اعضاء جداشده از فرقه رجوی

نامه سرگشاده امین گل مریمی به مسعود و مریم رجوی

سلام به همگی و با تشکر از حمایت و همدرد بودن شما دوستانی که از من حمایت کردید. لازم هست کمی در برابر جوابهای سازمان توضیحی بدهم. هدف من از مصاحبه دشمنی با کسی نبوده است. بلکه دشمنی با بی عدالتی و دروغ بود و هست. چرا ماها که چندین سال جوانی مان از دست رفته و در خطرهای زیاد گذشته، نباید صدای خودمان را بگوش دیگران برسانیم؟! این حق ماها در این جایی است که واقعا به دموکراسی و حقوق انسان احترام میگذارند. هدف من صادقانه این بود و همچنین هست که واقعیت زندگی همه مون را به دنیا و به مردم ایران برسانم.

چرا سازمان نباید اشتباهات خودشان را بپذیرند؟ یک معذرت از طرف سازمان کافی بود ولیکن جز فحش به خانم لوئیزا هومریش و بسیجی خواندن او و اینکه او مامور وزارت اطلاعات و مزدور رژیم ایران است، تاکتیکهای مسخره و قدیمی سازمان مجاهدین است که بجای پاسخگوئی آسمان را به ریسمان می بافد و این مصاحبه را تلاش رژیم ایران برای جلوگیری از سرنگونی در “ این شرایط حساس” توصیف میکند! آخر کدام آدم احمق میتواند این فکر را بکند که رژیم که همه مردم فریادشون از دستش بلند شده و دارند در کوچه و خیابون به او فحش میدهند و مرگش را میخواهند بخواهد با مقاله من سرنگون نشود. خیلی خنده دار هست. آخر اینقدر از این حرفها به این و آن زده اید که حتی هوادارهای خودتان هم باور نمی کنند.

هرکس یک نفسی می کشد و انتقادی میکند یا بسیجی است و یا مزدور هست! یک فضای ترس و وحشت الکی می خواهید درست کنید ولی کسی نمی ترسد. من چرا باید بترسم و نپرسم چرا زندگی من و خیلی های مثل من سالها به باد رفته؟! ایا این معنی آزادی هست که شما میگوئید؟ جالب این است که تا به امروز هیچ گونه جوابی به محتوای این مقاله که در حقیقت صاحبش من هستم یعنی من مصاحبه کرده ام داده نشده و دائم می گویند خبرنگار مامور اطلاعات هست یا با آخوند سر و کاری دارد. هیچ جوابی داده نشده به محتوا، و در عوض سازمان از ترس حسابرسی قانونی بطور مضحکی حقیقت وجود کودک سربازانی مثل من را انکار کرده و گفتند که “ ما برگشتیم پیش والدین خود در عراق زندگی بکنیم” و اینکه “ در آنجا هیچ آموزش نظامی یا فعالیت نظامی نداشتیم”.

واقعا خجالت نمی کشید از این دروغها. اینقدر افراد هستند که شاهد باشند و اینقدر مدرک هست که نشان بده حرف شما همش دروغ هست. سپس از ترس خود یکی از زنان را فرستاده اید به آلمان تا از افراد علیه لوئیزا هومریش امضا جمع بکند و مقاله او در مجله دی زیت را دروغ بخوانند. حال این مطلبی که من اینجا نوشتم نه به لوئیزا مربوط میشود و نه به مجله آلمانی. اگر نقدی نسبت به داستان سرگذشت من و دیگر کودکان زیر سن که به کمپ اشرف در عراق فرستاده شدند دارید، خود من را طرف حساب قرار بدهید و دست از افترا زدن به یک خبرنگار بیگناه بردارید. بیائید مقابل خود من چرا یقه خبرنگار را گرفته اید.

شما از رو شدن داستان ما و آن ظلمی که به ما در سنین کودکی کردید میترسید و میدانید که باز شدن کلاف این داستان نهایتا خود سازمان را در برابر دادگاه عدالت قرار خواهد داد و در آنجا جواب تک تک این بچه ها را خواهید داد. در آلمان دموکراسی هست و اینجا نمیشود دروغ الکی گفت. اینجا حتی اگه وزیر هم کار غلطی بکند دادگاه درست کار میکند و با سر و صدا نمیشود کار را جلو ببرند. در برابر امضاهای بی ارزش شما که هیچ کس به آن اهمیتی نداد شکست می خورید. ما انبوه شاهد و امضا داریم که حرف های من را در مجله دی زیت تایید میکنند. پس دست از افترا بردارید و شجاعانه به حقیقت سرگذشت ما اعتراف کنید.

راستی بنویسید بجای افترا زدن به لوئیزا و خیلی افراد چرا مرا نادیده می گیرید. این همه علیه دیگر انتقاد کننده ها چند سال هست هی مینویسید که او فلان مزدورست، آن کس اطلاعاتی و مزدور هست ولی کی باور کرده است. آنقدر امضا را کی باور کرده؟ فکر کنید که چی شده؟ شاید خیال میکنید من صدایم ساکت میشود وقتی به لوئیزا حمله می کنید. من صدایم خاموش نمیشود. من حقم هست از سالهای خراب شده زندگی خودم و اون همه درد و و فشار حرف بزنم و حرف میزنم. هی به لوئیزا بد و بیراه نگید. خیلی مسخره است. این مثل کسی میماند که به آتش نشانی زنگ زده که خانه ای در کوچه کناری آتش گرفته و آتش نشانی بجای محل اصلی بیاید سراغ تلفن کننده؟ با نادیده گرفتن شخص من که فرد اصلی این مقاله بودم و درعوض حمله صد در صد به خبرنگار این مجله، انگار من مرد نامرئی شده بودم و نمی شود مرا دید، و شاید هم سازمان از فرط استرس نابینا شده و نمی بیند. من سکوت نمی کنم. من حق دارم حرف بزنم. من و دیگران از دردهای خودمان صحبت می کنیم شما هم هرچه زور دارید بکار بگیرید تا ببینیم حق با کی هست.

امین گل مریمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا