اعضاء جداشده از فرقه رجوی

مصاحبه با سیروس غضنفری درباره وضعیت مجاهدین

س- ازاینکه مجددا اوقات گرانبهای خود را دراختیار ما گذاشته وحاضر به بیان نظریات وتحلیل جدید خود ازاوضاع گذشته وفعلی فرقه ی رجوی شده اید، تشکر انجمن نجات استان آذربایجان شرقی را اعلام میکنیم.
ج- من هم متقابلا از زحماتی که برای خوشحال ساختن خانواده ها ونیز افشای ماهیت فرقه ی رجوی که همچنان نام بی مسمای " مجاهدین خلق" را به گروگان گرفته، ازتمامی دست اندرکاران زحمتکش این مجموعه وافراد دیگری از خانواده ها و همشهریان که دراین راه درست با شما همدلی و همکاری میکنند، سپاسگزارم.
س-  در روزهای نزدیک به سالگرد تاسیس سازمان هستیم، شما که جمعبندی یکساله ی گذشته را ارائه نمودید واین جمع بندی شما رسانه ای گردید، چه نقاط اشتراک و وجوه افتراق را در ایامی که آخرین مصاحبه را با ما داشتید، ملاحظه میکنید؟
ج- من ازابتدای تاسیس سازمان درسال 1347 کاری ندارم ودرجریان آن نیز نبوده ومسئله ی اصلی من نیز نمیباشد، اما ازآنجا که مسعود رجوی در سال 1368 وطی نشست 5روزه اعلام کرد که سازمان دراصل حالا توسط مریم رجوی بنیانگذاری میشود وحتی اگرحنیف و موسی خیابانی هم بودند، حالا درمقابل عظمت ورهبری مریم زانو میزدند، با آن سال وسال های بعد ازآن کاردارم ومیخواهم تحلیل ونظراتی دراین مقطع زمانی داشته باشم.
ازآن تاریخ بود که مریم رجوی به بت سازمانی تبدیل شد و با شروع این بت پرستی بشدت خطرناک، پایه های استحاله ی اساسی تر سازمان شروع به فر وریختن هرچه بیشتر گشته واز همین دوران بود که یک سازمان سیاسی سابق به یک فرقه ی منحط، فاسد، مستبد وتمامیت خواه گردید.
بعد از اعلام این شرایط ودخول سازمان درفرقه گرایی وحشتناک بود که کتاب های " راه حسین- حنیف)، " اقتصاد بزبان ساده- عسگرزاده) و دیگر نوشته های رهبران اولیه ی سازمان، ازتمامی کتابخانه های محورها جمع آوری شد نا اعضای ندانند که ابتدا  چه میخواستند و عملا چه شد.
همگان میدانیم که درنشست های لایه ای، هرکس سخنی از حنیف ها و یادی ازرهبران اولیه میکرد، بلافاصله  سرکوب می شد  وبا گفته شدن این حرف ازطرف مسئول نشست که مریم با شرایط موجود سازمان وجامعه بیشتر سازگارتر است، ازتبلیغ احتمالی نام ونظریات بنیانگذاران اولیه گرفته میشد.
درمقطع زمانی بین سال های 1368- 1382، ماندن نیروها و قبول دستورات وشرایط سازمان دراصل داوطلبانه نبوده بلکه شرایطی بر اعضا تحمیل شده بود که نه راه پیش ونه راه پس داشتند و چاره ای جز قبول نظریات منحط مسعود ومریم نداشتند واین بدان معنی نبود که اعضا ازاین خط مشی بشدت احمقانه حمایت قلبی میکردند. حتی رژه و انجام عملیات حکم تحمیل صرف برآنها داشت واشتیاقی بر این کارها نداشتند.
بدبختی این است که این اعمال وقبول دستورات درشرایط کاملا خفقانی را به حساب درستی راهش وپیروزی خط مشی موجود میدانست.
همه ی ما میدانیم که درآن مقطع مورد بحث، به اروپا رفت و بعنوان رئیس شورای ملی مقاومت که نام مستعار دیگری بر فرقه ی رجوی بود وهست، بانجام کار پرداخت و همچنین بعنوان رئیس جمهور منتخب رجوی – رئیس جمهوری که  " خلق قهرمان" کوچکترین اعمال اراده ای در این انتخاب سفیهانه نداشتند – وارد مبارزات آنچنانی شد!
دراین سفر ملوکانه به اروپا، این خانم محترمه حدود 300نفر ازکادرهای برجسته را بعنوان خدمه و… خود و همچنین جمع آوری کمک های مالی همراه خود به فرانسه منتقل کرد.
تعدادی ازاین نفرات برگزیده بمرور زمان وبا آشنائی هرچه بیشتر با شارلاتانیزم رجوی، راه دیگری را ازطریق فرار یا جدا شدن از سازمان انتخاب کردند واین موضوع سبب اعاده ی مجدد اروپا رفتگان برای شرکت در نشست رهبری دراشرف گردید. به این افراد گفته بودند که این بازگشت برای نشست توجیهی رهبری است وشما بزودی به اروپا  بازمیگردید که خلف وعده عمل نموده واین برگشتگان به ساکنین مادام العمر کمپ اشرف تبدیل شدند. این افراد با سازمان مسئله دار شده وحالت پاسیو بخود گرفتند که این امر نشان داد که ادعاهای خانم رجوی چقدر بی مورد بوده است.
مورد قابل ملاحظه دراین ایام صدارت مریم رجوی این بود که هیچ نیروی جدیدی جذب سازمان نگردید و حتی افراد در زمان های مساعد تصمیم به جدا شدن از سازمان میگرفتند.
بعد از جنگ خلیج فارس واشغال عراق توسط آمریکا شرایط این سازمان در سال 1382 طور دیگری رقم خورد.
در 17 ژوئن 1382 مریم رجوی دراورسورواز دستگیر شد و اعضا دراین موقع بود که دریافتند که برخلاف دروغ های سازمان، مریم رجوی نه درکنار آنها درعراق، بلکه درفرانسه زندگی میکرده است واین موضوع را ابدا به اعضا نگفته بودند. جالب اینکه باید دانست که اگر او درآن مقطع دستگیر نمیشد، حالا هم اعضا نمیتوانستند بدانند که مریم پیش آنها نیست، بگونه ایکه درمورد محل زندگی مسعود رجوی این فریبکاری اتفاق افتاده وکماکان ادامه دارد.
این جریانات سبب بی اعتمادی شدیدی نسبت به رهبریت سازمان شد وبطوری که میدانیم با پخش یک فرم که مربوط به اخذ پناهندگی ازعراق میشد، 700 نفر ازسازمان جدا شدند.
اما بقیه چرا باقی ماندند، این امر نتیجه ی تبلیغات سنگین سازمان وبرداشتهای خود اعضا از سخنان مطرح شده درمصاحبه ها بود که بموجب آن اعضای باقیمانده در مواجهه با اعضای وزارت خارجه آمریکا، متقاعد شده بودند که ممکن است به اروپا وجاهای بهتری منتقل شوند وبنابراین ماندن در سازمان وعراق را موقتی دانسته و منتظر بهبود وضعیت خود بودند.
این جدا شدن 700 نفر وافشاگری وسیعی که آنها نموده و رازهای زیادی را آشکار ساختند سبب ریزش شدید هوادار درخارج ازیک طرف، وازطرف دیگر هجوم خانواده ها برای دیدار فرزندان خود موجب فشار زیادی برعلیه سازمان گردید و سازمان با قرارگرفتن دراستیصال زیاد، مجبور شد که حریم وحرمت خانواده ها را که قبلا بطور ظاهری حفظ میکرد، نکرده وبا اطلاق صفت مزدور برای آنها، ضربه ی محکم وناخواسته ای برخود وارد کرده ودراصل سازمان را بنوعی متلاشی کرده ویا درتشتت فکری زیاد گرفتار کند.
این جریانات پیاپی بردرستی تحلیل ما که ادعا داریم که  سازمان از سال 1368 (بعد ازبر قراری  آتش بس  بین ایران وعراق) ازهم پاشیده، صحه گذاشت بااین توصیف که وجود وحمایت صدام ازآن سال تا سال 1382 وسپس اوضاع ناامن داخلی عراق ظاهرا نمیگذاشت که همگان براین تلاشی سازمان آگاهی یابند.
حضور  فعلی نیروهای سازمان درعراق، که عملا به اسرای ناتوانی در کمپ لیبرتی تبدیل شده اند، دراصل حکم حفظ نیرو را ندارد بلکه این عدم ازهم پاشیده شدن زندان لیبرتی ناشی ازاوضاع پیچیده ونا امن عراق است و البته خانم رجوی ازاین امر وفرصت کوتاهی که برای حفظ این زندانیان بدست آورده، راضی می باشد که این رضایت خاطر خائنانه، مدت زیادی ادامه نخواهد داشت.
س- با تغییرات بوجود آمده درترکیب دولت عراق، آینده ی حضور سازمان درعراق را چگونه ارزیابی میکنید؟
ج- سازمان براین تصور خام بود که با برکناری نوری المالکی نخست وزیر که اتفاقا سرمایه گذاری تبلیغاتی پرحجمی بر روی این کار انجام داده بود، دولتی برسرکار خواهد آمد که حضور اورا درعراق تحمل کرده وحتی ازآن حمایت کند. اما روند کار نشان داد که فرد انتخاب شده برای نخست وزیری عراق پیشاپیش بر تروریست بودن مجاهدین خلق صحه گذاشته ولزوم ترک این کشور توسط آنها را متذکر شده وبنابراین دراین مورد هم تیر شان به خطا رفت وتبلیغات مربوط به ایجاد هزار اشرف باد هوا شد که البته ممکن است که چند صباحی ساکنان لیبرتی از این اتفاق باخبر نباشند، ولی بزودی درخواهند یافت که اینهمه سرمایه گذاری برعلیه مالکی و وعده های بهشتی که بدانها داده شده، تماما هیچ وپوچ بوده است.
س- با این حساب شما، آینده ی خوبی برای استمرار سکونت اسرای لیبرتی نمی بینید؟ یعنی اینکه فکر میکنید این اقامت کوتاه مدت خواهد بود؟
ج- این زمان که طولانی ویا کم باشد، بستگی به اوضاع عراق و اینکه امنیت کافی درچه زمانی دراین کشور برقرار گردد، دارد. مسلم است که با تسلط کافی دولت جدید عراق بر روند امور کشور، دیگر جایی برای کمپ لیبرتی واستفاده مجاهدین از آن وجود ندارد.
س- شما حدود 10 سال است که از تشکیلات جدا شده ودرایران زندگی میکنید، آیا فکر میکنید که این تشکیلات فرقه ای درایران هوادارانی دارد؟
ج- درموقع حضور من درعراق وعضویت درتشکیلات، همه جا صحبت از حضور آنها درایران بود. به ایران که رسیدم متوجه این دروغ بزرگ تشکیلاتی گردیده والساعه ملاحظه میکنم که اساسا جوان های کشور با نام مجاهدین آشنائی ندارند  واین میانسال ها هستند که نام آن را شنیده وبخاطر شرکت اش در جنگ عراق که برعلیه میهن ما بود، از این جریان متنفر شده و برخورد آنها با خانواده های این اسرای لیبرتی که به عراق مسافرت میکردند، طوری بوده که این تنفر با توضیح خانواده های برگشته، مضاعف شده است. من اینجا ابدا حضور مادی ویا معنوی باند رجوی را احساس نمیکنم. مشکل مردم چیزهایی است که در تبلیغات رجوی وجود نداشته وندارد. درد مردم با امیال وبرنامه های این گروه ابدا همخوانی ندارد وطبیعی است که مردم باین نوع گروهها اقبالی نشان نمیدهند.
-با تشکر مجدد از زحماتی که کشیدید.
-من هم متقابلا از زحمات دوستان درانجمن تشکر مینمایم.
مصاحبه کننده: فرید
 

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا