عملیات فروغ جاویدان و نشست های توجیهی آن

امروز قبل از آن که  به بررسی زوایه های دیگر این عملیات بپدازیم باید اول حرف های مسعود رجوی درآن نشست ها را نقد کنیم تا واقعیت های آن تراژدی کشتار انسان ها بیان شود.
درست 25 سال پیش در چنین روزهایی در سازمان ملل بحث آتش بس ایران وعراق و امضای قرارداد صلح بر زبان ها بود و در آن روزگار درهمان سازمان ملل برای امضاء آن آتش بس و امضای قرارداد صلح یک هفته مهلت تعیین کردند، درهمان روزها مسعود رجوی از ارباب خود درخواست عملیات می کند و این را صدام قبول می کند واین هم علت داشت که صدام قبول می کند که سازمان مجاهدین به ایران حمله کند و چون صدام به شکست خود در مقابل ایران اعتراف می کرد چرا که  وی قرارداد 1975 را پاره کرده بود و بعد از 8 سال می خواست مجدداً آن قرار داد را قبول کند به همین خاطر به مسعود اجازه عملیات داد. تا با درگیری و خبر سازی به امضای آن آتش بس برود رجوی تا آن روز در تحلیل های خود تصور نمی کرد که جنگ ایران و عراق به آتش بس بیانجامد و خود نیز می دانست که ارتش او زاییده  جنگ می باشد در مرداد سال 67 رجوی با خواست ارباب خود نفرات را به قتل گاه فرستاد و این مزدوری رجوی به صدام را نشان می داد اما مسعود رجوی در آن نشست های توجیهی چنین می گفت” ما اگر امروز نرویم فردا دیر خواهد شد دریک طرح ارتجاعی و بورژوازی، ما قرار گرفتیم  و می خواهند ما را از بین ببرند و آن حرف های اضداد که به ما می گویند آنها(سازمان مجاهدین) زائیده جنگ ایران وعراق هستند درست از آب درآید و ما باید تا قلب ایران با سرعت حداکثر حرکت کنیم و من این اجازه را از سید رئیس (صدام)گرفتم و خواهیم رفت. مسعود رجوی سه روز نشست توجیهی گذاشت  که درآن برای روحیه دادن به نیروها تمام مسئولان هر شهر را معرفی کرد.
اما چراهای نشست که هرگز جواب داده نشد و هرگز هم سران این گروه جواب نخواهند داد: مسعود رجوی در آن زمان هم بین دو چیز مانده بود و در سر داشت بعد از آتش بس کاری کند که از دست نیروهای ناراضی خلاص شود وآن نیروها که علناً مخالف رجوی بودند مثل علی زرکش ؛ باید کاری می کرد تا آن مخالف ها خاموش شوند وهمان کار را کرد ودرهمان میدان علی زرکش کشته می شود آن هم به دست خودی و این نشانگر یک واقعیت بود باید رجوی تمام نفرات را به صحنه می فرستاد تا کشته شوند و ایشان بعد از آن به یاد آنها اشک تمساح جاری می کرد واین صحنه درچند سال پیش درقرارگاه اشرف پیش آمد رجوی زمین ها را به دولت عراق تحویل داده بود تا خیابان 100 اما دو روز بعد درگیری راه انداخت و نفرات را درآن کمپ زمین گیر کرد به قول مسعود رجوی استراژی ما جنگ می باشد و ما چون مستقیم نمی توانیم جنگ کنیم می باید شکاف ها را پیدا کنیم و از آن محل بجنگیم، رجوی درآن شرایط با منطق برای جنگ نیامد که ما از شکست آن ویا از پیروزی آن صحبت کنیم مسعود از دید خلاصی از نیروها وحرف های اضداد (مخالف خود) به جنگ آمد و علت های آن هم در زیر می آورم.
کدام ارتش نیروهای خود بدون هیچ آموزش نظامی به صحنه جنگ می فرستد رجوی هواداران خود را از خارجه به عراق فرستاد وبدون آموزش روانه ی جنگ کرد.
کدام نیرو را تا حالا دیده اید که آموزش یک سلاح را ندیده باشد اما آن سلاح را با خود به میدان جنگ بیاورد به گفته خود رجوی نفرات آموزش تانک ندیده بودند ولی درصحنه تانک داشتند.
کدام نیرو را دیده اید که تا قبل از عملیات فقط کار کنند و همان روز روانه جنگ شوند، رجوی این کار را کرد.
کدام نیرو را دیدید قبل از پیروزی، سازماندهی شهرهای ایران را درآن نشست طراحی کنند و به نیروها وعده دهند که کی درکجای ایران سازماندهی شد.
به گفته خود نیروها که از آن صحنه سالم بر گشته بودند می گفت ما شب به مرز رسیدیم و صبح با کمک ارتش صدام که آتش تهیه را ریخت ما خط را باز کردیم و به تنگه چهار زبر رسیدیم وقتی درآن محل ساکن شدیم نفرات آن قدر خسته بودند که درهر نقطه می نشستند خوابشان می گرفت. و یا بیان می کرند ما تانک داشتیم اما بلد نبودیم که از آن استفاده کنیم واین خود باعث شد که ما انرژی بیشتری برای جابجایی آنها بگذاریم و یا خودرو که مهمات بر بودند راننده آنها بلد نبود که چطوری ایفا را دنده عقب براند و ناچار بودند خودروها را پراکنده در یک ستون قرار دهند و این امر باعث شد تمام خودروها دریک روز هدف قرار گیرند و یا نفرات برای شلیک کلاش آموزش ندیده بودند و برای نبرد دستشان کلاش بود آیا این علت ها واقعیت ماهیت رجوی را نشان نمی دهد که نیروهای خود را چطور و با چه زبانی و چطوری به میدان روانه می کرد تا از آنها شهید سازی کند وبرای ادامه راه خود نفرات را چطور با خود همراه کند اگر رجوی دنبال پیروزی بود درآن شرایط اساساً به عملیات فروغ جاویدان نمی آمد.رجوی به گفته خود بعداز دو روز فرمان عقب نشینی را داد وآن هم به خاطر نفرات نبود وایشان برای داشتن حرف که من فقط به خاطر شما فرمان عقب نشینی دادم ورجوی بدنه سازمان را می خواست درآن عملیات از بین ببرد تا کسی بعداز آتش بس از سازمان به خارجه قدم نگذارد وچون اندک نفرات ماندند رجوی دریک جمع بندی بعداز این عملیات که هنوز خیلی ها مجروح بودند شکست خود را اینطور بیان  کرد که من هرچه داشتم دراخلاص او قرار دادم ولی شما در صندوقچه خود برای خودتان چیزهای را حفظ کردید وآن باعث شد ما شکست بخوریم ورجوی با تمام شیادی شکست خود را به گردن نفرات انداخت وبرای آینده آنها برنامه ریخت که هنوز هم بعضی ها که سالهای سال را درآن فرقه بودند نتوانستند ازآن مغز شویی احیا شوند ومثل برده درخدمت ارباب هستند.  بلی رجوی دراین سالها فرقه ای ساخت که امروز از آن فرقه یک جمله در زبان ها جاری است. سران فرقه رجوی نفرات لبیرتی را درحصارخود گرفتند وبه آنها اجازه تصمیم گیری را نمی دهند واین آینده آن گروه است که می گفت با یک ضربه کشنده رژیم را سرنگون خواهیم کرد ولی امروز خود به فلاکت افتاده وناچارشده دسته، دسته نفرات را به خارجه بفرستد.
سعید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.