مجاهدین خلق

گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی(2)

گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی (2)
• با توجه به توضیحاتی که شما در رابطه با موارد نقض حقوق بشر در قرارگاه اشرف دادید دوست دارم به صراحت به این سئوال من جواب بدهید که آیا مسئولین قرارگاه اشرف به مفهوم آزادی فردی اعتقاد داشتند ؟
• مشخص است که آنها به آزادی فردی هیچگونه اعتقادی ندارند آنها به اطاعت محض از سازمان باور دارند و دیگر به هیچ چیزی نمی اندیشند. سران سازمان که ادعا دارند به آزادی معتقدند و همه اینها را ما داریم آزادی داریم ، عاطفه داریم همه چیز داریم و دم از حقوق بشر می زنند و به دروغ شعارهای زیادی در این رابطه می دهند که واقعیتی ندارد زیرا در عمل و در قرارگاه اشرف حقوق افراد را به راحتی زیر پا گذاشتند. واقعیت این است که آنها به هیچ وجه به حقوق بشر اعتقادی ندارند آنها فقط به منافع سازمان و منافع رهبران آن می اندیشند. و این سخن مرا کسانی که در اشرف هستند به خوبی درک می کنند و می فهمند. آنهایی که در اشرف نیستند شاید به خوبی به عمق سخنان من و مشاهداتم پی نبرند. و آنهایی که در اشرف حضور دارند آنها می فهمند چون در آن ظرف اند و هم اکنون آنها آلوده اند به آن چیزهایی که سران سازمان القاء می کنند ومدام شست و شوی مغزی می شوند. کما اینکه خودم هم در قرارگاه اشرف بودم و فکر می کردم که آنها حقیقت را می گویند و اما وقتی که به بیرون از اشرف آمدم به بیرون از مناسبات در واقع حقایق را با تمام وجودم پیدا کردم؟
• سازمان چقدر معتقد به آزادی های فردی است؟ آیا سران سازمان واقعا به آزادی فردی اعتقاد داشتند و به آن در قرارگاه اشرف احترام می گذاشتند ؟
• احترام‼ سران سازمان به طور شکلی و ظاهری رعایت می کردند.
• نظر شما این است که در واقع به لحاظ محتوایی اعتقادی به آزادی فردی نداشتند ؟
• در واقع به هیچیک از شعار هایی که در رابطه با حقوق بشر و آزادی و دموکراسی می دهند اعتقادی ندارند و به دروغ دم ازحقوق بشر و آزادی فردی می زنند. یکی از آنهایی که حقوق انسانی اش پایمال شد و آزادی اش را از او کاملا در قرارگاه اشرف سلب کردند من بودم که تمایل داشتم از سازمان جدا شوم و به روش های غیر انسانی و غیر اخلاقی مانع می شدند و نمی گذاشتند از اشرف خارج شوم.
• خانم مرضیه قرصی شما در تصمیمی که برای خروج از قرارگاه اشرف گرفتید از سوی مسئولین سازمان در این رابطه کمترین آزادی عمل و انتخاب نداشتید؟‼
• نه خیر.
• پس جدایی شما از سازمان و خروجتان از قرارگاه اشرف مسیری سخت و پر مشقت بود؟
• تا وقتی که آنها را تهدید نکرده بودم که اگر نگذارید من از اشرف خارج شوم و به پیش پسرم و خانواده ام باز گردم ، خود کشی می کنم مرا هنوز نگه داشته بودند خود فهیمه اروانی هفت ساعت به طور مستمر ، تحمل ناپذیر و تهوع آور تو همان زندان اشرف قصد داشت که مرا شست و شوی مغزی کند فهیمه هفت ساعت با من حرف زد دیگه اصلا مغزم داشت می ترکید. اصلا حالم خیلی بد شده بود. تا ساعت چهار بعد از ظهر مرا تحت فشار روانی قرار داد به او گفتم این حرف ها را بی خود برای چه میزنی؟ من که قصد ماندن در اشرف را ندارم تو برای کسی این حرف ها را بزن که تمایل دارد در اشرف بماند. فهیمه برای اینکه مرا به اصطلاح خر کند. گفت از این به بعد در اشرف برایت زندگی میدهیم اگر پسرت را میخواهی خوب مسئله ای نیست سازمان او را از ایران خارج می کند و به اینجا می آورد و تو پارسیان از او نگهداری می کنیم تا بزرگ بشود. به او گفتم شما واقعا فکر پسم و زندگی من هستید پس چرا در همان اوایل روزهای ورودمان به عراق پسر دو ساله ام را به زور و تهدید از من و همسرم گرفته و به قاچاقچیان سپردید تا به ایران ببرند. اگر شما در فکر زندگی من بودید چرا با وعده انتقال من و همسرم به اروپا و اخذ پناهندگی برایمان همسرم را به کشتن دادید؟‼(در این لحظه خانم مرضیه که از یادآوری خاطراتش بشدت ناراحت شده بود اشک از چشمانش سرازیر شد.) ایشان پس از کمی مکث افزودند به فهیمه گفتم در هر شرایطی در اینجا نخواهم ماند اما فهیمه دوباره گفت:خوب مسئله ای نیست پسرت را اینجا می آوریم تا باهم زندگی کنید. به فهیمه اروانی گفتم: برای چندمین بار می گویم من اصلا زندگی اینجا را نمی خواهم و تصمیم دارم از اینجا خارج شوم. اما فهیمه بیشرمانه مارک های آبدار به من میزد و مرا از وزارت اطلاعات و زندگی در کمپ آمریکا خیلی می ترساند خیلی از زنان قرارگاه اشرف را نیز با طرح مسائل غیر واقعی می ترسانند تا مبادا فکر بیرون رفتن از قرارگاه اشرف به سرشان بزند در حالیکه همان لحظات ورودم به کمپ آزادی واقعی را احساس کردم اینکه با دنیا از طریق ماهواره ارتباط برقرار کنم با خانواده ام و پسرم هر وقت خواستم تماس بگیرم و ساعتها حرف بزنم و یا آنها به راحتی با من تماس می گرفتند و با هم صحبت می کردیم و در کمپ بود که پس از سالیان دراز من صدای برادر ، خواهران ، پسرم و دیگر بستگان و آشنایان را می شنیدم و از آن لذت می بردم. فهیمه اروانی بخاطر اطلاعات غلط و نادرستی که از کمپ امریکا و برخورد دولت ایران می داد زنان قرارگاه را فریبکارانه می ترساند و به همین علت بیشتر زنان اشرف به علت اینکه هیچگونه دسترسی به اخبار و شرایط زندگی در بیرون از اشرف را ندارند تحت تاثیر اطلاعات نادرست فهیمه و دیگر سران سازمان علیرغم میل قلبی شان برای خروج از قرارگاه اشرف به ناچار در آنجا مانده اند. چون سران سازمان می گفتند تو کمپ همه را زنجیر می کنند به قفس می اندازند به افراد کمپ غذا نمی دهند و با این حرف ها زنان و مردان قرارگاه اشرف را فریب داده و می ترساندند. و هزار مارک هایی که میزدند بعد در رابطه با وزارت اطلاعات هم افراد خواهان جدایی را می ترساندند. به خود من می گفتند اگه برگردی ایران بچه ات را به تو پس نمی دهند تو را هم می اندازند زندان و هزار جور تهمت و دروغی که می گفتند. خلاصه خود فهیمه اروانی خیلی به من فشار می آورد و چون موفق نمی شد که مرا از تصمیم خود برای خروج از قرارگاه منصرف کند به اتفاق دیگر مسئولین اشرف مارک های خیلی آبداری به من می زدند. و من شرم دارم که در مورد آن صحبت کنم ولی با این روش ها و برخوردها و اینجور حرف هاست که بچه ها را به خصوص خانم ها را می ترسانند. من به آنان گفتم حتی اگر تو این مسیر یعنی رسیدن به پسرم سعید کشته بشوم آماده هستم یعنی انتخاب کرده بودم و به فهیمه و دیگر دوستان وی نیز هشدار داده بودم که آنان به هیچ وجه نخواهند توانست مرا بیش از این در اشرف نگه دارند و از پسرم جدا کنند.
انجمن نجات شاخه آذربایجانغربی
7/3/1385
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا