چرا امیر سکوت نمیکند و برخی دیگر سکوت میکنند؟
در یادداشتی که امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق به تازگی در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی X منتشر کرده است، تلاش کرده است که به پرسشی که ذهن بسیاری از مخاطبان را درگیر کرده است، پاسخ بدهد. اینکه چرا خود اصرار دارد که حتی پس از انتشار زندگینامهاش، هنوز درباره مجاهدین خلق […]
کودکی در درون حصار ایدئولوژیک مسعود و مریم رجوی
امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق، هیچ گاه با والدین خود زندگی نکرد. او در پاریس زمانی به دنیا آمد که والدینش زندگی تشکیلاتی داشتند و روزها او را به مهدکودک مجاهدین میسپردند و خود به کار تشکیلاتی میپرداختند. سپس در کمپ اشرف عراق، امیر به همراه دیگر کودکان در پانسیون نگه داری میشد […]
تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفا یغمایی – قسمت ششم
در قسمت قبل گفته شد که امیر یغمایی در خاطراتش به دو نکته قابل توجه اشاره دارد: الف- داشتن اتاق کار در یک پایگاه بزرگ مجاهدین، واقع در منطقه “سرژی سن کریستف!” ب- تفریح و تفرّج سران مجاهدین و اعضای شورا در پارکهای جنگلی و خورد و خرید در فروشگاههای معروف پاریس! **ب: نکته بعد […]
تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفایغمایی – قسمت پنجم
زندگی در “انجمن” در این زمان، خانواده هواداری که من پیش آنها بودم، ارتباط نزدیکی با مجاهدین داشتند. مجاهدین در آن زمان یک دفتر داشتند که ما به آن “انجمن” میگفتیم. این یک خانه بزرگ سبز رنگ در موربی بود که ما بهطور مرتب آنجا میرفتیم. این خانه خیلی بزرگ و مرموز بود بهطوری که […]
همان کابوس قدیمی اعضای پیشین مجاهدین خلق
دیشب دوباره همان کابوس قدیمی برگشت. اینبار نه اشرف عراق؛ اشرف ۳ در آلبانی. در خواب، همراه یک عضو سابق زن و پسرش وارد قرارگاه شده بودم. حضورشان به من یک حس امنیت میداد. با خودم فکر میکردم: “اگر با هم باشیم، نمیتوانند به ما آسیبی بزنند یا ما را نگه دارند.” اما خواب، خواب […]
تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفایغمایی – قسمت سوم
مدرسهای در قرارگاه اشرف وقتی از بدیع زادگان به مدرسه شبانه روزی در اشرف منتقل می شدم، احساس میکردم که دلتنگی برای والدینم کاملاً مرا در بر گرفته است. دیگر نزدیک آنها نبودم و باید شش روز کامل صبر میکردم تا اتوبوس بیاید و مرا به بدیع ببرد. حتی در آن صورت هم مشخص نبود […]
امیر یغمایی، از کودک سربازی تا افشای مناسبات فرقهای مجاهدین خلق
مقدمه سازمان مجاهدین خلق به عنوان یکی از گروههای سیاسی-نظامی ایرانی، همواره به دلیل روشهای جنجالی و ساختار سلسلهمراتبی آهنین و استبدادی خود مورد انتقاد قرار گرفته است. یکی از افرادی که به انتقاد از این سازمان پرداخته، امیر یغمایی، کودک سرباز سابق این گروه است. یغمایی که اکنون از سازمان جدا شده، خاطرات خود […]
تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفا یغمایی – قسمت دوم
پرواز کودکانه به عراق من دقیقاً به یاد نمیآورم که چگونه به عراق آمدم، زیرا در آن زمان بسیار کوچک بودم، اما وقتی به آنجا رسیدم، خاطرات زیادی دارم. به طور کلی، دوران کودکیام در عراق را میتوانم دورهای خوب توصیف کنم که با احساس دلتنگی برای والدینم همراه بود. یادم میآید که مجاهدین در […]
تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفایغمایی
مقدمه امیر وفایغمایی یکی از هزاران ایرانی است که دوران کودکی، نوجوانی و گوشهای از جوانی خود را در تشکیلات مجاهدین خلق از دست داد و با حوادثی تلخ، دردناک و آسیبهای غیرقابل جبران مواجه گشت. از منظری دیگر: بخشی از زندگی امیر، بهخاطر جاهطلبی رهبران سازمان، در “کودکسربازی” طی شد و بسیاری از نزدیکترین […]
او برای مادرش کمتر از مجاهدین خلق ارزش داشت
در فرقهها، کودکان یا به عنوان یک عامل مزاحم دیده میشوند یا به عنوان وسیلهای برای رشد فرقه مورد سو استفاده قرار میگیرند. در هر دو حالت، کودکان به عنوان اشیایی دیده میشوند که قربانی سیستم مخرب حاکم بر فرقه هستند. فرقهها، ذاتاً، پیوندهای والدینی و خانوادگی را از بین میبرند. در سازمان تروریستی فرقه […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و پنجم
(توضیح: نام “مهران” در این روایت مستعار است) شبی بعد از شام، یکی از سربازان آمریکایی یکی از بچهها را به داخل محوطه ما در SEG همراهی کرد. با دیدن چهرهاش قلبم فرو ریخت. او کسی نبود جز مهران – همان جوانی که در میان زندانیان TIPF به خاطر رابطههای جنسیاش با دیگران شناخته شده […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و چهارم
در قسمت قبل امیر یغمایی از خاطراتش در SEG نوشت. کمکم داشتم به زندگی در بخش SEG عادت میکردم؛ به آن تنهایی عجیب و بیسروصدا، دور از سایر افراد در کمپ تیف. هر بار که به گذشته فکر میکردم، از اینکه چطور دوباره ذهنم خودش را با شرایط جدید وفق داده بود، شگفتزده میشدم. اینکه […]