من غلامعلی میرزایی در مهر سال 59 بدست نیروهای بعثی اسیر و به مدت 9 سال در اردوگاه های صدام بسر بردم و با این فکر و اندیشه که بتوانم از این اسارت رهایی یابم با وعده و وعید های سازمان مجاهدین که مستمر بر روی ما کار می کردند، به سازمان پیوستم و حدود […]
من غلامعلی میرزایی در مهر سال 59 بدست نیروهای بعثی اسیر و به مدت 9 سال در اردوگاه های صدام بسر بردم و با این فکر و اندیشه که بتوانم از این اسارت رهایی یابم با وعده و وعید های سازمان مجاهدین که مستمر بر روی ما کار می کردند، به سازمان پیوستم و حدود 28 سال از ایام زندگانی ام را به نوعی دیگر اسیر فکری و جسمی تشکیلات مجاهدین بودم و این در حالی بود که در اردوگاه های صدام فقط اسیر جسمی بودم و در کنار دیگر اسرا با فکر آزاد و حب وطن بسر میردم .
نکته ای که باید یادآوری کنم این است که مسعود رجوی قبل از پیوستن ما به تشکیلات در یک نشست با افراد سازمان عنوان کرده بود، این افراد تازه وارد نفرات اردوگاهی هستند و معلوم نیست از چه طبقه ای از جامعه باشند، پس مناسبات قبل را کنار میگذاریم و از این به بعد مناسبات جدید در سازمان اجرا میکنیم. مثلا قبل از پیوستن ما سالن های غذاخوری بصورت همگانی (زن و مرد) بود اما با ورود ما جدا سازی اجرا و مردها مجزا از زنان در سالن ها پذیرایی میشدند و یا از لحاظ تشکیلات ما در رده های پایین بوده و هیچگاه در چارت تشکیلات از فرمانده دسته بالاتر نداشتیم که فقط سرگروه 3 نفر می شدی و یا در هر نشستی ما را راه نمیداند مانند نشست های لایه بالاتر ما نبودیم و اخبار آن را در نشست های عمومی به اطلاع ما میرساندند .
این تبعیض ها بعضی مواقع موجب درگیری بین اردوگاهی ها و دیگر نفرات سازمان میشد که در یک نشست خود مسعود رجوی عنوان نمود اینها (اردوگاهی ها) لمپن های جامعه بودند که حالا دارند مناسبات ما را خراب میکنند. بعد از این گفته بسیاری از اسیران پیوستی اعتراض نمودند. که بعد از آن رجوی عنوان نمود منظورم آنها نبوده بلکه دعوا کننده ها لمپن می باشند .
کلا این برخورد ها در داخل سازمان معظلی برای تشکیلات بود که این معظل با انقلاب ایدئولوژیک مریم وارد فاز بزرگ تری شد و بسیاری از به اصطلاح اردوگاهی ها مخالف و تشکیلات آنها را تحت فشار قرار داد و مراقبت مینمود و کار به جایی رسید که بعضی را بایکوت و در داخل تشکیلات طرد کرد و با این ترفند فشار روحی روانی زیادی به آنان آورد. این بایکوت به لحاظ وسایل یا پوشاک و یا موارد صنفی و یا موضع کاری نیز ادامه داشت و فرد را در تنگنا قرار میدادند. خود من نیز چند مورد طرد تشکیلات شده و بایکوت شدم فقط بخاطر اینکه وارد انقلاب نشده و دستورات روزانه را اجرا نکرده بودم .
این بود شمه ای از رفتار سازمان انقلابی و مدعی جامعه بی طبقه توحیدی برای مردم ایران که با نفرات داخل تشکیلات خودش چه کرد! وای بحال مردم عادی و بقول خودشان افراد طبقات پایین جامعه .
غلامعلی میرزایی

