<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>امین گل مریمی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%da%af%d9%84-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/امین-گل-مریمی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 12 Jun 2024 11:42:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>امین گل مریمی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/امین-گل-مریمی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>گزارش روزنامه لوموند فرانسه در گفتگو با سه کودک سرباز سابق سازمان مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60544</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60544?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Jun 2024 11:30:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[امیر وفا یغمایی]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا ترابی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش لوموند از کودک سربازان مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60544</guid>

					<description><![CDATA[<p>سه کودک سرباز سابق که در دهه ۱۹۸۰ از پدر و مادر ایرانی نزدیک به مجاهدین خلق که رهبری مبارزه مسلحانه علیه شاه و سپس جمهوری اسلامی را رهبری می‌کردند، با لوموند از تجارب خود در این سازمان سخن می‌گویند. گزارشگر لوموند با ده نفر دیگر از جداشدگان مجاهدین نیز گفتگو کرده، اما این افراد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60544">گزارش روزنامه لوموند فرانسه در گفتگو با سه کودک سرباز سابق سازمان مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سه کودک سرباز سابق که در دهه ۱۹۸۰ از پدر و مادر ایرانی نزدیک به مجاهدین خلق که رهبری مبارزه مسلحانه علیه شاه و سپس جمهوری اسلامی را رهبری می‌کردند، با لوموند از تجارب خود در این سازمان سخن می‌گویند.</p>
<p>گزارشگر لوموند با ده نفر دیگر از جداشدگان مجاهدین نیز گفتگو کرده، اما این افراد تنها به شرط ناشناس ماندن حاضر به مصاحبه بوده‌اند. در این میان، محمدرضا ترابی، امین گل مریمی‌ و امیر وفا یغمائی با نام و چهره واقعی خود حاضر به گفتگو شده‌اند.</p>
<p><strong>حنیف حیدرنژاد</strong> &#8211; لوموند (Le Monde) در شماره ۱۰ ژوئن ۲۰۲۴ گزارشی مشروح با عنوان &#8220;ما، کودک- سربازان سازمان مجاهدین خلق&#8221; منتشر کرده است. این گزارش که تیتر آن همراه با عکسی در صفحه اول روزنامه آمده است، به بررسی سرنوشت سه <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58811">کودک‌سربازِ سابق</a> سازمان مجاهدین خلق پرداخته است: محمدرضا ترابی، امین گل مریمی‌ و امیر وفا یغمائی.</p>
<p>گزارش توسط <strong>غزل گلشیری</strong> تهیه شده است. او برای تهیه این گزارش در استکهلم سوئد و کلن آلمان با این کودک‌سربازان سابق مصاحبه کرده و از آنان درباره چرایی و چگونگی به سربازی گرفته شدن، تجربیات‌شان در دوران عضویت در سازمان مجاهدین و نحوه جدایی از این سازمان سوال کرده است. همچنین، این گزارش شامل اطلاعاتی درباره زندگی و فعالیت‌های کنونی این افراد است.<br />
گلشیری در گزارش خود اشاره می‌کند که با ده نفر دیگر از جداشدگان مجاهدین نیز گفتگو کرده، اما این افراد تنها به شرط ناشناس ماندن حاضر به مصاحبه بوده‌اند. در این میان، محمدرضا ترابی، امین گل مریمی‌ و امیر وفا یغمائی با نام و چهره واقعی خود حاضر به گفتگو شده‌اند.</p>
<p>در بخشی از این گزارش آمده است: &#8220;در پاسخ به سوال لوموند در مورد نکات کلیدی این گزارش، مجاهدین خلق مایل به پاسخگویی نشدند. آنها متعاقباً ایمیلی به لوموند فرستادند که در آن شاهدان ما را که هویت آنها را نمی‌دانستند از قبل بی‌اعتبار اعلام کرده و آنها را &#8220;عوامل بدنام رژیم آخوندها&#8221; خواندند. این سازمان در وبسایت خود ادعا می‌کند که این کودکان با اراده آزاد خود به &#8220;ارتش آزادیبخش&#8221; پیوسته‌اند&#8221;.</p>
<p>گزارش لوموند بطور مفصل در چهار صفحه همراه با عکس، به بررسی وضعیت و تجربیات این افراد پرداخته و تلاش کرده است تا واقعیت‌های پشت پرده به کار گرفتن کودکان در عملیات‌های نظامی این سازمان را روشن سازد.</p>
<h3>داستان امیر وفا یغمائی</h3>
<p><strong>آموزش نظامی از ۱۴ سالگی</strong></p>
<p>امیر وفا یغمائی می‌گوید: &#8220;۱۴ ساله بودم که تیراندازی با کلاشنیکف، رانندگی تانک، مانور در میدان مین و مبارزه را یاد گرفتم.&#8221; در گزارش لوموند آمده است: امیر یغمائی که در آن زمان کودک سرباز مجاهدین خلق بود، اکنون چهل سال دارد و در سوئد زندگی می‌کند. امیر یغمائی سازمان مجاهدین را متهم می‌کند که کودکان را از خانواده‌هایشان جدا کرد و آنها را زیر فشار روانی قرار داد تا از آنها جنگجویانی بر علیه رژیم ایران بسازد.</p>
<p>امیر یغمائی ۱۵ سال مجبور بود در سازمان مجاهدین بماند تا اینکه سرانجام توانست از این سازمان خارج شود. لوموند می‌نویسد: او اولین کسی از میان هم‌رزمان سابقش است که در سال ۲۰۱۹ / ۱۳۹۸ با نام واقعی خود در رسانه فارسی زبان &#8220;میهن تی‌وی&#8221; در مورد گذشته اش در سازمان مجاهدین حرف زد. او در یک ملاقات در یک کافه در استکهلم به لوموند توضیح می‌دهد به خاطر سال‌های طولانی که تحت تأثیر این سازمان بوده، برایش راحت نبود که از خود و تجربه اش بطور علنی حرف بزند و اضافه می‌کند: &#8220;نیاز داشتم [بعد از جدائی] خودم را بازسازی کنم، علاوه بر آن، از انتقام گیری احتمالی [مجاهدین] می‌ترسیدم. مدتی طول کشید تا زندگی ام ثبات پیدا کند، بعد از آن نیاز داشتم آنچه که خودم و دیگر کودکان تجربه کرده بودیم را بازگو کنم&#8221;. گزارش اضافه می‌کند بعد از آن بود که تعداد دیگری از کودک سربازان سابق در سازمان مجاهدین نیز لب به سخن باز کردند.</p>
<p>لوموند در مورد سازمان مجاهدین می‌نویسد: &#8220;این سازمان که پیشتر در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داشت خود را به عنوان یک آلترناتیو صلح‌آمیز، دموکراتیک و غیرهسته‌ای برای رژیم تهران معرفی می‌کند، هنوز هم امروز از نفوذ قابل توجهی در غرب، بویژه در ایالات متحده و فرانسه، برخوردار است. امروزه حدود ۲۰۰۰ عضو آن در آلبانی زندگی می‌کنند.&#8221;</p>
<p>یادآوری می‌شود سازمان مجاهدین در سال ۱۹۹۷ توسط دولت ایالات متحده و در سال ۲۰۰۲ توسط اتحادیه اروپا در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار گرفت. در سال ۲۰۰۹ اتحادیه اروپا و در سال ۲۰۱۲ ایالات متحده این سازمان را از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج کردند.</p>
<h3>از پاریس به عراق، مدرسه شبانه روزی</h3>
<p>لوموند در ادامه در مورد امیر یغمائی می‌نویسد: امیر متولد سال ۱۹۸۳در پاریس، فرزند دو عضو مجاهدین خلق است که از سرکوب در ایران گریخته و به فرانسه آمده بودند، جائی که مسعود رجوی رهبر مجاهدین نیز در آنجا ساکن بود. پدر امیر، اسماعیل وفا یغمایی، شاعر رسمی‌مجاهدین، خود را وقف سرودن ترانه‌هایی برای تجلیل از مبارزه کرد. پس از آنکه در سال ۱۳۶۵/ ۱۹۸۶رهبر مجاهدین مسعود رجوی از پاریس به عراق رفت، امیر نیز که در آنزمان هنوز ۳ ساله نشده بود به همراه پدر و مادرش به بغداد پرواز کرد. صدام حسین در عراق از مسعود رجوی استقبال شایسته‌ای در خور یک رئیس دولت به عمل آورد و در ۷۰ کیلومتری شمال پایتخت عراق زمینی را در اختیار مجاهدین قرار داد تا در آنجا به سازماندهی مبارزه مسلحانه علیه دشمن مشترکشان، رژیم ایران بپردازند. این مکان بعدا توسط مجاهدین &#8220;قرارگاه اشرف&#8221; نام گرفت. امیر به یاد دارد که همه بچه‌های اشرف &#8220;از پدر و مادر جدا بودند… روزها به مدرسه می‌رفتم، شب‌ها در مدرسه شبانه روزی می‌خوابیدم.&#8221;</p>
<p>گزارش در ادامه با یک پرش بزرگ، رویدادها را از سال ۱۳۶۷/ ۱۹۸۸ پی گرفته و به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی رژیم ایران و پیامدهای آن برای سازمان مجاهدین می‌پردازد. قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد به موضوع پایان دادن به جنگ ایران و عراق اختصاص داشت. این قرارداد ابتدا توسط عراق در سال ۱۹۸۷ پذیرفته شد. رژیم ایران نیز در نهایت این قطعنامه را در ۲۰ ژوئیه ۱۹۸۸ (۲۹ تیر ۱۳۶۷) پذیرفت.</p>
<h3>شکست عملیات فروغ جاویدان و تاوانی که از نهاد خانواده گرفته شد</h3>
<p>لوموند یادآور می‌شود: &#8220;سه روز پس از پذیرش این قطعنامه، مسعود رجوی یک حمله بزرگ از داخل خاک عراق به داخل خاک ایران را اعلام کرد: عملیات فروغ جاویدان. هدف اولیه از این عملیات با پشتیبانی نیروی هوایی عراق، تصرف کرمانشاه واقع در بیش از ۱۵۰ کیلومتری مرز عراق بود. عملیات با شکست مواجه شد و سازمان مجاهدین ۱۳۰۴ نیروی خود را از دست داد.&#8221; به نوشته لومند این شکست دو پیامد مهم داشت: &#8220;در ایران هزاران زندانی سیاسی اعدام شدند. پیامد دوم در درون سازمان مجاهدین بود که &#8220;انقلاب ایدئولوژیک&#8221; نامیده شد. بر آن اساس با این استدلال که پیوندهای خانوادگی مبارزه را تضعیف می‌کند، طلاق اعضا اجباری شد. از این زمان بر واحد خانواده &#8220;انواع فشار روانی&#8221; وارد شد، فشاری که به ویژه کودکان از آن رنج می‌بردند.&#8221;</p>
<p>در سال ۱۳۶۸، مریم رجوی که پیشتر در سال ۱۳۶۴ از همسرش مهدی ابریشم چی – یکی از چهره‌های رهبری سازمان- طلاق گرفته و با مسعود رجوی ازدواج کرده بود، به مقام مسئول اول سازمان ارتقاء یافت. لوموند می‌افزاید: به گفته اعضای سابق سازمان با لوموند، پس از آن بود که [مرحله دوم] تحولات درونی سازمان موسوم به &#8220;انقلاب ایدئولوژیک&#8221; آغاز شد.</p>
<p>گزارش این چنین ادامه می‌یابد: در سال ۱۳۷۰/ ۱۹۹۱ در جریان جنگ خلیج فارس که با تهاجم عراق به کویت آغاز شد، چند صد نفر از این کودکان از والدین جدا و به اروپا، ایالات متحده و کانادا فرستاده شدند. به گفته شاهدان عینی که توسط لوموند مصاحبه شده‌اند، هدف [سازمان مجاهدین] این بود که &#8220;روابط خانوادگی را بیشتر بشکند&#8221;. مجاهدین خلق در پاسخ خود به لوموند این اتهام را رد کردند و توضیح دادند که امیر &#8220;توسط والدینش، مانند دیگر کودکان، در جریان جنگ و بمباران‌های عراق در سال ۱۹۹۱، برای امنیت به سوئد فرستاده شد.&#8221;</p>
<p>لوموند می‌نویسد: امیر که در آن زمان ۸ ساله بود، توسط خانواده ایرانی که قبلاً وقتی که او کودک بود در فرانسه به او پناه داده بودند و اکنون در سوئد زندگی می‌کردند، پذیرفته شد. او امروز به یاد می‌آورد: &#8220;برای پدر و مادرم خیلی دلم تنگ می‌شد. مطمئن بودم که آنها به زودی ایران را از سلطه [آیت الله]خمینی آزاد خواهند کرد و ما همگی به آنجا برمی‌گردیم تا با هم زندگی کنیم.&#8221; گزارش ادامه می‌دهد: اما امیر کوچک نمی‌دانست که پدرش تصمیم گرفته بود از سازمان مجاهدین و قرارگاه اشرف جدا شود.</p>
<p>لوموند با اشاره به سرنوشت پدر امیر، گزارش را اینچنین ادامه می‌دهد: اسماعیل وفا یغمائی، پدر امیر به لوموند توضیح می‌دهد: &#8220;وقتی که هنوز در اروپا بودیم، کتاب‌های فلسفه‌ای که ولتر و اسپینوزا نوشته بودند را خوانده بودم. کم کم، ایمانم به اسلام و ایدئولوژی سازمان را از دست دادم. احساس می‌کردم که این سازمان نمی‌تواند ما را به دموکراسی برساند.&#8221; گزارش ادامه می‌دهد: اسماعیل یغمائی در سال۱۳۷۲/ ۱۹۹۳، از سازمان مجاهدین جدا شد، به فرانسه رفت و ارتباط خودش با سازمان مجاهدین را در حد عضویت در شورای ملی مقاومت ایران(CNRI)، ارگان سیاسی این سازمان حفظ کرد. اما سرانجام در سال ۱۳۸۳/ ۲۰۰۴ با این سازمان و شورای ملی مقاومت، بطور کامل قطع رابطه کرد.</p>
<h3>&#8220;فکر نکن که خیلی جوان هستی&#8221;</h3>
<p>در سال ۱۹۹۷، پدر و پسر در فرانسه دوباره به هم پیوستند. امیر دوباره &#8220;زنده&#8221; شد. او زبان فرانسه را یاد گرفت و دانش‌آموز خوبی بود. در اوقات فراغت، به &#8220;اُوور-سور-اُوز&#8221; می‌رفت و با کودکانی هم‌سن خود که مسیر مشابهی را طی کرده بودند، آشنا می‌شد: &#8220;بعضی از آنها را قبلاً در عراق دیده بودم، آنها مثل برادر و خواهرانم بودند.&#8221;<br />
امیر به لوموند می‌گوید که در این مرکز، به آنها درس‌های تاریخی درباره مبارزه علیه شاه ایران و سپس رژیم اسلامی داده می‌شد: &#8220;این داستان‌ها هیجان‌انگیز بودند، مثل سناریوی یک فیلم اکشن که در آن، ما قهرمانانی بودیم که برای آزادی ایران فراخوانده شده بودیم.&#8221; امیر تنها کسی نبود که تحت تاثیر تبلیغات مجاهدین چنین حسی داشت: &#8220;نوجوانان بیشتری به مبارزه در عراق علاقه‌مند می‌شدند.&#8221;<br />
امیر به یاد می‌آورد در آن سال‌ها چندین نفر از دوستانش به عراق ‌رفتند. او در ویدئوهایی که از قرارگاه اشرف می‌آمد دوستانش را که تا چندی قبل در اُوور-سور-اُواز با هم بودند می‌دید که در لباس نظامی، با کلاشینکف یا بالای یک تانک، با پس‌زمینه سرودهای رزمی‌ فیلمبرداری شده بودند: &#8220;آنها به جنگجویان واقعی تبدیل شده بودند. جلوی دوربین می‌گفتند که زندگی قبلی‌شان بی‌اهمیت بوده است.&#8221; در چنین شرایطی، امیر در فوریه ۱۹۹۸ نامه‌ای از مادرش که در اشرف بود دریافت کرد که او را به پیوستن به خودش دعوت می‌کرد. &#8220;تو بهتر از من می‌دانی که چند تا از دوستانت اینجا هستند. وقتی آنها را می‌بینم، از خودم می‌پرسم پس کی امیر نازنینم می‌آید و فکر میکنم اگر تو به ارتش بیائی[ارتش آزدیبخش مجاهدین در عراق] و من تو را در این لباس [نظامی] ببینم، دیگر هیچ آرزوئی ندارم، جز چی؟ اگه گفتی؟ اینکه با هم خاله مریم [مریم رجوی] … را به تهران برسانیم.&#8221; لوموند تصویر دستنوشته مادر امیر که به فارسی می‌باشد را نیز چاپ کرده است. مادر امیر در نامه اش اضافه می‌کند: &#8220;فکر نکن که خیلی جوان هستی (…). تو بهتر از من می‌دانی که مجاهدینی که علیه مزدوران خمینی می‌جنگیدند وقتی ما هنوز در ایران بودیم، از تو جوان‌تر بودند.&#8221; مادرش دو عکس در پاکت گذاشته بود: یکی از مسعود رجوی و دیگری از مریم رجوی.<br />
لوموند همچنین تصویری از امیر در کودکی را چاپ کرده که در کنار مریم رجوی ایستاده است.</p>
<h3>القاء حس حقارت و انگیزه ساختن مجاهدین برای جذب نیروی جدید</h3>
<p>گزارش روزنامه فرانسوی لوموند اینطور ادامه پیدا می‌کند: &#8220;مریم رجوی – که در سال ۱۹۹۳ توسط سازمان به عنوان &#8220;رئیس جمهور آینده ایران&#8221; اعلام شده بود – توسط گروه و هوادارانش پرستیده می‌شود: او نماد زنی انقلابی است که رژیم اسلامی را به زانو درخواهد آورد. در داخل مجاهدین خلق، بالاترین مقامات نظامی اغلب به زنان سپرده می‌شود- این یک ویژگی برجسته سازمان است تا به غربی‌ها نشان دهد که به برابری جنسیتی متعهد هستند.&#8221;</p>
<p>&#8220;برای امیر جوان، مسعود رجوی &#8220;پدر همه ما&#8221; بود، مردی &#8220;بی‌نقص، مثل یک خدا&#8221; و مریم، &#8220;رهبر&#8221;. امیر که هنوز در فرانسه بود می‌خواست در عراق بجنگد. پدرش مخالف بود و اصرار داشت که ابتدا دیپلم دبیرستان را بگیرد. امیر کوتاه نمی‌آمد: &#8220;احساس حقارت نسبت به بقیه بچه‌ها داشتم، چون پدرم از میدان مبارزه خارج شده و به سیاست روی آورده بود، کاری که کمتر افتخارآمیز تلقی می‌شد. همه دوستانم به عراق می‌رفتند، من هم می‌خواستم به آنها بپیوندم&#8221;.</p>
<p>پدرش امروز می‌گوید: &#8220;برای ماندنش جنگیدم.&#8221; سپس اما او نهایتا تسلیم شد و فرمی‌ را امضا کرد که اجازه می‌داد امیر برود. او در ۷ ژوئیه ۱۹۹۸، همراه با حدود ده کودک دیگر به بغداد منتقل شد.</p>
<p>امیر در گفتگوی خود با لوموند ادامه می‌دهد: وقتی به عراق رسیدم &#8220;مادرم آنجا بود و منتظرم بود…&#8221; اکرم، مادر امیر که پسرش را هفت سال ندیده بود، خوشحال به نظر می‌رسید. امیر احساس می‌کرد &#8220;یک غریبه&#8221; است. اما دیدار دوباره با دوستانش از اِوور-سور-اُواز در قرارگاه اشرف او را تسلی می‌داد. سپس &#8220;آموزش‌های نظامی و ایدئولوژیک&#8221; آغاز شد: بیدار شدن در ساعت ۵ صبح، تختخواب مرتب، سرودهای انقلابی، آموزش تیراندازی و مبارزه &#8220;برای یادگیری کشتن دشمن [پاسداران] با سرنیزه&#8221;.</p>
<h3>رابطه دوستانه قدغن</h3>
<p>امیر به لوموند می‌گوید: در قرارگاه اشرف قوانین سختگیرانه‌ای حاکم بود. جداسازی جنسیتی، هیچکس نمی‌توانست بدون مجوز ویژه از مقر خود که با سیم‌های خاردار و برج‌های نگهبانی محاصره شده بود، خارج شود. به زودی، نوجوانان تازه جذب شده به سازمان مجاهدین، مجبور شدند مانند بزرگسالان در جلسات عمومی‌انتقاد از خود شرکت کنند. از اوایل دهه ۲۰۰۰، هر هفته، هر کسی باید تخیلات جنسی خود را توصیف می‌کرد. روابط دوستانه افراد با هم زیر نظر قرار داشت، امیر تاکید می‌کند: &#8220;نهار خوردن دو بار پشت سر هم، کنار همان دوست ممنوع بود&#8221;.</p>
<p>لوموند در ادامه به پژوهشی که توسط گرو<strong>ه </strong><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/13933">&#8220;RAND Corporation&#8221;</a> انجام شده است، اشاره می‌کند. این موسسه یک اتاق فکر در ایالات متحده آمریکا است که پس از پایان جنگ جهانی دوم برای مشاوره به نیروهای مسلح ایالات متحده تاسیس شد. این موسسه در سال ۲۰۰۹ پژوهشی در مورد سازمان مجاهدین انجام داده و لوموند به نقل از آن می‌نویسد: &#8220;این پژوهش وجود فضایی مسموم به دور از چشم‌ها را در این سازمان تائید می‌کند. این سازمان به عنوان یک تشکیلات &#8220;فرقه‌ای&#8221; توصیف شده است که بیشتر اعضای جدید آن به‌طور غیرقانونی به عراق وارد شده‌اند. آنها پس از مصادره مدارک شناسایی‌شان، در این کشور &#8220;گیر افتاده&#8221; و تحت یک انضباط نظامی سخت، جداسازی جنسیتی و &#8220;تعهدی تقریباً مذهبی به رجوی‌ها&#8221; قرار گرفته‌اند. لوموند یادآور می‌شود که سازمان مجاهدین خلق این توصیفات را رد می‌کند&#8221;.</p>
<h3>چه زمانی از برزخ خارج می‌شویم</h3>
<p>لوموند در گزارش خود سرنوشت امیر یغمائی را اینچنین ادامه می‌دهد: &#8220;بعد از آموزش‌های نظامی، امیر به یک سرباز تبدیل شد. در آوریل ۲۰۰۱، واحد او در نزدیکی دهلران، ایران، در کمینی که توسط ارتش منظم ایران گذاشته شده بود، گرفتار شد. یکی از دوستانش، شهرام جوینده، کشته شد. او یک نظامی سابق ایرانی ۴۲ ساله بود که در طول جنگ ایران و عراق اسیر شده و در یک زندان عراقی زندانی بود و بعدا به مجاهدین ملحق شده بود. امیر به لوموند می‌گوید: &#8220;مرگ او مرا برای همیشه تغییر داد.&#8221; وقتی به اردوگاه برگشت، بازماندگان واحد توسط فرماندهانشان به عنوان قهرمان استقبال شدند. یک شام مفصل منتظر آنها بود، اما امیر نوجوان احساس تهوع داشت. هنگام شرکت در مراسم تشییع جنازه دوستش &#8220;که شهید شده بود&#8221;، دیگر تحمل تماس با کلاشینکف خود را نداشت.</p>
<p>حمله ایالات متحده به عراق در مارس ۲۰۰۳ شرایط را تغییر داد. مسعود رجوی مبارزان را جمع کرد و آنها را تشویق به رفتن به مرز با ایران کرد. امیر می‌گوید: &#8220;مسعود به ما گفت: در این درگیری ما بی‌طرف هستیم، اما اولین موشکی که به ما اصابت کند، به این معنی است که ما دیگر در اینجا خوشامد نیستیم و باید عراق را ترک کنیم. اگر آمریکایی‌ها از ما بپرسند: ‘کجا می‌روید؟’، ما پاسخ خواهیم داد: ‘به خانه خود برمی‌گردیم!’.&#8221; سایر اعضایی که در این سخنرانی حضور داشتند و از آن زمان گروه را ترک کرده‌اند، خاطرات مشابهی را با لوموند به اشتراک گذاشتند. امیر ادامه می‌دهد: &#8220;پس از این سخنان، همه فریاد زدیم: &#8220;می‌رویم!&#8221; دیگر هیچکس ترسی نداشت، ما فکر می‌کردیم که بالاخره از این برزخ خارج می‌شویم&#8221;. … او و هم‌رزمانش بر تانک‌ها سوار شدند و به سوی مرز ایران حرکت کردند: &#8220;من تیرانداز یک تانک T55 [زرهی ساخت شوروی] بودم&#8221;. امیر توضیح می‌دهد: &#8220;همراه من، امین گل‌مریمی‌ بود که مسئولیت بارگذاری گلوله‌ها را داشت. او اضافه می‌کند: دستور حمله به طرف ایران هرگز صادر نشد &#8220;صبح‌ها، جلسات سیاسی داشتیم.&#8221; شب‌ها، خودروهای خود را در سنگرها پنهان می‌کردیم.&#8221;</p>
<p>امیر به یاد دارد که یک روز، واحد او هدف حمله ارتش آمریکا قرار گرفت. او امروز بر این باور است که &#8220;احتمالاً سربازان آمریکایی ما را با عراقی‌ها اشتباه گرفته بودند&#8221;. با دیدن سربازان آمریکایی، امیدی عظیم امیر را فرا گرفت: &#8220;فکر کردم که غرب می‌خواهد ما را از این سازمان نجات دهد&#8221;. لوموند می‌نویسد: در این بین، مسعود رجوی ناپدید شده بود. اما سازمان مجاهدین هرگز پیام‌های کتبی یا صوتی منسوب به این رهبر مرموز را متوقف نکرد. برخی از اعضای سابق مجاهدین معتقدند که رجوی در یک بمباران آمریکایی کشته شده است. دیگران فکر می‌کنند که او در کشوری غیر از عراق به طور مخفیانه زندگی می‌کند.</p>
<p>لوموند با یادآوری شرایط آن زمان در عراق می‌نویسد: سربازان ارتش آمریکا در این زمان در بغداد حضور دارند و سیاسمتداران آمریکائی فکر می‌کنند نظر به صفحه شطرنج منطقه می‌توانند از کارت سازمان مجاهدین استفاده کنند. از نظر آمریکایی‌ها، اگرچه مجاهدین خلق با یک دشمن مشترک<strong> – رژیم اسلامی ایران – می‌</strong>جنگند، اما متحدان تاریخی دیکتاتور سرنگون شده صدام حسین هستند؛ این سازمان دارای حامیان قدرتمند در کنگره است، اما همچنان برچسب &#8220;تروریستی&#8221; دارد. در نهایت، آن‌ها عناصری آزاردهنده هستند که باید خنثی شوند.</p>
<h3>خلع سلاح مجاهدین توسط ارتش آمریکا، روزنه‌ای برای جدا شدن</h3>
<p>علیرغم همه این محاسبات، سرانجام تحت فشار یک اولتیماتوم از سوی آمریکا، مجاهدین خلق در ۱۰ مه ۲۰۰۳ توافقنامه خلع سلاح را امضا کرده و قبول کردند که نیروهیشان را از نقاط مختلف عراق به کمپ اشرف منتقل و فقط در آنجا ساکن باشند. بدین ترتیب از تابستان ۲۰۰۳ و به موجب ماده چهارم کنوانسیون ژنو آنها در عراق از وضعیت &#8220;افراد تحت حمایت&#8221; برخوردار شدند.<br />
پس از آن نیروهای آمریکائی به بازجوئی نیروهای سازمان مجاهدین پرداختند. ارتش آمریکا کمپ چادری کوچکی در کنار قرارگاه اشرف ایجاد کردند که به &#8220;تیف- TIPF&#8221; معروف است. افرادی که می‌خواستند از سازمان مجاهدین جدا شوند در این کمپ اسکان داده شدند.<br />
لوموند گزارش خود را اینگونه ادامه می‌دهد: سازمان مجاهین موافقت کرد که امیر به &#8220;کمپ تیف&#8221; برود. اما قبل از آنکه او را آزاد کند، سندی کتبی همراه با امضا از او گرفتند که در آن تأیید می‌کرد همیشه به خوبی با او رفتار شده است. امیر یغمائی توضیح می‌دهد: این سند برای بی‌اعتبار کردن او بود تا اگر زمانی بخواهد بر علیه سازمان مجاهدین سخن بگوید از این سند بر علیه او استفاده کنند.<br />
امیر با خشم می‌گوید: &#8220;مجاهدین هرگز اجازه نمی‌دادند بدون آن مدرک از سازمان خارج شوم، اما این را هرگز نمی‌گویند&#8221;. پس از خروج از سازمان، او به عنوان مترجم در کنار دندانپزشک یک پایگاه نظامی آمریکایی به کار مشغول شد. برای اولین بار در زندگی‌اش، به اینترنت دسترسی داشت. او آرزو داشت به اروپا بازگردد، اما نداشتن مدارک هویتی، کار را برای او دشوار کرد. اولین تلاش‌های او برای ارتباط با فرانسه شکست خورد. اما سوئد پاسخ مثبتی به او داد. در ۵ اکتبر ۲۰۰۴، او به استکهلم پرواز کرد و برای همیشه سازمان مجاهدین خلق را ترک کرد.</p>
<h3>داستان امین گل مریمی</h3>
<p><strong>وحشت‌آفرینی مجاهدین برای جلوگیری از جدائی</strong></p>
<p>زمانی که نیروهای آمریکائی حفاظت از قرارگاه اشرف را به عهده داشتند، با اعضای مجاهدین مصاحبه کرده و صدها نفر توانستند بدین شکل از مجاهدین جدا شده و به کمپ آمریکائی &#8220;تیف- TIPF&#8221; منتقل شوند. با این وجود بسیاری دیگر از مجاهدین جرأت انجام این کار را نداشتند، از جمله امین گل‌مریمی. او که در هنگام تهاجم آمریکایی‌ها در همان تانک همراه امیر یغمائی بود این فرصت که به همراه امیر به کمپ آمریکائی‌ها برود را از دست داد. امین گل مریمی‌ در مصاحبه‌ای با روزنامه لوموند در آوریل ۲۰۲۳ در کلن آلمان می‌گوید: &#8220;می‌ترسیدم که در خارج از سازمان چه چیزی در انتظارم است، زیرا طبق تبلیغات موجود در کمپ اشرف، مجاهدینی که سازمان را ترک می‌کردند اغلب توسط آمریکایی‌ها مورد تعرض قرار می‌گرفتند&#8221;.</p>
<p>روزنامه لوموند در ادامه گزارش خود در معرفی امین گل مریمی، می‌نویسد: امین که در سال ۱۹۸۵ در ایران به دنیا آمده بود، بخشی از دوران کودکی‌اش را در عراق گذرانده بود. پدر او در عملیات &#8220;فروغ جاویدان&#8221; در سال ۱۹۸۸ کشته شد. در سال ۱۹۹۱، او از مادر جدا و به همراه دو برادر بزرگترش به آلمان فرستاده شد. این سه برادر در کلن و در چندین خوابگاه که توسط سازمان مجاهدین کنترل می‌شد ساکن بودند. لوموند اضافه می‌کند: &#8220;در آنزمان امین در کلن، یک نوجوان امروزی بود، با موهای رنگ شده و گوش سوراخ شده که به رپ گوش می‌داد و با دخترها بیرون می‌رفت. به نظر نمی‌رسید هیچ چیز او را در آینده‌ به عنوان یک جنگجو در سازمانی با آرمان‌های اسلامی-مارکسیستی در عراق، متصل کند&#8221;. او تابستان‌ها را در مقر مجاهدین خلق در &#8220;اُوور-سور-اُواز&#8221; می‌گذراند. در آنجا به طور مداوم به او می‌گفتند اگر به عراق برود می‌تواند دوباره مادرش را ببیند. با این امید بود که او سرانجام در سال ۲۰۰۱ به عراق کشانده شد. او می‌گوید: &#8220;هرگز به من نگفتند که فقط به ندرت اجازه خواهم داشت او را [مادرم را] ببینم و با او صحبت کنم&#8221;. او احساس می‌کرد که [از سوی سازمان مجاهدین] &#8220;مورد سوءاستفاده&#8221; قرار گرفته است.</p>
<p>امین از دیدار منظم با مادرش ناامید شده بود. از تمرینات نظامی هم بیزار بود. اما امکان خروج از سازمان مجاهدین و بازگشت به آلمان را هم نداشت. فرار نیز غیر قابل تصور بود. در این مورد لوموند توضیح می‌دهد: &#8220;بر اساس تحقیقی که در سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ توسط سازمان دیده‌بان حقوق بشر انجام شده و در سال ۲۰۰۵ با عنوان<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/2450"> &#8220;</a><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/2450">خروج ممنوع: نقض حقوق بشر در اردوگاه‌های سازمان مجاهدین خلق&#8221;</a> منتشر شده است، &#8220;اعضای مخالف&#8221; توسط سازمان به زندان‌های ابوغریب فرستاده می‌شدند تا تحت حفاظت مناسب باشند&#8221;. برخی از آنها &#8220;در اِزای زندانیان جنگی عراقی به ایران بازگردانده می‌شدند&#8221;. سازمان مجاهدین خلق این گزارش را &#8220;مغرضانه و جهت‌دار&#8221; خوانده است.</p>
<h3>ناپدید شدن مسعود رجوی</h3>
<p>پس از سرنگونی صدام حسین در عراق و خلع سلاح ارتش آزادیبخش توسط نیروهای ایالات متحده آمریکا، وضعیت رهبری این سازمان نامشخص بود. از آن زمان هیچگاه از مسعود رجوی عکس یا تصویری دیده نشده و مشخص نیست در کجاست. در مورد مریم رجوی نیز تا مدت‌ها از وضعیت او خبری در دست نبود تا آنکه در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ خبر دستگیری او در فرانسه اعلام شد. در حالی که اعضای ساده مجاهدین در عراق در معرض مرگ قرار داشتند رهبری مجاهدین آنها را ترک و بی‌آنکه کسی از موضوع باخبر باشد در امنیت زندگی می‌کردند.</p>
<p>بعد از دستگیری مریم رجوی در مقرش در اُوور-سور-اُواز، به فرمان این سازمان هوادارانش برای چندین روز اعتراضات پر سر و صدائی در شهرهای مختلف اروپا، بویژه در فرانسه به راه‌انداخته و چند نفر نیز اقدام به خود سوزی کردند. لوموند در گزارش خود در اشاره به این موضوع از قول &#8220;پیر دو بوسکه دو فلوریان&#8221;، رئیس سابق اداره اطلاعات داخلی فرانسه (DST)، در مورد سازمان مجاهدین می‌نویسد: این سازمانی است &#8220;تروریستی&#8221;، &#8220;فرقه‌ای&#8221; و با عملکردی &#8220;دیکتاتوری&#8221; که عکس‌العمل طرفدارانش غیرمنتظره‌ است که با &#8220;جنبش‌هایی از نوع خمرهای سرخ&#8221; قابل مقایسه است.</p>
<p>مریم رجوی، بعد از چند روز آزاد شد و اتهامات مرتبط با تروریسم اثبات نشدند. او همچنین در سال ۲۰۱۴ از اتهامات مالی تبرئه شد.<br />
لوموند در ادامه گزارش، بعد از این نگاه سریع به وضعیت سازمان مجاهدین و رهبری اش، وضعیت مریم گل مریمی‌ را اینگونه دنبال می‌کند: در عراق در سال ۲۰۰۶ یکی از دوستان جوان امین به نام یاسر اکبری نَسَب که دیگر توان تحمل شرایط زندگی در سازمان مجاهدین را نداشت خودکشی می‌کند.</p>
<p>در همان سال، نوری المالکی در بغداد به قدرت می‌رسد. نخست‌وزیر جدید عراق ارتباطات نزدیکی با رژیم اسلامی ایران دارد. پس از آنکه نیروهای آمریکائی حفاظت قرارگاه اشرف را رها کردند، مجاهدین دیگر در عراق در امنیت نبودند. نیروهای عراقی به مجاهدین فشار می‌آوردند تا قرارگاه اشرف را تخلیه و این کشور را ترک کنند. خشونت‌ها در اطراف قرارگاه اشرف افزایش می‌یابد. نیروهای عراقی از سوی حکومت ایران تشویق می‌شوند تا به این قرارگاه حمله کنند. امین گل مریمی‌ به لوموند توضیح می‌دهد: &#8220;در برابر پلیسی که به ما شلیک می‌کرد، ما فقط کارتن و سنگ برای محافظت داشتیم &#8220;. در سال ۲۰۰۹، بر اثر این حمله‌ها حداقل هشت مجاهد با گلوله کشته و صدها نفر زخمی‌شدند.</p>
<h3>کشته‌سازی با هدف خروج از لیست تروریستی</h3>
<p>به دلیل فشارهای وارده بر مجاهدین، آنها ناچارا قرارگاه اشرف را ترک و به کمپ لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل شدند. در آنجا نیز پیوسته مورد حمله قرار می‌گرفتند. یک حمله در سال ۲۰۱۱ به مرگ بیش از سی نفر از مجاهدین انجامید.</p>
<p>گزارش اینگونه ادامه می‌یابد: مانند دیگر شاهدانی که توسط روزنامه لوموند مورد سوال قرار گرفته‌اند، امین اکنون باور دارد که رهبرانشان تلاشی برای محافظت از آنها نکردند: &#8220;آنها به ما می‌گفتند که جلوی گلوله‌ها را بگیریم تا جان‌باختگان بیشتری داشته باشیم.&#8221; امین فکر می‌کند که هدف رهبری مجاهدین فشار آوردن بر اروپا و ایالات متحده آمریکا بود تا این سازمان از فهرست گروه‌های تروریستی خارج شده تا انتقال اعضای آن به یک کشور دیگر تسهیل شود.</p>
<p>سرانجام پس از آنکه در سال ۲۰۱۲ ایالات متحده این سازمان را از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج کرد، در توافقی بین ایالات متحده آمریکا با دولت آلبانی، اولین گروه از ۳۰۰۰ نفر اعضای مجاهدین به کشور آلبانی منتقل شدند. آخرین گروه از مجاهدین در شهریور ۱۳۹۵/ سپتامبر ۲۰۱۶ به آلبانی منتقل شدند.</p>
<h3>نامه‌ای مخفیانه به سازمان ملل و درخواست کمک</h3>
<p>در چهار سالی که انتقال گروه مجاهدین به آلبانی در جریان بود، سازمان ملل بر این انتقال نظارت داشت. هیئتی از سوی کمیساریای عالی امور پناهندگان UNHCR در ارتباط با سازمان مجاهدین لیست افرادی که باید در هر نوبت به آلبانی منتقل شوند را هماهنگ می‌کردند. بسیاری از اعضا جدا شده از سازمان مجاهدین گواهی می‌دهند که در آن زمان با وجودی که در لیست انتقال به آلبانی قرار داشتند، اما سازمان مجاهدین به روش‌های مختلف نام آنها را از لیست خارج و افراد دیگری را قرار می‌داد. امین گل مریمی‌ امیدوار بود تا در بین اولین گروه‌هائی که به آلبانی منتقل می‌شوند قرار بگیرد. از آنجا که می‌دانست رهبران مجاهدین در لیست‌ها اعمال نفوذ می‌کنند بطور مخفی از یکی از کارمندان سازمان ملل درخواست کرد تا او را هر چه زودتر به آلبانی منتقل کنند. لوموند به نقل از امین می‌نویسد: او به طور مخفیانه پیامی‌ اضطراری را که توسط یک دوست به انگلیسی نوشته شده و در داخل یک بسته سیگار پنهان شده بود، در کیف یکی از کارکنان سازمان ملل UNHCR قرار می‌دهد. &#8220;امیدوارم فوریت این ملاقات [که من درخواست کرده‌ام] را درک کنید، زیرا من تحت فشار زیادی درباره آینده‌ام هستم&#8221;. لوموند تصویر این دستنوشته که تاریخ ندارد را چاپ کرده است.</p>
<p>پس از آن امین به سرعت برای مصاحبه‌ای که هر دو هفته یک بار تکرار می‌شد، احضار شد، او به لوموند می‌گوید: &#8220;در این مرحله، مهم بود که مجاهدین [خلق] بدانند که پرونده من به دقت پیگیری می‌شود. [زیرا]در مواجهه با فشارها و انتقام‌گیری‌های سازمان، این یک تضمین برای امنیت من بود.&#8221; در حالی که کمپ لیبرتی کماکان هدف حملات قرار داشت، امین و دو برادرش از اولین افرادی بودند که در ماه مه ۲۰۱۳ به مقر جدید مجاهدین در آلبانی منتقل شدند.</p>
<h3>آرامش در آلبانی، کشتار در قرارگاه اشرف</h3>
<p>در اوائل انتقال مجاهدین به آلبانی اعضا هنوز کم بودند و محدودیت‌ها و سختگیری‌های تشکیلاتی هنوز شدت پیدا نکرده بود. &#8220;ما به کوه‌های اطراف تیرانا برای پیک‌نیک می‌رفتیم. بالاخره می‌توانستیم آزادانه صحبت کنیم و رفتارهای دوستانه داشته باشیم.&#8221; در عراق اما، سرنوشت شومی‌در انتظار آخرین ساکنان قرارگاه اشرف بود. در اول سپتامبر ۲۰۱۳/ شهریور ۱۳۹۲، خشونت‌ها به یک قتل عام منجر شد. بازرسان سازمان ملل متحد پنجاه‌ و دو جسد را شمارش کردند که اکثر آن‌ها اعدام شده بودند. دولت عراق که متهم بود، هرگونه مسئولیت در این خون‌ریزی را انکار کرد. دور از این جهنم، و در دروازه اروپا، امین فقط به آلمان فکر می‌کرد. او در سال ۲۰۱۴ از سازمان مجاهدین فرار کرد و نهایتاً خود را به کشور دوران نوجوانی اش، آلمان رساند. اولین اقدام او به عنوان یک انسان آزاد، رفتن به مک‌دونالد برای خوردن غذا بود، و دومین اقدام، درخواست پناهندگی سیاسی بود که سال بعد آن را دریافت کرد. امروز، او تابعیت آلمانی دارد.</p>
<h3>داستان محمدرضا ترابی</h3>
<p><strong>از اعتقاد به مبارزه تا پرسش در مورد مرگ پدر</strong></p>
<p>لوموند ادامه گزارش خود را به محمدرضا ترابی یکی دیگر از کودک سربازان سابق سازمان مجاهدین اختصاص داده است.<br />
محمدرضا یکی از دوستان امین گل مریمی‌ است که سرنوشتی مشابه او در سازمان مجاهدین داشته است. او نیز پس از خروج از سازمان مجاهدین توانست خود را در سپتامبر ۲۰۱۹ به آلمان برساند. او نیز در عراق از خانواده جدا و در کانادا به یک خانواده سپرده شده بود. لوموند می‌نویسد: تبلیغات هواداران مجاهدین که به محمدرضا وعده دیدار با والدینش که در عراق مانده بودند را می‌دادند، او را در سال ۱۹۹۹ به ترک کانادا واداشت. او آن زمان ۱۷ ساله بود. اولین برخورد با مادرش پس از رسیدن به عراق ناامید کننده بود. مادرش سرد و با فاصله بود و پدرش حضور نداشت.</p>
<p>محمدرضا به یاد دارد که &#8220;فردای آن روز، او [مادر] به من گفت که پدرم چند سال پیش به دلیل سکته مغزی فوت کرده است، اما در داستان او جزئیاتی بود که سازگار نبود&#8221;. محمدرضا ترابی در مصاحبه‌ با روزنامه لوموند در آوریل ۲۰۲۳ در کلن، جایی که او اینک زندگی می‌کند، توضیح می‌دهد: شک‌هایش و تناقضاتی که با آنها مواجه می‌شد اعتقادش به سازمان را تکان نداد. برای او طبیعی به نظر می‌رسید که مبارزه‌ای که توسط والدین و عموهایش آغاز شده بود را ادامه دهد.</p>
<p>لوموند می‌نویسد: &#8220;والدین محمد رضا ترابی در سال ۱۳۶۱/ ۱۹۸۲، زمانی که تلاش می‌کردند از ایران فرار کنند، دستگیر شدند. او هنوز نوزادی بیش نبود. مادرش، زهرا سراج، به پنج سال حبس محکوم شد و او را در سال اول در زندان اوین، تهران، نزد خود نگه داشت. سپس محمدرضا به نزد مادربزرگش فرستاده شد. پدرش، قربانعلی ترابی، به هفت سال زندان محکوم شد. پس از آزادی او در سال ۱۹۸۹، با خانواده به عراق فرار کردند تا به مجاهدین خلق بپیوندند.&#8221;</p>
<p>محمدرضا در سن ۱۷ سالگی، پس از بازگشت به عراق به یک عضو معتقد تبدیل شد. به سرعت به او وظیفه &#8220;پذیرش&#8221; جوانان تازه‌وارد محول شد. او با صراحت توضیح می‌دهد: &#8220;هدف ما این بود که مغزشان را شست‌وشو دهیم، زندگی قبلی‌شان را فراموش کنند و ایدئولوژی مجاهدین [خلق] را در ذهنشان نهادینه کنیم&#8221;. اما با گذشت زمان، او خود را قربانی &#8220;دستکاری‌های ذهنی&#8221; می‌داند که با آن مواجه شده بود و از &#8220;اقداماتی که در چارچوب این وظایف مرتکب شده&#8221; پشیمان است.<br />
در سال ۲۰۰۳، او با یک واحد جنگی به مرز ایران اعزام شد. نام او در کتابی که سال بعد توسط خبرنگار رویترز، &#8220;ساول‌هادسون- Saul Hudson&#8221; ، منتشر شد، دیده می‌شود.‌ هادسون، که در ارتش آمریکا مستقر شده بود با محمدرضا ترابی که بسیار خوشحال از داشتن فرماندهان زن بود، مصاحبه کرده بود. ترابی توضیح می‌دهد: &#8220;چون من انگلیسی صحبت می‌کردم، سخنگوی واحدم نزدِ نیروهای آمریکایی بودم.&#8221;</p>
<h3>کشف حقیقت درباره مرگ پدر، تصمیم به جدائی</h3>
<p>به گزارش لوموند وفاداری بی‌نظیر ترابی به سازمان &#8220;امتیاز بسیار نادری&#8221; برای دسترسی او به اینترنت ایجاد کرد. این‌گونه بود که با جستجوی نام پدرش در موتور جستجو، مقاله کوتاهی در سایت &#8220;سازمان نجات&#8221; یافت که توسط برخی به عنوان نزدیک به سرویس‌های اطلاعاتی ایران شناخته می‌شود. نویسنده مقاله، علیرضا میرشکاری، پدر محمدرضا را قبل از ترک مجاهدین خلق و بازگشت به تهران در سال ۲۰۰۳، به خوبی می‌شناخت. به گفته او، پدر محمدرضا در سال ۱۹۹۴ به دنبال شکنجه در بازداشتگاهی در کمپ اشرف فوت شده بود. اگر چه برای محمدرضا، این نوشته مجموعه‌ای از دروغ‌ها برای تقویت تبلیغات رژیم بر علیه مجاهدین بود، اما شک‌هایش آغاز شد.</p>
<p>محمدرضا ترابی به لوموند توضیح می‌دهد که او جز آخرین گروه از مجاهدین بود که در آگوست ۲۰۱۶ بغداد را به مقصد تیرانا در آلبانی ترک کرد. در این شهر، او &#8220;زندگی را دوباره کشف کرد&#8221; و به آزادی علاقه‌مند شد. دوستان قدیمی‌که از سازمان جدا شده بودند، او را به ترک گروه تشویق کردند. او با خانواده میزبانش در کانادا دوباره تماس گرفت: &#8220;آنها خیلی به من کمک کردند هم با دادن اعتماد به نفس و هم از طریق حمایت مالی.&#8221;</p>
<p>ترابی می‌گوید که او پس از &#8220;صحبت‌های طاقت‌فرسا&#8221; با مسئولین مافوقش، موفق شد که سرانجام در ۳ مارس ۲۰۱۷ – تاریخی که هرگز فراموش نخواهد کرد – از مجاهدین جدا و نزد یکی از اعضای سابق سازمان در تیرانا ساکن شود.</p>
<p>لوموند در ادامه بالا و پائین شدن‌های درونی محمدرضا ترابی وضعیت او را اینگونه شرح می‌دهد: &#8220;همچنان به مرگ پدرش وسواس داشت، او تحقیقات خود را از سر گرفت و گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر، مربوط به دوازده سال پیش، که پاکسازی‌های صورت گرفته درون سازمان بین سال‌های ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ را محکوم می‌کرد، را یافت. این پاکسازی‌ها علیه اعضایی بود که &#8220;مظنون به داشتن نظرات متفاوت&#8221; بودند: &#8220;عباس صادقی‌نژاد [یکی از مخالفان] به دیده‌بان حقوق بشر گفت که او [در درون مجاهدین] شاهد مرگ یکی از زندانیان، قربانعلی ترابی، پس از بازگشتش از یک جلسه بازجویی در سلولی که با او مشترک بود، بوده است.&#8221;</p>
<p>ترابی به لوموند می‌گوید، این جا بود که دیگر به قطع بی‌قید و شرط از مجاهدین رسید: &#8220;انگار همه این سال‌ها، همه– بجز من– حقیقت مرگ پدرم را می‌دانستند. برخی از مسئولینی که با آنها در تماس بودم، مستقیماً مسئول مرگ او بودند. حتی امروز، این تصور مرا به شدت خشمگین می‌کند.&#8221;</p>
<p>اینگونه شد که در آگوست ۲۰۱۸، محمدرضا ترابی پیاده از مرز یونان عبور کرد، موفق به دریافت یک گذرنامه جعلی شد و سرانجام خود را به آلمان رساند، جایی که در آوریل سال بعد قبولی پناهندگی اش را دریافت کرد.</p>
<h3>زندگی پس از رهائی</h3>
<p>گزارش لوموند وضعیت زندگی امروز سه نفری که با آنها گفتگو کرده را اینطور توضیح می‌دهد:</p>
<p>در حال حاضر، محمدرضا ترابی با یک زن آلمانی ازدواج کرده و اولین فرزندشان در ژانویه ۲۰۲۴ به دنیا آمده است. او در یک مدرسه ابتدایی کار می‌کند. او به طور منظم امین گل‌مریمی‌ را می‌بیند و هر دو در تماس دائمی‌ با امیر در استکهلم هستند. آنها در گروه‌های واتساپ با دیگر کودک – سربازان سابق مجاهدین خلق، اخبار سازمان را به اشتراک می‌گذارند و از یکدیگر حمایت می‌کنند. بسیاری از آن اعضای سابق دچار اعتیاد به مواد مخدر یا الکل شده‌اند یا از &#8220;اختلالات روانی&#8221; رنج می‌برند. این سه نفر، یعنی امیر، امین و محمدرضا از &#8220;خوش‌شانس&#8221;هایی هستند که توانسته‌اند بعد از خروج از سازمان مجاهدین زندگی &#8220;پایدار&#8221; و &#8220;سالم&#8221; برای خود بسازند.<br />
امیر وفا یغمائی مدرکی کسب کرده که به او امکان می‌دهد به تازگی در حوزه محیط زیست به عنوان مهندس آلودگی زدایی خاک کار کند. او در یک فیلم مستند به نام &#8220;کودکان کمپ اشرف&#8221; که در مارس ۲۰۲۴ در سوئد به نمایش درآمد، حضور دارد.</p>
<p>امین گل‌مریمی‌ از اکتبر ۲۰۲۳ در آکادمی‌هنرهای رسانه‌ای کلن، هنرهای تجسمی‌می‌خواند. یکی از پروژه‌های او درباره کودک -سربازان مجاهدین خلق است. به هنگام تولد پسرش در سال ۲۰۲۲، کلمه “خانه” را روی دستش خالکوبی کرده است، امین با هیجان به لوموند می‌گوید: &#8220;بالاخره خانواده خودم را دارم، خانه‌ای برای خودم&#8221;. در لوموند می‌توان عکس امین و خالکوبی روی دستش را دید.</p>
<h3>اتهامات بی‌اساس و ترور شخصیت</h3>
<p>روزنامه لوموند در پایان بطور مختصر به فشارهای روحی- روانی و ترور شخصیت که از سوی سازمان مجاهدین متوجه این کودک سربازان سابق است پرداخته و مشخص می‌کند چگونه این افراد فقط برای آنکه خواسته‌اند آزادانه تجربه شخصی خودشان را علنی کنند، از سوی سازمان مجاهدین مورد اتهام زنی و حمله قرار گرفته‌اند.</p>
<p>&#8220;امین سال قبل پذیرفت که داستان زندگی اش را به <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47740">مجله هفتگی Die Zeit</a> بگوید. مجاهدین خلق این رسانه را به دلیل &#8220;پخش اظهارات نادرست&#8221; به دادگاه کشاندند و خواستار حذف مقاله شدند. [پس از افت و خیزهائی سرانجام] در ژانویه ۲۰۲۳، سازمان مجاهدین این دادگاه را باخت. حتی قبل از انتشار مقاله، مادر امین گل‌مریمی‌ نامه‌ای به این مجله فرستاد و گفته‌های امین را به عنوان یک فریب کثیف محکوم کرد. او همچنین نویسنده مقاله، لوئیزا هومِریش، را متهم به کار برای &#8220;گشتاپوی ملاها&#8221; کرد.&#8221; لوموند به نقل از لوئیزا هومِریش، خبرنگار &#8220;دی سایت&#8221; می‌نویسد: &#8220;این موضوع یکی از سخت‌ترین، ترسناک‌ترین و جالب‌ترین موضوعات دوران حرفه‌ای من بود، خوشحالم که این کار را انجام دادم و از شجاعتی که مصاحبه‌شوندگانم نشان دادند، قدردانی می‌کنم.&#8221;<br />
در مورد فشارهائی که متوجه امیر وفا یغمائی بوده نیز لوموند می‌نویسد: &#8220;پس از آنکه امیر یغمائی در رسانه تلویزیونی میهن تی وی از تجربه خودش در درون سازمان مجاهدین خلق صحبت کرد، مادر او با حضور در سیمای آزادی، تلویزیون سازمان مجاهدین او را متهم به خود فروشی به وزارت اطلاعات [رژیم] ایران کرد.&#8221;</p>
<p>روزنامه لوموند با اشاره به همه این اتهام زنی‌ها و جنگ روانی که سازمان مجاهدین بر علیه این جداشدگان به راه‌انداخته به پایداری آنها در راهی که در بیان حقیقت زندگیشان در پیش گرفته‌اند پرداخته و اینگونه به پایان می‌رسد: امین، امیر و محمدرضا همچنان روش‌های فرقه‌ای این گروه را در شبکه‌های اجتماعی افشا می‌کنند، علیرغم سیل توهین‌ها و کمپین‌های بدنام‌سازیِ آنلاین که توسط مجاهدین خلق و هوادارانشان به راه افتاده است. البته، سخنان آنها توسط جمهوری اسلامی ایران استفاده می‌شود. اما این مردان که هیچ همدلی‌ای با رژیم تهران ندارند، می‌خواهند داستانشان شنیده شود.</p>
<p>بیست سال پس از مرگ پدرش، محمدرضا ترابی به سختی شروع به سوگواری کرده است. او می‌خواهد از مجاهدین خلق به دلیل قتل و قاچاق کودکان شکایت کند. ما به این سازمان سپرده شدیم، سازمانی که به ما خیانت کرد و ما را به جنگ برد.&#8221;</p>
<p>امین گل‌مریمی‌ می‌گوید: &#8220;بسیاری از دوستان ما مرده‌اند. برخی از آنها خود را به آتش کشیده‌اند. امروز، مجاهدین خلق نمی‌توانند اشتباهاتشان را بپذیرند یا از ما عذرخواهی کنند. کسانی که مدعی‌اند برای آزادی ایرانیان مبارزه می‌کنند، باید از آزادی اعضای خودشان شروع کنند.&#8221;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60544">گزارش روزنامه لوموند فرانسه در گفتگو با سه کودک سرباز سابق سازمان مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60544/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی امین گل مریمی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق با سیامک نادری</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59072</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59072?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Mar 2024 11:40:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59072</guid>

					<description><![CDATA[<p>امین گل مریمی یکی از کودک سربازان پیشین سازمان مجاهدین خلق در گفتگویی با سیامک نادری از سرگذشت خود گفت. او یکی از نزدیک به هزار کودک مجاهدین است که در سالهای ۱۳۷۰-۱۳۶۹ پس از طلاق‌های اجباری میان والدین، به دستور مسعود رجوی از والدین جدا، از عراق قاچاق شده و به اروپا منتقل شدند. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59072">گفتگوی امین گل مریمی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق با سیامک نادری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>امین گل مریمی یکی از کودک سربازان پیشین سازمان مجاهدین خلق در گفتگویی با سیامک نادری از سرگذشت خود گفت. او یکی از نزدیک به هزار کودک مجاهدین است که در سالهای ۱۳۷۰-۱۳۶۹ پس از طلاق‌های اجباری میان والدین، به دستور مسعود رجوی از والدین جدا، از عراق قاچاق شده و به اروپا منتقل شدند.</p>
<p>امین به همراه دو برادرش و چند کودک دیگر در پانسیونی در شهر کلن آلمان تحت نظارت هواداران مجاهدین خلق اسکان داده شد. سپس در سن ۱۴ سالگی با فریب و سناریو سازی فرقه مجاهدین امین را از کلن- آلمان به عراق و قرارگاه اشرف بازگرداندند. در این گفتگو امین شرح می‌دهد که عوامل مجاهدین خلق چگونه ظرف مدت کوتاهی او و چند تن دیگر از نوجوانان دختر و پسر را از اروپا به عراق و نهایتا کمپ اشرف قاچاق کردند.</p>
<p>در عراق بلافاصله لباس نظامی بر تن او و همراهانش پوشانده و تحت آموزش‌های نظامی و ایدئولوژیک قرار دادند. امین در طول گفتگو خاطرات دقیقی از نشست‌های ایدئولوژیک و نشست‌های خود انتقادی چون طعمه، عملیات جاری، دیگ و &#8230;می‌گوید و شرایط سخت و هولناک روانی ، محرومیّت‌ها، محدویت‌ها و کارهای سخت و طاقت‌فرسای حاکم بر مناسبات فرقه رجوی را شرح می‌دهد.<br />
امین گل مریمی که از بدو ورود به بخش پذیرش سازمان درخواست بازگشت به آلمان داده بود، همواره سوژه نشست‌های سرکوب روانی بود تا زمانی که &#8220;سبک زنده ماندن&#8221; مخصوص به خود را برگزید. او در خصوص اینکه چگونه توانست از حصارهای ذهنی فرقه رجوی رها بماند چنین می‌گوید: &#8220;نشست‌های مسعود رجوی برای من زمان استراحت بود&#8230;چون توانایی این را داشتم که گوش‌هایم را ببندم. با گوش بسته و چشم باز در نشست حضور میافتیم و از کار سنگین راحت می‌شدم.&#8221;</p>
<p>این کودک سرباز پیشین در نهایت در سال ۱۳۹۲ توسط کمیسیاریای عالی پناهندگان سازمان ملل از عراق به کشور آلبانی منتقل شد. او سپس برای گرفتن پناهندگی دوباره از کشور آلمان و شروع زندگی در آنجا تلاش کرد و موفق شد زندگی از هم گسسته‌اش را با تلاشی متکی به خود از نو آغاز کند. در آلمان امین به دامه تحصیل و کار پرداخت و یک زندگی در شأن انسانی و آرزوهای خودش ساخت و حق شهروندی آلمان را دریافت کرد.</p>
<p>در سال 2021 ، نشریه دیسایت آلمان پس از یک سال و نیم مصاحبه با امین، گزارشی از زندگی او منتشر کرد که مورد استقبال فراوان قرار گرفت. سازمان مجاهدین خلق علیه مجله شکایت کرد و نهایتا دادگاه آلمان به نفع دیسایت و امین گل مریمی رای داد. این پیروزی حقوقی برای کودک سربازان مجاهدین خلق از نخستین دستاوردهای حقوقی این کودکان در برابر سازمان مجاهدین خلق و نقض سیستماتیک حقوقشان تلقی می‌شود.</p>
<p>در این گفتگوی دو ساعته سیامک نادری با پرسش‌های بجا و دقیق ابعاد مختلفی از رهبری غیردمکراتیک مسعود رجوی و رنج رفته بر کودک سربازان تشکیلات او را روشن می‌کند. امین در بیان خاطراتش از صحنه‌های شوکه کننده‌ای پرده برمی‌دارد که دل هر انسانی را به در می‌آورد و وجدان هر انسان آزاده‌ای را برمی‌انگیزد.</p>
<p>در پایان مصاحبه امین گل مریمی از دیگر کودکان سابق مجاهدین خلق که هنوز در حصارهای فکری فرقه رجوی هستند یا از ارتباط با افشاگران حقیقت واهمه دارند، دعوت می‌کند که با او ارتباط بگیرند و به جمع او و دوستانش بپیوندند تا این خواهران و برداران سابق که تجربیات و خاطرات مشترکی با یکدیگر دارند فضای امن و صمیمی زندگی بدون کنترل فرقه رجوی را شریک شوند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59072">گفتگوی امین گل مریمی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق با سیامک نادری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59072/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شکست نهایی مجاهدین خلق در دادگاه هامبورگ</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52912</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52912?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Jan 2023 11:55:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=52912</guid>

					<description><![CDATA[<p>امین گل مریمی، کودک سرباز سابق مجاهدین خلق در حساب کاربری فیس بوک خود از شکست نهایی تشکیلات مجاهدین خلق در دادگاه استیناف هامبورگ خبر داد: بالاخره ما در مقابل دروغ و تهدید و مارک زنی و بد و بیراگویی و فرهنگ‌ لومپنی سازمان مجاهدین پیروز شدیم! بعد از گزارش مجله &#8220;دی سایت&#8221; که در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/52912">شکست نهایی مجاهدین خلق در دادگاه هامبورگ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>امین گل مریمی، کودک سرباز سابق مجاهدین خلق در حساب کاربری فیس بوک خود از شکست نهایی تشکیلات مجاهدین خلق در دادگاه استیناف هامبورگ خبر داد:</p>
<p>بالاخره ما در مقابل دروغ و تهدید و مارک زنی و بد و بیراگویی و فرهنگ‌ لومپنی سازمان مجاهدین پیروز شدیم!</p>
<p>بعد از گزارش مجله <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47740">&#8220;دی سایت&#8221;</a> که در آن با من گفتگو کرده و شرح زندگی من را به عنوان &#8220;کودک سربازی&#8221; که در سازمان مجاهدین بود منتشر کرد، سازمان مجاهدین بر علیه این نشریه و لوئیزا هومریش، خبرنگاری که این گزارش را نوشته بود به دادگاه شکایت کرد. شکایت به دادگاه بالاتر کشیده شد. بعد از آنهم مجله &#8220;دی سایت&#8221; درخواست تشکیل دادگاه جدیدی برای &#8220;رسیدگی محتوائی&#8221; کرد. این درخواست پذیرفته شد و سازمان مجاهدین از ترس آنکه در این دادگاه تمامیت این تشکیلات و رهبری آن زیر ذره بین خواهد رفت عقب نشینی کرد و شکایت خودش را پس گرفت تا از تشکیل دادگاه محتوائی جلوگیری کند. به این ترتیب بعد از چند سال این پروسه با پیروزی ما به پایان رسید. چند هفته دیگر حکم دادگاه بیرون خواهد آمد و جزئیات آن بیشتر به اطلاع شما خواهد رسید.</p>
<div id="attachment_47648" style="width: 810px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-47648" class="wp-image-47648 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg" alt="امین گل مریمی" width="800" height="536" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-300x201.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-768x515.jpg 768w" sizes="(max-width: 800px) 100vw, 800px" /><p id="caption-attachment-47648" class="wp-caption-text">امین گل مریمی</p></div>
<p>روزی در عراق، در کمپ اشرف در سالن نشست های ایدیولوژیکی، مسئولین جلسه بچه‌ها را به فحش بسته بودند و اینکه باید &#8220;ارزش های بورژوازی&#8221; را از خودشان بکنند. همان موقع تصمیم گرفتم روزی در دادگاهی عادلانه همه اینها را پس خواهم گرفت.</p>
<p>امروز اول از هر کسی این پیروزی را به پسرم تبریک میگم: پسرم، حق را کسی در سینی طلا بهت هدیه نمی‌کند، برای آن باید تلاش کرد!</p>
<p>پسرم همیشه جریان‌هائی هستند که از حقوق بشر سوء استفاده می‌کنند تا منافع کثیف سیاسی و تشکیلاتی خودشون را ارضاء کنند.<br />
پسرعزیزم، یادت باشه بابات برای منافع خودش این همه ایستادگی‌ نکرد، در جامعه اروپا، عنوان &#8220;کودک سرباز&#8221; خوردن پیامدهای زیادی به همراه خودش دارد که حتی خیلی از عموها و عمه‌های همراه بابات او را در مبارزه ای که شروع کرد همراهی نکردند ولی بابات تسلیم نشد و ادامه داد&#8230;</p>
<p>مبارزه برای احیای ارزش های انسانی ادامه دارد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/52912">شکست نهایی مجاهدین خلق در دادگاه هامبورگ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52912/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کودک سربازان سابق در سازمان مجاهدین و تلاش برای برگزاری یک دادگاه جدید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51476</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51476?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Sep 2022 09:15:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=51476</guid>

					<description><![CDATA[<p>آنگونه که پیشتر به اطلاع رسانده شده بود نشریه &#8221; سایت&#8221; Zeit در تاریخ ۲۷ اکتبر ۲۰۲۱ در مطلبی با عنوان &#8220;سرانجام آزاد شدم&#8221;، گزارشی در مورد امین گل مریمی، یک کودک سربازِ سابقِ جدا شده از سازمان مجاهدین خلق منتشر کرد. در آن گزارش امین گل مریمی اتهامات مختلفی را متوجه سازمان مجاهدین کرده [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51476">کودک سربازان سابق در سازمان مجاهدین و تلاش برای برگزاری یک دادگاه جدید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آنگونه که پیشتر به اطلاع رسانده شده بود نشریه &#8221; سایت&#8221; Zeit در تاریخ ۲۷ اکتبر ۲۰۲۱ در مطلبی با عنوان &#8220;سرانجام آزاد شدم&#8221;، گزارشی در مورد امین گل مریمی، یک کودک سربازِ سابقِ جدا شده از سازمان مجاهدین خلق منتشر کرد. در آن گزارش امین گل مریمی اتهامات مختلفی را متوجه سازمان مجاهدین کرده بود.</p>
<p>در اعتراض به گزارش &#8220;سایت&#8221;، سازمان مجاهدین در ۸ مورد به یک دادگاه بدوی در هامبورگ شکایت کرد. دادگاه بدوی هامبورگ در حکم خود در تاریخ ۱۹.۰۱.۲۰۲۲ پنج مورد از شکایت ها را وارد ندانسته ولی سه مورد را پذیرفت. در اعتراض به این حکم سازمان مجاهدین به دادگاه عالی در هامبورگ شکایت کرده و درخواست تجدید نظر داد.</p>
<p>دادگاه عالی هامبورگ در تاریخ ۱۴.۰۳.۲۰۲۲ با صدور حکم، شکایت سازمان مجاهدین را رد کرد. در این حکم فقط بخشی از یکی از شکایت ها پذیرفته و به مجله &#8220;سایت&#8221; اعلام شد که آن قسمت باید حذف شود.</p>
<p>اینک و در ادامه مراحل حقوقی این پرونده، دادگاه اداری ایالتی هامبورگ در حکمی به تاریخ 07.07.2022 درستی حکم 19.01.2022 را یک بار دیگر تائید کرد.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-47648 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg" alt="امین گل مریمی" width="800" height="536" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-300x201.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-768x515.jpg 768w" sizes="(max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<h3>درخواست رسیدگی مجدد</h3>
<p>موسسه &#8220;سایت&#8221; و &#8220;سایت آنلاین&#8221; و نویسنده گزارش لوئیزا هومریش می توانستند حکم دادگاه را بپذیرند که در این حالت پرونده مختومه اعلام می شد. البته در چنین حالتی باز هم آنها بودند که در این دعوای حقوقی برنده محسوب می شدند، زیرا از 24 مورد ادعا و اتهام که در گزارش &#8220;سایت&#8221; بر علیه سازمان مجاهدین آورده شده بود، سازمان مجاهدین فقط نسبت به 8 مورد شکایت کرده بود که از آن تعداد، دادگاه فقط در سه مورد به نفع سازمان مجاهدین رای داده بود. آن سه مورد نیز مواردی بودند که چون حرف در مقابل حرف و ادعا در مقابل ادعا قرار داشت، دادگاه امکان راستی آزمائی مستقل نداشته و نمی توانست مشخص کند چه کسی راست می گوید، در نتیجه دادگاه در حکم خود تصریح کرده بود که این سه مورد از گزارش نشریه &#8220;سایت&#8221; حذف شود.</p>
<p>اما موسسه &#8220;سایت&#8221; و &#8220;سایت آنلاین&#8221; و نویسنده گزارش، لوئیزا هومِریش تصمیم گرفته اند بجای پذیرش مختومه اعلام شدن پرونده، پرونده را مجددا به جریان بیاندازند. چرا؟</p>
<p>آنها در تاریخ 08.08.2022 دو درخواست خود را برای دادگاه ارسال کردند. یک درخواست، درخواست تجدید نظر و یک درخواست، درخواست برگزاری دادگاه برای رسیدگی اصلی، و نه فوری به پرونده می باشد. بسته به اینکه کدام درخواست پذیرفته شود، روند تحولات بعدی مشخص خواهد شد.</p>
<h3>تفاوت &#8220;دادگاه فوری&#8221; و رسیدگی معمولی به یک شکایت</h3>
<p>شکایت اولیه سازمان مجاهدین بر علیه گزارش نشریه &#8220;سایت&#8221; با عنوان شکایت فوری ارائه شده بود. دادگاهی که به چنین شکایت هائی رسیدگی می کند باید در یک فاصله زمانی کوتاه سریعا به پرونده رسیدگی کند. در نتیجه بطور مفصل وارد جزئیات نشده و از جمله امکان شنیدن شهادت شاهدین و بررسی بسیاری از مدارک وجود ندارد. موسسه سایت و سایت آنلاین و نویسنده گزارش لوئیزا هومِریش بر این باور هستند که “فوری” بودن دادگاه اولیه مانع از آن شد تا دادگاه به لحاظ محتوائی آنگونه که لازم بود اسناد و شواهد را زیر ذره بین ببرد. از این رو خواستار آن شده اند تا در جریان یک رسیدگی معمولی، و نه فوری، پرونده مجددا بررسی شود.</p>
<h3>دفاع از آزادی مطبوعات</h3>
<p>این پرسش مطرح است که با وجود گذشت بیش از 18 ماه از انتشار گزارش نشریه &#8220;سایت&#8221; و با وجودی که حکم دادگاه در اساس به نفع نشریه &#8220;سایت&#8221; و نویسنده آن بوده است، چرا موسسه سایت بر ادامه این پرونده و به جریان انداختن مجدد آن اصرار دارد؟ بویژه آنکه رسیدگی به این پرونده در دادگاه معمولی ممکن است چندین سال طول بکشد و هزینه های زیادی را هم برای نشریه &#8220;سایت&#8221; ایجاد خواهد کرد.</p>
<p>موسسه سایت با چنین تصمیمی بر پایبندی اش به اصل آزادی مطبوعات پافشاری می کند. این مؤسسه می خواهد نشان دهد که سازمان مجاهدین به عنوان یک نیروی توتالیتاریستی که دشمن آزادی اندیشه، آزادی بیان و آزادی مطبوعات است نمی تواند برای مطبوعات و خبرنگاران آزاد و مستقل در کشور دمکراتیک آلمان خط قرمز و بُکن نکُن تعیین کند. اگر هم یک دادگاه به هر دلیل در انجام وظایف خودش دقیق نبوده، اهمیت دفاع از آزادی مطبوعات آنقدر مهم است که این نشریه می پذیرد با قبول هزینه های بیشتر در به جریان انداختن یک پرونده مجدد در دادگاه، به دفاع از آن بپردازد.</p>
<h3>سه موضوع مهم برای بررسی مجدد در دادگاه</h3>
<p>همانطور که گفته شد دادگاه در سه مورد رأی داده که سه ادعا باید از گزارش نشریه “سایت” حذف شود. نشریه “سایت” تلاش دارد تا بر علیه این موضوع، در دادگاه جدید موارد زیر را به اثبات برساند:</p>
<p>– امین گل مریمی در گفتگو با خبرنگار سایت، لوئیزا هومِوریش به درستی ادعا کرده که مربی او که هوادار مجاهدین بود، در یک خوابگاه نوجوانان در شهر کلن آلمان در یک صحنه سازی و دعوای ساختگی زمینه فرار او از آنجا و رفتن او به پاریس و در نتیجه انتقالش به قراگاه اشرف را ایجاد کرده بود.<br />
– امین گل مریمی از زمان ورود به عراق و قرارگاه اشرف امکان دیدار آزادانه با مادرش را نداشته است.<br />
– امین گل مریمی آنگونه که خودش تشریح کرده، در زمان ورود نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق، به همراه نیروهای دیگری از سازمان مجاهدین به مرز عراق و ایران فرستاده شده بود. مسعود رجوی به آن نیروها گفته بود منتظر باشند تا در صورت لزوم فرمان حرکت و حمله آنها برای پیشروی به داخل ایران به آنها ابلاغ شود. &#8220;سایت&#8221; تاکید می کند این ادعاهای امین گل مریمی حقیقت دارد.</p>
<p>نشریه سایت با تائید حقیقت گوئی امین گل مریمی به حمایت از او و حمایت از خبرنگار خود لویئزا هومِریش اقدام کرده و نشان می دهد که به اصل اطلاع رسانی موثق و دستکاری نشده پایبند بوده و اگر هم یک دادگاه نتوانسته با دقت لازم این موارد را راستی آزمائی کند، دلیلی ندارد که این نشریه از مواضع خود عقب نشینی کند.<br />
این موضع نشریه سایت در حمایت از خبرنگار خودش و در حمایت از یک کودک سربازِ سابقِ سازمان مجاهدین که با او مصاحبه شده است جای تقدیر دارد، زیرا نشان می دهد این مؤسسه به دفاع از حقیقت و به پایبندی به اخلاق، فراتر از منافع یا ملاحظات مالی اهمیت می دهد.</p>
<h3>ناخرسندی سازمان مجاهدین</h3>
<p>می توان حدس زد که سازمان مجاهدین از این اقدام نشریه &#8220;سایت&#8221; برای به جریان انداختن مجدد پرونده خرسند نخواهد شد، زیرا شانس برنده شدن نشریه سایت در یک دادگاه معمولی بالا می باشد، زیرا چنین دادگاهی می تواند اسناد و مدارک را با فرصت بیشتری بررسی کند و می تواند شاهد یا کارشناس مستقل دعوت کند. سازمان مجاهدین به خوبی می داند در چنین حالتی امکان اینکه دروغ های آن بیشتر رو شود بسیار بالا بوده و بیش از پیش بی اعتبار خواهد شد.</p>
<h3>نگرانی سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>تا آنجا که به نکته سوم، یعنی راستی آزمایی دستور مسعود رجوی برای اعزام نیروها به مرز عراق با ایران و آمادگی آنها برای حمله به داخل ایران بر می گردد، بررسی آن در دادگاه می تواند فراتر از ناخرسندی، حتی باعث نگرانی سازمان مجاهدین گردد. زیرا یک شرط آنکه اتحادیه اروپا پذیرفت تا نام سازمان مجاهدین را از لیست سازمان های تروریستی خارج کند، این بود که این سازمان در جریان دادگاه پوئک مخفف &#8220;کمیسیون تجدید‌نظر‌خواهیِ سازمان‌های ممنوعه- PROSCRIBED ORGANISATIONS APPEAL COMMISSION (POAC)&#8221; ، که در سال 2007 در انگلستان برگزار شد، پذیرفت که دیگر ادامه جنگ مسلحانه و عملیات نظامی را قبول ندارد. به همین منظور افرادی از رهبرانِ سازمان مجاهدین به عنوان شاهد به این دادگاه معرفی شده بودند تا اعلام پایان جنگ مسلحانه و کنار گذاشتن باور و پایبندی به عملیات نظامی را شهادت دهند. از جمله: مهدی براعی، صدیقه حسینی، مژگان پارسایی، حسین عابدینی محمد سیدالمُحدّثین.</p>
<p>اگر در جریان دادگاه جدیدی که قرار است به درخواست نشریه “سایت” در ارتباط با ادعاهای امین گل مریمی برگزار شود، حضور نیروهای مجاهدین در مرز عراق با ایران و آمادگی آنها برای پیشروی به داخل مرزهای ایران به دستور مسعود رجوی از سوی شاهدین یا کارشناسانی که دعوت می شوند تائید گردد، این یعنی نقض اعلام انصراف سازمان مجاهدین از جنگ مسلحانه و اقدامات نظامی که در دادگاه پوئک آن را اعلام کرده بود. پیامدهای سیاسی چنین موضوعی می تواند حضور و فعالیت سازمان مجاهدین و رهبران آن در کشورهای اتحادیه اروپا را با مشکل جدی مواجه کند. همین نگرانی ممکن است باعث شود تا سازمان مجاهدین به فکر سازش و پیدا کردن راهی برای فرار از این وضعیت بیافتد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51476">کودک سربازان سابق در سازمان مجاهدین و تلاش برای برگزاری یک دادگاه جدید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51476/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی زیر تیغ شمشیر الهه عدالت کودکان سرباز</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50102</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50102?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Apr 2022 08:58:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[وضعیت فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[امیر وفا یغمایی]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاهها]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50102</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز ۲۲ آپریل دادگاه کودکان سرباز در هامبورگ برگزار شد. پیش از آنکه کودکان سرباز در محل دادگاه حضور یابند فرقه رجوی با گسیل تعدادی از کادرها و هواداران به جلو دادگاه تلاش  داشتند صحن محدود دادگاه را پر کنند و حتی هواداران گسیل شده به دادگاه به تیم کودکان سرباز که عکس و نوشته [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50102">رجوی زیر تیغ شمشیر الهه عدالت کودکان سرباز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز ۲۲ آپریل دادگاه کودکان سرباز در هامبورگ برگزار شد. پیش از آنکه کودکان سرباز در محل دادگاه حضور یابند فرقه رجوی با گسیل تعدادی از کادرها و هواداران به جلو دادگاه تلاش  داشتند صحن محدود دادگاه را پر کنند و حتی هواداران گسیل شده به دادگاه به تیم کودکان سرباز که عکس و نوشته ای از کودکان سرباز را در دست داشتند در محل داد گاه جمع شده بودند و امیر یغمایی به آنها می  گفت: «شما اینجا  چکار می کنید؟ مگر شما در عراق بودید آن زمان که ما کودک سرباز بودیم؟ شما در اروپا در حال زندگیتان بودید و عشق و حالتان را می کردید شما که در عراق و ارتش مجاهدین حضور نداشتید؟ » … در برابر پروپاگاندای شناخته شده افراد گسیل شده به عنوان گروه فشار رجوی، امیر یغمایی در کنار امین گل مریمی قرار داشت و شجاعانه به آنها پاسخ میداد: «حرفتان چیست؟ خب بیایید حرفتان را  بزنید».</p>
<p>فیلمبردار سوئدی که قصد دارد فیلم مستندی از کودکان سرباز تهیه کند از این صحنه ها فیلمبرداری می کرد و گروه فشار رجوی از همین موضوع ترسیده و دست و پای خود را جمع کرده بودند (پیش از این به هنگام شهادت آقای ایرج مصداقی در دادگاه حمید نوری در استکهلم سوئد همین گروه فشار که به تیم «صلابه کشان» شناخته شده اند طی یک ویدئویی در فضای مجازی اعلام کرده بودند: «ما فردا می رویم استکهلم و ایرج مصداقی و دوستانش را به صلابه می کشیم …» هنگامی که در یک اقدام اصولی و قانونی این موضوع به دادگاه و پلیس سوئد اطلاع داده شد آن دو تن دستگیر و زندانی شدند و صبح در قبال پرسش و بازجویی پلیس سوئد از چنین سخنانی در ویدئویی و صلابه کشی…، از ترس  و وحشت عاجزانه و… گفته بودند: «ما شوخی کردیم!» یکی از این دو تن صلابه کش بهرام مودت عضو شورای ملی مقاومت است، علاوه بر این تا پایان شهادت آقای ایرج مصداقی پلیس اجازه تجمع به فرقه رجوی در مقابل دادگاه را نداده و فرقه رجوی از کف خیابان نیز جمع شدند و همچنین تعدادی دیگر از همین گروه فشار که از سراسر اروپا می خواستند با اتوبوس و … وارد سوئد شوند از مرزهای سوئد بازگرادنده شدند).</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-50105 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaee-Golmaryami.jpg" alt="دادگاه هامبورگ امیر یغمایی" width="600" height="359" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaee-Golmaryami.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaee-Golmaryami-300x180.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>در دادگاه هامبورگ کسانی می توانستند شرکت کنند که شاهد نباشند به همین جهت امین گل مریمی و امیر یغمایی از تیم کودکان سرباز و از سوی فرقه مجاهدین دو تن از سرپرستان امین گل مریمی در کودکی و همچنین مادر وی( زهرا افسای) که قرار بود از طریق زوم در دادگاه شرکت کنند، نتوانستند در دادگاه حضور یابند.</p>
<p>در صحن دادگاه خانم لوئیزا هومریش و وکیل ایشان با وکلای فرقه رجوی شرکت داشتند. دادگاه کشوری حکم داده بود که از کل گزارش طولانی دیسایت درباره زندگی امین گل مریمی سه جمله حذف شود: «امین گل مریمی با تانک در نزدیکی مرز حضور داشته» ، « سرپرست امین گل مریمی در آلمان با او دعوا ساختگی کرده تا امین بتواند از هایم  فرار کند»، و سوم اینکه « در سال یکبار می توانست مادرش را ببیند».</p>
<p>قاضی و … دادگاه  مطلع بودند در هر صورتی که این سه جمله از گزارش حذف شود و یا نشود، یکی از طرفین در خواست استیناف خواهند کرد و دادگاه باید مجدد به دادگاه بالاتر ارجاع شود و سیاستشان این بود که کماکان این سه جمله را حذف کنند تا درخواست به دادگاه بالاتر برود، به همین جهت هیچکدام از شاهدان دو طرف به دادگاه فرا خوانده نشدند.</p>
<p>در دادگاه ۲۲ آپریل در هامبورگ روی سه مورد بحث هایی صورت گرفته و رئیس دادگاه گفته است: « من می بینم که از سوی دو طرف تعداد بسیاری در دادگاه حضور یافته اند». وکیل خانم لوئیزا هومریش می گوید:« از طرف ما هواداری نیامده است»( تنها هواداران فرقه رجوی در دادگاه حضور داشتند) بنابراین در دادگاه نیز کسی بعنوان شاهد حضور ندارد و رئیس دادگاه سپس ادامه داد: « امین نزدیکی مرز در درون تانک بود، دوم اینکه سرپرست وی در آلمان با او دعوای ساختگی کرده تا امین بتواند از هایم  فرار کند و سوم اینکه شما چگونه می توانید ثابت کنید که مادرش را سالی یک بار می دید و این وضعیت شامل همه اعضا دیگر می شد…»</p>
<p>وکیل کودکان سرباز پاسخ می دهد:« ما شاهدی داریم به نام امیر یغمایی که در همان یگان امین گل مریمی بوده و این شاهد در اینجا حضور یافته و اگر می خواهید بیاید و شهادت بدهد، همچنین امیر یغمایی می تواند به زبان انگلیسی صحبت کند.» در این لحظه وکیل فرقه رجوی اساساً هول می کند که مطلع می شود چنین شاهدی وجود دارد و می گوید:« نه نیازی نیست صحبت کنیم.»</p>
<p>در واقع اگر شاهد (امیر یغمایی) در دادگاه حضور یافته و شهادت میداد، کودکان سرباز پیروز شده بودند، اما روند و مشی  دادگاه  این است که به دادگاه بالاتری ارجاع شود تا امکان حضور شاهدان وجود داشته باشد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-50103 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaee-4.jpg" alt="دادگاه هامبورگ امیر یغمایی" width="600" height="760" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaee-4.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaee-4-237x300.jpg 237w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>این روندی است که دو طرف پرونده باید تصمیم گیری کنند … با توجه به هزینه ای که این دادگاه و استخدام وکلا در بر دارد… در صورتی که دادگاهی تشکیل شود که شاهدان کودکان سرباز بتوانند در دادگاه حضور یابند به طبع پیروز یک درصد حذف شده از  گزارش دیسایت (سه مورد حذف شده) نیز از کودکان سرباز خواهد بود.</p>
<p>در مجموع دادگاه در نقطه ای است که ۹۹ درصد گزارش دیسایت درباره کودکان سرباز و داستان زندگی و ربوده شده امین گل مریمی و…باقی می ماند و تنها یک درصد آن مورد اختلاف است و مجله دیسایت و کودکان سرباز بر سر همین یک درصد و سه نمونه فوق به احقاق حقوق خود می پردازند، به همین جهت گوزن پیر و فرتوت نرینه سالار رهبری عقیدتی فرقه مجاهدین تمام سُم کوبی و سُم سایی خود و صلابه کشانش در این دادگاه را بکار گرفته است، در حالی که گوزن فرتوتی ۹۹ درصد شاخ هایش در نبرد حقوقی با کودکان سرباز شکسته شده است، اینک تنها و تنها از موضع درماندگی نیازمند است تا از یک درصد شاخ به جا مانده اش به حفاظت بپردازد. رجوی رهبر عقیدتی فرقه مجاهدین به کرات در نشست های طولانی خود برای اعضا و از جمله همین کودکان سرباز از داستان « داوود و جالوت» سخن می گفت اما گویی دادگاه کودکان سرباز در هامبورگ نبرد داوود است و جالوت… و رجوی می خواهد با پیروزی یک درصدی چهره خودش را سرخ نگه دارد.</p>
<p>به همین جهت به رغم گذشت ۲۴ ساعت از پایان دادگاه هامبورگ در تاریخ ۲۲ اپریل، سایت های زنجیره ای فرقه رجوی که همواره در یک سیاست « فرار به جلو» شیپور پیروزی در دادگاه را می نواختند این بار سکوت پیشه کرده است، زیرا تنها تیتری که می توانند در شیپورشان بدمند این است  که: « ما پیروز شدیم و هنوز ۱۰۰ گل نخوردیم و در برابر گل آخر اشرف نشانان مقاومت می کنند»؟</p>
<p>اگر چه گوزن فرتوت نرینه رهبری عقیدتی می خواست با سم کشیدن بر زمین،  گرد و خاک بپا کند، اما این بار حتی نتوانست با سیلی نیز صورت خود را سرخ نگه دارد. در حقیقت دادگاه کودکان سرباز در هامبورگ نیز بخشی دیگر از فضاحت، فساد و تبهکاری فرقه رجوی را برملا ساخته است، اما اندک شرمی نیز در این جماعت و رهبری مخفی شده از مردم و اعضا و هواداران یافت نمی شود تا از وجه انسانی صورتش را سرخ سازد، این وضعیت بالینی «جالوت» است که خود را همیشه با عبارتهای پر طمطراق « فرماندهی کل» می نامید، و اینک خود و ناوگان وکلایش که در یک فقره مدعی بود ۱۲۰۰۰ وکیل در انگلستان از وی حمایت می کنند در برای چند تن از کودکان سرباز در دادگاه هامبورگ زانو به خاک سائیده است.</p>
<h3>دادگاه و شاخ گوزنها</h3>
<p>صحنه نبرد، روشنگری و دعوای حقوقی طرفین به صورتی است که گویی دو گوزن شاخ به شاخ شده اند، یک سو تیم کودکان سرباز و در سوی دیگر تیم فرقه رجوی که رهبرش خود را با عناوین «فرماندهی – کل – ارتش- آزادیبخش – ملی – ایران» ، « مسئول شورای ملی مقاومت ایران» و « رهبری عقیدتی فرقه مجاهدین» ، « یگانه آلترناتیو رژیم» ، « امام زمان و…حجّت خدا بر روی زمین و…» و … یدک می کشد و تا جایی که  حتی رجوی در قراگاه اشرف با شور و حرارت  از صفت « فرماندهی کل» اسم می برد تمام تنش تکان می خورد، و از چنین القابی در جان و بام و نام خود شیفته اش لذت برده و ارضا می شود…اینک در دادگاه هامبورگ فرماندهی کل در سنین  ۷۴ سالگی  که به مدت ۱۹ سال است که پنهان گشته و خود به خوبی واقف است که چه جنایت و فساد و تبهکاری در عراق صورت داده است. و به رغم اینکه کودکان سرباز تعدادشان اندک است اما در این شاخ به شاخ شدن سیاسی، حقوقی و… ، این حقانیت، مشروعیت و اصالت کودکان سرباز است که گوزن پیر و فرتوت شاخ شکسته را به صورت مستمر به پس می رانند. مسعود رجوی که زمانی در عراق و لیبرتی و…با جان و روح و روان و حیثیت این کودکان سرباز و سایر اعضا بازی می کرد، اینک توسط کودکانی به محاکمه کشیده می شود که از موضع خدایی و کانال وصل به خدا با آنها حکم صادر می کرد. امیر الهی یکی از جوانان عاشق مبارزه با پدری آویخته به دار و…یکی از دوستان امین گل مریمی بود و از وی به نیکی یاد می کرد و یک ماه پیش طی مصاحبه از حقایق هولناکی و تبهکارانه فرقه رجوی سخن گفت:</p>
<p>مسعود و مریم رجوی که همواره در طی این چهار دهه اعضا و مردان فرقه مجاهدین و از جمله همین کودکان سرباز را «نرینه های وحشی و متجاوز» و زنان را «مفعول و مادینه های مهر طلب» می نامید، اینک در دادگاه هامبورگ و یک مقاله دیسایت و زندگی یک تن از کودکان سرباز بنام امین گل مریمی دست و پاهای گوزن فرتوت «نرینه وحشی متجاوز به حقوق کودکان» به لرزه افتاده است.</p>
<p>اگر چه رجوی همیشه مدعی بود « در هر دادگاهی در اروپا یا هر نقطه ای از جهان که ذره ای عدالت در آن باشد ما پیروز میشویم» اما چرخ زمانه در اروپا و … مشابه عراق و قرارگاه اشرف و با اتکا به صدام حسین و چهار دیواری اختیاری توتالیتاریسم هولناک ایدئولوژیک نمی چرخد…، رجوی سال گذشته در دادگاه نروژ در مقابل فرزندش محمد رجوی شکست سنگینی خورد و اینک در دادگاه هامبورگ شکستی دیگر و قوزی بر قوزی دیگر… آیا دو دهه پنهان شدن مسعود رجوی معطوف به همین حقایق است…؟</p>
<p>در تحلیل نهایی و در یک کلام و در یک طنز تنها می توان اینطور نوشت: ترقی های مردم و «کودکان سرباز» و امین گل مریمی و امیر یغمایی و دوستانشان…رو به «بالا»ست، مسعود رجوی از بالا به پایین می ترقد!</p>
<p>سیامک نادری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50102">رجوی زیر تیغ شمشیر الهه عدالت کودکان سرباز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50102/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اسرار مگویی که گل مریمی فاش کرد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48560</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48560?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Dec 2021 09:05:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48560</guid>

					<description><![CDATA[<p>تیر رها شده از طرف چند کودک سرباز مجاهد خلق آنچنان به هدف خورده که آرام و قرار را از باند رجوی گرفته و ناچار شده تعدادی ازاین افراد را که هنوز موفق به پاره کردن زنجیر اسارت فکری نشده اند، به صف کرده تا بنویسند که جریان انتقال آنها از عراق به کشورهای اروپایی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48560">اسرار مگویی که گل مریمی فاش کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تیر رها شده از طرف چند کودک سرباز مجاهد خلق آنچنان به هدف خورده که آرام و قرار را از باند رجوی گرفته و ناچار شده تعدادی ازاین افراد را که هنوز موفق به پاره کردن زنجیر اسارت فکری نشده اند، به صف کرده تا بنویسند که جریان انتقال آنها از عراق به کشورهای اروپایی و&#8230; بخاطر مقاصد انسان دوستانه ی؟! رجوی در کنار اصرار والدین شان بوده تا بدینوسیله جان آنها از گزند بمباران های آمریکا بر علیه کمپ های مجاهدین – که هرگز در کار نبوده – محفوظ نگه داشته شود و اگر این کودکان مدت زمانی بعد و در نوجوانی به عراق بازگردانده شدند، بخاطر اصرار خودشان بوده و مسئولین سازمان و پدر و مادرهایشان هرگز راضی به این امر نبودند.<br />
من می توانم نمونه هایی ارائه دهم که ابدا اینطور نبوده و این کودکان تبدیل به نوجوان شده با اصرار سازمان و فریب کاری هایی که در این مورد شد، به کمپ اشرف و&#8230; بازگردانده شده و درخدمت توهمات و بوالهوسی های رجوی قرار گرفتند و دلیل عدم افشای نام این کودکان از طرف من آنست که خوف آن دارم که مورد آزار و اذیت گماشته های رجوی که مدام در تعقیب و آزار و اذیت آنها هستند، قرار گیرند و منتظرم که آنها هم زبان بگشایند تا من هم اطلاعات ذیقیمت خود را رسانه ای کنم.</p>
<p>آقای امین گل مریمی از این کودکان سابق است که زودتر به حرف آمده و گوشه هایی از اسرار مگو را افشا نموده و بدینجهت سخت در معرض توهین و تهمت پادوان عزیز کرده ی رجوی قرار گرفته است و این پادوان که مسلما با کم شدن امکانات اعطائی نوبت افشاگری تعداد زیادی ازآنها هم خواهد رسید ، بر سر آقای گل مریمی منت گذاشته اند که باید قدر سازمان را بداند که موفق شده درآلمان سکنی گزیده و زندگی دنج و راحتی داشته باشد!</p>
<p>تو گویی که افراد دیگر ایرانی که به یمن تحصیلات عالیه ی خود در آلمان و&#8230; ساکن شده و از زندگی ای در سطحی بسیار بالاتر از آقای گل مریمی برخوردارند ، وجود خارجی ندارند و خوشبخت های مرفه ، تنها کسانی هستند که زیر بال و پر باند رجوی قرار گرفته اند.<br />
در تمامی نوشته های منسوبین رجوی بر انتخاب آزاد افراد وابسته به تشکیلات جهنمی او اشاره شده و حال آنکه به حکایت مستندات فراوان براحتی میتوان بر دروغ بودن این ادعا صحه گذاشت و به اینها گفت که شما هرگز حق انتخاب کردن و شدن نداشتید وهرچه که بوده، برشما تحمیل شده و آمادگی و شرایط لازم روحی را برای گریز از این تحمیلات نداشتید و امثال گل مریمی ها که دل به دریا سپرده و خود را رها ساختند از روحیه ی آزادی، رزمندگی و احترام بخود برخوردار بودند و کاری کردند که شما فعلا نتوانسته اید وچه بسا مسئله ی حسادت هم در اجرای دستورات سازمانی که دراین مورد کرده اید، نقش داشته است. توصیه ی من به شماهای نوعی این است که تحقیق و تفحص کرده و دریابید که نامبردگان چگونه موفق شدند که درمیان اینهمه اختناق و خفقان، روحیه ی انسانی را در خود حفظ کرده و سعادتمند شوند تا از مضرات حسادت دور شده و زندگی انسانی توام با آرامش را تجربه کنید.<br />
در جایی دیگر ادعا شده که گل مریمی ها مهم نیستند و علت اشتهار آنان این است که از سازمان رجوی انتقاد کرده اند.</p>
<p>با وجودی که سازمان استحاله یافته ی مجاهدین خلق را حقیر میدانم ولی این را هم میپذیرم که چه روابط شقاوت باری در این جریان وجود دارد و از این رو معتقدم که دلیل مشهور شدن گل مریمی و یارانش که فعلا کم تعداد و در عین حال رو به تزایدند، جرات و جسارتی است که اینها در برابر این شقاوت ها و اعمال سبعانه ی فرقه ی رجوی نشان داده اند و البته شما هم در فرصت ممکن میتوانید این هنر بهروز زیستن را از خود به نمایش بگذارید.</p>
<p>در جای دیگر نوشته اند که گل مریمی پدیده ای نیست که سازمان بخواهد او را مغزشوئی کند و جواب من به این حرف پادوی رجوی این است که اگر ایشان پدیده ای نیست ، پس سازمان دچار چنان مضیقه ایست که روی او سرمایه گذاری کرده بود و حالا که نتیجه ی کارش را بر باد رفته می بیند، چنین خود را به آب و آتش میزند و از این مسئله میتوان نتیجه گرفت که این جماعت کودکان سابق مجاهد که دست به افشاگری زده اند، مهم بوده اند و نفی شما حقیقتی را از بین نمیبرد.</p>
<p>وحید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48560">اسرار مگویی که گل مریمی فاش کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48560/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>امین گل مریمی خطاب به مادر مجاهدش: تو چطور میتوانی انکار کنی؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48447</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48447?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Dec 2021 10:40:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48447</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#8220;من سلاحم را از دست مادرم گرفتم و او می‌گوید: نه امین گل مریمی آموزش نظامی نمی‌گرفت..&#8221; امین گل مریمی که از کودکی تا سال‌های آغازین جوانی خود را در تشکیلات مجاهدین خلق گذراند، چندی پیش در مصاحبه‌ای با لوییزا هومریش روزنامه نگار آلمانی از بخش کوچکی از آنچه بر او و دیگر کودک سربازان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48447">امین گل مریمی خطاب به مادر مجاهدش: تو چطور میتوانی انکار کنی؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;من سلاحم را از دست مادرم گرفتم و او می‌گوید: نه امین گل مریمی آموزش نظامی نمی‌گرفت..&#8221;<br />
امین گل مریمی که از کودکی تا سال‌های آغازین جوانی خود را در تشکیلات مجاهدین خلق گذراند، چندی پیش در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47740">مصاحبه‌ای با لوییزا هومریش روزنامه نگار آلمانی</a> از بخش کوچکی از آنچه بر او و دیگر کودک سربازان فرقه رجوی گذشت در روزنامه دی تسایت آلمان، پرده برداشت. مصاحبه او که در آلمان با استقبال شدید مخاطبان روبرو شد، واکنش شدید رسانه‌های سازمان مجاهدین خلق را در پی داشت به نحوی که این فرقه روزنامه نگار آلمانی را متهم به همکاری با حکومت ایران کرد و ادعا کرد که نامه‌هایی اعتراضی از سوی زهرا <strong>افسای مادر</strong> امین گل مریمی به نشریه دی تسایت آلمان فرستاده است. در این مطالب، رسانه‌های تبلیغاتی مجاهدین آموزش نظامی به کودکان و نوجوانان را کاملا انکار کردند و مدعی شدند که این نوجوانان تنها برای دیدار با والدین به عراق بازگشتند و هرگز آموزش نظامی ندیدند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47648 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg" alt="امین گل مریمی" width="800" height="536" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-300x201.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-768x515.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>در پی این ادعا‌ها و اتهام‌های مجاهدین، امین گل مریمی اقدام به افشاگری‌های بیشتر در رسانه‌ها کرد، از جمله در اتاق‌های نرم افزار کلاب هوس شواهد بیشتری از تجربه زیسته خود در مجاهدین خلق ارائه کرد. در جلسه پنج ساعته مورخ 12 دسامبر در کلاب هوس که چندین تن دیگر از کودک سربازان سابق حضور داشتند و هر کدام شواهدی دهشتناک از دوران حضور خود در فرقه رجوی ارائه کردند، امین گل مریمی درباره شیوه‌های غیردمکراتیک مجاهدین خلق اظهار کرد که به هیچ عنوان در آینده ایران به مجاهدین خلق رای نمی‌دهد چون بر این باور است که این سازمان فریبکار و غیر دمکراتیک است و برای اثبات این باور خود به برخوردهای تشکیلات با مصاحبه‌اش با نشریه آلمانی دی تسایت اشاره کرد.</p>
<p>او که خود را به عنوان یک جوان در آلمان آزاد می‌داند که درباره زندگی‌اش صحبت کند، گفت: «سازمان به راحتی می‌گوید که حرف های من دروغ است. در چه حدی ترس و وحشت ایجاد می‌کند که مادر من در رابطه با فرزند خود دروغ می‌گوید. من سلاحم را از دست مادرم گرفتم و او می‌گوید: نه امین گل مریمی آموزش نظامی نمی‌گرفت. در حالی که من و دیگر بچه ها می‌آمدیم به ارتش آزادی بخش تسلیم می‌شدیم. در برنامه صبحگاهی می‌رفتیم روی سن شعار می‌دادیم و من می‌گفتم: رزمنده ارتش آزادی بخش امین گل مریمی حاضر حاضر حاضر! بعد در مراسم صبحگاهی به ما سلاح می‌دادند با چهارده یا پانزده سال سن. آخر تو چطور میتوانی انکار کنی؟»</p>
<p>گل مریمی تاکید می‌کند که در تشکیلات اساسا خانواده‌ای وجود نداشت و پدر و مادر‌ها از آنچه بر فرزندان می‌رفت هیچ اطلاعی نداشتند. « آن چه اصالت داشت و دارد سازمان و رهبری آن است و بس.»</p>
<p>گواه این ادعای امین در ماجرای کشته شدن <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a2%d9%84%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c">آلان محمدی</a> روشن‌تر می‌شود. او که دختری پانزده ساله بود که درخواست خروج داشت و تحت فشار سران تشکیلات افسرده شده بود بر سر پست نگهبانی ضلع در قرارگاه اشرف با اصابت گلوله خودش کشته شد. امین درباره خبر کشته شدن او می‌گوید: «من این خبر را در بولتن سازمان در کنار مادرش خواندم. مادر همان لحظه داشت از کشته شدن فرزندش مطلع می‌شد، رابطه پدر فرزندی یا مادر فرزندی وجود نداشت، اگر هم داشت هیچ کدام از این پدر و مادرها دستشان باز نبود که بتوانند اقدامی بکنند.»</p>
<p>یکی دیگر از این جوانان حاضر در جلسه درباره مادرش می‌گوید: « وقتی می‌خواستم از سازمان بیرون بیایم مادرم به من گفت اگر رفتی به خون پدرت و عموهایت خیانت کردی و من رابطه‌ام را با تو قطع می‌کنم و من از آن موقع با او رابطه ای ندارم.» و <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%88%d9%81%d8%a7-%db%8c%d8%ba%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c">امیر وفا یغمایی</a>، میزبان جلسه، در تایید اظهارات دوستانش می‌گوید: «هیچ کس به ما نگفت دوستت دارم. مادرم تنها یک بار به من گفت بهت افتخار می‌کنم و آن زمانی بود که من در نوجوانی میخواستم برای عملیات خمپاره زنی نامنظم بروم&#8230; وقتی می‌خواستم از تشکیلات بروم شب تا صبح برای من جلسه گذاشتند و به من فحش می‌دادند و بر صورتم تف می‌انداختند و مادرم که گریه می‌کرد به من گفت: امیر قول بده تا خونت زمین نریخته از سازمان نروی!»</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-39304 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Yaghmaee_3.jpg" alt="امیر یغمائی" width="567" height="348" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Yaghmaee_3.jpg 567w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Yaghmaee_3-300x184.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 567px) 100vw, 567px" /></p>
<p>آنچه این کودک سربازان سابق از تجارب تلخ خود در فرقه رجوی می‌گویند در صحبت‌های محمد رضا ترابی با نقل قولی از مریم رجوی به اوج خود میرسد. به شهادت او، مریم رجوی در سالن اجتماعات در جمع بچه‌های مجاهد درباره خانواده گفته بود: «ما ساختار خانواده را نفی می‌کنیم. این ساختار اشتباه، غیر تکاملی و دشمن مبارزه است!»</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48447">امین گل مریمی خطاب به مادر مجاهدش: تو چطور میتوانی انکار کنی؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48447/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه سرگشاده امین گل مریمی به مسعود و مریم رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48242</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48242?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Dec 2021 09:39:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48242</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلام به همگی و با تشکر از حمایت و همدرد بودن شما دوستانی که از من حمایت کردید. لازم هست کمی در برابر جوابهای سازمان توضیحی بدهم. هدف من از مصاحبه دشمنی با کسی نبوده است. بلکه دشمنی با بی عدالتی و دروغ بود و هست. چرا ماها که چندین سال جوانی مان از دست [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48242">نامه سرگشاده امین گل مریمی به مسعود و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همگی و با تشکر از حمایت و همدرد بودن شما دوستانی که از من حمایت کردید. لازم هست کمی در برابر جوابهای سازمان توضیحی بدهم. هدف من از مصاحبه دشمنی با کسی نبوده است. بلکه دشمنی با بی عدالتی و دروغ بود و هست. چرا ماها که چندین سال جوانی مان از دست رفته و در خطرهای زیاد گذشته، نباید صدای خودمان را بگوش دیگران برسانیم؟! این حق ماها در این جایی است که واقعا به دموکراسی و حقوق انسان احترام میگذارند. هدف من صادقانه این بود و همچنین هست که واقعیت زندگی همه مون را به دنیا و به مردم ایران برسانم.</p>
<p>چرا سازمان نباید اشتباهات خودشان را بپذیرند؟ یک معذرت از طرف سازمان کافی بود ولیکن جز فحش به خانم لوئیزا هومریش و بسیجی خواندن او و اینکه او مامور وزارت اطلاعات و مزدور رژیم ایران است، تاکتیکهای مسخره و قدیمی سازمان مجاهدین است که بجای پاسخگوئی آسمان را به ریسمان می بافد و این مصاحبه را تلاش رژیم ایران برای جلوگیری از سرنگونی در “ این شرایط حساس” توصیف میکند! آخر کدام آدم احمق میتواند این فکر را بکند که رژیم که همه مردم فریادشون از دستش بلند شده و دارند در کوچه و خیابون به او فحش میدهند و مرگش را میخواهند بخواهد با مقاله من سرنگون نشود. خیلی خنده دار هست. آخر اینقدر از این حرفها به این و آن زده اید که حتی هوادارهای خودتان هم باور نمی کنند.</p>
<p>هرکس یک نفسی می کشد و انتقادی میکند یا بسیجی است و یا مزدور هست! یک فضای ترس و وحشت الکی می خواهید درست کنید ولی کسی نمی ترسد. من چرا باید بترسم و نپرسم چرا زندگی من و خیلی های مثل من سالها به باد رفته؟! ایا این معنی آزادی هست که شما میگوئید؟ جالب این است که تا به امروز هیچ گونه جوابی به محتوای این مقاله که در حقیقت صاحبش من هستم یعنی من مصاحبه کرده ام داده نشده و دائم می گویند خبرنگار مامور اطلاعات هست یا با آخوند سر و کاری دارد. هیچ جوابی داده نشده به محتوا، و در عوض سازمان از ترس حسابرسی قانونی بطور مضحکی حقیقت وجود کودک سربازانی مثل من را انکار کرده و گفتند که “ ما برگشتیم پیش والدین خود در عراق زندگی بکنیم” و اینکه “ در آنجا هیچ آموزش نظامی یا فعالیت نظامی نداشتیم”.</p>
<p>واقعا خجالت نمی کشید از این دروغها. اینقدر افراد هستند که شاهد باشند و اینقدر مدرک هست که نشان بده حرف شما همش دروغ هست. سپس از ترس خود یکی از زنان را فرستاده اید به آلمان تا از افراد علیه لوئیزا هومریش امضا جمع بکند و مقاله او در مجله دی زیت را دروغ بخوانند. حال این مطلبی که من اینجا نوشتم نه به لوئیزا مربوط میشود و نه به مجله آلمانی. اگر نقدی نسبت به داستان سرگذشت من و دیگر کودکان زیر سن که به کمپ اشرف در عراق فرستاده شدند دارید، خود من را طرف حساب قرار بدهید و دست از افترا زدن به یک خبرنگار بیگناه بردارید. بیائید مقابل خود من چرا یقه خبرنگار را گرفته اید.</p>
<p>شما از رو شدن داستان ما و آن ظلمی که به ما در سنین کودکی کردید میترسید و میدانید که باز شدن کلاف این داستان نهایتا خود سازمان را در برابر دادگاه عدالت قرار خواهد داد و در آنجا جواب تک تک این بچه ها را خواهید داد. در آلمان دموکراسی هست و اینجا نمیشود دروغ الکی گفت. اینجا حتی اگه وزیر هم کار غلطی بکند دادگاه درست کار میکند و با سر و صدا نمیشود کار را جلو ببرند. در برابر امضاهای بی ارزش شما که هیچ کس به آن اهمیتی نداد شکست می خورید. ما انبوه شاهد و امضا داریم که حرف های من را در مجله دی زیت تایید میکنند. پس دست از افترا بردارید و شجاعانه به حقیقت سرگذشت ما اعتراف کنید.</p>
<p>راستی بنویسید بجای افترا زدن به لوئیزا و خیلی افراد چرا مرا نادیده می گیرید. این همه علیه دیگر انتقاد کننده ها چند سال هست هی مینویسید که او فلان مزدورست، آن کس اطلاعاتی و مزدور هست ولی کی باور کرده است. آنقدر امضا را کی باور کرده؟ فکر کنید که چی شده؟ شاید خیال میکنید من صدایم ساکت میشود وقتی به لوئیزا حمله می کنید. من صدایم خاموش نمیشود. من حقم هست از سالهای خراب شده زندگی خودم و اون همه درد و و فشار حرف بزنم و حرف میزنم. هی به لوئیزا بد و بیراه نگید. خیلی مسخره است. این مثل کسی میماند که به آتش نشانی زنگ زده که خانه ای در کوچه کناری آتش گرفته و آتش نشانی بجای محل اصلی بیاید سراغ تلفن کننده؟ با نادیده گرفتن شخص من که فرد اصلی این مقاله بودم و درعوض حمله صد در صد به خبرنگار این مجله، انگار من مرد نامرئی شده بودم و نمی شود مرا دید، و شاید هم سازمان از فرط استرس نابینا شده و نمی بیند. من سکوت نمی کنم. من حق دارم حرف بزنم. من و دیگران از دردهای خودمان صحبت می کنیم شما هم هرچه زور دارید بکار بگیرید تا ببینیم حق با کی هست.</p>
<p>امین گل مریمی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48242">نامه سرگشاده امین گل مریمی به مسعود و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48242/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>واکنش محمد رجوی به انتشار سرگذشت امین گل مریمی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47795</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47795?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Nov 2021 11:21:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47795</guid>

					<description><![CDATA[<p>در پی انتشار گزارشی تحقیقی از زندگی یکی از کودکان قربانی مجاهدین خلق با نام امین گل مریمی در نشریه آلمانی دی تسایت، محمد رجوی فرزند مسعود رجوی به عنوان رهبر کیش شخصیتی مجاهدین خلق، لینک گزارش را در صفحه فیس بوک خود منتشر کرد و نوشت: «مقاله نشریه آلمانی زایت درباره سرگذشت یک دوست [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47795">واکنش محمد رجوی به انتشار سرگذشت امین گل مریمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در پی انتشار گزارشی تحقیقی از زندگی یکی از کودکان قربانی مجاهدین خلق با نام امین گل مریمی در نشریه آلمانی دی تسایت، محمد رجوی فرزند مسعود رجوی به عنوان رهبر کیش شخصیتی مجاهدین خلق، لینک گزارش را در صفحه فیس بوک خود منتشر کرد و نوشت: «مقاله نشریه آلمانی زایت درباره سرگذشت یک دوست خوب و صمیمی من امین گل مریمی».</p>
<p>محمد رجوی که پس از انتقال مجاهدین خلق به آلبانی از این گروه جدا شد و در نروژ به زندگی عادی بازگشت در پروفایل حساب کاربری‌اش، خود را چنین معرفی می‌کند: « فرزند اشرف ربیعی و مسعود رجوی. مستقل هستم و به هیچ گروه سیاسی تعلق ندارم.»<br />
او که در تمام سال‌های پس از خروجش از تشکیلات علیرغم آن که تلاش کرده است مستقل بماند و وارد میدان‌های سیاسی و تبلیغاتی نشود، در مواردی چون انتشار سرگذشت امین گل مریمی آن هم به نحوی چنین پر جزئیات و مفصل، نتوانست سکوت کند.</p>
<p>از سوی دیگر، چنان که انتظار می‌رفت رسانه‌های تبلیغاتی مجاهدین خلق، روزنامه‌نگار آلمانی لوییزا هومریش را که دومین بار است گزارشی پر جزئیات درباره قربانیان مجاهدین خلق می‌نویسد، بار دیگر مامور وزارت اطلاعات ایران خواندند و سعی کردند با ارائه شواهدی به اصطلاح خلاف آنچه در گزارش هومریش آمده است او را برای مخاطبان خود بی‌اعتبار کنند. برای نمونه دو تن از میلیشیای هم دوره امین گل مریمی و محمد رجوی مطالبی در سایت فرقه منتشر کردند که در آن خود را وام‌دار کمک‌های خیرخواهانه و آرمان آزادی خواهی مجاهدین خلق معرفی کردند!</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47742 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-6.jpg" alt="امین گل مریمی" width="600" height="750" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-6.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-6-240x300.jpg 240w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>بنابراین علیرغم آن که کاربران بسیاری در بخش نظرات، محمد رجوی و امین گل مریمی را برای این افشاگری‌ها تشویق کردند، طبیعی بود که در پی انتشار مقاله هومریش در حساب کاربری محمد رجوی، افرادی هم یافت شوند که بافته‌های تبلیغاتی مجاهدین خلق را تکرار کنند. از جمله فردی با نام کاربری جلال که با نوشتن یک جمله سبب خیر شد و باب افشاگری‌هایی از سوی محمد رجوی را گشود.</p>
<p>جلال نوشت: «من منکر مشکلات و تضییغات در کمپ اشرف و آن شرایط حاد نیستم، ولی صادقانه بگویم نحوه نگارش این بحر طویل! نشریه “دی تسایت” بسیار به نگارش و انشاء کنتراتی وزارت اطلاعات شبیه هست.»</p>
<p>علاوه بر اینکه کاربران دیگر پاسخ هایی در رد ادعای این فرد نوشتند، پاسخ‎های محمد رجوی به عنوان کسی که فرزند رهبری مجاهدین خلق است و همه سال‌های کودکی خود تا نیمه جوانی را درون تشکیلات مجاهدین خلق گذرانده است و درباره نارضایتی‌های او از حضور در تشکیلات شواهد بسیاری وجود دارد، در خور توجه ویژه است.</p>
<p>محمد رجوی در اولین واکنش به اظهارات این فرد نوشت: «باز دوباره ماشین اتهام زنی و افتراء بی پایه و بی اساس به راه افتاد ! از کی جنابعالی شده اید کارشناس نگارش و انشاء وزارت اطلاعات ؟ حداقل به خودت زحمت بده و با چند نفر که در قرارگاه اشرف بودن برو صحبت کن و بعد بیا اظهار نظر کن ! شرم بر تو که حتی یک روز هم در قرارگاه اشرف نبودی و الان میای به کسی مثل امین گل مریمی فقط به جرم اینکه حقیقت رو بیان کرده چنین بر چسب سخیف میزنی ! البته صد تا آلت دست دیگر هم اگر پیدا بشن باز هم نمیتونن مانع از افشای حقیقت بشن.»</p>
<p>اینکه فرد مورد نظر، حقیقتا «آلت دست» یا هوادار مجاهدین خلق است یا خیر، در این مقال اهمیت چندانی ندارد، آنچه اهمیت دارد، مهر تاییدی است که محمد رجوی بر سرگذشت پراندوه کودکان و نوجوانان میلیشیا در سال‌های گرفتاری در حصارهای کیش رجوی می‌زند.</p>
<p>در جایی که فرد هتاک ادعا می‌کند که « به حرمت والدینت خویشتنداری میکنم و پاسخ در خور نمیدهم»، سمپاتی او به مسعود رجوی بیشتر روشن می‌شود ولی «خویشتن داری» او تداومی ندارد چرا که به همان روش همیشگی مجاهدین هر آن کس که تشکیلات را نقد کند، را عامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی می‌داند حتی سوسیال دمکرات‌ها و لیبرال‌های آلمان و نشریات آن‌ها چون اشپیگل، تسایت و فراکفورتر!</p>
<p>بدین ترتیب، گویی که بازی برای محمد رجوی رو شده باشد در پاسخ به این فرد می‌نویسد: «نه بفرما پاسخ درخور بده جناب جلال آقا! من از او محدثین دروغگو و سایر دار و دسته مجاهدین نترسیدم که بخواهم از یک آلت دست دون پایه بترسم. برای من خیلی مشخص است که تو از کدام اتاق فکر تغذیه میشی و رفتارت دقیقاٌ مثل طیف افراطی مجاهدین هست. البته هر چند که تلاش میکنی که خودت رو مستقل و غیر وابسته به مجاهدین نشون بدی ( که البته این یک ترفند سوخته و لورفته است ) ولی کارت چیزی نیست به غیر از خاک پاشیدن روی حقیقت که البته در این زمینه هم قطعاٌ ناکام خواهی بود.»</p>
<p>فرد موردنظر که انتظار چنین برخوردی از فرزند «برادر مسعود» ندارد! به عنوان آخرین حربه مورد استفاده همه عوامل مجاهدین، در پاسخ آخر به فحاشی و توهین روی می‌آورد و محمد رجوی را به داشتن مشکلات روحی متهم می‌کند: «فقط میخوام بگم‌ دچار توهم توطئه شدید هستی و‌ نیاز به روانکاو داری، دیگه اراجیف کافی است! تهوع آور هست! فقط خواستم بگم من مسئول مشکلات حاد روحی‌ات نیستم که‌داری اینطور ترکتازی می کنی! شرم هم خوب چیزی است که تو فاقد آنی! دیگه داری میزنی به کاهدون! متاسفم واقعاً برایت.»</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-27915 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png" alt="محمد رجوی" width="500" height="363" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad-300x218.png 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>اینکه محمد رجوی در پی سالها اسارت در تشکیلات مجاهدین و چندین بار تلاش ناموفق برای فرار از فرقه ، هم اکنون دچار آلام روحی است که موجب بد بینی یا چنان که این فرد می‌گوید «توهم توطئه» شده باشد، قطعا نه تنها از جنایات ساختار حکمرانی مجاهدین خلق نمی‌کاهد بلکه شاهدی دیگر است بر رنج‌هایی که بر اعضای گرفتار مجاهدین خلق رفته است.</p>
<p>به هر روی، فرزند مسعود رجوی در پاسخ به اتهام‌ها می‌نویسد: « این تو هستی که عمیقاٌ دچار روان پریشانی هستنی و تصور میکنی که برای خودت کسی هستی و دهن کثیف ات رو باز میکنی و چرت و پرت میگی و مثل بسیجی ها فحش و دشنام میدی! برای یک عنصر مغزشوئی شده و بد دهن که ذره ای ادب و نزاکت نداره نمیشه کاری کرد ! ضمن اینکه اگر از سوسیال دموکراسی و لیبرالیزم خوشت نمیاد، کسی مجبورت نکرده که در آلمان باشی بلکه میتونی چمدان رو برداری و بری کره شمالی و یا کوبا تا از مواهب دیکتاتوری بهره‌مند بشی ! البته کمپ آلبانی هم هست که با آغوش باز از تو استقبال خواهند کرد. خوب افشاء شدی و دست ات رو شد و مشخص شد که از بدترین دشمنان آزادی هستی !»</p>
<p>«مغزشویی»، «کره شمالی»، «کوبا»، «دیکتاتوری» و «کمپ آلبانی» واژه هایی هستند که در کنار هم متبادر یک مفهوم است: «دشمنی با آزادی». اکنون که افرادی چون محمد رجوی، امین گل مریمی، امیر وفا یغمایی و دیگر کودکان میلیشیای مجاهدین خلق، در فضای دمکراسی‌های غربی و نشریات آزاد از سرگذشت خود در کیش شخصیتی مسعود رجوی صحبت می‌کنند، صحنه تبلیغات برای دمکراسی‌خواهی و آزادی‌طلبی مورد ادعای مجاهدین خلق، هر روز تنگ‌تر می‌شود. همچنین، با روشن شدن خطری که از سوی این فرقه جوانان را تهدید می‌کند، احتمال گرفتن عضو جدید به صفر می‌رسد و در عین حال ریزش نیرو در کمپ آلبانی در کنار آگاهی جامعه بین المللی از ذات غیر دمکراتیک آن روند سیر قهقرایی را برای کیش شخصیتی رجوی پرشتاب‌تر میکند.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47795">واکنش محمد رجوی به انتشار سرگذشت امین گل مریمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47795/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیگر اجازه نمی دهیم رجوی ها دهان ها را بدوزند و قلم ها را بشکنند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47769</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47769?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Nov 2021 09:19:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47769</guid>

					<description><![CDATA[<p>یک هفته نامه آلمانی به نام «تسایت» مقاله ای به قلم یک خبرنگارش درباره سرنوشت کودکان و نوجوانان در فرقه تروریستی رجوی نوشته و طی آن به سرگذشت دردناک یکی از این قربانیان به نام «امین گل مریمی» پرداخته است. ناگهان انگار آب در لانه مورچه ها انداخته باشند، تمام فرقه رو به فروپاشی رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47769">دیگر اجازه نمی دهیم رجوی ها دهان ها را بدوزند و قلم ها را بشکنند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یک هفته نامه آلمانی به نام <a href="https://www.zeit.de/zustimmung?url=https%3A%2F%2Fwww.zeit.de%2Fzeit-magazin%2F2021%2F44%2Famin-golmaryami-flucht-irak-volksmudschahedin-militaercamp-organisation">«تسایت»</a> مقاله ای به قلم یک خبرنگارش درباره سرنوشت کودکان و نوجوانان در فرقه تروریستی رجوی نوشته و طی آن به سرگذشت دردناک یکی از این قربانیان به نام <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%da%af%d9%84-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85%db%8c">«امین گل مریمی»</a> پرداخته است.<br />
ناگهان انگار آب در لانه مورچه ها انداخته باشند، تمام فرقه رو به فروپاشی رجوی به لرزه در آمد.</p>
<p>طبق معمول رجوی ها که می دانند پاسخ دادنِ معقول به این انتقادات، جز به افشای بیشتر جنایات شان راه نخواهد برد، به جای پاسخگویی، به شیوه همیشگی خود به لات بازی رو آوردند و شروع به تهدید و توهین بر علیه «امین گل مریمی» و خبرنگار خارجی نمودند!!!</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47648 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg" alt="امین گل مریمی" width="800" height="536" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-300x201.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-768x515.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>اما چون خورشید حقیقت را نمی توان با ابر و غبار دروغ و تزویر مدت طولانی پوشاند و نور حقیقت را خاموش کرد، هرچه بیشتر به لات بازی و تهدید و توهین می پردازند بیشتر از قبل ماهیت ضد انسانی خود را رو نموده و سیاهی درون شان را بیرون می ریزند.<br />
فراموش نکنیم رجوی ها همین چند روز قبل به خود می نازیدند و می گفتند: «ما آنیم که یکی از ضد ایرانی ترین اعضای کابینه ترامپ یعنی «مایک پنس» به برنامه مان آمده است». حالا با رو شدن حقیقت و افشاگری جنایات شان توسط یک جوان که از خودشان بوده و نوشتن یک مقاله توسط یک خبرنگار خارجی، آن چنین بادشان خالی شده است که همه چیز را ول کرده و با تمام توان به جان این جوان و آن خبرنگار خارجی افتاده اند!!! این امر بهترین دلیل بر بی پایه و رو به فنا بودن این فرقه جهنمی است که حتی با حمایت ضد ایرانی ترین سیاستمداران سابق غربی هم به محض دمیدن باد حقیقت ریشه های خود را در حال کنده شدن می بینند.</p>
<p>به رجوی ها باید گفت:</p>
<p>اولا چرا تا این حد از افشاگری امین گل مریمی و مقاله خانم خبرنگار به هراس افتادید؟</p>
<p>دوما آنها تنها بخش کوچکی از حقیقت را نشان دادند، منتظر باشید تا دادگاهتان برگزار شود و کلیه جداشگان و خانواده ها و قربانیان ترور و تزویر شما بتوانند در آن حرف های شان را بزنند. آنگاه دنیا بهتر رجوی ها را خواهد شناخت.</p>
<p>سوما مگر مریم قجر مدعی حمایت از حقوق زنان نبود! پس چه شده که این همه به یک خانم خبرنگار می تازید تا زبان او را ببرید، قلمش را بشکنید و خاموشش کنید؟<br />
اینکار شان از یک سو به همه نشان داد که چرا رجوی ها دروغگو و فریبکار هستند و حرف های شان فقط برای نون به نرخ روز خوردن است. و از سوی دیگر همه متوجه خواهند شد رجوی ها که در بیرون چنین وحشی و سرکوبگر هستند، در درون مناسبات بسته ی فرقه با اعضای گرفتار چه کرده و می کنند؟</p>
<p>چهارما اگر رجوی ها جرأت دارند اجازه دهند تا خبرنگاران بی طرف آزادانه در هر زمان که خواستند به مقر فرقه وارد شوند و با اعضای گرفتار مصاحبه کنند. البته نه افراد گزینش شده و در شرایط کنترل شده توسط فرقه.</p>
<p>پنجما دفاعیاتی هم که در سایت های فرقه مطرح شده جز روسیاهی بیشتر برای رجوی ها نیست و به خوبی اثبات می کند که در این فرقه جهنمی چه خبرها بوده است و می توان دروغ بودن همه آنها را اثبات کرد. در اینجا فقط به دو نکته می پردازم :</p>
<p>نکته اول رجوی ها در این مقالات با وقاحت، بهانه جدا کردن فرزندان از پدر و مادران شان را شرایط جنگی در عراق اعلام می کنند اما پاسخ نمی دهند که چرا بعد از اتمام جنگ و رفع خطر، این کودکان را دوباره نزد والدین شان باز نگرداندند؟ البته دلیل همانی است که بخاطر آن رجوی ها این کودکان بی گناه را قربانی نمودند و از پدر و مادران شان جدا کردند. رجوی ها می خواستند با دور کردن کودکان، انقلاب طلاق خود را ادامه داده و می ترسیدند وجود این کودکان نقطه اتصال پدران و مادران شان به هم و در نتیجه بی فایده بودن شستشوهایی مغزیی شود.</p>
<p>نکته دوم در مقالات نوشته شده علیه آقای گل مریمی و خانم خبرنگار، رجوی ها مدعی شدند که بچه های منتقل شده به کشورهای اروپایی بصورت مستمر با خانواده های شان تماس داشتند. اگر چنین است چرا به ما یعنی دیگر اعضاء گفته می شد که امکان تماس تلفنی نداریم و کسی نمی تواند با خانواده خود چه در داخل ایران و چه در کشورهای دیگر تماس بگیرد؟</p>
<p>ششما رجوی ها کور خوانده اند و دیگر نه می توانند و نه مردم به آنها اجازه می دهند که قلم ها را شکسته و دهان ها را ببندند.</p>
<p>صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47769">دیگر اجازه نمی دهیم رجوی ها دهان ها را بدوزند و قلم ها را بشکنند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47769/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در فرقه رجوی عجب آشفته بازاری است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47764</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47764?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Nov 2021 08:10:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47764</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از مصاحبه هفته نامه دیتسایت با آقای امین گل مریمی، جیغ فرقه رجوی در آمده است. باید به ایشان تبریک گفت که تصمیم گرفته دست به افشاگری علیه جنایت های رجوی بزند . تمام مور و ملخ های فرقه رجوی از شورای بی خاصیت شان گرفته تا بقیه نفراتی که به اسم بچه به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47764">در فرقه رجوی عجب آشفته بازاری است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از مصاحبه هفته نامه دیتسایت با آقای امین گل مریمی، جیغ فرقه رجوی در آمده است. باید به ایشان تبریک گفت که تصمیم گرفته دست به افشاگری علیه جنایت های رجوی بزند .</p>
<p>تمام مور و ملخ های فرقه رجوی از شورای بی خاصیت شان گرفته تا بقیه نفراتی که به اسم بچه به اروپا فرستاد و بعداٌ به اشرف بازگشتند دست به قلم شده تا علیه نویسنده و فرد مصاحبه شونده به لجن پراکنی بپردازند. این آشفته بازار به حدی بود که پدر آلان یعنی نصراله محمدی هم وارد صحنه شده که نشان دهد فشار روحی و روانی تشکیلات باعث خودکشی دخترش نبوده است. سئوالی که نصرالله محمدی حاضر نیست به آن پاسخ دهد این است که چطور نفرات حتی برای ماموریت بیرون از قرارگاه می رفتند سلاح آنها مسلح نبود! و دختر شما یعنی آلان در برج های پست اطراف اشرف سلاح را مسلح کرده و به طور اتفاقی فوت نموده است؟! جالب اینکه وقتی صحبت از آلان می شود، چرا فقط اسمی از پدرش به میان می آید و از مادرش خبری نیست ؟!</p>
<p>در مورد موضعگیری های وقاحت بار فرقه رجوی باید گفت مگر آقای امین گل مریمی چه گفته که آب در لانه مورچگان فرقه رجوی افتاده است؟ او به جز واقعیت چیزی نگفته و فقط به گوشه ای از جنایت هایی که رجوی ها در مورد کودکان انجام داده اند، اشاره کرده است. مگر همان کسانی که علیه آقای گل مریمی موضعگیری کردند در اشرف متوجه نشدند که نفرات را چگونه در کشورهای ترکیه و پاکستان و کشورهای عربی فریب داده و به اشرف می آوردند و بعد از آگاهی دیگر راه فراری برایشان باقی نمی گذاشتند ؟ مگر مشاهده نکردند در پذیرش اشرف چه ستم هایی علیه نفرات کاریاب بکار گرفتند تا آنان را با انواع فریبکاری و دروغگویی در اشرف نگهدارند؟ مگر در اشرف مشاهده نکردند بچه هایی که از اروپا به اشرف می آمدند تافته جدا بافته ای بودند که حتی برای آنان یک یکان جدا گانه تشکیل شده بود و همه امکانات برای شما بود که یک موقع فیل تان هوای اروپا نکند ؟</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47649 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2.jpg" alt="امین گل مریمی" width="600" height="808" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2-223x300.jpg 223w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>در مورد خانم هومریش نویسنده مطلب در دیتسایت باید گفت که او تازه به گوشه ای از واقعیت های درونی مناسبات در مصاحبه اشاره نموده است.</p>
<p>چرا این مصاحبه تمام تشکیلات فرقه رجوی را به لرزه انداخته است؟ اگر ریگی به کفش ندارید چرا سئوالاتی که خانم هومریش برای دریافت جواب به شما داده بی پاسخ گذاشتید؟ اگر شما در حرفهایتان محق هستید می توانستید مانند بقیه سازمانها و گروهها به سئوالات مربوطه پاسخ می دادید نه اینکه با فحش دادن و مارک زدن سعی کنید که خودتان را مبرا از هر گناهی بدانید ؟ اگر آقای امین گل مریمی به گوشه ای از جنایت هایی که رجوی در مورد کودکان و بقیه انجام داده اشاره نموده ولی باید گفت که این همه داستان و ستم هایی که رجوی علیه اعضای خود انجام داده نیست و در آینده به ابعاد دیگری از ماهیت پلید رجوی پی خواهیم برد .</p>
<p>چرا فرقه رجوی در مقابل یک افشاگری این گونه بنیادهای تشکیلاتش به هم می ریزد؟ برای جواب به این سئوال باید گفت که بنیادهای فرقه رجوی و تشکیلاتش روی فریبکاری ، دروغ و شیادی بنا نهاده شده است و به همین خاطر در مقابل یک انتقاد و یک افشاگری چنان سست می شود که با هجوم دیوانه وار سعی می کنند آن افشاگری را خنثی نمایند و همیشه نتیجه عکس داده و به همه ثابت می شود فرقه ای که تحمل یک انتقاد از تشکیلاتش را ندارد چگونه مدعی آزادی خواهی و دمکراسی برای ملتی می شود ؟</p>
<p>چرا هیچ وقت مسئولین فرقه رجوی حتی مریم قجر حاضر نیست به رسانه ها برای مصاحبه جواب مثبت بدهد؟ چرا همیشه سعی دارند با جار و جنجال و شارلاتان بازی خودشان را مبرا از هر گناهی بدانند و همیشه خودشان را محق جلوه می دهند؟ چیزی که همیشه گفته ایم این است که فرقه رجوی تحمل یک انتقاد ساده را هم ندارد و به کرات در مناسبات شاهد بودیم که چگونه مسئولین در مقابل یک انتقاد غالب تهی کرده و طوری برخورد می کردند که فرد انتقاد کننده در نهایت مقصر جلوه داده می شد. انتقاد به رجوی که خط قرمز بود! چون کسی جرات نداشت از تاکتیک و استراتژی وی حرفی بزند. او همیشه از انتقادات مبرا بوده و این دیگران بودند که باید مقصر جلوه داده شوند و اکنون که بعد از سالها آقای امین گل مریمی زبان به افشاگری باز نموده، چنان تشکیلات رجوی به لرزش افتاده که سعی دارند از همه افراد بر علیه وی استفاده کنند تا خودشان را بی گناه جلوه بدهند .</p>
<p>حال هر چقدر سران فرقه رجوی سعی کنند و سرشان را به دیوار بکوبند اما چیزی که بسیار مشخص است مصاحبه هفته نامه آلمانی درست به خال خورده است و حال هر چقدر قلم بدستان بی مغز و کودن اندر باب کارهای خیرخواهانه !!! فرقه رجوی قلم فرسایی کنند و خودشان را به زمین بکوبند اما چیزی که بسیار مشخص و روشن است فرقه رجوی هیچ وقت جواب یک منتقد را نمی دهد و چندین بار هم گفته ایم و باز هم تکرار می کنیم ای کاش دادگاهی بود که آنان می توانستند در مقابل جدا شده ها قرار گرفته و رجوی پاسخگوی جنایاتش می شد.</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47764">در فرقه رجوی عجب آشفته بازاری است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47764/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گزارش تکان دهنده دیتسایت درباره سرنوشت یکی از کودکان مجاهدین که از خانواده جدا شد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47740</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47740?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Nov 2021 11:12:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47740</guid>

					<description><![CDATA[<p>هفته‌نامه آلمانی «دیتسایت» در شماره ۴۴ مورخ ۲۸ اکتبر ۲۰۲۱ در یک گزارش تحقیقی مفصل به شرح زندگی امین گل مریمی پرداخته است. امین گل مریمی در سال ۱۹۸۵ برابر با ۱۳۶۴ در آبادان به دنیا آمده و دو برادر بزرگتر از خود نیز دارد. پدر و مادر او از هواداران سازمان مجاهدین بودند. پس [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47740">گزارش تکان دهنده دیتسایت درباره سرنوشت یکی از کودکان مجاهدین که از خانواده جدا شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هفته‌نامه آلمانی «دیتسایت» در شماره ۴۴ مورخ ۲۸ اکتبر ۲۰۲۱ در یک گزارش تحقیقی مفصل به شرح زندگی امین گل مریمی پرداخته است. امین گل مریمی در سال ۱۹۸۵ برابر با ۱۳۶۴ در آبادان به دنیا آمده و دو برادر بزرگتر از خود نیز دارد. پدر و مادر او از هواداران سازمان مجاهدین بودند. پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که این سازمان مورد هجوم جمهوری اسلامی قرار گرفت و برخی رهبران و اعضایش کشته و یا دستگیر و اعدام شدند و گروهی نیز به خارج از ایران فرار کردند، شماری از اعضا و هواداران این سازمان موفق می‌شوند پس از چند سال زندگی مخفی از ایران خارج شده و به عراق رفته و به سازمان مجاهدین خلق بپیوندند.</p>
<p>این گزارش بر سرنوشت کودکی به نام امین تمرکز دارد که تا شش هفت سالگی در قرارگاه «اشرف» مقر اصلی سازمان مجاهدین در عراق همچون صدها کودک دیگر با پدر و مادر خود زندگی می‌کرد. تا اینکه پس از حمله ارتش عراق به کویت در امرداد ۱۹۹۰ و حمله ارتش ایالات متحده آمریکا به عراق در ژانویه ۱۹۹۱ به عراق، سازمان مجاهدین تحت عنوان نجات جان کودکان، این صدها کودک را از پدر و مادران خود جدا کرد و به کشورهای اروپایی فرستاد. سازمان مجاهدین به این کودکان و والدین آنها و به آنانی که سرپرستی آنها را در کشورهای مختلف اروپایی پذیرفتند وعده داد که پس از پایان حمله ایالات متحده آمریکا به عراق، کوکان به نزد پدر و مادرشان بازخواهند گشت. اما پس از پایان حمله آمریکا به عراق نیز این کودکان هرگز به نزد خانواده بازگردانده نشدند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47741 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-5.jpg" alt="امین گل مریمی" width="700" height="400" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-5.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-5-300x171.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>اینکه بر سر آن چند صد کودک چه آمد، دقیقا مشخص نیست. گزارش‌های مختلفی حاکی از آن است که برخی از این کودکان، بعدها در سنین نوجوانی و جوانی از نزد خانواده‌هایی که زندگی می‌کردند فرار کردند، تعدادی خودکشی کردند، تعدادی از آنها به دلیل ضربات روحی شدید به بزهکار تبدیل شدند، تعدادی از آنها به خانواده‌های خارجی در کشور محل سکونت یا به مراکز نگهداری از کودکان و نوجوانان سپرده شدند، تعدادی از آنها با وجود همه سختی و محرومیت‌های عاطفی درس خوانده و در کشور محل سکونت خود موفق شده و بعدها تشکیل خانواده دادند. این کودکان اما، در آرزوی بازگشت به نزد والدین خود ماندند. آنها هر چه بزرگتر می‌شدند از سوی مسئولین سازمان مجاهدین بیشتر تشویق می‌شدند که به عراق برگشته تا پدر و مادر خود را ببینند و به آنها وعده داده می‌شد که بعد از دیدار با پدر و مادر می‌توانند دوباره به کشور محل سکونت خود برگشته و درس و تحصیل خود را ادامه دهند.</p>
<p>بخشی از آن کودکان در سنین نوجوانی، بین سنین ۱۴ تا ۱۷یا ۱۸ سالگی این وعده‌ها را باور کرده و به عراق رفتند ولی دیگر نتوانستند آنجا را ترک کرده و به کشورهای اروپایی که در آنجا زندگی می‌کردند بازگردند. آنها با آموزش‌های نظامی جذب «ارتش آزادیبخش» سازمان مجاهدین شده، به سربازی اجباری درآمدند و اجباراً در قرارگاه اشرف باقی ماندند.</p>
<p>تا زمان انتقال آخرین گروه از افراد سازمان مجاهدین از عراق به آلبانی، تعدادی از آن کودکان، در آغاز سنین جوانی، خودکشی کرده یا بطور نامعلومی‌ مُردند (مرگ‌های مشکوک). از زمان سقوط صدام حسین و انتقال آخرین اعضای سازمان مجاهدین در سال ۱۳۹۴/ ۲۰۱۵ به کشور آلبانی، تعداد بیشتری از آن کودکانی که اینک به سنین جوانی رسیده‌اند توانستند از راه‌های مختلف و در پایان دهه بیست یا آغاز دهه سی زندگی خود، از این سازمان جدا شده و خود را به کشورهای مختلف اروپایی برسانند.</p>
<p>تا امروز بجز چند نفر از کودکانِ آن زمان که در مورد سرنوشت خود سخن گفته یا کتاب و مطلبی نوشته‌اند، بقیه سکوت کرده و به درستی معلوم نیست بر آنها چه گذشته است. ابعاد درد و رنج و سختی و فشارهایی که آنها در اینهمه سال تحمل کردند و هنوز نیز پس از گذشت دو یا سه دهه از آن رنج می‌برند، نامشخص مانده است.</p>
<p>سرنوشت امین گل‌مریمی که مجله‌ «دیتسایت» به آن پرداخته از این نظر مهم است که فرصتی ایجاد می‌کند تا از زبان یکی از آن کودکان گوشه‌ای از درد و رنج و آسیب‌های روحی وارد شده به آنان و نیز گوشه‌ای از مکانیسم‌های شستشوی مغزی و راه‌هایی را که سازمان مجاهدین به آن متوسل شده بهتر شناخت. سرنوشت امین گل ‌مریمی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند وقتی که مشخص می‌شود حدود ۴۰ نوجوان دیگر مانند او نیز از کلن به عراق بازگردانده شده بودند.</p>
<p>در برخی از کشورهای غربی بسیاری از کودکانی که در چند دهه گذشته از سوی کلیسا مورد سوء استفاده جنسی یا خشونت جسمی‌ قرار گرفته‌اند خواهان حقیقت‌یابی در مورد آنچه بر آنها گذشته شده‌اند. آنها می‌خواهند که کلیسا مسئولیت آن جنایت‌ها را به عهده بگیرد. دادگاه‌ها و رسانه‌های همگانی در کشورهای غربی، اغلب، اخبار و جزئیات این موضوع را بازتاب داده و با برخی از شاهدین صحبت می‌کنند.</p>
<p>رفتار سازمان مجاهدین با صد‌ها کودک که آنها را از خانواده‌شان جدا و به کشورهای مختلف اروپایی منتقل و بطور غیرقانونی در یک محیط بسته نگهداری و تربیت کرده و همچنین شستشوی مغزی آن کودکان و فریب و بازگرداندن غیرقانونی ده‌ها نفر از آنها به عراق و جذب آنان به سربازی اجباری همه و همه نقض آشکار حقوق کودک است. این سازمان باید در برابر سرنوشت آن کودکان پاسخگو بوده و مسئولیت قضائی نقض حقوق آنها و آسیب‌هایی را که به آنها رسیده بر عهده بگیرد. نوشته حاضر تلاش می‌کند تا برخی از ابعاد این موضوع را توضیح دهد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47648 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg" alt="امین گل مریمی" width="800" height="536" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-300x201.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-768x515.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<h3>گفتگوی «دیتسایت» با امین گل‌مریمی</h3>
<p>زمانی که خبرنگار «دیتسایت» با امین گل‌مریمی گفتگو را شروع می‌کند او ۳۵ ساله است. این هفته‌نامه پنج بار با او ملاقات و گفتگو کرده است. در آخرین دیدار، امین ۳۶ ساله شده است. خبرنگار برای راستی‌آزمایی و تکمیل گزارش خود با هفت نفر دیگر نیز صحبت کرده که تائید کرده‌اند زمانی که نوجوان بوده‌اند بطور قاچاقی از کلن به عراق برده شدند. خبرنگار علاوه بر استفاده از اسناد موجود در آرشیو، با افراد دیگری نیز تماس گرفته و صحبت کرده است از جمله با معلم و سرپرست قانونی امین قبل از انتقال او از آلمان به عراق در حالی که او هنوز ۱۵ ساله بود. با همکلاسی‌های آن زمان امین، با اداره کودکان و نوجوانان در شهر کلن و همچنین با دیپلمات‌هایی صحبت کرده است. منبع دیگری که خبرنگار «دیتسایت» از آن استفاده کرده وبسایت رسمی‌ مجاهدین یا «شورای ملی مقاومت» است. «دیتسایت» همچنین با نماینده «شورای ملی مقاومت» تماس گرفته و در مواردی از اسناد این شورا نقل قول می‌آورد. در نهایت با مادر امین گل‌مریمی نیز تماس گرفته شده است.</p>
<h3>از عراق به آلمان</h3>
<p>امین گل‌مریمی در گفتگو با «دیتسایت» تاکید می‌کند مایل است به عنوان یکی از کودکانی که از عراق به آلمان و بعدها به عنوان یک نوجوان از آلمان به عراق برگردانده شد، علنی حرف بزند و داستان زندگی‌اش را تعریف کند. او می‌گوید «می‌خواهم همه بدانند که مجاهدین با من چه کردند و اینکه تا کجا این گروه خطرناک است.» او می‌گوید ۱۲ سال از عمرش را غیرداوطلبانه در عراق و در ارتش آزادیبخش در تشکیلات مجاهدین گذرانده است. به نوشته «دیتسایت» «شورای ملی مقاومت در ارتباط با اتهاماتی که امین مطرح کرده در جریان قرار گرفت، ولی آنها نمی‌خواهند وارد جزئیات شوند. اما از طریق یک دفتر وکالتی جواب می‌دهند اطلاعاتی که علیه مجاهدین پخش می‌شود از طریق وزارت اطلاعات رژیم ایران هدایت می‌شود.»</p>
<p>«دیتسایت» می‌نویسد سازمان مجاهدین در مطالبی که در وبسایت خود منتشر می‌کند در مورد کودکانی مانند امین ادعا می‌کند که این کودکان هیچگاه در فعالیت‌های نظامی به کار گرفته نشدند و زمانی که بالغ شده بودند «به نزد خانواده‌شان در عراق برگشته‌اند.» این سازمان ادعا می‌کند در سال ۱۹۹۱ و در زمانی که ایالات متحده آمریکا و متحدینش به عراق حمله کرده و این کشور در زیر بمباران قرار داشت، آنها برای نجات جان چند صد کودک از فرزندان مجاهدین که در اردوگاه اشرف و دیگر پایگاه‌های این سازمان در عراق بودند، آنها را به خارج از عراق منتقل کردند.</p>
<p>اما آنچه امین گل‌مریمی در مورد انتقال شتاب زده‌ی خود و دو برادر دیگرش به نام علیرضا و حنیف از عراق به آلمان می‌گوید و اینکه چطور شد که بعدها دوباره به عراق رفت، با آنچه سازمان مجاهدین ادعا می‌کند تفاوت دارد. امین در این گفتگو می‌گوید موقع ترک عراق «مادرم کنار اتوبوسی که ما در آن بودیم ایستاده بود و گریه می‌کرد و برای ما دست تکان می‌داد.»<br />
بخش بزرگی از کودکانی که به آلمان و دیگر کشورها منتقل شده بودند نزد افراد فامیل یا هوادارن مجاهدین نگهداری می‌شدند. بخش کوچکتری از آن کودکان از جمله در شهر کلن از آنجا که خانواده‌ای از بین هواداران مجاهدین نبود که آنها را بپذیرد، به طور غیر قانونی در یک ساختمان نگهداری شده و ادارات آلمانی ابتدا از وضعیت آنها اطلاع نداشتند.</p>
<p>امین گل‌مریمی می‌گوید پس از انتقال به آلمان، او به همراه حدود ۱۵۰ کودک دیگر در یک ساختمان دو طبقه در محله Meschenich در کلن زندگی می‌کرد.<br />
بچه‌ها در این ساختمان تحت عنوان کودکان پناهجوی بدون سرپرست زیر نظر مسئولین یا هواداران و وابستگان مورد اعتماد مجاهدین نگهداری می‌شدند. هر ده بچه با هم در یک اتاق می‌خوابیدند. امین می‌گوید «حسابی دلم برای مادرم تنگ شده بود.» امین می‌گوید آنجا بعضی از آن بچه‌ها را کتک می‌زدند. او را زیر فشار گذاشته و ترسانده بودند. بیشتر بچه‌هایی که در این ساختمان بودند از امین بزرگتر بودند و تقریبا همگی آنها به مدرسه‌ای به نام مارتین لوتر کینگ در محله Weiden در کلن می‌رفتند. امین خیلی سریع زبان آلمانی را یاد می‌گیرد.</p>
<h3>وضعیت غیرعادی نگهداری کودکان در کلن</h3>
<p>وضعیت غیرعادی این کودکان و نوجوانان توجه آموزگاران آنها را بر می‌انگیزد. به نوشته «دیتسایت» یکی از آموزگاران که در آن سال‌ها به این بچه‌ها درس می‌داد به یاد دارد که آنها «خیلی درس‌خوان بودند، اما افکار متعصبانه‌ای نسبت به مسعود و مریم رجوی داشته و تا حد خدا به آنها احترام می‌گذاشتند.» این معلم در نگرانی از این موضوع پلیس را در جریان قرار می‌دهد. اما از طرف پلیس اقدامی‌ انجام نشد. این معلم می‌گوید در نگرانی از وضع این بچه‌ها اداره امور کودکان را هم در جریان قرار می‌دهد. کلاوس پِتر فولمِکر رئیس یکی از بخش‌های اداره کودکان و نوجوانان و مسئول امور کودکان ایرانی بدون سرپرست که امور ۶۴ نفر از آن کودکان را دنبال می‌کرد، می‌گوید که نگران وضع آن کودکان بوده ولی وقتی می‌خواهد با سرپرستان آن کودکان صحبت کند، سر و کله تعدادی از افراد شناخته شده آلمانی پیدا شد.</p>
<p>سازمان مجاهدین برای آنکه از سوی اداره‌های آلمان مورد سوال و جواب قرار نگیرد، برای دور زدن اقدامات غیرقانونی به وکلایی متوسل می‌شود که بتوانند این کار را انجام دهند. سازمان مجاهدین از طریق دفتر وکالت آناماریا لوتکِس دخالت می‌کند. لوتکِس در آن زمان رئیس فراکسیون حزب سبزها در کلن بود که بعدها در ایالت شلسویگ هُلشتاین وزیر دادگستری شد.</p>
<p>دفتر وکالتی آناماریا لوتکِس به اداره کودکان و نوجوانان شهر کلن اطلاع می‌دهد که همسر وی یعنی کریستف مِرتِنس وکالت بچه‌ها در امور پناهندگی را به عهده گرفته و او علاوه بر آن، سرپرستی قانونی ۶۰ نفر از آن کودکان را نیز عهده‌دار شده است. امین گل‌مریمی یکی از آن ۶۰ کودکی بود که کریستف مِرتِنس مدعی بود که سرپرستی قانونی آنها را به عهده گرفته است. بدین ترتیب مجاهدین موفق می‌شوند در این مرحله و با این اقدام، از پیگیری‌های حقوقی و اداری فرار کنند.</p>
<p>کریستف مِرتِنس که وکالت و سرپرستی قانونی بخشی از کودکان مجاهدین را به عهده گرفته بود به «دیتسایت» می‌گوید آن زمان اوایل هر هفته به دیدن بچه‌ها می‌رفت، بعدها هر ۱۴ روز یک بار. او بعداً و با کمک کریستیان مولر که بعدها از رهبران رده بالای حزب سبزها شد یک انجمن «نیکوکاری» با نام «انجمن کمک به کودکان پناهجوی ایرانی» تاسیس کرده که صلاحیت کار در امور کودکان و نوجوانان را نیز داشت. از آن به بعد بود که همین انجمن طرف حساب اداره امور کودکان و نوجوانان شهر کلن شد. در ملاقات‌هایی که کریستف مِرتِنس به نام این انجمن با اداره کودکان و نوجوانان داشت، مسئولین مجاهدین همیشه او را همراهی کرده و سیاست و خطِ خودشان را پیش می‌بردند. او می‌گوید: «مسئولین مجاهدین خواهان کمک مالی بودند و می‌خواستند خودشان بیشترین اختیارات را در امور کودکان داشته و پافشاری می‌کردند که کودکان از سوی مجاهدین سرپرستی شوند.» وی ادامه می‌دهد که سرانجام بعد از ده جلسه گفتگو با اداره امور کودکان و نوجوانان، توافق شد که در کنار هر یک ناظر ایرانی (از مسئولین مجاهدین) که با این کودکان کار می‌کنند، یک مربی آلمانی‌زبان نیز حاضر باشد.</p>
<p>از آنجا که اداره کودکان و نوجوانان مسئولیت نظارت بر وضعیت این کودکان را به عهده داشت و شرایطی که این کودکان و نوجوانان در آن زندگی می‌کردند را با قوانین موجود منطبق نمی‌دید، با فشار به وکیل و سرپرست قانونی آنها، خواهان بسته شدن خوابگاه کودکان زیر نظر سازمان مجاهدین می‌شود.</p>
<p>«دیتسایت» ادامه می‌دهد از سال ۱۹۹۴ بعد بود که کم کم این نوجوانان به خوابگاه‌های مخصوصی که از نوجوانان بدون سرپرست نگهداری می‌کرد، منتقل شدند. امین گل‌مریمی نیز در آن زمان به یک مرکز نگهداری از نوجوانان در محله Marirnburg کلن منتقل شد. این کودکان در آن مراکز نیز در گروه‌های بسته‌ که مخصوص کودکان ایرانی- مجاهدین بود، نگهداری می‌شدند.</p>
<p>حتا بعد از انتقال این کودکان و نوجوانان به خوابگاه‌هایی خارج از کنترل مستقیم سازمان مجاهدین، این سازمان تلاش می‌کرد تا از هر طریقی که شده به طور غیرمستقیم کنترل خودش بر روی کودکان را حفظ کند. امین گل‌مریمی به «دیتسایت» می‌گوید آنجا هم «ما هنوز زیر نفوذ و سِحر و جادوی سازمان زندگی می‌کردیم» و ادامه می‌دهد با وجود این در خوابگاه‌های جدید دست بازتری نسبت به زمانی که کاملا تحت سرپرستی مجاهدین بود داشتیم. او در این دوران می‌توانست لباسش را خودش انتخاب کند. به اندازه کافی غذا داشته باشد، دوچرخه داشته و حتا با نوجوانان دیگر به گردش رفته و شب در خانه دوستان آلمانی‌اش می‌توانست بخوابد. امین می‌گوید شبی در نزدِ یکی از دوستانش ماند. او می‌گوید وقتی دیدم که چطور مادرِ آن دوست، فرزندش را موقع خواب به تخت خواب برد و بوسید «متوجه شدم که زندگی من کاملا طور دیگری بوده است.»</p>
<p>اگرچه موقع انتقال کودکان از عراق به کشورهای دیگر، سازمان مجاهدین به والدین و به بچه‌ها و نیز به سرپرست‌های آنها قول داده بود که ارتباط منظم بچه‌ها و والدین با هم از طریق تلفن و پست را تضمین می‌کند، اما در عمل به چنین قولی وفادار نماند.<br />
امین گل‌مریمی در این مورد به «دیتسایت» می‌گوید از مادرش فقط یک بار یک نامه از عراق دریافت کرد که در آن نوشته بود امیدوارم حالت خوب باشه! هیچ چیز پُراحساسی در آن نامه دیده نمی‌شد. بعدها هم که بطور استثنائی مادر امین چند بار با او تلفنی صحبت کرد باز هم تکرار همین حرف‌ها بود: حالت چطوره؟ مدرسه خوب پیش میره؟ و… امین احساس می‌کرد که افراد دیگری از سازمان در کنار مادرش هستند و او را کنترل می‌کنند. «دیتسایت» از مادر امین سوال کرد که آیا حرف‌های امین درست است؟ او بدون آنکه وارد جزئیات شود گفت این حرف‌ها دروغ است!</p>
<p>همانطور که امین بزرگتر شده و پا به سن بلوغ می‌گذاشت ماجراجویی‌های نوجوانی او هم بیشتر می‌شد. امین در تعریف خاطرات آن زمان، خاطره اولین بوسه اش را هم خوب به یاد دارد. او روزی را به یاد می‌آورد که وقتی ۱۲ یا ۱۳ساله بود، دختری را در اتوبوس دید، از همان بچه‌هایی که از عراق با هم به آلمان آمده بودند و با هم به یک مدرسه می‌رفتند. اسم آن دختر «آلان» بود. امین سال‌ها بعد آلان را دوباره در عراق می‌بیند و از سرنوشت غم‌انگیزش سخن می‌گوید.</p>
<h3>کودک‌ربایی سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>با بزرگ شدن کودکان و نوجوانانی که از عراق به کشورهای دیگر منتقل شده بودند، سازمان مجاهدین دنبال آن بود تا این نوجوانان را جذب تشکیلات و ارتش خود کند. مجاهدین این کودکان را سال‌ها قبل قاچاقی و غیرقانونی وارد کشورهای اروپایی کرده، برای مدتی غیرقانونی از آنها نگهداری کرده و حالا به دنبال آن بودند در حالی که این نوجوانان مشغول درس خواندن بودند، با دستکاری در اذهان آنها و کارِ تبلیغی و شستشوی مغزی با احساسات آنها بازی کرده و با فریب آنها را به عراق برگرداند.</p>
<p>«دیتسایت» در این باره می‌نویسد در اواسط دهه ۹۰ میلادی کودکانی که توسط سازمان مجاهدین در کلن نگهداری می‌شدند یکباره ناپدید شدند! یکی از آموزگارانی که آن زمان با این نوجوانان کار می‌کرد می‌گوید نوجوانان ۱۴، ۱۵ یا ۱۶ ساله‌ای که به بچه‌های مجاهدین معروف بودند، یکباره ناپدید شده و دیگر در مدرسه از آنها خبری نبود. این معلم اداره کودکان و نوجوانان و سرپرست قانونی آنها یعنی کریستف مِرتنِس را در جریان قرار می‌دهد. امین در مورد آن روزها می‌گوید برادر بزرگترش حنیف وقتی ۱۸ساله شده بود غیبش می‌زند. تا اینکه روزی حنیف با امین تماس گرفته تا او و برادر دیگرشان علیرضا با هم به یک محل قرار مخفی در محله Westfriedhof کلن بروند. حنیف به آنها می‌گوید یکی از مسئولین مجاهدین به او گفته که وی «می‌تواند به قرارگاه اشرف در عراق رفته تا در آنجا مادرش را ببیند.» امین به یاد دارد که آن روز اشکش درآمده بود و از خود می‌پرسید، اگر حنیف برادر بزرگترش برود، دیگر چه کسی از او حمایت و حفاظت می‌کند؟ حنیف امروز در کانادا ساکن است. وقتی از او در مورد آن روز سوال می‌شود، می‌گوید آن زمان به خاطر یک ماجرای عشقی افسرده بوده و به شدت نیازمند عاطفه مادری و راهنمایی او بود و دلش برای اینکه مادرش او را در آغوش بگیرد و با او صحبت کند تنگ شده بود. حنیف می‌گوید مسئولین مجاهدین به او اطمینان دادند که اگر در عراق راضی نبود، بعد از چند هفته دوباره به آلمان برخواهد گشت و اضافه می‌کند اینکه به حرف آنها اعتماد کردم «بزرگترین اشتباه زندگی‌ام بود.»</p>
<p>«دیتسایت» اشاره می‌کند که «شورای ملی مقاومت» در معرفی خود که در سال ۲۰۱۴ منتشر کرده می‌نویسد: هر کسی که به قرارگاه اشرف رفته است بالغ بوده و داوطلبانه به آنجا رفته است.</p>
<h3>پیامدهای اداری و حقوقی ناپدید شدن نوجوانان و کودکان در کلن</h3>
<p>این فقط حنیف نبود که مجاهدین او را برای رفتن به عراق فریب داده بودند، ده‌ها نوجوان دیگر نیز چنین وضعی داشته و اداره کودکان و نوجوانان متوجه موضوع شده و به دنبال این بود تا بفهمد چه خبر شده است.<br />
«دیتسایت» در این مورد می‌نویسد اداره امور کودکان و نوجوانان شهر کلن تازه از سال ۱۹۹۸ متوجه ناپدید شدن این کودکان و نوجوانان شده و به کریستف مِرتِنس سرپرست قانونی آنها و وکیلی که سازمان مجاهدین استخدام کرده بود هشدار می‌دهد که بسیاری از نوجوانان مجاهدین به عراق منتقل شده‌اند. این اداره تاکید می‌کند اگر «انجمن کمک به کودکان پناهجوی ایرانی» می‌خواهد همچنان بابت این کودکان پول دریافت کند، باید محل زندگی این کودکان را به طور کامل مشخص کرده و باید مربی‌های آلمانی به طور کامل جایگزین افراد ایرانی وابسته به مجاهدین شوند. کریستف مِرتِنس در پاسخ به آن اداره می‌گوید این نوجوانان داوطلبانه به نزد والدین خود در عراق برگشته‌اند و توجیه می‌کند که این به لحاظ انسانی موضوعی کاملا قابل درک است.</p>
<p>کریستف مِرتِنس می‌گوید من تلاش کردم تا خیلی از آن نوجوانان را از رفتن به عراق منصرف کنم ولی موفق نشدم. ظاهرا این گفته‌های مِرتِنس کافی بود تا اداره کودکان و نوجوانان شهر کلن اتهامات وارده به او را کافی ندانسته و در یک بیانیه مطبوعاتی در اوت سال ۲۰۰۰ اعلام می‌کند «دیگر آن اتهامات منتفی است و موضوع تمام شده است.»</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47649 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2.jpg" alt="امین گل مریمی" width="600" height="808" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2-223x300.jpg 223w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<h3>سازمان مجاهدین تخت تعقیب اداره جنایی فدرال آلمان</h3>
<p>به نوشته «دیتسایت» در دسامبر سال ۲۰۰۱ اداره پلیس جنایی فدرال آلمان در مورد سازمان مجاهدین تحقیقاتی را به جریان انداخت. در همین ارتباط آنها ۲۵ مکان مرتبط با سازمان مجاهدین را مورد بازرسی قرار دادند از جمله «دفتر مرکزی انجمن کمک به کودکان پناهجوی ایرانی» در کلن مورد بازرسی قرار گرفت.</p>
<p>اداره پلیس جنایی مظنون بود که سازمان مجاهدین با کلاهبرداری و تحت پوشش کمک به کودکان یتیم، منظور همان کودکانی که مجاهدین از عراق به آلمان انتقال داده بودند، از اداره تامین اجتماعی پول دریافت کرده و عملا آن پول‌ها خرج مبارزه مسلحانه و حمایت از یک سازمان تروریستی شده است. پس از آن برای تعدادی از مجاهدین حکم دستگیری صادر شد، اما از آنجا که آنها به مرکز سازمان مجاهدین در عراق رفته بودند، تحقیقات پلیس متوقف شد.</p>
<p>در ادامه پیگیری‌های حقوقی اما، تعداد دیگری از اعضا سازمان مجاهدین به خاطر یک سری تخلفات دیگر از سوی دادگاه محکوم شدند. در ماه مه سال بعد نیز شورای وزرای اتحادیه اروپا سازمان مجاهدین را در لیست سازمان تروریستی قرار داد. در ماه ژوئن همان سال نیز اداره امور کودکان و نوجوانان شهر کلن هر نوع همکاری با «انجمن کمک به کودکان پناهجوی ایرانی» وابسته به سازمان مجاهدین را در کلن متوقف کرد.</p>
<h3>هیچ اداره دولتی اما به دنبال بچه‌هایی که مفقود شده بودند نبود</h3>
<p>«دیتسایت» در مورد بی‌توجهی سیاستمداران آلمانی به این موضوع و حمایت از سازمان مجاهدین می‌نویسد مجاهدین در کشورهای غربی شبکه‌ای از اعضا و هواداران خود را دارند که به خوبی در کار لابیگری با سیاستمداران در ارتباط بوده و آنها را در حمایت از خود ترغیب می‌کنند. مرکز اصلی فعالیت آنها با عنوان «شورای ملی مقاومت» در نزدیکی پاریس قرار دارد. در برلین نیز آنها توانسته‌اند تعدادی از سیاستمداران کنونی یا پیشین را جذب خود کنند. از جمله می‌توان به ریتا زوسموث رئیس پیشین پارلمان آلمان از حزب دمکرات مسیحی اشاره کرد. او عضو شورای «کمیته همبستگی آلمان برای ایران آزاد» است. او حاضر نیست به پرسش‌هایی در این مورد پاسخ دهد.</p>
<p>احتمالا آن سیاستمدارانی که جذب لابیگری مجاهدین شده‌اند از سرنوشت امین گل‌مریمی و ۴۰ کودک دیگر که همچون او در نیمه دهه ۹۰ میلادی از سوی مجاهدین جذب و به عراق منتقل شدند بی‌اطلاع هستند یا نمی‌خواهند درباره‌ی آن چیزی بدانند.</p>
<h3>بازی مجاهدین با احساسات کودکان برای فریب آنها و سربازگیری</h3>
<p>سازمان مجاهدین از کمبودهای عاطفی کودکانی که از والدینشان جدا شده بودند به خوبی خبر داشت و تلاش می‌کرد تا با بازی روی همین موضوع و با تحریک احساسات‌شان آنها را فریب داده و بدون آنکه مدرسه یا فرد دیگری بفهمد، آنها را به عراق منتقل کند. درواقع چنین اقدامی‌ کودک‌ ربایی محسوب می‌شود زیرا تا زمانی که سرپرست قانونی آن کودکان و اداره کودکان و نوجوانان در جریان این موضوع قرار نگرفته و با این اقدام موافق نباشند، انتقال کودکان از کلن به پاریس و از آنجا به عراق، مصداق کودک ‌ربایی است.</p>
<p>امین گل‌مریمی در گفتگو با «دیتسایت» با اشاره به وضعیت روحی خود در آن سال‌ها می‌گوید «دنبال یک هویت و اینکه به جایی تعلق دارم می‌گشتم. به همین دلیل پیوسته در تظاهرات و برنامه‌های مختلف سازمان مجاهدین در شهرهای مختلف اروپایی شرکت می‌کردم. آنجا می‌شد همان بچه‌هایی را که یک زمانی با هم بودیم دوباره ببینم. در آن برنامه‌ها مسئولین مجاهدین از پدر و مادرهای ما که «شهید» شده بودند صحبت می‌کردند و می‌گفتند شما باید انتقام خون آنها را بگیرید و دوباره اسلحه آنها را به دست بگیرید.»</p>
<p>امین می‌گوید در آن سال‌ها معنی خیلی از حرف‌هایی را که مجاهدین می‌زدند اصلا نمی‌فهمید. او می‌گوید از اینکه او را «فرزند شهید» خطاب می‌کردند احساس غرور به او دست می‌داد، اما اصلا نمی‌خواست انتقام خون پدرش را بگیرد. در همان سال‌ها بود که در یکی از ویدئوهای تبلیغاتی که مجاهدین در برنامه‌های خودشان نشان می‌دادند، برادرش حنیف را دید که در عراق بود. یکی از مسئولین مجاهدین که از اعضای مؤسس همان «انجمن کمک به کودکان پناهجوی ایرانی» در کلن بود، به امین گفت «تو هم دیگه باید بزرگ بشی و راه برادرت حنیف را بروی.»</p>
<p>امین در ادامه گفتگو با «دیتسایت» می‌گوید زمانی که ۱۵ ساله شده بود سراغ مسئولین مجاهدین رفته و می‌گوید می‌خواهد برادر بزرگترش را در عراق ببیند. مجاهدین او را با ماشین به فرانسه و به مقرّ اصلی خود در اُور سُورواز می‌برند. برادر دیگرش علیرضا هم از چند هفته قبل به آنجا رسیده و منتظر امین بود. آنجا باید تلفن همراه خودش را تحویل می‌داد. حوالی نیمه‌شب او را بیدار کرده و به فرودگاه می‌برند. «دیتسایت» می‌نویسد مطابق مُهری که به پاسپورت امین خورده او در ماه مارس ۲۰۰۱ از فرانسه به عراق پرواز کرد. درست دو سال پیش از آنکه آمریکا به عراق حمله کرده و صدام حسین را سرنگون کند و سرنوشت مجاهدین و قرارگاه اشرف در عراق طور دیگری رقم بخورد و پس از کشمکش‌های فراوان به آلبانی منتقل شوند آن هم در حالی که رهبران این سازمان در کشورهای اروپایی و عمدتاً در فرانسه زندگی می‌کردند.</p>
<p>وقتی «دیتسایت» از امین در مورد احساس‌اش در آن زمان سوال می‌کند، امین می‌گوید: «آنها ذهن مرا دستکاری کرده بودند. فکر می‌کردم مثل این بود که همه دارند بُدو بُدو می‌پرند تا سوار یک قطار شوند. به خودم می‌گفتم فقط تو هنوز بیرون مانده‌ای.» امین می‌گوید «بچه بودم، هنوز خام بودم، به خودم می‌گفتم همه رفته‌اند و حالا دیگه تو تنها در آلمان مانده‌ای. فکر می‌کردم قرارگاه اشرف در عراق یک کمپ بزرگ برای آزادیست.»</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47742 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-6.jpg" alt="امین گل مریمی" width="600" height="750" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-6.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-6-240x300.jpg 240w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<h3>ورود به قرارگاه اشرف، پایان یک رویا</h3>
<p>اگرچه امین فکر می‌کرد و در آروز و خیال خودش قرارگاه اشرف را مرکز مبارزه برای آزادی می‌پنداشت، اما به سرعت این حباب ترکید. او در این مورد به «دیتسایت» می‌گوید که وقتی به قرارگاه اشرف رسید، یک گروه از زنان رده بالای سازمان او را تحویل گرفتند. همه لباس‌هایی را که به تن داشت در آورد و اونیفورم به تن کرد. پاسپورتش را تحویل داد و باید کتباً تعهد می‌داد که دنبال رابطه‌های عاطفی و عشقی و یا جنسی با زنان نباشد. به این ترتیب به عنوان نوجوان ۱۵ ساله ‌ای که تا آن زمان اسلحه به دست نگرفته بود به جمع تقریبا ۳۸۰۰ نفره مجاهدین ملحق شد.</p>
<p>در قرارگاه اشرف امین به نحوی باورنکردنی با محدودیت‌ها، کنترل‌ها و باید و نبایدهایی مواجه شد که برایش تکان‌دهنده بود. او به «دیتسایت» می‌گوید در اوایل همه چیز مثل یک خواب بود. دور تا دور قراگاه را سیم‌های خاردار گرفته بود. مردان و زنان با مقررات شدید از هم جدا بودند. حتا دوستیِ بین افراد با همدیگر ممنوع بود. باید مطابق آئین شیعیان سه بار در روز نماز خواند. هر نوع ارتباط با دنیای خارج کاملا ممنوع بود. دسترسی به موزیک یا تلویزیون یا روزنامه و اینترنت، حتی برای مسئولین مجاهدین نیز بسیار محدود بود. با وجود اینکه برادرانش در همان قرارگاه بودند، اما آن اوایل فقط می‌توانست علیرضا را ببیند، آن هم به این خاطر که با هم دوره آموزش نظامی می‌دیدند.</p>
<p>امین می‌گوید که همان اوایل به سرعت می‌خواسته به آلمان برگردد، ولی برادرش علیرضا به او می‌گفت کمی‌ صبر داشته باشد. او در قرارگاه ماند و باید مطابق برنامه‌های روزانه آنجا رفتار می‌کرد: بیدارباش ساعت ۴ صبح، تمرین نظامی و آموزش تیراندازی از جمله برنامه‌هایی بودند که او به یاد دارد. تازه دو هفته بعد از ورودش به قرارگاه اشرف بود که توانست مادرش را ببیند. مادرش را به آغوش گرفت و گریه می‌کرد. اما سلام مادر سرد بود. زنان دیگری آنجا حاضر بودند که گفته‌های رد و بدل شده را گوش می‌کردند. امین بعدها متوجه می‌شود که سازمان مجاهدین از اعضایش می‌خواهد که علیه هم خبرچینی کرده و در مورد هم گزارش بدهند. بعد از این، فقط سالی یک بار اجازه داشت مادرش را ببیند. امکان دیدار مخفیانه هم وجود نداشت. برخلاف تصورش، امین آن نیازهای عاطفی را که فکر می‌کرد با بودن در کنار مادرش بر آورده می‌شود نتوانست تجربه کند. امروز امین می‌گوید حتی به جای عشق، فکر می‌کند که نسبت به مادرش حس تنفر داشته و از او حالش بهم می‌خورد. تنفر به این دلیل که او را زمانی که بچه بوده از خودش جدا کرده است.<br />
امین از آن سخن می‌گوید که هروقت به مادرش فکر می‌کند غمگین می‌شود و می‌گوید فکر نمی‌کنم هیچوقت بتوانم یک زندگی عادی داشته باشم.</p>
<h3>آسیب‌های روحی &#8211; روانی باقیمانده از دورانِ مجاهدین</h3>
<p>اگرچه سال‌های زیادی از آن دوران می‌گذرد، اما تاثیر آسیب‌های روحی- روانی آن دوران هنوز هم امین را رها نمی‌کند. امین در این مورد می‌گوید بعد از بازگشت به آلمان برای مدت‌های طولانی ناآرام بود، به پارتی‌های شبانه می‌رفت. با وجود بی‌خوابی، سر کار می‌رفت. یک بار بعد از آنکه حالت ترس و وحشت به او دست می‌دهد به روان‌ درمانگر مراجعه می‌کند. بعد از آن بود که کم کم توانست آنچه را در ذهنش بود کمی‌ به نظم در بیاورد و بفهمد که بر او چه گذشته است. او متوجه شد که مسئولین مجاهدین تکنیک‌های روانی برای مطیع کردن اعضای خود به کار می‌گرفتند. آنها باید روزانه در یک نشست و در مقابل جمع از خود انتقاد می‌کردند که مثلا در آموزش تیراندازی حال و حوصله نداشته یا مسئول خودش را زیر سوال برده بوده است! بعدها باید در مقابل جمع به وجود افکار جنسی که در سرش داشته نیز اعتراف می‌کرده یا اگر خودارضایی کرده بودند، باید به آن اعتراف می‌کردند. امین می‌گوید او در درونش در مقابل این مغزشویی‌ مقاومت می‌کرد و به ندرت افکار واقعی را که در ذهنش بود بیرون می‌ریخت.</p>
<h3>دیدار دوباره با «آلان»</h3>
<p>روزی در همان قرارگاه اشرف، امین به نحوی باورنکردنی همان دختری را می‌بیند که در کلن و در اتوبوس، اولین بوسه را از او گرفته بود: آلان!<br />
امین در قسمت جلوی یک وانت نشسته و آلان در قسمت عقب نشسته بود. امین از پنجره به عقب نگاه کرده و آلان را می‌بیند. اما آلان با نگاهی سرد به او خیره می‌شود. امین بعد از آن دیگر از او خبری ندارد تا اینکه چند هفته بعد از آن دیدار باخبر می‌شود که آلان با شلیک گلوله خودکشی کرده است. بعدا تعداد دیگری از جداشدگان این خبر را تائید کردند. سازمان مجاهدین اما خودکشی آلان را رد کرده و تأکید می‌کند که مرگ او بر اثر یک حادثه بود.</p>
<h3>ترس و وحشت و درخواست برای بازگشت به آلمان</h3>
<p>امین در این فکر بود که چطور می‌تواند به آلمان برگردد و فکر می‌کرد شاید با طرح این درخواست با مسئولین، با درخواستش موافقت شود. «دیتسایت» ادامه می‌دهد چند هفته بعد از ورود امین به عراق بود که قرارگاه اشرف و چند مقر دیگر سازمان مجاهدین در عراق هدف تعداد زیادی موشک‌های دوربرد از سوی رژیم ایران قرار می‌گیرند. امین به یاد دارد که چطور وقتی در سنگر و در کنار آدم‌های بزرگتر پناه گرفته بود، آنها گریه می‌کردند و فریاد می‌زدند «نمیخوام بمیرم.» امین خیلی ترسیده بود. بعد از چند روزی که از موشکباران‌ها گذشت و سنگرنشینی تمام شد، او با یکی از مسئولینش صحبت کرده و می‌گوید «اینجا احساس راحتی ندارم و می‌خواهم به آلمان برگردم.» آن مسئول هم به امین فقط جواب داد «بهش فکر می‌کنیم.» امین موفق می‌شود یک طوری مادرش را ببیند، ولی مادرش به او قوت قلب می‌دهد که در آنجا بماند و به امین می‌گوید: ترس یک احساس طبیعیه، ما رزمندگان آزادی هستیم و چنین چیزی جزئی از مبارزه ما حساب میشه! «دیتسایت» می‌نویسد وقتی از مادر امین در مورد صحبت‌های امین در آن زمان سوال می‌شود، مادرش حاضر نیست حرفی بزند.</p>
<p>امین می‌گوید بعد از آنکه موضوع برگشت به آلمان را مطرح کرده و مادرش را دیده بود، مسئولین مجاهدین برنامه دیگری در مورد او دنبال می‌کنند. نگهبانی‌های شبانه او را زیاد کرده و شدت انتقاد از او را بالا برده تا اراده‌اش درهم شکسته شود. در وبسایت سازمان مجاهدین به نقل از یکی از فرماندهان آمریکایی در آن زمان که در عراق بوده آورده شده که او هیچوقت «یک مرد یا زنی را که برخلاف میلش در این سازمان بوده باشد ندیده است.» امین بعد از ماه‌ها و سال‌ها یاد گرفت که چطور قوی بماند و نگذارد روحیه‌اش شکسته شود.</p>
<h3>نشست‌های ایدئولوژیک و تهدیدهای رجوی</h3>
<p>«اگر نتوانی، گوهر انسانی، درونی‌ات را پیدا و آن را کشف و شکوفا کنی، مشکل را در خودت جستجو کن. آنجا جاییست که به خودت یا خانواده فکر می‌کنی. فقط با گذشتن از خود و تقدیم همه دار و ندارت به، رهبر عقیدتی، ست که می‌توانی، پاک، و رها شوی!»<br />
این جمله نمونه‌ای از آموزش‌های ایدئولوژیک است که در سازمان مجاهدین با آن مغز اعضا شستشو داده می‌شود. بخشی از زندگی امین گل‌مریمی توسط سازمان مجاهدین نابود شده و بخشی دیگری هنوز هم متاثر از آن است.<br />
امین در مورد نشست‌های ایدئولوژیک و اهدافی که رجوی از برگزاری آنها دنبال می‌کرد به «دیتسایت» می‌گوید پنج ماه بعد از ورودش به قرارگاه اشرف، نشست‌های ایدئولوژیک شروع شد که برای چندین هفته ادامه داشته و بعضی وقت‌ها از صبح تا شب طول می‌کشید! این نشست‌ها را خود مسعود رجوی رهبر مجاهدین اداره می‌کرد. امین نمی‌فهمید موضوع چیست ولی کنجکاو بود که چطور رجوی توانسته با این حرف‌ها یک ارتش کوچک را دور خودش جمع کند. رجوی در صحبت‌هایش تهدید می‌کرد که فکر در مورد رابطه جنسی یا دلتنگی برای اروپا تشکیلات را نابود می‌کند و تهدید می‌کرد اگر کسی فرار کند، به صدام حسین تحویل داده می‌شود، به زندان ابوغُریب منتقل شده و شکنجه در انتظارش خواهد بود. «دیتسایت» می‌نویسد این گفته‌ها از سوی بسیاری دیگر از جداشدگان از مجاهدین نیز تکرار شده است.</p>
<h3>یازده سپتامبر و فاجعه‌ی تروریستی برج‌های دوقلو</h3>
<p>امین به یاد دارد که پایان یکی از این نشست‌های ایدئولوژیک مصادف شد با ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله به برج‌های دوقلو در نیویورک توسط تروریست‌های القاعده. یکی از مسئولین رده بالای مجاهدین با اشاره با فرو ریختن برج‌های دوقلو گفت «دو شاخ امپریالیسم» شکسته شد!</p>
<h3>سقوط صدام و حفاظت از قرارگاه اشرف توسط ارتش ایالات متحده آمریکا</h3>
<p>با حمله آمریکا به عراق در ۲۰ مارس سال ۲۰۰۳ و سپس سقوط صدام حسین اندکی پس از آن، سازمان مجاهدین با محدودیت‌های جدی در عراق مواجه شد. ارتش آمریکا آنها را زیر فشار گذاشت تا به طور کامل خلع سلاح شوند. امین گل‌مریمی که آن زمان در آن قرارگاه بود در این مورد به «دیتسایت» می‌گوید نیروهای سازمان مجاهدین در عراق در ۱۰ ماه مه سال ۲۰۰۳ توسط ارتش ایالات متحده آمریکا خلع سلاح شدند. وقتی نیروهای آمریکایی از او سوال کردند، امین به آنها گفت که می‌خواهد به آلمان برگردد. به او پیشنهاد شد که می‌تواند به کمپ «تیف» که یک کمپ جانبی ارتش آمریکا در کنار قرارگاه اشرف منتقل شود، ولی از آنجا امکان انتقال به اروپا نبود. وقتی امین از نیروهای آمریکایی خواهش کرد به او اجازه دهند تا بتواند با یکی از مربی‌هایش در آلمان تماس تلفنی بگیرد، به او خندیدند. آنها فکر می‌کردند وقتی داخل قرارگاه اشرف تلفن هست، چرا از آنها می‌خواهد از طریق آنان با آلمان تماس بگیرد!</p>
<p>به گفته امین گل‌مریمی از سال ۲۰۰۹ و بعد از آنکه حفاظت از قرارگاه اشرف از سوی نیروهای ارتش ایالات متحده آمریکا به نیروهای عراقی واگذار شد، وضعیت امنیتی قرارگاه نیز خطرناک شد. بعد از آن، قرارگاه اشرف بارها مورد حمله نیروهای امنیتی عراقی قرار گرفت و تعدادی از مجاهدین کشته شدند.</p>
<h3>درخواست کمک از کمیساریای عالی امور پناهندگان</h3>
<p>با وجود اینکه تلاش‌های قبلی امین برای رهایی از دست سازمان مجاهدین به نتیجه نرسیده بود، اما او امیدش را از دست نداده و به دنبال راه جدیدی می‌گشت. در سال ۲۰۱۲ با تلاش سازمان ملل، نیروهای سازمان مجاهدین از قرارگاه اشرف به کمپ موسوم به «لیبرتی» در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل شدند.</p>
<p>امین در ادامه به «دیتسایت» توضیح می‌دهد در آنجا همه افراد از سوی سازمان ملل مورد بازپرسی قرار گرفتند. آنجا بود که امین پس از سال‌ها، امکان تماس تلفنی با دنیای خارج را به دست آورد. او از یکی دیگر از بچه‌هایی که از زمان آلمان می‌شناخت شماره تلفنی از کلن به دست آورد، اما وقتی تماس گرفت یکی از افراد سازمان مجاهدین پای تلفن بود! به این ترتیب خبر به مسئولین مجاهدین در عراق هم رسید و معلوم شد که او طرح و برنامه‌ای دارد که از مسئولین سازمان مخفی می‌کند. امین به خاطر این تماس تلفنی ساعت‌ها مورد بازجویی قرار گرفت. مسئولین مجاهدین به او گقتند «چنین کاری را فقط جاسوس‌ها انجام می‌دهند.»</p>
<p>شرایط زندگی در کمپ لیبرتی بسیار سخت بود. امکانات زیرساختی مانند آب و فاضلاب با مشکلات جدی روبرو بود و کمپ به تناوب مورد حمله‌های راکتی قرار می‌گرفت. امین در این مورد می‌گوید فوریه سال ۲۰۱۳ شبه ‌نظامیان وابسته به رژیم ایران محل استقرار نیروهای مجاهدین در کمپ لیبرتی را مورد حمله موشکی قرار دادند که در آن ۸ نفر کشته شدند. امین می‌گوید نمی‌توانست بخوابد یا غذا بخورد و قیافه‌ اش مثل یک مرد سالخورده شده بود.</p>
<p>در یکی از بازرسی‌هایی که افراد کمیساری عالی امور پناهندگی سازمان ملل از کمپ محل استقرار مجاهدین انجام داده بودند، مسئولین مجاهدین به اعضای خود گفته بودند که نسبت به خرابی وضعیت آبرسانی به آنها شکایت کنند. امین موفق می‌شود به یکی از زن‌های بازرس سازمان ملل نزدیک شده و در پوشش شکایت از وضعیت آنجا، به آهستگی به او بگوید «لطفا کمکم کنید!» و به آن زن پاکت سیگاری داده و می‌گوید «داخل پاکت یک نامه است، لطفا آن را بخوانید و به ملاقاتم بیایید.» در آن نامه نوشته شده بود «امیدوارم فوریت موضوع را درک کنید. من زیر فشار خیلی شدیدی هستم و آینده‌ام به آن بستگی دارد. اکیدا درخواست می‌کنم با من ملاقات کنید.» امین گل‌مریمی می‌گوید آن زن بود که جان مرا نجات داد. وقتی آن خانم با امین دیدار کرد، به امین گفت امکان انتقال او به کلن نیست، اما می‌تواند با یک گروه ۲۰۰ نفره که قرار است به آلبانی منتقل شوند، به آنجا پرواز کند. اینگونه بود که در ۱۳ ماه مه ۲۰۱۳ امین پس از ۱۲ سال زندگی فرقه‌ای در یک قرارگاه نظامی در عراق سرانجام به آلبانی منتقل شد. در آن پرواز به جز امین هر دو برادرش و پنج یا شش نفر دیگر از بچه‌هایی که از آلمان آمده بودند نیز راهی آلبانی شدند.<br />
آلبانی</p>
<p>با پایان دوره اقامت اجباری طولانی در عراق، امین نمی‌خواست فرصت پیش آمده بعد از انتقال به آلبانی را از دست بدهد. زمانی که امین گل‌مریمی به آلبانی رسید ۲۸ سالش بود. امین شانس آورد که جز اولین گروه‌هایی بود که به آلبانی منتقل شد چرا که میزان کنترل از طرف سازمان بر روی آنها کمتر بود. اما با گذشت زمان و انتقال همه افراد مجاهدین از عراق، سیستم کنترل از سوی سازمان مجاهدین شدیدتر از گذشته برقرار شد. امین و برادرش حنیف از مجاهدین جدا و در هتلی که از سوی کمیساریای عالی پناهندگان اجاره آن پرداخت می‌شد ساکن شدند. راه رسیدن به آلمان دشوار بود. اجازه اقامت امین در آلمان از اعتبار افتاده و امکان سفر قانونی به آلمان وجود نداشت. امین با خرید یک تلفن دستی ارزان و عضو شدن در فیس‌بوک به جستجوی آنانی پرداخت که از کودکی و نوجوانی می‌شناخت، با این امید که شاید آماده باشند که به او برای انتقال به آلمان، به او کمک کنند. اینطور بود که سارا (اسم مستعار) را پیدا کرد. زن جوانی در هلند که امین او را سال‌ها قبل و از طریق یکی از برنامه‌های دسته جمعی مجاهدین شناخته بود.</p>
<p>سارا خودش می‌گوید شیفته مجاهدین بودم ولی بعدها از آنها جدا شدم. سارا برای دیدن امین به تیرانا در آلبانی می‌رود. وقتی آنها برای اولین بار همدیگر را می‌بینند، ناباوارانه دقایق طولانی همدیگر را محکم در آغوش می‌گیرند. همه آن خاطرات و گذشته مشترک بالا می‌آید. خنده و اشک درهم می‌آمیزد. همانجا هر دو عشق را نسبت به هم احساس می‌کنند. هر وقت سارا برای دیدن امین به آلبانی می‌رفت اوایل با هم مشاجره می‌کردند. امین می‌گوید «بدون کمک سارا به لحاظ روحی نمی‌توانستم موفق شوم.»</p>
<h3>بازگشت به آلمان</h3>
<p>سرانجام پس از سیزده سال در اکتبر ۲۰۱۴ امین موفق می‌شود به آلمان برگردد. «دیتسایت» در این مورد می‌نویسد امین و سارا تا سه سال بعد از آمدن امین به آلمان با هم زندگی می‌کردند و هنوز هم دوستان خوبی باقی مانده‌اند. درخواست پناهندگی امین در آلمان در سال ۲۰۱۵ پذیرفته شد. امین به درس خواندن ادامه داد و دبیرستان را به پایان رساند. حنیف برادر امین هم توانست از آلبانی خارج شده و خودش را به کانادا برساند. دوره زندگی در قرارگاه اشرف آنها را از هم دور و بیگانه کرد، به همین خاطر الان نیز با هم ارتباط کمی‌ دارند. حنیف می‌گوید از اینکه باعث شد تا امین با رفتن به عراق زندگی‌اش به نابودی کشیده شود احساس گناه می‌کند.</p>
<h3>آخرین دیدار با مادر</h3>
<p>مادر امین که ۶۰ ساله است هنوز با مجاهدین است و در آلبانی زندگی می‌کند. امین در مورد مادرش می‌گوید او را بخشیده چرا که از سوی مجاهدین «مغزشویی شده». امین برای آخرین بار در سال ۲۰۱۹ به دیدن مادرش رفت و توانست در رستورانی در تیرانا او را ببیند و به مادرش پیشنهاد کرد که از سازمان جدا شود. وقتی مادرش این حرف را شنید با عصبانیت به او گفت «این حرف خائنین و ماموران رژیم است!» امین دیگر امیدی به اینکه بتواند به مادرش کمک ندارد.</p>
<h3>آماده برای اتهام‌زدن‌های سازمان مجاهدین</h3>
<p>هفته‌نامه «دیتسایت» در پایان بر اساس گفتگو با امین و تحقیقاتی که خبرنگارش انجام داده می‌نویسد به نظر می‌رسد بیشتر ۴۰ کودک و نوجوانی که قاچاقی از کلن به عراق منتقل شده و در قرارگاه اشرف بودند از این سازمان جدا شده‌اند. اما گویا هنوز ده نفر از آنها با مجاهدین باقی مانده‌اند. همچنین ظاهرا تعدادی از آنها در درگیری‌ها در عراق کشته شده‌اند. جداشدگان از سازمان مجاهدین گزارش می‌دهند که همچنان شرایط فرقه‌ ای بر این تشکیلات حاکم است. موضوعی که این سازمان آن را رد می‌کند.</p>
<p>«دیتسایت» می‌نویسد در دیدارِ آخر با امین در کلن، وی که ۳۶ ساله شده می‌گوید شاید بعد از انتشار این گزارش و به خاطر روشنگری‌هایش، سازمان مجاهدین تلاش کند او را زیر فشار قرار داده و در شبکه‌های اجتماعی به او حمله کرده و بخواهد که چهره‌اش را تخریب کند. ولی او اقدامات احتیاطی لازم را پیش‌بینی کرده و در تماس با یک وکیل کاملا آماده است تا در صورت لزوم از راه‌های قانونی اقدام کند.</p>
<p>امین گل‌مریمی با کارهای گرافیک خود زخم‌های نقش بسته بر در و دیوارهای شهر کلن را مرمت می‌کند. او از اینکه آزاد است و می‌تواند آزادانه تحرک و فعالیت داشته باشد لذت می‌برد.</p>
<h3>نقض شدید و سیستماتیک حقوق کودک در سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>آنچه سازمان مجاهدین با صدها کودک (دست‌کم هفتصد کودک) طی حداقل دو دهه انجام داده است، مصداق بارز نقض حقوق کودکان است. این تخلفات شدید است زیرا آثار و پیامدهای آن بر رشد و شخصیت کودکان و نوجوانان حتا در دوره بزرگسالی آنها نیز باقی می‌ماند. این تخلفات سیستماتیک است زیرا فراتر از یک یا چند مورد، سرنوشت صدها کودک و نوجوان را برای مدت زمان طولانی شامل شده، با طرح و برنامه‌ریزی همراه بوده، آگاهانه انجام شده و در پنهان ساختن آن تلاش شده است.</p>
<p>جدا کردن کودکان از خانواده، از هم پاشاندن خانواده، ایجاد مانع بر سر ارتباط مستقیم و منظم بین کودکان با والدین و برعکس، انتقال قاچاقی کودکان به کشورهای اروپایی و برعکس، نگهداری مخفیانه و غیرقانونی کودکان در خوابگاه‌های غیرمجاز سازمان مجاهدین، کلاهبرداری از اداره کودکان و نوجوانان در آلمان برای کسب پول به نام کودکان، محروم کردن کودکان از ادامه تحصیل، انتقال کودکان از آلمان به فرانسه بدون اطلاع به سرپرست قانونی آنها و بدون اطلاع به اداره کودکان و نوجوانان به عنوان مصداق کودک‌ربایی است. آموزش نظامی کودکان و نگهداشتن آنها در مناسبات نظامی بدون رضایت قلبی آنها، شستشوی مغزی کودکان و بازی با احساسات آنها برای تحریک به تصمیم‌گیری‌هایی برخلاف منافع خودشان، آسیب‌های جسمی‌ و روحی به کودکان و نوجوانان به نحوی که تاثیرات آن هنوز ماندگار است، ایجاد شرایطی که در آن نوجوانان اقدام به خودکشی کرده‌اند و بسیاری موارد دیگر می‌توانند به عنوان مصادیق نقض حقوق کودک و تخلفات قانونی که سازمان مجاهدین مرتکب شده، آن را به چالش بکشد. سازمان مجاهدین باید در قبال این موارد پاسخگو باشد.</p>
<p>سرانجام آنکه آنچه سازمان مجاهدین در مورد انتقال کودکان از عراق به کشورهای غربی ادعا می‌کند، یعنی تلاش برای حفظ جان آنها از خطر بمباران‌های ناشی از حمله آمریکا به عراق، یک فریب است. اگر چنین می‌بود، همانزمان که سازمان مجاهدین این کودکان را از طریق کشور اردن به کشورهای اروپایی منتقل کرد، می‌توانست نظر به روابط خوبی که با دولت پادشاهی اردن داشت این بچه‌ها را تا پایان حمله‌های آمریکا به عراق در همان اردن نگهداری کند. دلایل واقعی اینکه چرا رهبری مجاهدین تصمیم به انتقال کودکان به کشورهای اروپایی گرفت به طلاق‌های ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین بر می‌گردد. جزئیات این موضوع بطور مشروح در صفحه ۳۰ تا ۳۱ در مطلبی از نگارنده با عنوان «نگاهی به فروغ جاویدان، ۲۵ سال بعد» توضیح داده شده است.<br />
برای مقایسه و انطباق موارد نقض حقوق کودک از سوی سازمان مجاهدین و پیدا کردن مصادیق آن بر اساس معیارهای جهانی، به برخی از مواد پیمان‌نامه حقوق کودک توجه کنید.</p>
<h3>پیمان‌نامه حقوق کودک</h3>
<p>پیمان‌نامه حقوق کودک مصوب مجمع عمومی‌‌سازمان ملل متحد در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ (۲۹ آبان ۱۳۶۸) کودک را در ماده ۱ خود «هر انسان با سن کمتر از ۱۸ سال» تعریف می‌کند.</p>
<p>این پیمان‌نامه در مقدمه خود تاکید می‌کند «خانواده، به عنوان واحد بنیادی جامعه و محیط طبیعی رشد و رفاه کلیه اعضای آن و به ویژه کودکان، باید از حمایت و مساعدت لازم برخوردار شود… کودک برای رشد کامل و هماهنگ شخصیت خود باید در محیط خانوادگی و در فضایی مملو از خوشبختی، محبت و تفاهم رشد یابد.»</p>
<p>در ماده ۹ تاکید می‌شود: «نباید کودک از والدین خود بر خلاف میل آنان جدا شود.» در بند سوم همین ماده آمده است، حتا در صورت ضرورت جدا کردن کودکان از والدین، باید «حق کودک جدا شده از یک یا هر دو والد برای حفظ روابط شخصی و تماس مستقیم و منظم» محترم شمرده شود.</p>
<p>ماده ۱۱ خواهان آن است که با «انتقال غیرقانونی کودکان به خارج از کشور» مقابله شود.<br />
در ماده ۱۴ آمده است «حقوق و تکالیف والدین و برحسب مورد، سرپرست‌های قانونی، در هدایت کودک برای اعمال حقوق خود به روشی هماهنگ با توانایی‌های بالنده وی محترم شمرده» شود.</p>
<p>ماده ۱۹ خواهان آن است تا کلیه اقدامات قانونی، اجرایی، اجتماعی و آموزشی لازم به عمل آورده شود تا «از کودک در برابر کلیه اشکال خشونت جسمی‌ یا روانی، صدمه یا آزار، بی‌توجهی یا رفتار توأم با سهل‌انگاری، سوء رفتار یا بهره‌کشی از جمله سوء استفاده جنسی» حمایت به عمل آورده شود.</p>
<p>ماده ۳۲ خواهان آن است که «حق کودک برای برخورداری از حمایت در برابر بهره‌کشی اقتصادی و انجام هرگونه کاری که ممکن است زیانبار باشد یا خللی در تحصیل کودک وارد آورد، و یا به سلامتی کودک یا رشد جسمانی، ذهنی، اخلاقی یا اجتماعی او آسیب رساند» به رسمیت شناخته شود.</p>
<p>ماده ۳۷ خواهان آن است تا تضمین شود «هیچ کودکی مورد شکنجه یا سایر رفتارهای بی‌رحمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز قرار نگیرد… هیچ کودکی بطور غیرقانونی یا خودسرانه از آزادی محروم نشود.»</p>
<p>ماده ۳۸ خواهان تضمین آن است که «هنگام مخاصمات مسلحانه‌ای که با کودکان ارتباط پیدا می‌کند مقررات حقوق بین‌الملل بشردوستانه» رعایت شده و از «پذیرش اشخاصی که به ۱۵ سالگی نرسیده‌اند در نیروهای مسلح اجتناب» شود.</p>
<p>اگر چه مخاطب پیمان‌نامه حقوق کودک دولت‌های عضو سازمان ملل متحد هستند که این پیمان‌نامه را امضا کرده‌اند، اما از آنجا که رهبری سازمان مجاهدین در بیانیه ده ماده‌ای خود پیوسته بر پایبندی به کنوانسیون‌ها و پیمان‌نامه‌های بین‌المللی تاکید می‌کند، می‌توان عمل و سیاست‌های آن را با همین پیمان‌نامه‌ها نیز مورد ارزشیابی و سنجش قرار داد زیرا معاهدات و پیمان‌نامه‌های بین‌المللی جدا از جنبه حقوقی که به طور خاص متوجه امضاء کنندگانش است، به دلیل ارزش‌های حقوق بشری و جهان ‌شمولی که مطرح می‌کنند، دارای اهمیت اخلاقی و وجدانی نیز هستند.</p>
<p>منبع گفتگو:‌ <a href="https://www.zeit.de/zustimmung?url=https%3A%2F%2Fwww.zeit.de%2Fzeit-magazin%2F2021%2F44%2Famin-golmaryami-flucht-irak-volksmudschahedin-militaercamp-organisation">هفته‌نامه آلمانی «دیتسایت»</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47740">گزارش تکان دهنده دیتسایت درباره سرنوشت یکی از کودکان مجاهدین که از خانواده جدا شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47740/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قشقرق بازی دیگری از فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47709</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47709?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Nov 2021 10:45:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47709</guid>

					<description><![CDATA[<p>مقاله ای تحت عنوان «سرانجام رهایی Endlich Frei» از خانم لوئیزا هومریش Luisa Hommerich در هفته نامه آلمانی تسایت Zeit Magazin به تاریخ پنج شنبه 28 اکتبر 2021 درج شد که توسط کانون آوا به فارسی ترجمه و سپس در سایت های مختلف منتشر گردید. مقاله با این عبارات شروع می شود: &#8220;دلم برای باران، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47709">قشقرق بازی دیگری از فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مقاله ای تحت عنوان «<a href="https://www.nejatngo.org/en/posts/13519">سرانجام رهایی</a> Endlich Frei» از خانم لوئیزا هومریش Luisa Hommerich در هفته نامه آلمانی تسایت <a href="https://www.zeit.de/zustimmung?url=https%3A%2F%2Fwww.zeit.de%2Fzeit-magazin%2F2021%2F44%2Famin-golmaryami-flucht-irak-volksmudschahedin-militaercamp-organisation">Zeit Magazin</a> به تاریخ پنج شنبه 28 اکتبر 2021 درج شد که توسط کانون آوا به فارسی ترجمه و سپس در سایت های مختلف منتشر گردید.</p>
<p>مقاله با این عبارات شروع می شود:<br />
&#8220;دلم برای باران، چمنزارها و جنگل‌ها و قدم زدن در منطقه عابر پیاده شهر کلن تنگ شده بود. امین گل مریمی Amin Golmaryami به عنوان کودک پناهنده به آلمان آمد. او می گوید وقتی 15 ساله بود، او و بسیاری از جوانان دیگر را از کلن به عراق برگرداندند، به یک اردوگاه نظامی، که توسط یک سازمان ایرانی به نام مجاهدین خلق اداره می شد. &#8221;</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47649 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2.jpg" alt="امین گل مریمی" width="600" height="808" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2-223x300.jpg 223w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>نگارنده مقاله ضمن بیان خاطرات امین به بیان ماهیت فرقه ای سازمان مجاهدین خلق نیز می پردازد و می نویسد:<br />
&#8220;بر اساس تحقیقات مجله تسایت، گفته می شود که مجاهدین خلق حداقل 40 کودک و جوان را که به عنوان پناهنده بدون والدین خود به کلن آورده بودند، در اواسط دهه 1990 مجدداً به عراق قاچاق کرده اند. بر اساس اظهارات مجموعا هشت نفر از جداشدگان این سازمان، بسیاری از آنان به عنوان سرباز در عراق آموزش دیده و سال ها در انزوا از دنیای بیرون زندگی کرده اند.</p>
<p>مجله آلمانی تسایت این اتهامات را با شورای ملی مقاومت در میان گذاشت. جواب این بود که «این شورا نمی ‌خواهد درمورد جزئیات اظهار نظر کند&#8221; و سپس از طریق یک دفتر وکلای حقوقی اطلاع داد که: &#8220;گزارشات مربوط به مجاهدین خلق عمدتاً توسط وزارت اطلاعات ایران کنترل می شود.&#8221; با این حال، این سازمان در صفحه اصلی اینترنت خود واکنش نشان داد که: &#8220;در آن زمان، کودکانی مانند امین گل مریمی در بزرگسالی به والدین خود در عراق بازگردانده می شدند و از خردسالان هرگز در ارتش استفاده نمی شد.&#8221;</p>
<p>در اواسط دهه 1980، این سازمان بیش از پیش به یک فرقه تبدیل شد. اروند آبراهامیان، مورخ آمریکایی، کارشناس مشهور ایران، آن را چنین توصیف می کند: &#8220;یک فرقه کیش شخصیتی در شدیدترین شکل خود در اطراف رهبر مسعود رجوی شکل گرفت. همانطور که در فرقه ها مرسوم است، منتقدان را به عنوان خائن، انگل، خونخوار، تفاله و سرگین محکوم می کردند. به گفته مؤسسه فکری راند RAND Corporation که به نیروهای مسلح ایالات متحده مشاوره می دهد، روابط اجتماعی افراد در داخل مناسبات مجاهدین خلق می بایستی از بین می رفت، این یک تکنیک اعمال نفوذ ذهن یا مانیپولاسیون می باشد که اغلب توسط فرقه ها استفاده می شود. مجاهدین خلق ولی این نوع اتهامات را دائما به عنوان کمپین تبلیغاتی رژیم ایران رد می کنند.&#8221;</p>
<p>زمانی که فقط قسمت اول این مقاله منتشر شد و هنوز تمام سرگذشت امین را نخوانده ایم، سایت رسمی سازمان مجاهدین خلق مذبوحانه واکنش نشان داد و با انواع فرافکنی ها و تهمت ها و شامورته بازی ها درصدد برآمد تا به زعم خود اذهان را از موضوع اصلی مقاله منحرف نماید و به روش همیشگی خود به جای پاسخگویی، مدعی و طلبکار عالم و آدم گردد.</p>
<p>ابتدا به روش معمول همه فرقه های مخرب و از جمله به سیاق ثابت فرقه رجوی، خبرنگار را هدف قرار داد و در هر سطر تهمت های کلیشه ای از روی تنفر آورد. طبق روش جاری این سالیان ذره ای جواب منطقی و مستدل در پاسخگویی مجاهدین خلق مشاهده نمی گردد. تمام مستندات ارائه شده هم مربوط به همان مواجب بگیرانی هستند که بر اساس قرارداد برای فرقه رجوی کار می کنند و ثابت شده است که این حامیان هیچ گونه انگیزه بشر دوستانه یا حقیقت طلبانه ای ندارند.</p>
<p>عملکرد سازمان مجاهدین خلق طی سالیان تاکنون نشانگر این بوده است که هر کس کوچکترین سخن یا مطلبی خلاف میل رهبر فرقه رجوی بیان کند به جای دفاع منطقی، با جار و جنجال بی پایه و اساس درصدد تخریب گوینده برمی آید. این در حالیست که افشاگری هزاران عضو جداشده، که تعداد آن ها بسا بیش از تعداد اعضای فعلی سازمان مجاهدین خلق می باشد، متفق القول از جنایات و خیانت های سازمان در حق اعضا و مخالفان سخن گفته و مکاتبات بی شماری به مراجع بین المللی داشته اند. آیا همین کافی نیست که اعضای سازمانی که بعضاً بیش از چهل سال از جان و دل و بی مزد در خدمتش بوده اند، بر نقض اولیه ترین حقوق انسانی در این سازمان گواهی می دهند؟</p>
<p>آیا انعکاس گسترده شکایت 42 عضو سابق سازمان مجاهدین خلق از جنایت های گسترده و سیستماتیک این سازمان علیه بشریت و محکومیت سازمان توسط دادگاه بین المللی تهران و ارسال اسناد و حکم صادره جهت اقدام به دادگاه لاهه؛ جایی برای فرافکنی های این فرقه مخرب و تروریستی باقی گذاشته است؟</p>
<p>آیا حمایت سراسری هزاران نفر از خانواده های اعضای گرفتار در این سازمان در آلبانی از شکایت 42 عضو سابق، بیانگر ماهیت ضد بشری این سازمان و منفور بودن آن نزد مردم ایران نیست؟</p>
<p>عاطفه نادعلیان</p>
<p><a href="https://www.zeit.de/zustimmung?url=https%3A%2F%2Fwww.zeit.de%2Fzeit-magazin%2F2021%2F44%2Famin-golmaryami-flucht-irak-volksmudschahedin-militaercamp-organisation">لینک مقاله در سایت Zeit Magazin</a><br />
<a href="https://www.nejatngo.org/en/posts/13519">لینک مقاله در سایت انجمن نجات</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47709">قشقرق بازی دیگری از فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47709/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک میلیشیای سابق مجاهدین زبان گشود &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47647</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47647?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Nov 2021 11:06:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47647</guid>

					<description><![CDATA[<p>سرانجام &#8230; رهایی دلم برای باران، چمنزارها و جنگل‌ها و قدم زدن در منطقه عابر پیاده شهر کلن تنگ شده بود. امین گل مریمی به عنوان کودک پناهنده به آلمان آمد. او می گوید وقتی 15 ساله بود، او و بسیاری از جوانان دیگر را از کلن به عراق آوردند &#8211; به یک اردوگاه نظامی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47647">یک میلیشیای سابق مجاهدین زبان گشود &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>سرانجام &#8230; رهایی</h3>
<p>دلم برای باران، چمنزارها و جنگل‌ها و قدم زدن در منطقه عابر پیاده شهر کلن تنگ شده بود.<br />
امین گل مریمی به عنوان کودک پناهنده به آلمان آمد. او می گوید وقتی 15 ساله بود، او و بسیاری از جوانان دیگر را از کلن به عراق آوردند &#8211; به یک اردوگاه نظامی که توسط یک سازمان ایرانی به نام مجاهدین خلق اداره می شد. او اولین نفر از قربانیان این فرقه سیاسی است که داستان زندگی خود را به نام خود منتشر می کند.</p>
<h3>قسمت اول</h3>
<p>درحال پیاده روی هستیم. امین گل مریمی مردی با موهای فرفری تیره ژولیده است که دوست دارد کفش های کتانی نایک بپوشد دراولین جلسه صحبتمان در اکتبر 2020 در Zülpicher Straße در Neustadt شهر کلن که یک منطقه پارتی-دانشجویی محسوب می شود. این مرد 35 ساله قبلاً مشاغل زیادی داشته است. در حال حاضر او از افراد دارای معلولیت مراقبت می کند. او آلمانی را بدون لهجه صحبت می کند و با این حال گاهی از کلمات زبان مادری خود یعنی فارسی استفاده می کند. ترجمه آنها دشوارنیست، توضیح آنها دشوارتر است: مثلاً &#8220;الماس انسانی&#8221;. این یکی از مفاهیم هسته ایدئولوژیک سازمانی است که او در کودکی در چنگال آن گرفتار شده است، گل مریمی می گوید: معنی پشت این عبارت این است که همه یک الماس حمل می کنند که کدرشده است. خود انسان مقصر خواسته هایش است &#8211; و خانواده هم همینطور. باید از همه اینها چشم پوشی کرد. تنها از طریق واگذاری خود به یک رهبر می توان «پاک» شد. شاهدان دیگری که می گویند با این ایدئولوژی ارتباط داشتند نیز همین نظر راداشته اند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47648 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg" alt="امین گل مریمی " width="800" height="536" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-300x201.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-3-768x515.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>گل مریمی می گوید سازمانی که زندگی او را شکل داد و تا حدی ویران کرد، سازمان مجاهدین خلق ایران است. ایرانیان تبعیدی که خواهان سرنگونی رژیم در سرزمین خود هستند. آنها خود را «مجاهدین» &#8211; مبارزان جهادی &#8211; می‌خوانند، مانند بسیاری از گروه‌های اسلامی که برای اهداف مذهبی مبارزه می‌کنند. بنیانگذاران این سازمان که شیفته اقتصاد مارکسیستی بودند، می خواستند اسلام را با مبارزه طبقاتی در دهه 1960 ترکیب کنند. امروز مجاهدین خلق از حقوق زنان، حقوق بشر و آزادی سخن می گویند. آنها هزاران عضو و حامی در سراسر جهان از جمله در آلمان دارند. افراد زیادی برای بازوی سیاسی سازمان «شورای ملی مقاومت ایران» کار می کنند. دفتر مرکزی اروپا در نزدیکی پاریس واقع شده است، در آلمان دفتر مرکزی در برلین است. کار لابی‌گری آنها آنقدر موفق است که حتی اعضای مجلس فدرال آلمان از شورای ملی مقاومت حمایت می‌کنند و آن را به‌عنوان آلترناتیو دموکراتیک برای رژیم ایران تجلیل می‌کنند. احتمالاً آنها نمی دانند افرادی مانند امین گل مریمی بر اساس گفته های خودش توسط مجاهدین خلق چه رنج هایی کشیده اند &#8211; یا نمی خواهند بدانند.</p>
<p>بر اساس تحقیقات ZEITmagazin، گفته می شود که مجاهدین خلق حداقل 40 کودک و جوان را که به عنوان پناهنده بدون والدین خود به کلن آمده بودند تا اواسط دهه 1990 به عراق قاچاق کرده اند. بر اساس اظهارات در مجموع هشت نفراز جداشدگان این سازمان، بسیاری از آنان به عنوان سرباز در عراق آموزش دیده و سال ها در انزوا از دنیای بیرون زندگی کرده اند.</p>
<p>یکی از آنها امین گل مریمی است. او می گوید که بدون اختیار دوازده سال را در عراق، در کمپ بدنام اشرف، مقر آن زمان مجاهدین خلق، گذرانده است. او آماده است تا داستان خود را با نام واقعی خود &#8211; به عنوان اولین نفر در بین جوانان کلن &#8211; عمومی کند. او می گوید: می‌خواهم همه بدانند که مجاهدین خلق با من چه کردند. و اینکه همه بدانند چه گروه خطرناکی است.</p>
<p>ZEITmagazin این اتهامات را با شورای ملی مقاومت ایران در میان گذاشت. جواب این بود که «این شورا نمی ‌خواهد درمورد جزئیات اظهارنظر کند و از طریق یک دفتر وکلای حقوقی اطلاع داد که: گزارشات مربوط به مجاهدین خلق عمدتاً توسط وزارت اطلاعات ایران کنترل می شود. با این حال، این سازمان در صفحه اصلی اینترنت خود واکنش نشان داد: در آن زمان، کودکانی مانند امین گل مریمی «در بزرگسالگی به والدین خود در عراق بازگردانده می شدند» &#8211; از خردسالان هرگز در ارتش استفاده نمی شد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47649 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2.jpg" alt="امین گل مریمی" width="600" height="808" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-2-223x300.jpg 223w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>امین گل مریمی داستان خود را اینگونه تعریف می کند: او در سال 1364 در شهر آبادان در جنوب غربی ایران &#8211; زیرزمینی &#8211; به دنیا آمد. پدر و مادر او قبلاً از مبارزان مقاومت مجاهدین خلق بودند. در سال 1979 آنها و دیگر گروه های مخالف، شاه ایران را سرنگون کردند. اما رژیم اسلامی که متعاقباً به قدرت رسید، در حکومت آنان راشرکت نداد بلکه مورد تحت تعقیب قرار داد. مجاهدین خلق پس از آن حملاتی را علیه مأموران دولت انجام دادند و در نهایت ازکشورگریختند وبیشتر آنها نیزبه عراق رفتند. آنها تا سال 2009 در فهرست سازمان های تروریستی خارجی در اتحادیه اروپا قرار داشتند. در این بین به نظر می رسد که معتدل تر شده اند ولی سرویس های امنیتی امروزه در آنها یک گروه بسته با ساختارفرقه مانند می بینند.</p>
<p>امین گل مریمی می‌گوید زمانی که او چند ماهه بود، پدر و مادرش به همراه او و دو برادر بزرگ‌ترش از ایران به عراق فرار کردند. هزاران تن دیگر از اعضای سازمان نیز ازکشورفرار کردند و از عراق در جنگ ایران و عراق علیه کشور خودشان جنگیدند. پدر امین و هزاران نفر دیگر از مجاهدین خلق در یکی از این نبردها جان باختند.</p>
<p>در اواسط دهه 1980، این سازمان بیش از پیش به یک فرقه تبدیل شد &#8211; اروند آبراهامیان، مورخ آمریکایی، کارشناس مشهور ایران، آن را چنین توصیف می کند: &#8220;یک فرقه شخصیتی در شدیدترین شکل خود&#8221; در اطراف رهبر مسعود رجوی شکل گرفت. همانطور که در فرقه ها مرسوم است، منتقدان را به عنوان &#8220;خائن، انگل، خونخوار، تفاله و سرگین&#8221; محکوم می کردند. به گفته اندیشکده راند Thinktank Rand، که به نیروهای مسلح ایالات متحده مشاوره می دهد، روابط اجتماعی افراد می بایستی از بین می رفت، این یک تکنیک اعمال نفوذ &#8211; Manipulationstechnik – می باشد که اغلب توسط فرقه ها استفاده می شود. مجاهدین خلق ولی این نوع اتهامات را دائما به عنوان کمپین تبلیغاتی رژیم ایران رد می کنند.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>نویسنده مقاله: خانم لوئیز هامریش – هفته نامه ZEITmagazin</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47647">یک میلیشیای سابق مجاهدین زبان گشود &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47647/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
