آب در هاون کوبیدن فرقه رجوی – قسمت پنجم

روزگاری مسعود رجوی برای ادامه نشست های خود و نشان دادن قدرت خود در نشست های درونی به نیروهای در زنجیر دستور انجام عملیات در مرزها را می داد. این عملیات ها اگرچه برای رهبران فرقه بار منفی داشت اما بدلیل نیاز داخلی و سرکوب نیروها، تشکیلات پیه آن را به تن می مالید تا بتواند آنچه می خواست در نشست های درون تشکیلاتی بدست آورد، به همین خاطر نیاز می دانم که سرفصلی از عملیات های مرزی بعد از آتش بس و همچنین عملیاتهای ترور بعد از انتخابات درونی تشکیلاتی، که مریم رجوی رئیس جمهور شد را بازگو کنم که چه نیازی باعث شد که بعد از 15 سال مجدداً به روزهای اول برگردند.
بعد از آتش بس جنگ ایران وعراق این گروه با کردهای عراقی درگیرشد که قبلاً دوستان نوشته اند که چند هزار کرد درشمال قرارگاه اشرف کشته شدند و رجوی چرا کشت و برای چه بود. اما رجوی در آن شرایط مثل همیشه به آینده فکر نکرد بلکه به آن فکر کرد که بتواند در عراق برای ادامه زندگی خود دست به قتل عام بزند و زد، طوری که فیلم های آن کشتار را به عنوان هدیه به صدام و سران حزب بعث ارسال کرد تا بتواند در عراق بماند چون خیلی از سران حزب بعث هم زمانی که آتش بس شده بود با ماندن این گروه مخالف بودند به همین خاطر مسعود رجوی توسط مریم، همسرش که جانشین رهبر ارتش آزادی بخش بود فرمان حمله را صادر کرد و هزاران نفر در کلار، جلولا، کفیری، طوز و…. زیر شنی نفربرها و تانک ها له شدند و بعد از آن برای حفظ نیروها در تشکیلات که از این کار رجوی ناراحت بودند و اینکه با این کار ما جزء ارتش عراق شده ایم و به این کار اعتراض داشتند رجوی با شگرد خاصی توانست در مرحله اول انقلاب درونی با نام طلاق (بند الف) را اعلام کند تا بتواند درون تشکیلات را با این نوع مسائل درگیر کند و کرد. طوری که درب اشرف از آن موقع تا زمان ورود ارتش آمریکا به روی جداشده ها و ناراضی ها بسته شد. بعد از این کار، نیاز مسعود رجوی به این بود که بتواند اشرفی ها را سرپا نگه دارد به همین خاطر از سال 70 عملیات های مرزی را طراحی کرد و با بمب گذاری ها در لوله های نفت و همچنین شبیخون زدن به نیروهای مرزی ایران می خواست خبرسازی کند و بتواند آنچه را که می خواهد به نفرات القاء نمایند. و در آن عملیات ها خیلی ها موفق نبودند اما برای خبر سازی در داخل تشکیلات آن را هم، خبرسازی می کردند و در بولتن خبرها به گفته خبرنگاران همان خواسته خودشان را برآورده می کردند تا نفرات را برای نشست با مسعود را شارژ کنند و مسعود رجوی هم بتواند با همین عملیات بر روی نفرات القاء فکری انجام دهد و این مغز شویی طوری بود که مسعود رجوی خود نیز به گفته خود باور داشت و با زبان ساده طوری القا فکری می کرد که نفرات آنها را باور می کردند. مسعود رجوی به دروغ های خود ساخته اش ایمان داشت و اینکه من درست می گویم و این طرز برخورد در محیط طوری بود که رجوی به همه قبولانده بود که ما در آینده به ایران حمله خواهیم کرد به طوری که بعضی ها با لباس آماده می خوابیدند که شاید شب رهبرمان سوت حمله را بزند. 3 سال این عملیات ها طول کشید آن هم فقط در اسفند ماه هر سال این عملیات ها شروع و در همان اسفند ماه هم تمام می شد. بعد از آن فقط به خبر سازی این عملیات ها دست می زدند.
هرچه زمان می گذشت، آن گفته ها برآورد نمی شد وتناقضات نفرات بیشتر می شد و رجوی رهبر فرقه با انقلاب درونی می خواست اعتراضات را خاموش نگه دارد اما دراین مرحله دیگر نفرات مثل قبل تناقض نمی گفتند بلکه مثل یک مخالف در تشکیلات عمل می کردند و دیگر به خواسته رهبران فرقه تن نمی دادند از نفرات می خواستند که هر چه در خواب دیدند و یا به ذهنتان زد آن را گزارش کنند تا مسئولتان در جریان باشد، نفرات تن ندادند و در گزارش نویسی تناقضات و اعتراض خود را طوری می نوشتند که بوی مخالفت با گفته های مسعود را داشت طوری که رجوی ناچار شد گزارش نویسی را مدتی تعطیل کند و دست به نشست های جمعی زد و این هم چند صباحی برای رجوی خوب بود ولی آن هم عملی نشد چون نفرات در نشست ها تناقضات پیچیده ای می گفتند و اینکه بعضی ها اساساً نمی دانستند برای چه در عراق مانده اند و اگر به خارجه می رفتند بهتر بود و این هم بقیه راکه در خواب غفلت بودند بیدار کرد و این بیداری باعث شد که رجوی دست به کار دیگری بزند و آن تشکیل یگان های کوچک و پخش آنها در قرار گاه اشرف و ندادن اجازه ملاقات با همدیگر بود، طوری که اگر کسی به بیمارستان می رفت باید قبل از رفتن با مسئول همان یگان هماهنگ می شد و بعد از آن نفر با حفاظت در زمانی که مسئولان بیمارستان داده بودند، به بیمارستان فرستاده می شد و این امر باعث شد که خیلی ها بدلیل اینکه هماهنگی ها طول می کشید با مریضی خود ماهها بجنگند.
ولی افسوس امروز در سایت همین فرقه، می گویند بدلیل هماهنگی با عراقی ها و ندادن اجازه بردن به بیمارستان مریض هایمان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند و همین رهبران آن موقع در داخل قرارگاه برای هماهنگی و بردن نفر به دکترهای موجود در تشکیلات، ماهها نفررا با مریضی رنج می دادند. آقای مسعود رجوی شاید یادت رفته است که دستور داده بودید مریضی نداریم و نخواهیم داشت و دوای درد تمام مریضی ها انقلاب مریم می باشد. ولی چرا الان از همان فتاوا به نفرات صادر نمی کنید که حداقل وقت خودشان هم صرف این نوع مریضی ها نشود. به این نوع برخورد می گویند دجالیت آقای رجوی!!!
به هر حال سرگذشت ما در آن تشکیلات خیلی تلخ بود و گاه نوشتن آن خاطرات برایمان دردناکتر است که چرا آن موقع ما هم مثل فرهاد و… که اعتراض کردند و با خون خودشان سران فرقه را بی ابرو کردند و هنوز هم نامشان سر فراز است عمل نکردیم.! مسعود رجوی در آن سالها خیلی تلاش کرد که بتواند نفراتی را که ناراضی هستند در عراق سربه نیست کند اما نتوانست و به همین خاطر هم با نام عملیات نفرات ناراضی را جدا کرد و در ضلع شرقی نگه داشت و بعداً معلوم شد که آنها به عملیات نرفته بودند بلکه ضد اطلاعات مسعود رجوی برای خاموش کردن آنها مارک نفوذی زده و آنها را شکنجه می کردند و در همان مکان خون خیلی ها ریخته شد، از جمله ترابی و… که هر کدام بحث دیگری دارد.
اما رجوی چرا در آن سالها دیوانه وار عمل کرد و برای چه! من فقط می توانم بگویم که بعد از آتش بس برای رجوی راه دیگر مشکل شد و ناچار شد برای حفظ خود و زندگی خود با مریم تن به این جنون بزند و برای لاپوشانی این شکست ها و حفظ آبروی خود ناچار بود گهگاهی دست به کارهایی بزند که دیگران بگویند در عراق چنین گروهی وجود دارد. اشرف مکانی است مثل بادکنک که اگر بترکد تمام گفته های مسعود دروغ از آب در می آید و همه شکنجه ها و دجالیت های او و بخصوص مریم رجوی آن دیکتاتور قدرت طلب که خود دستور شکنجه ها و… را می داد والان هم با نقاب زن دموکراسی خواه ظاهر فریب را به چهره زده برملا خواهد شد.
ما در اشرف آب در هاون می کوبیدیم طوری که به صدای این هاون و آب مسعود در درون بر ما می خندید که چطور شما را در اشرف زندانی کردم. اما بعد از جداسازی رجوی دست به یک اقدام جدیدی زد و آن اینکه دستور داد همه باید از بند"ه" عبور کنند تا بتوانیم رژیم ایران را سرنگون نمائیم و همان سال از دولت عراق بعضی پایگاهها را درخواست کرد و نیروها را در چند نقطه مستقر نمود. این خط بعد از شکست مریم در خارجه بود چرا که مریم قرار نبود بعد از رفتن از اشرف مجدداً به اشرف باز گردد و قرار بود نفرات تا زمانی که مریم مقدمات کارهای سرنگونی را در خارجه انجام می دهد کسی تناقض و…. نگوید و بعداً هم کسی حق ندارد که اعلام جدایی کند چون مریم در خط مقدم با دو جبهه در جنگ است یکی بورژوازی و دیگری رژیم ایران. به همین خاطر نفرات اساساً تناقض و… اعلام نکردند. حتی می توانم بگویم که کسی اعلام جدایی هم نکرد و این به خاطر گوش دادن به حرف های مسعود نبود بلکه این برای کم کردن روی رجوی بود که اگر مریم دست خالی برگشت بگویند که ما دیگر در اشرف نمی مانیم. اما نفرات نمی دانستند که مسعود رجوی دجالیت خاصی دارد و آن روز آن حرف ها را با یک شگرد خاصی از یادها خواهد برد و مجدداً نفرات را پی یک نخود سیاه دیگری خواهد فرستاد و این دجالیت هنوز هم وجود دارد که بعد از 9 سال هنوز خیلی ها باور دارند که مریم در فرانسه برای پناهندگی آنها کار می کند.
ادامه دارد…
سعید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.