
1- هرگز هیچکدام و رهبران کذائیشان، کشتار زنان و کودکان را در غزه محکوم نکردند و حتی رژیم صهیونیستی را به ارتکاب جنایات بیشتر نیز ترغیب نمودند و هر دو نیز با نمایندگان این رژیم غاصب دیدار کردند .
2- سردمداران هر دو گروه، خواهان تجزیه و تضعیف ایران کنونی هستند و عمیقا معتقد هستند نقش غالب در منطقه باید به سگ زنجیری آمریکا، یعنی رژیم صهیونیستی داده شود تا منافع خود و آمریکا در منطقه حفظ و تداوم داشته باشد.
این سگ دعواهای بین گروهکی در خیابانهای اروپا، در 22 بهمن امسال مردمی را در داخل کشور به صحنه خیابانها کشاند، که شاید تاکنون اولین بار بود که به طرفداری حکومت جمهوری اسلامی، به میدان آمده بودند. افزایش بیسابقه شرکتکنند گان در راهپیمائی امسال بسیار حائز اهمیت بود. مردم از هر طیفی در صحنه حضور پیدا کرده بودند….
دیکتاتوری رجویها
مصادیقی از استبداد ساخته رجوی
مسعود و مریم رجوی خودشان را رهبران ابدی سازمان اعلام کرده و اعضای سازمان را وادار می کنند در هر برنامه ای شعار ایران رجوی، رجوی ایران سر بدهند. رجوی از خودش چهرهای ساخته که برای افراد اسیر در این گروه قابل قیاس با کسی نیست. در قرارگاههای سازمان عکسهای رجوی را در همه جا آویزان کردهاند. در تمام اتاق کارها عکس رجوی را روی دیوار زدهاند. مسئولین اعضاء را مجبور می کنند که علاوه بر شرکت نشست های مغزشویی، پس از نشست مربوطه چندین بار سخنرانی مریم و مسعود را در مقرات کوچکتر گوش کنند و در آخر از همه می خواهند که دریافتهای خودشان را به صورت کتبی بنویسند! در قاموس سازمان انتقاد به رجوی مجاز نیست، انقلاب ایدئولوژیک رجوی هم به این معنی است که اعضای سازمان از شخص مسعود و مریم به درک جدیدی برسند. یعنی باور داشته باشند که اطاعت از رجوی نباید شکاف بر دارد و افراد باید مطیع محض باشند.
… یکی دیگر از اهرمهای شستشوی مغزی مجاهدین جلسات اعتراف گیری می باشد. هدف از این جلسات استخراج افکار و رفتارهایی است که گمان می کنند انسجام درونی تشکیلات را به هم بریزد. افراد به اجبار هر آنچه که به ذهنشان می رسد را باید در این جلسات عنوان کنند. انسانها دیگر هیچ فردیتی ندارند و به مصیبت زدگانی شبیه هستند که فقط باید حرفهای رجوی را نشخوار کنند و به تعریف و تمجید از وی بپردازند.
آدم فروشی مسعود رجوی
علی باکری، بجای مسعود رجوی اعدام شد
… علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران بود که در سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. او در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیتهای خود را در این سازمان شروع کرد. این جوان تحصیلکرده در ششم شهریور سال ۱۳۵۰ ، پنج روز بعد از دستگیری مسعود رجوی، توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه، بجای مسعود رجوی در لیست اعدام قرار گرفت . حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱ به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق، درمیدان پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.
… مسعود رجوی، رهبر این سازمان تروریستی، آن زمان یکی از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق بود که چند روز قبل از ضربه سال 1350 دستگیر شد ولی با وجود سمت تشکیلاتیاش و به رغم آنکه دیگر یارانش به اعدام محکوم شدند، به اعدام محکوم نشد و تنها کسی بود که با تخفیف، به حبس ابد محکوم شد و پس از انقلاب 57 هم همراه دیگر زندانیان سیاسی آزاد شد.
*سه شنبه 28 بهمن
در این روز 9 مطلب جدید در سایت نجات درج گردید. در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آن ها ارائه می گردد:
افول رجوی
ساکنان اشرف ۳ چگونه برای پیشی گرفتن پهلوی تنبیه میشوند
اکنون با توجه به مسائل و اتفاقاتی که اخیرا افتاده تشکیلات رجوی حال و روز خوشی ندارد و افراد دچار بحران فاکت نویسی شده و مجبور هستند به دروغ بافی برای تشکیلات روی آورده تا خودشان را از گردابی که سرکرده در سوراخ مانده برایشان درست کرده نجات دهند.
جمع شدن در مونیخ آلمان و کرایه کردن افراد از کشورهای مختلف برای حضور در برنامه شان چیزی نبود که رجوی انتظار داشت. و پس از آن با گردهمایی بچه شاه در کشورهای مختلف و موضعگیری های غربی ها به حمایت از بچه شاه، رجوی اکنون باید افسار پاره کرده باشد و شاهد هستیم که هر روز سعی می کند با بیان اینکه آمار آنها دروغ است خود را التیام دهد، انگار آمارهای خودشان درست بوده است!
اما نکته مهمی که وجود دارد رجوی به این فکر افتاده که ما این همه زحمت کشیده و مزدوری کردیم و با اسرائیل جنایت کار همکاری کردیم پس چرا باید ما را کنار بزنند؟ حتما یک جای کار را اشتباه کردیم و باید به سراغ نیروها رفت. همانگونه که در جریان شکست عملیات فروغ جاویدان و فرار مریم به فرانسه در سال 1382 برای اینکه پاسخگو نباشد یقه نیروها را گرفت که مقصر اصلی شما هستید که ما را به تهران نبردید و افراد باید فاکتهای کارهای نکرده خود را در این زمینه بخوانند….
اظهارات آقای صمد اسکندری در دادگاه
شباهت جنایات دهه ۶۰ مجاهدین با وقایع اخیر کشور
آقای صمد اسکندری از اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق در دادگاه محاکمه سران مجاهدین خلق، درباره شباهت وقایع اخیر با 30 خرداد 60 گفت:
با توجه به حوادث اخیر کشورمان من چیزهایی که دیدم در ذهنم وقایع بسیار تلخ و جنایتکارانه 30 خرداد 60 تداعی شد، که چگونه رجوی با دستور مستقیمی که داد تظاهرات مسالمت آمیز مردم را به آشوب کشاند و اتوبوسها و وسایل نقلیه عمومی و بانکها را آتش زدند، به نیروهای امنیتی حمله کردند و در نهایت موجب کشته شدن غیر نظامیان و مردم بی گناه شد و من شک ندارم کسانی که خط و خطوط به آمریکا و اسرائیل میدادند همین منافقین بودند.
ایشان تاکید داشت: دقیقا تراژدی و سیاستی که در اغتشاشات اخیر ما شاهد بودیم همان سناریویی بود که منافقین در سال 60 پیاده کردند.
دعوای اپوزیسیون ایرانی
حسادت احمقانه مجاهدین خلق به سلطنت طلبان
این روزها مجاهدین خلق حمله نظامی خارجی به ایران را بنفع رقبای خود میدانند و از این روست که به راه سومی چسبیدهاند و این راه موهوم را تنها و تنها به نفع انحصارطلبی لاعلاج خود دانسته و روی آن مانورهای احمقانه میدهند.
چرا مجاهدین به این نتیجه غیر عملی رسیدهاند که باید با سلطنت طلبان جنایتکارمخالفت کنند؟ و چرا در زمانی که ترامپ از این نیروهای ضد مردمی میخواهد که یکپارچه باشند و برای ویرانی ایران از تشتت و پراکندگی دوری کنند و متحد شوند، راه دیگری را پیشنهاد میکند؟
تحلیل ترامپ در اینگونه اندیشیدن از این روست که او بخوبی از ضعف مفرط آنها آگاه است. از نظر او ضروری است که نیروهای مخالف حکومت ایران یکدیگر را تضعیف نکنند و بطور همصدا عمل کنند اما این نیروهای متشتت قادر به قبول توصیههای ترامپ نیستند.
عدم توانایی نیروهای یاد شده در هماهنگی با یکدیگر بدلیل استبداد ذهنی و انحصار طلبی فاشیستیای است که هر کدام دارند و گرنه اگر مجاهدین میدانستند که حمله نظامی خارجی به ایران صرفا و صرفا به نفع آنها است، مسلما که استقبال تام و تمامی از آن میکردند!
با توجه به عدم مقبولیت و مشروعیت مجاهدین که در تظاهرات اخیرشان در برلین جلوه نمود، و با عطف نظر به موضعگیریهای دول متخاصم خارجی که مجاهدین را علیرغم لابیها و پولپاشیهایش درسایه قرار داد، مجاهدین به این نتیجه رسیدهاند که در پی این حمله – که احتمال پیروزیاش درحد صفر است – رقبای سلنت طلب آنها دستی بالاتر از آنها خواهند داشت….
شانس بزرگ اشرف ربیعی و موسی خیابانی
اشرف ربیعی و موسی خیابانی، دو چهره شاخص سازمان تروریستی مجاهدین خلق در پیش از خیانت بزرگ رجوی در همدستی با صدام حسین بودند. آنها در تاریخ پیچیده این گروه، شانس بزرگی آوردند که در ایران کشته شدند و پایشان هرگز به عراق نرسید. در سازمانی که مسعود رجوی رهبری آن را به دست داشت، قساوت، بیرحمی و بیحد و حصر بودن قدرت مطلق قانون بود. هر کس که کوچکترین مانعی در مسیر برنامههای رجوی ایجاد میکرد، به سرعت حذف میشد و تجربه تاریخ سازمان نشان میدهد که هیچ محدودیت اخلاقی یا انسانی برای او وجود نداشت.
رجوی مردی بود با دهان بیچاک و بست، بیبندوباری اخلاقی و روحیهای سراپا متکبر و ظالم. برنامه ازدواج او با مریم قجر، یکی از حیاتیترین و کلیدیترین اقدامات سیاسی و تشکیلاتیاش بود و موفقیت این برنامه برای او اهمیت حیاتی داشت. هر مانعی، حتی اگر به ظاهر کوچک و انسانی بود، از دید او تهدیدی علیه اهداف شخصی و سازمانی محسوب میشد.
با این شناخت، یقیناً که حضور موسی خیابانی و اشرف ربیعی در عراق برای مسعود رجوی چالش برانگیز می شد. این که مسعود رجوی تلاش نموده باشد این دو را از سر راه خود بردارد تا مانعی بر سر راه خیانت و جنایتش نباشد دور از ذهن نیست….
*چهارشنبه 29 بهمن
در این روز مجموعاً 5 مطلب دیگر روی سایت نجات قرار گرفت که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را ملاحظه می فرمایید:
نشست اعضای رهایی یافته انجمن نجات مازندران
به مناسبت پایان سال 1404 دوستان جدا شده استان مازندران برای جمع بندی سالانه و بررسی وضعیت تشکیلات تروریستی رجوی در دفتر انجمن نجات استان مازندران گرده هم آمدند. اعضای دفتر انجمن نجات در مازندران علاوه بر جمع بندی به بررسی مسائل روز، نا آرامیهای دی ماه و نقش فرقه تروریستی رجوی در آن پرداخته و عملکرد این گروه خشونت طلب را مورد نقد و بررسی قرار دادند.
… در این گردهمایی، همچنین به مسئله تظاهرات مجاهدین خلق در برلین و اجاره کردن نفرات خارجی و پناهندگان تهیدست از کمپهای اروپایی اشاره شد. نفرات جدا شده مشاهداتشان از برگزاری این مدل تجمعها در کمپ اشرف در عراق را بیان کردند. آنها شرح دادند که چگونه مسئولین سازمان با پرداخت پولهای کلان به روستاییها و عشایر فقیر عراقی سعی می کردند نفرات بیشتری به اشرف آورده شوند….
بحران بازسازی پس از جدایی از مجاهدین خلق
مسیری که اعضای جدا شده برای بازگشت به زندگی مستقل پیمودند
… فردی که سالها در محیطی با قوانین مشخص، نقشهای تعریفشده و تصمیمگیری متمرکز زندگی کرده، ناگهان با جهانی مواجه میشود که از او انتظار استقلال و انتخاب شخصی دارد. این تغییر میتواند همزمان هیجانانگیز و ترسناک باشد.
یکی از نخستین تجربهها، احساس خلأ است. اعضای رهاشده از تشکیلات مجاهدین خلق می گویند پس از رهایی متوجه میشوند که بسیاری از مهارتهای زندگی مستقل را نیاموخته یا فرصت تجربه آنها را نداشتهاند. حتی تصمیمهای ساده روزمره، مانند انتخابهای ساده شخصی مانند رنگ و طرح لباس یا مدیریت زمان یا کار با تکنولوژی مثل گوشیهای هوشمند، میتواند چالشبرانگیز شود. این وضعیت گاهی با احساس عقبماندگی نسبت به همسالان همراه میشود و اعتمادبهنفس فرد جدا شده را کاهش میدهد.
بحران هویت نیز بخش مهمی از این مرحله است. فرد باید دوباره تعریف کند که چه کسی است، چه میخواهد و چه ارزشی دارد. این بازتعریف زمانبر است، زیرا هویت قبلی اغلب بر پایه وفاداری تشکیلاتی آن هم آنگونه که رجوی خواسته است –یعنی سرکوب مطلق هویت فردی– شکل گرفته بود.
… در ابتدای جدایی از تشکیلات مخوف رجوی، برخی از اعضاء از نظر اقتصادی، دچار چالشهایی بودند. نبود سابقه شغلی، مهارتهای محدود و منابع مالی اندک، گاه شروع زندگی جدید را دشوار میکرد اما امروز اکثریت مطلق جدا شده ها چه در ایران و چه در کشورهای غربی موفق شدهاند زندگی تازه خویش را بسازند.
برای فرد جدا شده روابط اجتماعی نیز نیازمند بازسازی است. اعتماد به دیگران، شکلدادن روابط عاطفی و ایجاد شبکه دوستانه، مهارتهایی هستند که در ساختار کنترل گر رجوی تضعیف شدند. تجربههای مثبت اجتماعی میتواند بهتدریج این اعتماد را بازگرداند. این فرایند با اندکی زمان و صبوری به سادگی قابل دستیابی است. در این میان، خانواده نقشی کلیدی دارد. حمایت عاطفی خانواده میتواند احساس تعلق و امنیت و سبک روابط انسانی را احیا کند و به فرد کمک کند تصویر مثبتی از آینده بسازد….
در اوج بیتوجهی رسانهها
هشدار کارشناسان غربی در مورد تهدید مجاهدین خلق برای آینده ایران
ناآرامیها و اعتراضات مدنی اخیر در ایران باعث شد برخی از کارشناسان و روزنامهنگاران نقش مجاهدین خلق را به عنوان یک گروه اپوزیسیون ایرانی که قبلاً در فهرست تروریستی بوده است، بررسی کنند. اگرچه عدم محبوبیت این گروه، آن را در اعتراضات ایران کاملا به حاشیه رانده است، اما برخی از کارشناسان در مورد تهدید آن برای آینده ایران هشدار میدهند.
در شرایطی که دیگر کمتر روزنامه نگار و کارشناسی به مجاهدین خلق اهمیت میدهد، این افراد به جنبههای صحیحی از موجودیت خطرناک مجاهدین خلق پرداختهاند.
… در مورد ناآرامیها و قتلهای اخیر در خیابانهای ایران، جان کیریاکو، افشاگر آمریکایی و افسر سابق سیا، فاش کرد که این وقایع نتیجه یک عملیات مشترک سیا و موساد است. کیریاکو با اشاره به اظهارات عمومی مایک پمپئو، وزیر امور خارجه سابق، اظهار داشت: “ما به لطف اظهارات خود پمپئو میدانیم که این یک عملیات موساد-سیا است.”
… تاریخچه مجاهدین خلق و همچنین ساختار فرقهمانند فعلی آن باعث شده است که از نظر ایرانیان داخل و خارج از کشور نادیده انگاشته شوند. بنابراین، برای دههها، مریم رجوی و همسر ناپدید شدهاش، مسعود رجوی، تلاش کردهاند تا گروه خود را به خارجیها به عنوان یک جایگزین دموکراتیک برای دولت ایران معرفی کنند، اما این روزها، آنها دیگر مورد توجه رسانهها نیستند، مگر برخی از کارشناسان یا روزنامهنگاران که میخواهند جهان را از تهدید آنها برای آینده ایران آگاه کنند.

