خانواده ها

برادرم التماس میکرد تا به هر وسیله ای که امکان دارد اسباب آزادی او را فراهم کنیم

اطلاع رسانی وآگاهی رساندن دقیق وشفاف ازعوامل مهمی است که در شناساندن و به نمایش گذاردن چهره واقعی گروه مجاهدین تاثیر بسزایی داشته و دارد.
دراین راستا انجمن نجات این بار شما خوانندگان عزیز و همیشگی خود را پای صحبتهای خانواده ای دعوت می کند که سالیان سال است فرزندعزیزشان درچنگال اهریمنی فرقه اسیر است.
مصاحبه ای که ازنظرخواهید گذراند درتاریخ 20/12/1392در محل دفتر انجمن با خانم ربابه رضوی زاده(خواهر سید حسین رضوی زاده بهابادی) انجام شده است.

***

خانم رضوی درابتدا ازاینکه قبول زحمت نموده وجهت انجام این گفتگوی صمیمی به دفتر انجمن تشریف آوردید ازشما سپاسگزاریم. درآغاز از شما می خواهیم که برای خوانندگان ما شرح حالی از گذشته برادرتان سید حسین رضوی زاده بهابادی بیان فرمایید.

– بنام خدا، خانواده ما تشکیل شده از دو برادر ومن بعنوان تنها فرزند دختر، پدر درهمان سالهای اول اسارت برادرم که دراردوگاه عراق بود درگذشت. اما مادر مان به امید دیدن فرزند اسیرش چشم براه ماند و این ارزو را با خود به گور برد.
لعن ونفرین بر سردمداران فرقه رجوی که هیچ بویی از احساسات وعواطف خانواده نبرده  واینگونه مادران وپدران پیر چشم براه ومنتظر را بدون اینکه فرزندشان را در واپسین لحظات زندگی خویش ببینند در حسرت همیشگی رها کرده است.

سوال: خانم رضوی لطفاً ازخصوصیات برادرتان کمی برای خوانندگان ما توضیح دهید؟
– سید حسین فردی آرام و ساده دل بود،هیچگاه موجب نارضایتی پدر و مادرخود نشده بود وهمیشه سعی داشت آنها را از خود راضی نگه دارد.  
برادرم سید حسین درسال 61 برای دفاع از وطن خویش عازم جبهه شد و درهمان سال نیز به اسارت نیروهای عراقی درآمد.

سوال: بفرمائید موقع اعزام برادرتان به جبهه اوچندساله بود؟
– تازه به سن شانزده سالگی رسیده بود وشوق وافری برای دفاع از کیان اسلامی داشت.

سوال: ازدوران اسارت او دراردوگاه عراق برایمان کمی توضیح دهید؟
– برادرم  مثل سایر اسرای ثبت نام شده برایمان نامه می نوشت وحتی گاهی اوقات عکس هم برایمان می فرستاد وازاینطرف هم ما برای او نامه می فرستادیم.
این اوضاع همچنان ادامه داشت تا اینکه بعد از نزدیک به هفت سال که دراردوگاه عراق بود نامه های اوقطع شد و دیگرخبری از او نداشتیم.
درهمین ایام بود که پدرش ازدنیا رفت وحسرت دیدارفرزندش به دلش ماند.نمی دانستیم که به کجا بایستی مراجعه کرد مدتی بود که نامه هایی که مامی فرستادیم بی جواب مانده بود.
تااینکه تبادل اسرا انجام شد و ما امیدوار بودیم که او هم همراه اسرا به ایران بازگردد ولی این امرانجام نشد. تا اینکه متوجه شدیم که اواسط سال 68 تقریباً ازهمان موقعی که ارسال نامه هایش به ایران قطع شد به مقر اشرف رفته است.

سوال: خانم رضوی بفرماییدچگونه متوجه رفتن برادرتان به مقر اشرف شدید؟
– همانطور که اشاره کردم بعد ازاینکه تبادل اسرا انجام شد وبرادرم جزء آزادگان نبود ازکسانیکه دراردوگاه با او بودند خبررسید که برادرم به مجاهدین پیوسته است.

سوال:آیا دلیل پیوستن اوبه مجاهدین را متوجه شدید،منظوراین است آیا او دارای خط فکری خاصی بود؟
– اولاً او در آن زمان که من یاد دارم تمام فکر و ذکرش رفتن به جبهه بود وتمام سعی خود را دراین راستا بکارمی گرفت، ثانیاً نه درخانه ما ونه در روستای ما این طرز تفکرات نبود وشاید کمترکسی اسم ورسمی ازمجاهدین شنیده بود و از همه مهمتراینکه سیدحسین بخاطر سن وسال کمی که داشت دراین وادیها نبود اوهمیشه منتظربود تا به سن قابل قبولی برای اعزام به جبهه برسد.
خط فکری او دفاع از میهن بود وبه چیزی غیرازآن فکرنمی کرد.
بنابراین نه تنها من بلکه هیچیک ازاعضای خانواده هیچگاه از انگیزه او و دلیل پیوستنش به مقراشرف چیزی نفهمیدیم.

سوال: خانم رضوی بفرمایید دراین سالها آیا نامه ای ویا تماس تلفنی با برادرتان انجام شده است؟
– از اواسط سال68 که متوجه شدیم او به مقر اشرف رفته تا به امروز که درخدمت شما هستم هیچ خبری از اونداریم مگرآن موردی را که چند سال پیش برای دیدن او به عراق و پادگان اشرف رفتیم و دیگرهیچ اطلاعی از او نداریم.

سوال: لطفاً ازملاقات برادرتان شرح دهید؟
– حدود نه سال پیش بود که به همت انجمن نجات گروهی ازخانواده ها برای دیدار فرزندان خود به عراق و نهایتاً به پادگان اشرف اعزام شدند. دراین گروه من به اتفاق برادرم وهمسر برادرم نیز حضورداشتیم ازاینکه چه برما گذشت تا وارد پادگان اشرف شدیم خیلی حرف برای گفتن وجود دارد که می شود بقول معروف یک مثنوی هفتاد منی ازآن نوشت،ازمعطل کردنهای بی مورد در درب ورودی،از بازرسی های تکراری وچند باره، ازاینکه مثلاً فرزند شما هم اینک مشغول انجام کاری است وفعلاً امکان ملاقات وجود ندارد،ازاین که در هراتاق ملاقات تعداد افراد مجاهدین بیشترازملاقات کننده وملاقات شونده بود.
ولی ازاین حرفها که بگذریم بالاخره بهر شکلی بود اورا دیدیم وبادیدن او عقده های چندین وچند ساله دل را گشودیم،قبل ازاینکه حرفی بین ما رد و بدل شود فقط صدای گریه بود که فضای سالن راپرکرده بود.
نه اوچیزی می گفت ونه ما البته، اوکه نمی توانست براحتی حرف بزند چون مثل مقامات کلی محافظ داشت فقط برای اینکه بخواهند مواظب حرفهای طرفین باشند واجازه ندهند که براحتی ودرفضایی آزادانه دیداری داشته باشیم.

سوال: گرچه شما فرمودید امکان دیدارآزادانه ای نداشتید اما درهمین مراقبت های شدید مجاهدین آیافرصتی بدست آمد تا نظر برادرتان رابرای بازگشت به ایران بدانید؟
– بله او فقط التماس میکرد تا به هر وسیله ای که امکان دارد اسباب آزادی اورا فراهم کنیم. بارها با گریه به من گفت که برایم نماز امام زمان بخوانید من اینجا گیر افتاده ام. یادم هست کاری بجایی کشید که بین زن برادرم وافرادی که از سازمان آنجا حضور داشتند درگیری لفظی پیش آمد.

سوال: علت درگیری چه بود؟
– وقتی زن برادرم شاهد التماس های برادرم بود ازآنها پرسید وقتی سید حسین خودش نمی خواهد اینجا بماند پس شما چه اصراری دارید که اورا نگه دارید؟
این چه رفتاری است که شما بانیروهای خود دارید؟ واین شد که درگیری لفظی بین آنها بوجود آمد.

سوال: و بعد ازاین دیدار دیگر خبری ازاو ندارید؟
– بلی همانطوری که اشاره کردم این تنها تماس ودیدار ما بود حتی درپی آن ملاقات 11 شماره تلفن به اودادم که با ما تماس بگیرد، احتمال دادم که شاید موقعی که بخواهد تماس برقرارکند یکی ازتلفنها یا اشغال باشد ویا اینکه کسی درمنزل نباشدکه جواب اورا بدهد بنابراین برای احتیاط 11 شماره تلفن به او دادم ولی دریغ از یک تماس.
دلیلش هم مشخص است برای اینکه اجازه چنین کاری را به آنها نمی دهند،وقتی درحضور ما، مانع از ملاقاتی آزاد می شوند معلوم است که اجازه تلفن زدن و یا نامه نوشتن را به آنها نمی دهند.
آنها دوست دارندکه نیروهای خود را بهمین منوال نگه دارند اگر امکان تماس خانواده ها با فرزندانشان برقرارشود که دیگر کسی جز سرکردگان درفرقه  نمی ماند.

سوال: باتوجه به وضعیت کنونی سازمان ونیروهای آنها انتظار شما بعنوان یک خواهر چشم براه بازگشت برادرچیست؟
البته بایستی بگویم که نه تنها من بلکه همه ی اعضای خانواده چشم انتظار بازگشت اوهستند. باورکنید تنها آرزوی مادر و پدرمان دیدن او قبل ازتسلیم حق شدن بود اما این پدر ومادر پیر دراثر جنایات مجاهدین این آرزو را با خود بگور بردند تا ماهمیشه داغدار این مصیبت باشیم.
اما انتظاری که همه ی خانواده ها دارند این است که حال که طومار پادگان اشرف با مقاومت و تحمل سختی های فراوان خانواده ها برچیده شد واین لانه عنکبوتی برسران مریم ومسعود ویران گشت بایستی هم اینک برای ادامه راهی که درمقابل اشرف داشتیم مسئولین مربوطه اقداماتی فراهم نمایند تا امکان اعزام خانواده ها به لیبرتی انجام شود و اسیران دربند فکر نکنند که خانواده ها آنها را فراموش کرده اند و یا بحال خود رها کرده اند بایستی نهضتی که درمقابل اشرف شروع شد تا بثمر نشستن آن که رهایی اسیران است ادامه پیدا کند.
ازطرفی اینکه پیشنهاد می شود آن دسته ازافرادی که درسالهای اخیر به ایران بازگشته اند بعنوان بهترین نمونه بهمراه خانواده ها به لیبرتی رفته و ازاین طریق هم حرفهای مجاهدین درباره سرنوشت بازگشتی ها را برملا کنند وهم اینکه مشوقی باشند برای آنهایی که واقعاً قصد برگشتن را دارند ولی متاسفانه در اثر تبلیغات سوء سازمان ترس به دل خویش راه داده اند.

سوال: انتظارشما ازانجمن نجات چیست؟
– الان از انجمن نجات این توقع و انتظار را داریم تا ازاین فرصت پیش آمده بهترین استفاده را برای برگرداندن داوطلبین انجام دهد.
از اقدامات موثری که مثمر نتیجه خواهد بود مکاتبه با سازمانهای حقوق بشری، صلیب سرخ، یونامی و بطور کل هر سازمان ونهادی که دراین خصوص دخیل هستند بایستی مکاتبه شود بایستی سران مجاهدین تحت فشار قرارداده تا تسلیم خواست قانونی وبرحق خانواده ها شوند.
ازدیگر اقدامات اعزام خانواده ها به لیبرتی است که درحال حاضر به نظر من موثرتراز گذشته خواهد بود.
همانطوریکه قبلاً هم گفتم ازهرطریق ممکن اخبار واطلاعات و وضعیت افراد بازگشتی را به گوش نیروهای خواهان بازگشت سازمان برساند که این کار می تواند ازطریق صلیب سرخ و یا مجامع حقوق بشر انجام شود و به نظر میرسد که موثرترین شیوه باشد.

سوال: خانم رضوی بعنوان آخرین سوال بنظر شما سرنوشت سازمان وافرادآن چه خواهد شد؟
– خوب تغییر وتحولاتی که دراین چند ماهه اتفاق افتاده است حاکی ازآن است که سازمان درحال رسیدن به نقطه پایان خود است.آنها همه راهها را رفته وامتحان کرده اند، به همه چیز وهمه کس متوسل شده اند وخود بخوبی می دانندکه دوره ی آنها به پایان رسیده ودرحال دست وپا زدن های بیهوده هستند فقط در این میان عمر عزیزان ما است که درحال تلف شدن است آنهم بخاطر هیچ وپوچ. نتیجه باصطلاح مبارزه چند دهه آنها به کجا ختم شد؟
آنطرف ملتی زخم خورده ازجنایات آنها وعده ای اسیر واینطرف هم عده ای چشم براه فرزندان وعزیزان خود ویکی هم مثل پدر ومادر من ما که درحسرت دیدن فرزندش ماند.
خانم رضوی مجدداً ازحضور شما دردفتر انجمن نجات کمال تشکر راداریم وامیداست با محو این فرقه تالمات روحی خانواده ها نیز پایان یابد.        

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا