خروج فرقه تروریستی رجوی از لیست وزارت خارجه امریکا پیروزی یا شکست؟

واقعیت اینست که سازمان مجاهدین سالیان سال بدنبال خروج از لیست سیاه وزارت خارجه امریکا بود. چراکه در این تصوربود که با خروج از این لیست میتواند برای پیشبرد اهداف خود با دست باز عمل کرده و از حمایت امریکا برخوردار شود.اکنون که باین آرزو رسیده اند بدیهی است که مریم و دیگر سرکردگان این فرقه دستمال ازسر در آورده بدور کمر بسته و در حال رقص و پایکوبی هستند!حال جای این سوال باقی است که آیا این موضوع در دراز مدت به سود فرقه رجوی است یا به ضرر؟ واقعیت اینست که ایده آل ترین شکل برای رجوی اینبود که آنها در عراق و البته در اشرف میماندند و از لیست خارج میشدند. چرا که میتوانستند تشکیلات درب و داقون خودشان را کماکان در پشت حصارهای اشرف نگه دارند و پز آلترناتیو بودن را داشته باشنداما با وضع کنونی که دیگر جایی نه تنها در اشرف بلکه در عراق ندارند و بزودی نیروهای سرخورده آنها به کشورهای مختلف اروپایی یا امریکایی پخش میشوند و طبعا از زیر چتر تشکیلاتی این فرقه خارج میشوند میتوانند آزادانه برای آینده خود تصمیم بگیرند و این دقیقا همان چیزی ا ست که رجوی از آن میترسد! چرا که خودخوب میداند که در صورتیکه فضای آزاد برای نیروها بوجود آید دیگر کسی برایش باقی نخواهد ماند! آقای رجوی طی سالیان سال بخوبی دریافته است که بقای او در مزدوری سیاسی است! بقای او در جاخالی دادن است و از اصول کوتاه آمدن و توجیه این مسئله! اینکار را هم از زمان شاه و در زندانهای شاه آموخته است. خوب میدانیم که رجوی تنها کسی از مرکزیت سازمان بود که بطور معجزه آسایی توسط رژیم شاه اعدام نشد. جواب بسیار ساده است. با بازجو کنار آمد جا خالی داد و زنده ماند! بعدش هم داستان درست کردند که دکتر کاظم رجوی که برادر او بود بخاطر تلاشهای دیپلماتیک او بوده که شاه از اعدام او صرف نظر کرده بود. بعد از انقلاب هم هر کسی میدانست که فاز مبارزه مسلحانه در ایران تمام شده است. امروز یا فردا هرکسی که خیال این کارها را داشته باشد دستگیر میشود. اما باز با خر مرد رندی خاص خودش شبانه خود فرار کرد و خیابانی و دیگر نزدیکانش را گذاشت تا مبارزه مسلحانه کنند! همین که هم اوضاع را در فرانسه در خطر دید جفت پا پرید در دامن تنها متحد و برادر خود یعنی سید الرئیس عراق، صدام. یعنی همان صدامی که بقول خود رجوی متجاوز بود و باز به گفته خود رجوی روزی او بچه های سازمان را برای جنگ با او به جبهه های جنگ میفرستاده به یکباره شد متحد استراتژیک و قرارداد صلح با او امضاء کرد!حالا یکی هم نبود از او بپرسه آخه کوتوله تو را چه به این حرفا؟! خلاصه در خدمت صدام بود تا اینکه دوباره اوضاع خطرناک شد. در یک شب رویایی و طوفانی ناگهان به زبل خان (رجوی) وحی شد که صدام دیکتاتور است و این امریکا است که متحد استراتژیک ماست! ناگهان طی یک فقره غلط کردن گویی از تمام اظهارت گذشته خود صلاح را براین دید که اینبار به دامن همان امریکایی بیفتد که درسروده های گذشته خودشان گفته بودند که امریکایی خونت روی زمینه! البته آقای رجوی بنده خدا خودش مقصرنیست! او حواسش نیست که بروی بلبرینگ نشسته است و هی تاب میخورد و هر لحظه رو به یکی میشود! ولی اینبار کمی فرق دارد! کافی است پای نیروهایی که چند دهه است که رنگ خیابان و مردم عادی را ندیده اند به بیرون از مناسبات نکب تبار رجوی باز شود. کافی است این حبابی که در آن قرار گرفته اند بترکد. و کافی است که خشم فرو خورده این افراد فوران کند و آنروز رجوی حقیقتا دیدن دارد! آنروز است که آرزو میکند ای کاش در لیست تروریستی میماندم و نیروها را در خارج از عراق پراکنده نمیکردند.آنروز است که با چشمان خودش فرو پاشی تمام و کمال تشکیلات اهریمنی خود را مشاهده میکند! مراد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.