آیا زمانِ طرف حساب قرار دادن تک تک افراد نرسیده است؟

روز 16 دی، شورای باصطلاح مقاومت در اطلاعیه ای نوشت، بدلیل اینکه ارتش عراق اجازه همراهی چهار تن از مترجمان و پرستاران با بیماران را نداد، مسئولین فرقه نیز از رفتن آن بیماران بدون مترجم به قرار پزشکی ممانعت کردند!! آن هم بیمارانی که به گفته اطلاعیه مبتلا به بیماری سرطان یا بیماری های صعب العلاج هستند!!
از فرقه ای که در آن جان افراد ارزشی نداشته و فقط ممانعت از فرار آنها سرلوحه تشکیلات است، شنیدن چنین خبرهایی هر چند دردآور است اما عجیب نیست. از فرقه ای که در آن اعضا به مثابه ابزاری در دست رهبران شان هستند که ارزش شان در حد مصرف شان است، نمی توان بیش از این انتظار داشت.
هر چند رجوی ها تلاش می کنند تا اینگونه جلوه دهند که در این ماجرا دولت عراق مقصر است اما تاریخچه این فرقه نشان می دهد که زجر کش کردن اعضای بیمار و قرار دادن بیماران در جاده مرگ، ربطی به شرایط پیرامون فرقه و منجمله حاکمیت عراق ندارد، بلکه نشأت گرفته از افکار ضد انسانی رجوی هاست. نگاهی به آمار طویلِ اعضای بیماری که در این فرقه در زمان صدام یا در هنگام کنترل نیروهای آمریکایی بر اشرف و یا در اروپا (که فرقه آزادی عمل زیادی دارد) بخاطر عدم رسیدگی و ممانعت از دسترسی به دکتر و درمان کشته شدند، بخوبی نشان می دهد که رجوی ها از این طریق تاکنون ده ها نفر را به قتل رسانده اند و برخی مخالفان خود را از دور خارج کرده اند. لیستی که افرادی همچون ابراهیم ذاکری، محمود مهدوی، نادر رفیعی، مهدی افتخاری، بتول رجایی، زهرا مهرصفت و… که از فرماندهان بالای فرقه، یا از مخالفان رجوی بودند را نیز شامل می شود. حتی اعضایی که به آلبانی رفته اند نیز از این موضوع مستثنی نبوده و تاکنون چند نفر از آنان بخاطر بیماری و به این دلیل که فرقه به آنها اجازه دسترسی به امکانات پزشکی لازم را نمی دهند کشته شده اند.
نکته دیگر اینکه در کجای دنیای آزاد، به بیماران بدلیل اینکه مثلا مترجمی (در واقع نفر کنترل و جاسوس فرقه برای جلوگیری از فرار) همراه آنها نیست اجازه رفتن به بیمارستان را نمی دهند؟
گیریم که حتی خود آن عضو اسیرِ بیمار هم با این موضوع موافق باشد، آیا این امر نشان نمی دهد که در این فرقه چقدر افراد تحت کنترل ذهنی و فیزیکی هستند و اجازه تصمیم گیری در مورد مهمترین مسائل خود را ندارند؟
چرا آن بیانیه ده ماده ایِ خوش خط و خالِ مریم قجر در مورد اعضای اسیر این فرقه صدق نمی کند و آنها از آزادی فردی آن هم در این حد که تنها و بدون نفر کنترل کننده به دکتر بروند محرومند؟
آیا سوق دادن یک بیمار صعب العلاج به سمت مرگ، جنایت علیه بشریت نیست؟
کجاست آن ادعای های پر طمراق رجوی که می گوید همه اعضای ما « گوهرهای بی بدیل هستند » اما حتی جرات نمی کند یک بیمار را به تنهایی به مطب دکتر بفرستند؟
باز تکرار می کنیم که تا این تشکیلات جهنمی و ضد انسانی وجود دارد و این چنین بر فکر و جسم اعضا اعمال کنترل می نماید آنها در خطر هستند.
تنها راه نجات این است که ارگان های بین المللی و کشورهای ذیربط بجای رهبران قاتل و جنایتکار فرقه همچون مریم قجر، تک به تک افراد را به صورت مستقل طرف حساب خود قرار دهند، در غیر این صورت هیچ آینده روشنی برای این اعضا متصور نیست و رجوی ها تا جایی که بتوانند آنها را یا می کشند و یا به کشتن می دهند.
در پایان باید از سازمان ملل و مجامع حقوق بشری پرسید که آیا وقت آن نیست که تکلیف این افراد بصورت انفرادی مشخص شود و تک به تک طرف حساب سازمان ملل قرار بگیرند؟
آیا سازمان ملل نباید برای آنان بستری مهیا کند تا از فضای بسته فرقه ای و زندان ذهنی و تشکیلاتی خارج شده و خودشان به اراده و تصمیم خود و نه تحت کنترل و زیر نظر تشکیلات، مسیر آینده خود را مشخص نمایند؟
 

خروج از نسخه موبایل