مصاحبه با آقای ادیب از خانواده های اعضای گرفتار در فرقه رجوی

انجمن نجات بمنظور برقراری ارتباط بیشتر با خانواده ها وبه جهت آگاهی بخشیدن آحاد ملت ایران وبخصوص توجیه جوانان با انواع دام هایی که فرقه مجاهدین درسر راه آنها گسترانیده و درراستای عملیاتی کردن منشور و اهداف و وظایف محوله انجمن نجات، بطور مستمر طی انجام مصاحبه وگفتگوها با خانواده هایی که بستگان آنها دردام فرقه رجوی گرفتار شده اند اقدام می نماید.
 درادامه این گفتگوها این بار میزبان خانواده ای هستیم که خواهر آنها همچون قریب به سه هزار اسیر دیگر فریب رنگ ولعاب های خوش خط وخال فرقه گشته وبیش از سی سال است که آواره عراق واشرف ودیگرکشورهای اروپایی گشته است.
یقینا ٌاعمال جنایاتکارانه این گروه که در حق ملت ایران روا داشته، برکسی پوشیده نیست وهدف انجمن نجات از انجام چنین گفتگوهایی کنار زدن نقابی است که سران مجاهدین خود را درپشت آن پنهان کرده وافشای جنایات بی شمارآنها از زبان خانواده هاست.
 ظلم وستمی که به جوانان این مرزوبوم رواداشته وهردفعه با نیرنگی جدید ومتفاوت با قبل  آنها رادرچنگال اهریمنی خویش اسیر وگرفتارنموده،
سران تشنه قدرتی که ریشه های مهر وعطوفت انسانی در وجودشان خشکیده وتاکنون سعی بران داشته و دارند تا اسیران درچنگال خود را نیز عناصری فاقد مشاعر انسانی  پرورش دهند تا ازاین طریق بتوانند چند صباحی بیشتر آنها را همچون عروسکهای خیمه شب بازی هرطوری که دوست دارند برقصانند.
متن مصاحبه ای را که درتاریخ 20/3/93  با آقای ابوتراب ادیب زارچی صورت گرفته ازنظر خواهید گذراند.

 جناب آقای ادیب درابتدا از اینکه با وجود مشغله فراوان کاری دعوت انجمن نجات را برای انجام این گفتگو اجابت نمودید کمال تشکر رادارم، امید این قبیل مصاحبه ها وگفت و شنودها چراغ راهی باشد فرا روی جوانان این مرز و بوم برای اشنایی باشیوه های جذب افراد وگمراه نمودن آنان.
لذا خواهشمنداست برای شروع هرآنچه را که خود لازم می دانید بفرمایید تا درادامه درخدمت شما باشیم.
اینجانب ابوتراب ادیب زارچی برادرخدیجه ادیب زارچی می باشم.بدون مقدمه بگویم که خواهرم همچون دیگر جوانانی که هم اینک در اسارتگاه های لیبرتی و آلبانی زندگی روزمره گی البته اگر بتوان نام آنرا زندگی نهاد فریب شعار های تبلیغاتی این سازمان را درسالهای اول انقلاب خورده وگرفتار دامی که سازمان برای آنها گسترانیده شد.
گرفتاری و دربدری که اینک بیش از سی سال است او را آواره کشور های اروپایی کرده.سرنوشتی که سران هوسران وخود کامه سازمان برای اعضای وفادار به سازمان رقم زده اند،و نهایتا نتیجه آن از دست دادن همسر و آوارگی خود و فرزندان در دیارغربت شد.
این بخش کوچکی از غمنامه زندگی خواهرم است که گرفتار آن شده و ازطرف دیگر بستگانش درایران همچون مادرم عمری را به چشم براهی گذراند تا اینکه درحسرت دیدار فرزند چهره در نقاب خاک کشید.

– جناب ادیب لطفا کمی ازخصوصیات خواهرتان برایمان وبرای مخاطبین بگویید.
خواهرم خدیجه ازقشر تحصیلکرده ودانشگاهی دوران خویش بود بسیار مقید و مذهبی.مدتی را هم بعنوان طلبه درحوزه علمیه مشغول به فراگیری علوم اسلامی بود همان موقع بود که سازمان با سردادن شعار های اعتقادی همچون جامعه توحیدی جوانانی را که مقید به دین ومذهب بودند فریب داده او هم ازاین همین رخنه گرفتارشد وشد آنچه نمی بایست می شد.

– جناب ادیب اکنون از چگونگی خارج شدن ایشان از ایران توضیحاتی بفرمایید؟
  بلی آنها در اثر عقاید شخصی خود و تفکرات القاء شده سازمان به آنها ازایران خارج شدند،جوانانی که دراوائل انقلاب شور انقلاب در سرشان بود ولی متاسفانه دردام گروهکها افتادند.درآن زمان گروههای زیادی مثل مجاهدین، چریکها و غیره وذلک  درعرصه سیاسی مملکت فعالیت داشتند و همگی هم خود را انقلابی و مدافع معرفی می کردند  و هرکدام بنوعی و به طریقی جوانان را بخود جذب می کردند ازجمله خواهر من.
راههای که هم اینک پس از سی سال به هیچ جایی ختم نشده است وفقط وفقط عمر این جوانان تباه شده است.وعمر گران خویش را درراهی صرف کردند که هیچ نتیجه ای دربرنداشت ودر حال حاضر بقول معروف نه راه رفت دارند ونه راه برگشت.
این اقدام برمی گردد به سالهای اول دهه شصت بعد از جنگ مسلحانه ای که سازمان درکوچه وخیابان براه انداخت  ومنجر به فرار سرکردگان سازمان گردیدوخانه های تیمی یکی پس از دیگری منهدم شد سازمان نیروهای خود را به خارج از کشور فراخواند واین بود که او هم بهمراه همسرش از ایران خارج شدند اینطور بعد ها برای ما معلوم شد درخارج بوده تا اینکه پس از فراخوان نیروها به عراق برای انجام آخرین عملیات(عملیات مرصاد)به عراق آمده ودرعراق بوده تا اینکه آمریکا عراق را اشغال می کند وبعد از آن از عراق خارج می شود البته تنها.
چرا تنها؟
گویا همسرش در یکی از بمباران های هوایی امریکا 12 نفر ازمجاهدین درپایگاهی بودند که دراین حمله کشته می شوند.این اطلاعات را موقعی بدست آوردم که بهمراه تعدادی از خانواده ها به پادگان اشرف رفتیم آنجا سراغ خواهرم وهمسرش را گرفتم که گفتند خواهرت که خارج از عراق است وهمسرش جزء شهدا(کشته شدگان حمله هوایی آمریکا) است حتی به سر قبرش هم رفتم.    

– جناب ادیب بفرمایید آخرین خبر و اطلاعی که از خواهر خویش دارید مربوط به چه زمانی است؟
اخرین تماس وی حدود دوازده سال پیش با مادرم تماس تلفنی داشته که فکر می کنم ازفرانسه بوده نمی دانم شاید هم اینچنین وانمود کرده که از فرانسه تماس میگیرد.وازآن زمان به بعد دیگر هیچ اطلاعی از او نداریم که کجاست ودر چه وضعیتی بسر میبرد.

– جناب آقای ادیب لطفاً برای خوانندگان ما بفرمائید وضعیت حاضر گروه را چگونه ارزیابی می کنید؟
درجواب سوال شما همین را بگویم که درحال حاضر انقلاب اسلامی ایران دردهه چهارم خود می باشد وتقریباً ازهمان سالهای ابتدایی همزمان با انقلاب گروههای مخالف درحال فعالیت خود بودند تا جائیکه کار به نقطه اوج خود رسید ودرگیری های خیابانی وخانه های تیمی وترور شخصیتها وحتی مردم عادی کوچه وبازارشروع شد ودست آخر اینکه ازایران فرارکردند خوب دراین سه دهه فعالیت وباصطلاح مبارزه وپناه آوردن به دامن قدرت ها وبدتر ازهمه صدام، اوکه با پشتیبانی جهان استکبار تمام عیار به جنگ ملت ایران آمده بوددست همکاری فشردند واگر وجه ای دربین مردم داشتند با اینکار خود اربین بردند، حالا شما بگو آنها درکجا هستند.
صدام کجاست؟
تاموقعی که آمریکا وبرخی کشورهای اروپایی بتوانند از مجاهدین بعنوان حربه فشار ضد ملت ایران استفاده کنند دارای ارزش هستند وبعد ازآن فاقد هر ارزشی می باشند.
فقط چیزی را که آنها بدست آوردند پرونده سیاه وقطوری از جنایت وخیانت وعمر هدر رفته جوانان این مرزوبوم است.

– جناب ادیب اخباری که هم اینک از وضعیت فرقه دارید ازکجا کسب می کنید؟
اهم اخباریکه هم اینک از طریق رسانه های عمومی پخش می شود بعلاوه برآنچه که بطور اختصاصی درماهنامه نجات واخیرا نشریه داخلی استان تهیه ومنتشر می شود مورد استفاده قرارمیگیرد.

– جناب ادیب بفرمایید خواسته شما بعنوان کسی که خواهرش در غربت بسر میبرد از مجامع بین الملل چیست؟
درپاسخ بایستی گفت که درکجای جهان چنین رفتاری مشاهده شده که هم اینک از مجاهدین سر زده وتاکنون هم ادامه دارد؟
 چرا بایستی فرزندان این آب وخاک درحصاری بعنوان لیبرتی زندانی باشند؟
چگونه است که آنها نمی توانند با دنیای خارج خود تماس برقرارکنند؟
چرا بایستی فرزند از پدر وپدر ازفرزند خویش جدا باشد؟
پاسخ این پرسش ها را چه کسی می دهد وچه کسی باید جوابگو باشد؟
مگر مسبب اینهمه گرفتاریها ومصیبتها کسی جز سران این فرقه است؟
آیا واقعاً کسانی که دراین حصار فکری محبوس شده اند با خود فکر نمی کنند بهای سنگین اینهمه سالهای گرانبهای عمر را به پای چه هدر داده اند؟
وجوانی خویش را فدای چه راهی کرده اند؟ ونتیجه آن چه شده است؟
اما آنها(رهبران فرقه) نیروهای خودرا طوری تربیت کرده اند که از خود سوالی نپرسند وحق سوال از خود را نداشته باشند.
بنابراین درپاسخ به پرسش شما بایستی بگویم که خواسته ای که درحال حاضر ازمجامع بین الملل،حقوق بشر وصلیب سرخ داریم این است که به این تالمات روحی ما پایان دهند.
ما که چیز بزرگی ازآنها نمی خواهیم.
مگر آنها اسم سازمان خود را سازمان بشر دوستانه نگذاشته اند؟
ومگردراین راه تلاش نمی کنند؟
پس چرا دست بکار نمی شوند؟
چرا از خود نمی پرسند به چه دلیل این خانواده ها بایستی ازهم جدا بمانند؟
حداقل کاری که می توان انجام داد این است که می توان مقدمات دیدار خانواده ها را با هم فراهم کرد.

– جناب آقای ادیب  بعنوان آخرین سوال لطفاً میزان رابطه دفتر انجمن نجات با شما وبالعکس را چگونه می بینید وچه انتظاری ویاپیشنهادی برای آن دارید؟
اطلاع دارم چند سالی است که دفتر انجمن نجات تاسیس شده ودست بکاری بس بزرگ زده همکاران شما بخوبی ما رادرک می کنند و رابطه تنگاتنگی با خانواده ها برقرارکرده اند. با ارسال ماهنامه نجات درآگاهی بخشیدن خانواده ها نقش داشته ومقدمات حضور خانواده ها را دربعضی از همایشها فراهم ساخته اند که جای تقدیر وتشکر دارد.

جناب آقای ادیب در پایان باردیگر ازاینکه دعوت دفتر انجمن نجات یزد را اجابت نمودید وما را درجمع خود پذیرا بودید تشکر می کنیم.

باتشکر وسپاس فراوان      

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.