<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>انجمن نجات مرکز فارس</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/انجمن-نجات-مرکز-فارس</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 08 Jun 2026 09:59:41 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>انجمن نجات مرکز فارس</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/انجمن-نجات-مرکز-فارس</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>آیا اعتراضات در آلبانی به حضور جنجالی مجاهدین نیز بسط خواهد یافت؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68802</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68802#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Jun 2026 09:59:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[آلبانی]]></category>
		<category><![CDATA[اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68802</guid>

					<description><![CDATA[<p>هزاران شهروند آلبانیایی در اعتراض به ساخت یک تفرجگاه ساحلی لوکس مرتبط با جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، به خیابان‌های تیرانا آمدند. این اعتراضات در درجه اول مربوط به نگرانی‌های زیست‌محیطی، مالکیت زمین، شفافیت، پاسخگویی و اولویت دادن به سرمایه‌گذاران خارجی مرتبط با خانواده ترامپ است. بسیاری از معترضان از شعارهایی مانند &#8220;آلبانی فروشی نیست&#8221; [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68802">آیا اعتراضات در آلبانی به حضور جنجالی مجاهدین نیز بسط خواهد یافت؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هزاران شهروند آلبانیایی در اعتراض به ساخت یک تفرجگاه ساحلی لوکس مرتبط با جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، به خیابان‌های تیرانا آمدند.</p>
<p>این اعتراضات در درجه اول مربوط به نگرانی‌های زیست‌محیطی، مالکیت زمین، شفافیت، پاسخگویی و اولویت دادن به سرمایه‌گذاران خارجی مرتبط با خانواده ترامپ است. بسیاری از معترضان از شعارهایی مانند &#8220;آلبانی فروشی نیست&#8221; استفاده می‌کنند و از آنچه که آن را تصمیم‌گیری مبهم دولت می‌دانند، انتقاد می‌کنند.</p>
<p>با این حال، ادی راما، نخست وزیر آلبانی، روز جمعه دولت ایران را به دامن زدن به تجمعات جاری در تیرانا متهم کرد. او ادعا می‌کند که ایران پشت اعتراضات علیه تفرجگاه کوشنر است.</p>
<div id="attachment_68803" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68803" class="wp-image-68803" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albania-protests-202606.jpg" alt="اعتراضات در آلبانی " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albania-protests-202606.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albania-protests-202606-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albania-protests-202606-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68803" class="wp-caption-text">اعتراضات در آلبانی</p></div>
<p>در سالهای اخیر، همسویی نزدیک آلبانی با ترجیحات سیاسی ایالات متحده، به ویژه در مورد میزبانی مجاهدین خلق (MEK)، به تغییر قابل توجه موضع تهران در قبال تیرانا انجامیده است. این روند، شکست دیپلماتیک را تسریع کرد و به حملات سایبری منتسب به ایران علیه نهادهای دولتی آلبانی منجر شد.</p>
<p>پیش از آن، ایران از حساسیت استراتژیک بالکان غربی و نفوذ غالب نهادهای غربی در منطقه آگاه بود، اما مشارکت محدود این کشور در روابط فرهنگی دوجانبه پس از تصمیم آلبانی برای میزبانی از مجاهدین خلق، گروهی که قبلاً تروریستی شناخته شده بود و سابقه طولانی در اعمال خشونت علیه غیرنظامیان و همچنین مقامات ایرانی داشت، به طور فزاینده‌ای متشنج شد.</p>
<p>انتقال اعضای مجاهدین خلق از عراق به آلبانی، که به شدت توسط ایالات متحده با ادعای بشردوستانه و امنیتی حمایت می‌شد، نقطه عطفی حیاتی در روابط دوجانبه ایران و آلبانی بود. برای دولت تهران، حضور یک گروه مخالف سازمان‌یافته که از خاک آلبانی فعالیت می‌کند، به عنوان یک چالش مستقیم برای منافع سیاسی و امنیتی تلقی می‌شد.</p>
<p>در حالی که ادی راما سعی دارد مشکلات سیاسی و اقتصادی خود را به ایران نسبت دهد، به گزارش رسانه‌های جریان اصلی مانند رویترز، گاردین و آسوشیتدپرس، اعتراضات در آلبانی عمدتاً ماهیت داخلی دارند. شعارهای معترضان بر نگرانی‌های زیست‌محیطی، ادعاهای فساد و نارضایتی گسترده‌تر از دولت متمرکز است. معترضان حتی خواستار استعفای راما شده‌اند.</p>
<p>به نظر می‌رسد اتهامات راما علیه ایران تلاشی سیاسی برای تغییر چارچوب یک جنجال داخلی در چارچوب امنیت ملی است. و به این ترتیب حضور مجاهدین خلق در آلبانی می‌تواند به یک مطالبه اعتراضی بزرگ تبدیل شود. یک جنبش اعتراضی متمرکز بر شفافیت و پاسخگویی می‌تواند به راحتی به مطالبات دیگر گسترش یابد. این امر به طور طبیعی به یک جنبش گسترده‌تر که از تصمیم‌گیری‌های مبهم و مشورت ناکافی با مردم انتقاد می‌کند، بسط پیدا می‌کند.</p>
<p>اگر توجه عمومی به سمت شفافیت دولت معطوف شود، نتیجه سیاسی می‌تواند این باشد که آلبانیایی‌های بیشتری شروع به پرسیدن این سوال کنند که چرا چنین تصمیم مهم سیاست خارجی و امنیتی &#8211; که هزاران عضو یک گروه افراطی فرقه‌مانند را پناه دهند &#8211; مورد بررسی عمومی یا بحث پارلمانی قرار نگرفته است. مجاهدین خلق ممکن است به یکی از چندین نمونه‌ای تبدیل شود که وقتی فعالان اجتماعی به دنبال شفافیت بیشتر و نظارت عمومی بر تصمیمات مهم دولتی هستند، به آن اشاره می‌کنند. به این ترتیب، نگرانی‌های گسترده‌تری توسط ناظران جامعه مدنی و حکومت در مورد شفافیت، مشورت و پاسخگویی در آلبانی مطرح خواهد شد.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68802">آیا اعتراضات در آلبانی به حضور جنجالی مجاهدین نیز بسط خواهد یافت؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68802/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در سالگرد سی خرداد، &#8220;خط سرخ&#8221; وطن پرست و وطن فروش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68776</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68776#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jun 2026 09:40:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ماشین تبلیغاتی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[30 خرداد 1360]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68776</guid>

					<description><![CDATA[<p>امروز 45 سال از سی خرداد سال 1360 و ورود تشکیلات مجاهدین خلق به فاز مسلحانه علیه حکومت ایران می‌گذرد. این اعلام مبارزه رسمی، عملی و خونین به رهبری مسعود رجوی انجام گرفت. تشکیلات مجاهدین خلق به سیاق سالهای گذشته، در سالگرد این صف آرایی خشونت بار، در پی گسیل به اصطلاح &#8220;ایرانیان&#8221; این بار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68776">در سالگرد سی خرداد، &#8220;خط سرخ&#8221; وطن پرست و وطن فروش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>امروز 45 سال از سی خرداد سال 1360 و ورود تشکیلات مجاهدین خلق به فاز مسلحانه علیه حکومت ایران می‌گذرد. این اعلام مبارزه رسمی، عملی و خونین به رهبری مسعود رجوی انجام گرفت. تشکیلات مجاهدین خلق به سیاق سالهای گذشته، در سالگرد این صف آرایی خشونت بار، در پی گسیل به اصطلاح &#8220;ایرانیان&#8221; این بار به خیابان‌های پاریس است.</p>
<p>شورش 30 خرداد به دستور مسعود رجوی و برای اعلام جنگ مسلحانه علیه حکومت آیت الله خمینی اعلام شد اما در عمل مردم کوچه و خیابان بودند که از آن پس قربانی تیغ خشونت مجاهدین خلق شدند. مسعود رجوی که امروز از مخفیگاه خود اعلام می‌کند که &#8220;30 خرداد خط سرخی بود که صف خمینی و ضد خمینی را برای همیشه از هم جدا کرد&#8221;، در حقیقت با آن دستور برای همیشه صف وطن پرست را از وطن فروش جدا کرد.</p>
<p>بازوهای تبلیغاتی مسعود رجوی، حضور در تظاهرات سی خرداد امسال را &#8220;ادای دین تاریخی که با خون نوشته شده است&#8221; اعلام می‌کنند در حالی که رهبرشان، در سی خرداد سال 60، نه تنها دستور داد خون بسیاری از مردم تنها به دلیل داشتن ظاهر &#8220;حزب اللهی&#8221; ریخته شود، بلکه در پی اوج گرفتن درگیری‌های خشونت آمیز و حملات تروریستی بعدی، موجب اعدام شدن برخی از اعضای فریب خورده تشکیلات خود شد.</p>
<p>امروز لشکر کشی مجاهدین با جمعیت اجاره‌ای در خیابان‌های پاریس برای ادای دین تاریخی به کدام خون ریخته شده است؟ خون مردم ایران که از سی خرداد 60 تا همین جنگ‌های اخیر قربانی وطن فروشی مجاهدین خلق و امثالهم هستند؟<br />
مجاهدین خلق پس از سی خرداد 60 تا امروز به ایران و ایرانی چه خدمتی کردند؟ در طول جنگ هشت ساله ایران-عراق، تحت حمایت مالی و نظامی صدام حسین چه خدماتی به غیر از فروختن اطلاعات به استخبارات عراق و انجام عملیات تروریستی در مناطق مسکونی به بهانه کشتار مسئولین، به &#8220;خلق قهرمان&#8221; ایران کردند؟</p>
<p>بنا به اسناد منتشر شده توسط پژوهشگران و روزنامه نگاران غربی، آنها حتی پس از خلع سلاح در عراق و ادعای پایان مبارزه مسلحانه و بیرون آمدن از لیست تروریستی، نیز به وطن فروشی از طریق فروش اطلاعات جاسوسی و هسته‌ای به اسراییل و عاملیت در قتل دانشمندان هسته‌ای ایران ادامه داده‌اند.</p>
<p>مانند همیشه روشن است که مجاهدین خلق برای برگزاری این گردهمایی &#8220;کهکشان مقاومت ایران&#8221; بسیار هزینه کرده‌اند تا اندک هواداران خود را در لابلای خیل جمعیت پناهندگان سوری، اکراینی و آفریقایی در پاریس به نمایش بگذارند اما این بار هدف دیگری جز اعلام مخالفت در برابر حکومت ایران دارند. تظاهرات امسال مجاهدین خلق برای جبران عقب ماندگی در برابر دیگر اپوزیسیون شکست خورده ایران یعنی سلطنت طلب‌هاست.</p>
<p>برای این منظور، مجاهدین ادعا می‌کنند که &#8220;در زمانه‌ای که مزدوران قلم فروش، هرزه‌ گویان شاه و شیخ و تاجران سیاست، واژه ها را آلوده کرده‌اند، حضور در پاریس فقط یک حضور سیاسی نیست، دفاع از حرمت همان کلمات است.&#8221; فکر می‌کنید این عنصر تبلیغاتچی مجاهدین در شبکه‌های اجتماعی با بلغور کردن این جملات از کدام &#8220;کلمات&#8221; سخن می‌گوید؟</p>
<p>به نوشته او نسل مجاهدین &#8220;نگذاشت &#8220;وفا&#8221; به تملق قدرت تبدیل شود، نگذاشت &#8220;فدا&#8221; به شعاری تو خالی فرو کاسته شود و نگذاشت &#8220;آزادی&#8221; را در بازار معامله سیاست به حراج بگذارند.&#8221; فارغ از اینکه در میان دشمنان مجاهدین خلق این کلمات چگونه ارزش‌گذاری شده‌اند، باید بررسی کرد که در درون مناسبات تشکیلاتی خود مجاهدین خلق، وفا، فدا و آزادی به چه معناست؟</p>
<p>آیا &#8220;وفا&#8221; به غیر از وفاداری به رهبری مسعود رجوی برای مجاهدین خلق معنی می‌شود؟ آیا &#8220;فدا&#8221; به غیر از فدا کردن زندگی، فردیت و جنسیت برای آرمان تشکیلات (بخوانید مسعود رجوی) است؟ از آزادی سخن نگوییم بهتر است. تنها دو نکته زیر را مدنظر قرار دهید:<br />
یک. تشکیلات مجاهدین خلق حاضر نیست تظاهرات خود را در آلبانی برگزار کند در حالی که برای پر جمعیت نشان دادن آن، دو سه هزار عضو آماده در کمپ اشرف 3 دارد که می‌تواند به خیابان‌های تیرانا گسیل کند. مگر این چند هزار عضو ایرانی هوادار مجاهدین خلق نیستند؟ دلیل آن در ذات فرقه‌ای و غیردمکراتیک این تشکیلات است. سران مجاهدین خلق هرگز اجازه نمی‌دهند این تعداد از اعضا از دروازه‌های اشرف 3 خارج شوند. در حالی که کنترل عبور و مرور روزانه شمار اندکی از اعضا به بیرون از محوطه اشرف 3، برای مجاهدین خلق با تدابیر شدید امنیتی انجام می‌شود بدیهی است که خروج این تعداد از اعضا از حصارهای تشکیلات به معنای از دست رفتن کنترل بر افراد و گریختن شمار زیادی از اعضای ناراضی است.</p>
<p>دو. پاریس شهر رویایی اروپاست که بسیاری از پناهندگان تهیدست ساکن کشورهای اسکاندیناوی و شرق اروپا در آرزوی یک سفر یک روزه رایگان با ساندویچ و نوشیدنی رایگان به این شهر زیبا هستند. قانع کردن جمعیت اجاره‌ای به شرکت در مراسمی در کشور کوچک آلبانی و شهر گمنام تیرانا کاری بس دشوار است که حتی عوامل کلاهبردار و فریبکار مجاهدین خلق در اروپا نیز از عهده آن برنمی‌آیند. حتی برای اندک ایرانیان هوادار مجاهدین خلق نیز سفر به تیرانا چنگی به دل نمی‌زند.</p>
<p>پس از کارناوال پرچم‌های اوکراینی و سوری در خیابان‌های برلین به بهانه &#8220;گردهمایی صدهزار ایرانی&#8221; در زمستان گذشته، اکنون نوبت به مقصد بهتری برای جمعیت اجاره‌ای رسیده است. &#8220;پاریس، جشن بیکران&#8221; برای پناهنده فقیر تظاهرکننده نما، اردوی یک روزه رایگان است که مسیر پیاده روی تظاهراتش با غرفه‌های پذیرایی با ساندویچ و نوشیدنی رایگان جذاب است.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68776">در سالگرد سی خرداد، &#8220;خط سرخ&#8221; وطن پرست و وطن فروش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68776/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سقوط از منجلاب رجوی به گنداب سلطنت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68732</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68732#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2026 08:57:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل وفا یغمائی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرج مصداقی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68732</guid>

					<description><![CDATA[<p>نگاهی به وضعیت اسفبار برخی از دست‌اندرکاران سابق مجاهدین که سال‌هاست در خارج کشور سرگردان مانده‌اند، درس عبرتی برای همه کسانی است که به کشور و ملت خود پشت کرده‌اند و دل به بیگانه سپرده‌اند. پس از کودتای نافرجام 18-19 دی‌ماه گذشته که باید آنرا بازتولید کاریکاتوری کودتای ننگین 28 مرداد 1332 برای بازگردانیدن سلطنت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68732">سقوط از منجلاب رجوی به گنداب سلطنت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نگاهی به وضعیت اسفبار برخی از دست‌اندرکاران سابق مجاهدین که سال‌هاست در خارج کشور سرگردان مانده‌اند، درس عبرتی برای همه کسانی است که به کشور و ملت خود پشت کرده‌اند و دل به بیگانه سپرده‌اند.</p>
<p>پس از کودتای نافرجام 18-19 دی‌ماه گذشته که باید آنرا بازتولید کاریکاتوری کودتای ننگین 28 مرداد 1332 برای بازگردانیدن سلطنت به ایران به حساب آورد، برخی از شخصیت‌های برجسته تشکیلات مجاهدین که پس از سقوط صدام منتقد مسعود رجوی شده بودند، بناگاه فیل‌شان به یاد هندوستان افتاد و به دنبال یک ارباب جدید رفتند تا بلکه از نمد خونین کودتا، قبایی برای خود بدوزند و کاسبی کنند.</p>
<p>حدود 30 سال پیش، هنگامی که مسعود رجوی سرکوب‌های جمعی را کلید زد و می‌خواست در مناسبات وحشت‌آفرینی کند تا کسی جرأت جدایی از سازمان نداشته باشد، مدعی شد که یک فرد بریده از مجاهدین، هرگز به دامان ارتجاع (نظام جمهوری اسلامی) بازگشت نمی‌کند، بلکه جذب بورژوازی (جهان سرمایه‌داری) خواهد شد. استدلال او این بود که هرگاه کسی وارد مناسبات مجاهدین شود، به نقطه‌ای ارتقاء پیدا می‌کند که دیگر تمایلی به بازگشت به دامان ارتجاع نخواهد داشت و آنچه چشم او را می‌گیرد، زرق و برق بورژوازی (سرمایه‌داری غرب) است. اما کودتای آمریکایی/صهیونیستی دیماه باعث شد که چندتن از مسئولینِ سابق مجاهدین (که پس از اختلاف سیاسی با رجوی دچار اغتشاش فکری و ایدئولوژیک شده‌ بودند)، بوی کباب به مشام‌شان برسد و به دامان کسی پناه ببرند که پدر و پدربزرگ او از ارتجاعی‌ترین شخصیت‌های وابسته به آمریکا و انگلیس بودند و تفکر خودش نیز متعلق به قرون وسطا و دوران دفن شده‌ی پادشاهی است.</p>
<p>در این میان می‌توان از کسانی چون ایرج مصداقی و اسماعیل وفایغمایی یاد کرد که اولی تاریخچه‌ای پربار از خیانت و وادادگی در کارنامه دارد و دومی هم از برجسته‌ترین مداحان رجوی بود که ده‌ها سال از زندگی خود را به مجیزگویی از مریم قجرعضدانلو و یا حماسه‌سرایی برای اقدامات تروریستی مجاهدین اختصاص داد و در نهایت به پوچی رسید و به‌جای نقد تفکرات کپک‌زده خویش، گناه را به گردن اسلام انداخت تا انتقام تلف شدن عمرش در بارگاه رجوی را از پیامبر اسلام بگیرد و امروز نیز هردو به دامان شخصیت بی‌هویت، منفور، وابسته و خائنی چون رضا پهلوی افتاده‌اند.</p>
<div id="attachment_68768" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68768" class="wp-image-68768" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaeii-Mesdaghi-Pahlavi.jpg" alt="مصداقی و یغمایی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaeii-Mesdaghi-Pahlavi.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaeii-Mesdaghi-Pahlavi-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaeii-Mesdaghi-Pahlavi-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68768" class="wp-caption-text">مصداقی و یغمایی در جلسه با پهلوی</p></div>
<h3> ژن خیانت</h3>
<p>در باب ایرج مصداقی همین بس که در دهه‌ی 60 به‌جرم حمایت از سازمان تروریستی مجاهدین به زندان افتاد و پس از چند سال، برای نجات جان خود، از تشکیلات مجاهدین ابراز برائت (البته صوری و برای نجات جان خود) نمود و پس از همکاری با مسئولین زندان، مورد عفو نظام قرار گرفت و آزاد شد. اما با آغاز فروپاشی شوروی، دوباره فیلش‌ یاد هندوستان کرد و پس از خروج از ایران، در اروپا به مجاهدین پیوست و به فعالیت‌های&#8221;حقوق‌بشری!&#8221; مشغول شد تا خود را یک قهرمان نجات یافته از &#8220;زندان و شکنجه&#8221; جلوه دهد و شهرت کاذب پیدا کند و مورد پسند نهادهای صهیونیستی و رجوی قرار گیرد.</p>
<p>پس از سقوط صدام که تعدادی از اعضای سازمان موفق به فرار از اشرف شدند و مناسبات ضدانسانی مجاهدین را افشا کردند و برای مسعود و مریم رسوایی بوجود آمد، ایرج مصداقی نیز به دنبال کسب و کار جدید حقوق‌بشری رفت و خود را به‌طور کامل به نهادهای صهیونیستی فروخت. وی که زمانی از نام کشته‌شدگان و اعدامی‌ها کسب و کار می‌کرد (کمک گرفتن از مجاهدین برای نوشتن و چاپ کتاب‌های حقوق‌بشری)، با سقوط صدام و گیر افتادن مجاهدین در دام نیروهای آمریکایی، درافتادن با مسعود رجوی را تبدیل به کسب و کار خود کرد تا به شهرت کاذب خود بیفزاید و در رسانه‌ها مطرح شود. البته رسانه‌های ضدایرانی نیز او را در زمینه‌های مختلف پوشش می‌دادند تا علیه ایران بکارش گیرند.</p>
<p>مصداقی از اواخر دهه 90، در همکاری تنگاتنگ با موساد، اقدام به لو دادن اطلاعات مربوط به تردد دیپلمات‌های ایرانی در اروپا کرد و بر سر راه برخی از آنان دام پهن نمود تا ایران را متهم به اقدامات تروریستی در اروپا نماید. کاری که البته مجاهدین نیز به موازات او انجام می‌دادند تا ایران را به نفع رژیم صهیونیستی در انزوای سیاسی و جهانی قرار دهند و به جنگ بکشانند. شرکت در توطئه علیه دو دیپلمات ایرانی و زمینه‌سازی برای بازداشت و محاکمه آنان در دوران ریاست جمهوری شهید رئیسی، بخشی از اقدامات خائنانه ایرج مصداقی علیه ملت ایران بود. البته به موازات این مدل خیانت‌ها (که از درون زندان تا خارج کشور ادامه داشت)، تخریب و اتهام‌زنی به سایر جداشدگان از مجاهدین نیز در دستور کار وی قرار داشت که خود مبحث دیگری است.</p>
<h3>اندر حکایت مجیزگویی برای رجوی</h3>
<p>اسماعیل وفایغمایی نیز از دیگر عناصری است که پس از عمری مداحی، بالاخره بخاطر &#8220;مسائل شخصی و خانوادگی و اندکی مسائل سیاسی&#8221; از رجوی دل کند و به جمع منتقدان پیوست. البته ایشان در مناسبات مجاهدین از تمامی امکانات برخوردار بود و هیچگاه کمتر از تعریف و تمجید از زوج رجوی نشنیده بود و برخلاف هزاران عضو دیگر مجاهدین که زیر فشارهای سخت و طاقت‌فرسای تشکیلاتی-ایدئولوژیک قرار داشتند و یا در زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌های رجوی زیر ضرب و تهدید به قتل بودند و کسی صدایشان را نمی‌شنید، ایشان همیشه در کنج عافیت و زیر باد کولرهای گازی کتابخانه‌ها، مشغول مدیحه‌سرایی برای مریم قجرعضدانلو و یا حماسه‌سرایی و شعرخوانی برای عملیات‌های تروریستی مجاهدین بویژه در عملیات‌های آفتاب و چلچراغ و فروغ جاویدان بود. کتاب &#8220;در امتداد نام مریم&#8221; نمونه‌ای از افتخارات اسماعیل وفایغمایی است.</p>
<p>اسماعیل که بعدها از سوی مسعود رجوی به عضویت در شورای ملی مقاومت منصوب شد (تا از مواهب آن هم برخوردار باشد و زحمتی برای رجوی ایجاد نکند)، در دهه‌ی 70 که نتوانست &#8220;انقلاب ایدئولوژیک مریم&#8221; را به‌خوبی هضم کند و بهای آنرا با جدایی کامل از همسر بپذیرد، از ایدئولوژی مجاهدین  فاصله گرفت و در اروپا تحت عنوان عضو شورای ملی مقاومت، مورد حمایت مالی مجاهدین قرار گرفت و تا چندسال پس از سقوط صدام از همه امتیازات و امکانات برخوردار بود. تنها درد اسماعیل جدایی از همسر و فرزند بود که همچنان به مناسبات مجاهدین دلبستگی داشتند (این مشکل هم با ایجاد رابطه عاطفی و عاشقانه با کسانی دیگر حل شده بود). اما جدایی فرزندش امیر از مجاهدین و شنیدن داستان‌های او، زمینه‌ساز کینه از رجوی شد و او را از شورای ملی مقاومت جدا کرد و از آن پس، سیر سرگردانی و فروپاشی کامل ایدئولوژیک اسماعیل رقم خورد و به کینه‌کشی از اسلام رسید.</p>
<p>به این ترتیب، کسانی چون اسماعیل وفایغمایی و ایرج مصداقی، پس از عمری همراهی و همسویی با اقدامات تروریستی مجاهدین و شخص مسعود رجوی (که با بهانه مبارزه با امپریالیسم آغاز شد و به مبارزه با نظام تنزل یافت)، بخاطر تضادهای شخصی و یا منافع سیاسی یا اقتصادی، به ضدیت آشکار با ملت و کشور خود رسیدند. تضاد منافع (شخصی، سیاسی، اقتصادی) باعث شد که نمونه‌هایی از این دست افراد (که عمری به اسم مبارزه با جمهوری اسلامی و یا حقوق‌بشر، به شهرت و امکانات مادی و سیاسی دست یافتند)، از درون یک تشکیلات تروریستی، بناگاه به دامان جریان‌هایی بشدت ضدایرانی و ضداسلامی سقوط کنند و آویزان کسانی شوند که بخاطر حمایت از بمباران کشورشان و ابراز شادمانی از کشتار صدها زن و کودک، و ترور دهها دانشمند و سردار ایرانی، منفور ملت‌های جهان شده‌اند. و بسیاری از شهروندان غربی و عرب از آنها بیزاری و تبرّی جسته‌اند.</p>
<h3>بحران هویتی و سرگشتگی ایدئولوژیک</h3>
<p>این دگردیسیِ فرورونده، ناشی از یک بحران هویتی و پوچی ایدئولوژیک است. انسان‌هایی که بخاطر سقوط در مشکلات شخصی، هدف را از یاد می‌برند و دچار افسردگی و یا پریشانی روانی می‌شوند، و به‌جای پذیرش اشتباهات خود و تلاش برای یافتن حقیقت، همه را مقصر می‌پندارند و خود را صرفاً قربانی قلمداد می‌کنند و از گذشت روزگار پند نمی‌گیرند، خیلی زود هویت و رسالت انسانی خود را از یاد می‌برند و دچار سرگشتگی می‌شوند و دیگر منافع خود را هم تشخیص نمی‌دهند و از باتلاقی به باتلاق دیگر فرو می‌روند. گویا اینگونه افراد هیچ کنترلی بر اراده خود ندارند و صرفاً به دنبال یک ارباب جدید می‌گردند تا هم از تنهایی ترسناک خود فرار کنند و هم از ارباب قبلی خود که خیانت دیده‌اند انتقام بگیرند. غافل از اینکه نمی‌توان با شیرجه زدن به درون فاضلابِ متعفن به تاریخ پیوسته، از باتلاق مرگ سیاسی و ایدئولوژیک نجات یافت.</p>
<p>تأسف اینجاست که سرگشتگی و سرگردانی اینگونه افراد بحران‌زده، روی برخی از جوانان قربانی شده نیز اثرات منفی می‌گذارد. کودکانی که یک عمر از سوی مریم و مسعود رجوی مورد ظلم، بهره‌کشی و بیگاری قرار گرفته بودند، اکنون که به میان‌سالی رسیده‌اند، خود را در میان انبوه مشکلات هویتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ایدئولوژیک سرگردان می‌بینند. بسیاری از آنان که هیچگاه کشور خود را از نزدیک ندیده‌اند، در دل انبوه تبلیغات رسانه‌ای و تشکیلاتی علیه ایران، اکنون بر سر چندراهی گرفتار شده‌اند. برخی از اینگونه افراد که پدر و مادر‌شان قربانی شدند و یا حیران و سرگردان در باتلاق مناسبات رجوی گیرکردند، و خود نیز هیچ تجربه و شناختی از فرهنگ و ماهیت کشورشان ندارند، در کشاکش رقابت بین تشکل تروریستی مجاهدین و جریان منحوس و خائن سلطنتی، گرفتار زرق و برق جریان رضا پهلوی می‌شوند و در باتلاق متعفن دیگری فرو می‌روند که جز سقوط اخلاقی و سیاسی به همراه ندارد.</p>
<p>متأسفانه طی 4 دهه‌ی گذشته، به‌خاطر خیانت جریان برانداز خارجه‌نشین، هیچ تشکل مردمی قابل توجهی در خارج کشور شکل نگرفت تا اینگونه جوانان که در خارج به دنیا آمده و بزرگ شده‌اند را با فرهنگ اصیل ایرانی آشنا کند. در این میان، غول‌های رسانه‌ای غربی-عبری توانستند بسیاری از ایرانیان خارج کشور را فریب دهند و جلوه‌ی دیگری از ایران به آنها بشناسانند که 180 درجه با حقیقت فاصله داشت. به همین علت، امروز شاهد انحراف تعدادی از جوانان در خارج و حتی داخل ایران هستیم که (تحت تأثیر تبلیغات رسانه‌ای و خیانت جریان نفوذ و برانداز)، در رقابت بین مجاهدین و سلطنتی‌ها، از باتلاق رجوی به فاضلاب پهلوی سقوط می‌کنند. همین مسئله، مسئولیت ما را دوچندان می‌کند که تا جای ممکن، روشنگری کنیم و اجازه ندهیم دشمنان کشورمان، جوانان را به شکل دیگری به بیراهه ببرند.</p>
<p>در سالیان اخیر، تعدادی از کودک سربازانِ جداشده از  تشکیلات مجاهدین، از جمله امیر وفایغمایی، دست به افشاگری علیه سیاست‌های مخرب و خائنانه زوج رجوی زده‌اند که بسیار آموزنده و مفید است و می‌تواند جوانان زیادی را از افتادن در دام این تشکل مافیایی و ضدایرانی برهاند. اما تهدید دیگر اینست که همین جوانان قربانی شده، که شناختی از ایران و ایرانی ندارند، در دل توفان‌های سیاسی، گرفتار جریان فاسد و خائن دیگری شوند که بی‌تردید از جریان رجوی هم جنایتکارتر و کثیف‌تر هستند و حامیان آن، کشتار کودکان ایرانی را با شادی و پایکوبی پذیرا شدند و جشن گرفتند و به شیطان پرستان جزیره اپستین خوش‌آمد گفتند. همان‌ها که هزاران کودک، بویژه دختربچگان خردسال را مورد تعرض و تجاوز قرار دادند و نوزادان را قربانی کردند و خوردند. به همین خاطر، مسئولیت ایرانیان در این زمینه بسیار سنگین است و نباید اجازه دهند، جوانان رهایی یافته از تشکل رجوی، به باتلاق متعفن دیگری سقوط کنند و از تمدن و فرهنگ هزاران ساله ایرانی دور بمانند و آویزان دشمنان شوند.</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68732">سقوط از منجلاب رجوی به گنداب سلطنت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68732/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قربانیان سیاست‌های ضدایرانی مسعود و مریم رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68733</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68733#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 08:50:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[حسن شرقی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68733</guid>

					<description><![CDATA[<p>اخیراً خبر درگذشت یکی از دوستان عزیزِ رهایی یافته از اسارتگاه رجوی را شنیدم و بسیار متأسف شدم. حسن شرقی که در ایام جوانی حین دفاع از کشورش به اسارت نیروهای صدام درآمده بود، پس از 9 سال اسارت، بدون کمترین شناختی از سازمان مجاهدین، در دامی که سران این تشکیلات پهن کرده بودند گرفتار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68733">قربانیان سیاست‌های ضدایرانی مسعود و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اخیراً خبر درگذشت یکی از دوستان عزیزِ رهایی یافته از اسارتگاه رجوی را شنیدم و بسیار متأسف شدم. حسن شرقی که در ایام جوانی حین دفاع از کشورش به اسارت نیروهای صدام درآمده بود، پس از 9 سال اسارت، بدون کمترین شناختی از سازمان مجاهدین، در دامی که سران این تشکیلات پهن کرده بودند گرفتار شد و از اسارتگاه صدام به اسارتگاه رجوی افتاد. البته این دام سال‌ها بود که به اشکال مختلف برای صدها هزار جوان ایرانی پهن شده بود و مسعود رجوی در طول سالیان دراز، همچون عنکبوت در آن چنبره زده بود و خون قربانیان را می‌مکید.</p>
<p>حسن یکی از صدها اسیری بود که مسعود گرفتار خود کرد و سالیان دراز از آنان بیگاری کشید و خدمات آنها را نیز با انواع تهمت‌ها و آزارهای روحی لجن‌مال کرد. کسانی که حسن شرقی را از دوران حضور در تشکیلات مجاهدین می‌شناختند، بخوبی می‌دانند که وی مدام در معرض اتهامات مختلف قرار داشت و به همین علت، سازمان هزینه دوستی با او را بالا برده بود تا کمتر کسی بتواند با وی گپ و گفتگوی دوستانه داشته باشد. در مناسبات رجوی، ابراز دوستی و گفتگوی دوستانه تحت هر بهانه‌ای ممنوع بود و از آن با عنوان &#8220;محفل‌زدن&#8221; یاد می‌شد که نتیجه آن، به صلابه کشیده شدن در نشست‌های سرکوب بود.</p>
<p>در همین رابطه، یک خاطره از حسن را همیشه در یاد داشتم که با شنیدن خبر آزادی وی از چنگال رجوی، و امروز هم با شنیدن خبر درگذشت او برایم تداعی شد. به همین خاطر، برای بزرگداشت خاطره این انسان شریف آنرا نقل می‌کنم تا دوستان و بازماندگان وی، بدانند که مسعود و مریم رجوی چه برخورد ضدانسانی و غیراخلاقی با نیروهای خود داشتند، و چطور در برابر اعضای خود لبخند می‌زدند اما در جلسات خود، آنها را تحقیر می‌کردند و زیرآب آنها را با انواع طرح و نقشه‌ها می‌زدند:</p>
<p>آشنایی من با حسن شرقی به اوایل دهه 70 برمی‌گردد که وی در ستاد پشتیبانی و همچنین در بخش آماد و ترابری مرکز 12 کار می‌کرد و من با توجه به مسئولیت &#8220;افسر اداری و موتوری&#8221; که در رسته مهندسی رزمی داشتم، با وی و سایر اعضای این بخش آشنایی پیدا کرده بودم و هیچ مشکلی هم وجود نداشت. اما مدتی بعد من به یگان تانک محور 1 همان مرکز منتقل شدم که عملاً دیگر حسن و بقیه نفرات آنجا را نمی‌دیدم.</p>
<p>یادآوری کنم که پس از انتصاب مریم به عنوان رئیس‌جمهور صوری شورای ملی مقاومت، همه ساله در نیمه دوم مهرماه (مصادف با جشن مهرگان)، مجموعه‌ای از مسابقات ورزشی و جشن در قرارگاه اشرف برگزار می‌شد که آنرا &#8220;جشنواره‌ی سیمرغ&#8221; می‌خواندند. مهرگان سال 1374، که مسابقه ورزشی بین محور 1 و ستاد پشتیبانی مرکز 12 مجاهدین برگزار شده بود، پس از مدت‌ها حسن شرقی را دیدم که با تیم خودشان برای دیدن مسابقه آمده بود. به همین خاطر با دیدن او خوشحال شدم و در کنار او نشستم و از اوضاع کارهایشان پرسیدم. حین گفتگو بودم که بناگاه یکی از فرماندهان محور به نام &#8220;بابک الف&#8221; مرا صدا زد و به من چیزی در مورد نشستن در کنار حسن گفت که شوکه شدم. وی با &#8220;معلوم‌الحال&#8221; خواندن این انسان شریف، به من گفت چرا در کنار او نشستی و محفل زده‌ای؟!</p>
<p>واژه محفل زدن در مناسبات مجاهدین خلق، اتهام خوبی نبود و مفهومی امنیتی داشت. چرا که مسئولین سازمان &#8220;محفل‌زدن&#8221; را &#8220;تشکیل شعبه سپاه پاسداران در مناسبات مجاهدین&#8221; قلمداد می‌کردند و سوژه را در نشست‌های سرکوب، بشدت زیر ضرب می‌بردند تا دیگر جرأت محفل زدن نداشته باشد. به همین خاطر من در ابتدا جا خوردم. چون اولین بار بود که مرا اینگونه متهم می‌کردند. البته من هیچ برخورد بدی تا آن زمان از حسن ندیده بودم که یک محفل دوستانه در یک جشن را ناپسند و مرزسرخ قلمداد کنم. به همین خاطر بیش از حد جا خورده بودم.</p>
<p>پس از شنیدن این سخن از بابک، با او بحث کردم و در نهایت هم گزارش این برخورد را برای مسئولین بالاتر نوشتم. هرچند که پاسخی هم دریافت نکردم و قضیه به ظاهر تمام شد. البته این قضیه برای مدت‌ها ذهن مرا به خود مشغول کرد و این سؤالات به ذهنم زد که چرا بعد از اینهمه سال حضور در تشکیلات مجاهدین و شرکت در خطرناکترین مأموریت‌ها، باید تحت نظر باشم و نسبت به یک دیدار دوستانه، به من شک و تردید کنند؟! و چرا مناسبات مجاهدین به این نقطه رسیده که از یک گفتگوی دوستانه بین نیروهای خودشان هم وحشت دارد؟&#8230;</p>
<p>چند سال از این ماجرا گذشت و من به قرارگاه حبیب در بصره منتقل شدم. از عبرت روزگار، در یکی از روزهای سال 1379 متوجه شدم که بابک برای انجام یک عملیات تروریستی به بصره منتقل شده تا از آنجا به ایران اعزام شود. در مدت حضور وی در بصره (که تصور دارم کمتر از یکروز بود)، چند لحظه چشممان به یکدیگر برخورد کرد و چون همچنان از او خاطره منفی داشتم، سرم را برگرداندم و این آخرین دیدار ما در مناسبات بود. پس از فرار از قرارگاه اشرف، مطلع شدم که او حین عملیات تروریستی بازداشت و زندانی شده ولی سازمان در این چند سال هیچ خبری از او منتشر نکرده بود. بابک که روزگاری تا به آن حد تحت تأثیر سازمان بود و مرا بخاطر یک دیدار دوستانه مورد نقد قرار داد و مرحوم حسن شرقی را معلوم‌الحال خوانده، در ایران، به خیانت رجوی پی برد و پس از پایان حکم دادگاه‌اش، به تشکیل خانواده و دور شدن از مناسبات مافیایی مجاهدین روی آورد. 11 سال پس از آنکه بابک به اشتباهات خود پی برد، حسن شرقی نیز توانست خود را از این تشکیلات ضدایرانی برهاند و به دامان وطن بازگردد و در خاک وطن خود از دنیا برود.</p>
<p>هر چند امروز حسن شرقی (که انسانی بامعرفت و مهربان بود) از کنار ما رفته است، اما خیانت‌های مسعود و مریم رجوی تا ابد در خاطره ملت ایران باقی است و آنها بخاطر قربانی کردن هزاران دختر و پسر ایرانی منفور تاریخ هستند و باید پاسخگوی انبوه جنایات خود باشند. به امید آنکه جوانان ایرانی، از این حکایت‌های تلخ درس بگیرند و در دام جریان‌های ضدمردمی و ضدانقلاب و ضدایرانی نیفتند.</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68733">قربانیان سیاست‌های ضدایرانی مسعود و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68733/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 11:08:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زینب حسین نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68734</guid>

					<description><![CDATA[<p>در ماه‌های اخیر، خاطره‌نویسی برخی از &#8220;کودک ‌سربازان&#8221; رهاشده از فرقه تروریستی مجاهدین خلق، ابعاد تازه‌ای از جنایات این تشکیلات مافیایی را به نمایش گذاشته که خواندن آن برای نسل جوان بسیار باارزش و پندآموز است. امید است که مسئولین ذیربط و سازمان‌های مردم‌نهاد که وظایف حقوق‌بشری و بازسازی روانی جامعه و نسل جوان را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734">نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در ماه‌های اخیر، خاطره‌نویسی برخی از &#8220;کودک ‌سربازان&#8221; رهاشده از فرقه تروریستی مجاهدین خلق، ابعاد تازه‌ای از جنایات این تشکیلات مافیایی را به نمایش گذاشته که خواندن آن برای نسل جوان بسیار باارزش و پندآموز است. امید است که مسئولین ذیربط و سازمان‌های مردم‌نهاد که وظایف حقوق‌بشری و بازسازی روانی جامعه و نسل جوان را بر دوش دارند، از اینگونه مطالب که برخوردار از ده‌ها سال تجارب خونین و تلخ است، برای روشنگری و آگاهی بخشی استفاده نمایند تا جوانان ایرانی، بهتر و بیشتر با جریان‌های مدعی آزادی، حقوق‌بشر و دمکراسی آشنا شوند و در دام شعارهای فریبنده آنان نیفتند.</p>
<p>تلاش دارم با توجه به تجارب شخصی خودم از درون این تشکیلات ضدایرانی، خاطرات برخی از &#8220;کودک‌سربازان&#8221; را مورد بازخوانی قرار دهم و ضمن پردازش بخش‌هایی از آن، به نکات جانبی نیز اشاره‌ای بکنم تا بهتر مورد استفاده عینی و مادی قرار گیرد.</p>
<p>در همین رابطه، مطالبی از خانم ژینا (زینب) حسین‌نژاد توجه مرا جلب کرد که توضیحی پیرامون آن در شرایط امروز، خالی از اهمیت نیست.</p>
<h3>شکنجه روانی از نگاه رجوی</h3>
<p>زینب (ژینا) در بخشی از خاطرات خود، که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، با اشاره به دورانی که خانواده‌ها در برابر قرارگاه اشرف تحصن می‌کردند تا عزیزان خود را نجات دهند و سازمان مجاهدین اقدام آنها را &#8220;شکنجه روانی&#8221; می‌نامید، می‌گوید:</p>
<p><strong>[در اشرف گوش دادن به بلندگوها که جنگ روانی دشمن محسوب می شد، ممنوع بود. لذا جدا از بلندگوهای کل قرارگاه که مستمر سرودهای بلند پخش می کرد، هر یگان نیز موظف بود که در محوطه مقرش، ترانه یا سرودهای سازمان را پخش کند تا صدای بلندگوها شنیده نشود. اما برخی از بچه ها از روی کنجکاوی و شیطنت با بهانه کار سنگر و غیره به بیابان‌های پشت و اطراف یگان می‌رفتند تا صداهای بیرون را بشنوند و یواشکی راجع به آن با هم صحبت می‌کردند. برای برخی دختران جوان حتی یک نوع تنوع، سرگرمی و طنز بود و از سرودهای تکراری و حرف‌های خسته کننده نشست‌ها، برای دقایقی رها می‌شدند و حتی گاه از آن برای نشاط، جوک می‌ساختند و می‌خندیدند. مثلا نیمه شب یکدفعه بلندگوهای بیرون شروع به فریاد زدن می کردند&#8230; همه از خواب می‌پریدیم روی تخت می‌نشستیم و تا نیم ساعت خنده‌هایمان قطع نمی‌شد. سن‌مان اقتضا می‌کرد که به جرز دیوار هم بخندیم. مسن ترها اما که در خوابگاه‌های کم جمعیت‌تر دیگر بودند برآشفته و عصبی می‌شدند که نمی‌توانستند بخوابند. با خودم فکر می کردم شاید شکنجه روانی که در اطلاعیه‌ها می‌نویسند، منظورشان همین است که سن و سال دارها نمی‌توانند از صدا بخوابند، و الا چه معنی برای ما دارد جز خنده! ]</strong></p>
<p>در کلام ژینا، چند نکته قابل توجه به چشم می‌خورد که اولین آن، ادعای سازمان مجاهدین در مورد &#8220;شکنجه روانی&#8221; از سوی خانواده‌ها، بخاطر صدا زدن عزیزانشان در اسارتگاه اشرف است!</p>
<p>بگذریم از اینکه مجاهدین (آنگونه که ژینا نوشته) خانواده‌ها را بخاطر صدا زدن عزیزان خود، متهم به &#8220;شکنجه روانی&#8221; کرده‌اند، اما خودشان برای خنثی کردن و شنیده نشدن صدای آنها، مدام با بلندگوهای گوش‌خراش &#8220;مارش‌ و سرود نظامی&#8221; پخش می‌کردند و یا نفرات را به اجبار در &#8220;نشست‌های خسته‌کننده&#8221; زیر ضرب می‌بردند که همه اینها نوعی &#8220;شکنجه روانی&#8221; به حساب می‌آید و طرح آن نمودار سردرگمی مسئولین برای یافتن یک توجیه علمی است. اما نکته اینجاست که در همین تشکیلات مافیایی، در طی 10 تا 15 سال، تمامی افراد مجبور بودند در جلساتی که &#8220;عملیات جاری &#8211; دیگ – دیگچه&#8221; نامیده می‌شد، شرکت کنند و کسانی که با انقلاب ایدئولوژیک مریم چندان همسو نبودند را چندین ساعت به صورت دسته‌جمعی زیر ضرب ببرند و آنها را با فشارهای روحی درهم بشکنند و مستأصل نمایند تا وادار به خود تحقیری در برابر تشکیلات شوند و از رهبر تشکیلات اطاعت محض و کورکورانه کنند. فشارهایی بشدت دلهره‌آور و ضدبشری که در تاریخ نمونه آن یافت نمی‌شود. حال رهبران همین سازمان، درخواست‌های مظلومانه خانواده‌ها برای دیدار با عزیزانشان در اشرف را &#8220;شکنجه روانی&#8221; خوانده اند که نشانگر وقاحت بیش از حد زوج رجوی است.</p>
<p>نکته بعد که سازمان مجاهدین هیچگاه در مورد آن سخنی نگفته و نخواهد گفت، وادار کردن دختران و پسران مجاهد به ابراز نفرت نسبت به خانواده‌های خودشان است. اقدامی که مصداق بارز نقض حقوق‌بشر و &#8220;شکنجه روانی&#8221;است. ژینا در این مورد (احتمالاً با اشاره به سمیه محمدی که از سوی سران مجاهدین تحت فشار قرار داشت تا علیه پدرش –که برای نجات وی از چنگال رجوی به عراق رفته بود- موضعگیری کند) می‌گوید:</p>
<p><strong>[بعدتر کم کم می‌دیدیم دختر جوانی هست که دیگر به صداها نمی‌خندد، شیطنت نمی‌کند، بلکه چهره‌ای پر از سکوت سنگین دارد. خوب که گوش می‌دادیم، می‌فهمیدیم که نامش از بلندگوها پخش می شود، پس حتما مادر، پدر یا خواهرش هستند که آمده اند پشت در. او می دانست که احساساتش یک طرف، اما بدتر از آن اینست که در جلسات روزانه، هفتگی و ماهانه می‌بایست &#8220;پروژه&#8221; بنویسد و جلوی جمع بخواند که چقدر توانسته احساساتش را سرکوب کند، و آن عضو خانواده‌اش را مزدور بداند و بخواند، و بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با اعضای خانواده‌اش داشته باشد، بتواند بحث سیاسی کند. او طبق قانون می بایست عضو خانواده‌اش را با پیش فرض &#8220;نا&#8221; صدا کند، مثلا &#8220;نامادری، ناخواهری، نادختری&#8221; و همچنین می بایست علنا به او &#8220;مزدوریا &#8220;خانواده الدنگ&#8221; می‌گفت. اگر اینها را نمی‌نوشت جزء حلقه ضعیف محسوب می شد؛ او را با اخطار و سرکوب به نوشتن وا می‌داشتند!]</strong></p>
<div id="attachment_68738" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68738" class="wp-image-68738" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye.jpg" alt="تصویر سمت راست سمیه محمدی - تصویر سمت چپ ژینا حسین نژاد" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68738" class="wp-caption-text">تصویر سمت راست سمیه محمدی &#8211; تصویر سمت چپ ژینا حسین نژاد</p></div>
<p>همانطور که ژینا اشاره دارد، کسانی که صدای خانواده خود را از بیرون مقر مجاهدین می‌شنیدند، محکوم به نوشتن اعتراف‌نامه و خواندن آن در نشست‌های سرکوب بودند. این افراد پس از خواندن متن اعتراف‌نامه، مورد هجمه حاضرین قرار می‌گرفتند که چرا با وجود شنیدن فریاد خانواده‌، علیه آنها (خانواده‌شان) موضعگیری نکرده‌اند!!؟</p>
<p>به این ترتیب، این دختران و پسران جوان، می‌بایست نه تنها اهانت سران مجاهدین به خانواده‌شان مورد تمجید قرار دهند، بلکه خانواده خود را مزدور و الدنگ به حساب آورند و در پایان هم حساب پس دهند که چرا به اندازه کافی لعن و اهانت خرج خانواده خود نکرده‌اند!.</p>
<p>آیا هر کدام از این فکت‌ها، مصداق بارز &#8220;شکنجه روانی&#8221; در سازمان مجاهدین خلق نبوده و نیست؟</p>
<h3>اجبار در نفی نسبت خانوادگی</h3>
<p>همانگونه که ژینا اشاره کرد، اعضای مجاهدین خلق برای اثبات وفاداری خود به انقلاب مریم، می‌بایست نسبت خانوادگی با اعضای خانواده‌شان را نفی می‌کردند. از نگاه مریم رجوی، هر مجاهد فقط باید رهبر عقیدتی‌اش (مسعود رجوی) را &#8220;همه‌چیز&#8221; خود انگارد و تنها او را تقدیس نماید و فقط به او عشق بورزد، وگرنه اقدامی شرک‌آلود انجام داده است. به همین خاطر است که ژینا -در مورد سمیه- می‌گوید که وی مجبور بوده پدر خود را &#8220;مزدور، الدنگ و ناپدری&#8221; بخواند و از وی ابراز برائت نماید.</p>
<p>ضمن اینکه، وقتی &#8220;مونا حسین‌نژاد&#8221; برای دیدار با خواهرش زینب (ژینا) درخواست ملاقات می‌کند، مسئولین این اجازه را به ژینا نمی‌دهند و حتی نامه‌اش را به مونا نمی‌دهند و با فریبکاری و واسطه‌گری، این دیدار را بدون رضایت خودش لغو می‌کنند. اقدامی که نشان می‌دهد مسئولین تشکیلات، هیچ ارزش و کرامتی برای اعضای خود قائل نبوده‌اند و تنها کارشان، تحت کنترل قرار دادن اراده افراد بوده است و همچنان نیز بر این امر مصّر هستند. زینب در این رابطه نیز خاطره‌ای نقل کرده که بسیار قابل تأمل است و برای شناخت بیشتر این فرقه مخرب ذهن، باید بیشتر روی آن تمرکز داشت:</p>
<p><strong>[مرا به دفتر مژگان پارسایی که نفر اول مجاهدین در عراق بود صدا زدند، من حدود 45 دقیقه در اتاق انتظار خانم پارسایی نشسته بودم، که تصمیم گیری انجام شود، سرانجام فرشته یگانه از اتاق ایشون بیرون اومد و گفت: &#8221; الان باید بروی کانکس بخش ملاقات، خانم سومیترا -نماینده سازمان ملل- آمده و بگویی که او خواهر من نیست و مزدور رژیم است و من با او دیدار نمی‌کنم&#8221;!</strong></p>
<p><strong>گفتم: چرا نامه مرا نفرستادید؟ گفت: مشکل سیاسی داشت نامه‌ات… گفتم: خب چرا نگفتید کجاش مشکل داشت که تصحیح کنم؟</strong></p>
<p><strong>فردایش، ستاد “جنگ سیاسی” اطلاعیه‌ای آماده کرده بوده که در آن از زبان من نوشته شده بود: &#8220;من برای دیدار با خواهرم به ایستگاه پلیس رفتم اما متوجه شدم که او را برده‌اند&#8221;&#8230; جا خوردم بهشان گفتم: چرا اینجا چنین نوشته شده؟ من که نرفتم. گفتید به سومترا بگو نمی‌آیم و… فردی که اطلاعیه را آورده بود گفت: صحبتت را منتقل می کنم. سر شام، اطلاعیه سازمان از تلویزیون با همان جملات دروغ بدون اینکه تصحیح شود، پخش شد. شوک شدم، شام در دهان و گلویم زهر شده بود. باورم نمی‌شد آنقدر دروغ بنویسند و به خورد آدم‌ها بدهند. شام را نصفه گذاشتم و رفتم برای زهره اخیانی مسئول اول ، یک گزارش اعتراضی نوشتم و برای اولین بار از جملات صریح و بی پرده استفاده کردم. گفتم مگر نمی‌گویید سرلوحه سازمان &#8220;صداقت و فداست&#8221;، پس چرا &#8220;ریاکاری و دروغ&#8221; در اطلاعیه‌ها آن هم از زبان فردی بدون اجازه او پخش می کنید؟ آن زمان چنین واژه‌هایی را بکار بردن خیلی شجاعت می‌خواست، اما خوشحال بودم که نوشتم و کوتاه نیامدم.</strong></p>
<p><strong>چند روز بعد خانم اخیانی مرا به اتاقش صدا زد، ایشان نقش پلیس خوب را بازی می کرد. او با پذیرایی گرم و با خوش رویی رفتار کرد، حتی گفت که شاید اشتباهی صورت گرفته و من تلاش می‌کنم دنبال کنم. اما پس از آن نه تنها از پاسخ و پیگیری علت آن دروغ در اطلاعیه خبری نشد، بلکه از تمام مسئولیت‌هایم خلع و طرد شدم&#8230; بقیه مسئولین هم -احتمالاً از نوع پلیس بد-، برایم به‌جرم &#8220;وابستگی خانوادگی&#8221; نشست محاکمه گذاشتند و اینکه چرا به سازمان گفتم &#8220;ریاکار&#8221; . مرا با حملات دسته‌ای که قبلا شیوه آن را نوشته‌ام مورد توهین قرار داده و سعی می‌کردند که هر آنچه آنها می‌خواهند مجدد بنویسم. از جمله باید مطلبی علیه خواهرم می‌نوشتم که در آن او را با پیشوند &#8220;نا&#8221;مخاطب قرار می‌دادم. اما من به رغم تمام فشارها و شکنجه‌های روانی قبول نکردم که واژه &#8220;ناخواهر&#8221; را بکار ببرم.]</strong></p>
<h3>ترفندهای شیطانی سازمان برای بستن دهان منتقدان</h3>
<p>قابل ذکر است که مسئولین سازمان (در دهه‌ی 70) چند بار به بهانه‌های گوناگون از نفرات خواستند که برای خانواده خود نامه‌ بنویسند. هدف این بود که ببینند افراد نسبت به خانواده خود چگونه فکر می‌کنند. برای نمونه: نوروز 74 به ما پیشنهاد دادند که برای خانواده‌مان کارت تبریک بفرستیم. من هم از فرصت استفاده کردم و چند جمله برای خانواده روی یک کارت تبریک که سازمان به ما داده بود نوشتم و به مسئولین دادم. اما بعدها فهمیدم که هیچکدام از این کارت تبریک‌ها برای خانواده‌ها ارسال نشده و از آن برای: &#8220;1- یافتن آدرس خانواده برای سوءاستفاده مالی و امنیتی، 2- یافتن کسانی که تمایل به جدایی دارند&#8221;، استفاده شده است. در همان ایام، صدها نفر از اعضای منتقد به بهانه نفوذی بودن، به صورت مخفیانه به زندان و شکنجه‌گاه منتقل شدند (که خود مبحث جداگانه‌ای است و بسیاری از جداشدگان پیرامون آن مطلب نوشته‌اند و در اینجا اشاره نمی‌کنم). همچنین در سال 1380 نیز از ما خواسته شد که اگر خانواده‌ای در خارج کشور داریم، برایشان نامه بنویسیم. این نامه می‌بایست به شکلی نوشته می‌شد که محتوای آن به نفع سازمان باشد. یعنی چیزی در آن بنویسیم که اگر کشته شدیم، کسی از خانواده‌مان، مسعود رجوی را مقصر قلمداد نکند و آن را سرنوشتی که خودمان با آگاهی رقم زده‌ایم تلقی کند.</p>
<p>در همین رابطه یک نامه خطاب به چند خواهر و برادرم که در آمریکا و اروپا ساکن بودند نوشتم و به سازمان دادم. یکسال بعد (پاییز 1381)، به دلیل برخی انتقادات که نسبت به مناسبات درونی سازمان و برخی از مسئولین داشتم، از سوی رقیه عباسی (فرمانده قرارگاه هفتم) تحت محاکمه و بازجویی قرار گرفتم. رقیه مرا متهم کرد که &#8220;نفوذی و یا طعمه‌ی جمهوری اسلامی و یا بریده از مبارزه&#8221; هستم و باید به یکی از این موارد اعتراف کنم. محاکمه چندساعته که رقیه عباسی علیه من برگزار کرده بود، به شکل تأسف باری عواطف و احساسات مرا هدف قرار داده بود. در همان جلسه، رقیه تمام گزارش‌های انتقادی مرا روی میز ریخت و گفت باید اعتراف کنی که اینها را برای تحویل دادن به رژیم نوشته بوده‌ای!</p>
<p>در میان این گزارش‌ها، متوجه شدم همان نامه‌ای که به درخواست سازمان برای خانواده‌ام در خارج کشور نوشته بودم نیز وجود دارد. رقیه با وقاحت خطاب به حاضرین گفت که او برای خانواده‌اش هم نامه نوشته است!!!</p>
<p>از نگاه رجوی، نامه نوشتن و رابطه زدن با خانواده جرم به حساب می‌آمد، اما واقعیت این بود که نامه را به درخواست خود سازمان نوشته بودم و حالا از همان نامه علیه من استفاده می‌کردند. این قضیه مرا دچار شوک و ناباوری کرد. اما بلافاصله به او گفتم که همین الان نامه را می‌خوانم تا همه بدانند چه نوشته‌ام. بناگاه رقیه جاخورد و گفت نیازی به این کار نیست&#8230; نهایتاً طی چندین ساعت که تلاش داشتند مرا در آن جمع، خرد و تحقیر کنند و بریده یا مزدور و نفوذی جا بزند، کوتاه نیامدم و تسلیم اهداف شیطانی آنها نشدم و جلسه با تعیین تکلیف برای من که یک گزارش بنویسم به پایان رسید. اما اقدام غیرانسانی، غیراخلاقی و ناجوانمردانه سران سازمان و بویژه رقیه عباسی که سال‌های طولانی برایش احترام قائل بودم، بشدت مرا دچار آسیب روحی و روانی کرد که تا سال‌ها اثرات آن باقی بود.</p>
<h3> قرنطینه در ادبیات رجوی</h3>
<p>نکاتی که ژینا به آن اشاره دارد به همین‌جا هم ختم نمی‌شد. کسانی که با تحمل همه فشارهای روانی، در نهایت کوتاه نمی‌آمدند و خواستار جدایی از تشکیلات بودند، برای چندین ماه در محلی به اسم قرنطینه حبس انفرادی می‌شدند که خود یک &#8220;شکنجه روانی&#8221; دیگر برای اعضای جداشده محسوب می‌شد. هدف این بود که فرد از شدت تنهایی، به افسردگی دچار شود و به درون مناسبات بازگردد. این قانون حتی در مورد افرادی که تحت نظارت سازمان با خانواده خود ملاقات داشتند نیز صادق بود. البته فقط کسانی قادر به چنین ملاقاتی بودند که خانواده‌شان در خارج کشور زندگی می‌کردند و منتقد مجاهدین نبودند. یعنی کسانی که سران سازمان یقین داشتند که برای بردن عزیزان خود نیامده‌اند و فقط یک دیدار خانوادگی و کنترل شده است. اعضایی که به این شکل با خانواده خود دیدار داشتند، برای چندین روز در یک اتاق قرنطینه می‌شدند تا تمام احساسات عاطفی خود نسبت به خانواده را به آرامی از دست بدهند و آنگاه به درون مناسبات بازگردند. ژینا در این مورد می‌نویسد:</p>
<p><strong>[قانون دیگری وجود داشت به نام “قرنطینه” که مربوط به بعد از خروج از اتاق تماس کنترل شده و تحت شنود بود که فقط با خانواده‌های هوادار و غیر مخالف آن هم شاید سالی یک بار عیدها انجام می‌شد. پس از خروج از آن، فرد باید در اتاقی دیگر قرنطینه می‌شد و تا زمانی که تمام لحظات احساسی و وابستگی هایش را نمی‌نوشت اجازه خروج نداشت‌.]</strong></p>
<p>آنچه زینب به آنها اشاره دارد، قطره‌ای ناچیز از اقدامات غیرانسانی علیه زنان و دختران در مناسبات مجاهدین است. همان تشکیلاتی که رهبر آن مریم رجوی، مدام خود را ناجی زنان ایرانی معرفی کرده و برای زنان ایرانی اشک ریخته است. البته مریم هیچگاه از تشکیل حرمسرا برای مسعود در قرارگاه اشرف سخنی بر زبان نیاورده و نگفته که چطور زنان مجاهد را تهدید می‌کرد که در صورت تصمیم برای جدایی، آنها را سر خواهد برید.</p>
<h3>ورود سخت و خروج آسان</h3>
<p>خانم حسین‌نژاد، در مبحث دیگری، عطف به اظهارات کذب و فریبنده‌ی محمد سیدالمحدثین -وزیر خارجه رجوی- به نکاتی اشاره کرده که قابل توجه است. محدثین در یک رسانه فارسی زبان به دروغ مدعی &#8220;ورود سخت و خروج آسان از سازمان مجاهدین&#8221; شده بود. ژینا در این باره می‌گوید:</p>
<p><strong>[هر چند از نظرم برای اولین بار آن هم سوالات چالشی در رابطه با حقوق بشر خودش گامی ست، اما چنانکه بسیاری نیز نوشته و گفته‌اند تمام پاسخ‌ها فرار از حقیقت، دور زدن سوالات و مغلطه گویی بود&#8230; در حالیکه همگی می‌دانند حتی همان ابتدای دهه هفتاد که سرکوب‌ها هنوز تشدید نشده بود، کسانی که انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌ها را قبول نداشتند، با حکم “خائن”، بایکوت، طرد و منزوی می شدند. آنها را در طبقه چهارم پایگاه جلال زاده در بغداد ایزوله می کردند و هیچکس حق صحبت با آنها را نداشت. مثل جذامی ها، غذایشان را هم جداگانه باید می خوردند. برخی نیز با بدرفتاری و بی‌احترامی به اردوگاه‌های رمادی در شرایط سخت فرستاده می‌شدند که به خیلی از آنها گفته شده بود حکم تان اعدام است. دهه‌های بعد از جنگ اول آمریکا، که عراق همچنان تحت کنترل صدام بود، مشخصا زندان خروجی در همان اشرف با شرایط بسیار سخت تری بود که برخی از دخترانی را می شناسم که حدود پنج الی ده سال آنجا تحت بدترین فشارها بودند که دست به خودکشی ناموفق زدند و هنوز از آن رنج می برند.]</strong></p>
<p>اینگونه خاطرات، محدود به نوشته‌های خانم حسین‌نژاد نیست، پیش از ایشان نیز ده‌ها تن از اعضای جداشده به فکت‌های بی‌شماری اشاره داشته‌اند. مستندات و مشاهدات همه آنها بیانگر این واقعیت تلخ است که هرکس درخواست خروج از سازمان مجاهدین داشت، در جمع‌های ده‌ها و صدها نفره محاکمه می‌شد و گاه مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفت تا از خواسته خود توبه نماید. یک نمونه از این محکمه‌ها را مسعود و مریم رجوی به صورت مستقیم با حضور چندین هزار نفر اداره کردند. در آن جلسه دهشتناک، چند نفر که خواهان خروج از تشکیلات بودند، مورد بازخواست قرار گرفتند و به خیانت متهم شدند. مسعود جلسه را طوری برگزار کرد که تمامی حاضرین در جلسه، به تناوب، متهمین را مورد حملات لفظی و دیوانه‌کننده قرار دهند تا از گفته خود بازگردند.</p>
<p>شخصاً در یک جلسه شاهد زیر ضرب بردن جوانی به اسم &#8220;خدّام گل‌محمدی&#8221; بودم که خواهان خروج از سازمان شده بود. او را چنان مورد اهانت و تهدید قرار دادند که چند روز بعد از آن، دست به خودسوزی زد و از دنیا رفت و جسد او را هم در نقطه‌ای نامعلوم دفن کردند. دهها نفر شاهد بودند که &#8220;خدّام&#8221; فقط درخواست جدایی داشت اما زیر ضرب رفت و از سوی فرمانده‌اش (علی) تهدید به قتل شد.</p>
<p>به‌دلیل حضور 25 ساله در تشکیلات مجاهدین، به صراحت می‌گویم که تا قبل از تحمیل &#8220;انقلاب ایدئولوژیک مریم&#8221; به سازمان مجاهدین (در آستانه جنگ کویت)، ورود به سازمان مجاهدین بسیار مشکل و خروج از آن، با یک درخواست ساده امکانپذیر بود. یعنی برای ورود به داخل مناسبات، باید یک پروسه طولانی امنیتی طی می‌شد و در این مدت فرد صلاحیت خود را به اثبات می‌رساند. اما برای خروج، کافی بود که درخواست خود را ارائه دهد. آنگاه مسئولین تلاش می‌کردند چند روزی با گفتگو او را از خواسته خویش منصرف کنند و اگر قانع نمی‌شد، راه برای خروج او هموار می‌شد. اما پس از مباحث انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌های اجباری و شروع جنگ کویت، این قضیه رنگ دیگری به خود گرفت. از آن پس، مسعود و مریم تلاش داشتند به هرقیمت، افراد بیشتری را وارد مناسبات کنند. در این زمینه تورهای مختلفی سر راه جوانان ایرانی در پاکستان، امارات، ترکیه و یا کشورهای اروپایی پهن می‌شد و افراد زیادی با فریبکاری وارد مناسبات می‌شدند و دیگر راه خروجی نداشتند. در بین این افراد، بجز شهروندان سایر کشورها، انبوهی خلافکار نیز یافت می‌شد که به دلایل امنیتی، جنایی و قاچاق مواد از ایران گریخته بودند. بسیاری نیز به نیت یافتن یک شغل مناسب از ایران خارج شده بودند و مجاهدین آنها را شکار، و به بهانه کار در شرکت‌های مختلف و یا گرفتن حق پناهندگی به عراق قاچاق می‌کردند. به محض آنکه این افراد به صورت غیرقانونی به قرارگاه اشرف منتقل می‌شدند، خود را در اسارت سازمان مجاهدین می‌یافتند و دیگر امکان خروج برایشان مهیا نبود و سازمان به آنها ابلاغ می‌کرد که یا باید تا زمان سرنگونی نظام در قرارگاه باقی بمانند و یا به‌عنوان جاسوس تحویل استخبارات عراق خواهند شد. سخنان سیدالحمدثین، اگرچه بر واقعیت 35 سال قبل سوار است، امایک دروغ وقیحانه بیشتر نیست و این را هرکسی که در مناسبات مجاهدین بوده باشد، گواهی می‌دهد.</p>
<h3>شکنجه دختران بخاطر داشتن یادگاری</h3>
<p>ژینا در بخش دیگری از خاطرات خود، نمونه‌ای از شکنجه‌های روحی و اقدامات ضدانسانی سران مجاهدین را به تصویر می‌کشد و رسوا می‌کند. خاطره او حکایت دختری است که از ایران به قرارگاه اشرف قاچاق شده و پس از مدتی به محاکمه کشیده می‌شود. در این محکمه که هیچگونه اصول اخلاقی و انسانی در آن رعایت نشده، یک دختر جوان، به شکل کاملاً قرون وسطایی، مورد تفتیش عقاید قرار می‌گیرد و ذهن و روح او تخریب می‌گردد. گناه او چیزی نیست جز نگه‌داشتن چیزی که پیش از ورود به تشکیلات مجاهدین، به‌عنوان یادگاری از نامزد خود دریافت کرده است. این دختر باید چنان در برابر سایر دختران ویران و درهم شکسته شود که دیگر هیچکس جرأت نگهداری یادگاری عاطفی و عاشقانه نداشته باشد و نتواند بخشی از عشق خود را نثار کسی غیر از مسعود و مریم کند. زینب می‌نویسد:</p>
<p><strong>[متهم جمله آخرش را تمام کرد. صدای جیر صندلی ها بلند شد. این نوای آشنا و دلخراش صندلی‌ها به معنی سنگینی اتهام بود. تمام سالن سرپا شد و هر فرد نشسته به معنی همدست متهم تلقی می‌شد. حدود ۲۰ نفری به دور فرد پشت بلندگو، حلقه زده و با فریادهای بلند او را فحش باران می‌کردند. آنقدر فشرده بودند که نمی‌توانستم ببینم کیست. جلوتر رفتم، یکی از مظلوم‌ترین و مهربان‌ترین دخترانی بود که می‌شناختم. موهای آشفته‌اش از روسری بیرون زده بود و سخت می‌گریست، از تمام اجزا صورت سرخش اشک و آب می آمد. فریاد می زد: «من گناهکارم، خیانت کردم! از رهبری میخوام منو ببخشه»!&#8230; آن روز در بخش اداری شیفت سرو غذا بودم. به همین دلیل، از میانه نشست وارد سالن شده بودم. از یکی از بچه‌های انتهای سالن پرسیدم : چی خوند؟ گفت: «اعتراف کرده که یک یادگاری از نامزدش نگه داشته و در قسمت بازرسی پذیرش به مسئولین نگفته بوده و تمام این مدت با خاطراتش زندگی می‌کرده»! صدای فریادها بلندتر می‌شد: «بی‌شرف! بی‌شرف!» همان شب مجبورش کردند که یادگاری را بسوزاند!&#8230;</strong></p>
<p><strong>آن شب بسیاری از عکس‌های فرانسه و برخی مدارکم را یکشبه به آتش کشیدم. چهره آن دختر، از ذهنم نمی‌رفت. نزد یکی از مسئولین بالاتر رفتم و گفتم: «بعضی صحنه‌های نشست دیگر برایم قابل تحمل نیست. مثل امروز&#8230;». حرفم را قطع کرد، بادی به دماغ انداخت: «بسکه سوسولین! شماها توی ناز و نعمت مجاهدین بزرگ شدین. خبر نداری دختری که از ایران میاد چقدر آلوده به فرهنگ جامعه آخوندیه. باید اینقدر کوبیدش تا صیقل بخوره. آنقدر باید به صلابه کشیدش تا خمینی درونش را کشت و یک مجاهد انقلابی ازش ساخت. برو خجالت بکش که از بچه‌های خودمون هستی ولی بجای اینکه شمشیرت رو از رو ببندی، تازه شکایت هم داری! مگه اینطور میشه با پاسدار جنگید؟ مونده حالا تا عقل شماها بزرگ بشه. برو بنویس چرا شک کردی! چرا لغزیدی و تغییر کن! این آتش گدازان انقلاب است! فهمیدی؟ با خودت تکرار کن!&#8230; از آن روز تا مدتها دیگر به هیچ محاکمه‌ای اعتراضی نکردم، به خودم شک می کردم که حتما من نمی‌فهمم و مبارزه یعنی همین و این من هستم که باید تغییر کنم. هیچ منبعی نداشتم که مطالعه کنم. هیچ رسانه‌ای نبود که بشنوم و بخوانم و با کنار دستی‌ام حتی نمی‌توانستم آزادانه صحبت و هم فکری کنم. ممنوع بود. به همین دلیل مغز اجازه واژه دیگری به این نوع حمله به افراد را نمی داد.</strong></p>
<p><strong>وقتی صحبت از مغز می‌کنم، بیشتر مغز خودم و امثال خویش را می‌گویم، که به سن بلوغ نرسیده به اشرف منتقل شدیم. تحصیل نکرده بودیم. کتاب نخوانده بودیم. جامعه ایران را ندیده بودیم. جمهوری اسلامی را از نزدیک ندیده بویم. دنیا را خیلی کم و با ذهن بچه گانه دیده بودیم و در آن سن دیگر تا سالها جز تلویزیون مجاهدین هیچ اطلاعات و معلومات دیگری نداشتیم. به همین دلیل واژه‌ها و تعبیرهای این سازمان به سرعت در مغز به باور می‌نشست.</strong></p>
<p><strong>می‌فهمیدم یک جای کار می‌لنگد، اما به ما از بچگی در نمایش‌های متعدد آموخته بودند که &#8220;شکنجه&#8221; یعنی بستن به زنجیر بر روی تخت، شلاق و دستگاه برق و&#8230; و این فقط توسط دشمن صورت می‌گیرد. لذا واژه &#8220;شکنجه&#8221; یا &#8220;شکنجه روحی&#8221; حتی یک درصد هم در این نشست‌ها و جلسات از مغزم عبور نمی‌کرد. حتی اگر آن فرد محکوم، در بدترین حالت ممکن مورد حمله قرار گرفته بود و تصمیم به خودکشی داشت، باز هم باید با خودم تکرار می‌کردم: &#8220;این آتش گدازان انقلاب است&#8221;&#8230; به‌رغم اینها، اما آیا باز هم وجدان انسانی در من زنده بود؟ فرض کنید انسانی که در یک محیط بسته به‌دنیا می‌اید، مثلاً در یک زندان، که به او همیشه لقب فرزند زندان می‌دهند و توجه زیادی هم به او می‌کنند. آیا او باز هم به‌دنبال آزادی و کشف دنیای خارج از زندان خواهد رفت؟ آیا او در درون خویش، به‌رغم جهل، اما پدیده‌ای غیرعادی از رنج را احساس خواهد کرد؟ آیا این خودآگاهی، غریزه بشر است؟]</strong></p>
<p>به این ترتیب، مجاهدین که روزگاری خانواده مجاهدین را به‌خاطر صدا زدن عزیزان خود، متهم به &#8220;شکنجه روانی&#8221; می‌کردند، در سراسر تاریخچه‌ی خونین و خیانتکارانه‌شان، هزاران &#8220;شکنجه روانی&#8221; را در کارنامه ثبت کرده‌اند. شکنجه‌هایی که شاید در دنیا بی‌نظیر باشد و تنها از عهده رژیم جنایتکار صهیونیستی برآید.</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734">نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اختلاف طبقاتی در مجاهدین خلق به روایت کودک سرباز پیشین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68720</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68720#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 May 2026 12:06:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68720</guid>

					<description><![CDATA[<p>شاید در میان جنبش های مبارزاتی ایرانی هیچ سازمانی به اندازه تشکیلات مجاهدین خلق از &#8220;عدالت&#8221; سخن نرانده باشد. &#8220;جامعه بی طبقه توحیدی&#8221; آرمانی بود که رهبران اولیه مجاهدین خلق با تکرار آن هواداران بسیاری را فریفتند و تا مدتی نیز برای جلب هوادار کارایی داشت اما بتدریج و با تغییر الگوهای حکمرانی، مجاهدین تلاش [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68720">اختلاف طبقاتی در مجاهدین خلق به روایت کودک سرباز پیشین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شاید در میان جنبش های مبارزاتی ایرانی هیچ سازمانی به اندازه تشکیلات مجاهدین خلق از &#8220;عدالت&#8221; سخن نرانده باشد. &#8220;جامعه بی طبقه توحیدی&#8221; آرمانی بود که رهبران اولیه مجاهدین خلق با تکرار آن هواداران بسیاری را فریفتند و تا مدتی نیز برای جلب هوادار کارایی داشت اما بتدریج و با تغییر الگوهای حکمرانی، مجاهدین تلاش کردند که آرمان را با واژگان &#8220;دمکراسی&#8221; و &#8220;کثرت گرایی&#8221; آراسته کنند. این تشکیلات در سالهای اخیر دیگر از جامعه بی طبقه توحیدی سخن نمیگوید و در عوض دائما تکرار می‌کند که در پی جایگزین کردن حکومت ایران با یک &#8220;دولت دموکراتیک و کثرت‌گرا، مبتنی بر جدایی دین از دولت&#8221; است.</p>
<p>دمکراسی کثرت گرا بنا به تعریف، یک نظام سیاسی است که در آن بیش از یک مرکز قدرت وجود دارد. دموکراسی‌های مدرن طبق تعریف کثرت‌گرا هستند زیرا نظام‌های دموکراتیک آزادی تشکل‌ها را مجاز می‌شمارند. اما نیم قرن سابقه کنشگری مجاهدین خلق نشان داده است که در این تشکیلات تنها یک مرکز قدرت وجود دارد که آن هم مسعود رجوی است که در راس هرم تشکیلاتی است و پس از او مریم رجوی و سپس برخی اعضای رده بالا در سلسله مراتب تشکیلاتی بنا به اقتضائاتی به راس هرم قدرت نزدیک‌تر یا دور‌تر هستند.<br />
می‌دانیم که برقراری عدالت در یک جامعه بدون تعمیق دموکراسی امکان‌پذیر نیست و در یک سازمانی چون مجاهدین خلق که به صورت سلسله مراتبی اداره می‌شود، نخست دمکراسی و سپس عدالت قربانی می‌شود. اختلاف طبقاتی یکی از پیامدهای قطعی چنین ساختاری است. اگر چه در ظاهر تشکیلات مجاهدین خلق با لباس‌های متحد الشکل و استفاده از عناوینی چون &#8220;خواهر مجاهد&#8221;، &#8220;برادر مجاهد&#8221; سعی بر پنهان کردن بی عدالتی های ساختاری خود دارد، اعضای جدا شده از این تشکیلات بارها درباره نابرابری‌های شدید میان اعضای رده بالا و فرماندهان تشکیلات نسبت به اعضای رده پایین و نیروهای زیر دستی شهادت داده‌اند.</p>
<p>آیلین مقدم یکی از اعضای پیشین مجاهدین خلق است که اگرچه خود را کاملا معرفی نمی‌کند اما در میان مطالبی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند، میتوان دریافت که او از کودک سربازانی بوده است که در سالها خدمت مجاهدین خلق بودند. او در مطالبی که در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس منتشر می‌کند از بی‌عدالتی‌های شدید و نظام طبقاتی برخورداری از امکانات در تشکیلات رجوی می‌نویسد. او با انتشار تصویری از مهدی ابریشمچی، نفر سوم تشکیلات مجاهدین خلق و عکسی از یک عضو پیشین تشکیلات با نام فرشید درخشانی، مقایسه جالبی می‌کند:</p>
<p>این مهدی ابریشمچی است. سن او 79 سال است. متولد 1326 یعنی 1947 میلادی و عکس زیر مربوط به فرشید درخشان است که مدتی پیش جدا شده و هیجده سالی حدودا از مهدی ابریشمچی کوچکتر است اما گویی کاملا برعکس است. چرا؟! چون مهدی نه استرس دارد و نه گوشت گاو می خورد و نه سوژه می‌شود.<br />
این عکس فرشید درخشان است که حدودا هیجده سال از مهدی ابریشمچی کوچکتر است! مسئولین مجاهدین گوشت بوقلمون مصرف میکنند اما بقیه پرسنل گوشت گاو. آب میوه طبیعی صبحانه مهدی ابریشمچی و دخترش اشرف ابریشمچی است. البته مسئولین رده بالا مانند فائزه رنجکار و صدیقه حسینی و زهره اخیانی همه تغذیه ویژه دارند و هرگزززز سوژه نمی‌شوند. و چه در اشرف عراق و چه اشرف 3 همیشه در اتاق کولر دار تشریف دارند اما بقیه ساعاتی از روز کولر دارند و بیشتر اوقات زیر آفتاب و در گرما هستند با تغذیه افتضاح و ماهی 8$ معادل پول آلبانی، که واقعا نمیشود با این پول در این گرانی چیزی خرید.<br />
اما در کیف مسئولین حداقل هزار دلار کش (نقد) وجود دارد. عرض کردم حداقل پول، در کیف امثال فهیمه اروانی حتی به مبلغ سه هزار دلار پول کش جدای از کارت بانکی وجود دارد. قضاوت با شما ! علاوه بر این، داشتن تلفن برای شورای رهبری و برادران مسئول آزاد است اما برای کادرهای دیگر ممنوع!!</p>
<p>از این چند سطری که آیلین نوشته است می‌توان دریافت که نابرابری در تشکیلات مجاهدین خلق، بر همه ابعاد زندگی اعضا حاکم است. چنانچه از خاطرات دیگر اعضای جدا شده نیز برمی‌آید، این بی‌عدالتی در سطح تغذیه، درمان پزشکی، استفاده از اماکانات شهری، برخورداری از تفریحات میان اعضای رده بالا و رده پایین شکاف طبقاتی عمیقی ایجاد کرده است. همچنین در تحمل فشار روانی و اجبار تشکیلاتی نیز اعضای رده پایین قربانی‌های بزرگتر و پرشمارتری هستند. در دمکراسی کثرت گرای مورد ادعای مجاهدین خلق، کثرت افراد کم برخوردار بسیار بیشتر از فرماندهان و سران پر برخوردار است.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68720">اختلاف طبقاتی در مجاهدین خلق به روایت کودک سرباز پیشین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68720/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گاردین: نبرد میان مجاهدین و سلطنت‌طلبان در خیابان‌های لندن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68674</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68674#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 May 2026 11:20:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اضمحلال فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن نجات فارس]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68674</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز دوشنبه، ۲۵ مه، گاردین گزارش داد که هواداران رضا پهلوی در خیابان‌های لندن با هواداران مجاهدین خلق درگیر شده‌اند. دنیل بوفی، خبرنگار ارشد گاردین، گزارش خود را با یک نمایش رپ تهاجمی توسط یکی از هواداران پهلوی به نام &#8220;محرز&#8221; در لندن آغاز می‌کند. این فرد در نمایش موسیقی خود جملاتی خشونت آمیز میخواند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68674">گاردین: نبرد میان مجاهدین و سلطنت‌طلبان در خیابان‌های لندن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز دوشنبه، ۲۵ مه، گاردین گزارش داد که هواداران رضا پهلوی در خیابان‌های لندن با هواداران مجاهدین خلق درگیر شده‌اند.</p>
<p>دنیل بوفی، خبرنگار ارشد گاردین، گزارش خود را با یک نمایش رپ تهاجمی توسط یکی از هواداران پهلوی به نام &#8220;محرز&#8221; در لندن آغاز می‌کند. این فرد در نمایش موسیقی خود جملاتی خشونت آمیز میخواند و در حرکات بدن خود وانمود می‌کند که به بسیج، سپاه پاسداران و مجاهدین خلق شلیک می‌کند.</p>
<p>بوفی ادعا می‌کند که موسیقی متهورانه ساخته شده توسط محرز، آشکارترین گواه نبردی است که در خیابان‌های لندن در جریان است، نبردی که نه بین هواداران و مخالفان دولت ایران، بلکه در درون مخالفان است. خبرنگار گاردین می‌گوید: &#8220;این درگیری‌ای است که با امیدهای ناشی از اقدام نظامی ایالات متحده و اسرائیل در سه ماه گذشته شعله‌ور شده است، اما اکنون برای پلیس بریتانیا دردسرساز شده و همچنین منبع اضطراب برای ایرانیان خارج از کشور است. درگیری‌ها در اعتراضات علیه حکومت تهران، که اغلب نیاز به مداخله پلیس داشته، به تنش‌های بین طرفین درگیر نسبت داده شده و نگرانی‌هایی را مبنی بر تشدید اوضاع ایجاد کرده است.&#8221;</p>
<p>این روزنامه‌نگار به &#8220;نبردهای&#8221; دیگری که بین مخالفان ایرانی در تبعید، رخ داده است، از جمله جشن نوروز اشاره می‌کند. او سعی می‌کند نظرات هر دو طرف را پوشش دهد. ری (محمدرضا) ترابی، کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق، یکی از کسانی است که بوفی با او مصاحبه کرده است.</p>
<p>به گفته نویسنده، ری ترابی، ۴۴ ساله، که در کلن زندگی می‌کند، زمانی عضو مجاهدین خلق بود، اما امروز پهلوی را به عنوان یک رهبر انتقالی بالقوه در ایران می‌بیند. او گفت که اذعان دارد که در میان هواداران پسر شاه، افراط‌گرایانی وجود دارند، اما این تمام ماجرا نیست. ترابی به بوفی گفته است: &#8220;یک چیزی که می‌تواند بین جمعیت طرفدار پهلوی و جمعیت هوادرا مجاهدین خلق تمایز قائل کند این است که مجاهدین خلق یک فرقه هستند، آنها کنترل کاملی بر هواداران و اعضای خود دارند و می‌دانید که آنها بسیار سازمان‌یافته هستند. به همین دلیل است که واقعاً احساس خارج شدن از خط و انجام برخی رفتارها را نمی‌بینید، اما از طرف دیگر، جمعیت پهلوی، آنها به آن شکل سازماندهی نشده‌اند؛ آنها یک فرقه نیستند، آنها افرادی هستند که بسیاری از آنها، پهلوی را تنها امید ایران می‌دانند. البته گروهی وجود دارند که واقعاً افراطی هستند و واقعاً پهلوی را می‌پرستند. گاهی اوقات آنها خیلی زیاده‌روی می‌کنند.&#8221;</p>
<p>چنانکه می‌بینیم رقابت عمیق و گاه خشونت آمیز بین گروه‌هایی که ادعا می‌کنند می‌خواهند صلح و دموکراسی را برای ایران به ارمغان بیاورند، نشان می‌دهد که آنها در تلاشند تا فرصتی برای کسب اعتبار بیشتر در بین افکار عمومی ایران به دست آورند.</p>
<p>سابقه پنج دهه‌ فعالیت مجاهدین خلق و دوران حکمرانی گذشته پهلوی، خاطرات و تجربیاتی از خشونت و خیانت را برای ایرانیان به جا گذاشته است. کاری که مسعود رجوی عملاً انجام داد، رضا پهلوی امروز طرفدار آن است: جنگ برای ایران و ریختن خون ایرانیان. ایران به چنین اپوزیسیونی نیاز ندارد.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68674">گاردین: نبرد میان مجاهدین و سلطنت‌طلبان در خیابان‌های لندن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68674/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>میدل ایست مانیتور: مجاهدین و ایران اینترنشنال، نمایش مشروعیت غربی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68628</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68628#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 May 2026 10:38:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین بازیچه ای برای غرب]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین تروریست های مورد علاقه آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68628</guid>

					<description><![CDATA[<p>در چند ماه گذشته بحرانی به دست آمریکا و اسراییل برای منطقه به ویژه ملت ایران ساخته شده است که تبعات اقتصادی آن جهان را نیز درگیر کرده است. جنی ویلیامز روزنامه نگار نشریه میدل ایست مانیتور، این بحران را نتیجه فروپاشی اخلاقی در قلب سیاست آمریکا در قبال ایران می‌داند. در مقاله‌ای که اخیرا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68628">میدل ایست مانیتور: مجاهدین و ایران اینترنشنال، نمایش مشروعیت غربی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در چند ماه گذشته بحرانی به دست آمریکا و اسراییل برای منطقه به ویژه ملت ایران ساخته شده است که تبعات اقتصادی آن جهان را نیز درگیر کرده است. جنی ویلیامز روزنامه نگار نشریه میدل ایست مانیتور، این بحران را نتیجه فروپاشی اخلاقی در قلب سیاست آمریکا در قبال ایران می‌داند. در مقاله‌ای که اخیرا از او منتشر شده است به &#8220;رسم عجیب&#8221; ایالات متحده امریکا پرداخته می‌شود که بنا بر آن آمریکا با صحبت از دموکراسی، حقوق زنان، عدم اشاعه سلاح هسته‌ای و ثبات منطقه‌ای آغاز می‌کند و سپس به نحوی با تحریم‌ها، تهدیدها، ناوهای هواپیمابر، میزگردهای تلویزیونی و در نهایت بمب‌ها کار را پایان می‌دهد. جنی ویلیامز خاطرنشان می‌کند که برای پیشبرد این آیین، آمریکا به بازوانی چون مجاهدین خلق و ایران اینترنشنال نیاز دارد.</p>
<p>ویلیامز معتقد است که ترامپ از زمان خروج واشنگتن از توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۵، سیاست &#8220;زور&#8221; را علیه ایران به کار گرفته است و این سیاست تا امروز ادامه دارد: &#8220;در ماه مه ۲۰۲۶، حتی زمانی که پیشنهاد صلح ایالات متحده منتشر شد، ترامپ همچنان تهدید به حملات مجدد می‌کرد و از ایران می‌خواست تنگه هرمز را بازگشایی کند. شکاف بین واژگان و سیاست دیگر در درون قدرت پنهان نیست. این خود قدرت است.&#8221;</p>
<p>نویسنده میدل ایست مانیتور از زمینه‌سازی‌های آمریکا از طریق سخن پراکنی‌های بسیار، استفاده ابزاری از واژگان حقوق بشری و دمکراسی خواهی، پیش از تهاجم نظامی به ایران می‌نویسد: &#8220;جنگ فقط زمانی متولد نمی‌شود که موشکی از پرتابگر خارج شود. این جنگ در جلسات استماع، مصاحبه‌های استودیویی، مقالات اندیشکده‌ها، جلسات اسپانسرهای مالی و تیترهای خبری آماده می‌شود.&#8221;</p>
<p>به نوشته او در این لفاظی های پیش از جنگ &#8220;به مردم آموزش داده می‌شود که دیپلماسی ساده‌لوحانه است، و در پی آن به آنها گفته می‌شود که زور اجتناب‌ناپذیر است&#8221;. و در ادامه از به کار بردن همین الگوی تکراری در بحران فعلی تنگه هرمز می‌نویسد: &#8220;آبراهی که سهم قابل توجهی از انرژی جهانی قبل از جنگ از طریق آن منتقل می‌شد، اکنون به صحنه‌ای برای تهدیدها، تحریم‌ها و چانه‌زنی تبدیل شده است. ترامپ حتی در مورد لغو تحریم‌های شرکت‌های چینی که نفت ایران را خریداری می‌کنند، نه به عنوان یک مسئله اخلاقی، بلکه به عنوان یک ابزار چانه‌زنی در یک معامله بزرگتر بین قدرت‌های بزرگ، صحبت کرده است.&#8221;</p>
<p>جنی ویلیامز که پیش‌تر مقالات تحقیقی درباره نقش لابی‌های ثروتمند مجاهدین خلق و اسراییل در تاثیرگذاری بر سیاستمداران جنگ طلب آمریکایی نوشته است، بار دیگر در این مطلب توضیح می‌دهد که پول چگونه بر آماده سازی بستر جنگ در گفتمان‌های پیش از آن اثر دارد: &#8220;اینجاست که لابی‌گری و پول اهمیت پیدا می‌کند.&#8221;</p>
<p>او نخست از آیپک لابی اسرییل در حکومت آمریکا صحبت میکند: &#8220;آیپک ماموریت خود را کمک به پیروزی نامزدهای طرفدار اسرائیل و شکست دادن منتقدان رابطه ایالات متحده و اسرائیل توصیف می‌کند. این سیاست قانونی است، اما قانونی بودن، بی‌طرفی اخلاقی نیست. گروه‌های خارجی، از جمله آیپک، تقریباً ۷۰ میلیون دلار به شش رقابت آزاد کنگره در ایالت ایلینوی در سال ۲۰۲۶ تزریق کردند.&#8221;</p>
<p>به این ترتیب جنگ طلبان ضد ایرانی موفق می‌شوند اجماع سیاست خارجی را بخرند، سازمان دهی کنند و نهایتا اجرا کنند. در این مسیر ویلیامز به نقش تسهیل کننده تشکیلات مجاهدین خلق و شبکه ایران اینترنشنال برای حمله نظامی به ایران می‌پردازد: &#8220;ایران اینترنشنال و مجاهدین خلق لایه دیگری از همین سیستم را آشکار می‌کنند: تبدیل سیاست تبعیدی به یک تئاتر مشروعیت غربی. ایران اینترنشنال مدت‌هاست که با سوالات جدی در مورد بودجه‌های مبهم مرتبط با عربستان سعودی روبرو بوده است، در حالی که این کانال نفوذ دولت را انکار کرده است. مجاهدین خلق در سال ۲۰۱۲ از فهرست تروریسم ایالات متحده حذف شد و بعداً توسط مقامات سابق ایالات متحده به عنوان یک طرف مذاکره احتمالی مورد توجه قرار گرفت.&#8221;</p>
<p>در این روش سیاستگذاری، &#8220;جامعه پیچیده ایران، با تمام طبقات اجتماعی، خاطرات، فقدان‌ها و غرایز سیاسی‌اش، در قالب جملات کوتاه انگلیسی و شعارهای صحنه کنفرانس خلاصه می‌شود. میکروفون تبعیدی‌ها دقیقاً زمانی مفید واقع می‌شود که آنچه واشنگتن از قبل می‌خواهد بشنود را تأیید کند.&#8221;</p>
<p>روزنامه نگار میدل ایست مانیتور به درستی تاکید می‌کند که &#8220;سخن از حقوق بشر باید از مردم در برابر ابزار شدن محافظت کند اما آمریکا در مورد ایران، اغلب برعکس عمل می‌کند.&#8221; به باور او، آمریکا و عواملی چون مجاهدین خلق و ایران اینترنشنال، &#8220;زنان، دانشجویان، کارگران و خانواده‌های ایرانی به عنوان شاهدان اخلاقی مورد استناد قرار می‌دهد، اما به ندرت به آنها اجازه می‌دهند که خود راه حل را تعریف کنند.&#8221;</p>
<p>&#8220;رنج مردم&#8221; قابل جابجایی می‌شود به سخنرانی‌های کنگره، بخش‌های خبری شبکه‌ها و ضیافت‌های شام اهداکنندگان، و سپس از این رنج برای توجیه سیاست‌هایی که خود مردم انتخاب نکرده‌اند، استفاده می‌شود.</p>
<p>جنی ویلیامز توصیه می‌کند که همبستگی با ملت ایران باید به معنای کاهش دما، باز کردن فضای دیپلماتیک و امتناع از تبدیل یک ملت به آزمایشگاهی برای زورگویی باشد و در پایان می‌گوید: &#8220;بحران آمریکا نه تنها استراتژیک است، بلکه اخلاقی نیز هست. این کشور یاد گرفته است که همزمان با ساختن زیرساخت‌های زور، به زبان حقوق بشر صحبت کند. به همین دلیل است که جنگ با ایران ابتدا در تخیلات پولی، رسانه‌ای و اخلاقی واشنگتن ساخته می‌شود&#8221;. تشکیلات مجاهدین خلق و شبکه‌هایی چون ایران اینترنشنال در ساخت این تخیلات نقش مهمی ایفا می‌کنند.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68628">میدل ایست مانیتور: مجاهدین و ایران اینترنشنال، نمایش مشروعیت غربی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68628/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک مجاهد خلق باید از اعدام نشدنش شرمسار باشد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68591</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68591#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 May 2026 11:25:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68591</guid>

					<description><![CDATA[<p>شاید &#8220;محاکمه زندانیان سیاسی آزاده شده&#8221; از زندانهای جمهوری اسلامی، مفهوم غریبی به نظر برسد اما در تشکیلات مجاهدین خلق محاکمه مجدد زندانیان سیاسی در قرارگاه اشرف در عراق، امری رایج و متداول بوده است. این افراد که روزی به جرم عضویت و همکاری با تشکیلات مجاهدین خلق در ایران زندانی شده بودند، پس از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68591">یک مجاهد خلق باید از اعدام نشدنش شرمسار باشد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شاید &#8220;محاکمه زندانیان سیاسی آزاده شده&#8221; از زندانهای جمهوری اسلامی، مفهوم غریبی به نظر برسد اما در تشکیلات مجاهدین خلق محاکمه مجدد زندانیان سیاسی در قرارگاه اشرف در عراق، امری رایج و متداول بوده است. این افراد که روزی به جرم عضویت و همکاری با تشکیلات مجاهدین خلق در ایران زندانی شده بودند، پس از آزادی و پیوستن مجدد به تشکیلات مجاهدین خلق در عراق، بار دیگر از سوی سران تشکیلات محاکمه می‌شدند، این بار به اتهام اعدام نشدن!</p>
<p>اخیرا که بحث اعدام زندانیان مرتبط با مجاهدین خلق داغ شده است، بسیاری از اعضای جدا شده از این تشکیلات خاطراتشان از محاکمه زندانیان سیاسی آزاده شده مجاهد در پادگان اشرف را منتشر کرده‌اند. در کنار مطالبی که افراد جدا شده عضو انجمن نجات مکتوب کرده‌اند، خاطراتی نیز از اعضای پیشین مجاهدین که از مخالفان جمهوری اسلامی هستند، منتشر شده است که پیش از این به خاطرات ژینا حسین نژاد در این باره پرداخته شد.</p>
<p>عاطفه بانکی عضو جدا شده دیگری است که ساکن اروپاست و چندی پیش درباره نظام ایدئولوژیک حاکم بر تشکیلات رجوی مطلبی را در حساب کاربری فیس بوک خود منتشر کرد.</p>
<p>این بانوی جدا شده از مجاهدین خلق در سن 14 سالگی همکاری خود با این تشکیلات را آغاز کرد و پس از ورود به کمپ اشرف در عراق با مفهوم &#8220;انقلاب ایدئولوژیک&#8221; مواجه شد که او را دچار ابهام کرد. او در این باره چنین مینویسد:</p>
<p><em>وقتی چیزی به نام &#8220;انقلاب ایدئولوژیک&#8221; مطرح شد، با سرفصلی مبهم روبه‌رو شدم؛ چیزی که نمی‌توانستم درکش کنم. یکی طلاق می‌گرفت و بعد با دوست و رفیق همسرش ازدواج می‌کرد. در جلسات فرقهٔ رجوی، افرادی می‌آمدند و حرف می‌زدند؛ نوجوانانی که زندان رفته بودند، از شکستن‌هایشان می‌گفتند، از اینکه شرمسارند که زنده مانده‌اند و اعدام نشده‌اند.</em></p>
<p><em>به مانند ژینا حسین نژاد که سیاست ابتدایی سازمان برای جذب و نگه داشتن مجدد این افراد در تشکیلات، را دادن حس عذاب وجدان به آنها بود می‌دید، بانکی نیز به خاطر می‌آورد که سوالات عجیبی در ذهنش شکل گرفته بودند:</em></p>
<p><em>اینکه انسان‌ها هر رنج، هر زخم و هر احساس گناهی را به مریم رجوی تحویل بدهند تا «رها» شوند؟!!!</em></p>
<p><em>ذهنم درگیر بود. مگر زندانی‌ای که اعدام نشده و زنده مانده باید شرمسار باشد؟ !!!اعتراف برای چه؟ !!!اعتراف به اینکه توانسته زنده بماند و از شکنجه و جنایتی که بر او و یارانش گذشته سخن بگوید؟!!!</em></p>
<p><em>به نظر من، زنده ماندن یک زندانی سیاسی باید مایهٔ خوشحالی باشد، نه شرم. که مثلا؛ چرا بقیه اعدام شدند و شما زنده ماندید! پس برای جبران بار گناه به مجاهدین بپوندید، انقلاب کنید، جهاد کنید و شهادت را برگزینید تا رستگار بشوید!</em></p>
<p>چنان چه اعضای جدا شده شهادت می‌دهند محاکمه زندانیان مجاهد آزاد شده، در برابر صدها یا چند هزار نفر در قرارگاه اشرف تا نابودی کامل شخصیت فرد و فروپاشی روانی او پیش می‌رفت. بانکی مفهوم انقلاب ایدئولوژیک ساخته مسعود رجوی را نوعی &#8220;کلاه شرعی&#8221; میداند که او همیشه برای توجیه عملکرد خود در برابر نیروهایش نیاز داشت به آن چنگ میزد. حسین نژاد نیز توضیح می‌دهد که هدف از این روش رفتاری این است که از فرد آزاد شده شخصی بشدت بدهکار و مدیون بسازند تا جز شرمندگی از زنده ماندن، فداکاری جبرانی و فرمانبری مطلق از سازمان تا آخر عمر چیزی از خود نداشته باشند.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68591">یک مجاهد خلق باید از اعدام نشدنش شرمسار باشد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68591/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روایت کودک سرباز پیشین از مبارزه سیاسی مجاهدین خلق با خانواده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68528</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68528#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 May 2026 08:52:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زینب حسین نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68528</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#8220;مبارزه سیاسی&#8221; به معنای استفاده از ابزار سیاسی برای وادار کردن حریف به انجام خواست مبارزان است. اصطلاح مبارزه سیاسی تعامل محاسبه شده بین یک گروه و یک مخاطب هدف است که می‌تواند دولت، ارتش و یا جمعیتی از مردم یک جامعه باشد. تشکیلات مجاهدین خلق مدعی است که پس از کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68528">روایت کودک سرباز پیشین از مبارزه سیاسی مجاهدین خلق با خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;مبارزه سیاسی&#8221; به معنای استفاده از ابزار سیاسی برای وادار کردن حریف به انجام خواست مبارزان است. اصطلاح مبارزه سیاسی تعامل محاسبه شده بین یک گروه و یک مخاطب هدف است که می‌تواند دولت، ارتش و یا جمعیتی از مردم یک جامعه باشد. تشکیلات مجاهدین خلق مدعی است که پس از کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه، که ظاهرا موجب شد از فهرست تروریستی آمریکا و اروپا حذف شود، تنها بر مبارزه سیاسی متکی بوده است اما اعضای پیشین تشکیلات که این به اصطلاح مبارزه را در تشکیلات تجربه کرده‌اند از واقعیتی می‌گویند که هرگز شبیه به تعریف مبارزه سیاسی نیست.</p>
<p>ژینا (زینب) حسین نژاد، کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق به تازگی روایت شخصی خویش از تناقضات موجود حول اصطلاح مبارزه سیاسی در تشکیلات مجاهدین خلق را منتشر کرده است. این مطلب نه یک روایت شخصی، بلکه سندی است از سازوکار عملکرد فرقه‌ای مجاهدین خلق و جنگ روانی‌ای که سال‌ها پشت واژه‌هایی چون &#8220;مبارزه&#8221; و &#8220;جنگ سیاسی&#8221; پنهان شده است.</p>
<p>اگر چه این کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق اکنون از مخالفان حکومت ایران است، اما آنچه در مطلب او تکان‌دهنده و قابل توجه است، نه تنها رنجی است که او در تشکیلات مجاهدین تحمل کرده‌ است بلکه جزئیاتی است که نشان می‌دهد چگونه یک ساختار فرقه‌ای تلاش می‌کند ابتدایی‌ترین پیوندهای انسانی را نابود کند؛ چگونه خانواده را &#8220;دشمن&#8221;، عاطفه را &#8220;ضعف&#8221; و استقلال فکری را &#8220;خیانت&#8221; تعبیر ‌کند.</p>
<div id="attachment_68530" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68530" class="wp-image-68530" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hosseinnejad-Zeynab-202605.jpg" alt="ژینا (زینب) حسین نژاد" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hosseinnejad-Zeynab-202605.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hosseinnejad-Zeynab-202605-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hosseinnejad-Zeynab-202605-768x432.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68530" class="wp-caption-text">ژینا (زینب) حسین نژاد، عکس سمت چپ درون اشرف، عکس سمت راست در آلبانی پس از جدایی</p></div>
<h3>فرض کن خواهرت دیگر خواهر تو نیست!</h3>
<p>در خاطره ژینا می‌خوانیم که پس از جدا شدن پدرش از مجاهدین خلق و افشاگری‌های او علیه تشکیلات در سال 2012، او بارها برای موضع‌گیری علیه پدرش تحت فشار قرار می‌گیرد و خواهرش، مونا حسین نژاد نیز از این &#8220;مبارزه&#8221; بی‌نصیب نمی‌ماند. او درخواست &#8220;یک تماس تلفنی&#8221; با خواهرش در ایران را مطرح می‌کند، که با پاسخ منفی مواجه می‌شود. سپس نامه‌ای برای خواهرش می‌نویسد که او را از همکاری با انجمن نجات منع کند. این خواسته اگرچه در راستای اهداف تشکیلات است، اما علیرغم همه تلاش‌های ژینا، سران مجاهدین خلق هرگز اجازه نمی‌دهند نامه‌هایش به دست خواهرش برسد چرا که به هر ترتیب ارتباط گرفتن با خانواده خلاف &#8220;جنگ سیاسی&#8221; محسوب می‌شود.</p>
<p>بخشی از روایت ژینا حسین نژاد را بخوانید:</p>
<p>آن زمان چون شرایط حساس انتقال از کمپ (اشرف به لیبرتی) توسط ارتش عراق، آمریکا و سازمان ملل در جریان بود، من موضوع تماس را یکی دوبار پیگیری کردم و چون پاسخی نبود چند ماه بعد زمانی که رسیدیم به کمپ لیبرتی، بصورت جد‌ی‌تر و مکتوب دنبال کردم، چون می‌دانستم که ستاد داخله مجاهدین ایمیل و شماره تلفن او را دارند. اما باز هم هیچ پاسخی دریافت نکردم.</p>
<p>لذا شروع به نوشتن یک نامه به خواهرم کردم، و با خودم گفتم اگر شرایط تماس مهیا نشود لااقل درخواست می‌کنم نامه را برایش بفرستند. در همان روزها به اتاق ستاد &#8220;جنگ سیاسی&#8221; این سازمان فراخوانده شدم، که مسئولش فردی به نام فرشته یگانه بود. اکثر نامه‌ها و اطلاعیه‌هایی که می‌خواستند من امضا کنم و بنویسم علیه پدرم بود.</p>
<p>من از این فرصت مجدد استفاده کردم و از او درخواست کردم که لطفا فرصتی را برای تماس با خواهرم مهیا کنند و یا اینکه نامه مرا برایش بفرستند. اما او گفت: &#8220;نه فرض کن خواهرت دیگه خواهر تو نیست و برای خودت این انتخاب رو بکن که او هم با دشمن همراه شده، مگر تو جنگ را انتخاب نکردی؟ مجاهد از هر جنگی استقبال می کنه &#8230;&#8221;</p>
<p>از این همه بی خردی و بی عقلی شوک شده بودم، و نمی دانستم اصلا او لایق این هست که پاسخی بدهم یا صحبتی کنم یا نه. بلند شدم تا اتاق را ترک کنم اما براحتی نمی گذاشتند و می خواستند هر آنچه آنها می خواهند را بنویسم.</p>
<p>وقتی شب برگشتم یگان با یکی از مسئولین که منطقی‌تر بود و بهش نزدیک‌تر بودم، صحبت کردم. او حرفی نداشت. سپس نامه نوشته شده خطاب به خواهرم را به او دادم و او هم گفت موضوع را پیگیری می‌کند.</p>
<p>چند وقت بعد مسئولی دیگر به من خبر داد، که خواهرم برای صلیب سرخ نامه‌ای نوشته با مضمون اینکه: &#8220;نگران جان خواهرم زیر موشک باران شبه نظامیون عراقی هستم، سالهاست از او هیچ خبری ندارم و می خواهم او را ملاقات کنم.&#8221;</p>
<p>پرسیدم: آیا نامه مرا برایش ارسال نکردید؟ اجازه تماس تلفنی که ندادید لااقل نامه ام را می فرستادید. گفت: صلیب سرخ با رژیم کار می کنه، ما مرز سرخ داریم باهاشون&#8230;!</p>
<h3>خواهرت را با پیشوند &#8220;نا&#8221; خطاب کن!</h3>
<p>در ادامه ژینا شرح می‌دهد در سال 2013 خواهرش برای ملاقات با او به کمپ اشرف در عراق میرود و باز در پی آن ژینا با کارشکنی‌های و دروغگویی‌های عجیبی از سوی تشکیلات مواجه می‌شود:</p>
<p>&#8230;مرا به دفتر مژگان پارسایی که نفر اول مجاهدین درعراق بود صدا زدند، من حدود 45 دقیقه در اتاق انتظار خانم پارسایی نشسته بودم، که تصمیم گیری انجام شود، سرانجام فرشته یگانه از اتاق ایشون بیرون اومد و گفت: &#8221; الان باید بروی کانکس بخش ملاقات، خانم سومیترا (نماینده سازمان ملل) آمده و بگویی که او خواهر من نیست و مزدور رژیم است و من با او دیدار نمی‌کنم&#8221;.</p>
<p>گفتم: چرا نامه مرا نفرستادید؟</p>
<p>گفت: مشکل سیاسی داشت نامه ات&#8230;..</p>
<p>گفتم: خب چرا نگفتید کجاش مشکل داشت که تصحیح کنم؟</p>
<p>باز هم پاسخی نداشتند. فقط تاکید می‌کردند که باید با بهزاد صفاری بروم اتاق دیگر و به سومترا نماینده یو ان بگویم که به جلوی در نمی‌آیم و ملاقات نمی‌کنم.</p>
<p>فردایش ستاد &#8220;جنگ سیاسی&#8221; اطلاعیه‌ای آماده کرده بوده که در آن از زبان من نوشته شده بود: &#8220;من برای دیدار با خواهرم به ایستگاه پلیس رفتم اما متوجه شدم که او را برده‌اند.</p>
<p>جا خوردم بهشان گفتم : چرا اینجا چنین نوشته شده؟ من که نرفتم گفتید به سومترا بگو نمی‌آیم و&#8230; فردی که اطلاعیه را آورده بود گفت صحبتت را منتقل می کنم. سر شام، اخبار اطلاعیه سازمان از تلویزیون با همان جملات دروغ بدون اینکه تصحیح شود، پخش شد. شوک شدم، شام در دهان و گلویم زهر شده بود. باورم نمی‌شد انقدر دروغ بنویسند و به خورد آدمها بدهند.</p>
<p>شام را نصفه گذاشتم و رفتم برای زهره اخیانی مسئول اول ، یک گزارش اعتراضی نوشتم و برای اولین بار از جملات صریح و بی پرده استفاده کردم. گفتم مگر نمی‌گویید سرلوحه سازمان &#8220;صداقت و فداست&#8221; پس چرا &#8220;ریاکاری و دروغ در اطلاعیه‌ها آن هم از زبان فردی بدون اجازه او پخش می کنید؟&#8221;&#8230; آن زمان چنین واژه‌هایی را بکار بردن خیلی شجاعت می‌خواست، اما خوشحال بودم که نوشتم و کوتاه نیامدم.</p>
<p>چند روز بعد خانم اخیانی مرا به اتاقش صدا زد، ایشان نقش پلیس خوب را بازی می کرد. او با پذیرایی گرم و با خوش رویی رفتار کرد، حتی گفت که شاید اشتباهی صورت گرفته و من تلاش می‌کنم دنبال کنم. بعد از آن هم کلی صحبت‌های ایدئولوژیک و مذهبی خسته کننده که &#8220;تو همچو زینب کبری علیه سلام باید بجنگی و این آزمایش الهی توست&#8221; و حرف های غیر ضروری برای پوشاندن قضیه اما پس از آن نه تنها از پاسخ و پیگیری علت آن دروغ در اطلاعیه خبری نشد، بلکه از تمام مسئولیت‌هایم خلع و طرد شدم.</p>
<p>مسئولینی دیگر احتملا از نوع پلیس بد، برایم نشست محاکمه به جرم &#8220;وابستگی خانوادگی&#8221; گذاشتند و اینکه چرا به سازمان گفتم &#8220;ریاکار&#8221; . مرا با حملات دسته‌ای که قبلا شیوه آن را نوشته‌ام مورد توهین قرار داده و سعی می‌کردند که هر آنچه آنها می‌خواهند مجدد بنویسم. از جمله باید مطلبی علیه خواهرم می‌نوشتم که در آن او را با پیشوند &#8220;نا&#8221; مخاطب قرار می‌دادم. اما من به رغم تمام فشارها و شکنجه‌های روانی قبول نکردم که واژه &#8220;ناخواهر&#8221; را بکار ببرم.</p>
<p>***</p>
<p>هنگامی که تشکیلاتی از انسان می‌خواهد پیشوند &#8220;نا&#8221; در پیش عنوان اعضای خانواده‌اش بگذارد چندان که در داستان سمیه محمدی و امیر اصلان حسن زاده و بسیاری دیگر از اعضای مجاهدین خلق نیز دیده‌ایم، مسئله دیگر اختلاف سیاسی نیست. پروژه‌ای ظالمانه است که می‌کوشد هویت فرد را از او بگیرد و یا از نو تعریف کند؛ پروژه‌ای که عضو تشکیلات را فقط تا جایی می‌پذیرد که اراده، احساس، عاطفه، حافظه و حتی زبانش در اختیار تشکیلات باشد.</p>
<p>روایت ژینا نشان می‌دهد که افراطی‌گری و فرقه‌گرایی فقط در خشونت کلامی، زندان و شکنجه فیزیکی خلاصه نمی‌شود. بلکه گاهی خطرناک‌ترین شکل آن، مهندسی روان انسان‌هاست. در نتیجه این دستکاری روانی افراد در تشکیلات رجوی وادار می‌شوند میان انسان‌بودن و &#8220;مجاهد&#8221; بودن یکی را انتخاب کند.</p>
<p>این تنها داستان ژینا نیست. یک نمونه از هزاران تجربه ناگفته‌ای است که بسیاری از اعضا و جداشدگان از تشکیلات مجاهدین خلق، سال‌ها بر دوش داشته‌اند. تجربه‌هایی از تحقیر، کنترل عاطفی، دروغ‌نویسی، قطع ارتباط با خانواده، فحاشی علیه خانواده و شکستن تدریجی شخصیت مستقل و سلب هویت فردی، تجربه زیسته اعضای مجاهدین خلق است.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68528">روایت کودک سرباز پیشین از مبارزه سیاسی مجاهدین خلق با خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68528/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ملاقات اعضای انجمن نجات فارس با مدیر کل هلال احمر استان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68499</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68499#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 May 2026 10:01:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات فارس]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68499</guid>

					<description><![CDATA[<p>به مناسبت روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر، مسئولین انجمن نجات فارس با مدیر کل سازمان هلال احمر در این استان دیدار کردند. به مناسبت روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر که سالانه در هشتم ماه مه مقارن هجدهم اردیبهشت ماه گرامی داشته می‌شود، مسئولین دفتر انجمن نجات استان فارس و دو نفر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68499">ملاقات اعضای انجمن نجات فارس با مدیر کل هلال احمر استان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به مناسبت روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر، مسئولین انجمن نجات فارس با مدیر کل سازمان هلال احمر در این استان دیدار کردند.</p>
<p>به مناسبت روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر که سالانه در هشتم ماه مه مقارن هجدهم اردیبهشت ماه گرامی داشته می‌شود، مسئولین دفتر انجمن نجات استان فارس و دو نفر از اعضای خانواده‌هایی که عزیزانشان در بند تشکیلات مجاهدین خلق هستند، به دیدار مدیر کل هلال احمر استان فارس آقای دکتر حسین درویش و مسئول داوطلب‌های هلال احمر استان آقای دکتر رشیدی رفتند.</p>
<p>از دفتر انجمن نجات شیراز، محمد مومن‌زاده مسئول انجمن، افرادی به نمایندگی از خانواده‌های رحمتی و ترابی زاخردی و عباس محمد‌پور عضو پیشین مجاهدین خلق در این دیدار حضور داشتند.</p>
<div id="attachment_68502" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68502" class="wp-image-68502" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Fars-RC-202605-3.jpg" alt="ملاقات اعضای انجمن نجات فارس با مدیر کل هلال احمر " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Fars-RC-202605-3.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Fars-RC-202605-3-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Fars-RC-202605-3-768x432.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68502" class="wp-caption-text">ملاقات اعضای انجمن نجات فارس با مدیر کل هلال احمر</p></div>
<p>در این جلسه ابتدا مومن زاده ضمن گرامی‌داشت شهدای هلال احمر در جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ملت ایران به معرفی انجمن نجات پرداخت و سوابق فعالیت‌های این انجمن را از سال 1382 تا کنون ارائه نمود. با توجه به اینکه تا پیش از سال 1382 این مهم بر عهده جمعیت هلال احمر بود، در این دیدار بر همکاری و همیاری انجمن نجات و هلال احمر تاکید گردید.</p>
<p>در ادامه، خانواده های ترابی و رحمتی به تشریح سابقه فعالیت‌شان از جمله چندین نوبت اعزام خانواده‌ها به عراق (مقابل کمپ اشرف) و تلاش‌ها برای ارتباط با اعضای در بند تشکیلات مجاهدین (ارسال نامه و مکاتبات توسط هلال احمر و صلیب سرخ جهانی) پرداختند.</p>
<div id="attachment_68501" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68501" class="size-full wp-image-68501" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Fars-RC-202605-2.jpg" alt="ملاقات اعضای انجمن نجات فارس با مدیر کل هلال احمر " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Fars-RC-202605-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Fars-RC-202605-2-300x169.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68501" class="wp-caption-text">ملاقات اعضای انجمن نجات فارس با مدیر کل هلال احمر</p></div>
<p>همچنین عباس محمدپور از بازگشتی‌هایی که ساکن شیراز است، توضیح مفصلی درباره افرادی ارائه کرد که در کشور آلبانی در روستای دورافتاده مانز در شمال تیرانا، در اردوگاهی در سیطره تشکیلات رجوی اسیر هستند و تحت هجوم تکنیک‌های روانشناسی فرقه‌ای، به طور شبانه روزی زیر فشار روانی هستند.</p>
<p>انجمن نجات فارس تاکید کرد که ما این افراد را فریب خورده می‌دانیم و در تلاشیم که بتوانیم آنها را از این جو روانی رها سازیم و نام انجمن نجات هم بر همین اساس انتخاب شده است چرا که ما در تلاشیم دیگر دوستانمان را از حصارهای روانی و جسمی این فرقه مخوف نجات دهیم.</p>
<p>مدیر کل جمعیت هلال احمر استان نیز ضمن خیر مقدم به اعضای انجمن نجات در ابتدا با ابراز همدردی با خانواده‌های اسیران در بند مجاهدین خلق و تایید این مسئله که واقعا اغلب افراد در آلبانی از اسیران محبوس در آنجا هستند، ابراز امیدواری کرد که از طریق ارتباط با صلیب سرخ جهانی، دست کم راه ارتباطی مکاتبه‌ای به صورت نامه برای خانواده‌ها میسر گردد.</p>
<p>در پایان اعضای انجمن نجات فارس برای همکاری با هلال احمر در تمامی عرصه‌ها خصوصا یاری مردم بی‌دفاعی که در بمباران‌های وحشیانه آمریکا و اسرائیل جنایتکار و کودک‌کش آسیب دیده‌اند، اعلام آمادگی کردند.</p>
<p>این دیدار در روز یکشنبه بیستم اردیبهشت ماه صورت گرفت. پیش از آن نیز، مهندس ابراهیم خدابنده، مدیرعامل انجمن نجات، پ<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68426">یام تبریکی خطاب به دکتر پیرحسین کولیوند</a>، رئیس جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران، به مناسبت روز جهانی هلال احمر، ارسال کرد.</p>
<div id="attachment_68504" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68504" class="size-full wp-image-68504" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Fars-RC-202605.jpg" alt="ملاقات اعضای انجمن نجات فارس با مدیر کل هلال احمر " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Fars-RC-202605.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Fars-RC-202605-300x169.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68504" class="wp-caption-text">در ملاقات اعضای انجمن نجات فارس با مدیر کل هلال احمر تقدیم شد.</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68499">ملاقات اعضای انجمن نجات فارس با مدیر کل هلال احمر استان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68499/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>او برای مادرش کمتر از مجاهدین خلق ارزش داشت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68435</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68435#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 May 2026 11:17:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[امیر وفا یغمایی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68435</guid>

					<description><![CDATA[<p>در فرقه‌ها، کودکان یا به عنوان یک عامل مزاحم دیده می‌شوند یا به عنوان وسیله‌ای برای رشد فرقه مورد سو استفاده قرار می‌گیرند. در هر دو حالت، کودکان به عنوان اشیایی دیده می‌شوند که قربانی سیستم مخرب حاکم بر فرقه هستند. فرقه‌ها، ذاتاً، پیوندهای والدینی و خانوادگی را از بین می‌برند. در سازمان تروریستی فرقه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68435">او برای مادرش کمتر از مجاهدین خلق ارزش داشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در فرقه‌ها، کودکان یا به عنوان یک عامل مزاحم دیده می‌شوند یا به عنوان وسیله‌ای برای رشد فرقه مورد سو استفاده قرار می‌گیرند. در هر دو حالت، کودکان به عنوان اشیایی دیده می‌شوند که قربانی سیستم مخرب حاکم بر فرقه هستند. فرقه‌ها، ذاتاً، پیوندهای والدینی و خانوادگی را از بین می‌برند. در سازمان تروریستی فرقه گرای مجاهدین خلق، نقض حقوق کودکان منجر به جذب آنها در بازوی نظامی گروه، ارتش به اصطلاح آزادی‌بخش، شده است. کودک سربازانی که ابتدا توسط مسعود رجوی، به عنوان عامل مزاحم در نظر گرفته می‌شدند، پس از بزرگ شدن، به عنوان وسیله‌ای برای رشد گروه دیده ‌شدند.</p>
<p>دکتر الکساندرا استاین، روانشناس اجتماعی، متخصص پدیده‌های فرقه‌ای است و در چندین دانشگاه لندن تدریس می‌کند. مقاله او با عنوان &#8220;مادران در فرقه‌ها: تأثیر فرقه‌ها بر رابطه مادران با فرزندانشان&#8221;، تأثیر تجربه عضویت در فرقه بر پیوند مادر-فرزندی را بررسی می‌کند. دکتر استاین خاطرنشان می‌کند که این پیوند به چندین روش کنترل می‌شود:</p>
<p>مادران اغلب برای داشتن پیوند عاطفی با کودک دلسرد می‌شوند؛<br />
مادران ممکن است به دلیل خواسته‌های فرقه، زمان بسیار کمی را با فرزندان خود بگذرانند یا اصلاً وقت نداشته باشند؛<br />
کودک از نظر فیزیکی از والدین گرفته می‌شود؛ و<br />
رفتار مادران نسبت به فرزندانشان به دقت تحت نظر است.</p>
<p>استاین می‌نویسد: &#8220;انجام کار درست (برای خدا، انقلاب، رشد شخصی، هر چه) مترادف با اطاعت از رهبر می‌شود. مخالفت با دستورالعمل رهبر، مخالفت با خود خداست. مادر از نظر روانی به دام می‌افتد: او می‌خواهد فرد خوبی باشد، اما تعریف خوبی کاملاً در حوزه استحفاظی فرقه قرار دارد.&#8221;</p>
<p>در سال ۱۹۹۱، حدود هزار کودک از زوج‌های مجاهد به دستور مسعود رجوی از والدین خود جدا و به اروپا و آمریکای شمالی قاچاق شدند. بیش از ۳۰۰ نفر از این کودکان قاچاق‌شده بعداً، در سنین ۱۴ تا ۱۹ سالگی، برای دریافت آموزش‌های نظامی در اردوگاه‌های مجاهدین خلق به عراق بازگردانده شدند.</p>
<p>امیر یغمایی یکی از این کودک سربازان سابق است که موفق شد مبارزه طولانی با رهبران گروه و همچنین مادر خودش از تشکیلات جدا شود.</p>
<p>پس از جدایی و استقرار در کشور سوئد، موفقیت شغلی و تحصیلی و تشکیل خانواده، او اقدام به نوشتن خاطرات خود کرد، از تولد در یک خانواده مجاهد، بزرگ شدن در اردوگاه اشرف تا سن 7 سالگی، قاچاق شدن به سوئد و استخدام شدن به عنوان کودک سرباز در سن چهارده سالگی، دوران کودک سربازی در قرارگاهه‌ای مجاهدین در عراق، جدایی از تشکلات و &#8230;</p>
<p>مادر او هنوز در حصارهای فیزیکی و روانی فرقه تروریستی مجاهدین خلق است. او در مقر گروه در آلبانی ساکن است. انکار می‌کند که پسری به نام امیر دارد زیرا همانطور که دکتر استاین می‌گوید، از نظر روانی در دام افتاده است. او می‌خواهد با تعریف خوبی که مسعود و رجوی برای اعضای مجاهدین خلق تعریف می‌کنند، فرد خوبی باشد و از همین روست که فرزندش را مزدور و خائن می‌نامد زیرا علیه تشکیلات افشا گری کرده است.</p>
<div id="attachment_63554" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-63554" class="wp-image-63554" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaei-Amir-202501.jpg" alt="امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaei-Amir-202501.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaei-Amir-202501-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaei-Amir-202501-768x432.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaei-Amir-202501-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-63554" class="wp-caption-text">عکس سمت راست امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق و مادرش &#8211; عکس سمت چپ امیر یغمایی و دخترش</p></div>
<p>امیر یغمایی اما در دهه چهل زندگی‌اش پدر دو دختر است، اما هنوز ذهنش درگیر رفتارهای مادر شستشوی مغزی شده‌اش است و سعی دارد با روشنگری درباره ماهیت مجاهدین خلق به عنوان یک فرقه تروریستی مخرب شرایط مادرش و دیگر والدین گرفتار د رمجاهدین خلق را واکاوی کند. در اینجا خاطره کوتاهی از امیر که اخیراً در حساب کاربری X خود با به اشتراک گذاشتن عکسی از خود و مادرش منتشر کرده است، می‌آوریم:</p>
<p>سال ۱۹۹۴. من حدوداً ۱۰ ساله هستم.<br />
مادرم در سوئد است &#8211; به نمایندگی از سازمان.<br />
برای چند روز در دفتر آنها زندگی می‌کند.<br />
در آخرین روزی که در گلدفیند در مرکز کیستا همدیگر را ملاقات کردیم.<br />
او پرسید چه آرزویی دارم.<br />
من یک چکش برنزی ثور انتخاب کردم.<br />
او آن را برای من خرید.<br />
فکر می‌کنم این یک خداحافظی بین مادر و پسر است.<br />
در آخرین لحظه، درست قبل از خداحافظی، می‌گوید:<br />
&#8220;امیر، من برای دیدن تو به اینجا نیامده‌ام.<br />
من به نمایندگی از سازمان اینجا هستم.&#8221;<br />
دنیا متوقف می‌شود.<br />
همه چیز به صورت حرکت آهسته پیش می‌رود.<br />
من هر برداشت حسی را به یاد می‌آورم &#8211;<br />
چگونه نفسم در هوای سرد تبخیر می‌شود،<br />
دقیقاً جایی که در سربالایی ایستاده‌ام،<br />
و بالاتر از همه اینکه چگونه قلبم می‌شکند.<br />
می‌خواستم احساس کنم که به من نیاز دارند.<br />
بعد از چندین سال غیبت، فکر کردم او برای من آمده است.<br />
اما در عوض به من گفته شد که ارزش من کمتر از سازمان است.<br />
احساسی که بارها و بارها در طول دوران کودکی‌ام تایید شد.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68435">او برای مادرش کمتر از مجاهدین خلق ارزش داشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68435/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سیر تحول مفهوم &#8220;شکنجه&#8221; در ذهن یک کودک سرباز</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68395</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68395#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 May 2026 12:08:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سمیه محمدی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68395</guid>

					<description><![CDATA[<p>هر گاه سخن از شکنجه روانی در تشکیلات مجاهدین خلق به میان می‌آید، خاطرات و مستندات اعضای پیشین این تشکیلات، بهترین گواه هستند. یکی از روشن‌ترین این شواهد را ژینا حسین نژاد کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق اخیر در حساب کاربری فیس بوک خود منتشر کرده است. وی از سیر ادراک خویش از واژه شکنجه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68395">سیر تحول مفهوم &#8220;شکنجه&#8221; در ذهن یک کودک سرباز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هر گاه سخن از شکنجه روانی در تشکیلات مجاهدین خلق به میان می‌آید، خاطرات و مستندات اعضای پیشین این تشکیلات، بهترین گواه هستند. یکی از روشن‌ترین این شواهد را ژینا حسین نژاد کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق اخیر در حساب کاربری فیس بوک خود منتشر کرده است. وی از سیر ادراک خویش از واژه شکنجه نوشته است، از زمان کودکی‌اش تا جوانی که در سازمان مجاهدین خلق سپری شد. او در ورای این مطلب از دختر جوانی می‌نویسد که در کمپ اشرف در عراق تحت شکنجه روانی قرار می‌گرفت.</p>
<p>در تعریف عمومی شکنجه هر عملی است که به واسطهٔ آن، تعمداً درد و رنجی شدید، خواه جسمی یا روحی، بر فرد اعمال شود، آن هم برای اهدافی چون کسب اطلاعات یا اعتراف‌گیری، یا با هدف تنبیه او به دلیل انجام عملی که او یا شخص ثالثی مرتکب شده، یا مظنون به ارتکاب آن است، یا با هدف ارعاب و واداشتن او به انجام اعمالی خاص. اما برای ژینا حسین نژاد، مفهوم این واژه از پنج سالگی تا سی و چند سالگی بارها تغییر کرد. او اکنون به لطف تجارب هولناکی که در تشکیلات مجاهدین خلق داشته است و دقت نظر خویش، به درکی عمیق از مفهوم شکنجه رسیده است که دیگر تنها به چند مفهوم فیزیکی محدود نمی‌شود بلکه به شکستن مفاهیمی که مجاهدین خلق در ذهن او کرده‌اند و شکل گرفتن مفاهیم تازه می‌انجامد.</p>
<h3>شکل گیری مفهوم شکنجه</h3>
<p>حسین نژاد به ِیادآوری شواهدی از شکنجه روحی در دو دهه پیش در قرارگاه مجاهدین خلق می‌پردازد. سالهای دهه 80 شمسی که خانواده‌های اعضای مجاهدین خلق برای دیدار با فرزندانشان به عراق می‌رفتند و وقتی از سوی سران مجاهدین خلق با ممنوعیت ملاقات با عزیزانشان مواجه می‌شدند، اقدام به تحصن می‌کردند. در این دوران خانواده‌ها ضمن تحصن در مقابل دروازه اشرف در بلندگوهایی نام عزیزانشان را فریاد می‌زدند، تقاضای ملاقات می‌کردند یا از آنها می‌خواستند که اشرف را ترک کنند. ژینا به خاطر می‌آورد که در آن دوران سازمان پخش صدای خانواده‌ها از بلندگوها را &#8220;شکنجه روانی&#8221; می‌نامید و از آن برای مظلوم نمایی در نهادهای حقوق بشری استفاده می‌کرد. او در ادامه از جو موجود در میان ساکنان کمپ اشرف می‌نویسد:</p>
<p>در اشرف گوش دادن به این بلندگوها که جنگ روانی دشمن محسوب می شد، ممنوع بود. لذا جدا از بلندگوهای کل قرارگاه که مستمر سرودهای بلند پخش می کرد، هر یگان نیز موظف بود که در محوطه مقرش، ترانه یا سرودهای سازمان را پخش کند تا صدای بلندگوها شنیده نشود.<br />
اما برخی از بچه ها از روی کنجکاوی و شیطنت با بهانه کار سنگر و غیره به بیابانهای پشت و اطراف یگان می‌رفتند تا صداهای بیرون را بشنوند و یواشکی راجع به آن با هم صحبت می‌کردند. برای برخی دختران جوان حتی یک نوع تنوع، سرگرمی و طنز بود و از سرودهای تکراری و حرف‌های خسته کننده نشست‌ها، برای دقایقی رها می‌شدند و حتی گاه از آن برای نشاط، جوک می‌ساختند و می‌خندیدند. مثلا نیمه شب یکدفعه بلندگوهای بیرون به ناگهان شروع به فریاد زدن می کردند.</p>
<p>یادم هست که یک شب، ساعت دو و نیم نصف شب یکدفعه صدای بلند مردی پخش شد که می‌گفت:‌&#8221;آهای بچه‌های اشرف نخوابید! نخوابیییییییید! غافل نشین! بیدار شین! خودتون رو نجات بدید&#8230;!&#8221;</p>
<p>همه از خواب می‌پریدیم روی تخت می‌نشستیم و تا نیم ساعت خنده‌هایمان قطع نمی‌شد. سن‌مان اقتضا می‌کرد که به جرز دیوار هم بخندیم. مسن تر ها اما که در خوابگاه‌های کم جمعیت‌تر دیگر بودند برآشفته و عصبی می‌شدند که نمی‌توانستند بخوابند. با خودم فکر می کردم شاید &#8220;شکنجه روانی&#8221; که در اطلاعیه‌ها می‌نویسند، منظورشان همین است که سن و سال دارها نمی‌توانند از صدا بخوابند، و الا چه معنی برای ما دارد جز خنده.</p>
<h3>دختر جوانی تحت شکنجه روانی</h3>
<p>ژینا حسین نژاد در ادامه بدون ذکر نام از دختر جوانی می‌نویسد که در پی پخش صدای پدر و مادر و خواهرش از بلندگوهای اطراف کمپ اشرف، مصداق دقیق نقض حقوق بشر با شکنجه روانی شد:</p>
<p>بعدتر کم کم می‌دیدیم دختر جوانی هست که دیگر به صداها نمی‌خندد، شیطنت نمی‌کند، بلکه چهره‌ای پر از سکوت سنگین دارد. خوب که گوش می‌دادیم، می‌فهمیدیم که نامش از بلندگوها پخش می شود، پس حتما مادر، پدر یا خواهرش هستند که آمده اند پشت در.</p>
<p>او می دانست که احساساتش یک طرف، اما بدتر از آن این است که در جلسات روزانه، هفتگی و ماهانه می‌بایست &#8220;پروژه&#8221; (اعتراف نامه) بنویسد و جلوی جمع بخواند. که چقدر توانسته احساساتش را سرکوب کند، و آن عضو خانواده‌اش را مزدور بداند و بخواند و بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با اعضای خانواده‌اش داشته باشد، بتواند بحث سیاسی کند.</p>
<p>او طبق قانون می بایست عضو خانواده‌اش را با پیش فرض &#8220;نا&#8221; صدا کند، مثلا &#8220;نا مادری، نا خواهری، نا دختری &#8221; و همچنین می بایست علنا به او &#8220;مزدور&#8221; یا &#8220;خانواده الدنگ&#8221; می‌گفت. اگر اینها را نمی‌نوشت جزء حلقه ضعیف محسوب می شد؛ او را با اخطار و سرکوب به نوشتن وا می‌داشتند.</p>
<p>این پیش فرض &#8220;نا&#8221; حتی برای خانواده‌هایی که فقط از سازمان جدا شده بودند و هیچ گونه فعالیتی علیه سازمان نداشتند هم صدق می‌کرد. (بعنوان خائن و نه مزدور). و گاه حتی فرد باید اسم فامیل خود را عوض می‌کرد تا دیگر با او هم نام نباشد.</p>
<p>من آنجا شاید برای اولین بار مفهوم عمیق &#8220;شکنجه روانی&#8221; را درک کردم. آن هم نه فقط از طرف دشمن بلکه از طرف خودی. کاری که سازمان با عضو خانواده درون اشرف انجام می‌داد عملا بسیار بیشتر شبیه &#8220;شکنجه روانی&#8221; بود تا بلندگوهای بیرون.</p>
<h3>قصه تکراری دختر جوان؟</h3>
<p>هرچند که ژینا حسین نژاد برای امنیت جانی و روانی آن دختر جوان در مناسبات رجوی، تعمدا در مطلبش نامی از او نمی‌برد، داستانی بسیار شبیه به این مورد در آن سالها در جریان بود. دختری که امروز در دهه پنجم زندگی خویش است و از جمله کودک سربازانی بود که در 1999، به همراه برادرش و به تشویق پدرش که در کانادا هوادار مجاهدین خلق بود، به عراق رفت و به مجاهدین خلق پیوست.</p>
<p>پدر که در مدت کوتاهی از فرستادن فرزندان نوجوانش به میان حصارهای یک فرقه نظامی خطرناک به بیابان‌های عراق، پشیمان شد، تنها موفق شد پسرش را از کمپ اشرف خارج کند و دخترک هنوز در قرارگاه مجاهدین خلق در آلبانی است.</p>
<p>محمد در سال 2004 موفق به خروج از سازمان شد و در سال 2006 بار دیگر به کانادا بازگشت. او در سال 2008 در مصاحبه‌ای با رادیو فردا، از چگونگی شرایط خروجش از اشرف و جاماندن خواهرش، سمیه، در آنجا گفت:</p>
<p>پدرم برای چهارمین بار آمده بود که من زنگ زدم و گفتم بابا من دیگر نمی تونم اینجا تحمل کنم قبلش من 22 روز توی بنگال بودم وقتی پدرم آمد با کمک آمریکائی‌ها چهارماه و نیم طول کشید تا من برگردم.</p>
<p>هزاران بار به اینها گفتم که می خواهم برگردم، هر دفعه به من سیلی زدند و خفه ام کردند و با من بر خودهای خیلی بد کردند که یا منو می انداختن توی بنگال بدون آب و غذا و توی اون گرمای 45 درجه مثل جهنم برایم بود.</p>
<p>محمد محمدی به رادیو فردا از اینکه خواهرش که در آن زمان 27 ساله بود، در کمپ اشرف تحت شکنجه روانی مجبور به اعتراف تلویزیویی و موضع‌گیری علیه خانواده‌اش شده است، گفت:</p>
<p>ایشون ( سمیه ) می‌خواست بیاد بیرون آخرش از پدرم التماس کرد، از امریکائی ها التماس کرد. سمیه وقتی می آید پای تلویزیون یعنی اجبارش کردن چون خودم توی همون شرایط بودم. به من آنقدر فشار آوردند که دروغ بگویم. آنقدر آنجا رویت فشار، روحی وجسمی می‌گذاران که آدم مجبور میشه بخاطر رها شدن از اون هرچه اونا می خوان بگه، که هچکدومشون واقعیت نداره. من بخاطر این از دست سمیه ناراحت نیستم و حقم بهش میدم که این کار را بکند چون بعضی موقع‌ها نمی شد همچین فشاری را تحمل کرد، اینقدر توی سرت می‌زنن که خیلی سخته، بهتره که آدم را شلاق بزنن و دست قطع بکنن و شکنجه بکنن ولی فشارهایی که اونها به سر بچه‌های خودشون و بقیه بچه‌های اونجا میارن، نذارن.</p>
<p>مصاحبه رادیو فردا با محمد محمدی زمانی صورت گرفته که چندی از حضور والدینش مصطفی محمدی و محبوبه حمزه ای در مقابل کمپ اشرف و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن آنها از سوی عوامل مجاهدین، نگذشته بود.</p>
<p>محمد محمدی در وبلاگ شخصی خود نیز به انتشار خاطراتش پرداخت و در ضمن آن به افشاگری درباره شستشوی مغزی و شکنجه روانی شدید خواهرش پرداخت:</p>
<p><strong>از 2004 تا 2007 تغییرات زیادی در سمیه، عاشق خانواده‌مان، عاشق بابا و مامان و من و مرتضی و حوریه خواهر کوچکمان اتفاق افتاده است. سمیه‌ای که مجاهدین به زور ( نه فیزیکی ) به تلویزیون می‌آورند و به بابا فحش می‌ده و می‌گه خوب شد که همسایگان اشرف بابا و مامان را زدند (هرچند اشرف در بیابان ها تا کیلومترها همسایه ای ندارد).</strong></p>
<p>به هر روی، اینکه سمیه محمدی همان دختر جوان خاطرات ژینا حسین نژاد است یا خیر، چندان اهمیتی ندارد. آنچه اهمیت دارد این است که برای اثبات نقض حقوق بشر، سرکوب روانی و شکنجه روحی در تشکیلات مسعود رجوی گواهان بسیارند و هر روز تازه‌تر می‌شوند. گواهانی که به طور جداگانه یا همزمان یکدیگر را تایید می‌کنند.</p>
<p>برای نمونه وقتی امروز ژینا از مفهوم قرنطینه در کمپ اشرف سخن می‌گوید، شرح عکسی که محمد سالها پیش در وبلاگش منتشر کرده است، مفهوم روشن‌تری پیدا می‌کند. محمد ذیل عکسی که از خود و خواهر نوجوانش در کمپ اشرف در یونیفرم نظامی منتشر کرده است نوشته است: من و سمیه در اردوگاه اشرف – از مواردی معدود که توانستم با سمیه باشم.</p>
<div id="attachment_68401" style="width: 284px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68401" class="size-full wp-image-68401" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/somaye-mohammad-86-12-28.jpg" alt="سمیه محمدی و برادرش" width="274" height="400" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/somaye-mohammad-86-12-28.jpg 274w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/somaye-mohammad-86-12-28-206x300.jpg 206w" sizes="auto, (max-width: 274px) 100vw, 274px" /><p id="caption-attachment-68401" class="wp-caption-text">سمیه محمدی و برادرش</p></div>
<p>و ژینا از مفهوم اتاق &#8220;قرنطینه&#8221; می‌نویسد: <strong>قانون دیگری وجود داشت به نام &#8220;قرنطینه&#8221; که مربوط به بعد از خروج از اتاق تماس کنترل شده و تحت شنود بود که فقط با خانواده‌های هوادار و غیر مخالف آن هم شاید سالی یک بار عیدها انجام می‌شد. پس از خروج از آن، فرد باید در اتاقی دیگر قرنطینه می‌شد و تا زمانی که تمام لحظات احساسی و وابستگی هایش را نمی‌نوشت اجازه خروج نداشت‌.</strong></p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68395">سیر تحول مفهوم &#8220;شکنجه&#8221; در ذهن یک کودک سرباز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68395/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>محکومیت حضور مریم رجوی در پارلمان اروپا از سوی ایرانیان جهان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68373</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68373#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2026 10:36:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[محکومیت جنگ افروزی و تروریسم مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68373</guid>

					<description><![CDATA[<p>حضور مریم رجوی در پارلمان اروپا و ابراز انتقاد از سکوت اروپا در برابر جمهوری اسلامی در قامت مدافع حقوق بشر نمایشی مفتضح و آکنده از تناقض بود که انتقاد بسیاری از ایرانیان در سراسر جهان را در پی داشت. مریم رجوی به عنوان شخصی که خود عامل سرکوب شدید منتقدان و اختناق بسیار در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68373">محکومیت حضور مریم رجوی در پارلمان اروپا از سوی ایرانیان جهان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حضور مریم رجوی در پارلمان اروپا و ابراز انتقاد از سکوت اروپا در برابر جمهوری اسلامی در قامت مدافع حقوق بشر نمایشی مفتضح و آکنده از تناقض بود که انتقاد بسیاری از ایرانیان در سراسر جهان را در پی داشت.</p>
<p>مریم رجوی به عنوان شخصی که خود عامل سرکوب شدید منتقدان و اختناق بسیار در ساختار تشکیلاتی‌اش است، روز 22 آوریل، با پذیرفته شدن در یکی از سالن‌های پارلمان اروپا در بروکسل موجب ننگ و رسوایی برخی مقامات این نهاد شد.</p>
<p>برخی از اعضای پیشین مجاهدین خلق با ابراز خشم از این حرکت پارلمان اروپا، آن را محکوم کرده و با انتشار برخی خاطرات خود در شبکه‌های اجتماعی از موارد فاحش نقض حقوق بشر در درون مناسبات تشکیلات مجاهدین خلق گفتند. یک عضو جدا شده از مجاهدین خلق در پیامی در حساب کاربری فیس بوک خود ضمن محکوم کردن اقدام پارلمان اروپا به ماجرای سرکوب روانی مهدی افتخاری در تشکیلات اشاره کرد:</p>
<p>برای یادآوری، به نمونه‌ای اشاره می‌کنم: در سال ۱۳۸۰، در مجموعه نشست‌هایی که در سالن اجتماعات قرارگاه باقرزاده (در حاشیه اتوبان بغداد به اردن) برگزار شد، فضایی شکل دادند که در آن، مسعود و مریم در حضور تمامی نیروهای گرفتار و اسیر، بر روی صحنه حاضر شدند و با طرح اتهامات سنگین و زشت ، عملاً جمع را علیه یکی از فرماندهان، «فرمانده فتح الله» مهدی افتخاری، تحریک کردند. در آن نشست‌های سرکوبگرانه مسعود گفت: این حکمش اعدام است ولی خوب ما اعدام نداریم چون توی عراق هستیم.</p>
<p>این عضو پیشین تشکیلات رجوی، که خود حبس و شکنجه را در زندان‌های کمپ اشرف در عراق تجربه کرده است، همچنین شهادت می‌دهد که &#8220;شکنجه گران فرقه فردی معترض و منتقد زندانی را در شکنجه گاه قرارگاه اشرف به قتل رساندند.&#8221;</p>
<p>برخی دیگر از کاربران تلاش کردند با ارسال نامه به پارلمان اروپا، مقامات آن را متوجه رفتار نکوهیده‌شان در پذیرش رهبر یک گروه تروریستی با سوابق بلند بالایی از خشونت، ترور، خیانت و فرقه گرایی کنند.</p>
<p>یکی از نامه‌های کاربران ایرانی خطاب به پارلمان اروپا که در فضای شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود به شرح زیر است:</p>
<p><em>آیا شما مریم رجوی را دعوت کردید که بگویید حامی یک فرقه تروریستی هستید؟</em><br />
<em>به اعضای محترم پارلمان اروپا</em><br />
<em>در تاریخ ۲۲ آوریل ۲۰۲۶، شما از مریم رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق، دعوت کردید در پارلمانتان سخنرانی کند. و برایش کف زدید.</em><br />
<em>اجازه دهید مستقیماً از شما بپرسم:</em><br />
<em>آیا واقعاً از چیزی که او نماینده آن است حمایت می‌کنید؟</em><br />
<em>چون سازمان او سابقه‌ای مستند دارد از:</em><br />
<em>کشتار بیش از ۱۷,۰۰۰ غیرنظامی بی‌گناه ایرانی از جمله یک دختر ۳ ساله</em><br />
<em>جنگ در کنار صدام حسین در طول جنگ ایران و عراق </em><br />
<em>همان صدامی که شما بعداً به جرم نسل‌کشی محکوم کردید.</em><br />
<em>قتل ۲۵,۰۰۰ کرد و شیعه عراقی در سال ۱۹۹۱</em><br />
<em>اداره یک فرقه (نه یک گروه سیاسی) با طلاق‌های اجباری، شستشوی مغزی، و سوءاستفاده جنسی مستند از زنان توسط مسعود رجوی، همسر او.</em><br />
<em>با این حال شما او را دعوت می‌کنید. به او تریبون می‌دهید. برایش کف می‌زنید.</em><br />
<em>پس سوال من ساده است:</em><br />
<em>آیا شما دقیقاً مثل او فکر می‌کنید؟ آیا شما حامی او هستید؟</em><br />
<em>یا فقط حوصله نکرده‌اید تحقیق کنید که پشت این کف زدن‌ها چه جنایت‌هایی خوابیده؟</em><br />
<em>من تا کنون فکر می‌کردم پارلمان اروپا طرفدار حقوق بشر است.اما الان می‌بینم برای شما بعضی آدم‌کش‌ها قابل قبولند تا وقتی که به دردتان بخورند.</em><br />
<em>شرم بر این دوگانگی رفتاری.</em><br />
<em>با احترام،</em><br />
<em>شهروندی که هنوز یادش است حقوق بشر واقعاً یعنی چه</em></p>
<p>در تمام سالهایی که انجمن نجات و بسیاری نهادهای منصف حقوق بشری دیگر، در تلاش برای روشنگری درباره ماهیت تروریستی تشکیلات مجاهدین خلق و نقض حقوق بشر در درون این تشکیلات بوده است، شمار مستندات و شواهد موجود در فضای جهانی اطلاعاتی روز به روز بیشتر شده است. علیرغم همه اتهاماتی که تشکیلات رجوی به افشاگران وارد کرده است، آنها هنوز افشا میکنند که افراد درون مناسبات رجوی هرگاه از ادامه همکاری با تشکیلات سر باز می‌زدند و خواهان ترک تشکیلات می‌شدند، با تحریک فرماندهان و در راس آن شخص مسعود رجوی مورد حمله فیزیکی، تحقیر، تهدید و فشار جمعی قرار می‌گرفتند. در این صحنه ها ناسزاگویی کتک و ضرب و شتم بسیار رخ میدهد.</p>
<p>ژست دمکراسی خواهی مریم رجوی در تضاد کامل با عملکردهای خشن و بی رحمانه پنج دهه فعالیت تشکیلاتی اوست. حضور او در پارلمان اروپا به معنای استفاده ابزاری از موضوع اعدام و نقض حقوق بشر برای اهداف سیاسی است. نمی‌توان مدعی آزادی و دمکراسی و دفاع از حقوق مردم ایران بود و چشم بر رفتارهای مریم و مسعود رجوی علیه ایرانیان هموطن خود بست.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68373">محکومیت حضور مریم رجوی در پارلمان اروپا از سوی ایرانیان جهان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68373/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره کودک سرباز مجاهدین در پاسخ به دروغهای محدثین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68374</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68374#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2026 06:35:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زینب حسین نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68374</guid>

					<description><![CDATA[<p>ژینا (زینب) حسین نژاد، کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق در پاسخ به اظهارات غیرحقیقی محمد محدثین در صدای آمریکا خاطره ای درباره نقض حقوق زنان در تشکیلات مجاهدین خلق نوشت. مصاحبه اخیر صدای آمریکا با محمد محدثین، یکی از مسئولان ارشد تشکیلات مجاهدین خلق، انتقاد بسیاری از اعضای پیشین مجاهدین خلق، فعالان سیاسی و اهالی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68374">خاطره کودک سرباز مجاهدین در پاسخ به دروغهای محدثین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ژینا (زینب) حسین نژاد، کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق در پاسخ به اظهارات غیرحقیقی محمد محدثین در صدای آمریکا خاطره ای درباره نقض حقوق زنان در تشکیلات مجاهدین خلق نوشت. مصاحبه اخیر صدای آمریکا با محمد محدثین، یکی از مسئولان ارشد تشکیلات مجاهدین خلق، انتقاد بسیاری از اعضای پیشین مجاهدین خلق، فعالان سیاسی و اهالی رسانه را در پی داشت.</p>
<p>ژینا حسین نژاد، کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق که تمام دوران کودکی، نوجوانی و بخش زیادی از جوانی خود را در مناسبات مجاهدین خلق گذرانده است درباره مصاحبه برنامه میدان صدای آمریکا با محمد محدثین در حساب کاربری فیس بوک خود نوشت: &#8220;هر چند از نظرم برای اولین بار آن هم سوالات چالشی در رابطه با حقوق بشر خودش گامی ست، اما چنانکه بسیاری نیز نوشته و گفته‌اند تمام پاسخ‌ها فرار از حقیقت، دور زدن سوالات و مغلطه گویی بود.&#8221;</p>
<p>او یکی از بزرگترین دروغ هایی که در این برنامه گفته شد را &#8220;ورود سخت و خروج آسان از سازمان مجاهدین خلق&#8221; دانست. ادعای محمد محدثین وقتی مجری برنامه از او درباره اظهارات اعضای پیشین پرسید. ژینا در پاسخ به این دروغ بزرگ می‌نویسد:</p>
<p>&#8220;در حالیکه همگی می‌دانند حتی همان ابتدای دهه هفتاد که سرکوب‌ها هنوز تشدید نشده بود، کسانی که انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌ها را قبول نداشتند، با حکم &#8220;خائن&#8221;، بایکوت، طرد و منزوی می شدند. آنها را در طبقه چهارم پایگاه جلال زاده در بغداد ایزوله می کردند و هیچکس حق صحبت با آنها را نداشت. مثل جذامی ها، غذایشان را هم جداگانه باید می خوردند. برخی نیز با بدرفتاری و بی‌احترامی به اردوگاه‌های رمادی در شرایط سخت فرستاده می‌شدند که به خیلی از آنها گفته شده بود حکم تان اعدام است. دهه های بعد از جنگ اول آمریکا، که عراق همچنان تحت کنترل صدام بود، مشخصا زندان خروجی در همان اشرف با شرایط بسیار سخت تری بود که برخی از دخترانی را می شناسم که حدود پنج الی ده سال آنجا تحت بدترین فشارها بودند که دست به خودکشی ناموفق زدند و هنوز از آن رنج می برند.&#8221;</p>
<p>به نوشته حسین نژاد، بدلیل عدم شفافیت نماینده مجاهدین در مصاحبه با صدای آمریکا و دروغ‌های همیشگی‌شان، او در ادامه خاطراتش از دوران عضویت در مجاهدین خلق به مفهوم شکنجه روانی زنان می‌پردازد و با شرح خاطره‌ای از آن دوران مصداق این مفهوم در مناسبات مجاهدین خلق، را به عنوان پاسخی به ادعاهای دروغ نماینده مجاهدین خلق و تشریحی از وضعیت روانی کودک سربازی که در بند ساختار شستشوی مغزی مجاهدین خلق رشد یافته است، منتشر می‌کند.</p>
<p>ژینا حسین نژاد در مورخ 22 آوریل 2026 در هفتمین قسمت از خاطراتش چنین نوشت:</p>
<p>متهم جمله آخرش را تمام کرد. صدای جیر صندلی ها بلند شد. این نوای آشنا و دلخراش صندلی‌ها به معنی سنگینی اتهام بود. تمام سالن سرپا شد و هر فرد نشسته به معنی همدست متهم تلقی می‌شد. حدود ۲۰ نفری به دور فرد پشت بلندگو، حلقه زده و با فریادهای بلند او را فحش باران می‌کردند. آنقدر فشرده بودند که نمی‌توانستم ببینم کیست.</p>
<p>جلوتر رفتم، یکی از مظلوم‌ترین و مهربان‌ترین دخترانی بود که می‌شناختم. موهای آشفته‌اش از روسری بیرون زده بود و سخت می‌گریست، از تمام اجزا صورت سرخش اشک و آب می آمد. فریاد می زد: &#8220;من گناهکارم، خیانت کردم! از رهبری میخوام منو ببخشه&#8230;&#8221;</p>
<p>آن روز در بخش اداری شیفت سرو غذا بودم، به همین دلیل از میانه نشست وارد سالن شده بودم. از یکی از بچه های انتهای سالن پرسیدم: &#8220;چی خوند؟&#8221;</p>
<p>گفت: &#8220;اعتراف کرده که یک یادگاری از نامزدش نگه داشته و در قسمت بازرسی پذیرش به مسئولین نگفته بوده و تمام این مدت با خاطراتش زندگی می کرده&#8230;&#8221;</p>
<p>صدای فریادها بلند تر می شد: &#8220;بی شرف! بی شرف!&#8221;</p>
<p>همان شب مجبورش کردند که یادگاری را بسوازند&#8230;.</p>
<p>سر تیم‌مان صدایمان کرد، گفت: &#8220;بچه ها امشب هر چه عکس، یادگاری و مدرکی از گذشته چه ایران، چه اروپا، هنوز دارید که به سازمان نداده‌اید یا تحویل بدهید یا بسوزانید. هیچ نخ وصلی به بورژوازی و جامعه ایران نباید باشد. نشست امروز را دیدید، این موارد دیگر تحمل نمی شود.&#8221;<br />
آن شب بسیاری از عکس های فرانسه و برخی مدارکم را یک شبه به آتش کشیدم.</p>
<p>چهره آن دختر، از ذهنم بیرون نمی رفت.</p>
<p>نزد یکی از مسئولین بالاتر رفتم و گفتم: &#8220;بعضی صحنه‌های نشست دیگر برایم قابل تحمل نیست مثل امروز که &#8230;&#8221;</p>
<p>حرفم را قطع کرد، بادی به دماغ انداخت: &#8220;بس که سوسولین! شماها تو ناز و نعمت مجاهدین بزرگ شدین. خبر نداری که دختری که از ایران میاد چقدر آلوده به فرهنگ جامعه آخوندیه. انقدر باید کوبیدش تا صیقل بخوره. انقدر باید به صلابه کشیدش تا خمینی درونش را کشت و یک مجاهد انقلابی ازش ساخت. برو خجالت بکش که از بچه‌های خودمون هستی ولی بجای اینکه شمشیرت رو از رو ببندی، تازه شکایت هم داری؟ مگه این طور میشه با پاسدار جنگید؟ مونده حالا تا عقل شماها بزرگ بشه. برو بنویس چرا شک کردی؟ چرا لغزیدی و تغییر کن! این آتش گدازان انقلاب است! فهمیدی؟ با خودت تکرار کن!&#8221;</p>
<p>از آن روز تا مدتها دیگر به هیچ محاکمه‌ای اعتراضی نکردم، به خودم شک می کردم که حتما من نمی‌فهمم و مبارزه یعنی همین و این من هستم که باید تغییر کنم. هیچ منبعی نداشتم که مطالعه کنم. هیچ رسانه‌ای نبود که بشنوم و بخوانم و با کنار دستی‌ام حتی نمی‌توانستم آزادانه صحبت و هم فکری کنم. ممنوع بود.<br />
به همین دلیل مغز اجازه واژه دیگری به این نوع حمله به افراد را نمی داد. وقتی صحبت از مغز می‌کنم، بیشتر مغز خودم و امثال خویش را می‌گویم، که به سن بلوغ نرسیده به اشرف منتقل شدیم. تحصیل نکرده بودیم. کتاب نخوانده بودیم. جامعه ایران را ندیده بودیم. جمهوری اسلامی را از نزدیک ندیده بویم. دنیا را خیلی کم و با ذهن بچه گانه دیده بودیم و در آن سن دیگر تا سالها جز تلویزیون مجاهدین هیچ اطلاعات و معلومات دیگری نداشتیم. به همین دلیل واژه‌ها و تعبیرهای این سازمان به سرعت در مغز به باور می‌نشست.</p>
<p>می فهمیدم یک جای کار می لنگد، اما به ما از بچگی در نمایش‌های متعدد آموخته بودند که &#8220;شکنجه&#8221; یعنی بستن به زنجیر بروی تخت، شلاق و دستگاه برق و&#8230;. و این فقط توسط دشمن صورت می گیرد. لذا واژه &#8220;شکنجه&#8221; یا &#8220;شکنجه روحی&#8221; حتی یک درصد هم در این نشست‌ها و جلسات از مغزم عبور نمی کرد.<br />
حتی اگر آن فرد محکوم در بدترین حالت ممکن مورد حمله قرار گرفته بود و تصمیم به خودکشی داشت، باز هم باید با خودم تکرار می کردم؛ &#8220;این آتش گدازان انقلاب است&#8221;، &#8220;این آتش گدازان انقلاب است.&#8221; به رغم تمام اینها، اما آیا باز هم وجدان انسانی در من زنده بود؟</p>
<p>فرض کنید انسانی که در یک محیط بسته بدنیا می‌آید، مثلا در یک زندان، که به او همیشه لقب فرزند زندان می‌دهند و توجه زیادی هم به او می کنند. آیا او باز هم بدنبال آزادی و کشف دنیای خارج از زندان خواهد رفت؟ آیا او در درون خویش برغم جهل، اما پدیده‌ای غیرعادی از رنج را احساس خواهد کرد؟ آیا این خودآگاهی، غریزه بشر است؟</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68374">خاطره کودک سرباز مجاهدین در پاسخ به دروغهای محدثین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68374/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
