<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>انجمن نجات مرکز فارس</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/انجمن-نجات-مرکز-فارس</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 22 Aug 2026 11:07:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>انجمن نجات مرکز فارس</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/انجمن-نجات-مرکز-فارس</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>از تحصیل در آمریکا تا مرگ در روستای مانز آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69404</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69404?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 22 Aug 2026 11:07:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مژگان مهدوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69404</guid>

					<description><![CDATA[<p>رسانه‌های مجاهدین خلق در سه هفته گذشته، به طور متوسط در هر هفته خبر فوت یک عضو خود را اعلام کرده اند. آخرین مرگ اعلام شده در کمپ اشرف 3 در آلبانی مربوط به زنی به نام مژگان مهدوی است که بنا به اطلاعات منتشر شده در سایت مجاهدین خلق، &#8220;متولد ۱۳۴۰ در تهران، مهندس [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69404">از تحصیل در آمریکا تا مرگ در روستای مانز آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رسانه‌های مجاهدین خلق در سه هفته گذشته، به طور متوسط در هر هفته خبر فوت یک عضو خود را اعلام کرده اند. آخرین مرگ اعلام شده در کمپ اشرف 3 در آلبانی مربوط به زنی به نام مژگان مهدوی است که بنا به اطلاعات منتشر شده در سایت مجاهدین خلق، &#8220;متولد ۱۳۴۰ در تهران، مهندس بیوشیمی در آمریکا، سال آخر دوره فوق‌لیسانس در اوکلاهما&#8221; بود که از سال ۱۳۵۸ در ارتباط با انجمن دانشجویان مسلمان هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران در آمریکا قرار گرفت و از سال ۱۳۶۶ به فعالیت تمام وقت برای مجاهدین روی آورد.</p>
<p>بنا به ادعای رسانه‌های مجاهدین، مژگان مهدوی از سال ۱۳۶۷ پس از شرکت در عملیات‌های نظامی &#8220;سریعاً به‌دلیل صلاحیت‌هایش به فرماندهی یکی از یکانهای رزمی ارتقا یافت&#8221;.</p>
<p>بررسی روند پیوستن جوانان ایرانی تحصیل‌کرده در دانشگاه‌های کشورهای غربی، از جمله ایالات متحده آمریکا، به سازمان مجاهدین خلق در دهه‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ خورشیدی (۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی) یکی از موضوعات مهم و قابل تأمل در تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی معاصر ایران است. پدیده جذب دانشجویان مقیم خارج به جریان‌های ایدئولوژیک و رادیکال، ریشه‌ها و عوامل چندبعدی روان‌شناختی، سیاسی و اجتماعی دارد که توسط پژوهشگران تاریخ سیاسی و روان‌شناسی سیستم های بسته مورد واکاوی قرار گرفته است.</p>
<p>نکته قابل توجه این است که افراد بسیاری در آن زمان به جریان‌‎های سیاسی پیوستند اما تنها اعضای پیوسته به مجاهدین خلق بودند که پس از گذشت نزدیک به نیم قرن، راهشان را از تشکیلات جدا نکردند و به کام مرگ رفتند بی آن که دستاوردی از سالهای به اصطلاح مبارزه داشته باشند.</p>
<p>چگونه یک فرد با پیشینه تحصیلات دانشگاهی در غرب، همه چیز را رها کرده و به ساختار متمرکز و پایگاه نظامی مجاهدین در بیابان‌های عراق می‌پیوند؟ منابع مستند، پژوهش‌های جامعه‌شناختی و همچنین خاطرات اعضای جداشده، 4 عامل زیر را به عنوان دلایل اصلی چنین انتخاب‌هایی برمی‌شمارد:</p>
<p>1. تب انقلابی حاکم بر فضای ایران و جهان در سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، گرایش شدید جوانان به سمت تفکرات عدالت‌خواهانه و ضد استبدادی، و جذابیت اولیه شعارهای سازمان مجاهدین خلق مبنی بر تلفیق اسلام و مدرنیته و مبارزه با رژیم پهلوی، موجب شد که بسیاری از جوانان تحصیل کرده در ایران و خارج جذب این تشکیلات شوند.</p>
<p>2. انجمن‌های دانشجویی در خارج از کشور، نقش پررنگی در فرایند جذب جوانان دانشگاهی داشتند. &#8220;انجمن‌های دانشجویان مسلمان&#8221; وابسته یا متمایل به سازمان مجاهدین در دانشگاه‌های آمریکا و اروپا که به عنوان کانون‌های اصلی جذب، تبلیغ و شست‌وشوی مغزی دانشجویان ایرانی عمل می‌کردند، در آن سالها فعالیت گسترده‌ای داشتند.</p>
<p>3. بحران‌های هویت و احساس مسئولیت ملی، عامل دیگری در سوق دادن جوانان به سوی پیوستن به گروه‌های افراطی انقلابی چون مجاهدین خلق بود. دانشجویانی که در خارج از کشور تحصیل می‌کردند، گاه با احساس عذاب وجدان نسبت به شرایط سیاسی داخل کشور یا فقر و استبداد مواجه بودند و سازمان از این احساس سوءاستفاده و آن را به تعهد مطلق تشکیلاتی تبدیل می‌کرد.</p>
<p>4. پس از ورود افراد به تشکیلات مخفی و سپس ارتش خصوصی مجاهدین در عراق، در فضای ایزوله‌ای که سران تشکیلات ایجاد کرده بودند، به مرور زمان از طریق نشست‌های انتقاد از خود (عملیات جاری) و قطع ارتباط با دنیای خارج و خانواده، استقلال فردی افراد را از بین برد.</p>
<p>فرآیند تبدیل شدن مژگان مهدوی به یک عنصر کاملاً مطیع تشکیلاتی یا فرمانده ارشد (همانند آنچه در مورد بسیاری از کادرهای قدیمی سازمان روایت می‌شود)، محصول بازسازی کامل شخصیتی در بستر یک فرقه افراطی سیاسی است. در این ساختار، به مرور زمان، &#8220;مسعود و مریم رجوی&#8221; جایگزین تمام ارزش‌های فردی، عاطفی و اجتماعی می‌شوند و فرد تمام هویت خود را در بقای تشکیلات و اطاعت مطلق از رهبران می‌بیند.</p>
<p>چنین می‌شود که پس از خودسوزی ندا حسنی در اعتراض به دستگیری مریم رجوی در فرانسه،<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8129"> مژگان مهدوی</a> افراد حاضر در سالن غذاخوری اشرف را مخاطب قرار می‌دهد و با حالتی احساسی می‌گوید: &#8220;اگر رهبری به ما دستور دهند همه ما وظیفه داریم که خودسوزی کنیم و صدای اعتراض سازمان را به آنها خواهیم رساند.&#8221;</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69404">از تحصیل در آمریکا تا مرگ در روستای مانز آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69404/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ایدئولوژی رجوی چه تاثیری بر روان اعضا و هواداران دارد؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69366</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69366?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Aug 2026 10:37:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69366</guid>

					<description><![CDATA[<p>تأثیر روانشناختی ایدئولوژی بر ذهن انسان شامل مکانیسم‌های ساختاری و شناختی عمیقی است که ادراک، رفتار و سازمان اجتماعی را شکل می‌دهند. طبق تحقیقات بنیادی جامعه‌شناسی و روانشناسی، ایدئولوژی‌ها به عنوان نیروهای معرفتی قدرتمندی عمل می‌کنند که چارچوبی برای درک محیط در اختیار پیروان قرار می‌دهند و در عین حال الگوهای خاصی از عمل را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69366">ایدئولوژی رجوی چه تاثیری بر روان اعضا و هواداران دارد؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تأثیر روانشناختی ایدئولوژی بر ذهن انسان شامل مکانیسم‌های ساختاری و شناختی عمیقی است که ادراک، رفتار و سازمان اجتماعی را شکل می‌دهند. طبق تحقیقات بنیادی جامعه‌شناسی و روانشناسی، ایدئولوژی‌ها به عنوان نیروهای معرفتی قدرتمندی عمل می‌کنند که چارچوبی برای درک محیط در اختیار پیروان قرار می‌دهند و در عین حال الگوهای خاصی از عمل را تجویز می‌کنند.</p>
<p>جهان‌بینی‌های ایدئولوژیک به جای اینکه صرفاً نمایانگر مجموعه‌ای منفعل از باورهای انتزاعی باشند، با اعمال اصول خشک و انعطاف‌ناپذیر، ایجاد مرزهای دقیق درون‌گروهی و برون‌گروهی و مطالبه پایبندی مطلق به یک مکتب فکری، تسلط عمیقی بر ذهن انسان اعمال می‌کنند. این مرزها مقاومت زیادی در برابر به‌روزرسانی باورهای مبتنی بر شواهد، نشان می‌دهند. هنگامی که فردی عمیقاً در یک سیستم ایدئولوژیک غرق می‌شود، ساختارهای شناختی برای ساده‌سازی واقعیت‌های پیچیده اجتماعی در دسته‌های قطبی‌شده &#8220;خیر&#8221; در مقابل &#8220;شر&#8221; قرار داده می‌شوند. این سیستم وفاداری روانشناختی شدیدی ایجاد می‌کنند که می‌تواند بر هر نوع انتقادی غلبه کند.</p>
<p>مجاهدین خلق نمونه‌ای از چگونگی تسلط ایدئولوژی افراطی و مکانیسم‌های فرقه‌مانند بر ذهن انسان است. این گروه که در ابتدا بر اساس یک ایدئولوژی ترکیبی از اسلام‌گرایی، مارکسیسم و فمینیسم تأسیس شد، بعدها پویایی داخلی خود را حول وفاداری مطلق به رهبری خود، به‌ویژه تیم زن و شوهری مسعود و مریم رجوی، متمرکز کرد. در ایدئولوژی مجاهدین، که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راه‌حل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. این حقیقت از پیش توسط مسعود رجوی کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جست‌وجو نیست.</p>
<p>تحلیلگران و اعضای سابق بارها محیط داخلی مجاهدین خلق را به عنوان محیطی توصیف کرده‌اند که از طریق شرطی‌سازی شدید روانی عمل می‌کند، که اغلب در ادبیات دانشگاهی و تحقیقاتی به عنوان شستشوی مغزی یا کنترل اجباری توصیف می‌شود.</p>
<p>فرآیند القای ذهنی در سازمان مجاهدین خلق معمولاً شامل چندین مؤلفه کلیدی روانشناختی و ساختاری است:</p>
<p>وفاداری مطلق به رهبری: به اعضا القا می‌شود که کاملاً به زوج رجوی وفادار باشند و دستورات آنها را به عنوان حقایق اخلاقی و سیاسی مصون از خطا تلقی کنند.</p>
<p>انزوای اجتماعی و قطع روابط: گزارش‌های مستند و تحلیل‌های کارشناسان نشان می‌دهد که اعضا اغلب مجبور به شکستن پیوندهای خانوادگی و زناشویی &#8211; مانند طلاق‌های اجباری که برای اعضای متاهل در اواخر دهه شصت وضع شد &#8211; می‌شدند تا کل سرمایه‌گذاری عاطفی و روانی خود را منحصراً به سمت سازمان هدایت کنند.</p>
<p>کنترل انحصاری اطلاعات: در محیط‌های بسته‌ای مانند اردوگاه اشرف، اردوگاه لیبرتی و اکنون اشرف 3، سران تشکیلات کنترل شدیدی بر اطلاعات ورودی دارند و اطمینان حاصل می‌کنند که روایت ایدئولوژیک گروه توسط دیدگاه‌های خارجی بدون چالش باقی بماند.</p>
<p>ادغام هویت: هویت فردی به طور سیستماتیک از بین می‌رود و با یک هویت جمعی و مبارز جایگزین می‌شود که کاملاً به سرنگونی حکومت ایران معطوف است، جایی که نفی فردیت و جنسیت به عنوان فضیلت و کمال نهایی تجلیل می‌شود.</p>
<p>نخستین هزینه‌ای که اعضا و هواداران مجاهدین خلق پرداخته اند، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همه‌ پرسش‌ها نزد مسعود رجوی است، دیگر نیازی نیست افراد شخصا بیندیشند.</p>
<p>دومین هزینه، از دست دادن هویت فردی و در نتیجه مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیم‌ها را دیگری می‌گیرد، تو دیگر وجود نداری که مسئولیت آن تصمیم‌ها بر دوشت باشد.</p>
<p>سومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. اعضای مجاهدین خلق هیچ یک از شئونات زندگی خویش را انتخاب نمی‌کنند؛ بلکه اطاعت می‌کنند. از انتخاب های کلان چون انتخاب شخص اول گروه گرفته تا انتخاب رنگ لباس، به عهده سرکردگان سیستم است. در این ساختار فرمان‌بری جای پرسش را می‌گیرد و &#8220;چشم&#8221; جای &#8220;چرا&#8221; را می‌گیرد.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69366">ایدئولوژی رجوی چه تاثیری بر روان اعضا و هواداران دارد؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69366/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پول پاشی مجاهدین خلق برای پیروزی در جنگ روایت‌ها</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69354</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69354?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 07:41:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[پول شویی و کلاهبرداری در فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69354</guid>

					<description><![CDATA[<p>در روزهای اخیر شاهد رسوایی تازه‌ای برای تشکیلات مجاهدین خلق در فضای مجازی بوده‌ایم. اسکرین شات مکالمه‌ای میان همسر یکی از کشته شدگان دی ماه و یکی از عوامل مجاهدین خلق با نام کاربری ژاله اسفندیاری حاکی از این است که مجاهدین خلق به او پیشنهاد دادند که در ازای  اینکه به دروغ اعلام کند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69354">پول پاشی مجاهدین خلق برای پیروزی در جنگ روایت‌ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در روزهای اخیر شاهد رسوایی تازه‌ای برای تشکیلات مجاهدین خلق در فضای مجازی بوده‌ایم. اسکرین شات مکالمه‌ای میان همسر یکی از کشته شدگان دی ماه و یکی از عوامل مجاهدین خلق با نام کاربری ژاله اسفندیاری حاکی از این است که مجاهدین خلق به او پیشنهاد دادند که در ازای  اینکه به دروغ اعلام کند همسرش از هواداران مجاهدین بوده برایش &#8220;۳۰۰ میلیون تا فردا&#8221; کارت به کارت خواهد شد و در روزهای آیند از طریق ولت نیز هر مبلغی که بخواهد ارز دیجیتال به او پرداخت خواهند کرد. هنگامیکه که مخاطب، این پیشنهاد را رد کرد، کاربر مجاهد او را تهدید کرده که مکالمه را پاک کند &#8220;وگرنه بد می‌بینی&#8221;.</p>
<p>فارغ از اینکه شخص کشته شده واقعا از کشته های اعتراضات دی ماه بوده است یا خیر، بر اساس بررسی تحولات سیاسی و رسانه‌ای پیرامون اعتراضات سراسری دی‌ماه، مسئله بهره‌برداری‌های سیاسی و جهت‌دهی به روایت‌های مربوط به جان‌باختگان یکی از ابعاد پیچیده و بحرانی در فضای اپوزیسیون ایران است. انتشار اسناد و گزارش‌هایی مبنی بر تلاش گروه‌های مختلف سیاسی، از جمله سازمان مجاهدین خلق، برای مصادره نام و یاد کشته‌شدگان و افزودن آنان به فهرست‌های تشکیلاتی خود، پدیده‌ای است که توسط پژوهشگران علوم سیاسی و رسانه‌ای به عنوان بخشی از جنگ روایت‌ها ارزیابی می‌شود.</p>
<p>در ساختار مناقشات سیاسی ایران، تلاش برای استیلای گفتمانی بر رویدادهای اعتراضی همواره یکی از ابزارهای اصلی جریان‌های مخالف حکومت بوده است. سازمان مجاهدین خلق به دلیل فاصله عمیق ساختاری با بدنه اصلی و درونی جنبش‌های اجتماعی داخل کشور، در جریان اعتراضات مردمی با چالش جدی مشروعیت و پایگاه اجتماعی روبه‌رو بوده است. پژوهش‌های تاریخی و گزارش‌های نهادهای ناظر نشان می‌دهند که این سازمان به دلیل عدم برخورداری از بدنه هوادار چشمگیر در داخل خیابان‌ها، مکرراً به روش‌های جایگزین برای برجسته‌سازی حضور خود در تحولات روی آورده است.</p>
<p>تلاش برای منتسب کردن جان‌باختگان اعتراضات مردمی به عنوان &#8220;هوادار&#8221; یا &#8220;شهید&#8221; این سازمان، راهبردی است که هدف آن پر کردن خلاء پایگاه اجتماعی واقعی از طریق مهندسی اطلاعات و جنگ روانی ارزیابی می‌شود. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این‌گونه اقدامات که با پیشنهادهای مالی کلان یا وعده‌های ارزی همراه می‌شود، بیانگر تلاشی برای تبدیل کردن سوگ عمومی و مطالبات برحق مدنی به کالایی سیاسی جهت مصرف در لابی‌های بین‌المللی و رسانه‌ای است.</p>
<p>این پدیده همچنین ریشه‌کن کننده اعتماد عمومی در میان جریان‌های اپوزیسیون و تشدیدکننده شکاف‌های درونی میان آن‌هاست. هنگامی که خانواده‌های داغدیده درگیر مصیبت از دست دادن عزیزان خود هستند، مواجهه با پیشنهادهای ابزاری برای تغییر هویت سیاسی جان‌باخته، عمق بحران اخلاقی و فرسایش سرمایه اجتماعی را در میان طیف‌های مختلف مخالفان حکومت نمایان می‌سازد.</p>
<p>از دیدگاه تحلیل‌گران، این رویکرد نه تنها کمکی به همگرایی در راستای تغییرات ساختاری در ایران نمی‌کند، بلکه با ایجاد بی‌اعتمادی عمیق، اپوزیسیون را بیش از پیش ناکارآمد می‌کند. در نهایت، تلاش برای بهره‌برداری تبلیغاتی از خون جان‌باختگان از طریق سازوکارهای مالی و دیجیتال، نشان‌دهنده استمرار خط‌مشی دروغ، پول پاشی و رشوه برای جلب حمایت و جعل پایگاه اجتماعی است.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69354">پول پاشی مجاهدین خلق برای پیروزی در جنگ روایت‌ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69354/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پژوهشی بر سازوکار مالی مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69325</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69325?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Aug 2026 11:22:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ماشین تبلیغاتی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[پول شویی و کلاهبرداری در فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69325</guid>

					<description><![CDATA[<p>پایداری مالی مجاهدین خلق  و هزینه‌های زیرساختی پیچیده آن &#8211; شامل مجتمع‌های مسکونی بزرگ مانند اشرف ۳ در آلبانی، گردهمایی‌ها و همایش‌های پرخرج و کمپین‌های گسترده روابط عمومی &#8211; مدت‌هاست که موضوع بحث‌های شدیدی در میان تحلیلگران سیاسی، روزنامه‌نگاران تحقیقی و اعضای سابق این گروه بوده است. در حالی که بازوی رسانه‌ای این سازمان، موسوم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69325">پژوهشی بر سازوکار مالی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پایداری مالی مجاهدین خلق  و هزینه‌های زیرساختی پیچیده آن &#8211; شامل مجتمع‌های مسکونی بزرگ مانند اشرف ۳ در آلبانی، گردهمایی‌ها و همایش‌های پرخرج و کمپین‌های گسترده روابط عمومی &#8211; مدت‌هاست که موضوع بحث‌های شدیدی در میان تحلیلگران سیاسی، روزنامه‌نگاران تحقیقی و اعضای سابق این گروه بوده است.<br />
در حالی که بازوی رسانه‌ای این سازمان، موسوم به سیمای آزادی، با برنامه هایی چون همیاری و گلریزان تلاش دارد هوارادان را تامین‌کننده هزینه‌ها معرفی کند، منتقدان، محققان اطلاعاتی و جداشدگان معتقدند که این کمک‌ها به تنهایی نمی‌توانند سرمایه عظیم مورد نیاز برای حفظ زیرساخت‌های این گروه را تأمین کنند.</p>
<h3>میزان هزینه‌های مدرن مجاهدین خلق</h3>
<p>اداره یک جنبش فرقه‌مانند در سطح جهانی نیازمند هزینه‌های مالی قابل توجه و مداوم است. هزینه‌های عملیاتی اصلی مجاهدین که به شدت از جمع‌آوری کمک‌های مردمی استاندارد فراتر می‌رود عبارتند از:</p>
<p>&#8211; نگهداری و لجستیک قرارگاه اشرف 3 در آلبانی: پس از جابجایی هزاران عضو مجاهدین خلق از عراق به آلبانی و اسکان در روستای مانز، این سازمان مسئولیت تامین مسکن، تغذیه، مراقبت‌های بهداشتی و معاش روزانه تقریباً ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ عضو را که سبک زندگی اشتراکی بدون اشتغال استاندارد خارجی دارند، بر عهده گرفت.</p>
<p>&#8211; لابی‌گری بین‌المللی و هزینه‌های سخنرانی‌های سطح بالا: مجاهدین خلق که از حمایت مردم ایران برخوردار نیست، برای تأمین و حفظ حمایت سیاسی در غرب، عمدتاً از طریق شاخه سیاسی خود، شورای به اصطلاح ملی مقاومت ایران، فعالیت می‌کند و از لحاظ تاریخی چهره‌های سیاسی برجسته آمریکایی و اروپایی، ژنرال‌های بازنشسته نظامی، مقامات سابق کابینه و اعضای پارلمان را به عنوان سخنرانان اصلی در اجلاس‌های سالانه خود به کار گرفته است. گزارش‌های تحقیقی منتشر شده توسط رسانه‌هایی مانند گاردین و نیویورک تایمز، هزینه‌های قابل توجه سخنرانی و سفر مقامات غربی  که از این گروه حمایت می‌کنند را مستند کرده‌اند.</p>
<p>&#8211; گردهمایی‌های جهانی و تدارکات: سازماندهی تجمعات گسترده در شهرهایی مانند پاریس، برلین، واشنگتن دی سی و بروکسل شامل هزینه‌های لجستیکی سنگینی است. این هزینه‌ها شامل اجاره صدها اتوبوس، رزرو مراکز همایش بزرگ، برپایی سکوهای عظیم و هماهنگی سفرهای بین‌المللی برای شرکت‌کنندگان و سخنرانان خارجی است.</p>
<h3>ذخایر سرمایه تاریخی و بودجه دوران صدام حسین</h3>
<p>همانطور که در شهادت‌های اعضای سابق مجاهدین خلق و گزارش‌های تحقیقاتی ذکر شده است، بستر مالی این گروه در طول دهه‌ها فعالیت خود در عراق تحت حکمرانی رژیم صدام حسین (از اواسط دهه ۱۹۸۰ تا حمله به رهبری ایالات متحده در سال ۲۰۰۳) درآمدهای هنگفتی را تجربه کرد.</p>
<p>نفت در برابر غذا و یارانه‌های دولتی: گزارش‌های تحقیقاتی تاریخی و ارزیابی‌های اطلاعاتی دولت ایالات متحده نشان داده‌اند که بغداد میلیون‌ها دلار یارانه مالی مستقیم، سخت‌افزار نظامی وسیع و امتیازات تجاری (از جمله تخصیص گواهی‌های نفتی عراق که می‌توانستند در بازارهای بین‌المللی دوباره فروخته شوند) در اختیار مجاهدین خلق قرار داده است.</p>
<p>سرمایه‌گذاری و املاک و مستغلات: جداشدگان و مقامات ارشد سابق بارها شهادت داده‌اند که بخش قابل توجهی از سرمایه انباشته شده در دوران عراق به شرکت‌های صوری بین‌المللی، دارایی‌های املاک و مستغلات تجاری و سرمایه‌گذاری‌های مالی متنوع در سراسر اروپا و آمریکای شمالی سرازیر شده است. طبق این شهادت‌ها، این سرمایه‌گذاری‌های قدیمی، یک پشتوانه مالی قابل توجه و خودکفا ایجاد کردند که از زمان خروج از عراق همچنان پابرجا ماند و امروزه نیز هزینه‌های عمده سازمانی را تأمین می‌کند.</p>
<h3>کلاهبرداری، قاچاق و تحقیقات حقوقی</h3>
<p>در اواخر قرن بیستم، ، سازمان‌های پوششی مجاهدین خلق در اروپا و آمریکای شمالی با مجازات‌های قانونی متعددی روبرو شدند. سازمان‌های قضایی اروپایی، آمریکایی و بین‌المللی تحقیقاتی را در مورد جرایم مالی سیستماتیک این گروه آغاز کردند. این سازوکارهای غیرقانونی جمع‌آوری کمک‌های مالی شامل موارد زیر بود:</p>
<p>&#8211; خیریه‌های کلاهبردار: راه‌اندازی  خیریه‌های جعلی که از جوامع بی‌خبر از همه جا تحت پوشش کمک به یتیمان، پناهندگان یا زندانیان سیاسی ایرانی کمک مالی درخواست می‌کردند، در حالی که این وجوه در واقع به دستگاه‌های نظامی و سیاسی مجاهدین خلق هدایت می‌شد. برای نمونه ایران اید (Iran Aid) یکی از این خیریه‌های کلاهبردار بود که توسط دولت بریتانیا ممنوع شد.</p>
<p>&#8211; کلاهبرداری‌های رفاهی و تأمین اجتماعی: در کشورهایی مانند ایالات متحده، کانادا و کشورهای مختلف اروپایی، اعضا در طرح‌های سازمان‌یافته‌ای شامل درخواست‌های رفاهی جعلی، مزایای بیکاری و جعل اسناد شرکت داشتند. این گروه حتی از پرداخت‌هایی که دولت‌های اروپایی به فرزندان والدین مجاهد &#8211;که در دهه 1990 به اروپا و آمریکای شمالی قاچاق شده بودند&#8211; اختصاص داده بودند، سوءاستفاده کرد.</p>
<p>&#8211; حلقه‌های قاچاق: تحقیقات فدرال در ایالات متحده و اروپا، حلقه‌های جعل گذرنامه و قاچاق مرتبط با شبکه‌های مجاهدین خلق را کشف کرد که منجر به دادخواست کیفری و احکام زندان برای ده‌ها عضو این تشکیلات شد.</p>
<h3>لابی‌های پرهزینه و عدم افشای عمومی</h3>
<p>پس از حذف نام سازمان مجاهدین خلق از فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی ایالات متحده (FTO) در سال ۲۰۱۲ و پیش از آن، حذف نام این سازمان از لیست سیاه اتحادیه اروپا، سازمان روابط عمومی و کمپین‌های نفوذ سیاسی خود را تشدید کرد. این سازمان، تحت لوای گروه‌های مختلف به ظاهر مستقل ایرانی-آمریکایی، شروع به صرف میلیون‌ها دلار برای کسب حمایت سیاسی در واشنگتن دی سی و پایتخت‌های اروپایی کرد.<br />
این مرحله از جمع‌آوری کمک‌های مالی و هزینه‌ها، جنجال‌های شدیدی را در زمینه شفافیت به وجود آورد:</p>
<p>-هزینه‌های گزاف سخنرانان: چهره‌های سیاسی برجسته غربی، ژنرال‌های بازنشسته و مقامات عالی‌رتبه سابق دولتی &#8211; از جمله مایک پنس، معاون رئیس جمهور سابق و جان بولتون، مشاور امنیت ملی سابق &#8211; هزینه‌های هنگفتی برای سخنرانی (از ده‌ها هزار تا بیش از ۴۰۰۰۰۰ دلار برای هر سخنرانی) برای سخنرانی در تجمعات و کنفرانس‌های مجاهدین خلق دریافت می‌کردند. گزارش‌های تحقیقاتی روزنامه‌نگاران و دیپلمات‌ها نشان داد که این وجوه از طریق دفاتر سخنرانی غیرشفاف و سازمان‌های پوششی هدایت شده و مسیر مالی مستقیمی را که مجاهدین خلق را به سیاست‌گذاران آمریکایی متصل می‌کند، پنهان کرده است.</p>
<p>-جریان‌های درآمدی مبهم: مجاهدین خلق علیرغم ادعای نمایندگی یک جنبش دموکراتیک مردمی، همواره در ارائه حسابرسی‌های مالی شفاف یا افشای عمومی جزئیات مربوط به نحوه جمع‌آوری میلیون‌ها دلار پول، اهداکنندگان این پول‌ها و نحوه مدیریت دارایی‌های خارجی کوتاهی کرده‌اند. منتقدان، ناظران دولتی و روزنامه‌نگاران تحقیقی به فقدان عمیق پاسخگویی در مورد خیرین واقعی پشت ردپای لابی‌گری چند میلیون دلاری این سازمان اشاره می‌کنند.</p>
<p>در نتیجه، در حالی که برنامه‌های تلویزیونی عمومی مانند &#8220;همیاری&#8221; نقش نمایشی در عملیات رسانه‌ای و نشان دادن به اصطلاح مشارکت فعال مردمی دارند، بازرسان مالی و اعضای سابق همگی بر این باور هستند که هزینه‌های کلان مجاهدین خلق &#8211; از املاک و مستغلات اروپایی و زیرساخت‌های اردوگاه گرفته تا لابی‌های بین‌المللی قدرتمند &#8211; به شدت به انباشت دارایی‌های سالیان دراز، سرمایه‌گذاری‌های به جا مانده از دوران حمایت دولت بعث عراق و درآمدهای خیریه‌های تقلبی متکی است تا صرفاً کمک‌های مردمی در مقیاس کوچک.</p>
<p>همچنین، تحقیقات نهادهای دولتی، سازمان‌های حقوق بشری و تحلیل‌های علمی بارها تأکید کرده‌اند که بخشی از منابع مالی مجاهدین خلق از بدو تاسیس این تشکیلات به اجبار داخلی متکی بوده است. اعضای سابق و گزارش‌های تحقیقاتی مستقل نشان می‌دهند که در ساختار سختگیرانه، اقتدارگرا و فرقه‌مانند مجاهدین خلق تحت حکمرانی مسعود و مریم رجوی اعضا مجبور هستند که دارایی‌های شخصی خود را به سازمان تسلیم کنند. ماحصل کار اجباری اعضا نیز همگی به خزانه مرکزی سازمان برای تأمین مالی آن سرازیر می‌شود. این است معنای واژه همیاری در قاموس مجاهین خلق.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69325">پژوهشی بر سازوکار مالی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69325/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا امیر سکوت نمی‌کند و برخی دیگر سکوت می‌کنند؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69303</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69303?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Aug 2026 11:41:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[امیر وفا یغمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69303</guid>

					<description><![CDATA[<p>در یادداشتی که امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق به تازگی در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی X منتشر کرده است، تلاش کرده است که به پرسشی که ذهن بسیاری از مخاطبان را درگیر کرده است، پاسخ بدهد. اینکه چرا خود اصرار دارد که حتی پس از انتشار زندگی‌نامه‌اش، هنوز درباره مجاهدین خلق [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69303">چرا امیر سکوت نمی‌کند و برخی دیگر سکوت می‌کنند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در یادداشتی که امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق به تازگی در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی X منتشر کرده است، تلاش کرده است که به پرسشی که ذهن بسیاری از مخاطبان را درگیر کرده است، پاسخ بدهد. اینکه چرا خود اصرار دارد که حتی پس از انتشار زندگی‌نامه‌اش، هنوز درباره مجاهدین خلق افشاگری کند و در مقابل چرا بسیاری از اعضای پیشین این تشکیلات، به ویژه کودک سربازان تا کنون درباره سرگذشتی که از سر گذرانده‌اند، لب به سخن نگشوده‌اند؟ پاسخ او شفاف، روشنگرانه و با رعایت بی‌طرفی است:</p>
<p><em>&#8220;شاید بعضی‌ها از خودشان بپرسند چرا علاوه بر زندگینامه‌ای که قبلاً اینجا در X منتشر کرده‌ام، هر روز اطلاعات، عکس‌ها و خاطرات بیشتری را درباره گذشته‌ام منتشر می‌کنم.</em><br />
<em>پاسخ ساده است. وقتی پای مجاهدین در میان باشد، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم. سکوت من باعث نمی‌شود قبل از مرگ مادرم بتوانم او را ببینم، یا حتی اجازه داشته باشم روزی بر سر مزارش بروم. مادرم در تلویزیون سازمان، مرا از رفتن بر سر مزارش منع کرد.</em><br />
<em>بنابراین ترجیح می‌دهم هر آنچه را که خودم می‌دانم و تجربه کرده‌ام، بازگو کنم. البته چیزهای زیادی هم هست که من از آن‌ها خبر ندارم یا شخصاً تجربه نکرده‌ام. روایت آن بخش را به کسانی واگذار می‌کنم که خود شاهد و تجربه‌کننده آن بوده‌اند.</em><br />
<em>اما افراد زیادی هستند که اگر لب به سخن باز کنند، بهای سنگینی خواهند پرداخت؛ از دست دادن ارتباط با اعضای خانواده‌ای که هنوز در مجاهدین هستند، طرد شدن از سوی دوستان و آشنایانی که سال‌ها با آن‌ها زندگی کرده‌اند و همچنان از سازمان حمایت می‌کنند، و از همه مهم‌تر، بسیاری عزیزان خود را در مجاهدین از دست داده‌اند و انتقاد از سازمان برایشان ممکن است به معنای خیانت به یاد و خاطره آن عزیزان باشد.</em><br />
<em>در چنین شرایطی، هزینه عاطفیِ گفتن حقیقت از خود حقیقت سنگین‌تر می‌شود. به همین دلیل معتقدم هر انسانی باید بر اساس شرایط و وجدان خود تصمیم بگیرد. هیچ‌کس نباید به خاطر سکوتش یا به خاطر سخن گفتنش مورد قضاوت قرار گیرد.&#8221;</em></p>
<p>دلایلی که امیر یغمایی برای سخن نگفتن برخی از اعضای جدا شده، ارائه می‌کند، منطقی به نظر می‌رسد. این در حالی است که بسیاری از این افراد پس از گذشت سالها از خروج از تشکیلات، در بزنگاهی تصمیم به افشاگری گرفته‌اند. برای نمونه امیر عبداللهی بیست سال پس از فرار از مجاهدین خلق &#8211;در بازگشت از ماموریتی که هدفش بمب‌گذاری در مرکز نظام وظیفه تهران بزرگ بود—درگفتگویی با سیامک نادری دست به افشاگری درباره ذات جنایتکار تشکیلات رجوی زد.</p>
<p>مورد دیگر، حمید چاهه بود که سالها پس از جدا شدن از تشکیلات هنگامیکه رنج خواهرش <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%da%86%d8%a7%d9%87%d9%87">معصومه چاهه</a> را در بیمارستان روانی دید، دست به افشاگری درباره سوءرفتار تشکیلات با خواهر جوانش زد. نقض حقوق انسانی معصومه در تشکیلات مجاهدین نهایتا منجر به دیوانگی و مرگ او شد.</p>
<p>سخن گفتن از آسیب‌های گذشته برای هیچ کسی آسان نیست. درک اینکه چرا افراد برای صحبت در مورد آسیب‌های گذشته خود &#8211; به ویژه هنگامی که این تجربیات تلخ ناشی از استبداد و خشونت فرقه‌ای باشد، مشکل دارند، مستلزم بررسی‌های روانشناختی و نوروبیولوژیک است. هنگامی که فردی سعی می‌کند یک آسیب شدید را بدون زمینه درمانی مناسب، کلامی یا ذهنی بازگو کند، مغز با افزایش مواد شیمیایی استرس‌زا واکنش می‌دهد.</p>
<p>علاوه بر این، هنگامی که افراد در محیط‌های بسته و تمامیت‌خواه مانند فرقه‌ها گرفتار می‌شوند، موانع سخن گفتن از تجربیاتشان به صورت تصاعدی افزایش می‌یابد. فرقه‌ها به طور سیستماتیک اعضا را از جامعه اصلی جدا می‌کنند و آنها را در معرض دستکاری روانی شدید، کنترل اجباری و فوبیاهای نهادینه شده قرار می‌دهند که دنیای بیرون را خطرناک و قضاوت‌گر جلوه می‌دهد.</p>
<p>بازماندگان اغلب سال‌ها در فرهنگی سخت‌گیرانه غرق شده بودند که در آن اعمال خشونت، غفلت یا سوءاستفاده عاطفی کاملاً عادی بوده است. در نتیجه، پس از ترک سیستم، افراد خود را در یک &#8220;زمان بینابینی&#8221; آشفته می‌بینند که با یک جهان‌بینی ناکارآمد و هویتی متلاشی دست و پنجه نرم می‌کند.</p>
<p>آنها اغلب احساسات عمیق شرم، سردرگمی شناختی و تجزیه شدید را تجربه می‌کنند، که بیان آسیب‌هایشان را نه تنها عمیقاً دردناک، بلکه از نظر عصبی نیز طاقت‌فرسا می‌کند.</p>
<p>از آنجا که حس امنیت درونی آنها به طور سیستماتیک از بین رفته و با باورهای خود محدودکننده &#8211; مانند احساس کاملاً بی‌ارزشی، ناتوانی یا شکست- جایگزین شده است، فکر افشای این آسیب‌پذیری‌ها از طریق گفتار می‌تواند برای سیستم عصبی شکننده آنها به شدت تهدیدآمیز باشد.</p>
<p>کنار آمدن با دشواری‌های عمیق ترک تشکیلاتی چون مجاهدین خلق و در نهایت یافتن شجاعت برای صحبت کردن، مستلزم سفری پیچیده و چندلایه از بازسازی روانی، حمایت همسالان و بهبود جسمی است. طبق ادبیات بالینی و تحقیقات جامعه‌شناختی روی بازماندگان فرقه‌ها، شکستن سکوت به ندرت یک اتفاق ناگهانی است؛ بلکه پیش از آن، یک گذار تدریجی است که در آن افراد باید از جهان‌بینی استبدادی فرقه به بازسازی هویت خود برسد.</p>
<p>این گذر برای بسیاری از اعضای پیشین مجاهدین خلق و به طور خاص کودک سربازان با استفاده از راه‌های امن مانند نوشتن خاطرات، حضور در شبکه‌های حمایتی همسالان رخ داده است. این افراد در گفتگوهایی که در پلتفورم‌هایی چون کلاب هاوس و احتمالا حضوری داشتند، تجربیات خود را بدون قضاوت به اشتراک گذاشتند.</p>
<p>ارتباط با دیگرانی که مسیر مشابهی را پیموده‌اند، آنها را از انزوای عمیق و فوبیاهای نهادینه شده‌ای که رجوی در آنها ایجاد کرده بود، رهایی می‌بخشد. امیر یغمایی و امین گل مریمی شاید اولین نفراتی بودند که از این گذرگاه خطیر عبور کردند و باعث شدند که دیگرانی چون محمدرضا ترابی، ژینا حسین نژاد و عاطفه سبدانی &#8230; نیز لب به سخن بگشایند.</p>
<p>با گذشت زمان، هنگامی‌که که بازماندگان گروه‌هایی چون مجاهدین خلق ارزش‌های خود را بازیابی می‌کنند یا می‌سازند، سیستم عصبی خود را تنظیم می‌کنند و حس تعلق خود به جهان آزاد را پرورش می‌دهند. بدین ترتیب، انعطاف‌پذیری عاطفی لازم را برای قدم گذاشتن به جلو، شکستن سکوت و صحبت آشکار در مورد گذشته خود بدون آسیب رساندن مجدد به خود، ایجاد می‌کنند.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69303">چرا امیر سکوت نمی‌کند و برخی دیگر سکوت می‌کنند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69303/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تشکیل شورای غیر ملی مقاومت، تنها موفقیت مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69282</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69282?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Aug 2026 11:58:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی مقاومت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69282</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق برای پیشبرد اهداف خود در سطح بین المللی نیازمند یک ویترین سیاسی است که رنگ و بوی نظامی، تروریستی و فرقه‌ای ذات تشکیلات را کمتر نشان بدهد. ویترین سیاسی که برخی اعضای آن خارج نشین هستند و برخی زنان عضو آن بی حجاب هستند اما همگی اصل ایدئولوژیک مجاهدین خلق و رهبری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69282">تشکیل شورای غیر ملی مقاومت، تنها موفقیت مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق برای پیشبرد اهداف خود در سطح بین المللی نیازمند یک ویترین سیاسی است که رنگ و بوی نظامی، تروریستی و فرقه‌ای ذات تشکیلات را کمتر نشان بدهد. ویترین سیاسی که برخی اعضای آن خارج نشین هستند و برخی زنان عضو آن بی حجاب هستند اما همگی اصل ایدئولوژیک مجاهدین خلق و رهبری بلامنازع مسعود رجوی و ریاست جمهوری مادام العمر مریم رجوی را پذیرفته‌اند.</p>
<p>مریم رجوی ادعا می‌کند که در برنامه شورای ملی مقاومت که در سال ۶۰ منتشر شد، &#8220;به‌رسمیت شناختن حق تصمیم‌گیری و تعیین سرنوشت توسط خود مردم&#8221; مورد تأکید قرار گرفته است و طرح‌های کذایی این شورا، &#8220;مبانی نظری و تاریخی یک جمهوری دموکراتیک&#8221; را بیان می‌کند.</p>
<p>تاریخ نشان داده است که ادعاهایی که تشکیل شورای ملی مقاومت را توجیه می‌کنند به هیچ روی با کارکرد واقعی این تشکیلات طی نزدیک به نیم قرن حکمرانی بر دست کم پنج هزار نفر نیروی خودی منطبق نبوده است.</p>
<p>بارزترین تناقض میان ادعاهای دموکراتیک شورای ملی مقاومت و عملکرد واقعی سازمان مجاهدین خلق، شکاف عمیق میان شعارهای برابری‌طلبانه و ساختار کاملاً اقتدارگرا و فرقه مانند درون این سازمان است. در حالی که مریم رجوی و این شورا بر حق حاکمیت مردم، آزادی‌های فردی، پلورالیسم و نفی استبداد تأکید می‌کنند، ناظران سیاسی و پژوهشگران تاریخ معاصر معتقدند که ساختار تشکیلاتی مجاهدین خلق از ابتدای تأسیس تاکنون بر پایه انضباط آهنین، رهبری عقیدتی مطلق و کیش شخصیتی مسعود رجوی بنا شده است.</p>
<p>بررسی عملکرد سازمانی این گروه نشان می‌دهد که در روابط درونی آن، کمترین نشانی از تسامح، رأی‌گیری آزاد یا دموکراسی درون‌گروهی وجود نداشته و کنترل ذهن، ایزوله‌سازی اعضا از جهان خارج و پاکسازی منتقدان همواره از ارکان حفظ قدرت رهبری بوده است.</p>
<p>علاوه بر این، اتهامات مستند مربوط به سوابق خشونت‌آمیز و تروریستی در دهه‌های گذشته، به چالش کشیدن مخالفان سیاسی با شیوه‌های قهرآمیز و تلاش برای انحصارطلبی سیاسی، با ادعاهای حقوق بشری و آزادی‌خواهانه شورای ملی مقاومت در تناقض آشکار است. از این رو، منتقدان بر این باورند که این ائتلاف، به‌جای آنکه بازتاب‌دهنده یک جریان اصیل دموکراتیک باشد، بیشتر به پوششی سیاسی برای یک سازمان ایدئولوژیک با ساختار هرمی و غیرقابل نقد تبدیل شده است.</p>
<p>همچنین، ادعای &#8220;موفقیت شورای ملی مقاومت به عنوان دستاورد مردم ایران&#8221; در تضاد آشکار با واقعیت‌های تاریخی و جامعه‌شناختی ایران قرار دارد. نسبت دادن این تشکیلات به عموم مردم ایران از بنیاد با چالش روبه‌روست، زیرا سازمان مجاهدین خلق (به عنوان هسته مرکزی و اصلی این شورا) پس از رویدادهای دهه ۱۳۶۰، اتخاذ استراتژی مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی، حملات تروریستی به شهروندان ایرانی و به ویژه همکاری نظامی و اطلاعاتی با حکومت صدام حسین در جریان جنگ ایران و عراق، پایگاه اجتماعی خود را در داخل کشور به شدت از دست داد.</p>
<p>ادعای &#8220;موفقیت شورای ملی مقاومت به عنوان دستاورد مردم ایران&#8221; در تضاد آشکار با واقعیت‌های منابع معتبر تاریخی و پژوهش‌های سیاسی است. این اسناد نشان می‌دهند که بدنه عمومی جامعه ایران نه تنها این سازمان را به عنوان نماینده خود نمی‌پذیرد، بلکه به دلیل خاطره تلخ درگیری‌های داخلی و تبعات جنگ، نگاه بسیار انتقادی و سلبی به آن دارد.</p>
<p>واقعیت این است که این جریان در میان توده‌های مردم در داخل و خارج از کشور دچار انزوای شدید است. ساختار تشکیلاتی این شورا نیز عملاً در انحصار سازمان مجاهدین خلق بوده و نقش سایر گروه‌ها یا شخصیت‌های مستقل در آن بسیار حاشیه‌ای یا فرمایشی ارزیابی شده است. هیچ کدام از چهره‌هایی که در اجلاس سالانه شورای ملی مقاومت جملاتی را از روی کاغذ در مدح مریم رجوی و &#8220;شیر همیشه بیدار&#8221; یعنی مسعود رجوی می‌خوانند، نمیتوان نماینده حتی یک بخش از مردم ایران دانست. &#8220;شواری ملی مقاومت&#8221; عملا نهادی غیرملی و فرمایشی است که نقش لباس میش را برای گرگ‌های مجاهدین در میان غربی‌ها ایفا می‌کند.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69282">تشکیل شورای غیر ملی مقاومت، تنها موفقیت مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69282/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تحلیل تطبیقی ساز و کارهای کنترل روانی در فرقه جفری اپستین و مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69270</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69270?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Aug 2026 09:49:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه ها؛ تهدیدی برای عصر حاضر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69270</guid>

					<description><![CDATA[<p>بررسی پدیده‌های فرقه‎گرایانه در تاریخ معاصر نشان می‎دهد که رهبران فرقه‎ها، صرف‌نظر از بسترهای جغرافیایی، سیاسی یا اجتماعی خود، از الگوهای رفتاری و روانی بسیار مشابهی برای تسلط بر اعضا، به‎ویژه زنان، استفاده می‎کنند. مقایسه مستندات مربوط به تشکیلات جفری اپستین، سرمایه‌دار آمریکایی، با ساختار فرقه‎گونه سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی، شباهت‌های شگفت‌انگیزی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69270">تحلیل تطبیقی ساز و کارهای کنترل روانی در فرقه جفری اپستین و مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بررسی پدیده‌های فرقه‎گرایانه در تاریخ معاصر نشان می‎دهد که رهبران فرقه‎ها، صرف‌نظر از بسترهای جغرافیایی، سیاسی یا اجتماعی خود، از الگوهای رفتاری و روانی بسیار مشابهی برای تسلط بر اعضا، به‎ویژه زنان، استفاده می‎کنند. مقایسه مستندات مربوط به تشکیلات جفری اپستین، سرمایه‌دار آمریکایی، با ساختار فرقه‎گونه سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی، شباهت‌های شگفت‌انگیزی را در زمینه کنترل اجباری، فروپاشی اعتمادبه‌نفس، انزوای قربانیان و اجرای آیین‌های تحقیرآمیز آشکار می‎سازد. در ادامه، ابعاد مختلف این همگونی‌های ساختاری و رفتاری مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد.</p>
<h3>الگوهای مشترک در فرآیند جذب و فریب</h3>
<p>یکی از مهم‌ترین ابعاد مشترک در ساختار فرقه اپستین و فرقه رجوی، استفاده از فنون پیچیده فریب و آماده‌سازی روانی برای به دام انداختن قربانیان است. در تشکیلات جفری اپستین، قربانیان عمدتاً از میان دختران جوان با وعده‌های شغلی فریبنده در صنعت مدلینگ جذب می‌شدند، در حالی که در سازمان مجاهدین خلق، جذب نیروها اغلب با وعده‌های مبارزه برای آزادی، عدالت اجتماعی یا پناهندگی در اروپا و کار و زندگی بهتر برای خروج از بحران‌های شخصی صورت می‌گرفت. در هر دو مورد، رهبران فرقه در گام نخست خود را به عنوان &#8220;ناجی&#8221; یا حامیان قدرتمندی معرفی می‌کنند که می‌توانند آینده درخشانی برای فرد رقم بزنند. این فرآیند به مرور زمان به ایجاد وابستگی شدید عاطفی و مالی می‌انجامد، به گونه‌ای که فرد راهی برای بازگشت یا تصمیم‌گیری مستقل ندارد.<br />
آنیا نام مستعار یکی از زنانی است که از قربانیان جفری اپستین بوده است. او به تازگی در مصاحبه ای با بی بی سی گفته های دیگر زنان قربانی لپستین را چنین تایید کرد: &#8220;هنوز هم در تلاش هستم با این واقعیت کنار بیایم که سال‌ها مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌ام.&#8221; به گفته او، هرچند در ظاهر از آزادی برخوردار بود، اما در عمل گرفتار محدودیت‌ها و وابستگی‌هایی بود که مانند زنجیری نامرئی عمل می‌کردند و او تنها پس از مرگ اپستین متوجه آن شد.<br />
زنان قربانی مسعود رجوی اما، حتی از آزادی ظاهری برخوردار نبوده‌اند و نیستند. آنها سالها در قرارگاه‌های بسته این تشکیلات در عراق یا آلبانی زندانی بوده‌اند اما با ارزش‌گذاری‌های مخصوص رجوی مانند &#8220;نفی فردیت و جنسیت&#8221;، نه تنها متوجه اسارت خود نیستند بلکه خود را در مسیر &#8220;تعالی&#8221; و &#8220;نجات خلق&#8221; می‌بینند. قربانیانی که موفق شدند از حصار جسمی و ذهنی مجاهدین خلق فرار کنند، پس از خروج از مناسبت تشکیلاتی موفق شدند زنجیرهای نامرئی را از خود جدا کنند و مانند بتول سلطانی، نسرین ابراهیمی، فرشته هدایتی، ژینا حسین نژاد و بسیاری دیگر از آنچه در کیش شخصیتی رجوی بر آنها گذشت، بگویند.</p>
<h3>تخریب شخصیت و از بین بردن استقلال فردی</h3>
<p>در ادبیات روانشناسی بالینی فرقه‎ها، از بین بردن استقلال فردی و حق انتخاب، پایه‌گذار اصلی سلطه رهبران فرقه‌ها است. در فرقه اپستین، قربانیانی مانند &#8220;آنیا&#8221; شهادت داده‌اند که اپستین با تحقیر مداوم، ایراد گرفتن از ظاهر جسمانی، کنترل روابط و امور مالی، توانایی تفکر مستقل را از آنان سلب کرده بود. به همین ترتیب، در فرقه رجوی نیز مسعود رجوی با استفاده از نشست‌های موسوم به &#8220;انقلاب ایدئولوژیک&#8221;، &#8220;طعمه&#8221;، &#8220;غسل هفتگی&#8221; و &#8220;عملیات جاری&#8221; و کنترل شدید ذهنی، تلاش می‌کرد تا تعلقات فردی، عاطفی و خانوادگی اعضا را نابود کند. طلاق‌های اجباری، تجرد اجباری، جدا کردن کودکان از والدین و تحمیل تفکراتی که در آن فرد کمترین حق و اراده برای زندگی شخصی خود ندارد، دقیقاً در همین راستا ارزیابی می‌شود؛ راهکاری که هدف نهایی آن تبدیل کردن انسان‌ها به ابزارهایی بی‌اراده در خدمت منافع سرکرده فرقه است.</p>
<h3>ایجاد وابستگی همه‌جانبه و ابزارهای کنترل اقتصادی و اجتماعی</h3>
<p>وابسته کردن قربانیان به سیستم، مانع اصلی فرار یا اعتراض آنان است. در تشکیلات اپستین، زنان فاقد حساب بانکی مستقل، بیمه درمانی یا پشتوانه مالی بودند و اپستین با این جمله که &#8220;بیمه درمانی تو من هستم&#8221; آنان را در زنجیری نامرئی گرفتار می‌کرد. در فرقه رجوی نیز قطع کامل ارتباط اعضا با دنیای بیرون، خانواده و جامعه، و همچنین کنترل شدید بر تمامی مایحتاج زیستی، آنان را در موقعیتی قرار می‌داد که هیچ‌ پناهگاهی خارج از سازمان برای خود متصور نباشند. استفاده از بدهی‌های تراشیده‌شده یا مدارک شرم‌آور در فرقه اپستین برای به سکوت واداشتن قربانیان، شباهت زیادی به ایجاد حس گناه دائمی و بازخواست‌های تشکیلاتی در سازمان مجاهدین خلق دارد. نشست‌های خود انتقادی که روزانه در قرارگاه اشرف تحت عنوان عملیات جاری برگزار می‌شود کارکردش ایجاد حس شرمساری همیشگی و بدهکاری به &#8220;برادر مسعود&#8221; و &#8220;خواهر مریم&#8221; است.</p>
<h3>آیین‌های تحقیرآمیز و اعمال کنترل جسمانی (رقص رهایی و رقص برهنه)</h3>
<p>یکی از بارزترین نقاط اشتراک میان این دو تشکیلات، استفاده از آیین‌های جمعی و تحقیرآمیز برای شکستن حرمت نفس و تضمین عدم افشاگری است. در شهادت‌های منتشر شده از قربانیان اپستین از جمله آنیا، به مواردی اشاره شده است که در آن زنان مجبور به برهنه شدن و رقصیدن در مقابل دوربین و چشمان اپستین می‌شدند تا به گفته او &#8220;هرگز نتوانند علیه او اقدام کنند&#8221;؛ چرا که داشتن این مدارک تصویری، وحشت از آبروریزی را به ابزاری برای سکوت مبدل می‌ساخت.<br />
این روش دقیقاً یادآور پدیده موسوم به &#8220;رقص رهایی&#8221; در شورای رهبری تشکیلات رجوی است که با مدیریت مریم رجوی و دستور مسعود رجوی اجرا می‌شد. در آنجا نیز تحت عنوان مفاهیم ساختگی ایدئولوژیک، زنان عضو شورای رهبری وادار به اقداماتی می‌شدند که حریم شخصی و کرامت انسانی آنان را می‌شکست و پیوند عاطفی و تشکیلاتی آنان را با مسعود رجوی به شکل مرگباری تثبیت می‌کرد. در هر دو سیستم، هدف از این آیین‌های اجباری، ایجاد یک نقطه بی‌بازگشت برای قربانی است تا احساس کند به دلیل شراکت در عملی تحقیرآمیز و کثیف، دیگر راهی برای اعتراض یا خروج ندارد.<br />
در نهایت، بررسی ساختار این دو تشکیلات نشان می‌دهد که تفاوت‌های ظاهری میان یک شبکه ناسالم فساد مالی-جنسی (اپستین) و یک سازمان سیاسی افراطی (رجوی)، مانع از تشابه ژرف و ماهوی آن‌ها در بهره‌گیری از ابزارهای کنترل ذهن، استثمار انسان‌ها و به ویژه قربانی کردن زنان نمی‌شود.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69270">تحلیل تطبیقی ساز و کارهای کنترل روانی در فرقه جفری اپستین و مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69270/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرنوشت خلبان پرواز فرار مسعود رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69243</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69243?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 07:49:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بهزاد معزی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69243</guid>

					<description><![CDATA[<p>سرهنگ بهزاد معزی یکی از چهره‌های برجسته، پیچیده و جنجالی در تاریخ معاصر ایران است که به عنوان خلبان اختصاصی پروازهای ویژه شاه در دوران پهلوی و سپس به عنوان خلبان هواپیمای حامل ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی در جریان فرار به فرانسه شناخته می‌شود. او در سال ۱۳۱۶ در تهران متولد شد و به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69243">سرنوشت خلبان پرواز فرار مسعود رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سرهنگ بهزاد معزی یکی از چهره‌های برجسته، پیچیده و جنجالی در تاریخ معاصر ایران است که به عنوان خلبان اختصاصی پروازهای ویژه شاه در دوران پهلوی و سپس به عنوان خلبان هواپیمای حامل ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی در جریان فرار به فرانسه شناخته می‌شود. او در سال ۱۳۱۶ در تهران متولد شد و به عنوان یک افسر ارشد و خلبان زبده نیروی هوایی شاهنشاهی ایران خدمت کرد. معزی در طول جنگ ایران و عراق نیز ماموریت‌های پروازی متعددی انجام داد.</p>
<p>زندگی نظامی و سیاسی معزی پر از تناقضات آشکار است. وی از یک سو خلبان هواپیمای شاهین بود که محمدرضا شاه پهلوی را در جریان انقلاب اسلامی به مصر و مراکش منتقل کرد و سپس همان هواپیما را به کشور بازگرداند. از سوی دیگر، مشخص شد که او از اعضای مخفی سازمان مجاهدین خلق بوده است. نقطه اوج فعالیت سیاسی و جنجالی او در ۶ مرداد ۱۳۶۰ رقم خورد؛ جایی که او با هدایت یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ سوخت‌رسان نیروی هوایی، ابوالحسن بنی‌صدر (رئیس‌جمهور معزول) و مسعود رجوی (سرکرده سازمان مجاهدین خلق) را با سناریوی ساختگی نقص فنی و هواپیما ربایی از مرزهای ایران خارج کرد و پس از عبور از ترکیه و یونان به فرانسه رساند. معزی پس از این واقعه سال‌ها در شاخه سیاسی مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت ایران در پاریس فعالیت کرد و سرانجام در ۲۱ دی ۱۳۹۹ در سن ۸۳ سالگی درحالیکه هنوز تحت نظر مجاهدین خلق بود در پاریس درگذشت.</p>
<p>حواشی مربوط به سال‌های پایانی عمر، بیماری سرطان خون و چگونگی درگذشت او در دی‌ماه ۱۳۹۹ در پاریس، بار دیگر ابعاد پیچیده‌ای از روابط درونی تشکیلات مجاهدین خلق و اعضای ارشد آن را به نمایش گذاشت. ادعاهای مطرح شده از سوی خانواده و نزدیکان وی حاکی از آن است که در اواخر عمر، اختلافاتی میان او و تشکیلات مجاهدین خلق بروز کرده و حتی وصیت‌هایی درباره عدم دخالت این سازمان در آیین خاکسپاری‌اش مطرح شده بود، موضوعی که از سوی نزدیکان و فرزندان وی در فضای مجازی بازتاب یافت.</p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42886">مریم معزی</a> دختر ارشد خلبان معزی، در 23 دی ماه 1399 در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد که او، خواهر و برادرش فرصت پیدا نکردند که مراسم تدفین پدرشان را خود برگزار کنند. به گفته او &#8220;فرقه مجاهدین&#8221; حتی روز تدفین و اجرای مراسم را از آنها پنهان کردند در حالی که پدرش بسیار شفاف و به طور مستقیم به آنها سپرده بود که نمی‌خواهد بعد از رفتنش پیکرش به مجاهدین خلق سپرده شود.</p>
<p>او در ادامه نوشت: &#8220;مریم رجوی دقیقا کاری را انجام داد که پدر ما از آن متنفر بود. مجاهدین خلق حتی در اخباری که اخیرا منتشر کردند از پدر بزرگ من سپهبد محمود معزی نام بردند، باید بگویم که پدربزرگم در یک کلام از مجاهدین خلق «متنفر» بود.&#8221;</p>
<p>پیوند خلبان معزی با سازمان مجاهدین خلق سرنوشت سیاسی‌اش را دگرگون ساخت. زندگی او گویای انباشتی از حوادث پرالتهاب تاریخ معاصر ایران، از جمله دوران جنگ ایران و عراق و پروازهای نظامی اوست که تحلیل جایگاه او را در میان ناظران سیاسی و پژوهشگران تاریخ انقلاب به موضوعی مناقشه‌برانگیز بدل کرده است.</p>
<p>بررسی الگوهای رفتاری و ساختار تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق نشان می‌دهد که کنترل درون‌گروهی، محدودسازی ارتباطات اعضا با دنیای خارج، و مصادره چهره‌ها، نمادها و شخصیت‌های هنری یا سیاسی پس از مرگشان، از جمله رویه‌های مستمر این تشکیلات بوده است. پدیده‌ای که درباره محدودسازی و کنترل سرهنگ بهزاد معزی در سال‌های پایانی عمر و حواشی مراسم خاکسپاری او مطرح شد، شباهت زیادی به تجربیات مشابهی دارد که در خصوص چهره‌های فرهنگی دیگری نظیر خواننده معروف، مرضیه، نیز گزارش شده است. <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31524">جانان خرم نوه مرضیه</a> نیز پس از برگزاری مراسم خاکسپاری مادر بزرگش روایتی از مصادره نام و مراسم او توسط تشکیلات در شبکه های اجتماعی منتشر کرد.</p>
<p>این رویکرد انحصارطلبانه و عدم رعایت خواسته‌های شخصی و وصیت‌های فردی اعضا یا چهره‌های وابسته پس از فوتشان، گویای حاکمیت استبدادی رجوی است که در پژوهش‌های مربوط به تاریخ سیاسی معاصر و ساختارهای فرقه‎ای و بسته مورد توجه قرار گرفته است.</p>
<p>با این حال، مرگ و خاکسپاری افراد بدون اطلاع خانواده‌های‌شان، درباره همه اعضای دربند مجاهدین خلق صدق می‌کند. تازه‌ترین نمونه آن یزدان تیموریان بود که پس از اعلام مرگش از سوی رسانه‌های مجاهدین خلق، دختر او <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68903">سپیده تیموریان</a> از سفر ناکام به آلبانی و ممنوعیت دیدار با پدرش در زمان حیات او نوشت. خانواده تیموریان با اختصاص یک حساب کاربری به مرحوم تیموریان تلاش دارند که با زنده نگه داشتن نام او اسناد هویتی، یادگارها و مدارک رسمی فوت او را از تشکیلات مجاهدین خلق مطالبه کنند.</p>
<p>مکانیزم‌های حفظ نیرو و مدیریت ایدئولوژیک اعضا همواره به عنوان ابزاری برای حفظ انسجام تشکیلاتی توصیف شده است. ناظران سیاسی و پژوهشگران تاریخ معاصر معتقدند که این‌گونه اقدامات تشکیلات در قبال چهره‌های برجسته، در راستای بهره‌برداری تبلیغاتی حتی پس از مرگ آن‌ها صورت می‌گیرد که نمونه بارز آن در مناقشات میان خانواده‌های درگذشتگان و رهبری این سازمان‌ها هویدا شده است.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69243">سرنوشت خلبان پرواز فرار مسعود رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69243/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مسعود رجوی، مرد فرارهای بزرگ</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69235</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69235?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Jul 2026 08:35:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69235</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود رجوی، سرکرده سازمان مجاهدین خلق، در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۰ به همراه ابوالحسن بنی‌صدر با یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ به خلبانی بهزاد معزی از پایگاه یکم شکاری مهرآباد تهران خارج شده و به فرانسه گریختند. سرهنگ بهزاد معزی فرمانده پیشین آشیانه سلطنتی محمدرضا شاه پهلوی بود و مسافران اصلی پرواز او مسعود رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69235">مسعود رجوی، مرد فرارهای بزرگ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مسعود رجوی، سرکرده سازمان مجاهدین خلق، در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۰ به همراه ابوالحسن بنی‌صدر با یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ به خلبانی بهزاد معزی از پایگاه یکم شکاری مهرآباد تهران خارج شده و به فرانسه گریختند. سرهنگ بهزاد معزی فرمانده پیشین آشیانه سلطنتی محمدرضا شاه پهلوی بود و مسافران اصلی پرواز او مسعود رجوی و ابوالحسن بنی‌صدر بودند که در آن روزها با حکومت نوپای جمهوری اسلامی وارد درگیری‌های خشونت آمیز شده بودند. آن پرواز تحت عنوان ساختگی آموزش و سوخت‌گیری شبانه انجام شد و سپس خلبان به سمت مرزهای هوایی شمال و خارج از کشور تغییر مسیر داد و نهایتا در فرودگاهی در حومه پاریس فرود آمد. زمینه تاریخی این رویداد عزل ابوالحسن بنی‌صدر از ریاست جمهوری و آغاز درگیری‌های مسلحانه خیابانی سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی بود. تحلیل کارنامه سیاسی و تصمیمات مسعود رجوی به عنوان رهبر یک سازمان سیاسی-نظامی، بازتاب‌دهنده رویکردی است که منتقدان و کارشناسان تاریخ معاصر از آن به عنوان &#8220;استراتژی بقای مصلحت‌محور&#8221; یاد می‌کنند؛ مسیری که در آن حفظ هسته مرکزی سازمان و در یک کلام شخص مسعود رجوی بر تمام اصول ملی، ایدئولوژیک و اخلاقی پیشی گرفت.</p>
<p>برای تحلیل ابعاد مختلف کارنامه سیاسی مسعود رجوی، سه مقطع کلیدی‌ای که او تاکتیک فرار را برگزید، مورد بررسی قرار می‌گیرد. تاکتیکی که تبدیل به استراتژی اصلی او برای بقا شد.</p>
<h3>۱. فرار از ایران &#8211; ۱۳۶۰</h3>
<p>رجوی با ترجیح بقای شخصی بر هدایت میدانی دچار انقطاع از بدنه تشکیلات شد. در حالی که رجوی فرمان ورود به فاز مسلحانه را صادر کرده بود و هزاران تن از اعضای جوان و بدنه سازمان در خیابان‌های ایران درگیر جنگی خونین بودند، او کشور را ترک کرد. این در حالی بود که همسر باردار او اشرف ربیعی و یکی دیگر از مسئولان هم رده او یعنی موسی خیابانی در ایران بودند و چندی بعد در درگیری‌ها کشته شدند. این اقدام از سوی منتقدان، فرار از مسئولیت مستقیم و ترجیح دادن امنیت خود بر سرنوشت نیروهای پیاده سازمان تعبیر شد.</p>
<p>توجیه بخش تبلیغاتی سازمان برای این فرار، تشکیل &#8220;شورای ملی مقاومت&#8221; در خارج و دیپلماسی بین‌المللی برای سرنگونی سریع نظام بود اما در عمل به ایزوله شدن رهبری از واقعیت‌های داخل جامعه ایران انجامید.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="aligncenter wp-image-27072" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Banisadr_Moezi.jpg" alt="رجوی و بنی صدر" width="700" height="487" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Banisadr_Moezi.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Banisadr_Moezi-300x210.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Banisadr_Moezi-768x534.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<h3>۲. مهاجرت به عراق &#8211; ۱۳۶۵</h3>
<p>سقوط مشروعیت ملی و وابستگی تمام عیار به دشمن متجاوز به خاک وطن بزرگ‌ترین خطای استراتژیک مسعود رجوی بود. انتقال به عراق در اوج جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، نقطه عطف نابودی مشروعیت ملی رجوی بود. پناه بردن به آغوش صدام حسین—کسی که خاک ایران را اشغال کرده و شهرهای آن را بمباران می‌کرد—از نظر افکار عمومی ایرانیان (فارغ از گرایش سیاسی) یک &#8220;خیانت ملی&#8221; آشکار تلقی شد.</p>
<p>از آن مهم‌تر، رجوی با تاسیس &#8220;ارتش آزادی‌بخش ملی&#8221; عملاً سازمان خود را به پیاده‌نظام ارتش بعث (ارتش خصوصی صدام) و ابزار اطلاعاتی-عملیاتی صدام علیه وطن خود تبدیل کرد. این تصمیم، رجوی را از یک رهبر سیاسی اپوزیسیون به یک وابسته نظامی بیگانه تنزل داد.</p>
<p>فشار دولت فرانسه برای اخراج رجوی از خاک خود، او را مخیر به پذیرش محدودیت یا ترک این کشور کرد. او مجدداً بقای تشکیلاتی و آزادی عمل نظامی در مرزهای ایران را به قیمت از دست رفتن کامل وجهه ملی خود انتخاب کرد.</p>
<h3>۳. ناپدید شدن &#8211; ۲۰۰۳</h3>
<p>فروپاشی استراتژی مجاهدین خلق همزمان با غیبت ابدی مسعود رجوی به نوعی بن‌بست استراتژیک برای تشکیلات ایجاد کرده است. سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳، عمود خیمه استراتژیک رجوی (جنگ‌افروزی از خاک همسایه) را فروریخت. ناپدید شدن ناگهانی او در زمان حمله آمریکا، تکرار همان الگوی قدیمی ترجیح بقای شخصی در لحظات بحرانی بود؛ او اعضای خود را در قرنطینه پادگان اشرف در برابر خطرات بعدی رها کرد و خود پنهان شد.</p>
<p>غیبت طولانی‌مدت رجوی (که از سوی مقامات اطلاعاتی و ناظران بین‌المللی به عنوان مرگ احتمالی یا انزوای مطلق تعبیر می‌شود) عملاً سازمان را از یک جنبش سیاسی به یک &#8220;فرقه مذهبی-سیاسی&#8221; با سوابق طولانی تروریستی و افراطی‌گری تبدیل کرد که حول یک رهبر غایب و کیش شخصیتی او می‌چرخد.</p>
<p>عدم حضور مسعود رجوی در نمایش های تشکیلاتی، به مریم رجوی اجازه داد تا ساختار سازمان را به سمت لابی‌گری غربی و ارائه ویترینی دموکراتیک ببرد، در حالی که بنیاد سازمان بر همان نگاه فرقه گرایانه مسعود باقی مانده است.</p>
<p>تحلیل این زنجیره از تصمیمات نشان می‌دهد که مسعود رجوی در محاسبات خود، &#8220;کسب و حفظ قدرت به هر قیمت&#8221; را جایگزین &#8220;منافع ملی&#8221; کرد. این رویکرد رفتاری، اگرچه توانست ساختار فیزیکی سازمان مجاهدین خلق را در قالب یک تشکیلات منسجم تا چندین دهه حفظ کند، اما در گستره وسیع‌تر، پایگاه اجتماعی آن‌ها را در میان مردم ایران به‌طور کامل نابود کرد و نام او را در تاریخ سیاسی ایران به عنوان نمونه‌ای از رهبری اپوزیسیون که به مرزهای ملی خود پشت کرد، ثبت نمود.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69235">مسعود رجوی، مرد فرارهای بزرگ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69235/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>غرور ملی ایرانیان، رو در روی رجوی‌ و حامیانش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69167</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69167?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Jul 2026 11:55:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین؛ جنگ افروز]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69167</guid>

					<description><![CDATA[<p>با فشار نظامی خارجی علیه ایران، بار دیگر بُعد پیچیده و بحث‌برانگیزی از سیاست‌های مجاهدین خلق روشن شد. در حالی که مریم رجوی ظاهرا تهاجم نظامی خارجی را رد می‌کند، ناظران منتقد و تحلیل‌گران دانشگاهی اغلب به تناقض آشکار بین این اظهارات دیپلماتیک رسمی و لحن دستگاه رسانه‌ای این گروه اشاره می‌کنند. از نظر تاریخی، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69167">غرور ملی ایرانیان، رو در روی رجوی‌ و حامیانش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با فشار نظامی خارجی علیه ایران، بار دیگر بُعد پیچیده و بحث‌برانگیزی از سیاست‌های مجاهدین خلق روشن شد. در حالی که مریم رجوی ظاهرا تهاجم نظامی خارجی را رد می‌کند، ناظران منتقد و تحلیل‌گران دانشگاهی اغلب به تناقض آشکار بین این اظهارات دیپلماتیک رسمی و لحن دستگاه رسانه‌ای این گروه اشاره می‌کنند.</p>
<p>از نظر تاریخی، مسیر مجاهدین خلق &#8211; از ریشه‌های ضد غربی آن تا همکاری با صدام حسین در طول جنگ ایران و عراق &#8211; یک برداشت عمومی عمیقاً دوقطبی را شکل داده است. این پیشینه، اتهامات منتقدان را تقویت میکند چرا که این تشکیلات به طور ضمنی یا آشکارا از تحرکات ژئوپلیتیکی خارجی یا تخریب زیرساخت‌ها به عنوان مکانیسم‌هایی برای تضعیف حکومت ایران، استقبال می‌کنند و بر هزینه‌های گسترده‌تر انسانی یا تلفات غیرنظامیان چشم می‌پوشند.</p>
<p>در متون علمی و پژوهشی، مجاهدین خلق اغلب به عنوان یک آفتاب‌پرست سیاسی توصیف می‌شوند. به این ترتیب که این گروه پیام‌های خود را متناسب با خواسته‌های استراتژیک طرف‌های بین‌المللی تنظیم می‌کند، در حالی که رفتارهای داخلی سازمانی را که منتقدان فرقه‌ای توصیف می‌شوند، حفظ می‌کند. در نتیجه، هنگامی که تنش‌های خارجی یا اقدامات نظامی رخ می‌دهد، عدم ارتباط بین &#8220;طرح ده ماده‌ای&#8221; ادعایی مریم رجوی برای یک جمهوری دموکراتیک و گزارش‌های رسانه‌های آن که خوشحالی از حملات به ایران را نمیتواند پنهان کند، یک تناقض استراتژیک عمیق را آشکار می‌کند.</p>
<p>بنا به استدلال پژوهشگران این نوع رفتار به شدت مشروعیت داخلی سازمان را در داخل ایران تضعیف می‌کند، جایی که خاطرات اتحاد این گروه با صدام حسین در طول جنگ ایران و عراق همچنان یک گناه نابخشودنی برای اکثریت قریب به اتفاق مردم است و در نتیجه هرگونه انتقال واقعی قدرت داخلی را پیچیده می‌کند.</p>
<p>علاوه بر این، افکار عمومی جهان و همچنین ملت ایران اذعان دارند که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، نبرد با ایران را باخته است. سیمون تیسدال، مفسر گاردین، ادعا می‌کند: دونالد ترامپ، بی‌عرضه و بی‌سروپا، در ایران گم شده است و قادر به یافتن راهی برای خروج از جنگ فاجعه‌باری که آغاز کرده است، نیست. او یک سوال اساسی می‌پرسد: &#8220;چند بار ترامپ و پیت هگست، ارباب وحشی پنتاگون، از پیروزی جعلی سخن گفته اند؟&#8221;</p>
<p>ادعاهای دروغین ترامپ در مورد پیروزی در برابر ایران بسیار شبیه به ادعاهای چهار دهه‌ای &#8220;سرنگونی&#8221; جمهوری اسلامی است که توسط مسعود و مریم رجوی تکرار شده است. ترامپ این هفته ادعا کرد که &#8220;پیروزی بزرگی&#8221; به دست آورده است. تیسدال می‌نویسد: &#8220;هیچ‌کس او را باور نمی‌کند. حتی با وجود هزینه‌های عظیم انسانی و اقتصادی حماقت ایرانی او، جهانی که نظاره‌گر است، ناتوانی ایالات متحده را به سخره می‌گیرد.&#8221;</p>
<p>مارک هرتلینگ در نشریه بِلوارک (Belwark) گفت: &#8220;ما دوباره به درگیری‌ای کشیده می‌شویم که هیچ وضعیت سیاسی مشخصی ندارد. ما می‌توانیم بیشتر تخریب کنیم، اما ایران می‌تواند بیشتر اختلال ایجاد کند، قیمت نفت را بالا می‌برد، به همسایگان کشورهای عربی حمله می‌کند و متحدان ایالات متحده را تضعیف می‌کند و ما را بیش از پیش به یک کارزار بی‌پایان می‌کشاند.&#8221;</p>
<p>مایک نلسون در وبسایت دیسپچ (The Dispatch) گفت: ترامپ به یک جنگ حیاتی توجه نکرد: &#8220;دشمن خود را بشناسید.&#8221; او به اشتباه معتقد بود که حملات اولیه ایالات متحده و اسرائیل، ایران را سرنگون خواهد کرد.</p>
<p>پیتر بیکر در نیویورک تایمز گفت: &#8220;این جنگ ترامپ را سرگردان کرده است. او نمی‌تواند در مواجهه با حریف، تسلیم اراده خود و یک درگیری ژئوپلیتیکی شود و نمی‌تواند با انتشار پست‌های زننده در رسانه‌های اجتماعی به پیروزی دروغینش دست یابد.&#8221;</p>
<p>همانطور که سایمون تیسدال می‌گوید، &#8220;خودشیفتگی ترامپ، نه ایران، دشمن شماره یک جهان است. او دلیل اصلی تشدید غیرقابل کنترل این جنگ است. او یک سلاح کشتار جمعی تک نفره است.&#8221;</p>
<p>مریم رجوی و همسر ناپدید شده‌اش باید بیاموزند که جنجال رسانه‌ای، با تمرکز بر روایت‌های یک‌جانبه و حتی جعل روایت‌ها، جنایات &#8220;هیولای خطرناکی&#8221; به نام دونالد ترامپ را پنهان نخواهد کرد. ملت ایران که غم‌ها و تلفات ویرانی‌های جنگ تحمیلی را تحمل می‌کنند، از رجوی‌ها و حامیان امپریالیستی و صهیونیستی آنها متنفرند. حس عمیق رضایت و هویت ایرانیان که از غرور ملی‌شان ناشی می‌شود، برای رهبران مجاهدین خلق غیرقابل‌درک است.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69167">غرور ملی ایرانیان، رو در روی رجوی‌ و حامیانش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69167/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفا یغمایی &#8211; قسمت ششم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69155</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69155?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Jul 2026 09:48:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[امیر وفا یغمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69155</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل گفته شد که امیر یغمایی در خاطراتش به دو نکته قابل توجه اشاره دارد: الف- داشتن اتاق کار در یک پایگاه بزرگ مجاهدین، واقع در منطقه “سرژی سن کریستف!” ب- تفریح و تفرّج سران مجاهدین و اعضای شورا در پارک‎های جنگلی و خورد و خرید در فروشگاه‌های معروف پاریس! **ب: نکته بعد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69155">تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفا یغمایی &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69117">قسمت قبل</a> گفته شد که امیر یغمایی در خاطراتش به دو نکته قابل توجه اشاره دارد:</p>
<p>الف- داشتن اتاق کار در یک پایگاه بزرگ مجاهدین، واقع در منطقه “سرژی سن کریستف!”<br />
ب- تفریح و تفرّج سران مجاهدین و اعضای شورا در پارک‎های جنگلی و خورد و خرید در فروشگاه‌های معروف پاریس!</p>
<p>**ب: نکته بعد که می‌خواهم به آن اشاره کنم، وضعیت رفاهی و تفریحی سران مجاهدین و اعضای شورا در مقایسه با سایر اعضای گرفتار در تشکیلات، بویژه در عراق و امروز در آلبانی است. امیر پیرامون تابستان 1375 پایگاه سازمان در پاریس شرح داده که چطور مجاهدین و اعضای شورا به گشت و گذار و تفریح در پارک‌ها و مراکز خرید و تفرج‌گاه‌ها مشغول بودند. البته هزینه این سورچرانی‌ها را اعضای نگونبخت مجاهدین در عراق می‌پرداختند که برای کسب درآمد هرچه بیشتر مسعود، زیر آفتاب سوزان و توفان‌های خاک و پشه‌ به انجام تمرینات سخت نظامی جهت انجام اقدامات تروریستی مشغول بودند و غذا و پوشاک آنها جیره‌بندی بود و در عین حال، بخاطر کمترین اعتراض سیاسی/ایدئولوژیک زیر شدیدترین سرکوب‌های ستمگرانه قرار می‌گرفتند و کارشان به زندان و شکنجه و قتل ختم می‌شد.</p>
<p>مسعود از زمستان 1373، بگیر و ببند معترضان را کلید زد و صدها نفر را بدون هیچ جرمی، به اتهام &#8220;نفوذی بودن&#8221; به شکنجه‌گاه‌های واقع در نقاط مختلف قرارگاه اشرف -زندان پی‌جی11، زندان اسکان، زندان قلعه مروارید، زندان قلعه محمود قائمشهر منتقل نمود تا با شکنجه از آنها اعتراف دروغین بگیرد که نفوذی جمهوری اسلامی در سازمان بوده‌اند. اقدامی بشدت ضدانسانی و ضداخلاقی که منجر به قتل حداقل 2 عضو قدیمی و شکنجه‌ دهها عضو دیگر شد. خاطراتی که چندین تن از شکنجه‌شدگان در سالیان گذشته تعریف کرده‌اند، مرا هم که در درون مناسبات بودم بهت‌زده کرد، چه رسد به کسانی که بیرون از سازمان بودند.</p>
<p>در بهار 1374، نشست‌های سرکوب تحت عنوان &#8220;دیگ و دیگچه&#8221; بدعت گذاری شد که در آن سوژه‌ها را چندین ساعت در برابر جمع زیر ضرب فشارهای روانی قرار می‌دادند که بگوید هر انتقادی به سازمان یا رهبری آن داشته، ناشی از افکار جنسی! بوده است. این نشست‌ها تا زمستان همان سال ادامه داشت و آنگاه مسعود بزرگترین سلسله نشست‌های سرکوب را در بغداد –در همان سالن نشست شورای ملی مقاومت!- کلید زد که قریب 40 روز به درازا کشید. در این جلسات سراسر دلهره و اضطراب، مسعود صراحتاً اعلام کرد که از این پس، هر صدای مخالفی را با &#8220;مشت آهنین&#8221; پاسخ خواهد داد و هرکس تصمیم به جدایی بگیرد، او را 2 سال در اشرف زندانی می‌کند و آنگاه به‌عنوان جاسوس به مقامات امنیتی صدام تحویل خواهد داد تا در آنجا نیز 8 سال زندانی شوند و اگر زنده بمانند تحت عنوان اسیر جنگی به ایران مسترد شوند و در آنجا هم احتمالاً اعدام خواهند شد.</p>
<p>در همین ایام، مواد غذایی و بهداشتی و پوشاک هم جیره‌بندی بود. صبحانه: برای هر نفر یک قرص نان لبنانی، یک لیوان چای، یک قاشق شکر، مقدار اندکی پنیر و یا یک قاشق مربای بادمجان یا هویج و اندکی کره&#8230; برخی روزها نیز یک عدد کلوچه با شیر یا چای&#8230; ناهار: یک کفگیر کوچک برنج به همراه مقدار کمی خورشت بادمجان بدون گوشت یا خورشت سبزی&#8230; شام: یک قرص کوچک نان به همراه خوراک بادمجان یا کوکو سبزی و گاه خوراک پنیرک و یا کوکو سیب‌زمینی یا دوپیازه&#8230; گاه برخی نفرات از شدت گرسنگی، یواشکی به اتاق صنفی دستبرد می‌زدند. به همین خاطر درهای اتاق صنفی و یا انبار صنفی مثل انبار تسلیحات دوقفله شده بود. گاه بین نفرات سر مواد غذایی دعوا می‌شد. یکبار شاهد بودم که یکی از بچه‌ها با یک کلوچه صبحانه سیر نشد و رفت یک عدد کلوچه دیگر برداشت. اما مسئول صنفی با حالتی زننده رفت سر میز و آنرا از وی گرفت که جدل شروع شد. من همان روز از دیدن این صحنه شوکه شدم و یک نامه انتقادی به فرماندهی آن محور نوشتم و گفتم این در شأن سازمان نیست که بچه‌ها به خاطر غذا به جان هم بیفتند&#8230; و تقاضای رسیدگی به این نوع برخورد از سوی مسئول صنفی شدم&#8230;</p>
<p>بهار 1375، پس از چند سال جیره‌بندی و نبودن مواد پروتئینی کافی برای نفرات، مسعود با وقاحت پیام فرستاد و مژده داد که &#8220;خواهر مریم&#8221; دلش برای جگرگوشه‌هایش در اشرف سوخته و گفته که از این پس تلاش می‌کند هفته‌ای یکبار در برنامه غذایی، مرغ هم به رزمندگان داده شود و خودش هزینه آنرا در خارج تأمین خواهد کرد!&#8230;<br />
حاتم‌بخشی مریم درحالی بود که تمام هزینه سورچرانی‌های خودش از رنج و خون اعضای سازمان در عراق تأمین می‌شد. یعنی مسعود برای خوشرقصی جلوی صدام، آنها را برای اقدامات تروریستی به مرزهای ایران اعزام می‌کرد و در خطر مرگ و قطع عضو قرار می‌داد و مابه‌ازای آن از دولت صدام دلار می‌گرفت. این دلارها نیز بجای اینکه برای همان نیروها هزینه شود، به خارج عراق ارسال می‌شد و عمدتاً در تجارت و سرمایه‌گذاری بکار می‌رفت. اما بخش قابل توجهی از آن نیز در دسترس مستقیم مریم قرار می‌گرفت تا برای سورچرانی، عمل زیبایی، برنامه‌های تبلیغی و دوا و درمان سران مجاهدین استفاده کند. البته اعضای شورا نیز از آن بهره‌مند می‌شدند. آپارتمان‌هایی که در اختیار طاهرزاده‌ها، وفایغمایی‌ها و سایر شورایی‌ها قرار می‌گرفت، خریدهایی که در بهترین مراکز خرید صورت می‌گرفت، و بالاخره ضیافت‌ها و کنسرت‌ها، و سخنرانی‌های مختلفی که مریم برای جذب ایرانیان و مقامات غربی ترتیب می‌داد، همه از همان دلارهایی بود که صدام مابه‌ازای رنج و خون اعضای نگونبخت به جیب مسعود می‌ریخت. اما منّت خرید گوشت را هم بر دوش آنها می‌گذاشت.</p>
<div id="attachment_69159" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69159" class="size-full wp-image-69159" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mem-MEK-202607-1.jpg" alt="تفریح سران مجاهدین" width="700" height="375" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mem-MEK-202607-1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mem-MEK-202607-1-300x161.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69159" class="wp-caption-text">تفریح سران مجاهدین</p></div>
<p>امیر اشاره‌ای به تفریح مجاهدین و ورزش آنها در پارک منطقه سن کریستوف و همچنین به خریدهای روزمره از فروشگاه‌ زنجیره‌ای اوشان –و سایر فروشگاه‌های بزرگ و معروف که در پاریس زیاد است- دارد. شخصاً تمامی مکان‌های تفریحی و خرید مورد اشاره امیر را می‌شناسم و بارها به آن نقاط تردد داشته‌ام، اما نه در زمانی که هزینه‌ام از رنج و خون سایر مجاهدین تأمین شود، بلکه زمانی که روی پای خودم بودم. تصاویر زیر، بخش‌هایی از همان پارک را نشان می‌دهد که تصور می‌کنم امیر به آن اشاره دارد. پارک بزرگی که من هم چندسال در نزدیکی آن زندگی می‌کردم و می‌خواهم یک خاطره از آن نقل کنم که بسیار پندآور است:</p>
<p>یکبار که برای قدم زدن به این مکان رفته بودم، متوجه حضور حمیدرضا طاهرزاده در آنجا شدم که به ورزش مشغول بود. آرام تا 20 قدمی او رفتم که ببینم چه واکنشی از خود نشان می‌دهد. طاهر با دیدن من جا خورد و ظاهراً ترسید و زود از آنجا دور شد. من تا همین محلی که در تصویر دیده می‌شوم به دنبال او رفتم. اینقدر از دیدن من که آن زمان منتقد رجوی بودم دچار دلهره شده بود که باورش مشکل است. کسی که سال‌ها با من در یک مقر زندگی کرده بود و مرا بسیار دوست داشت و با من شوخی می‌کرد، پس از سالیان دراز، از اینکه به من سلام کند، و یا شوخی و گفتگو کند وحشت داشت و فرار می‌کرد.</p>
<p>طاهر از چه چیزی وحشت کرده بود؟ آیا از اینکه مجاهدین متوجه شوند با من رابطه برقرار کرده و او را توبیخ کنند؟ یا از اینکه واقعیت‌های تلخ درون مناسبات مجاهدین را -پس از خروج خودش از عراق- بشنود؟ آیا از شنیدن حقیقت ترس داشت؟ آیا از اسماعیل وفایغمایی هم -که از مجاهدین جداشده بود اما هنوز زبانش بسته بود- وحشت داشت؟ آیا از چند عضو دیگر شورا که بعداً جدا شدند و رجوی را افشا کردند نیز می‌ترسید؟</p>
<div id="attachment_69158" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69158" class="size-full wp-image-69158" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sarafpur-202607.jpg" alt="حامد صرافپور پارک منطقه سن کریستوف " width="700" height="371" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sarafpur-202607.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sarafpur-202607-300x159.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69158" class="wp-caption-text">حامد صرافپور پارک منطقه سن کریستوف</p></div>
<p>آیا طاهرزاده نمی‌دید که هنرمندان دیگری هم از سازمان و شورا جدا شده‌اند و او در شورا تنها مانده است؟ آیا به یک حقوق ماهیانه که از رجوی می‌گرفت دل خوش کرده بود؟</p>
<p>نمی‌دانم در دل او چه می‌گذشت، اما دل کندن از گذشته و امتیازاتی که باید برای پا گذاشتن در مسیر حق از آنها گذشت، ساده نیست. مریم رجوی، روی اینگونه هنرمندان که دل به امتیازات مادی سپرده‌اند خیلی حساب باز می‌کرد و برای امثال طاهر خیلی اهمیت قائل بود چون باید از آنها علیه سایر هنرمندان جداشده استفاده می‌کرد. مگر نه اینکه این هنرمند باوفای دل‌نازک، عاشق انقلاب مریم بود و ادعا می‌کرد که تارِ خود را هم بخاطر مریم طلاق داده است؟</p>
<div id="attachment_69157" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69157" class="size-full wp-image-69157" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mem-MEK-202607-2.jpg" alt="هنرمندانی که از مجاهدین فاصله گرفتند" width="700" height="433" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mem-MEK-202607-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mem-MEK-202607-2-300x186.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69157" class="wp-caption-text">هنرمندانی که از مجاهدین فاصله گرفتند</p></div>
<p>در تصویر بعدی مشاهده خواهید کرد که آقای طاهرزاده با چه لحن زشت و زننده‌ای، یک هنرمند دیگر را –به‌جرم انتقاد از مسعود رجوی- زیر ضرب واژه‌های اهانت‌آمیز برده است!<br />
جرم آقای محمدعلی اصفهانی چه بود که اینطور مورد لطف قرار گرفته است؟ آیا این ادبیات یک هنرمند مردمی است؟ آیا اگر آقای طاهرزاده گرفتار یک دستگاه مخرب‌ذهن نبود، چنین ادبیاتی از خود بیرون می‌داد؟ باورش مشکل است اما باید پذیرفت که از تشکیلات رجوی نباید انتظار دیگری داشت. من هم تا قبل از آن دیدار، یکی از دوستان مورد علاقه طاهر بودم، اما آن روز دیگر مرا نمی‌شناخت و وحشت داشت و نمی‌خواست با نزدیک شدن به من بشنود که چه فجایعی در اشرف رخ داده و مسعود و مریم چه جنایاتی انجام داده‌اند. چرا که شنیدن این وقایع تلخ هزینه دارد و هرکسی اهل پرداخت هزینه نیست. کسانی اهل پرداخت هزینه هستند که به دنبال حقیقت باشند، نه محقق کردن آرزوهای شخصی!</p>
<p>برمی‌گردم به توضیحات اصلی: در دورانی که وی پیرامون آن خاطره نوشته، من و هزاران عضو دیگر مجاهدین، در قرارگاه‌های اشرف و حبیب، زیر شدیدترین سرکوب‌ها و کمبودها بودیم و برخلاف سران سازمان و شورایی‌ها، آرزو داشتیم یکبار هم که شده در خیابان‌های بغداد –نه پاریس- قدم بزنیم و از یک فروشگاه ساده خرید کنیم. اما این آرزو تا 15-10 سال بعد برایمان یک رویا بود. مریم و مسعود، بعد از یک دوره سرکوب شدید -تابستان 1380- اقدام به یک بازی نمایشی کردند و چند فروشگاه صوری برای مجاهدین باز کردند. فروشگاه‌هایی که تقریباً هیچ چیز در آن جز وجود نداشت جز چند قلم تنقلات ساده و مواد بهداشتی!. آنگاه برای هر نفر یک اعتبار خرید 5 دلاری ماهیانه اختصاص دادند که بتوانند ماهیانه به اسم خرید کردن، همان جنسی که قبلاً دوره‌ای توزیع می‌شد را خودشان خرید کنند. توجه کنید: 5 دلار اعتبار در ماه، برای خرید نمایشی!</p>
<p>این همه تبعیض که نمونه‌اش را مثال زدم، در درون تشکیلاتی بوقوع می‌پیوست که رهبر آن، خود را با شعار «پیش بسوی جامعه بی‌طبقه توحیدی» نماینده امام‌زمان در زمین می‌دانست و ادعا داشت که می‌خواهد تبعیض را در جهان و بویژه در ایران از بین ببرد&#8230;)</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69155">تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفا یغمایی &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69155/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قانونگذاران ایتالیایی فریفته نمایش‌های پر زرق و برق مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69148</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69148?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 Jul 2026 09:46:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ماشین تبلیغاتی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69148</guid>

					<description><![CDATA[<p>مریم رجوی، یکی از سران تشکیلات مجاهدین خلق است که علیرغم گمنامی‌ و بدنامی‌اش در فضای سیاسی امروز ایران، همچنان یکی از قطبی‌ترین چهره‌ها در سیاست مدرن خاورمیانه است. برای درک اینکه چرا او با وجود تاریخ بسیار بحث‌برانگیز و خشونت‌آمیز تشکیلاتش و شهرت آن به عنوان یک فرقه تروریستی، مورد استقبال نهادهای دموکراتیکی مانند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69148">قانونگذاران ایتالیایی فریفته نمایش‌های پر زرق و برق مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مریم رجوی، یکی از سران تشکیلات مجاهدین خلق است که علیرغم گمنامی‌ و بدنامی‌اش در فضای سیاسی امروز ایران، همچنان یکی از قطبی‌ترین چهره‌ها در سیاست مدرن خاورمیانه است. برای درک اینکه چرا او با وجود تاریخ بسیار بحث‌برانگیز و خشونت‌آمیز تشکیلاتش و شهرت آن به عنوان یک فرقه تروریستی، مورد استقبال نهادهای دموکراتیکی مانند پارلمان ایتالیا قرار گرفته است، باید تلاقی ژئوپلیتیک بین‌المللی، روابط عمومی پیچیده و استراتژی‌های متغیر سیاست خارجی غرب را بررسی کرد.</p>
<h3>روایت‌های دوگانه پیرامون مجاهدین خلق</h3>
<p>برای درک علت پذیرش مریم رجوی در نهادهای قانونگذاری اروپا، لازم است دو روایت کاملاً متفاوت پیرامون مجاهدین خلق را با هم مقایسه کنیم.</p>
<p>از یک سو، ادبیات علمی، گزارش‌های مستقل حقوق بشری و روایت‌های تاریخی، میراث تاریک مجاهدین خلق را شرح می‌دهند. مجاهدین خلق که در دهه ۱۹۶۰ به عنوان یک گروه شبه‌نظامی دانشجویی اسلام‌گرا-مارکسیست تأسیس شد، به طور فعال در انقلاب ایران شرکت کرد، اما متعاقباً با حکومت تازه تأسیس جمهوری اسلامی در افتاد. شمار بسیاری از افراد غیرنظامی و مقامات ایرانی را در عملیات های تروریستی به خاک و خون کشید. به عراق گریخت و در طول جنگ ایران و عراق در سایه صدام حسین پناه گرفت، علیه میهن خود اسلحه به دست گرفت و بدنامی خود را در میان بسیاری از ایرانیان به عنوان خائن تثبیت کرد. محققان و اعضای سابق گواهی میدهند که در طول دوران حضور در عراق، مجاهدین خلق به یک سازمان بسیار منزوی و اقتدارگرا تبدیل شد.</p>
<p>مطالعات دانشگاهی و گزارش‌های دولتی، مانند گزارش‌های شرکت RAND و دیده‌بان حقوق بشر، سوءاستفاده‌های شدید داخلی، از جمله طلاق‌های اجباری، تجرد اجباری، محرومیت از خواب، سوءاستفاده جسمی و جداسازی اعضا از خانواده‌هایشان را به تفصیل و با تکیه بر اسناد معتبر شرح داده‌اند.</p>
<p>از سوی دیگر، شورای ملی مقاومت ایران، ویترین سیاسی مجاهدین خلق، مریم رجوی را به عنوان &#8220;قهرمان یک ایران سکولار، دموکراتیک و غیراتمی&#8221; معرفی می‌کند. برنامه او که با عنوان &#8220;طرح ده ماده‌ای&#8221; به مخاطبان غربی شناسانده شده است، از جدایی دین از دولت، برابری جنسیتی، لغو مجازات اعدام و همزیستی مسالمت‌آمیز سخن می‌گوید. در این روایت، مجاهدین خلق سازمان‌یافته‌ترین و کارآمدترین اپوزیسیونی است که قادر به سرنگونی دولت در تهران است.</p>
<p>ارزیابی اینکه آیا مجاهدین خلق یک جایگزین دموکراتیک واقعی است یا یک فرقه مضر، به شدت به دیدگاه‌های ژئوپلیتیکی غربی‌ها بستگی دارد. برای این ارزیابی اینکه کدام روایت واقعیت دارد و کدام یک برساخته روابط ژئوپولیتیک و تغییر جهت های استراتژیک است، تجزیه و تحلیل مکانیسم‌های سیاسی، چندین دلیل کلیدی را آشکار می‌کند که چرا پارلمان ایتالیا و سایر نهادهای قانونگذاری غربی میزبان رجوی بوده‌اند:</p>
<h3>استراتژی &#8220;دشمن دشمن من&#8221;</h3>
<p>در محافل سیاست خارجی غرب، به ویژه در میان جناح‌های جنگ‌طلب، هدف اصلی در مورد ایران، مهار یا سرنگونی جمهوری اسلامی است. برای بسیاری از سیاستمداران، تاریخ تاریک مجاهدین خلق تحت الشعاع کاربری آن به عنوان یک دشمن فعال و بسیار سازمان‌یافته برای دولت ایران قرار گرفته است. میزبانی مریم رجوی اغلب توسط نمایندگان پارلمان غربی به عنوان یک اهرم دیپلماتیک برای فشار و تحریک حکومت تهران مورد استفاده قرار می‌گیرد.</p>
<h3>گذار از تروریست‌ها به &#8220;شرکای دموکراتیک&#8221;</h3>
<p>مجاهدین خلق به دلیل سابقه خشونت خود، که شامل کشتن چندین شهروند آمریکایی در دهه 1970 و بمب‌گذاری‌های بعدی در داخل ایران بود، توسط ایالات متحده و کشورهای اروپایی تا سال 2012 به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی (FTO) شناخته می‌شد. با این حال، پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، این گروه یک کمپین لابی‌گری عظیم و چند میلیون دلاری را آغاز کرد. آنها با استخدام مقامات برجسته سابق غربی، کارشناسان حقوقی و شرکت‌های روابط عمومی، گاهی موفق شده‌اند که به سیاستمداران غربی بقبولانند که خشونت‌های گذشته آنها دفاعی بوده و آنها برای همیشه تروریسم را کنار گذاشته‌اند.</p>
<h3>لابی‌گری پیچیده و نفوذ در ساختار پارلمانی</h3>
<p>پارلمان‌های اروپایی، از جمله پارلمان ایتالیا، با ساختارهای کمیته‌ای غیرمتمرکز و ائتلاف‌های چند حزبی فعالیت می‌کنند. اغلب، دعوت‌ها برای سخنرانی توسط پارلمان به عنوان یک نهاد دولتی یکپارچه و رسمی ارائه نمی‌شود، بلکه توسط کمیته‌های پارلمانی خاص، گروه‌های حقوق بشر یا انجمن‌های دوستی بین احزاب انجام می‌شود. شورای ملی مقاومت ایران با چارچوب‌بندی ظاهری خود پیرامون ارزش‌های جهانی جذاب مانند حقوق زنان، حقوق بشر و مخالفت با جمهوری اسلامی، روابط عمیقی با نمایندگان مجلس و سناتورهای اروپایی در طیف‌های سیاسی برقرار کرده است. برای بسیاری از قانون‌گذاران پرمشغله، ارائه‌های پرطمطراق شورای ملی مقاومت ایران، همراه با حمایت چهره‌های برجسته بین‌المللی (مانند اعضای سابق کابینه ایالات متحده و مقامات سابق اروپایی)، میزبانی از رجوی را به عنوان دفاع مستقیم از حقوق بشر، اغلب بدون بررسی عمیق تاریخ پیچیده و خشونت‌آمیز این گروه، جلوه می‌دهد.</p>
<p>در ایتالیا، ویترین سیاسی مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت، شبکه‌ای بسیار پیچیده از ارتباطات ایجاد کرده است. تحلیل‌های دانشگاهی از استراتژی‌های لابی‌گری مجاهدین خلق نشان می‌دهد که این گروه نهادها را به طور مستقیم هدف قرار نمی‌دهد؛ در عوض، آنها از روابط خود با نمایندگان دلسوز پارلمان ایتالیا -به ویژه از احزاب راست میانه مانند فورزا ایتالیا و لگا، و همچنین لیبرال‌های میانه‌رو &#8211; که در کمیته‌های امور خارجه عضویت دارند یا به بنیاد وابسته هستند، بهره می‌برند.</p>
<h3>اشتراک‌گذاری اطلاعات جاسوسی</h3>
<p>یکی دیگر از علت‌های علاقه غرب به مجاهدین خلق نفوذ اطلاعاتی و جاسوسی این گروه در داخل ایران است. به ویژه، در سال ۲۰۰۲، مجاهدین خلق وجود تأسیسات هسته‌ای ایران در نطنز و اراک را افشا کردند. اگر چه کارشناسان معتقدند که این اطلاعات توسط سازمان‌های اطلاعاتی خارجی مانند موساد اسرائیل به مجاهدین خلق منتقل شده، اما این افشاگری، مجاهدین خلق را به عنوان یک دارایی ارزشمند در نظر نهادهای امنیتی غرب تثبیت کرد. این سودمندی تجربه شده، برخی از جناح‌های سیاسی را تشویق می‌کند تا کانال‌های ارتباطی خود با رجوی را حفظ کنند.</p>
<p>خلاصه اینکه، حضور مریم رجوی در نهادهای قانونگذاری مانند پارلمان ایتالیا نتیجه کمپین بسیار فعال مجاهدین برای برندینگ دوباره خود، لابی‌گری پیچیده پارلمانی و محیط ژئوپلیتیکی عمل‌گرایانه‌ای است که در آن قانون‌گذاران غربی از مجاهدین خلق به عنوان ابزاری برای فشار سیاسی علیه دولت ایران استفاده می‌کنند. این در حالی است که ارتباط با این گروه، علیرغم سوابق تروریستی و وجود اسناد جدی درباره نقض حقوق بشر در مناسبات درونی آن، به شدت به اعتبار سیاستمداران کشورهای غربی در نظر ایرانیان وطن‌پرست و همه آزاداندیشان جهان آسیب می‌رساند.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69148">قانونگذاران ایتالیایی فریفته نمایش‌های پر زرق و برق مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69148/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ادبیات بی‌ادبی در سازمان مسعود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69130</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69130?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2026 11:54:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69130</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجاهدین یکی از جنجالی‌ترین و ساختارمندترین جنبش‌های اپوزیسیون در تاریخ مدرن ایران است. در حالی که این گروه تصویری بسیار آراسته، دموکراتیک و سکولار را به سیاست‌گذاران غربی ارائه می‌دهد، فرهنگ داخلی آن و ادبیاتی که خطاب به منتقدان، جداشدگان و رقبای سیاسی خود به کار می‌گیرد، داستان بسیار متفاوتی را روایت می‌کند. محققان سیاست [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69130">ادبیات بی‌ادبی در سازمان مسعود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مجاهدین یکی از جنجالی‌ترین و ساختارمندترین جنبش‌های اپوزیسیون در تاریخ مدرن ایران است. در حالی که این گروه تصویری بسیار آراسته، دموکراتیک و سکولار را به سیاست‌گذاران غربی ارائه می‌دهد، فرهنگ داخلی آن و ادبیاتی که خطاب به منتقدان، جداشدگان و رقبای سیاسی خود به کار می‌گیرد، داستان بسیار متفاوتی را روایت می‌کند.</p>
<p>محققان سیاست ایران، مورخان و جامعه‌شناسانی که نشریات، اطلاعیه‌های داخلی و بیانیه‌های عمومی مجاهدین خلق را تجزیه و تحلیل کرده‌اند، بارها بر استفاده این گروه از ادبیات بسیار پرخاشگرانه، تند و انحصارطلبانه تایید کرده‌اند. مجاهدین خلق هنگام حمله به منتقدان خود، مرتباً از سبک &#8220;بلاغی جدلی&#8221;، بسیار شخصی و توهین‌آمیز &#8211; که اغلب توسط منتقدان و ناظران دانشگاهی به عنوان &#8220;ادبیات لمپنی&#8221;، تهدید آمیز و خشونت‌آمیز توصیف می‌شود &#8211; استفاده می‌کند.</p>
<p>سبک بلاغی مختص مجاهدین خلق هر صدای مخالفی را به عنوان عامل رژیم ایران، خائن یا فاسد اخلاقی معرفی می‌کند. این سبک کلامی متمایز، ریشه عمیقی در تکامل ایدئولوژیک این گروه دارد. در طول دهه‌ها انزوا، ابتدا در اردوگاه‌های نظامی عراق تحت حکومت صدام حسین و بعداً در کمپ ایزوله اشرف 3 در آلبانی، این ایدئولوژی به یک جهان‌بینی بسیار محدود تبدیل شده است. در این چارچوب، جایی برای انتقاد وجود ندارد؛ هر کسی که رهبری مسعود و مریم رجوی را زیر سوال ببرد، نه با بحث فکری، بلکه با ترور شخصیت سیستماتیک مواجه می‌شود.<br />
برای مثال، اخیرا سخنگوی مجاهدین خلق در پاسخ به انتقاد یک فعال سلطنت طلب به حجاب اجباری برای زنان در تشکیلات مجاهدین خلق، این فرد را با الفاظی از قبیل &#8220;نجاست&#8221;، &#8220;عقب مانده&#8221;، &#8220;بازیچه اجنبی&#8221; خطاب قرار می‌دهد. این ادبیات سازمانی است که انتقاد را حق شهروند نمی‌شناسد و آن را نشانه خیانت یا مزدوری تفسیر می‌کند.</p>
<p>خطرناک‌ترین بخش اظهارات سخنگوی مجاهدین خلق این جمله است: &#8220;وعده ما با بقایا و دنباله‌های ساواک شاه و اطلاعات شیخ در تهران&#8221;. این عبارت حاوی تهدید مستقیم یک منتقد است. مجاهدین خلق اساسا به پاسخ گویی معتقد نیست و به فرایندهایی چون مناظره آزاد، داوری افکار عمومی یا دادگاه مستقل باور ندارد. در ادبیات سخنگوی سازمان تهران آینده، تحت حکمرانی مریم رجوی، محل تسویه‌حساب با منتقدان است. سازمانی که هیچ قدرت دولتی ندارد اما از هم‌اکنون برای حکومت خیالی آینده‌اش مخالفانش را نشانه‌گذاری می‌کند، تا در آینده از آنها انتقام بگیرد.</p>
<h3>ریشه‌های ایدئولوژیک ادبیات جدلی مجاهدین خلق</h3>
<p>برای درک شدت خشونت کلامی مجاهدین خلق هنگام حمله به منتقدان، باید ایدئولوژی بنیادی آن را بررسی کرد. مجاهدین خلق که در سال ۱۹۶۵ توسط دانشجویان چپ‌گرای ایرانی تأسیس شد، تحلیل اجتماعی مارکسیستی را با اسلام درآمیخت. این ترکیب ایدئولوژیک، یک جهان‌بینی دوگانه ایجاد کرد: جهان کاملاً به نیروهای پیشرو انقلابی (مجاهدین خلق) و نیروهای ارتجاع یا امپریالیسم تقسیم می‌شد.</p>
<p>یرواند آبراهامیان، مورخ، در کتاب جامع خود درباره جنبش مجاهدین با عنوان &#8220;مجاهدین ایران&#8221;، توضیح می‌دهد که ادبیات اولیه این گروه به شدت بر اصطلاحات مارکسیستی-لنینیستی همراه با مفاهیم شیعی مبارزه و شهادت متکی بود. هنگامی که این گروه پس از انقلاب ۱۹۷۹ با جمهوری اسلامی اختلاف پیدا کرد و از کشور فرار کرد، این جهان‌بینی دوگانه تشدید شد.</p>
<p>مجاهدین خلق خود را تنها نماینده مشروع مردم ایران می‌دانست. در نتیجه، هر انتقادی از این گروه صرفاً یک نظر سیاسی متفاوت تلقی نمیشود؛ بلکه از نظر مجاهدین، فرد منتقد آنها به طور فعال به منافع جمهوری اسلامی خدمت می‌کند. تحلیل‌های آکادمیک متون مجاهدین خلق نشان می‌دهد که این انعطاف‌ناپذیری ایدئولوژیک به صورت یک سبک زبانی بروز می‌کند که جایی برای نقاط خاکستری باقی نمی‌گذارد. منتقدان معمولاً با استفاده از القاب مذهبی و سیاسی بسیار تند توصیف می‌شوند که برای غیرانسانی جلوه دادن آنها و سلب مشروعیت سیاسی از آنها طراحی شده‌اند. برای نمونه واژه نجاست که از ادبیات مذهبی تشکیلات نشات میگیرد و واژه &#8220;بازیچه اجنبی&#8221; که از ادبیات ضد امپریالیستی وام گرفته شده است.</p>
<h3>استعاره‌ها و واژگان مورد استفاده علیه منتقدان</h3>
<p>محققان و روزنامه‌نگارانی که نشریات فارسی زبان مجاهدین خلق (مانند روزنامه مجاهد) و رسانه‌های آنلاین مختلف آن را مطالعه کرده‌اند، به چندین استعاره زبانی مکرر اشاره می‌کنند. این استعاره ها که برای بی‌اعتبار کردن مخالفان استفاده می‌شود:</p>
<p>1. برچسب &#8220;مامور رژیم&#8221; و &#8220;نفوذی&#8221;<br />
رایج‌ترین اتهامی که علیه هر منتقدی &#8211; چه روزنامه‌نگاران غربی، محققان دانشگاهی یا فعالان حقوق بشر ایرانی، اعضای پیشین گروه و کودک سربازان &#8211; مطرح می‌شود این است که آنها مأموران یا جاسوسان وزارت اطلاعات ایران هستند. در ادبیات مجاهدین خلق، منتقدان به ندرت با استدلال‌هایشان مورد خطاب قرار می‌گیرند. در عوض، آنها به عنوان مزدور، وابسته یا نخاله برچسب‌گذاری می‌شوند. مجاهدین خلق با قرار دادن هر انتقادی به عنوان یک عملیات روانی به رهبری تهران، سعی می‌کند اصل انتقاد را به طور کامل نادیده بگیرد.</p>
<p>2. القاب غیرانسانی و طبقاتی<br />
ادبیات پرخاشگر مجاهدین خلق اغلب به سمتی می‌رود که ناظران آن را مبتذل یا سطح پایین توصیف می‌کنند. منتقدان و جداشدگان اغلب با استفاده از اصطلاحات تحقیرآمیزی مانند خائن، خفاش (به این معنی که آنها از نور حقیقت مجاهدین خلق می‌ترسند)، کاسه لیس و گرگ مورد خطاب قرار می‌گیرند. جالب آنکه این واژگان خشن و عامیانه، به شدت با زبان دیپلماتیک و حقوق بشری‌ای که ویترین سیاسی این گروه، شورای ملی مقاومت ایران، در بیانیه‌های مطبوعاتی انگلیسی زبان خطاب به دولت‌های غربی استفاده می‌کند، در تضاد است.</p>
<p>3. ترور شخصیت جنسی و اخلاقی<br />
برای جداشدگان که در ادبیات مجاهدین خلق به آنها &#8220;بریده&#8221; گفته می‌شود، حملات بسیار شخصی‌سازی شده و اغلب تمامیت اخلاقی و جنسی آنها را هدف قرار می‌دهد. برای مثال کودک سربازان پیشین را علیه مجاهدین افشاگری می‌کنند، &#8220;کودکان ریش دار&#8221; خطاب میکند. سعید پیوندی، جامعه‌شناس، در کتاب خود با عنوان &#8220;سازمان مجاهدین خلق: مطالعه جامعه‌شناختی یک فرقه&#8221;، اشاره می‌کند که مجاهدین خلق برای حفظ نظم داخلی و بی‌اعتبار کردن کسانی که از آن جدا می‌شوند، به تاکتیک رسوا کردن عمومی متکی است.<br />
جداشدگانی که در مورد نقض حقوق بشر در داخل سازمان صحبت می‌کنند، معمولاً در ادبیات مجاهدین خلق به فساد اخلاقی، انحراف جنسی یا انگیزه‌های مالی &#8211;تطمیع شده از سوی حکومت ایران&#8211; متهم می‌شوند.</p>
<h3>زبان &#8220;خودانتقادی&#8221; داخلی و بازتاب آن در ادبیات عمومی</h3>
<p>لحن پرخاشگرانه‌ای که به منتقدان خارجی اعمال می‌شود، بازتاب مستقیمی از خشونت زبانی اعمال شده در داخل سازمان است. اعضای سابق مجاهدین خلق درباره وجود جلسات اجباری روزانه و هفتگی &#8220;پاکسازی&#8221; یا &#8220;خودانتقادی&#8221; (معروف به غسل هفتگی) شهادت داده اند و جزئیات دقیق این جلسات را که سراسر فحاشی و ناسزا به شخص خویش و هم گروهان است، را مستند کرده اند.</p>
<p>در این جلسات، اعضا مجبور می‌شوند افکار خصوصی، تمایلات جنسی و تردیدهای خود در مورد رهبری را بنویسند و علناً بخوانند. اگر انتقاد از خود یک عضو ناکافی تلقی شود، سایر اعضا تشویق می‌شوند که برای شکستن مقاومت روانی او، دست به فریاد، توهین، تف کردن و استفاده از زبان بسیار توهین‌آمیز بزنند. واژگان این جلسات داخلی &#8211; که شامل اصطلاحات شدیداً نفرت انگیز و خشونت بار است &#8211; مستقیماً در ادبیات عمومی گروه برای حمله به مخالفان خارجی نفوذ می‌کند. وقتی یک عضو جدا می‌شود و به یک منتقد تبدیل می‌شود، اعترافات خصوصی استخراج شده در طول این جلسات داخلی اغلب به عنوان سلاح علیه او استفاده شده و در ادبیات رسانه‌ای مجاهدین خلق منتشر می‌شود تا فرد جدا شده را بی‌ثبات، غیرقابل اعتماد و ضعیف جلوه دهد.</p>
<p>متن اخیر سخنگوی سازمان مسعود رجوی نمونه‌ای روشن از ادبیاتی است که به جای پاسخ به انتقاد، هویت منتقد را هدف قرار می‌گیرد. این متن نمودی آشکار از فرهنگ حاکم بر مناسبات تشکیلاتی مجاهدین است. پشت ژست های دمکراسی خواه و آزادی طلب، ذات حذف کننده، انتقام گیرنده و افراطی گری زنده است.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69130">ادبیات بی‌ادبی در سازمان مسعود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69130/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفایغمایی &#8211; قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69117</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69117?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Jul 2026 08:33:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[امیر وفا یغمایی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69117</guid>

					<description><![CDATA[<p>زندگی در &#8220;انجمن&#8221; در این زمان، خانواده‌ هواداری که من پیش آنها بودم، ارتباط نزدیکی با مجاهدین داشتند. مجاهدین در آن زمان یک دفتر داشتند که ما به آن “انجمن” می‌گفتیم. این یک خانه بزرگ سبز رنگ در موربی بود که ما به‌طور مرتب آنجا می‌رفتیم. این خانه خیلی بزرگ و مرموز بود به‌طوری که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69117">تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفایغمایی &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>زندگی در &#8220;انجمن&#8221;</h3>
<p>در این زمان، خانواده‌ هواداری که من پیش آنها بودم، ارتباط نزدیکی با مجاهدین داشتند. مجاهدین در آن زمان یک دفتر داشتند که ما به آن “انجمن” می‌گفتیم. این یک خانه بزرگ سبز رنگ در موربی بود که ما به‌طور مرتب آنجا می‌رفتیم. این خانه خیلی بزرگ و مرموز بود به‌طوری که در برخی از بخش‌های آن قالب‌گیری‌های گچی از شخصیت‌های قدیمی مصری وجود داشت. یک پله‌ دایره‌ای شکل وجود داشت که به اتاق‌های خواب آقایان می‌رسید. سمت چپ پله‌ با شیشه‌های دایره‌ای ضخیم و رنگی تزئین شده بود که شبیه شیشه‌های کلیسا بود و در پایین پله‌ها، یک فرعون مصری با دست‌های بسته در دیوار حک شده بود. سقف اتاق خواب آقایان مثل سقف یک معدن بود که به صورت دستی حفر شده بود. در میان حفره‌های سقف، چراغ‌های کوچکی نصب شده بود که نور ملایمی می‌داد و فضای اتاق را به شکلی مرموز پر می‌کرد. در پشت خانه، یک حیاط با تاب و یک استخر بزرگ بدون آب بود. اما با این حال، یک محل عالی برای دویدن و کاوش کردن کودکان بود.</p>
<p>پدرخوانده‌ی من در آن زمان در یک فروشگاه کوچک در هالونبرگن کار می‌کرد که با مرد دیگری به نام &#8220;عزیز&#8221; همکاری داشت. این خانواده‌ای بود که من بعداً وقت زیادی را با آن‌ها گذراندم. مادرخوانده‌ام هر روز به انجمن می‌رفت چون او آشپز بود و در تهیه غذاها کمک می‌کرد. گاهی اوقات که جشن‌ها یا مناسبت‌هایی پیش می‌آمد، بسیاری از خانواده‌های حامی مجاهدین به همراه کودکان خود و هر کودکی که مجاهدین به آن‌ها اختصاص داده بودند، جمع می‌شدند و این یک فرصت برای ما بود تا همدیگر را ببینیم و وقت بگذرانیم. برخی از بچه‌های مجاهدین نیز در انجمن بودند و منتظر بودند که به خانواده‌ای اختصاص داده شوند. این خانواده‌ها از سوی مجاهدین انتخاب می‌شدند.</p>
<p>یکی از دوستانم که از کودکی در عراق همدیگر را می‌شناختیم، در دفتر مجاهدین در &#8220;موربی&#8221; زندگی می‌کرد. وقتی مجاهدین یک خانواده هوادار برای او پیدا کردند، من هم با آن‌ها رفتم تا او را تحویل خانواده بدهیم. به یک ون بزرگ سوار شدیم و به &#8220;رینکبی&#8221; رفتیم که خانواده ایرانی آنجا زندگی می‌کردند. او هیچ اطلاعی از مقصد نداشت اما به محض اینکه ماشین را زیر یک پل در &#8220;رینکبی&#8221; پارک کردیم و او خانواده جدیدش را دید که به سمت ماشین می‌آمدند، فهمید که چه چیزی در حال اتفاق است و وحشت کرد. او شروع به گریه کرد و به شدت به صندلی ماشین چسبید و فریاد زد که نمی‌خواهد به آن‌ها برود. پدرخوانده و مادرخوانده‌ام به سرعت به سمت او دویدند و تلاش کردند او را آرام کنند اما او نمی‌توانست آرام شود و همچنان فریاد می‌زد که نمی‌خواهد برود. این وضعیت به مرز غیرقابل تحملی رسید و راننده‌ای که ما را آورده بود، نزدیک بود از ادامه مسیر منصرف شود و قصد داشت کودک را دوباره به انجمن مجاهدین در &#8220;موربی&#8221; برگرداند. اما خانواده جدید توانستند او را قانع کنند که وارد خانه بشود و به او گفتند که اگر احساس ناراحتی می‌کند، نیازی به ماندن نخواهد بود. در نهایت این روش مؤثر واقع شد و آن‌ها به خانه رفتند.</p>
<p>این خاطره یکی از آن لحظات عاطفی از دوران کودکی‌ام است که به شکلی عجیب در ذهنم ثبت شده است. گویی تمام خاطرات دردناک و مربوط به جدایی، ناامیدی و دلتنگی را در خود جمع کرده‌ام. برای من، مدت‌ها طول کشید تا حس دلتنگی برای والدینم شروع به رشد کند. سال اول که به سوئد آمده بودم، آنقدر غرق در اتفاقات جدید بودم که احساسات و دلتنگی‌هایم به طور ناخودآگاه از ذهنم دور می‌ماند. مثل یک نوزاد که تلاش می‌کند همه‌ی تجربیات جدید را درک کند و تحلیل کند، برای من هم این تازه‌ واردی به سوئد فضا را پر کرده بود.</p>
<h3>*توضیح نگارنده:</h3>
<p>همانطور که شرح داده بودم، داشتن امتیاز در تشکیلات مجاهدین، یک موهبت بود تا افراد دارای امتیاز را در برابر خیلی از مسائل داخلی مصون کند. امیر پس از جدایی از والدین، به یک خانواده ذیصلاح تحویل داده شده بود چون وی فرزند کسی بود که نه تنها در داخل مناسبات، بلکه در بیرون تشکیلات مجاهدین نیز شهرت داشت و سال‌های طولانی با اشعار خود &#8220;به مریم و مسعود رجوی &#8211; به اقدامات تروریستی مجاهدین &#8211; به عملیات‌های نظامی ارتش آزادیبخش در همکاری با صدام علیه ایران&#8221; اعتبار و مشروعیت بخشیده بود. یعنی در بُعد &#8220;تبلیغی، اجتماعی و حتی سیاسی&#8221; تأثیرات چشمگیری داشت و توانسته بود هواداران بیشتری برای سازمان مجاهدین جلب و جذب کند.</p>
<p>اما همه کودکان از این امتیاز برخوردار نبودند و به همین علت، مسئولین سازمان از هر کسی که کودکان را پذیرا می‌شد، برای سرپرستی استفاده کرده بودند. در سالیان گذشته افشا شد که برخی از این کودکان، دچار آسیب‌های روانی ناشی از نداشتن سرپرست ذیصلاح شده‌اند. آنها از سوی پدرخوانده یا مادرخوانده‌شان مورد ضرب‌وشتم و یا حتی آزار جنسی قرار گرفته بودند که سرنوشت غم‌انگیزی را برایشان رقم زده بود.</p>
<p>لازم به یادآوری است که &#8220;محمد=مصطفی&#8221; پسر مسعود رجوی که اکنون منتقد مجاهدین و پدرش است، از بهترین امکانات آموزشی و رفاهی برخوردار بود و نزد عموهای خود زندگی می‌کرد. همچنین: &#8220;اشرف&#8221; دختر مریم قجرعضدانلو و مهدی ابریشمچی – &#8220;نرگس&#8221; دختر محمود عضدانلو و شهرزاد صدر &#8211; و یا دختر مهوش سپهری و فرزند محسن رضایی و امثال آنها نیز هرکدام به این دلیل که والدین آنها مسئول سازمان بودند، از بهترین امکانات رفاهی و بهترین سرپرست برخوردار شدند، اما سرنوشت دیگر کودکان مجاهدین، چندان خوب رقم نخورد و بستگی به شانس آنها داشت که به دست چه کسانی بیفتند و همانطور که شرح دادم، گاه منجر به داشتن سرپرستانی خشن و یا متجاوز شد.</p>
<p>در میان فرزندان مسئولین، فکر می‌کنم تنها دو تن سرنوشت متفاوتی پیدا کردند. یکی از آنها &#8220;زهیر&#8221; فرزند ابراهیم ذاکری و فرزندخوانده عذرا علوی‌طالقانی بود که هنگام اعزام کودکان به اروپا 14 سال داشت، اما حاضر به ترک والدین نشد و در عراق ماند. مسعود رجوی از این مسئله استقبال کرد و با خوشحالی او را از مدرسه به یگان‌های رزمی منتقل کرد. زهیر در فروردین 1390، به بهانه &#8220;حفظ اشرف&#8221; برای مقابله با پلیس عراق به صحنه نبرد اعزام شد و جان باخت. شعار &#8220;اشرف حفظ شرف&#8221; و یا &#8220;چو اشرف نباشد تن من مباد&#8221;، از سوی سازمان مجاهدین تولید شد تا به این بهانه، از جان مسعود رجوی حفاظت شود. عاقبت هم وقتی دولت عراق و آمریکا پذیرفتند که مسعود را در امنیت کامل به خارج عراق منتقل کنند، این شعار فریبکارانه از یاد رفت. زهیر را از نزدیک می‌شناختم، شخصیتی آرام و متواضع داشت و در چشمانش می‌شد غمی عمیق ناشی از جدایی پدر و مادر اصلی‌اش را دید. مادر اصلی را از کودکی ندیده بود و پدرش نیز قبل از سقوط صدام دچار تومور مغزش شد و فوت کرد. به این ترتیب، از کودکی، مادر اصلی و در جوانی پدرش را از دست داد و پس از آن هم خودش قربانی حفظ جان مسعود شد.<br />
کودک دیگری که به او اشاره می‌کنم &#8220;رحمان&#8221; فرزند محمدرضا منانی و دکتر معصومه بلورچی است که هر دو از مسئولین سازمان هستند. رحمان سال 1361 زمانی که تنها 3 سال داشت از ایران به پاریس منتقل شد و در 7 سالگی نیز از آنجا به عراق برده شد تا در مدرسه اشرف آموزش ببیند. اما در آنجا هم چندان باقی نماند و در 11 سالگی که طلاق‌های اجباری و بعد جنگ کویت کلید خورد، از والدین خود جدا و به دانمارک منتقل شد تا در آنجا تحصیل کند. ولی سرنوشت برای رحمان چیز دیگری رقم زده بود. به همین خاطر هنوز به سن قانونی نرسیده، مجدداً با فریبکاری سازمان به عراق اعزام شد تا تبدیل به &#8220;کودک‌سرباز&#8221; رجوی شود. سقوط صدام او را به دنیای دیگری از جنگ و گریز کشانید. تشکیلات مجاهدین، برای حفظ جان مسعود، او را نیز همچون زهیر به درگیری با پلیس عراق وادار کرد. هرچند رحمان از این درگیری‌ها جان سالم به‌در برد، اما وی در حمله معارضین عراقی به قرارگاه اشرف کشته شد تا داغ ننگ دیگری بر پیشانی مسعود حک شود. همان کسی که صدها عضو مجاهدین را به کشتن داد تا خودش با زدوبند بین آمریکا، سازمان ملل و دولت عراق، در امنیت کامل از عراق خارج شود و در خفا به زندگی سیاه خود ادامه دهد.</p>
<p>همانگونه که اشاره کردم، بقیه کودکان مجاهدین از امتیازی که امیر و یا سایر فرزندان مسئولین برخوردار بودند، سهمی نداشتند و گرفتار سرپرستان ناشایست شدند. &#8220;عاطفه سبدانی&#8221; از زمره کودک‌سربازانی است که پس از تحویل داده شدن به سرپرست ناشایست، بارها از سوی ناپدری مورد آزارجنسی قرار گرفته بود. وی در زندگی‌نامه خود که با عنوان &#8220;دست‌هایم در دست خودم&#8221; منتشر شده، به این خاطرات تلخ اشاره دارد و در بخشی از آن می‌گوید:</p>
<p>&#8220;اگر دکتر شخصیتی دارد که شما را به یاد کسی می‌اندازد که به شما تجاوز کرده، با شما بدرفتاری کرده، زندگی‌تان را خراب کرده است، پس فقط باید آن را قورت دهید. من هرگز از تزریق نترسیدم و نه از چاقوهایی که به بدنم بریدند. اما من از مردی می‌ترسم که بدن برهنه و عریانم را با دستان خشن خود لمس کند. در چنگ او باشم و دوباره تحت قدرت او. دوباره نگاهش را به برهنگی ام حس کنم. دوباره احساس ناتوانی. دوباره احساس کنم نفسم بند آمده. دوباره احساس کنم که چگونه بی‌اختیار می لرزم. دوباره&#8230;</p>
<div id="attachment_62541" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-62541" class="wp-image-62541" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sebdani-Atefeh-13.jpg" alt="عاطفه سبدانی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sebdani-Atefeh-13.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sebdani-Atefeh-13-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sebdani-Atefeh-13-768x432.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sebdani-Atefeh-13-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-62541" class="wp-caption-text">عاطفه سبدانی</p></div>
<p>من از چاقو نمی‌ترسم! من می‌خواهم فریاد بزنم: این تو هستی که ازش می‌ترسم! چون اگر آنقدر خوب بود که حتی فرصت فکر کردن به چاقو را داشتم. در عوض، نگاه و دست‌های مردی را می‌بینم که بارها مرا به زیر آورد، حتی با اینکه همیشه می‌دانستم اشتباه است. مدت‌ها قبل از اینکه بدن من شکل بگیرد و این هنوز یک آرزو برای مرد بود. نر با موهای سیاه، بینی کج و کک و مک. چیزی که در همه جای اطراف ما وجود دارد، به ویژه در میان پزشکان ما. اما به من زنگ زدند و حاضر شدم. من کی هستم که بگویم بدنم از ضربه دست و چشمانش می لرزد نه از چاقویی که به من می کند؟ مسئولیت مراقبان سلامت چیست برای ما که از نگرانی‌های دیگر می‌لرزیم و آرزو کرده‌ایم که لطفاً به من دکتر دیگری بدهید تا بدنم را لمس کند&#8230;&#8221;</p>
<p>بله، امیر بسیار شانس آورده بود که پدرش در مناسبات مجاهدین شهرت داشت و زوج رجوی نمی‌توانستند هرکاری دوست دارند با فرزندش انجام دهند، اما همه کودکان از این موهبت برخوردار نشدند و زندگی آنها با سختی و درد گذشت.</p>
<h3>پرواز به پاریس و دیدار با پدر</h3>
<p>تابستان سال ۱۹۹۶ (1375) آمد، تابستانی که منتظرش بودم. آن تابستان قرار بود برای اولین بار پس از بازگشت پدرم از عراق به پاریس، به دیدارش بروم و کل تابستان را با او سپری کنم. ماجرا از فرودگاه آرلاندا آغاز شد. پدرخوانده‌ام همراه من آمد و مرا به یکی از کارکنان فرودگاه تحویل داد، چون تنها ۱۳ سال داشتم و قرار بود به تنهایی سفر کنم. آن شخص به خوبی از من مراقبت کرد و از جمله پرسید: «تا حالا پرواز کردی؟» در واقع من تا آن زمان چندین بار پرواز کرده بودم، از جمله وقتی شش ساله بودم و به سوئد می‌رفتم.<br />
وقتی وارد هواپیما شدم، مرا به مهمانداران سپردند و برای سرگرمی‌ام چند اسباب‌بازی و دفتر نقاشی به من دادند. در طول پرواز، یکی از مهمانداران آمد و پرسید که آیا دوست دارم کابین خلبان را ببینم، جایی که خلبان‌ها نشسته‌اند؟ طبیعتاً با اشتیاق قبول کردم. با ورود به کابین، با تعجب دیدم که خلبان و کمک‌خلبان به صندلی‌هایشان تکیه داده و از سفر لذت می‌برند. وقتی پرسیدم که چگونه هواپیما را هدایت می‌کنند، خلبان پاسخ داد: «در حال حاضر روی حالت “خلبان خودکار” است و ما واقعاً فقط برای بلند شدن و فرود هواپیما به مداخله نیاز داریم.» پس از مدتی مهماندار گفت بهتر است به صندلی‌ام برگردم تا خلبان‌ها به کارشان برسند، هرچند معلوم نبود دقیقاً چه کاری انجام می‌دادند؛ صحبت و چای‌خوردن یا هدایت هواپیما.</p>
<p>وقتی به فرودگاه شارل دوگل رسیدم، پدرم به استقبالم آمد. فرودگاه شلوغ بود و فضای آن با تاکسی‌هایی که بیرون منتظر مسافران بودند و راننده‌هایی که فریاد می‌زدند، حس عجیبی داشت. تضاد زیادی با فرودگاه آرام استکهلم داشت. ما با قطار به مرکز پاریس رفتیم و سپس با تعویض قطار به منطقه «سِرژی» در حومه شهر پاریس رسیدیم، که بسیار مرتب به‌نظر می‌رسید.</p>
<p>سرژی یک منطقه معمولی برای طبقه متوسط بود، با مغازه‌های معمولی و بانک‌هایی که در خیابان‌های اطراف ایستگاه قطار دیده می‌شدند. آنجا یک استخر بزرگ و یک مرکز خرید به نام «تروآ فُنتِن» وجود داشت که زنجیره بزرگ فروشگاهی به نام «اوشان» نیز در آن بود. ما به آپارتمان پدرم رفتیم که نزدیک این مرکز خرید بود. ساختمان مرتب و با استانداردهای خوب بود. آپارتمان شامل یک اتاق نشیمن، دو اتاق خواب و یک آشپزخانه کوچک بود.</p>
<p>اتاق نشیمن بیشتر شبیه دفتر کار مجاهدین بود تا یک اتاق نشیمن معمولی. دیوارها با قفسه‌هایی پر از نوارهای کاست پوشیده شده بود. در یک گوشه، یک میز کار، یک استودیوی ضبط کوچک و یک قاب عکس با تصویر مسعود رجوی قرار داشت. همچنین یک میز پلاستیکی قدیمی، چند صندلی پلاستیکی، دو دوچرخه که به درِ بالکن تکیه داده شده بودند، و یک دستگاه قایقرانی وجود داشت.</p>
<p>پدرم توضیح داد که اینجا یک استودیوی کوچک رادیویی است که برای ضبط مطالب مجاهدین استفاده می‌شد. او همچنین گفت که تمام وسایل خانه، از جمله دو تلویزیون سیاه و سفید، از خیابان جمع‌آوری شده بودند، جایی که مردم معمولاً وسایل قدیمی‌شان را می‌گذاشتند. برایم جالب بود که آنها توانسته بودند کل آپارتمان را با وسایل «رایگان» پر کنند. پدرم آپارتمان را با مردی به نام «حمیدرضا طاهرزاده» شریک بود؛ یک موسیقیدان و استاد ساز «تار». او همچنین ویولن می‌نواخت و از حامیان قدیمی مجاهدین بود. طاهرزاده گاهی به پایگاه‌های نظامی مجاهدین می‌آمد و با لباس یونیفرم آنها موسیقی می‌نواخت. او در بسیاری از آهنگ‌های مجاهدین که پدرم نوشته بود، از جمله ترانه معروف «بهار بزرگ» شرکت داشت. با این حال، در آن زمان، او به ندرت در خانه بود و اغلب در سفر بود و برای مجاهدین کار می‌کرد. در مدتی که من آنجا بودم، از اتاق او استفاده می‌کردم.</p>
<h3>*توضیح نگارنده:</h3>
<p>امیر اشاره‌ای به علت حضور پدرش و طاهر در پاریس نکرده است، چون در خردسالی از عراق به اروپا منتقل شد و از آنچه بلافاصله پس از جنگ کویت در مناسبات مجاهدین رخ داد مطلع نبود و در عالم کودکی فقط جدایی از والدین را حس می‌کرد. پس از جنگ کویت، بسیاری از کسانی که تا آن زمان توانسته بودند زیر چتر همگانی نشدن مباحث &#8220;انقلاب ایدئولوژیک&#8221;، از اثرات &#8220;جدایی زن و شوهر&#8221; در امان بمانند و سازمان با آن &#8220;کجدار و مریز&#8221; برخورد می‌کرد، اینک می‌بایست با آن مواجه می‌شدند و در عمل نیز پایبندی خود به انقلاب مریم را به اثبات می‌رسانیدند.</p>
<p>نکته مهم: پس از حمله آمریکا به عراق و تسلیم شدن صدام، جنگ گسترده‌ای رخ داد که در آن حدود 90% زرهی‌های عراق و 70% ارتش صدام متلاشی شد. اگر مسعود به کمک صدام نیامده بود، فرصت زیادی برای ادامه قدرت نداشت. چنین وضعیتی زمینه‌ساز ناامنی گسترده در عراق شد و بدنبال آن وضعیت اقتصادی مردم عراق نیز از هم پاشید و شرایط سختی را نیز برای مجاهدین رقم زد. جیره‌بندی شدن مواد غذایی و بهداشتی، بخش اندکی از اثرات شکست صدام در مناسبات سازمان بود. برای اولین بار مجاهدین در معرض ترورهای متنوع از سوی معارضین عراقی قرار گرفتند و دیگر امکان تردد آزاد در بغداد را نداشتند. حملات مختلف موشکی و خمپاره‌ای به مقرهای مجاهدین نیز در این دوران شروع شد. چنین وضعیتی، نه تنها برای بدنه سازمان، بلکه برای بخشی از مسئولین مدار دوم سازمان هم قابل تحمل نبود و پیش از این شرح دادم که ریزش‌ها را وسعت داد.</p>
<p>جدایی کودکان از والدین باعث شد که خانواده‌های صاحب فرزند دیگر نتوانند به بهانه دیدن کودکشان، با همسرِ «مطلقه» در ارتباط باشند و عملاً باید برای همیشه جدایی کامل از همسر را تجربه می‌کردند. برخی زن و شوهرهای بدون فرزند نیز به این خاطر که هنوز طلاق همگانی نشده بود –و یکی از طرفین از این قضیه مطلع نبود- اجازه داشتند با یکدیگر در ارتباط باشند تا طرف مقابل متوجه طلاق غیابی نشود. اما پس از جنگ کویت که قرار شد کل نفرات وارد مبحث طلاق از همسر و پیوند با رهبر عقیدتی شوند و مناسبات مجاهدین تهی از افراد متأهل باشد، این زن یا شوهرها هم باید برای همیشه دیدار با همسر را وداع می‌گفتند و قید او را می‌زدند. در نتیجه، شرایط سختی بر تمامی خانواده‌ها حاکم ‌شد که خارج از تحمل برخی از آنها بود.</p>
<p>در این میان، نفرات مجرد مشکل جدی نداشتند چون طلاق آنها ذهنی بود نه عینی. مشکل اصلی آنها در این دوران، شرایط رو به وخامت عراق و نداشتن چشم‌انداز سیاسی/امنیتی و رفاهی بود. در چنین شرایطی، بخش قابل توجهی از نیروها ریزش کردند. البته وضعیت کسانی که از کشورهای غربی به عراق منتقل شده بودند، تا حدودی بهتر به نظر می‌رسید و امکان انتقال آنان به کشوری که در آن تابعیت داشتند فراهم بود. آن «امتیازی» که قبلاً به آن اشاره داشتم، در اینجا هم خود را نشان می‌داد.</p>
<p>اسماعیل وفایغمایی و حمیدرضا طاهرزاده از زمره کسانی بودند که امتیاز خوبی در این زمینه داشتند. یعنی هردو دارای شهرت و هنر بودند و تابعیت فرانسوی هم داشتند. به همین علت، در کشاکش انتقال مریم به فرانسه، این دو را نیز به آنجا منتقل کردند تا شرایط سخت عراق و مبحث طلاق علی‌الدوام باعث بریدگی و ایجاد چالش برای سازمان نشود، ضمن اینکه مسعود می‌توانست از شهرت و هنر آنها در اروپا استفاده کند. حضور آنها کنار مریم که خود را رئیس‌جمهور در تبعید به حساب می‌آورد، زمینه‌ساز جذب برخی از هنرمندان و ایرانیان به‌سوی او می‌شد.</p>
<h3>نحوه‌ی آشنایی با طاهر و اسماعیل:</h3>
<p>به دلایلی که در ادامه شرح می‌دهم، لازم می‌بینم شرح مختصری از تاریخچه آشنایی خود با این دو هنرمندِ سابقاً دوست که امروز در دو جبهه متضاد با یکدیگر قرار گرفته‌اند بدهم. آشنایی نزدیک من با حمیدرضا طاهرزاده به چند روز پیش از عملیات فروغ جاویدان برمی‌گشت که او را از فرانسه به عراق آوردند و در تیپ رزمی ما به فرماندهی &#8220;فاطمه رمضانی&#8221; سازماندهی کردند. آن زمان من فرمانده کاسکاول –تانک چرخدار- در آن تیپ بودم. فاطمه رمضانی –سرور- از طاهر پرسیده بود که آیا رانندگی بلد است؟ و چون جواب مثبت داده بود، او به‌عنوان راننده کاسکاول به یگان ما فرستادند و برای تمرین بردند. تانکی که او راننده‌اش شد، قبل از ورود به مرز خسروی از کار افتاد و حمیدرضا –طاهر- مجبور شد به گردان پیاده ملحق شود. آخرین بار که او را در عملیات دیدم، جلوی بیمارستان اسلام‌آباد روی یک برانکارد دراز کشیده بود. البته وقتی به قرارگاه اشرف بازگشت سالم بود. فکر کنم حدود یکسال در همان تیپ به کارهای فرهنگی و نظامی مشغول بود و سپس او را به ستاد تبلیغات در قرارگاه بدیع‌زادگان اعزام کردند و چندی پس از جنگ کویت به فرانسه رفت. در این پروسه، رابطه دوستانه و نزدیکی بین من و حمیدرضا طاهرزاده بوجود آمده بود.</p>
<p>پس از جنگ کویت، طاهر نیز مثل بقیه مجاهدین وارد نشست‌های انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌های تشکیلاتی کردند. یادم هست در یکی از نشست‌ها که مسعود برگزار کرده بود، طاهر برخاست و از انقلاب مریم دفاع کرد و گفت &#8220;من برخلاف خیلی‌ها، هیچگاه در مورد خواهر مریم افکار لوش و لجن به ذهنم نزده است و&#8230;&#8221; آنگاه راجع به یکی از زنان مجاهد کشته شده در فروغ جاویدان سخنانی احساسی و رویایی ادا کرد و گفت &#8220;آن خواهر قبل از اعدام گفته بود: ای آفتاب سلام مرا به برادر مسعود برسان!&#8230; و من خیلی از این قضیه دچار تحول شدم و به عظمت آن خواهر که در لحظات اعدام به یاد برادر مسعود بوده غبطه خورده‌ام و&#8230;&#8221; سپس شعری را که به یاد او دکلمه کرد که بعدها آنرا به صورت ترانه خواند: &#8220;توی کوله‌پشتی‌هاتون، نیگا کن سحر آوردین، تو سفیر قدماتون، نیگا کن سحر آوردین&#8221;. البته نه طاهر و نه هیچیک از مجاهدین از خود نپرسیدند که اگر آن زن مجاهد در عملیات اسیر و بعداً در زندان اعدام شده باشد، چه کسی زمزمه و سلام او به آفتاب را قبل از اعدام شنیده و به گوش مسعود و مریم رسانیده است؟<br />
با وجود این سخنان احساسی و شعارگونه، مسعود هیچ استقبالی از کلام طاهر نکرد که واضح بود تملق‌گویی برای مریم، از سوی مسعود جدی گرفته نشده است. دوسال بعد که حمیدرضا به فرانسه رفته بود، مسعود در یک نشست درونی گفت &#8220;طاهر که اینهمه اصرار داشت از زن و زندگی و تار طلاق گرفته تا با من ازدواج کند، آخرش معلوم شد که با تارِ خودش ازدواج کرده است –نقل به مضمون.&#8221;</p>
<p>از کلام مسعود فهمیدیم که طاهرزاده هم نتوانسته شرایط عراق و مناسبات مجاهدین در عراق تحمل کند و او را به خارج اعزام کرده‌اند و دیگر عضو مجاهدین نیست بلکه عضو شورای ملی مقاومت است. بعد از آن طاهر هیچگاه در عراق حضور نداشت و فقط چند سفر به همراه سایر اعضای شورا به آنجا داشت تا در جلسات شرکت کند. در یکی از همین سفرهای تفریحی به عراق، یکبار با من مواجه شد. خیلی شنگول به نظر می‌رسید -بچه‌ها با طعنه می‌گفتند اگر ما هم مثل او مشغول خوشگذرانی در پاریس بودیم، همینطور سرحال می‌شدیم&#8230; به هرحال با دیدن من خوشحال شد و مثل همیشه با شوخی مرا &#8220;کاکو شیرازی&#8221; صدا زد و از اوضاع پرسید. من که در آن ایام تحت برخوردهای تشکیلاتی قرار داشتم، چندان سرحال نبودم. به همین خاطر به من گفت &#8220;کاکو زیاد سرحال نیستی&#8221; و بعد با خنده و طعنه گفت: &#8220;درگیر بحث‌های انقلاب هستی؟&#8221; جواب او را با لبخندی تلخ دادم. و این آخرین دیدار ما در عراق بود.<br />
امیر نوشته که &#8220;طاهرزاده گاهی به پایگاه‌های نظامی مجاهدین می‌آمد و با لباس یونیفرم آنها موسیقی می‌نواخت&#8221;. اما همانطور که شرح دادم، حمیدرضا از عملیات فروغ جاویدان تا مدتی پس از جنگ کویت در پایگاه‌های مجاهدین حضور داشت و عضو سازمان مجاهدین و ارتش آزادیبخش محسوب می‌شد نه اینکه میهمان باشد و گاهی سر بزند. اما پس از آنکه نتوانست شرایط دشوار عراق و انقلاب ایدئولوژیک و طلاق اجباری را تحمل کند، به عضویت شورا درآمد و به فرانسه منتقل شد تا به شیوه دیگری تحت امر مجاهدین و در خدمت مریم باشد. از آن پس، گاه و بیگاه برای جلسات شورا به عراق منتقل می‌شد و برای تفنن و تبلیغات تار و ویولون هم می‌نواخت.<br />
مجاهدین، به اعضای شورا از جمله کسانی چون طاهرزاده و اسماعیل وفایغمایی، به دیده‌ عناصری مفتخور نگاه می‌کردند که در خارج مشغول گذران زندگی می‌باشند. البته چنین تصوری را خود مسعود در ذهن آنها کاشته بود. وی اگرچه با اعضای شورا محترمانه برخورد می‌کرد تا جدا نشوند، اما آنها را فقط ابزار پیشبرد امور سیاسی خود می‌دید و در نشست‌های داخلی، زیرآب آنها را می‌زد و نظرش این بود که اگر ما اینها را حفظ نمی‌کردیم، رژیم آنها را بلعیده بود!<br />
&#8230;<br />
آشنایی‌ام با اسماعیل نیز به چند ماه قبل از جنگ کویت که به ستاد سیاسی -بدیع‌زادگان- منتقل شده بودم بازمی‌گردد. البته او را هم مثل طاهر از سال‌ها قبل می‌شناختم ولی تماس نزدیک نداشتم. اولین بار در کتابخانه بدیع‌زادگان با اسماعیل مواجه شدم و به او سلام کردم. مسئول کتابخانه مرکزی بود و به آنها رسیدگی می‌کرد و در همان محل شعر و ترانه می‌سرود. در این دیدار، او را یک شخصیت خشک و بی‌روح که با هرکسی پیوند نمی‌خورد یافتم. بویژه با کسانی چون من که فاصله سنی زیادی با او داشتم. انگار تمام روح و روان خود را درون شعرهایش می‌ریخت، چون شعرها و سروده‌های رزمی او را خیلی دوست داشتم.</p>
<p>بدیع‌زادگان محل استقرار ستادهای سیاسی و تبلیغات -با مسئولیت ثریا شهری و سهیلا صادق- و همچنین محل زندگی مسعود و مریم بود. بعد از ورودم به این قرارگاه به همراه 3 نفر دیگر، ثریا شهری ما را صدا زد و گفت &#8220;می‌خواهیم شما را به فرانسه بفرستیم تا جایگزین کسانی شوید که هنوز انقلاب نکرده‌اند و الان دنبال انجام کارهای قانونی آن هستیم. به همین خاطر فعلاً به بخش حفاظت می‌روید و در آنجا کار می‌کنید&#8221;. مسئول بخش دژبانی و حفاظت از بدیع‌زادگان &#8220;مهران صادق&#8221; بود که همزمان مسئولیت رادیو صدای مجاهد نیز برعهده داشت. وی معاون سهیلا صادق محسوب می‌شد که مسئول کل ستاد تبلیغات بود.</p>
<p>به‌دلیل حضور دائم مسعود و مریم در آن مقر، به‌همراه داشتن اسلحه برای ساکنین قرارگاه ممنوع بود و فقط تیم‌های حفاظت اجازه حمل سلاح داشتند. حتی مسئولین سازمان نیز هنگام ورود می‌بایست سلاح خود را به ما تحویل می‌دادند&#8230; عصرها بچه‌های حفاظت تمرین و ورزش داشتند. در همان ساعات، اسماعیل و حمیدرضا را می‌دیدم که دونفره در سطح قرارگاه می‌دوند و ورزش می‌کنند. مشخص بود که رابطه دوستانه و نزدیکی با هم دارند. گویا به همین خاطر در پاریس هم سازمان یک خانه مشترک به آنها داده بود.<br />
*نکات فوق را از این منظر شرح دادم که امیر در آن زمان از پشت پرده‌ حضور پدرش و حمیدرضا طاهرزاده در فرانسه مطلع نبود و تصور می‌کرد که سازمان به آنها مأموریت داده تا در آنجا باشند. اما آنها نه به‌خاطر مأموریت سازمانی، بلکه بخاطر عدم تحمل شرایط موجود در قرارگاه اشرف، از جمله &#8220;همگانی شدن طلاق‌های اجباری، نامتعین بودن وضعیت عراق، بی‌چشم‌انداز بودن وضعیت مجاهدین پس از جنگ کویت، و همچنین اختلاف‌نظرهای تشکیلاتی&#8221; به آنجا فرستاده شده بودند. طبعاً این شرایط دشوار شامل همه مجاهدین می‌شد و بسیاری هم متناقض بودند، اما جرأت طرح آنرا نداشتند چون با واکنش شدید و اتهامات مختلف از جمله بریدگی از مبارزه مواجه می‌شدند و عاقبت آنها سرکوب در نشست‌ها، زندانی شدن و گاه قتل‌های پنهان بود. انتقال کسانی چون طاهر و اسماعیل به فرانسه، ناشی از همان امتیازی بود که قبلاً شرح دادم و همگان از آن امتیازات برخوردار نبودند.</p>
<p>مسئولین و هنرمندان دیگری هم بودند که در آن زمان به اروپا اعزام شدند. برای نمونه &#8220;حسین فرشید&#8221; یکی از نمایشنامه نویس‌های سازمان بود که نتوانست شرایط را تحمل کند و چون شهرت داشت و همسر و دخترانش هم در مناسبات بودند، مورد برخورد سخت قرار نگرفت و به فرانسه منتقل شد تا در آنجا به عنوان یک عضو شورا در کنار مریم باشد. من چندماه پس از ورودم به عراق، در قرارگاه حنیف‌ -بدیع‌زادگان- با او و خانواده‌اش آشنا شدم و چون سن زیادی نداشتم هر 4 نفر مرا دوست داشتند و گاه در کنار هم شام می‌خوردیم. همسر و دو دخترش بسیار مهربان بودند. همسرش از کادرهای پزشکی بود و در بخش امداد کار می‌کرد و بچه‌ها در مدرسه تحصیل می‌کردند، اما پس از جنگ کویت هر دو دختر به‌عنوان کودک‌سرباز به بخش نظامی منتقل شدند. زمانی که حسین فرشید به اروپا منتقل شد، در نشست‌های انقلاب ایدئولوژیک، به آنها تلقین شده بود که پدرشان بخاطر «زن» سازمان را ترک کرده است. یادم هست که دختر کوچکتر در یک نشست همگانی پشت میکروفن قرار گرفته بود و مسعود با او گفتگو می‌کرد و او هم طبق تلقین‌های مسئولین، در مورد پدرش گفت که &#8220;او مشکل زن داشت&#8221;!. به این معنا که پدرش چون نتوانسته طلاق ایدئولوژیک را تحمل کند و بدون زن بماند از سازمان بریده و در اروپا ساکن شده است!</p>
<p>انداختن خانواده‌ها به جان یکدیگر و ایجاد نفرت بین آنها، بخشی از سیاست ضدانسانی و ضداخلاقی مسعود و مریم رجوی، برای محقق کردن طلاق‌های تشکیلاتی بود. در نشست‌های متعدد، مسعود زنان و یا مردان متأهل را صدا می‌زد تا در برابر جمع، علیه همسران خود گزارش بخوانند و از آنها به بدی یاد کنند. به این ترتیب، وی موفق شد بسیاری از زن و شوهرها که همدیگر را دوست داشتند، از یکدیگر متنفر و دور کند. در مورد والدین و فرزند هم این قضیه حاکم بود.</p>
<div id="attachment_69118" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69118" class="size-full wp-image-69118" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taherzade-Farshid-Yaghmaei.jpg" alt="طاهرزاده، فرشید، یغمایی" width="700" height="279" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taherzade-Farshid-Yaghmaei.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taherzade-Farshid-Yaghmaei-300x120.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69118" class="wp-caption-text">طاهرزاده، فرشید، یغمایی</p></div>
<p>ادامه خاطرات امیر: تابستان 1996 در پاریس پر از شادی و ارتباطات بود. برخی روزها به یکی از مراکز اصلی مجاهدین در &#8220;سرژی سنت کریستف&#8221; می‌رفتیم. این مرکز به نام «صد» (به معنای ۱۰۰ در فارسی) شناخته می‌شد. ساختمانی بزرگ با حیاط وسیع و درب‌های الکتریکی بود. در طبقه پایین، راهروهایی طولانی وجود داشت که در آن اعضای شورای ملی مقاومت دفتر داشتند. در طبقه پایین، فضای بزرگی در کنار آشپزخانه وجود داشت که شبیه یک انبار بزرگ با کف بتنی بود. اینجا جایی بود که اعضای مجاهدین در پاریس جلسات ایدئولوژیک خود را با رهبران بلندپایه‌شان برگزار می‌کردند. در طبقه بالایی، اتاق‌های کاری اعضای مجاهدین بود که فضای شخصی کمتری داشت و بیشتر به‌صورت محیط‌های کاری مشترک طراحی شده بود. برای مثال، اتاقی بزرگ با تجهیزات پیشرفته برای تدوین فیلم‌هایی که توسط سازمان تهیه شده بودند، وجود داشت.</p>
<p>من بیشتر وقتم را در طبقه پایین می‌گذراندم، جایی که پدرم با همکارانش از جمله &#8220;سرهنگ معزی&#8221; وقت می‌گذراند. سرهنگ معزی، در دوران شاه یکی از ماهرترین خلبانان نیروی هوایی ایران بود. او در آمریکا آموزش دیده و ۲۳ سال خدمت کرده بود. همان خلبانی که در سال ۱۹۸۱ مسعود رجوی و ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور برکنار شده ایران، را از ایران به پاریس پرواز داد.<br />
این تابستان با فعالیت‌های مختلفی سپری شد؛ گاهی به مرکز اصلی (صد) می‌رفتیم، گاهی مریم به آپارتمان ما می‌آمد یا ما به آپارتمان آنها می‌رفتیم. گاهی برای خرید به فروشگاه بزرگ &#8220;اوشان&#8221; در مرکز خرید &#8220;تروآ فنتن&#8221; می‌رفتیم. پارکی نزدیک آپارتمانمان بود که من و پدرم در آنجا با هم می‌دویدیم. روزهای یکشنبه، حامیان مجاهدین در این پارک جمع می‌شدند و فوتبال بازی می‌کردند. به نظر می‌رسید که این تجمعات بخشی از برنامه‌های منظم مجاهدین بود تا اعضا و حامیانشان حتی خارج از جلسات رسمی هم با یکدیگر ارتباط داشته باشند.</p>
<p>*توضیح نگارنده:</p>
<p>امیر در اینجا به دو نکته قابل توجه دیگر اشاره دارد:</p>
<p>الف- داشتن اتاق کار در یک پایگاه بزرگ مجاهدین، واقع در منطقه &#8220;سرژی سن کریستف!&#8221;<br />
ب- تفریح و تفرّج سران مجاهدین و اعضای شورا در پارک‎های جنگلی و خورد و خرید در فروشگاه‌های معروف پاریس!</p>
<p>**الف: مجاهدین در پاریس نیز همچون عراق اقدام به تأسیس پایگاه‌های متعدد کرده بودند. مهمترین و قدیمی‌ترین پایگاه آنها در اور-سور-واز فرانسه، واقع بود. این پایگاه در ابتدا یک خانه متعلق به دکتر صالح رجوی بود، اما پس از آنکه مسعود و ابوالحسن بنی‌صدر از ایران فرار کردند، در آنجا مستقر شدند و آنگاه خانه‌های پیرامون نیز یکی یکی خریداری گشت و در نهایت به یک قلعه بزرگ مبدل شد که ژاندارمری فرانسه از آن حفاظت می‌کرد. به مرور مکان‌های دیگری هم در اطراف اورسورواز خریداری و یا اجاره شد که شخصیت‌های برجسته مجاهدین و شورا در آن مستقر می‌شدند. منطقه سرژی در حومه پاریس، بیشترین پایگاه را در خود جای داده که بزرگترین آن مقری است که امیر در مورد آن صحبت می‌کند.<br />
این پایگاه‌ها کاربری‌های متعددی داشتند: برخی مکان‌ها برای استقرار نفرات و سرپل‌های ارتباطی، و برخی دیگر برای تولید برنامه‌های ماهواره‌ای و برگزاری میهمانی، نشست، فعالیت جاسوسی، و برخی نقاط هم به‌عنوان انبار تدارکات و غیره استفاده می‌شد. تصاویر بیرونی پایگاه بزرگ اور-سور-واز نشان می‌دهد که مجاهدین چگونه آنرا تبدیل به یک قلعه مخوف امنیتی کرده‌اند.</p>
<div id="attachment_69119" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69119" class="size-full wp-image-69119" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Auvers-sur-Oise-2026.jpg" alt="اور-سور-واز فرانسه" width="700" height="363" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Auvers-sur-Oise-2026.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Auvers-sur-Oise-2026-300x156.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69119" class="wp-caption-text">اور-سور-واز فرانسه</p></div>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69117">تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفایغمایی &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69117/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی و پهلوی حامی فرصت‌طلب خود را از دست دادند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69110</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69110?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Jul 2026 11:31:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت های سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[لیندسی گراهام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69110</guid>

					<description><![CDATA[<p>مرگ ناگهانی سناتور لیندسی گراهام، حاکی از فقدان یکی از تأثیرگذارترین و تهاجمی‌ترین تندروهای سیاست خارجی در تاریخ مدرن آمریکا است. گراهام در طول بیش از سه دهه حضورش در کنگره، به عنوان معمار اصلی یک سیاست خارجی جاه‌طلبانه و مداخله‌جویانه به ایالات متحده خدمت کرد. در مورد ایران، او نماینده یکی از خشن‌ترین و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69110">رجوی و پهلوی حامی فرصت‌طلب خود را از دست دادند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مرگ ناگهانی سناتور لیندسی گراهام، حاکی از فقدان یکی از تأثیرگذارترین و تهاجمی‌ترین تندروهای سیاست خارجی در تاریخ مدرن آمریکا است. گراهام در طول بیش از سه دهه حضورش در کنگره، به عنوان معمار اصلی یک سیاست خارجی جاه‌طلبانه و مداخله‌جویانه به ایالات متحده خدمت کرد. در مورد ایران، او نماینده یکی از خشن‌ترین و تهاجمی‌ترین مواضع آمریکا علیه ملت ایران بود. در طول چندین دهه، همسویی گراهام با گروه‌های مختلف اپوزیسیون ایرانی از حمایت لفظی و سیاسی از مجاهدین خلق (MEK) تا حمایت اخیرش از رضا پهلوی تغییر جهت داد. با مرگ او، یک تحریک کننده مهم کمپین‌های فشار حداکثری، استراتژی نظامی و سیاست‌های رویارویی مستقیم علیه جمهوری اسلامی ایران از صحنه سیاسی آمریکا حذف شد.</p>
<p>علیرغم این اتحادهای متغیر با گروههای ضد حکومت ایران، هدف اساسی گراهام کاملاً بدون تغییر باقی ماند: فروپاشی کامل جمهوری اسلامی ایران، که در صورت لزوم از طریق مداخله نظامی محقق می‌شد. برای درک اینکه چرا گراهام این مسیر را دنبال کرد، باید ریشه‌های ایدئولوژیک او در دکترین ریگان، ناباوری عمیق او به دیپلماسی، اتحاد ژئوپلیتیکی او با متحدان منطقه‌ای مانند اسرائیل و موقعیت سیاسی داخلی او را بررسی کرد.</p>
<h3>ایدئولوژی گراهام: مکتب ریگان و بازی با واژه &#8220;شر&#8221;</h3>
<p>برای درک حمایت سرسختانه لیندسی گراهام از رویارویی نظامی با ایران، باید به دوران بلوغ سیاسی او در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان نگاه کرد. گراهام در خاطرات خود خاطرنشان می‌کند که تا زمان ریاست جمهوری ریگان، اعتقادات سیاسی قوی‌ای نداشت. او جهان‌بینی‌ای را اتخاذ کرد که چشم‌انداز ژئوپلیتیک را به نیروهای دوگانه خیر و شر تقسیم می‌کرد، که به شدت تحت تأثیر تصویر ریگان از اتحاد جماهیر شوروی به عنوان &#8220;امپراتوری شر&#8221; بود.</p>
<p>از نظر گراهام، جمهوری اسلامی ایران امروزی معادل معاصر این تهدید وجودی است! از آنجا که گراهام ایران را &#8220;ذاتاً شر&#8221; می‌دانست، دائماً مسیر دیپلماسی را رد می‌کرد. این دیدگاه سیاسی مشترک او با مریم رجوی، رهبر مجاهدین خلق بود که همیشه از غرب به خاطر تعامل با ایران و دیپلماسی انتقاد کرده و آن را &#8220;مماشات&#8221; با جمهوری اسلامی می‌نامد. از این رو بود که گراهام در بسیاری از گردهمایی های مجاهدین خلق شرکت و سخنرانی میکرد و حتی در قرارگاه مجاهدین در عراق حضور یافت و در مدح آنها سخنرانی کرد. اما تغییر جهت او به سوی پهلوی موجب شد که امروز مجاهدین خلق نسبت به خبر درگذشت او هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند.</p>
<h3>تغییر جهت از مجاهدین خلق به رضا پهلوی: فرصت‌طلبی تاکتیکی</h3>
<p>اتحادهای متغیر گراهام با گروه‌های مخالف ایرانی، نشان‌دهنده فرصت‌طلبی تاکتیکی در خدمت هدف تغییرناپذیر او برای تغییر رژیم است. سال‌ها، مجاهدین حمایت قابل توجهی از سیاستمداران تندروی آمریکایی، از جمله گراهام، به دست آورد. مجاهدین خلق تا سال ۲۰۱۲ توسط ایالات متحده به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی شناخته می‌شد‌، اما با لابی قدرتمندی که در واشنگتن داشت، خود را به عنوان نیرویی کارآمد و سازمان‌یافته که قادر به سرنگونی دولت ایران است، معرفی ‌کرد و موفق به خروج از لیست سیاه شد.<br />
با این حال، تاریخچه مجاهدین خلق &#8211; که شامل ریشه‌های مارکسیستی، اقدامات تروریستی علیه غیرنظامیان و مقامات ایرانی و همسویی با صدام حسین در طول جنگ ایران و عراق می‌شود &#8211; آن را در بین افکار عمومی داخلی و خارجی ایران بسیار نامحبوب کرده بود. با افزایش احتمال شورش‌های داخلی در ایران، به ویژه در جریان اعتراضات مربوط به هزینه‌های زندگی در سال‌های اخیر، گراهام و دیگر تندروها به سمت رضا پهلوی گرایش پیدا کردند.</p>
<p>گراهام با پذیرش پهلوی، در پی توجیه رویکرد ضد ایرانی خود تحت لوای یک شخصیت تاریخی شناخته‌شده بود که از نظر تئوری می‌توانست جناح‌های مخالف پراکنده را متحد کند، در حالی که همچنان به لابی‌گری برای حمایت نظامی ایالات متحده ادامه می‌داد. با این حال، ناتوانی رضا پهلوی در بسیج یک جنبش سیاسی داخلی منسجم و قدرتمند، ریشه در نارضایتی‌های عمیق تاریخی ایرانیان از پدر و پدربزرگ او، حمایت او از حمله نظامی علیه ایران، ناکارآمدی سازمانی و عدم آشنایی او با ایران مدرن دارد. او هنوز هم به دلیل نادیده گرفتن و محکوم نکردن جنایاتی که آمریکا و اسرائیل در حملات هوایی علیه غیرنظامیان ایرانی از جمله کودکان مدرسه‌ میناب مرتکب شده‌اند، مورد انتقاد ایرانیان قرار دارد.</p>
<h3>محافظت از اسرائیل و به اصطلاح &#8220;نظم منطقه‌ای&#8221;</h3>
<p>یکی دیگر از محرک‌های اصلی موضع جنگ‌طلبانه گراهام، تعهد مطلق او به امنیت اسرائیل و حفظ هژمونی آمریکا در خاورمیانه بود. گراهام معتقد بود که اجازه دادن به دولت ایران برای بقا، توسعه قابلیت‌های هسته‌ای یا حفظ نفوذ منطقه‌ای خود منجر به یک خلاء امنیتی فاجعه‌بار خواهد شد.<br />
گراهام با حمایت از نابودی کامل ظرفیت نظامی ایران، معتقد است که ایالات متحده می‌تواند اسرائیل را برای همیشه امن کند، از خطوط کشتیرانی جهانی (مانند تنگه هرمز) محافظت کند و سلطه آمریکا را دوباره برقرار سازد.</p>
<h3>افول سیاست خارجی جمهوری‌خواهان</h3>
<p>تأثیر مرگ لیندسی گراهام بر سیاست‌های خصمانه ایالات متحده علیه ایران را می‌توان از طریق چندین بُعد کلیدی ژئوپلیتیکی و قانونگذاری درک کرد.</p>
<p>تأثیر فوری مرگ او، حذف برجسته‌ترین و آگاه‌ترین صدای قانونگذاری آمریکا در رسانه‌ها است که خواستار رویارویی نظامی مستقیم با تهران بود. بدون تحریک مداوم گراهام در پنل‌های امنیت ملی و اخبار رسانه‌ها، احتمالاً شتاب سیاسی برای شروع حملات نظامی مستقیم یا مداخلات زمینی علیه ایران کاهش می‌یابد. در حالی که خصومت با ایران همچنان یک اجماع دو حزبی در واشنگتن است، تعداد کمی از قانونگذاران به اندازه گراهام را برای حمایت آشکار از تشدید حمله نظامی تمایل دارند.<br />
تحلیلگران خاطرنشان کرده‌اند که سیاست خارجی واقعی ترامپ اغلب به &#8220;سیاست خارجی لیندسی گراهام&#8221; شباهت دارد تا یک سیاست انزواطلبانه، که عمدتاً به دلیل دسترسی شخصی و توانایی‌های اقناعی گراهام است. گراهام مرتباً با ترامپ صحبت می‌کرد، در مورد امنیت ملی به او مشاوره می‌داد و او را به سمت چراغ سبز برای مداخلات و حفظ تحریم‌های فلج‌کننده سوق می‌داد.</p>
<p>با مرگ گراهام، توازن قدرت داخلی در دستگاه سیاست خارجی جمهوری‌خواهان ممکن است از مداخله‌گرایی نومحافظه‌کارانه فاصله بگیرد. این امر خلائی را ایجاد می‌کند که می‌تواند توسط مشاوران انزواطلب‌تر یا محدودکننده‌تر پر شود که طرفدار جدایی از درگیری‌های خاورمیانه برای تمرکز بر مسائل داخلی یا رقابت قدرت‌های بزرگ هستند. در نتیجه، دولت ترامپ ممکن است با فشار داخلی کمتری برای تشدید تنش‌ها با ایران به سمت یک جنگ سخت مواجه شود و به طور بالقوه مسیرهای باریکی را برای بازدارندگی یا مهار دیپلماتیک به جای درگیری نظامی فعال باز کند.</p>
<p>گراهام همچنین یکی از ثابت قدم‌ترین متحدان اسرائیل در کنگره بود و امنیت ایالات متحده و اسرائیل را کاملاً جدایی‌ناپذیر می‌دانست. مرگ او اسرائیل را از تأثیرگذارترین مدافع خود در سنا محروم می‌کند، آن هم در زمانی که افکار عمومی آمریکا به سمت مخالفت بیشتر با سیاست‌های ترامپ می‌رود. بدون مانورهای قانونگذاری گراهام در کنگره و نمایش‌های رسانه‌ای او، تلاش برای تأمین خودکار هزینه‌های نظامی منطقه‌ای با هدف کاهش نفوذ ایران اصطکاک بیشتری در کنگره مواجه می‌شود.<br />
اگرچه مرگ لیندسی گراهام روابط ایالات متحده و ایران را به طور ناگهانی به حالت دیپلماسی تبدیل نمی‌کند، اما فشار قانونی فعال برای تشدید مستقیم نظامی را به میزان قابل توجهی کاهش می‌دهد و ائتلاف سیاسی حامی کمپین &#8220;فشار حداکثری&#8221; را تضعیف می‌کند. درگذشت او نشان دهنده محو شدن دوران سیاست خارجی بسیار مداخله‌گرایانه آمریکا است و به طور بالقوه راه را برای رویکردی محتاطانه‌تر در قبال ایران هموار می‌کند. به این ترتیب، گروه‌های مخالف ایرانی مانند مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان یکی از ابزارهای خود را برای پیشبرد جنگ، تحریم‌ها و فشار علیه ایرانیان از دست داده‌اند.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69110">رجوی و پهلوی حامی فرصت‌طلب خود را از دست دادند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69110/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
