وارونه نمایی

ویروس سه نقطه، کابوس رجوی

رجوی سرکرده فرقه تروریستی مجاهدین، گمان میکرد با خروج به ناحق از لیست سیاه آمریکا، که به یمن هزینه های کلان و رشوه به فسیلهای کنگره امریکا و برخی پارلمانترهای اروپا، صورت گرفت، می تواند خروج خفت بارش،ازپادگان اسیرکش اشرف را، به منزله پیروزی جلوه دهد،شعارهای اسیر فریبی، همچون تکثیراشرف!! که حتی شیادانه آنرا به بچه ای که دیگر بزرگ شده و در گهواره جا نمیگیرد و باید محل بزرگتر و وسیعتری برای خودش بیابد تشبیه کرد!!! وبه خورد نیروهای از همه جا بی خبرش دهد. تا به زعم خود بتواند آب رفته را به جوی بازگردانده و در میان نیروهای وارفته داخل و خارج خود را همچنان به عنوان تنها آلترناتیو مطرح نماید، و مثلاعرض اندامی کرده باشد. و از این شکست ذلت بار استراتژیک (شعار حفظ اشرف به هرقیمت) و عقب نشینی به کمپ موقت لیبرتی موقتا خلاصی یابد و به قول خودش کاری کند کارستان!! اما در کمپ موقت لیبرتی واقعیتها به گونه ای دیگر رقم خورد. او به عینه دید که به دلیل آگاهی شگفت انگیز نیروها و اضمحلال تشکیلات مخوفش دیگر زمان به عقب برنمی گردد و تحت هیچ شرایطی توانایی این را ندارد که بار دیگر بساط تشکیلات مخوف خود را همانند زمانی که در اشرف بوده برپا کند، و قربانیان را به اسارت ذهنی وعینی خود در آورد. گورلیبرتی که برسرآن گریه و زاری میکرد و سنگ حفاظت ازجان اسیران را به سینه میزد، و به آن لقب اشرف دوم داده بود اصلا مرده ای درآن نیست، و بدین ترتیب رجوی شیاد نه تنها نتوانست افکارعمومی جهانیان را بفریبد و با مظلوم نمایی چند صباح دیگر به عمر کثیف و خیانت پیشه خود اضافه کند. بلکه لیبرتی، تبدیل به آینه تمام نمایی شد که جز نابودی و اضمحلال و فروپاشی تشکیلاتش، چیزی درآن نمی بیند.

هنوز مدت زیادی از استقرار اعضایش در لیبرتی نگذشته بود که رجوی، متوجه روحیه خراب و به شدت متزلزل نیروهای اسیرش شد. اسیرانی که همه عمر و جوانی خود را تلف شده دیدند و بیش ازپیش، متوجه فریبکاری و دغلبازی رهبری خود فروش خود شدند، که همین امر آغازی برای بیان تناقضات خاک گرفته نیروهای درمانده اش شد. اعضای دربند علت تاخیر و سنگ اندازی سران فرقه در مسئله اعزام به کشور ثالث را به عنوان تناقضات یومیه از مسئولین و سران خود جویا می شدند و تا آنجا که سرکرده فرقه را برآن داشت تا با شم ضد انقلابی اش، بحث باج طلبانه،یا همه به آمریکا می رویم یا بازگشت به اشرف،را روی میز مجامع بین المللی قرار دهد!! که البته این بلوف صرفا مصرف داخلی داشت.این کوتوله سیاسی و پرمدعا، وقتی همه این تلاشهای مذبوحانه اش به ثمر ننشست، فشارهای روحی و روانی و ذهنی وجلسات تفتیش عقاید را با برگزاری نشستهای مکرر و سخت ترعملیات جاری و غسل هفتگی، در اشرف و لیبرتی، افزایش داد و بحث سرکوبگرانه دیگری به نام، دستگیری چشم!! را پیش کشید. در این بحث همه نیروها را موظف کرده بود که چشمهای خود را بروی حقایقی که در اطراف خود مشاهده میکردند، ببندند و روزانه فاکتهایی را که موفق نشده اند چشمان خود را به روی دیدن آنها ببندند را دستگیر و درنشستهای غسل هفتگی و روزانه خود در برابرجمع بخوانند.!! تا ازاین طریق سلطه خود را بر ذهن و اندیشه اسیران دو کمپ افزایش دهد.

اما در آخرین پیام رجوی شیاد در فروردین ماه، و در راستای سیاستهای سرکوبگرانه خود، پا را فراتر نهاده، و مستاصلانه، فتوای، در به بند و زنجیرکشیدن هرچه بیشتر اعضای اسیر در لیبرتی و ماندن درعراق به هرقیمت تا مرز کشته شدن و پوسیدن، در راه منافع و مطامع شخصی خود صادر و بحث ویروس سه نقطه را پیش کشید(رفتن به کشورثالث). یعنی نه به ایران رفتن، ونه درعراق ماندن.اما از دید اپورتونیستی رجوی، این میل شدید به رهایی و آزادی،همچون ویروسی، به جان اعضایش در کمپ لیبرتی افتاده است، و تمامیت تشکیلات فرقه اش را هدف گرفته است، رجوی در آخرین نشستی که بحث ویروس سه نقطه را کرده از نیروهایش خواسته است که اگر فکر رفتن به کشور ثالثی به ذهنشان زده سریعا استغفار نموده و از خدا به خاطر این گناه کبیره و نابخشودنی، طلب عفو و بخشش نمایند!! و فاکتهایشان را بیاورند و در جمع بخوانند!!! و با بی شرمی خاص خودش فرمان قتل عام اسیران دو کمپ را با گفتن، مجاهد یا در زندان است یا کشته در میدان!!!.صادرکرد. اما حقیقت تلخ اینست که نیروهایش هم در زندانند هم کشته و قربانی درمیدان. قربانیانی که در زندان ذهنی و عینی رجوی ساخته باید همچون هیزم تنور استراتژی به گل نشسته رجوی باشند.

رفتن به کشور ثالث کابوسی است که هرشب خواب رجوی را پریشان میکند.رجوی باید بداند که دیگربا این ترفندها و بحثهای من درآوردی هرگزنمیتواند بر اذهان نیروهای اسیرش قفل و مهروموم بزند و جلوی چشم و ذهنشان که به روی واقعیتهای موجود بازشده،غشایی از فریب و دغل بگسترد. هرگز نمی تواند با عوامفریبی جلوی خورشید عالم تابی را، با ابرهای زودگذر بگیرد.هرگز نمی تواند میل وعطش سیری ناپذیر،عشق به آزادی وخلاصی نیروهای دربندش را فروکش نماید. و به زودی زود این ویروس کشنده، بنیان سست رجوی ساخته را درهم خواهد شکست و تشکیلات فرقه جهنمی اش را درهم خواهد پیچاند.

رجوی سرکرده فرقه تروریستی مجاهدین، گمان میکرد با خروج به ناحق از لیست سیاه آمریکا، که به یمن هزینه های کلان و رشوه به فسیلهای کنگره امریکا و برخی پارلمانترهای اروپا، صورت گرفت، می تواند خروج خفت بارش،ازپادگان اسیرکش اشرف را، به منزله پیروزی جلوه دهد،شعارهای اسیر فریبی، همچون تکثیراشرف!! که حتی شیادانه آنرا به بچه ای که دیگر بزرگ شده و در گهواره جا نمیگیرد و باید محل بزرگتر و وسیعتری برای خودش بیابد تشبیه کرد!!! وبه خورد نیروهای از همه جا بی خبرش دهد. تا به زعم خود بتواند آب رفته را به جوی بازگردانده و در میان نیروهای وارفته داخل و خارج خود را همچنان به عنوان تنها آلترناتیو مطرح نماید، و مثلاعرض اندامی کرده باشد. و از این شکست ذلت بار استراتژیک (شعار حفظ اشرف به هرقیمت) و عقب نشینی به کمپ موقت لیبرتی موقتا خلاصی یابد و به قول خودش کاری کند کارستان!! اما در کمپ موقت لیبرتی واقعیتها به گونه ای دیگر رقم خورد. او به عینه دید که به دلیل آگاهی شگفت انگیز نیروها و اضمحلال تشکیلات مخوفش دیگر زمان به عقب برنمی گردد و تحت هیچ شرایطی توانایی این را ندارد که بار دیگر بساط تشکیلات مخوف خود را همانند زمانی که در اشرف بوده برپا کند، و قربانیان را به اسارت ذهنی وعینی خود در آورد. گورلیبرتی که برسرآن گریه و زاری میکرد و سنگ حفاظت ازجان اسیران را به سینه میزد، و به آن لقب اشرف دوم داده بود اصلا مرده ای درآن نیست، و بدین ترتیب رجوی شیاد نه تنها نتوانست افکارعمومی جهانیان را بفریبد و با مظلوم نمایی چند صباح دیگر به عمر کثیف و خیانت پیشه خود اضافه کند. بلکه لیبرتی، تبدیل به آینه تمام نمایی شد که جز نابودی و اضمحلال و فروپاشی تشکیلاتش، چیزی درآن نمی بیند.

هنوز مدت زیادی از استقرار اعضایش در لیبرتی نگذشته بود که رجوی، متوجه روحیه خراب و به شدت متزلزل نیروهای اسیرش شد. اسیرانی که همه عمر و جوانی خود را تلف شده دیدند و بیش ازپیش، متوجه فریبکاری و دغلبازی رهبری خود فروش خود شدند، که همین امر آغازی برای بیان تناقضات خاک گرفته نیروهای درمانده اش شد. اعضای دربند علت تاخیر و سنگ اندازی سران فرقه در مسئله اعزام به کشور ثالث را به عنوان تناقضات یومیه از مسئولین و سران خود جویا می شدند و تا آنجا که سرکرده فرقه را برآن داشت تا با شم ضد انقلابی اش، بحث باج طلبانه،یا همه به آمریکا می رویم یا بازگشت به اشرف،را روی میز مجامع بین المللی قرار دهد!! که البته این بلوف صرفا مصرف داخلی داشت.این کوتوله سیاسی و پرمدعا، وقتی همه این تلاشهای مذبوحانه اش به ثمر ننشست، فشارهای روحی و روانی و ذهنی وجلسات تفتیش عقاید را با برگزاری نشستهای مکرر و سخت ترعملیات جاری و غسل هفتگی، در اشرف و لیبرتی، افزایش داد و بحث سرکوبگرانه دیگری به نام، دستگیری چشم!! را پیش کشید. در این بحث همه نیروها را موظف کرده بود که چشمهای خود را بروی حقایقی که در اطراف خود مشاهده میکردند، ببندند و روزانه فاکتهایی را که موفق نشده اند چشمان خود را به روی دیدن آنها ببندند را دستگیر و درنشستهای غسل هفتگی و روزانه خود در برابرجمع بخوانند.!! تا ازاین طریق سلطه خود را بر ذهن و اندیشه اسیران دو کمپ افزایش دهد.

اما در آخرین پیام رجوی شیاد در فروردین ماه، و در راستای سیاستهای سرکوبگرانه خود، پا را فراتر نهاده، و مستاصلانه، فتوای، در به بند و زنجیرکشیدن هرچه بیشتر اعضای اسیر در لیبرتی و ماندن درعراق به هرقیمت تا مرز کشته شدن و پوسیدن، در راه منافع و مطامع شخصی خود صادر و بحث ویروس سه نقطه را پیش کشید(رفتن به کشورثالث). یعنی نه به ایران رفتن، ونه درعراق ماندن.اما از دید اپورتونیستی رجوی، این میل شدید به رهایی و آزادی،همچون ویروسی، به جان اعضایش در کمپ لیبرتی افتاده است، و تمامیت تشکیلات فرقه اش را هدف گرفته است، رجوی در آخرین نشستی که بحث ویروس سه نقطه را کرده از نیروهایش خواسته است که اگر فکر رفتن به کشور ثالثی به ذهنشان زده سریعا استغفار نموده و از خدا به خاطر این گناه کبیره و نابخشودنی، طلب عفو و بخشش نمایند!! و فاکتهایشان را بیاورند و در جمع بخوانند!!! و با بی شرمی خاص خودش فرمان قتل عام اسیران دو کمپ را با گفتن، مجاهد یا در زندان است یا کشته در میدان!!!.صادرکرد. اما حقیقت تلخ اینست که نیروهایش هم در زندانند هم کشته و قربانی درمیدان. قربانیانی که در زندان ذهنی و عینی رجوی ساخته باید همچون هیزم تنور استراتژی به گل نشسته رجوی باشند.

رفتن به کشور ثالث کابوسی است که هرشب خواب رجوی را پریشان میکند.رجوی باید بداند که دیگربا این ترفندها و بحثهای من درآوردی هرگزنمیتواند بر اذهان نیروهای اسیرش قفل و مهروموم بزند و جلوی چشم و ذهنشان که به روی واقعیتهای موجود بازشده،غشایی از فریب و دغل بگسترد. هرگز نمی تواند با عوامفریبی جلوی خورشید عالم تابی را، با ابرهای زودگذر بگیرد.هرگز نمی تواند میل وعطش سیری ناپذیر،عشق به آزادی وخلاصی نیروهای دربندش را فروکش نماید. و به زودی زود این ویروس کشنده، بنیان سست رجوی ساخته را درهم خواهد شکست و تشکیلات فرقه جهنمی اش را درهم خواهد پیچاند.

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا