بررسی انتقال مجاهدین خلق به دامان دیکتاتور

۱۷ خرداد ۱۳۶۵، فرودگاهی در حومه پاریس شاهد برخاستن هواپیمایی بود که یکی از خونین‌ترین و خائنانه‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر ایران را رقم زد. مسعود رجوی سرکرده گروه تروریستی مجاهدین خلق یا به تعبیر رایج، مجاهدین خلق، در حالی فرانسه را به مقصد عراق ترک کرد که این جابجایی در ادبیات این گروه، پرواز تاریخ‌ساز […]

۱۷ خرداد ۱۳۶۵، فرودگاهی در حومه پاریس شاهد برخاستن هواپیمایی بود که یکی از خونین‌ترین و خائنانه‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر ایران را رقم زد. مسعود رجوی سرکرده گروه تروریستی مجاهدین خلق یا به تعبیر رایج، مجاهدین خلق، در حالی فرانسه را به مقصد عراق ترک کرد که این جابجایی در ادبیات این گروه، پرواز تاریخ‌ساز نام گرفت، اما در واقعیت، آغازی بر دگردیسی نهایی یک گروه مدعی مبارزه به فرقه‌ای مزدور در خدمت دشمن متجاوز بود. برای درک چرایی این انتقال، باید ابعاد این موضوع را مورد بررسی قرار داد.

پرواز رجوی به عراق

خرداد 1365 – استقبال طه یاسین رمضان از رجوی در فرودگاه بغداد

چرا فرانسه پشت رجوی را خالی کرد؟

حضور رجوی در فرانسه از سال ۱۳۶۰، بر اساس یک توافق نانوشته برای حمایت از گروه‌های مخالف ایران شکل گرفته بود، اما با طولانی شدن جنگ ایران و عراق و تغییر معادلات قدرت در پاریس، ورق برگشت. دولت فرانسه در اواسط دهه ۶۰ با بحران‌های متعددی رو‌به‌رو بود که حل آنها در چارچوب برخی تفاهمات با تهران بود. مهم‌ترین محرک انتقال مجاهدین خلق، موضوع گروگان‌های فرانسوی در لبنان بود. گروه‌های مبارز لبنانی که پیوند‌های معنوی عمیقی با ایران داشتند، تعدادی از اتباع فرانسه را به اسارت گرفته بودند و آزادی این گروگان‌ها به اخراج مجاهدین خلق مرتبط شده بود.

علاوه بر بحران گروگان‌گیری، مسائل مالی کلانی نیز در میان بود. رژیم پهلوی وامی یک میلیارد دلاری به کنسرسیوم غنی‌سازی اورانیوم “یورودیف” داده بود که ایران پس از انقلاب خواستار بازپس‌گیری آن با سود انباشته بود. فرانسه که در آن زمان روابط تجاری گسترده‌ای با عراق داشت و هم‌زمان نمی‌خواست بازار ایران را به طور کامل از دست بدهد، وارد یک معامله بزرگ شد. در این بده‌بستان سیاسی، خروج رجوی از خاک فرانسه مورد توجه قرار گرفت تا قفل روابط تهران و پاریس شکسته شود. فرانسه حتی کشور‌های ثالثی را برای حضور سرکرده مجاهدین خلق پیشنهاد داد، اما او که به دنبال راهی برای بازگشت به قدرت از طریق نظامی بود، تنها یک مقصد را مد نظر داشت: بغداد. آن هم در میانه جنگ و تجاوز علیه میهن.

بن‌بست در پاریس و سراب پیروزی در بغداد

بررسی داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که اقامت در اروپا برای رجوی به یک بن‌بست تبدیل شده بود. پس از شکست استراتژی سرنگونی کوتاه‌مدت در سال ۱۳۶۰ و فروپاشی شورای موسوم به مقاومت به دلیل خروج چهره‌هایی نظیر بنی‌صدر که از همان ابتدا با نزدیکی به عراق مخالف بود، گروه مجاهدین خلق در اروپا تنها به یک گروه تبلیغاتی تبدیل شده بود. رجوی معتقد بود که برای حفظ بدنه گروهش و جلوگیری از ریزش نیروها، باید وارد فاز جنگ کلاسیک شود. او نیاز داشت تا نیرو‌های پراکنده خود را در یک پادگان متمرکز جمع کند تا بتواند کنترل ایدئولوژیک و تشکیلاتی مطلقی بر آنها اعمال نماید، امری که در فضای اروپا ممکن نبود.

عراق تحت حاکمیت دیکتاتور، درگیر جبهه‌های فرسایشی جنگ با ایران بود و به شدت به اطلاعات تاکتیکی و نیرویی نیاز داشت که از درون جامعه ایران برخاسته باشد. رجوی با درک این نیاز، خود را به عنوان یک برگ برنده در اختیار صدام قرار داد. او مدعی بود که با حضور در مرز‌های ایران، می‌تواند با جلب حمایت توده‌ای، راه را برای ارتش متجاوز صدام باز کند.

اتحاد با دشمن در حال جنگ: عبور از خطوط قرمز

بزرگترین خطای محاسباتی رجوی که به قیمت نابودی کامل پایگاه اجتماعی سازمان در ایران تمام شد، نادیده گرفتن عرق ملی ایرانیان بود. در حالی که شهر‌های ایران زیر موشک‌باران عراق بود و جوانان ایرانی در جبهه‌ها برای حفظ خاک کشور شهید می‌شدند، حضور علنی رجوی در بغداد و دست دادن با صدام حسین، در افکار عمومی به عنوان خیانت مطلق و بزرگ ثبت شد. سازمان با این حرکت، از ردیف یک گروه مخالف سیاسی صرف خارج شد و در ردیف “ستون پنجم” دشمن قرار گرفت. به این ترتیب مجاهدین خلق که در سال‌های نخست دهه ۶۰ با حجم بالای ترور علیه مردم و مسؤولان، خاطرات سیاه و خونینی از خود در ذهن مردم حک کرده بودند، با همپیمانی بی سابقه با صدام، تیر خلاص را بر پیکره رو به زوال خود وارد کردند.

خدمات مجاهدین خلق به صدام فراتر از پروپاگاندا بود. بر اساس اسناد تاریخی، اعضای گروه مجاهدین خلق وظیفه شنود بی‌سیم‌های فرماندهان ایرانی و تخلیه اطلاعاتی اسرا را بر عهده گرفتند. استخبارات عراق بدون کمک‌های اطلاعاتی مجاهدین خلق، در بسیاری از شناسایی‌های مرزی و حملات به زیرساخت‌ها ناتوان بود. در واقع، مجاهدین خلق به بخشی از ماشین جنگی رژیم بعث تبدیل شد تا در مقابل دریافت پادگان‌های مجهز مانند اشرف و تعداد قابل توجه دیگری پادگان مجهز در سرتاسر عراق، مبالغ هنگفت دلاری و سهم از فروش نفت عراق، برادران و هم‌وطنان خود را به کشتن بدهد.

انقلاب ایدئولوژیک؛ ابزاری برای کنترل در محیط بسته عراق

انتقال به عراق تنها یک حرکت نظامی نبود، بلکه با یک دگردیسی درونی همراه شد. رجوی برای آنکه اعضای خود را برای جنگ علیه میهن متقاعد کند، “انقلاب ایدئولوژیک” را راه انداخت. در محیط ایزوله پادگان‌های عراق، او موفق شد ساختار خانواده را متلاشی کند. بر اساس خاطرات اعضای جداشده، طلاق‌های اجباری، جدا کردن کودکان از والدین و ممنوعیت هرگونه عاطفه انسانی به غیر از عشق به “رهبر عقیدتی”، به ابزار‌هایی برای تبدیل کردن اعضا به ربات‌های جنگی بدل شد. عراق برای رجوی حکم یک آزمایشگاه بزرگ برای فرقه‌سازی را داشت؛ جایی که هیچ نهاد حقوق بشری یا پلیس بین‌المللی بر رفتار او با اعضایش نظارت نمی‌کرد.

فرجام یک سقوط

اوج همکاری نظامی مجاهدین خلق با صدام در عملیات “فروغ جاویدان” (مرصاد) متجلی شد. رجوی با این تصور که ارتش ایران در پی پذیرش قطعنامه ۵۹۸ ضعیف شده است، نیرو‌های خود را به داخل خاک ایران گسیل داشت. این عملیات که با حمایت هوایی و توپخانه‌ای سنگین عراق انجام شد، به یک فاجعه برای گروه تبدیل گردید. هزاران نفر از نیرو‌های فریب‌خورده در تنگه چهارزبر به دام افتادند. این شکست نظامی، پایان رسمی رؤیای سرنگونی از طریق عراق بود، اما مجاهدین خلق تا سال‌ها بعد به عنوان ابزار فشار صدام در سرکوب‌های داخلی عراق مانند انتفاضه شعبانیه به حیات خود ادامه دادند.

امروز، با نگاهی به گذشته، می‌توان دریافت که انتقال از پاریس به بغداد، خودکشی سیاسی یک گروه بود. گروهی که روزی مدعی استقلال بود، به جایی رسید که برای بقاء، دست به دامن دیکتاتوری شد که بدترین جنایات را علیه ملت ایران و ملت خودش مرتکب شده بود.

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس