در روزهای اخیر کلیپی از متهم محکوم به اعدام به نام “مهدی روشنی” در صفحات و کانالهای منتسب به عناصر سازمان تروریستی مجاهدین خلق در فضای مجازی منتشر شده است؛ کلیپی که همراه با ادعاهایی درباره “اعتراف اجباری” و “بیگناهی” او بازنشر شده و تلاش شده است تصویری متفاوت از این پرونده به مخاطبان ارائه […]
در روزهای اخیر کلیپی از متهم محکوم به اعدام به نام “مهدی روشنی” در صفحات و کانالهای منتسب به عناصر سازمان تروریستی مجاهدین خلق در فضای مجازی منتشر شده است؛ کلیپی که همراه با ادعاهایی درباره “اعتراف اجباری” و “بیگناهی” او بازنشر شده و تلاش شده است تصویری متفاوت از این پرونده به مخاطبان ارائه شود.
فارغ از بررسی قضایی و حقوقی هر پرونده که باید در چارچوب قانون و توسط مراجع ذیصلاح انجام شود، نکته قابل توجه در این ماجرا، شیوه مواجهه رسانهای سازمان تروریستی مجاهدین خلق با پروندههای قضایی و افراد بازداشتشده است؛ رویکردی که در سالهای گذشته نیز بارها مشاهده شده و در آن، یک موضوع قضایی به ابزاری برای عملیات رسانهای و سیاسی تبدیل میشود.
در این نوع مواجهه، هدف اصلی نه الزاماً روشن شدن تمام ابعاد یک پرونده، بلکه ساختن یک روایت رسانهای مشخص و هدایت افکار عمومی به سمت نتیجهای از پیش تعیینشده است.
قهرمانسازی پیش از روشن شدن واقعیت
یکی از روشهای شناختهشده در جنگهای رسانهای، انتخاب گزینشی بخشهایی از یک ماجرا و کنار گذاشتن بخشهایی است که با روایت مورد نظر همخوانی ندارد.
در این چارچوب، فردی که درباره اتهامات او یک فرآیند قضایی در حال انجام است، در رسانههای وابسته به سازمان تروریستی مجاهدین خلق معمولاً از جایگاه “متهم” خارج شده و با عناوینی مانند “قربانی” یا “نماد مقاومت” معرفی میشود.
این روند باعث میشود به جای تمرکز افکار عمومی بر اسناد، شواهد و روند قانونی پرونده، یک تصویر احساسی شکل بگیرد؛ تصویری که در آن، نتیجهگیری پیش از بررسی کامل واقعیت انجام شده است.
در حالی که اصل مهم در هر پرونده، بررسی همهجانبه موضوع و توجه به تمام ابعاد آن است؛ نه پذیرش روایت یکطرفهای که از سوی یک جریان سیاسی ارائه میشود.
استفاده تبلیغاتی از پروندههای قضایی
سازمان تروریستی مجاهدین خلق طی سالهای فعالیت خود، بارها تلاش کرده است از موضوعات سیاسی، امنیتی و قضایی برای تولید محتوا و فعالیت تبلیغاتی استفاده کند.
یکی از الگوهای تکرارشونده این جریان، تبدیل افراد مرتبط با پروندههای قضایی به ابزار رسانهای است؛ به شکلی که هر پرونده میتواند به فرصتی برای طرح ادعاهای سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران در فضای مجازی و رسانههای خارجی تبدیل شود.
در این شیوه، معمولاً چند عنصر ثابت دیده میشود:
تمرکز بر بخشهایی از پرونده که به روایت مطلوب کمک میکند؛
برجستهسازی ادعاهای مطرحشده بدون پرداختن به تمام ابعاد موضوع؛
استفاده از تصاویر و ویدئوهای احساسی برای تحریک افکار عمومی؛
معرفی افراد پیش از مشخص شدن کامل ابعاد پرونده به عنوان نمادهای سیاسی.
این الگو باعث میشود مرز میان “اطلاعرسانی” و “تبلیغات سیاسی” کمرنگ شود.
تناقض آشکار؛ انتشار تصاویر خشونتآمیز و همزمان ادعای بیگناهی
نکته قابل تأمل در اقدام رسانهای سازمان تروریستی مجاهدین خلق درباره این پرونده، آن است که همین جریان در کنار طرح ادعای “بیگناهی” مهدی روشنی و مطرح کردن موضوع “اعتراف اجباری”، تصاویری از او را نیز منتشر کرده که در آن بنا بر محتوای منتشرشده، وی با قمه و صورت پوشیده با شماق و تیپ شرور گونه در صحنه حضور دارد.
این اقدام پرسشهای جدی درباره شیوه روایتسازی این جریان ایجاد میکند.
از یک سو تلاش میشود مخاطب تنها با یک روایت احساسی مواجه شود و فرد مورد نظر را صرفاً به عنوان یک قربانی ببیند؛ اما از سوی دیگر، همان رسانهها تصاویری را منتشر میکنند که حاوی نشانههایی از رفتار خشونتآمیز و خارج از چارچوبهای معمول اجتماعی است.
مسئله اصلی در اینجا، حذف بخشهایی از واقعیت و برجسته کردن بخشهایی است که به اهداف تبلیغاتی کمک میکند.
به بیان سادهتر، این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوان همزمان تصاویری از حضور فردی با سلاح سرد و رفتارهای خشن منتشر کرد و در همان روایت، بدون بررسی کامل ابعاد پرونده، بر بیگناهی مطلق او تأکید داشت؟
وقتی تصویر جای واقعیت را میگیرد
در عصر شبکههای اجتماعی، یک تصویر یا کلیپ کوتاه میتواند بیش از یک گزارش تحلیلی بر افکار عمومی تأثیر بگذارد. به همین دلیل، جریانهای سیاسی تلاش میکنند از قدرت تصاویر برای ساختن روایتهای مورد نظر خود استفاده کنند.
در چنین شرایطی، مخاطب باید میان “آنچه دیده میشود” و “آنچه واقعاً رخ داده” تفاوت قائل شود.
یک کلیپ کوتاه، به تنهایی نمیتواند تمام ابعاد یک پرونده را توضیح دهد؛ همانطور که یک ادعای رسانهای نیز نمیتواند جایگزین بررسی حقوقی و قضایی شود.
مشکل زمانی آغاز میشود که یک جریان سیاسی، پیش از روشن شدن حقیقت، تلاش میکند با استفاده از ابزار رسانهای، نتیجهگیری مشخصی را به مخاطب تحمیل کند.
سالاری

